بسترهای اخلاق اجتماعی از دیدگاه نهج البلاغه

بسترهاي اخلاق اجتماعي از ديدگاه نهج البلاغه

اخلاق اجتماعي از مهم ترين موضوعاتي است كه ارتباط آدميان را با خود، با جامعه و تاريخ مطرح مي سازد؛ زيرا جامعه مي تواند يك تمدن را بسازد نه يك فرد، و اجتماع انساني پيوسته تاريخ را ساخته و به جلو برده است.

از آنجايي كه در ميان اديان الهي، اسلام يك دين اجتماعي است و در آن آرمان ها و ايده هاي جمع گرا فراوان ديده مي شود، در جاي جاي نهج البلاغه، كه از يكي از مهم ترين منابع اين دين است؛ به اين مهم بسيار پرداخته شده و گاه و بيگاه جامعه و اجتماع مورد عتاب و خطاب واقع گرديده است.

سقوط يك جامعه در نگاه امام علي(ع) به خاطر سقوط هنجارهاي اخلاقي و پيشرفت آن به خاطر همين هنجارهاست؛ چنان كه نهج البلاغه، هنگامي كه علت سقوط جامعه روزگار علي(ع) را تحليل مي نمايد به مؤلفه هاي اخلاقي اشاره مي كند.

بنابراين نويسنده در اين مقاله كوشيده است تا بسترهاي ترسيم شده از ديدگاه امام علي(ع) را در زمينه اخلاق اجتماعي به اختصار بيان نمايد. گفتني است نوشتار حاضر از فصلنامه اخلاق شماره 12استفاده شده است.
 
 
ريشه يابي

پيش از هر سخني براي ريشه يابي انديشه هاي علوي پيرامون اخلاق اجتماعي، ناگزيريم بسترهايي را كه انديشه هاي آن حضرت در آنها جريان يافته است، بازشناسي كنيم.

از اين روي، بايد نخست مشخص كنيم كه از ديدگاه نهج البلاغه زندگي اجتماعي بشري و مدنيت او آيا علتي بيروني و خا رجي داشته يا عاملي دروني و داخلي؟ و آيا اصالت با فرد است يا اجتماع؟

در اين جا به عنوان مقدمه به پاسخ اين دو سؤال از ديدگاه امام علي(ع) مي پردازيم تا موضوعاتي را كه درباره جامعه انساني و انسان اجتماعي در نهج البلاغه مطرح شده اند بهتر دريابيم.

انسان و اجتماع

بحث انسان و اجتماع و اين كه آدميان چه نسبتي با اجتماع دارند، از ديرباز مورد بحث انديشمندان و به ويژه فلاسفه بوده است.

برخي انسان را مدني بالطبع دانسته، ولي برخي ديگر معتقدند كه آدمي تنها از روي اضطرار و ناچاري به مدنيت و اجتماع روي مي آورد.

گروهي ديگر گفته اند انسان نسبت به مدنيت اقتضايي ندارد (لااقتضاست) و انسان ها به خاطرعقل حسابگر خود به آن روي مي آورند و گروهي ديگر آدميان را متمايل به اجتماع و مدنيت دانسته اند.

كهن ترين نظريه در اين باره، مربوط به افلاطون و پس از او ارسطو است. از ديدگاه افلاطون، هر انساني به خاطر نيازمندي ها و منافع خود، ناچار است كه اجتماعي باشد1.

ارسطو كه انسان را حيواني اجتماعي مي دانست بر روي اين نكته تأكيد مي ورزيد كه نيازمندي هاي آدمي، او را ناگزير از اجتماعي بودن مي نمايد2.

علماي بزرگ اسلامي چون فارابي، ابوعلي سينا، ابن خلدون و انديشمند هم روزگار ما، علامه طباطبايي، نيز همين نيازمندي را دليل بر اجتماعي بودن انسان ها دانسته اند.

از ديدگاه نهج البلاغه نيز، انسان ها چون زندگي اجتماعي را امري متناسب با طبيعت عقلاني خويشتن مي دانند، آن را برمي گزينند و اين گزينش، به خاطر جبر يا از روي درماندگي نيست، بلكه از سر شعور و درك است. از اين روي، در خطبه 23 نهج البلاغه آمده است:

اگر كسي از شما در خويشاوندان خود خلل و كمبودي مشاهده كند مبادا از رفع آن سرباز زند، چون اگر نبخشد مالش افزون نمي شود. آن كس كه دست دهنده خود را از بستگانش باز دارد، تنها يك دست را از آنها گرفته، اما دست هاي فراواني را از خويش دور كرده است، و كسي كه پروبال محبت خويش را بگستراند، دوستي خويشاوندانش تداوم خواهد يافت.

براساس اين خطبه، انسان در حيات اجتماعي، كه صحنه سود و زيان است، نيازمند ياري ديگران است و اين «نياز» او را به سوي ديگران مي كشاند و هر انساني به خاطر ناملايمات و سختي ها نيازمند دوستي و مودت با خويشان است.

در خطبه 127 مي فرمايد:

از پراكندگي و جدايي حذر كنيد كه انسان تنها بهره شيطان است، آن گونه كه گوسفند تنها، طعمه گرگ است.

اين عبارات، چهره اجتماع بشري را نشان مي دهد كه آدميان براي گريز از شرور شيطاني و براي به دست آوردن منافعي كه تنها در پرتو اجتماعي بودن به دست مي آيد ناگزير بايد انزوا و گوشه گيري را ترك كرد، به اجتماع روي آورند.

اصالت فرد يا جامعه

اكنون كه مشخص شد اجتماع يك صحنه گريزناپذير براي انسان ها بوده و آدميان به شدت نيازمند آن هستند، بايد مشخص كنيم كه در يك جامعه، اصالت با فرد است يا اجتماع يا هر دو؛ و اصولا رابطه فرد با جامعه چه نوع رابطه اي است و تركيب اجتماع چگونه تركيبي است.

در پاسخ به اين سؤالات بايد گفت كه دراين باره چهار نظريه قابل طرح است:

الف- نظريه اصالت فرد محض: براساس اين نظريه، جامعه وجود حقيقي ندارد، بلكه وجودش اعتباري است و در اجتماع، يك تركيب واقعي صورت نگرفته است.

ب- اصالت فرد صناعي: اين نظريه، تركيب جامعه را «صناعي» مي داند، نه اعتباري. در مركب صناعي اجزاي يك كل در يكديگر حل نمي شوند، بلكه استقلال اثر خود را از دست مي دهند. در يك جامعه نيز افراد هويت خود را از دست نمي دهند، اما همه اجزاي اجتماع به يكديگر وابسته اند.

ج- اصالت اجتماع: اين ديدگاه معتقد است كه كليه تمايلات، گرايش ها، عواطف و خلاصه آنچه به انسانيت مربوط مي شود در پرتو روح جمعي پيدا مي شود بنابراين، جامعه شناسي فرد، مقدم بر روان شناسي اوست.

د- اصالت فرد و جمع: اين نظريه، هم فرد را اصيل مي داند و هم جمع را. به عبارت ديگر، جامعه يك مركب حقيقي است. افراد در يكديگر حل نمي شوند، بلكه در عين استقلال خود، يك هويت جمعي پيدا مي كنند. اجساد و اندام ها با يكديگر تركيب نمي شوند، بلكه دراثر تركيب روح ها، انديشه ها و عاطفه ها روح جمعي پيدا كرده و سرنوشت و هويت جمعي مي يابند. 3

اكنون ببينيم كدام يك از اين نظرات در نهج البلاغه تأييد شده است.

امام علي(ع) در خطبه 192 مي فرمايد: اي مردم، همانا رضايت و خشم، مردم را مجتمع مي سازد. شتر صالح را يك نفر پي كرد، اما خداوند تمامي آنها را عذاب كرد، چون آنها به اين كار راضي بودند. خدا نيز فرمود: (فعقروها فاصبحوا نادمين) (شعرا 157)

دراين خطبه، انديشه جمعي، مورد تاكيد قرار گرفته است. براساس اين كلام، رضايت و خشم كه گوياي فرهنگ جمعي هر جامعه اي است، سرنوشت جوامع را مشخص مي كند.

بنابراين، از ديدگاه امام(ع) درهرجامعه، آدميان درعين استقلال، هويت و روح جمعي دارند و اصالت، هم با فرد است و هم جمع. چنان كه در حكمت 146 نهج البلاغه مي فرمايد:

«آن كس كه به عمل قومي راضي باشد، مثل كسي است كه داخل آن قوم و همراه آنان باشد».

براساس اين روايت، افراد يك اجتماع كساني هستند كه انديشه واحدي دارند، خواه كنار هم باشند يا از يكديگر جدا زندگي كنند و خواه زنده باشند يا مرده.

به خاطر همين است كه قرآن كريم گاهي كار يك نسل را به نسل هاي بعدي نسبت مي دهد و مي گويد اينها به خاطر آن كه پيامبران را به ناحق كشتند استحقاق ذلت و خواري دارند، زيرا اينها همان ادامه نسل گذشته اند و اين همان معناي سخن اگوست كنت است كه مي گويد: «بشريت از مردگان بيشتر تشكيل شده تا زندگان» 4

از آنچه گفته شد مي توان دريافت كه چرا در نهج البلاغه، اخلاق اجتماعي تا آن قدر اهميت يافته كه از ديدگان امام متقيان علي(ع) به دور نمانده و آن حضرت در كنار اخلاق فردي، در بسياري موارد اخلاق اجتماعي را نيز بيان كرده اند.

اكنون با توجه به آن چه بيان گرديد جاي آن است كه در اين جا به برخي از مؤلفه هايي كه در نهج البلاغه به عنوان بستر اخلاق اجتماعي بيان شده است اشاره كنيم.

1- قوانين و سنن

يكي از بسترهاي اخلاق اجتماعي قوانين و سنن يك جامعه است. از آن جايي كه جامعه به عنوان يك كل، از تك تك افراد تشكيل شده، مي تواند به صورت كلي بر روي افراد خود تاثير فراواني داشته باشد.

آداب و رسوم هر جامعه اي همانند قالبي است كه رفتارها را شكل مي دهد. آدميان هنگامي كه ملزم به رعايت هنجارهاي اجتماعي (كه در قالب قوانين و سنن جلوه مي كنند) باشند، در پرتو اين آداب و رسوم، ساخته و ويرايش شده و مسير سعادت خويش را بهتر مي پيمايند، چنان كه ناهنجاري هاي جامعه اگر به صورت سنت هاي ناپسند در آيند، اجتماع را از هم پاشيده و آن را به ورطه هلاكت مي افكنند.

از اين روي، امام علي(ع) به مالك اشتر توصيه مي كنند كه: هرگز سنت هاي پسنديده اي را كه پيشوايان اين امت به آن عمل كردند و الفت و انس به سبب آن بين مردم پديد آمده و امور رعيت به واسطه آن اصلاح گرديده است، نقض مكن. 5

بنابراين، اين سفارش امام(ع) به خاطر آن است كه سنت هاي ريشه دار جامعه نقش مهمي در سود و زيان جامعه دارند، در حقيقت، قطار جامعه بر روي ريل اين قوانين و سنت ها نهاده مي شود و مسير جامعه را مشخص مي نمايد.

2- روابط سياسي

از ديگر بسترهاي مهم اخلاق اجتماعي، چگونگي روابط سياسي طبقه حاكمان با مردم است. مسئولان هر جامعه اي، در نهادينه كردن گزينه هاي اخلاقي، تاثيرات شگرفي دارند؛ همچنان كه مي توانند سرچشمه پديدآمدن بيماري هاي اخلاقي فراواني در جامعه باشند.

به خاطر همين، حضرت علي(ع) درخطبه 107 نهج البلاغه مي فرمايد:

رعيت هيچ گاه اصلاح نمي شود، مگر با اصلاح واليان. و حاكمان هرگز اصلاح نمي شوند، مگر با اصلاح رعيت. اگر رعيت حق حكومت را ادا كند و حكومت نيز حقوق آنان را مراعات نمايد، حق درميانشان قوي و نيرومند خواهدشد... و اگر رعيت بر والي خود چيره شود يا رئيس حكومت بر رعايا ستم روا دارد، نظام بر هم مي خورد و نشانه هاي ستم و جور آشكار مي شود، دستبرد در احكام دين، بسيارشده وجاده هاي وسيع آداب و سنن، متروك خواهد ماند. از اين روي، بر اساس هوي و هوس عمل مي شود، احكام الهي تعطيل و بيماري هاي اخلاقي فراوان مي گردد.

البته حاكمان پيش از مردم، و قبل از مديريت، وظايف مهمتري نسبت به مردم دارند.

حاكمان نه تنها بايد خود الگوي مردم باشند، بلكه مي بايست مبلغ خوبي ها و درستي ها باشند، زيرا «بر امام وظيفه اي نيست مگر اوامري كه از ناحيه خداوند بر دوش او گذارده شده است (اين اوامر عبارت است از) رساندن فرامين از راه موعظه و كوشش در نصيحت و خيرخواهي مردم.» 6

همچنين عدالت ورزي حاكمان نقش پيشگيرانه اي در ناهنجاريهاي اجتماع دارد؛ زيرا «عدالت، باعث استواري مردم است» و باعث مي شود كه تمامي طبقات لياقت محوري، ارزش محوري و در يك كلام ارزش ها را به جاي قدرت و دارايي و وابستگي هاي حزبي و خويشاوندي بپذيرند و هركس در به دست آوردن هنجارهاي اجتماعي تلاش كند.

3- امر به معروف و نهي از منكر

رفتارهاي نادرست هر انساني مي تواند فراگير باشد و باعث متلاشي شدن اجتماع گردد. از اين روي، نظارت مردم بر يكديگر از موضوعاتي است كه مي تواند پيوسته بيماريهاي روحي، فكري و اعتقادات نادرست را از پيشاني جامعه بزدايد. در خطبه 177 نهج البلاغه آمده است:

اگر مردم، آنگاه كه بلاها نازل مي شود و نعمت ها را از آنها زايل مي سازد، با نيت درست، درپيشگاه خدا تضرع كنند و با دل هاي پرمحبت نسبت به پروردگار، از او درخواست عفو نمايند، مسلماً آنچه از دستشان رفته است باز خواهد گشت و هر مفسده اي را براي آنها اصلاح خواهد نمود.

دراين خطبه، علت انحرافات و مفاسد اجتماعي را نوع رفتار و اعمال افراد دانسته و چون اعمال آدميان، از انگيزه ها و نيت هايشان سرچشمه مي گيرد، بايد با تغيير اين انگيزه ها به اصلاح جامعه پرداخت. هنگامي كه كساني از روي جهل اقدام به ترك خير و انجام منكر مي نمايند، اگر آگاهان آنان را نهي نكنند، آنان نيز مورد لعن و نفرين الهي واقع خواهند شد.

خداوند گذشتگان را مورد لعن قرارنداد، مگر به خاطر آن كه آنها امر به معروف و نهي از منكر را ترك كردند. پس ناآگاهان را به خاطر ارتكاب گناه و تحمل كنندگان گناهان را به خاطر ترك بازداشتن آنها مورد لعن قرارداده است.

4- آگاهي

از ديدگاه حضرت علي (ع) جامعه نادان و بي بهره از آگاهي، جامعه اي است كه زندگان آن مردگان بدبختند؛ زيرا انسان نادان از ارزش هاي انساني تهي است. ناداني، مركز فساد و ظلم بوده و بدترين دردها و سرچشمه شرارت ها و فسادگر است. 8

آگاهي اجتماعي از ديدگاه نهج البلاغه ابعاد مختلفي دارد كه يكي از آنها آگاهي از حقوق فردي و اجتماعي است. هنگامي كه شهروندان يك جامعه به حقوق فردي و اجتماعي خود آشنايي داشته باشند و نتايج و عواقب آن را بدانند بهتر مي توانند حقوق خود را استيفا نموده و حقوق ديگران را نيز رعايت نمايند. از اين روي، امام علي (ع) در سخنان خود برخي از اين حقوق را به مردم مي شناساند و در خطبه هايي نظير خطبه 216 و خطبه 34 و... آنها را بازگو مي نمايد.

از ديگر ابعاد آگاهي، شناساندن خطرها و تهديدها است. امام علي (ع) مي فرمايد: «هر كس ضرر شر را نشناسد، بر باز ايستادن از آن، توانا نيست. 9 بنابر اين، شناخت آفات و آسيب ها، روشي براي جلوگيري از ناهنجاري هاي اجتماعي است و بستري است كه اخلاق اجتماعي در آن رشد مي كند و به بار مي نشيند.

5- گسترش معنويت

همان طور كه معنويت و دين داري نقش بسزايي در گسترش اخلاق اجتماعي دارد، بي ديني و فاصله گرفتن از فضيلت هاي ديني، باعث مشكلات و معضلات اجتماعي مي شود. از اين روي، امام علي (ع) در حكمت 103 نهج البلاغه مي فرمايند:

مردم چيزي از امور دينشان را براي اصلاح دنيايشان ترك نمي كنند مگر آن كه خداوند آنان را گرفتار امري زيانبارتر از آن خواهد كرد.

دين، نفس سركش انسان را مهار مي كند و بركات و حسناتش را در همه حوزه هاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و... به اجتماع ارزاني مي دارد. نقش دين درجوامع گذشته بسيار قابل تأمل و گوياي اين واقعيت است كه هر جا اديان راستين حضور داشته اند، مساوات و عدالت اجتماعي نيز وجود داشته و اين جوامع، از جهل و خرافات كه زاينده بسياري از نابساماني هاي اخلاقي است و نيز از تبعيض و تفرقه به دور مانده اند، و امروز نقش دين در پيشگيري از ناهنجاري هاي اجتماعي براي بسياري از جامعه شناسان به اثبات رسيده است.

امام علي(ع) در خطبه 234 نهج البلاغه دو جامعه دين مدار و بي دين را اين گونه با يكديگر مقايسه مي كند:

پس، از حال فرزندان اسماعيل و اسحاق و اسراييل(ع) عبرت گيريد كه چقدر متناسب است حالت ها و چقدر متشابه است نزديكي مثال ها. در كارشان تأمل كنيد در وقتي كه متفرق و پراكنده بودند و كسري ها و قيصرها بر آنها ارباب بودند. آنان را از سرزمين هاي آباد و كرانه هاي دجله و فرات و دشت هاي سرسبز ربودند و به بيابان هاي كم آب و علف و محل وزيدن بادهاي سخت و تنگي معيشت روانه ساختند. پس آنان را عليل و مسكين و چراننده ي شتران زخم پشت واگذاردند. پست ترين جاها خانه شان و خشك ترين بيابان ها كاشانه شان بود. نه به سوي دعوت حقي روي مي آوردند تا بدان تمسك بجويند و از گمراهي برهند و نه در سايه الفتي مي آرميدند تا از عزت آن بهره مند گردند. حالت هايشان مضطرب و دست هايشان به خلاف هم در كار و جمعيت هايشان در بلايي سخت و جهالتي استوار پراكنده بود. در زنده به گور كردن دختران و پرستيدن بتان و قطع پيوند ارحام و غارت يكديگر دست و پا مي زدند. پس بنگريد كه نعمت هاي خداوند چگونه بر آنان فرو ريخت هنگامي كه پيامبري برايشان برانگيخت؛ پس آنان را به اطاعت خداوند درآورد و با خواندن به سوي خدا آنان را مؤتلف ساخت.

چه سان بال هاي نعمت و كرامتش را بر سر آنان گسترانيد و جويبارهاي آسايش و فراواني بر ايشان جاري شد و ملت اسلام با بركت هاي خود آنان را الفت بخشيد. پس صبح كردند، درحالي كه در نعمت ها غرق و در لذت زندگي فراخ شادمان بودند، امورشان در سايه دولت مقتدرشان به سامان آمد و حالشان را در سايه عزت پيروزي آرميد و كارهايشان استوار و روبه راه گرديد و سلطنت شان تثبيت شد.

پس حاكم جهانيان و سلطان اطراف و اكناف عالم شدند، كارهاي كساني را به دست راندند كه تحت فرمان آنان بودند. نه تيرشان به سنگ مي خورد و نه سنگشان سبك مي شود ]كسي قدرت در هم شكستن نيروي آنان را نداشت و خيال مبارزه با آنها را در سر نمي پروراند[.

در اين خطبه، تفرقه، خواري، بدبختي، ناداني و انجام كارهاي ناشايست را رهاورد جامعه بي دين، و اتحاد، بركت، عزت، استواري، قدرت و... را نتيجه دين مداري مي داند.

6- مسخ شدن ارزش ها

فراموش كردن ارزش ها يكي از بسترهايي است كه جامعه را به انحطاط مي كشاند، چنان كه جامعه روزگار حكومت امام علي(ع) نيز به همين گرفتاري مبتلا شد. امام(ع) در خطبه 32 اين موضوع را اين گونه توضيح مي دهد:

اي مردم، در روزگاري كينه توز و پر از ناسپاسي و كفران نعمت ها، صبح كرده ايم كه نيكوكار، بدكار به شمار مي آيد و ستمگر بر تجاوز و سركشي خود مي افزايد.

هنگامي كه در يك جامعه ارزش ها مسخ شود، هرج و مرج به وجود مي آيد، صالحان اجتماع به انزوا رانده شده و ناامني در تمامي ابعادش فراگير مي شود.

از ديدگاه نهج البلاغه، جامعه اي كه ارزش هاي آن وارونه شود، افراد آن، خود، قرباني رفتارهاي ضدارزشي خويش خواهند شد. از اين روي، امام علي(ع) در نامه 31 نهج البلاغه، به فرزند خود توصيه مي كند:

پسرم! خودت را معيار و مقياس قضاوت بين خود و ديگران قرار ده. پس آن چه كه براي خود دوست داري براي ديگران دوست بدار، و آن چه براي خود نمي پسندي براي ديگران مپسند. ستم مكن، همان گونه كه دوست نداري به تو ستم شود، و احسان كن، همان طور كه دوست داري به تو احسان شود. براي خويشتن زشت بدان همان را كه براي ديگران قبيح مي داني و به همان چيز براي مردم راضي باش كه براي خود رضا مي دهي.

 

7- ايجاد بسترهاي اقتصادي

فقر و تهيدستي در هر جامعه اي زاينده بسياري از معضلات اجتماعي بوده و جامعه را به بيراهه مي كشد. امام علي(ع) مي فرمايد:

«الفقر... مدهشه للعقل»؛01 تهيدستي... عامل وحشت عقل است.

«العسر يشين الاخلاق»؛11 تنگدستي اخلاق را زشت مي كند.

«المسكنه مفتاح البؤس»؛21 ناداري كليد نكبت است.

«الفقر داعيه للمقت»؛31 فقر دشمني و ستيز را در اجتماع پديد مي آورد.

در جامعه اي كه اقتصاد آن بيمار است، بزهكاري، فساد اخلاق و رذيلت هاي گوناگوني پديد آيد و چنين جامعه اي، به ورطه كارهاي زشت و زننده مي افتد.

8- همبستگي ملي

همبستگي اقوام، نژادها و مليت هاي مختلف يك جامعه، بستر گسترش اخلاق اجتماعي است، ولي قوم گرايي و قبيله گرايي باعث پراكندگي و سرچشمه اختلافات بسيار است و باعث مي شود كه شهروندان به جاي پيمودن راه هاي سعادت و كمال، به نزاع و كشمكش بپردازند.

امام علي(ع) در فرازي از خطبه 72- كه پس از دريافت خبر هجوم لشكريان معاويه به شهر انبار و غارت اموال مردم ايراد فرمودند يادآور مي شوند:

به خدا سوگند، هرگز با قومي در ميان خانه اش جنگ نشده است، مگر آن كه ذليل و مغلوب گشته اند. پس شما وظيفه خود را به يكديگر حواله داديد و همديگر را سست گردانيديد تا اين كه اموال شما از هر طرف به غارت رفت و سرزمين هاي شما از تصرفتان خارج گرديد.

پرستش نژاد، قوميت و تاريخ و يا حمايت از رسوم نياكان، از صفات ناپسند مردم جاهلي بوده كه نمي گذاشته آنان رشد كرده، به افق هاي دوردست بنگرند.

از سوي ديگر، افراد متعصب، پيوسته بازيچه استعمارگران واقع مي شوند؛ چنان كه امام علي(ع) در خطبه 432 به اين نكته اشاره مي فرمايد:

به تحقيق نگريستم و هيچ يك از جهانيان را نيافتم كه نسبت به چيزي تعصب ورزد، مگر به خاطر علتي كه نادانان را بفريبد و يا به دليلي كه در عقل هاي سفيهان زيبا جلوه كند؛ در حالي كه شما تعصب مي ورزيد براي چيزي كه نه سبب شناخته شده اي دارد و نه علت دانسته اي.
 

منبع : باشگاه

مطالعه این مطالب را نیز پیشنهاد میکنیم : :

بررسی تعلیم و تربیت از دید گاه جان دیویی

بررسی تعلیم و تربیت از دیدگاه جان دیوئی
جان دیویی فیلسوف و مربی بزرگ آمریکایی، در سال ۱۸۵۹ میلادی در برلینگتون آمریکا، چشم به جهان گشود.

جان دیویی فیلسوف و مربی بزرگ آمریکایی، در سال ۱۸۵۹ میلادی در برلینگتون آمریکا، چشم به جهان گشود. شغل پدرش کشاورزی بود که پس از مدتی آن را رها کرده و به خواربار فروشی روی آورد. دیویی که فوق العاده کمرو و کم حرف توصیف شده است، در آغاز جوانی و دوره دبیرستان و سال های نخست دانشگاه، هوشمندی و استعداد قوی از خود نشان نداد، به گونه ای که هنگام تحصیل در دبیرستان، چنان در حد متوسط می نمود، که احتمال داده نمی شد بتواند برای تحصیلات عالیرتبه وارد دانشگاه شود، به هر حال به دانشگاه راه یافت، سال های آخر تحصیل در دانشگاه، نقطه عطفی در افکار وی بود ونشانه های خلاقیت فکری و فعالیت فلسفی ازوی بروز کرد.

وی از شارحان و مفسران بزرگ پراگماتیسم (اصالت عمل) آمریکایی است و دامنه تالیفات وی، از نظر موضوعات گوناگونی که بدان ها اندیشیده و به نگارش پرداخته، گسترده و متنوع است.

دیویی در تفکر و فلسفه آمریکایی و نیز در تحولات مهم آموزش و پرورش در قرن بیستم، دارای نقش برجسته ای بوده است و بسیاری از کتابهای وی به زبانهای مختلف ترجمه و چاپ شده است. دیویی عاقبت در سال ۱۹۰۲ بعد از ۹۳ سال عمر طولانی و پُربار که حاصل تفکرات فراوان وی بود درآمریکا دیده از جهان فرو بست.

● هدف تعلیم و تربیت

از دیدگاه دیویی، هدف تعلیم و تربیت، <جامعه دموکراتیک> است و در تعریف آن می گوید: جامعه دموکراتیک، جامعه ای است که از پیدایش اختلافات و تبعیضات طبقاتی، قومی و نژادی جلوگیری می کند. وی می گوید: تعلیم و تربیت عبارت است از: بازسازی و سامان دهی تجربه که بر معنی دار شدن و عمق آن می افزاید و توانایی هدایت جریان تجربه را توسعه می بخشد. دیوئی در کتاب دموکراسی و تعلیم و تربیت، چهار ویژگی تعلیم و تربیت را ذکر می کند:

الف) تعلیم و تربیت ضرورت زندگی است: دیویی تعلیم و تربیت را به عمدی و غیرعمدی تقسیم کرده است، اساس آموزش و پرورش را ارتباط و انتقال فرهنگی و اجتماعی می داند زیرا بدون آموزش و پرورش عمدی و غیرعمدی زندگی میسر نیست.

ب) تعلیم و تربیت به مثابه کنش اجتماعی: محیط اجتماعی نقش مهم تربیتی دارد و فراگیری کودک امری انتزاعی و مجرد از مناسبات و روابط اجتماعی و محیط نیست، بلکه در متن همین مناسبات مطالب فراوانی را فرا می گیرد.

ج) تعلیم و تربیت به مثابه راهنمایی: به اعتقاد دیویی انگیزه ها و کوشش های مشخص نوآموز را باید کنترل و هدایت کرد و نقش راستین تعلیم وتربیت همین است.

د) تعلیم و تربیت به مثابه رشد: دیویی در این مورد بر این نکته تاکید تام می ورزد که تعلیم و تربیت به رشد رساندن است و رشد عمیق زندگی است. تا زندگی هست، تعلیم و تربیت هم است. با توجه به آنچه گذشت می توان گفت تعلیم و تربیت متربی عبارت است از: فرآیندی اصیل - نه فقط مقدماتی - میان مربی و مترّبی، ناشی از ضرورت زندگی اجتماعی و مبتنی بر رغبت های درونی و فعلی دانش آموز و متربی به منظور بازسازی تجربه برای رشد و دموکراسی اجتماعی.

● برنامه آموزش

دیویی معتقد است که در آموزش دوره های مختلف تحصیلی باید به امور حسی و عینی تاکید شود و فعالیت و تجربه فرد، محور برنامه ها باشد. به جای کُلی گویی و بیان مطالب به صورت ذهنی باید مطالب را به صورت ابزاری انجام دهند تا قابلیت درک شاگردان افزایش یابد. دیویی معتقد است در برنامه تربیت، باید ذهن و فرآیند یادگیری مدنظر قرار گیرد و این فرآیند چیزی جز فعالیت دانش آموز و تلاش برای تطبیق با محیط زیست نیست. بدین ترتیب ارزش اساسی ذهن را در خاصیت تاثیر عملی آن در تطبیق با محیط می داند.

به نظر دیویی در برنامه تربیت باید به تجربه و تفکر اهمیت داده شود. به نظر دیویی صرف انباشتن اطلاعات بی روح و بی معنی در ذهن، یادگیری و فهم واقعی نیست. دیویی معتقد است در برنامه تربیتی باید مراحلی رعایت گردند که عبارتند از: استمرار و پیوستگی مفاهیم با یکدیگر، رابطه متقابل یادگیرنده و یاددهنده، کنترل اجتماعی و رعایت آن در برنامه درسی. دیویی معتقد است که بایدجدیدترین روشها را متناسب با زمان در برنامه درسی منظور کرد تا شاگرد متناسب با تکنولوژی نوین پیشرفت کند. از نظر دیویی برنامه درسی مطلوب باید با علاقه و استعداد و نیاز کودک تناسب و هماهنگی داشته باشد. تمامی تغییرات و تحولات جدید باید درآن منظور شده باشد و در مجموع دیویی با اکثر رشته ها و دروس که جنبه ی عملی و کاربردی داشته باشد موافق است. دیوئی همچنین حرفه آموزی را که عملی و کاربردی است و همچنین تربیت بدنی را که باز درسی است عملی تاکید می کند.

● روش آموزش

دیویی معتقد است که روش آموزش باید عملی باشد تا یادگیری را تعمیق بخشد مثلاً در آموزش حجم های هندسی، معتقد است که باید به طور عملی و در طبیعت به دنبال نمونه های آنها بگردیم نه اینکه با یکسری مفاهیم نظری مطلب را انتقال دهیم. دیویی تاکید می کند که روش آموزشی باید با محتوا هماهنگ باشد تا بتواند یادگیری را ایجاد نماید.

دیویی روش های فعال در تعلیم و تربیت را مدنظر قرار می دهد و می گوید که روش فعال باید فهمیدن، اختراع کردن، بازسازی کردن، حرفه آموزی، کارها و فعالیت های عملی را گسترش دهد. دیویی با روش های سنتی مانند سخنرانی و حفظ کردن مخالف است و می گوید که این روشها معایب فراوانی دارند. دیویی یکی از روش هایی را که تاکید دارد روش کارگروهی و همکاری معلم و شاگردان با هم و یا شاگردان با یکدیگر است؛ زیرا این روشها می توانند، شخصیت عقلی فراگیران را شکوفا سازند و مستلزم ارتباط محیط زندگی جمعی دانش آموزان است. دیویی معتقد است با روش های گروهی، کودکان با محیط، با همسالان و با بزرگسالان تعامل پیدا می کنند و می توانند در رفع نیازهای یکدیگر سهیم باشند.

● معلّم و تربیت او

از نظر دیویی معلم نقش راهنما و همکار شاگردان را برعهده دارد. دیویی اعتقاد دارد که معلم نباید نقش دانای محض که می خواهد دانش خودرا منتقل کند، داشته باشد بلکه باید دانش آموزان را از راه فعالیت، تحقیق و پرورش به تفکر وادارد. مربی به عنوان زنده نگاه دارنده تفکر و یادگیری در ذهن دانش آموز است. اوست که به ایجاد موقعیت ها و ساختن شرایط فعالیت، کار و تلاش دانش آموزان اقدام می کند و شرایط تجربه مفید را فراهم می سازد، همواره درصدد است تا فعالیتی نو برای شاگرد با توجه به علاقه و رغبتش فراهم کند. از نظر دیویی باید همواره یک ارتباط متقابلی میان دو رکن یاددهنده و یادگیرنده یا همان معلم و دانش آموز وجود داشته باشد. آنان باید به تبادل تجربه بپردازند و هر دو در حال یادگیری باشند، هر دو یکدیگر را راهنمایی و هدایت کنند نه اینکه یکی مجبور به اطاعت و دیگری دستوردهنده باشد. در این ارتباط متقابل، تعادل ایجاد می شود، مساله به وجود می آید و تفکر منطقی می گردد. دیویی بر تربیت معلمان تاکید دارد و معتقد است که برای تغییر و اصلاح تعلیم و تربیت باید معلم را آماده ساخت و او را تربیت کرد و بر آموزش مداوم معلم تاکید داشت و او را به عنوان یک رکن مهم در تربیت مؤثر و مفید تشخیص داد و در تربیت او کوشید.

اگر در تربیت معلّم، دقت کافی به عمل آید و برای تربیت وی از روش های فعال استفاده گردد و ایجاد یک ارتباط دو طرفه میان معلم و جامعه فراهم شود در این صورت معلم تربیت می شود که قدرت درک و فهم بالایی برای برخورد با دانش آموزان و حل مشکلات آنان را خواهد داشت.

برای تحقق این هدف باید معلم با فرهنگ عمومی آشنا باشد و آن را به خوبی بشناسد، نسبت به دانش آموز بینش قوی و درک عمیق داشته باشد، در این صورت است که تجربه و تفکر توام می گردد و معلمی چندبُعدی تربیت می شود.

● دانش آموز و تربیت او

دیوئی، معتقد است که دانش آموز نیاز به علاقه و رغبت دارد، بنابراین باید نسبت به این دو رکن پایه ای و اساسی اهمیت قائل بود. دانش آموز باید طوری تربیت شود که خود عامل باشد نه اینکه عمل شخص دیگری را تحمل کند. دیویی اعتقاد دارد که تعلیم و تربیت باید براساس تواناییها و ظرفیت دانش آموزان صورت گیرد. منظور دیویی از توجه به تفاوت های فردی دانش آموزان، امتیاز قائل شدن برای برخی و یا محروم کردن عده ی دیگری نیست بلکه منظور آن است که با هر فرد متناسب با ظرفیت و استعدادش برخورد شود. دیویی می گوید: برنامه، روش و مطالب درسی باید مطابق تفاوت های کودکان با بزرگسالان تنظیم شود یعنی باید موارد درسی آن گونه باشد که موجب رشد تجارب، ساختار ذهنی و افزایش اطلاعات و تجارب دانش آموز شود.

دیوئی به فعالیت دانش آموز برای یادگیری تاکید می کند و معتقد است که شاگرد باید خود به پژوهش برای حل مساله بپردازد و از تحمیل مطالب خودداری کند بنابراین باید برای تحقق این هدف از روش های فعال تدریس که شاگرد را به عمل و فعالیت وامی دارد استفاده کرد یعنی باید تدریس را با تجارب شاگردان توام کرد و ارتباط مستقیم میان این دو برقرار نمود.

دیویی در ارتباط با دانش آموز و تربیت او بیان می دارد که باید بین دانش آموزان با یکدیگر و بین دانش آموزان و معلّم، همکاری و ارتباط متقابل وجود داشته باشد. وی به روشهای فعال و مدرسه فعال اشاره می کند که در این گونه روش ها و مدارس ارتباط و همکاری دو سویه میان یاددهنده و یادگیرنده برقرار است، همواره کارها به صورت گروهی انجام می گیرد. از طرفی دیویی اعتقاد دارد که پژوهش عقلی کودک نوعی ساختن اجتماعی است که علاوه بر همکاری میان کودکان، همکاری میان آنان و بزرگسالان را نیز شامل می شود.

محقق و نگارنده: افسانه فکری
متخصص تعلیم و تربیت
منابع:
۱- دیویی، جان، مدرسه و شاگرد، ترجمه ی مشفق همدانی، تهران: انتشارات صفی علیشاه، ۱۳۳۳.
۲- دیویی، جان، تجربه و آموزش و پرورش، ترجمه ی سیداکبر میرحسینی، تهران: نشر کتاب، ۱۳۸۲.
۳- شاتو، ژان، مربیان بزرگ، ترجمه ی غلام حسین شکوهی، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۸۰
۴- Dewey, John (۱۹۳۸), Experience and education. Usa.
۵- car, David (۳۰۰۲), Making sense of education,london.
Routledge falemr press.
روزنامه اطلاعات ( www.ettelaat.com )

روشهای تربیتی در نهج البلاغه

روشهای تربیتی در پرتو نهج البلاغه

چکیده

این مقاله به بیان روش‌ها و راهکارهای علمی و عملی تربیت بر اساس دیدگاه‌های امام علی(ع) در نهج البلاغه پرداخته و در ارائه راهکارها و شیوه‌ها به ابعاد عاطفی و درونی انسان‌ها توجه بسیاری شده است. پرداختن به این نوع نگرش‌ها در تمام شیوه‌ها از جمله الگوبرداری و پیشگیری، تذکر و یادآوری، محبت و مدارا، عبرت آموزی و بصیرت آفرینی و بالأخره عفو، تغافل و تشویق و تنبیه به منظور تربیت انسان، نیاز عاطفی و مقتضای فطرت انسان‌ها است، که از دیدگاه‌های گوناگون قابل بحث است.

کلید واژه‌ها: اخلاق، تربیت، الگوی تربیت، معیار عملی، اصلاح.

مقدمه

از تأمل در اهتمام دین اسلام به همه ابعاد وجودی انسان از جمله روح و جسم ، فطرت و عقل، توجه ویژه آن به بلوغ فکری و رشد انسان و تربیت و تزکیه او، و ارائه برنامه‌ای فراگیرتر از مکاتب بشری، به غنای واقعی آن می‌توان پی‌برد؛ چنان که خداوند تزکیه را جزء اهداف اصلی بعثت پیغمبر خود و انسان را موجودی توانا و مسئول می‌داند. تربیت باید مایه دینی بیابد تا ناقص و صوری و بی‌دوام نماند و بتواند خُلق و سیرت افراد و اعتماد و ایمان و باور آنها را اصلاح و تکمیل کند.[1]

کار عمده تربیت اسلامی این است که آدمی را به ماهیت وجودی و هدف خلقت خود آگاه سازد تا با تکیه بر عقل و مقتضای فطرتش بر اساس راه و روشی حرکت کند که برای او تبیین شده است. در روش الگویی که بیشتر صورت رفتاری مطرح است و غالباً بر اساس فطرت انسان تدوین یافته، نقش مؤثر الگویی رسول اعظم(ص) و ائمه اطهار(ع) برای خانواده‌‌ها به عنوان الگوهای مجسّم و علمای عامل بر مبنای همان ویژگی‌ها، درخور توجه است.

از آن جا که اسلام، دین آگاهی بخش و هدایت است و در تمام راه کارهایش پیشگیری را بر درمان مقدم می‌شمرد، روش کنترل و پیشگیری به ویژه در بعد تربیتی از دوران کودکی در اجتماع انسانی و خانواده را بسیار مهم دانسته، بر آن تأکید می‌ورزد. پس از آن، روش موعظه و تذکر به عنوان غذای روح و لازمه فطری بشر و سپس محبت و مدارا که به مثابه اکسیر جان انسان‌ها و با طبع بشر سازگار است و روش‌های عبرت آمیز، بصیرت آفرینی و تشویق و تنبیه (عفو و تغافل) مورد اهتمام قرار گرفته است

روش الگوبرداری

بررسی شیوه‌های تربیتی از منظر اسلامی اهمیت ویژه‌ای دارد. تربیت آن گاه به بار می‌نشیند که اصول تربیتی آن در قالب شیوه‌های درستی به اجرا در اید. یکی از آن روش‌ها، الگوبرداری برحسب نیاز فطری انسان و همانند سازی و الگوپذیری از همان زمان کودکی است، ولی هرم این الگو هر چه مناسب‌تر و کامل‌تر باشد، آدمی را در راه رسیدن به کمال مطلوب بیشتر یاری می‌رساند. از دیدگاه امام علی(ع) تأسّی به اسوه‌های حسنه، نقش مهمی در رشد و تعالی انسان‌ها ایفا می‌کند:

«و اقتدوا بهدی نبیکم أفضل الهدی و استنّوا بسنّتهِ فإنّها أهْدَی السنن[2] ؛ به سیرت پیامبرتان اقتدا کنید که برترین سیرت است و به سنّت او باشید که هدایت کننده‌ترین سنّت‌هاست».

آن حضرت در جای دیگر، از تأسّی و اقتدای خویش به حضرت رسول اعظم(ص) سخن می‌گوید:

«و لقد کنت اتبعُهُُ اتباع الفصیل أثر أمّه یرفع لی فی کلّ یوم من أخلاقه علماً یأمرنی بالاقتداء بِهِ[3]؛ و من در پی او بودم، چنان که بچه شتر در پی مادر است. هر روز برای من از اخلاق خود نشانه‌ای بر پا می‌داشت و مرا به پیروی آن می‌گماشت».

امیر علم و بیان مولا علی(ع) در سخنی دیگر نقش الگوپردازی و الگوپذیری از معصومان(ع) و لزوم پیروی از ایشان را در ابعاد والای تربیتی چنین بیان می‌فرمایند:

«به خاندان پیامبرتان بنگرید، بدان سو که می‌روند، بروید و پی آنان را بگیرید که هرگز شما را از راه رستگاری بیرون نخواهند کرد و به هلاکتتان باز نخواهند آورد. اگر ایستادند، بایستید و اگر برخاستند، برخیزید. بر ایشان پیشی مگیرید که گمراه می‌شوید و از آنان پس نمانید که تباه گردید».[4]

اسلام چون به نقش مهم و سازنده الگوها و اسوه‌های حسنه در تربیت افراد، واقف بوده است، به افراد ممتاز که دارای موقعیت خاص اجتماعی هستند و می‌توانند برای سایرین الگو و سرمشق باشند، سفارش می‌کند که قبلاً سیره و رفتار خودشان را اصلاح کنند؛ زیرا نقش الگودهی در تربیت در زمان غیبت بر عهده آنان است. از این رو، آنان باید متخلّق به اخلاق معصومان(ع) باشند و با ارائه صحیح مسیر تربیتی، انسان‌ها را در پرورش روح و جان خود یاری رسانند و به مقابله با لغزش‌های فکری و علمی و ناهمسویی در قول و عمل خود برخیزند. مولا علی(ع) می‌فرماید:

«هر کس که خودش را در منصب پیشوایی و رهبری مردم قرار داد، لازم است قبل از تعلیم دیگران، نفس خودش را اصلاح کند و باید تأدیب او به وسیله رفتارش، قبل از تأدیب با زبانش باشد. کسی که معلم و تأدیب‌کننده نفس خویش باشد، شایسته‌تر به احترام است از معلم و تأدیب‌کننده دیگران».[5]

در جای دیگری آن حضرت می‌فرماید:

«ای مردم! به خدا قسم من شما را به طاعتی بر نمی‌انگیزم، جز اینکه خود پیش از شما به گزاردن آن برمی‌خیزم و شما را از معصیتی باز نمی‌دارم، جز اینکه پیش از شما آن را فرو می‌گذارم».[6]

روش پیشگیری و کنترل

رفتار و کردار انسان، متأثر از اوضاع محیطی مثل زمان و مکان و عوامل اجتماعی مثل دوستان و نزدیکان در معرض تغییر و تحوّل است. بنابراین در تربیت افراد، باید نهاد آنها را نیز به دست گرفت تا در معرض آسیب‌های گوناگون اجتماعی قرار نگیرند. کودکی که در دامان پر مهر خانواده‌ای پرورش یافته که خود متخلّق به مبانی دینی و آشنا به فنون تربیت اسلامی بوده، در سنین بالاتر که غالباً به دور از چشم والدین و معلم به انتخاب دوست و همنشین می‌پردازد، کمتر در معرض آسیب‌ها و انحرافات اجتماعی قرار می‌گیرد و نقش نظارتی خانواده ر نیز بر خود می‌پذیرد.[7]

پس اسلام، پیشگیری در تربیت را به عنوان سازنده‌ترین شیوه کنترل افراد، بر درمان آن مقدم می‌داند و امام علی(ع) از آن به عنوان امری لازم در مسیر تربیت و رشد انسان‌ها یاد می‌کند و خطاب به فرزندش امام حسن مجتبی(ع) درباره فلسفه تربیتش در نوجوانی می‌فرماید:

«قلب نوجوان، چون زمین کاشته نشده، آماده پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده شود. پس در تربیت تو شتاب کردم، پیش از اینکه دل تو سخت شود و عقل تو به چیز دیگری مشغول شود تا به استقبال کارهایی بروی که صاحبان تجربه زحمت آزمون آن را کشیده و تو را از تلاش و یافتن بی‌نیاز ساخته‌اند».[8]

صد هزاران دام و دانه است ای خدا

ما چو مرغان حریص بینوا

دم به دم ما بسته دام توایم

هر یکی گر باز و سیمرغی شویم

چشم باز و گوش باز و دام پیش

سوی دامی می‌پرد با پر خویش[9]

روش موعظه[10] و تذکر

یکی از شیوه‌های تربیت و هدایت، موعظه حسنه و تذکّر بجاست که نیاز فطری انسان است و بدون آن، دل به شرار غفلت و ضلالت دچار می‌شود و می‌میرد. به فرموده امام علی(ع):

«الموعظةُ جلاءُ القلوبِ و صقالُ النفوس؛ موعظه، جلا دهنده قلب‌ها و روشنی بخش جان‌‌هاست».

روش نیکوی موعظه و تذکّر در قرآن کریم نیز بعد از حکمت مورد تأکید قرار گرفته است؛ چنان که خداوند خطاب به پیامبر خود در راه ابلاغ رسالت فرمود: )ادْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ... ( [11] ؛ «ای پیامبر! مردم را به راه خدا با کلام حکمت‌بار و موعظه حسنه دعوت کن و با آنها به بهترین شیوه، سخن بگو».

تذکّر و یادآوری نعمت‌ها و تکالیف ابتدا در حق خود و آن گاه در حق دیگران، از آن رو لازم است که در طریق معرفت و رشد یا درمان باشد و غفلت‌ها را از دلمان در مسیر نورانی تربیت بزداید.

امیرمؤمنان(ع) ندای وعظ آمیز پیامبران را چنین می‌داند:

« پس خدای تعالی پیامبران خود ر برانگیخت و ایشان را پی در پی فرستاد تا عهد و پیمان خداوند را که فطری آنان بود، بطلبند و نعمت‌های فراموش شده را یادآوری و از راه تبلیغ با ایشان گفتگو کنند و عقل‌ها را از زیر غبار ضلالت و غفلت بیرون آورند و به کار اندازند».[12]

شیوه امام علی(ع) در سفر و حضر، و در دوران زمامداری و خانه‌نشینی‌اش، همین بود که جاهلان را از راه وعظ و نصیحت و تذکّر، هدایت و تربیت می‌کرد و طاغیان سرکش را از راه مبارزه و تهدید و تنبیه بیدار می‌ساخت و تأکید می‌فرمود:

«إن للقلوب شهوة و اقبالاً و ادباراً فأتوها من قبل شهوتها و اقبالها فانّ القلوب إذا أکره عمی؛[13] دل‌ها را روی کردن و پشت کردنی است؛ پس دل‌ها را آن گاه به کار وادارید که بخواهند؛ زیرا اگر دل را به اجبار به کاری واداری، کور می‌گردد».

یکی از راه‌های موعظه و تذکّر، عبرت است. عبرت، حالتی است که در اثر برخورد با اموری به انسان دست می‌دهد و به خودی خود یک روش نیست، بلکه یک پیامد شیرین تربیتی است. لکن با توجه به عامل ایجاد کننده این حالت، می‌توان آن را روش نامید و اظهار داشت که حالت تربیتی عبرت به دو طریق پدید می‌اید:

1. گاهی خود فرد با خواندن جریانات تاریخی یا دیدن طبیعت و آثار به جای مانده از گذشتگان به این حالت می‌رسد.

2. گاهی دیگران زمینه‌ها و مقدمات به وجود آمدن چنان حالتی را برای فرد فراهم می‌کنند؛ مثلا مربی با هدف عبرت آموزی، تربیت آموزان خود را به دیدن برج و بارو‌ها، کاخ‌های سلطنتی، مقابر و زیارتگاه‌ها می‌برد که در این صورت کار او «روش تربیتی» است.

به عامل و طریق اول، «عبرت گیری یا عبرت پذیری» و به عامل دوم، «عبرت‌دهی یا عبرت‌آموزی» می‌گوییم.[14]

امیرمؤمنان حضرت علی(ع) در تربیت فرزند خویش امام حسن مجتبی(ع)، از روش و عامل دوم استفاده برد و در نامه‌ای خطاب به ایشان فرمود:

«ای پسرم! من تو را از دنیا و تحولات گوناگونش و نابودی و دست به دست گردیدنش، آگاه کردم و از آخرت و آنچه برای انسان‌ها در آنجا فراهم است، آگاه ساختم و برای تو از هر دو مثال زدم تا به آن پندپذیری و بر اساس آن در زندگی گام برداری».[15]

در این سخن،حضرت علی(ع) متذکّر می‌شوند که ای فرزندم! من، اخبار را برای تو گفتم و نشانه‌ها را نیز بیان کردم و راه را نشان دادم. حال تو باید خود پندگیری و مسیر زندگی را بر اساس آن بپیمایی.

تأکید بر عبرت در مسیر موعظه و تذکّر به مثابه یک روش ایده‌آل تربیتی، به دلیل پیامد‌های مطلوب و شایسته‌ای است که در تربیت دارد. این پیامد‌ها از دیدگاه امام علی(ع) در نهج‌البلاغه بدین قرارند:

1. عبرت، کلید بصیرت است؛ زیرا «مَنْ اعتبر أبصر و مَنْ أبصر فَهِمَ و مَنْ فَهِمَ عَلِمَ؛ کسی که عبرت آموزد آگاهی یابد و کسی که آگاهی یابد، می‌فهمد و آنکه بفهمد، دانش آموخته است».[16]

سخن اصلی در این کلام، آن است که تفکر زمینه‌ساز عبرت است و عبرت، زمینه بصیرت را فراهم می‌آورد. در حقیقت، در مسیر تربیت، زمانی انسانی به بینش و بصیرت می‌رسد که به شنیدن اکتفا نکند، بلکه در شنیده‌ها، اندیشه کند و با دقت به امور بنگرد. نتیجه این اندیشه و دقت نظر، همان عبرتی است که در تصمیم‌گیری‌ها و رفتار انسان مؤثر خواهد بود.

2. عبرت، عامل انتقال تجارب است. انسان‌ها در طول زندگی سعی می‌کنند هر امری را حداقل یک بار تجربه کنند و یک خطا را چند بار مرتکب نشوند. خردمندان در تلاش هستند که آن یک خطا را هم که دیگران تجربه کرده‌اند، اصلاً مرتکب نشوند و در واقع سعی در بهره‌مندی از تجارب دیگران دارند:

«إنّما العاقل مَنْ وَعَظته التّجاربُ؛ همانا عاقل، کسی است که تجربه‌ها او را پند دهند».[17]

همچنین امیرمؤمنان(ع) در وصیتی به فرزند خویش امام حسن مجتبی(ع) می‌فرمایند:

«ای بُنی إنّی و إنْ لم أکُنْ عُمِّرتُ عُمُرَ مَنْ کانَ قَبْلی فَقَدْ نَظَرْتُ فی أعمالِهِمْ ...؛[18] ای پسرم! اگر چه من به اندازه همه کسانی که پیش از من می‌زیسته‌اند، عمر نکردم، اما در کردار آنها نظر افکندم و در اخبارشان اندیشیدم و در آثارشان سیر کردم؛ تا بدان جا که همانند یکی از آنها شدم؛ بلکه گویا در اثر آنچه از تاریخ آنان به من رسید، با همه آنها از اول تا آخر بوده‌‌ام. پس من قسمت زلال و مصفّای زندگی آنان را از بخش کدر و تاریک آن بازشناختم و سود و زیانش را دانستم. از میان تمام آنها، قسمت‌های مهم و برگزیده را برایت خلاصه کردم و از بین همه آنها زیبایش را برایت برگزیدم و ناشناخته‌های آن را از تو دور کردم».

بر اساس این کلام گهر بار امام علی(ع)، تجربه اندوزی از سرگذشت دیگران، بهره‌مندی از حاصل عمر آنهاست. گویا انسان، عمری به درازای همه آنها داشته است، با این تفاوت که خطاهای آنان را مرتکب نشده است. نکته دیگری که در سخن امام علی(ع) مشهود است، وظیفه‌ای است که ایشان برای مربی ترسیم می‌کند و آن، این است که وی باید تجربیات خود و دیگران را جمع آوری، تلخیص و تنقیح کند و آن را به طور صریح و دسته‌بندی شده، در اختیار تربیت آموز قرار دهد.

3. عبرت، عامل بازداری از خطاست؛ زیرا همواره انسان در سایه عبرت به رشد و کمال می‌‌رسد و به راه درست هدایت می‌شود. عبرت به منزله چراغ‌هایی است که راه صحیح زندگی را نشان می‌دهد:

«الاعتبارُ یقودُ إلی الرُّشد؛ عبرت گرفتن، انسان را به سوی راه صواب و درست می‌کشاند».[19]

ثمره این هدایتگری نیز دوری از خطاست:

«الاعتبارُ یثْمَرُ العصمة؛ میوه عبرت گرفتن، نگاهداری است».[20]

4. عبرت چراغ راه اینده است؛ زیرا «و لو اعتبرتَ بما مَضی حفظت ما بَقی؛[21] اگر از آنچه گذشته است عبرت بگیری، آنچه را که باقی است، حفظ خواهی کرد»؛ زیرا تاریخ تکرار پذیر است: همواره قومی می‌رود و قومی دیگر جایگزین می‌شود. اختلاف حوادث و رویدادهای تاریخی، در جزئیات آنهاست. انسان‌های عاقل و عبرت‌گیر، می‌توانند با موازنه و مقایسه این پدیده‌ها و بررسی اسباب و عوامل آنها، پیامد‌ها و نتایج آنها را پیش‌بینی و تصمیم درست و متناسب را در هر مورد اتخاذ کنند. امام علی(ع) در نامه خویش به حارث هَمْدانی به این نکته اشاره فرموده است:

«از حوادث گذشته دنیا برای باقی مانده آن عبرت‌گیر؛ چرا که بعضی از آنها شبیه بعضی دیگر است و پایانش به ابتدای آن می‌پیوندد و در هر حال، تمام آن گذرا و ناپایدار است».[22]

ب توجه به تاریخ نیز می‌توان بصیرتی راهگشا در مسیر تربیت افراد فراهم کرد؛ بصیرتی که به تحولات عمیق در زندگی و رفتار فرد منجر می‌شود و از غفلت به آگاهی و از غرور به شعور برساند؛ چنان که علی(ع) برای ادامه مسیر تربیت، امام حسن(ع) را به عبرت‌آموزی از سرنوشت دیگران در طول تاریخ توصیه می‌کند و می‌فرماید:

«و سر فی دیارهم و آثارهم فانظر فیما فعلوا و عما انتقلوا و این حلوا و نزلوا؛[23] در دل تاریخ گذر کن و از میان راه‌های رفته و نرفته‌اش بگذر و آثار به جای مانده‌اش را بنگر و ببین که مردمان آن، چه کردند و چه با خود بردند و ...».

روش محبّت و مدارا

محبّت، اساس و رکن دین است و دین بر پایه آن به دل‌ها رسوخ کرده و راسخ مانده است. شیوه محبّت و مدارا در سراسر زندگی انسان‌ها، درس آموز و روشی مطلوب و ایده‌آل در مسیر تربیت اسلامی است که هم جاذبه در افراد می‌آفریند و هم انگیزه؛ تا از تلاطم و پراکندگی، انسان‌ها را به اتفاق و اجتماع بر محور دین سوق دهد و فرهنگ دینی رواج یابد.

از آنجا که محبّت با سرشت و فطرت آدمی سازگار است و پذیرش آن از ناحیه درون و به دور از هیچ تحمیلی است، باید مربیان تربیتی به ویژه خانواده‌ها برای جذب فرزندان و جلوگیری از انحراف آنان بدان متوسل شوند و آگاه باشند که اگر جام محبّت در خانواده‌ها لبریز باشد، فرزندان کمتر به ناهنجاری‌های جامعه تن می‌دهند. در شیوه تربیتی امام علی(ع) به نهایت بعد عاطفی آن حضرت در برابر فرزندانش برمی‌خوریم؛ از جمله آنگاه که به امام حسن مجتبی(ع) در بیان وصایای خود چنین خطاب می‌کند:

«فرزندم! تو را دیدم که پاره تن من بلکه همه جان منی؛ آن گونه که اگر آسیبی به تو رسد، به من رسیده است و اگر مرگ به سراغ تو اید، زندگی مرا گرفته است. پس کار تو را کار خود شمردم و نامه‌ای برای تو نوشتم تا تو را در سختی‌های زندگی رهنمون باشد، من زنده باشم یا نباشم».[24]

بنابراین طبق فرمایش و سیره امام علی(ع)، برای تربیت فرزند لازم است که با مدارا، ابتدا شفقت و دلسوزی و مهربانی خود را به اثبات رسانیم و این شیوه را در سطح گسترده برای همه در پیش بگیریم. آن امام همام در تربیت افراد جامعه نیز به اصل تألیف قلوب و محبّت و مدارا بسیار توجه می‌کرد و بر اشاعه آن تآکید می‌فرمود:

«قلوب الرجال حشیة فمن تألفها اقبلت علیه؛ دل‌های مردم وحشی (پراکنده) است. به کسی روی می‌آورند که با آنها خوش‌رویی (محبت و مدارا) کند».[25]

عفو و تغافل، تنبیه و تشویق

یکی از روش‌های تربیتی دین اسلام، تمسّک به عفو و تغافل و تنبیه و تشویق افراد است که در باب برتری هر یک از ملاک‌ها، بحث‌ها و گفتار‌های بسیار وجود دارد. چون انسان جایز الخطاست و مصون از اشتباه و خطا نیست، اگر در مسیر دچار سهوی شود، نباید چنان مورد عتاب و خطاب قرار گیرد که از ادامه راه بازماند و از خود باوری و اعتماد به نفس فاصله بگیرد. اما باید در مسیر تربیت فرزندان در خانواده‌ها و افراد در جامعه، معیار و میزان تنبیه و تشویق به خوبی شناخته و مراعات شود؛ چنان که ائمه اطهار(ع) با شناختی که از نهاد افراد و قابلیت‌هایشان داشتند، به این مهم یعنی تقدم عفو و تشویق بر تنبیه و مجازات مبادرت می‌ورزیدند. امام علی(ع) در دستگاه عدالت خود هر دوی آنها یعنی مهر و قهر، و شمشیر تیز عدالت و زبان رأفتش را نیز در جای مناسب به کار می‌بست. در عین حال در مسیر تربیت و پرورش فکری و اخلاقی افراد، به سان پیامبر اعظم(ص) از حقوق خود و جسارت‌های افراد در اوج قدرت می‌گذشت و ناسزای معاندان جاهل را به جای اینکه به محکمه قضاوت بکشاند، با خود به مسجد می‌برد و صمیمانه از خدا برای چنین افرادی طلب مغفرت، و برای هدایت ایشان دعا می‌کرد. آن حضرت برای بیداری و هوشیاری مربیان در مسیر تربیت افراد، خطاب به امام حسن مجتبی(ع) می‌فرماید:

« پس اگر یکی از شما مرتکب خطایی شد، عفو و تغافل همراه با توازن و به تناسب خطا، از تنبیه و زدن فرد ـ البته برای کسی که عاقل است ـ بهتر و برتر است».[26]

البته آن حضرت برای تعدیل در برخوردها با این اعتقاد که گاهی، بخشیدن یک فرد تبهکار برای فرد و جامعه مضر و فساد آور است، به تعیین حدود و مرزهای تشویق و تنبیه متربّیان پرداخته، فرمودند:

«نباید نیکوکار و بدکار نزد تو به یک پایه باشند که آن، نیکوکاران را در نیکویی بی‌رغبت سازد و بدکاران را به بدی کردن وا می‌دارد. پس هر یک از ایشان را به آنچه عمل کرده است، جزا بده».[27]

نکته شایان توجه دیگر در این روش آن است که حضرت علی(ع) بر اساس کرامتی که برای انسان‌ها قائل بودند، همواره تأکید می‌کردند که با انسان خطاکار در مرحله اول از روی رأفت و کرامت رفتار کنید و به منظور بیداری و تحرّک انسان‌ها بر اساس همان غیرت و روح کرامتش وارد عمل شوید؛ چنان که خود در خطاب به تمام وجدان‌های خفته می‌فرماید:

«بزرگوارتر از آن باش که به پستی دنیا تن دهی؛ هر چند تو را به مقصود برساند؛ زیرا نمی‌توانی در برابر آنچه از شخصیت خود که در این راه از دست می‌دهی، جایگزینی به دست آوری. بنده دیگری مباش؛ در حالی که خدایت آزاد آفریده است».[28]

به راستی، خداوند برای حفظ کرامت انسان‌ها، آنان را از هر گونه هدف و روشی که به کرامتش لطمه بخورد، بازداشته و از این رو، می‌بینیم که حضرت علی(ع) بدین طریق به افراد منزلت می‌بخشید و آنها را با اعتماد به نفس و مسئولیت پذیری به تربیت خودشان وامی‌داشت تا ضمن حفظ عزّت و کرامت خود، به سراغ تخلّفی نروند و به عجز کشیده نشوند؛ بلکه متوجه شخصیت کریمانه خویش باشند و در سایه‌سار آن از پستی‌های گناه به بلندای قلّه تقوا پناه آورند.

نتیجه

1. هر یک از روش‌های مذکور در تعلیم و تربیت اسلامی برای هر فردی تعریف و جایگاه خاصی می‌یابد که خداوند متعال و پیامبر اعظم(ص) و ائمه هدی(ع) همه این روش‌ها و راه‌ها را در مقام بیان و عمل به ما نشان داده‌اند.

2. چگونگی تطبیق شرایط و مقتضیات افراد به تناسب شاخصه‌های مذکور و نیازمند درک ظرفیت‌ها در افراد است و فهم این امر بر عهده مربیان از جمله پدر، مادر و معلم است که بر اساس توانایی و درایت خاص، با شناخت توانایی‌های افراد و متناسب با محور‌های عملی راه کارهای بیان شده، وارد عرصه عمل می‌شوند.

3. در کاربرد روش‌ها در مسیر تربیت اسلامی، حتماً باید به مسئله کرامت و شخصیت انسان‌ها توجه و تعدیل در برخوردها اعمال شود.

پی‌نوشت‌ها

[1] . ر.ک: گامی دیگر در مسیر تربیت اسلامی، رجبعلی مظلومی، ص14ـ15.

[2] . ر.ک: ترجمه نهج البلاغه، سید جعفر شهیدی، خطبه 110، ص107.

[3] . همان، خطبه 192، ص122.

[4] . ترجمه نهج البلاغه، سیدعلی نقی فیض الاسلام، ص330.

[5] . همان، کلمات قصار، شماره 73.

[6] . همان، ص702.

[7] . ر.ک: روش‌های تربیت در پرتو قرآن و نهج‌البلاغه، سید محمد ابراهیم حسنی، ص150ـ151.

[8] . ترجمه نهج‌البلاغه، محمد دشتی، ص157.

[9] . مثنوی معنوی.

[10] . موعظه به معنای منعی است که با بیم دادن همراه باشد. (مفردات الفاظ قرآن، راغب اصفهانی، ترجمه خسروی حسینی، ج2، ص527).

[11] . نحل /125.

[12] . ترجمه نهج‌البلاغه، فیض الاسلام، ص33.

[13] . ترجمه نهج‌البلاغه، محمد دشتی، ص205.

[14] . ر.ک: فرهگ کوثر، ش66، مقاله عبرت در اندیشه علوی(ع)، مهدی سلطانی رنانی، ص81.

[15] . ترجمه نهج‌البلاغه، محمد دشتی، نامه 31.

[16] . همان، خطبه 208.

[17] . غررالحکم و دررالکلم، شرح سید جمال الدین خوانساری، ج3، ص75، ح3863.

[18] . ترجمه نهج‌البلاغه، سید جعفر شهیدی، نامه31.

[19] . غررالحکم و دررالکلم، ج1، ص291، ح1121.

[20] . همان، ص221، ح789.

[21] . ترجمه نهج‌البلاغه، سید جعفر شهیدی، نامه49.

[22] . همان، نامه 69.

[23] . ترجمه نهج‌البلاغه، فیض الاسلام، ص33.

[24] . ترجمه نهج‌البلاغه، محمد دشتی، ص156.

[25] . همان، ص193.

[26] . بحارالانوار، ج ، ص218.

[27] . ترجمه نهج‌البلاغه، فیض الاسلام، ص1000.

[28] . همان، ص891. برای مطالعه تفصیلی نکته مذکور ر.ک: اسلام و تعلیم و تربیت، سید محمد باقر حجتی، ج1، ص61ـ101.

تعلیم وتربیت هدف اصلی حکومت امام علی ع

تعلیم و تربیت هدف اصلی حکومت امام علی (علیه السلام)

( 17 صفحه - از 213 تا 229 )

نويسنده : پژوهنده، محمدحسین

  • امامت جامعه اسلامی و مسأله تعلیم و تربیت

    چنان که می‏دانیم، خداوند سبحان مسأله تزکیه نفوس و تعلیم کتاب و حکمت را در رأس اهداف انبیاء قرار داده است (جمعه /2)؛ این از یک سو، و از سوی دیگر، پیامبران الهی برای این که بتوانند اهداف الهی خود را در جامعه انسانی عملی سازند به تشکیل حکومتی نیاز دارند تا در سایه تشکّل مؤمنان و سازمان خاص اجتماعی آن، تحت تدبیر و مدیریتی شایسته، بستر مناسبی را برای رسیدن به این مهم فراهم نمایند.

    بدین‏سان به طور طبیعی تشکیل حکومت، یک نیاز تبعی از نیاز واقعی آموزش و پرورش آدمیان است.

    از عصر رسول‏اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله که بگذریم به دوره بعد از ایشان می‏رسیم و با توجّه به درک هدف اصلی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و این که ایشان برای چه چیزی به رسالت برانگیخته شده است، خودبه‏خود به دلیل «خلیفه» و جای‏نشین بودن کسانی که بعد از او می‏آیند همان هدف و مرام و مقصد را، یعنی «حکومت برای تعلیم و تربیت» را برای جانشینان وی می‏شناسیم؛ زیرا این یک هدف مکتبی است نه شخصی.

    هم از این منظر است که پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله همه دانشمندان دینی و دین‏پرور را به عنوان جانشینان خود خوانده است؛ چه آن عده که زمام مدیریت جامعه

    ( 213 )
  • را در دست داشته باشند و چه آنانی که عنوان حاکم، مدیر جامعه اسلامی، رهبر و... را نیافته‏اند. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏فرماید:

    «رحم اللّه‏ خلفائی. فقیل یا رسول‏اللّه‏! و من خلفاؤک! قال: الّذین یُحیُون سنّتی و یعلّمونها عباد اللّه‏.»1

    خداوند جانشینانم را مورد رحمت قرار دهد! گفته شد: جانشینان شما کیانند؟ فرمود: آنان که سنّت مرا زنده می‏سازند و به بندگان خدا آن را آموزش می‏دهند.

    آنچه از این حدیث شریف استفاده می‏کنیم این است که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بر دو مسأله، یکی کارکردی و اجرایی، و دیگری راهبردی تأکید نموده است: احیای سنّت، امری عملی و کارکردی است که به ملزومات اجرایی از قبیل قدرت و برنامه کاری و نیرو و امکانات نیاز دارد، امّا تدارک این ملزومات در گرو آماده نمودن مردم برای پذیرش است که به وسیله تعلیم و آموزش جامعه فراهم می‏آید؛ پس طبیعتا عالمان دینی را به عنوان جانشینان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در دو مسؤولیت همسو می‏یابیم: یکی آنان که به اقامه سنّت در قالب اجرا و عمل می‏پردازند و دیگری آنان که بر کرسی تعلیم و تربیت به آموزش و پروراندن نیرو نشسته، همت می‏گمارند. نکته جالب توجّه این است که همان دسته اول نیز به گونه‏ای باید برنامه‏ریزی کنند که هدفهای بنیادی و علمی دسته دوم را در عمل خویش، برای مردم مجسّم نمایند؛ یعنی کار همراه با تعلیم و تربیت.

    امام علی علیه‏السلام در بیانی رسا و شیوا ضمن برشمردن وظایف امام در جامعه اسلامی، به گونه یک دکترین چنین عنوان می‏دارد:

    «همانا بر امام جز این نیست که در راستای مسؤولیتی که از طرف خدا بر او بار شده است پند و اندرزها را به مردم ابلاغ نماید و در نصیحت و خیرخواهی آنان بکوشد و به احیای سنّت پردازد و کیفرها را بر مرتکبین خلاف اجرا کند و حقوق مادی مردم را به آنان برساند.»2

    «وظیفه امام است که حدّ و مرزهای اسلام و ایمان را به اهل مملکت خویش بیاموزد.»3

    از دیدگاه امام علی علیه‏السلام که پرورش یافته دست رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است، آن که به زعامت، پیشوایی، و رهبری کل جامعه اسلامی یا بخشی از آن برگزیده و تعیین گردیده است هیچ چیز نمی‏تواند برای او به

    ( 214 )
  • اندازه تعلیم و تربیت جامعه براساس اهداف اسلامی اهمیّت داشته باشد و این میزان اهمیّت‏دهی امام علیه‏السلام به این مسأله را در جای جای خطبه‏ها و نامه‏ها و سایر سخنان گهربار ایشان می‏توان بروشنی دید؛ چنان که در نامه‏ای که به قثم‏بن عباس (کارگزار حکومتی خود در مکه) می‏نویسد، می‏فرمیاد برنامه شبانه‏روزت را طوری تنظیم کن که صبح و عصر با مردم جلسه داشته باشی و استفتاهای آنان را جواب دهی و معالم دینی را به مردم عامی بیاموزی و با دانشمندان در زمینه مسائل علمی به گفت‏وگو و بحث‏پردازی:

    «.. واجلس لهم العصرین فأفت المستفتی و علّم الجاهل و ذاکر العالم و...»4

    بی‏شک پرداختن به این دستور می‏طلبد که دست کم نیمی از وقتش را به این امر مهم اختصاص دهد؛ زیرا مردم مسائلی که دارند عمدتا مربوط به جهل آنان نسبت به وظایفشان، حقوقشان و چارچوب قانونی عمل و فعالیت اجتماعی است که اگر از این نظر تأمین گردند در سایر مسائل از مشکلاتشان کاسته می‏شود و بار اداره امور جامعه نیز سبکتر می‏گردد.

    سخن بیشتر در این زمینه را بهتر است به مقاله مستقلی واگذاریم که در همین ویژه‏نامه در مورد حکومت و مدیریت اسلامی جامعه به قلم آورده‏ایم و در این جا به ذکر یکی از ویژگیهایی که در همین رابطه باید امام جامعه اسلامی دارا باشد بپردازیم:

    آنچه درباره این هدف بزرگ و بسیار اساسی حکومت دینی خود به خود جلب توجّه و ایجاد سؤال می‏نماید، این است که امام جامعه یا هر عنوان دیگری که داشته باشد در این راه به چه چیزی نیامند است؟

    چنان که پیش از این نیز در مقاله «حکومت و ولایت از زاویه حکمی عرفانی» یادآور شده‏ایم، امامت جامعه پیش از آن که دارای مقبولیت اجتماعی گردد و مردم او را انتخاب نمایند یک گزینش طبیعی اصلح و اکمل از میان بندگان خداست که از علم و حکمت بسنده‏ای برخورداری یافته باشد، به گونه‏ای که افضلیّت او بر همگنان روشن باشد و بتواند از عهده حلّ مشکلات جامعه که به او روی می‏نماید برآید و بر انجام امور توانا و نسبت به پیشبرد اهداف و از میان برداشتن موانع مدیریتی دارای صلابت و قدرت اندیشه باشد. امام

    ( 215 )
  • علی علیه‏السلام می‏فرماید:

    «یحتاج الأمام الی قلب عقول و لسان قؤول و جنان علی اقامة الحقّ صئول.»5

    امام جامعه نیازمند قلبی پر ادراک، زبانی رسا و گویا و دلی پرجرأت و یورش‏برنده است.

    در حکومت بالغه ولی‏اللّه‏ نخستین مسأله به عنوان هدف حکومت، ساختن ابنای بشر به گونه انسان متعالی و حق‏نما است. در واقع، حکومت او تلاشی است از انتقال آگاهیها و معرفتها و تابشها و متبلور ساختن سنگهای سخت و سیاه دلها و نرم و لطیف گردانیدن جانهای وحشی خشن و زدودن هر کثیفی از میان گوهر فطرت ناب آدمیان، که این در طبع وجود صاف و بیغش و تابناک آن سدره‏نشین حکمت و معرفت حقیقی است.

    علم سرشار و فهم زخّار و هوش و ذهن طیّار و احاطه معرفتی بیرون از مرز شمار او به وی «قدرت» و «بسط» و «سعه» موردنیاز برای تصدّی «امر» را می‏بخشاید، چنان که خورشید آن‏گاهان که پنهان است به پراکندن فیضهای پنهانی و یا از طریق انعکاس نور خود به وسیله ماه و سیّارگان به هدایت مردمان می‏پردازد و آن‏گاهان که برمی‏آید و رخ می‏نماید، همه را زیر تابش و پرتو خود بی‏رنگ نموده، نسبت به زمان غیبت خود، به صدچندان افاضه و افاده کار هدایت و رشد دادن را پی می‏گیرد.

    امام جامعه اسلامی یعنی همان حاکمی که بر مسند «ولایت‏امر» الهی تکیه زده است باید از بینش وسیع و بلند، حکمت و درست‏بینی و درستکاری والا، آگاهی و خبرگی عمیق و گسترده و رأی و نظری صائب و درست و تیز برخوردار باشد، به اندازه‏ای که در میان حکیمان و فرزانگان معلّم آنان، در میان دانشمندان و دانش‏روزان استاد کل آنان، در میان دادوران و دادرسان رئیس و مهتر آنان و در میان توده مردم پدر مهربان و دلسوزشان ـ خودبه‏خود ـ تلقی گردد و بتواند نقش «قلب» و «مغز» را در موارد اختلاف رأی و سرگردانی فکر بخوبی ایفا نماید و در هر مورد «فصل‏الخطاب» را به نمایش بگذارد که «حُکم» وی ناشی از معدن فیّاض «حکمت» اوست:

    ـ حکم در موارد سرگردانی رأی و نظر؛

    ـ حکم در موارد ناتوانی علم و تجربه؛

    ـ حکم در موارد گم شدن حق در میان دو یا چند ادّعا برای اعطای حق به صاحب واقعی آن و احقاق و بازپس‏گیری آن از

    ( 216 )
  • متجاوز؛

    ـ حکم در موارد اختلاف پیرامون نحوه اداره امور جامعه و رسیدگی به حرمتهای آن و...

    پس از این جهت باید به بررسی بُعد علم و حکمت و موقعیت ممتاز امام علی علیه‏السلام پرداخت.

    با توجّه به این مقدمه و تعریف ما از امام و حاکم جامعه اسلامی به عنوان جانشینان پیامبر خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏توان گفت که دو هدف، یکی غایی و نهایی و دیگری آلی و ابزاری برای انبیای الهی متصوّر است:

    الف ـ هدف غایی، همان آموزش و پرورش انسانهاست؛ آموزش راز و رمزهایی که بشر را بریا یادآوری کنه دانشها یا همان «لبّ‏اللّباب»، یا به عبارتی دیگر «گوهر مایه‏ها»ی علوم و فنون آماده می‏کند، چنان که خیام می‏گوید:

    دل گفت مرا علم لدنّی هوس است تعلیمم کن اگر تو را دسترس است!
    گفتم که: الف. گفت دیگر هیچ مگوی در خانه اگر کس است یک حرف بس است
    پرورش، یعنی با اتخاذ شیوه‏های متناسب و احیانا گوناگون در گفتار و رفتار و کردار خود، طوری کنترل روحی افراد بشر را به دست بگیرد که آنان را در نهایت در رفتار و کردار و پندارشان دگرگون سازد، به اندازه‏ای که شایستگی جانشینی خدا را در زمین به دست آورند و با سرنوشت نهایی جاودانه بودن خود، همساز گردند. یعنی مجموع آموزش و پرورش در واقع، کمک گرفتن از نیروهای خود افراد، برای بالاندن و ساختن آنان است.

    ب ـ هدف آلی یا به تعبیری «میان راهی»، توأم نمودن قدسیّت و قدرت در فرد و جامعه است. در فرد، که به صورت غلبه در مبارزه با نفس جلوه می‏نماید؛ زیرا قدرتهای درونی را کنترل و سپس قداست می‏بخشد تا استفاده بهینه در راه هدف آفرینش از آنها بشود و بتوانند به عنوان بالهای بالابرنده، وی را از فرودینه‏ترین پلّه حشره‏گونه، به فرازینه‏ترین درجه‏های فرشته‏گونه ارتقا دهند و او خود را بتواند با جریان طبیعی حاکم بر کل دستگاه خلقت هماهند سازد. در جامعه، که به صورت هماهنگ و منسجم و تشکّل‏یافته‏ای همه نیروهای مؤمن به رهبری والاترین انسان و بزرگترین آموزگار بشر، یعنی مقام والای پیامبر خدا حکومتی را می‏سازند تا با کمک گرفتن از آموزه‏های دینی، بتوانند به کل جامعه، حرکت صحیح بدهند و بدین‏وسیله، جامعه را به سمت هدف یاد شده هدایت

    ( 217 )
  • نموده، سوق دهند؛ که این امر، پس از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به محوریت اولیای خدا که اوصیای او هستند تداوم می‏یابد.

    و هم از این‏روست که گفته‏اند: کسی می‏تواند در جهاد برونی امید به غلبه داشته باشد که ابتداءً در جهاد درونی پیروز شده باشد.

    دلایل نفی

    قرآن، کتاب آسمانی ما درباره هدف اصلی از بعثت انبیاء علیهم‏السلام به همین امر در چند جا اشاره می‏کند: یکی از زبان حضرت ابراهیم است که در دعایی از خداوند می‏خواهد:

    «[ربّنا و ابعث فیهم رسولا من انفسهم [یتلوا علیهم آیاتک و یعلّمهم الکتاب و الحکمة و یزکّیهم...»(بقره /129)

    و در دو جای دیگر به گونه خطابی می‏گوید:

    «یتلوا علیهم آیاته و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة...»(آل‏عمران /164؛ جمعه /2)

    پیامبر گرامی اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نیز در چندین بیان، به این هدف تصریح فرموده است:

    «قال صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : انما بعثت لأتمم مکارم الأخلاق.» و «قال صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : او بنیّ ربی فاحسن تأدیبی.»

    و آنچه نقل کرده‏اند که حضرت در مسجد دو گروه را دیدند که یکی مشغول عبادت و دیگری به تعلیم و تعلّم می‏پرداختند، ایشان فرمودند: «کلاهما علی خیر، و لکن بالتعلیم ارسلت» و سپس در جمع دومی قرار گرفتند.6 (...من به عنوان تعلیم فرستاده شده‏ام.)

    امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام نیز معمولاً هر جا در سخنان و خطبه‏هایش از بعثت انبیاء الهی یاد می‏کند به این نکته اشاره می‏کند (چنان که گذشت).

    ابن جوزی خطبه‏ای را از امام نقل می‏کند که با این عبارت آغاز می‏شود:

    «.. ارسله بالهدی و دین الحق لیزیح (لیزیل) به علتکم، و لیوقظ به غفلتکم، و اعلموا انکم میّتون و مبعوثون من بعد الموت و موقوفون علی اعمالکم و مجزیّون بها...»7

    خداوند پیامبر را به هدایت و دین حق فرستاد تا به وسیله او ریشه بیماریتان را از بین ببرد و نیز غفلت و بی‏خبریتان را به کمک او به بیداری تبدیل نماید و...

    و در خطبه‏ای که نوف بکالی آن را روایت کرده است، خود را عهده‏دار تداوم

    ( 218 )
  • اهداف انبیاء و اوصیای آنان معرفی نموده و فرموده است:

    «ایّها النّاس! انی قد بثثت لکم المواعظ الّتی وعظ بها الأنبیاء اممهم، و ادّیت الیکم ما ادّت الأوصیاء الی من بعدهم،... للّه‏ انتم أتتوقّعون اماما غیری یطأ بکم الطریق و یرشدکم السّبیل؟.»8

    ای مردمان! من پندهایی را برای شما پراکندم که انبیاء با آنها امتهای خود را پند می‏دادند و آنچه را اوصیاء به نسلهای بعدی می‏رساندند من به انجام آن پرداختم... سروکارتان با خدا باد، آیا جز من امام دیگری را چشم می‏کشید که شما را به راه آورده، راه را به شما بنمایاند؟...

    بنابراین، آنچه هدف اصلی انبیاء و سپس اوصیاء و جانشینان بحق آنان است، در راستای هدف آفرینش انسان، یعنی آموزش و پرورش اوست تا رساندنش به آن جا که سزاواریش را ـ حقیقتا ـ دارا می‏باشد، و اگر حکومت را در این بینش بخواهیم بنگریم، صرفا جنبه استلزامی را برای آن هدف ارزشی دارد. البتّه این نوع حکومت با حکومتهای مشابه خود فرق اساسی دارد؛ زیرا متناسب با سازمان کلی دین است و با هدفمندی «توأم نمودن قدسیّت و قدرت سیاسی» شکل‏بندی می‏شود.

    مکتب تربیتی اسلام

    وقتی از مکتب تربیتی سخن می‏گوییم، تشکیلات هن می‏آید و در هر دو، از یک سو معلم و مربی و از دیگر سو، فراگیران دانش و فن به صورت منظم و سامان‏دار در خاطر انسان حاضر می‏شود. طبعا وقتی از مکتب تربیتی اسلام هم سخن به میان می‏آید چنین انتظاری در انسان زنده می‏شود.

    البتّه شکل و صورت و نوع برنامه هرگز در مکتب‏داری گونه واحی نداشته و نمی‏تواند داشته باشد؛ زیرا آن یک روش است و به تابع تغییرها متغیر می‏شود.

    آنچه در این بخش و زیر این عنوان مورد عنایت ما است روح مسأله و جانمایه موضوع تربیت است. از این‏رو، می‏بینیم در صدر اسلام، کار آموزش و پرورش به گونه وعظ در قالب منبر و خطابه ـ در مسجد ـ و جلسات ذکر (تلاوت و تفسیر قرآن و مذاکره علم و حدیث و مانند آن) در منازل، سفرها، محلات، قبایل، در کوچه و بازار و همه جا انجام شده است؛ یعنی برای بیان علم از هر فرصتی استفاده می‏شده است

    ( 219 )
  • جز این که شکل مدرسه‏ای رسمی نداشته است.

    از مهمترین مسائلی که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بدان اهتمام داشته، اعزام مؤمنان دانشمند و اسلام‏شناس به میان جماعتهای مختلف بوده است، چنان که ابوذر را به قبیله بنی‏غفار، مصعب‏بن عمیر را به سوی مردم یثرب9 (قبل از هجرت)، امام علی‏بن ابی طالب علیه‏السلام را به سمت یمن10 و دیگرانی را نیز به ایران و جاهای دیگر بدین منظور اعزام فرمودند؛ و در همه این موارد، منشور پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله آموزش و تعلیم اسلام و احکام آن و تربیت آنان براساس اهداف الهی اسلام و اجرای احکام و حدود اسلامی بوده است.11

    تفقه و آگاهی و شناخت همه جانبه از اسلام یکی از قیدهایی است که در متن این منشورها همه جا می‏درخشد و این غیر از آموزش محض و ساده است؛ بویژه آن که واژه تعلیم (آموزش) نیز در آنها ذکر شده باشد.

    در اصل و به دلیل عقل تحصیلی (که از بررسی مجموعی دین اسلام به دست می‏آید) و چنان که استاد شهید مرتضی مطهری می‏گوید:

    «یک مکتب که دارای هدفهای مشخصی است و مقررات همه‏جانبه‏ای دارد و به اصطلاح سیستم حقوقی، سیستم اقتصادی و سیاسی دارد، نمی‏تواند یک سیستم خاص آموزشی نداشته باشد؛ زیرا مکتبی که می‏خواهد در بین مردم یک طرح خاص اخلاقی یا اقتصادی و یا سیاسی را پیاده کند قطعا اینها را برای انسانها می‏خواهد، اعم از این که فرد انسان هدف باشد و یا جامعه انسانی.

    ... اگر مکتبی مثل اسلام باشد که در آن هم اصالت فرد محفوظ است و هم اصالت اجتماع، قطعا می‏باید برنامه‏ای برای ساختن افراد در دست داشته باشد، هم از آن نظر که هدفِ بودن خود فرد تأمین گردد، و هم از آن جهت که باید فرد مقدمه‏ای و ابزاری برای اجتماع باشد.»12

    انسان‏سازی و پرورش او برای کسب شایستگی مقام خلافت الهی، هدف نخستین دین اسلام است.

    وجود چنین جانمایه قوی و مؤکدی بود که از نیم قرن دوم سده نخستین اسلام، بازار تعلیم و تربیت را گرم ساخته، ابتدا معارف قرآنی و سپس آنچه وابسته به آنهاست (مقدمات شامل روایت شعر،

    ( 220 )
  • صرف و نحو، لغت عرب، اعجاز زبانی قرآن، تجوید قرائت) و پس از آن، مباحث کلامی و اعتقادی و فلسفی در مجالس درس رسمی و غیررسمی بیان می‏شود و صاحبان کرسی معروفی وجود پیدا کرد که در هر رشته زبانزد عموم گردیدند.

    در کتاب علم در اسلام آمده است:

    «پرورش علوم اسلامی وابسته به یک نظام آموزش و پرورش گسترده‏ای بود که تعلیم و تربیت رسمی و غیررسمی هر دو را فرامی‏گرفت و ترویج و انتقال صورتهای گوناگون علم را میسّر می‏ساخت... در این نظام بیش از همه به علوم دینی اهمیّت داده می‏شد، ولی تقریبا همه اشکال دیگر علم، از ربوبیات گرفته تا داروشناسی مورد تأکید قرار می‏گرفت. اسلام از آن جهت علم را مقدس می‏شمارد که هر علم سرانجام با جنبه‏ای از تجلّی الهی مربوط می‏شود.»13

    در این مقال، آنچه مورد توجّه ما است، مکتب علوی است که از خود آن حضرت آغاز شده و به وسیله امام محمّد باقر علیه‏السلام و امام جعفر صادق علیه‏السلام رونق و تجدید حیات یافته است.

    جز آنت که علی علیه‏السلام رهبر تشکیلات «شرطة الخمیس» است؛14 یگانه و بزرگترین استوانه علمی و فقهی بعد از حضرت رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله که بلاواسطه و مستقیم علم خود را از ایشان دریافت داشته است.

    ابن عباس(ره) می‏گوید:

    «علم پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله از علم خدا، و علم علی علیه‏السلام از علم پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است، و علم من از علم علی علیه‏السلام است: و علم من و همه اصحاب پیامبر در برابر علم علی بیش از قطه‏ای در برابر هفت دریا نیست.»15

    امام علی علیه‏السلام ، عهده‏دار مکتب علمی‏ای بود که شاگردان زبده مکتب وحی و رسالت همچون سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، زبیر، حجر، ابن‏عباس، ابن مسعود، ابن عمر، عبداللّه‏بن جعفر، عبداللّه‏بن زبیر، ابوموسی اشعری، ابوسعید الخدری، ابورافع و پسرش عبیداللّه‏، میثم تمار و پسرش اسماعیل، جابربن عبداللّه‏ و بسیاری دیگر از صحابه و تابعین معارف الهی را از او اخذ و روایت کرده‏اند،16 بویژه فرزندان برومند ایشان: امام حسن علیه‏السلام ، امام حسین علیه‏السلام و محمّد حنفیه، محمّد عمرو... که همه علوم و آثاری که به وسیله ائمه معصومین علیهم‏السلام نیز به ما رسیده از طریق امن خاندان عصمت و طهار او، از امام حسین علیه‏السلام می‏باشد.

    ( 221 )
  • ویژگیهای روش آموزشی امام علی علیه‏السلام

    ویژگی خاصی که در این سبک آموزشی منحصربه‏فرد وجود دارد، ربط دادن جزءها به کل، و کل به اجزاء، و سپس همه را در تفکر منطقی نظام‏مند با هم دیدن و ارزیابی نمودن است که به روشن شدن افقی نو از یک منظومه عقلانی معرفتی و جهان‏بینی سازمان یافته مشخصی کمک می‏نماید و فراگیر را در راه اکتشاف به وسیله خود او، در تاریکستان جهان و زمان یاری می‏رساند.

    دیگر این که با استفاده از این روش و با استفاده از قالبهای زبانی رسا، شیوا و پرپهلو به طراحی مسائل به گونه «دراماتیک» (به نمایش گذاشتن مباحث عقلی دشوار) پرداخته است؛ به نحو؟ی که مفاهیم ذهنی عقلی را در قالب طرحهای تکاملی کارکردی، زیبا، ظریف و مفیدی بگنجاند تا عموم مردم، با اختلاف سطح علمی و عقلی‏ای که دارند، بتوانند از آنها به عنوان ابزاری در تعقل و ادراک، بهره کافی ببرند؛ این همان چیزی است که هنوز هم نظامهای آموزش و پرورش به آن نیاز دارند.

    سومین ویژگی این روش، «شیوه تشخیص بالینی» مسائل و مشکلات است، چنان که خود آن حضرت تشبیه نموده‏اند، به‏سان «طبیبٌ دوّار بعلمه»17 یک معلم، همانندگری گردیده است.

    در این شیوه که قرآن به عنوان بنیانگذار اصلی آن در برخورد با بیماریهای معنوی بشر مطرح است ابتدا عوامل بروز بیماری بررسی می‏شود و آن گاه به تشخیص مسائلی از قبیل این که: اکنون چه عامل یا عواملی دست به دست هم داده موجب بروز این بیماری ـ بشخصه ـ در فرد گردیده است و سپس به چاره‏جویی و بررسی راه درمان پرداخته می‏شود؛ مسلّما مسائل انسانی هم‏چنین حکمی دارند و نگاه ماهرانه به عوارض سوء، بدین شیوه مستلزم احاطه علمی بر کلیه مسائل تأثیرگذار طبیعی و روحی است که ریشه در بسیاری از چیزها دارند و طبعا کار ساده‏ای نیست (حمل انتاجی مسائل).

    قرآن منشأ همه ناهنجاریهای زندگی را شرک دانسته و هموست که عامل اصلی تفرقه و تشتت و کشمکش و درگیریها و هزاران عامل بدبختی دیگر همچون فقر و فحشا و فساد است و از این‏رو، شرک از جمله عوارض سوئی است که از نظر قرآن، آمرزش‏ناپذیر شمرده شده است:

    «انّ اللّه‏ لایغفران یشرک به ویغفر مادون

    ( 222 )
  • ذلک لن یشاء...»(نساء /48)

    امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام هم شرک را در میانه ظلمها از این دسته معرفی نموده است:

    «فامّا الظّلم الّذی لایغفر فالشّرک باللّه‏...»18

    آن گاه در ریشه‏یابی نابسامانی مسلمانان ـ در آغاز خلافتش ـ همین عامل را به عنوان مهلک‏ترین بلیّه و آسیب اجتماعی ذکر می‏کند:

    «الا و انّ بلیّتکم قد عادت کهیئتها یوم بعث اللّه‏ نبیکم صلّی‏اللّه‏ علیه و آله...»19

    مسلّما دشوارترین بلیّه‏ای که مردم در عصر جاهلیّت عرب، به آن دچار بودند همان شرک است. ایشان در جایی دیگر مردم را نسبت به روی برگرداندن از حق و رویکرد به فرهنگ جاهلی سرزنش می‏نماید و این حرکت قهقرایی (ارتجاعی) را سبب دور افتادن از مسیر درست زندگی آنان می‏داند:

    «وثلمتم حصن اللّه‏ المضروبَ علیکم باحکام الجاهلیة... ما تتعلقون من الاسلام الاّ باسمه ولا تعرفون من الایمان الاّ رسمه...»20

    شما با احکام جاهلیت، دژ محکمی را که خدا بر شما زده بود رخنه انداختید... شما از اسلام به چه وابسته‏اید جز نامش؛ و از ایمان چه می‏شناسید جز خط و رسمی از آن؟!

    یقینا در نخستین قدم برای چاره‏جویی باید عامل ضد هر چیز را برای خنثی کردن اثر شوم آن گسل داشت و توحید و ایمان واقعی چیزی است که حضرت مولی علیه‏السلام ـ تقریبا ـ در همه خطبه‏ها و سخنان خود مردم را بدان ارجاع و حواله داده است.

    دیگر از ویژگیهای این روش آموزشی، رویکرد تاریخی به منظور عبرت‏آموزی ـ مثبت و منفی ـ و درس گرفتن از پیامدهای رفتاری و کرداری آنان است، چه آن که با مقایسه کامل حوادث و وقایع تاریخی با آنچه مشابه کنونی دارد عمل تناسب مستقیمی در منطقه محاسبه‏ای خود خواهیم داشت که گریز و گریزی از آن نیست.

    امام علی علیه‏السلام در مواقع مختلف مردم را به عبرت‏گیری از گذشتگان دعوت می‏کند، چنان که در وصیت به فرزندانش خود را نیز عبرت برای آیندگان دانسته و بسیاری از روشها و شیوه‏ها و حکمتها و پندها و بازشناسی راه رشد و رستگاری از ضد آن را مرهون بازنگری به احوال گذشتگان

    ( 223 )
  • دانسته، می‏گوید:

    «من گرچه به اندازه آنان که پیش از من بودند عمری نگذرانده‏ام، لیکن در کارهاشان نگریسته‏ام و در اخبارشان اندیشیده و در آثار آنها گردش کرده‏ام تا آن جا که همچون یکی از آنها شمرده شده‏امد و از این‏رو، گویی که من از آغاز تا فرجام همه آنان عمری به سر برده‏ام و صافی و تیره، سود و زیان کارهایشان را شناخته‏ام و برای تو اینک از هر چیزی پاک شده آن را انتخاب نموده‏ام و پسندیده‏ترین شیوه‏های آنان را با تو همراه ساخته، آنچه را که نامعین بوده از تو واگرفته‏ام...»21

    این، شیوه پسندیده و قاطعی است که ایشان از قرآن گرفته است. قرآن در موارد فراوانی عوامل انسانی، اجتماعی، تاریخی، طبیعی و نفسانی را در صلاح و فساد، و رشد و انحراف مردم دخیل دانسته، آنان را به درس‏آموزی و التفات به انواع حرکتهای تأثیرگذار بر انسان توجّه می‏دهد تا فراگیران بتوانند نوع یا انواع همنام و همکنش آن را که هم اکنون در وضعیّت خودشان تأثیر گذاشته شناسایی نماینتد.

    قرآن در طرح جامع معرفتی آسیب‏شناختی فرد و جامعه، فرهنگ و سنّت، اخلاق و احکام روان، اقتصاد و سیاست، اعتقادات و ایدئولوژیها و جهان‏بینی‏ها و... سه عامل اصلی را مؤثر می‏داند:

    1. (ما کسب ایدیکم)22 (آنچه انسان به دست خود تحصیل می‏کند)؛

    2. «ما کسبت ایدی النّاس»23 (آنچه دیگران بر سر انسان می‏آورند)؛

    3. «مشیت الهی: و ما تشاؤون الاّ ان یشاءاللّه‏»24 (قضای الهی).

    امام علی علیه‏السلام در بررسی مسائل انسانی از بینشی واقع‏گرایانه و طبیعی به جست‏وجوی آنها می‏پردازد و آن گاه بروز رخدادها و پدیدارها را مورد نقد معرفتی قرار می‏دهد و به عوامل مختلف، از جمله به عوامل طبیعی و سنّتهای حتمی تأثیرگذار بر کنشهای انسانی که برخاسته از اختلافهای سرشتی است اشاره می‏کند که طبعا باشناختی کلی از انسان ـ بدون توجّه به این عوامل جزئی ـ نمی‏توان عوارض مزبور را درست بررسی کرد.

    امام علیه‏السلام در همان خطبه 234 (قاصعه) به این موضوع چنین عطف توجّه می‏دهد:

    «انّما فرّق بینهم مبادئ طینهم، و ذلک انّهم کانوا فلقة من سبخ الأرض و عذبها،

    ( 224 )
  • و حزن تربة و سهلها، فهم علی حسب قرب ارضهم یتقاربون، و علی قدر اختلافها یتفاوتون...»

    در این بیان، اختلاف در نوع خاک (شوری، شیرینی، سختی و سستی و...) و زیست در موقعیتهای جغرافیایی (دشت یا که و...) انسانها با یکدیگر به عنوان عامل مؤثر در اختلافهای گوناگون انسانی قلمداد شده است که حتی میزان نزدیکی و دوری این اختلافها نیز، در بروز اختلافهای رفتاری، پنداری، و کرداری (اختلاف در شؤون مادی و معنوی فرهنگها) نمود پیدا می‏کند.

    ویژگی دیگر روش تربیتی امام علی علیه‏السلام توجّه دادن به پیگیری عقلانی25 مسائل است.

    این ویژگی نیز از قرآن برداشت شده است؛ زیرا قرآن از عمل براساس تقلید تعبّدی بدون استواری بر استدلال عقلانی منع نموده است و منع تقلید در پایه‏های دینی (اصول عقاید) از ضروریاتی است که همه علمای اسلام بر آن اتفاق دارنتد.

    امام علی علیه‏السلام وقتی از اساسیترین اصل دینی سخن می‏گوید (توحید و اثبات خدا)؛ چنگ زدن به استدلالهای منطقی و علمی خدشه‏ناپذیر بدان روی می‏آورد و با بیان قوانین طبیعی و برهانهای ظاهری محسوس و اسناد قابل مشهود که هم از دید حکمی و فلسفی قابل اعتمادند و هم از دید علمی قبایل اثبات و هم از دید سطحی در دسترس ذهن عادی می‏توانند بسادگی دریافت شوند، می‏کوشد تا اصل توحید و سایر اصول دینی را تشریح نماید.

    خطبه 228 که سد رضی درباره آن می‏گوید: آن قدر از اصول علمی در این خطبه هست که در دیگر خطبه‏های امام علیه‏السلام نیست؛ از اصل علیّت و معلولیت، کون، زمان، شعور و ادراک، تضاد و تقارن، نسبت، جاذبه و دافعه، پیشینه‏گی و همیشگی و بالندگی، حرکت و سکون، مقولات، و... در روشن شدن جمال و جلال و ذات خدا کمک گرفته است26 و این به معنای آن است که هر چند چیزی جزء ضروریّات دین است، امّا اعتقاد به آن باید برمبنای یافتن عقلی خود انسان باشد نه به گونه مسموعی و صرف تعبّد به معصوم بودن گوینده، لذا امام علیه‏السلام در جایی دیگر یاران را نسبت به جانبداری بدون دلیل از چیزی توبیخ می‏نماید:

    «و لقد نظرت فما وجدت احدا من العالمین یتعصّب لشی‏ء من الأشیاء الاّ عن علة تحتمل تمویه الجهلاء، او

    ( 225 )
  • حجّة تلیط بعقول السفهاء غیرکم، فانّکم تتعصّبون لأمر لایعرف له سبب و لاعلّة...»27

    امام علیه‏السلام در این بیان به نکته جالبی توجّه دارد، نمی‏گوید استدلال همه آنان که به چیزی از روی دلیل پایبندند درست است؛ زیرا کار آنان را امام علیه‏السلام می‏نگرد و تحسین می‏کند؛ یعنی بجز شما دیگران هر اقدامی را که می‏خواهند بکنند به گونه‏ای است که اگر از آنها پرسیده شود چرا و به چه علت، فورا آنها می‏توانند مستند کار خود را بیان کنند، صرف تقلید نیست، دلیل عقل‏پسندی پشتوانه آن است؛ هر چند که در گذر زمان به وسیله جاهلان چهره آن استتار شده یا سندیت آن تنزل یافته باشد.

    امام علی علیه‏السلام در این روش تربیتی تعلیمی به تأسیس مدرسه‏ای همت گماشت که همه پهنه زمین را در برمی‏گیرد و همه آدمیان را به عنوان فراگیر می‏پذیرد؛ مدرسه‏ای که در آن همه دهنده وگیرنده‏اند، لیکن معلمی بزرگ بر سلامت و صحّت مشی آن نظارت و ارشاد و دستگیری می‏نماید و آن را کنترل می‏کند.

    فشار و اختناق حکّام و انفجار نور مکتب علوی

    مکتب تعلیم و تربیت علوی ـ چنان که گفته شد ـ در عهد حکومت امویان بشدت تحت فشار و کنترل بود، به گونه‏ای که نه تنها کسی جرأت نقل حدیث از امام علی علیه‏السلام را نداشت که هرگونه انتساب به آن حضرت علیه‏السلام نیز مورد تعقیب قرار می‏گرفت و ناظر به همین وضعیّت بوده است که درباره انفجار نور مکتب علوی و گسترش فوق‏العاده فضایل و مناقب و علوم و حکمتهای امام علیه‏السلام گفته‏اند:

    «دوستانش از فرط تقیّه و دشمنانش از شدت کین و حسد فضائلش را کتمان کردند، در عین حال آنچه در این میان، پراکنده شد تمام پهنه زمین را پر کرده است.»28

    کثرت و فراوانی این آثار و مناقب در روزگار احمدبن حنبل به اندازه‏ای بوده است که وی می‏گوید:

    «آن اندازه فضایلی که برای علی‏بن ابی طالب علیه‏السلام آمده برای هیچ یک از اصحاب رسول‏اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نیامده است.»29

    سرانجام براساس سنّت الهی که قرآن نوید می‏دهد:

    «یریدون ان یطفئوا نور اللّه‏ بافواههم

    ( 226 )
  • ویابی اللّه‏ الاّ ان یتمّ نوره» (توبه /32)

    «یریدون لیطفئوا نور اللّه‏ بافواههم و اللّه‏ متمّ نوره...»(صف/8)

    پافشاری معاندان در جلوگیری از تابش این نور عظیم که از منبعی جوشان و پایان‏ناپذیر برمی‏خواست بیهوده گشت و تا پایان عمر امام سجّاد علیه‏السلام بیشتر نپایید و چنان که علمای فریقین نوشته‏اند، امام محمّد باقر علیه‏السلام به تأسیس کرسی رسمی علوم در مدینه اقدام نمود و رسما مکتب تعلیم و تربیت علوی را نضج و رونق بخشید.

    دکتر عبداللّه‏ فیاض در کتاب تاریخ الإمامیة در این‏باره می‏نویسد:

    جاحظ نظری درباره امام صادق علیه‏السلام و پدرش امام باقر علیه‏السلام دارد، او می‏گوید: محمّدبن علی‏بن الحسین، رئیس فقهای حجاز است که از او و فرزندش جعفر همه مردم فقه را فراگرفتند، و هموست که به عنوان «باقر» شکافنده علوم لقب گرفته است. (الرسائل باعتناء السندوبی. القاهرة 1933، ص 108) امّا نویسندگان معاصر همچون: ف. دونالدسون برپایه نظر خاصی که دارند امام صادق را صاحب مدرسه‏ای شبه سقراطی دانسته‏اند. (دونالدسون، دوایت، عقیدة الشیعة، ترجمه ع. م، قاهرة، 1946، ص 132) و امیرعلی عقیده دارد که مدرسه‏ای که به وسیله امام صادق بنیاد شد با وفاتش درب آن بسته نشد، بلکه به سرپرستی فرزندش موسی الکاظم همچنان به شکوفایی و درخشش خود ادامه داد. (امیرعلی، مختصر تاریخ العرب، ترجمه عفیف البعلبکی، بیروت، 1961، ص 209).30»

    هم از فیض این مکتب بود که ابوحنیفه و مالک‏بن انس31 به گونه مستقیم و تلمذ حضوری و شافعی (محمّدبن ادریس) و احمدبن حنبل به گونه غیرمستقیم و با واسطه از امام صادق علیه‏السلام کسب علم نمودند، (هر چند که در طریق فهم، به مسلک خاص خود رفتند.)

    از میان علمای بزرگ اهل سنّت، شافعی در احترام به اهل بیت و امام علی علیه‏السلام التزام فراوانی داشت تا جایی که به وی منسوب است:

    «و مات الشافعی و لیس یدری علی ربّه ام ربّه اللّه‏»
    «روزی شخصی از وی سؤالی کرده، و او هم جوابش را داد. آن شخص اظهار

    ( 227 )
  • داشت، این جواب تو برخلاف گفته علی‏بن ابی‏طالب(رض) است. شافعی به وی گفت: اگر ثابت کونی که علی‏بن ابی طالب چنین گفته، من گونه خود را بر خاک گذارم و اعتراف به خطای خود نموده، به گفته او برمی‏گردم.»32

    این امر نشان از اعتماد و اطمینان فوق‏العاده علمای منصف به درستی و حقّانیّت گفته امام علیه‏السلام دارد و نیز اقتدا به مشی بزرگان اصحاب و تابعین؛ چنان که منقول است از ابن عباس که گفت:

    «وقتی چیزی ثابت شد که از علی است ما از آن به چیز دیگر عدول نمی‏کنیم.»33

    و چرا چنین نباشد، در حالی که خاص و عام از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله روایت کرده‏اند:

    «انا مدینة العلم و علیّ بابها، فمن اراد العم فلیأت بابه.»34

    «نه این گفتِ من، گفتِ پیغمبر است که من شهر علمم، علیّم در است»

    پی‏نوشتها

    1 . زین‏الدّین‏بن علی عاملی (شهید ثانی)، منیة المرید، تحقیق رضا مختاری، (چاپ اول: دفتر تبلیغات اسلامی قم، 1368)، ص 101.

    2 . نهج‏البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، خطبه 104، ص 311.

    3 . آمدی، غررالحکم و دررکلم، ترجمه محمّد علی انصاری، ج 2، ص 488.

    4 . نهج‏البلاغه، نامه 67، ص 1063.

    5 . غررالحکم و دررکلم، ج2، ص 873.

    6 . بحارالانوار،ج16، ص 120، باب 9؛ همان، ج71، ص 382، باب 92.

    7 . همان، ج1، ص 206.

    8 . محمّد یوسف کاندهلوی، حیاة الصحابة، (بیروت، 1412 ق)، ج 4، ص 296. اخرج الدینوری و ابن ساکر عن عبداللّه‏بن صالح العجلی عن ابیه، قال خطب علی‏بن ابی طالب یوما... ، به نقل از: صفة الصفوه، ج1، ص 124.

    9 . نهج‏البلاغة، خطبه 181، ص 595.

    10 . ابن هشام، السیرة النبویة، جزء /2 (2، 1) ط مصر 1355 ق، ه ط مجدد قم /1363، ص 76:... بعث رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله معهم مصعب‏بن عمیربن هاشم‏بن عبدمناف و امره ان یقرئهم القرآن، و یعلمهم الإسلام، و یفقههم فی الدّین.

    11 . حیاة الصحابة، ج4، ص 46:... فقال النبی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : انطلق یا علی الی اهل الیمن، ففقّهم فیالدّین و علّمهم السنّن، و احکم فیهم بکتاب اللّه‏. از این حدیث مسأله حکومت نیز استفاده می‏شود.

    12 . همان.

    ( 228 )
  • 13 . مرتضی مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، (انتشارات الزهراء، تهران، 1362)، ص 1.

    14 . علم در اسلام، به اهتمام احمد آرام، (انتشارات سروش، تهران، 1366)، ص 26.

    15 . جماعتی از مؤمنان که به دعوت امام علیه‏السلام در آغاز خلافتشان تحت این عنوان گرد آمدند و هدفشان یاری حق برای پاداش بهشت بود. شیخ طوسی در اختیار معرفة الرجال، اسامی آنان را ذکر کرده است. (ابن ندیم، الفهرست، ترجمه محمّد رضا تجدد، (انتشارات امیرکبیر، تهران، 1366 ش)، ص 326.)

    16 . علاّمه امینی، الغدیر، (بیروت، 1397 ق)، ج2، ص 45؛ همانند این حدیث را شیخ طوسی در امالی (ص 8) نقل کرده است.

    17 . برای اطلاع بیشتر بنگرید به: شیخ عباس قمی، منتهی‏الآمال، ج 1 (اصحاب امیرالمؤمنین علیه‏السلام ؛ ابن اثیر، اسدالغابة، (بیروت)، ج4، ص 99.

    18 . نهج‏البلاغه، خطبه 107، ص 321: امام و مشعلداران هدایت به طبیبی که دانش خود را بر دوش گرفته برای یافتن و مداوای بیماران به گردش می‏پردازد تشبیه شده است.

    19 . نهج‏البلاغه، خطبه 175، ص 575.

    20 . همان، خطبه 16، ص 66.

    21 . نهج‏البلاغه، خطبه 234 (قاصعه)، ص 808-807.

    22 . نهج‏البلاغه، نامه 31 (وصیت به امام حسن علیه‏السلام )، ص 4-913؛ خطبه 234 (قاصعه)، ص 801.

    23 . «و ما اصابکمن من مصیبة فبما کسبت ایدیکم» شوری /30.

    24 . «ظهر الفساد فی البرّ والبحر بما کسبت ایدی النّاس» روم /4.

    25 . انسان /30؛ تکویر /29.

    26 . Reasoning: استدلال عقلانی و پی جویی علّی مسائل.

    27 . نهج‏البلاغه، ص 741؛ خطبه 56، ص 146؛ خطبه 737؛ خطبه 152، ص 467 و...

    28 . نهج‏البلاغه، خطبه 234، ص 799: هیچ کس از مردم جهان را ندیدم که به چیزی پایبندی و تعصّب داشته باشند مگر این که از روی علّت و دلیلی باشد که عقل عمومی آن را می‏پذیرد. امّا شما جانبداری از چیزی می‏کنید که هیچ سبب و علتی ندارد... (ترجمه مضمونی).

    29 . خوارزمی، المناقب، (همان) کلمة الناشر.

    30 . همان، ص 34؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابة، (بیروت، 1412 ق)، ج4، ص 565.

    31 . تاریخ الإمامیة و اسلافهم من الشیعة، (چاپ سوم: بیروت)، 1406 ه ، ص 152.

    32 . بنگرید به: الموطّأ. مالک‏بن انس در مقدمه کتاب خود به این تلمذ تصریح نموده است.

    33 . الفهرست، ص 387.

    34 . اسدالغابة، ص 100؛ الاصابة، ص 568.

    35 . همان، ص100؛ ابن عبدالبرّ، الاستیعاب، ص 1102.

تربیت وتعلیم فرزندان از دیدگاه حضرت رسول اکرم ص

تربیت و تعلیم فرزندان از دیدگاه حضرت رسول اکرم (ص) مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط musa   
دوشنبه, 03 آبان 1389 ساعت 17:28

 در زندگی خانوادگی از مهمترین مسائل که پدر و مادر می بایست به آن توجه کامل داشته باشند مسئله تربیت و آموزش علم  و دانش به فرزندان است .  پدر و مادر می بایست به فرزندان صالح و نیکوکار خویش شخصیت داده و احترام گذارند، از مصادیق اعانت و یاری فرزندی بر نیکوکاری این است که پدر و مادر از دوران کودکی، بلکه قبل از تولد فرزند، با مهیا نمودن محیط سالم، زمینه را برای رشد و تکامل وی آماده نمایند. چرا که کوچکترین رفتار و گفتارشان در نوزاد موثر است و امروزه ثابت شده است که تمام سخنان و رفتار انسانها، فراتر از نوزاد، حتی در تمام اجسام پیرامون وی تاثیرگذار است .

مقام فرزند
حضرت رسول اکرم (ص) در تبین جایگاه فرزندان امتش در جان آفرینش می فرماید “هر آینه نوزاد امتم نزد من محبوب تر از آنچه خورشید بر آنان می تابد می باشد”
در وجود انسان ها بذرهای سعادت و خوشبختی نهفته است که با پرورش صحیح، هر یک از آنها شجره طیبه خواهد بود که در تعالی و کمال انسان نقش بسزایی دارد که یکی از آن بذرهای سعادت داشتن فرزند صالح است که پیامبر فرمودند :
“از سعادت انسان داشتن دوستان صالح و فرزند نیکوکار است.”
این گونه روایت کم نیست، محیط خانواده را مطمح نظر قرار داده است، یعنی محیط خانواده ای که مشحون از ارزشهای پاک الهی و معنوی است چون بهشت، گل های خوشبو در بر دارد و فرزند صالح یکی از آن گل های خوشبوست که در محیطی بهشت گونه که پدر و مادر به وجود آورده باشند شکوفا می شوند . فرزند منهای آداب اکتسابی او از جامعه، بیانگر فرهنگ و اخلاق و ایمان و ارزش های حاکم نهادینه شده بر وجود والدین و خانواده است. چرا که پدر و مادر بذر کمالات وجودی خویش را در وجود فرزندشان پروش می دهند، فرزندان، آنگونه که می خواهیم پرورش نمی یابند، بلکه آنگونه که هستیم، خواهند بود و از این رو است که پیامبر اعظم(ص) فرمودند خداوند متعال فرزند را با فطرت سالم  سعادتمند به انسان عطا می فرماید و این والدین هستند که او را آنگونه که خود هستند بدبخت و گمراه می کنند . پیامبر اکرم (ص) بر کوشا بودن پدر و مادر و تربیت فرزندان دستور داد و فرمودند: فرزندانتان را گرامی بدارید و آنان را به آداب نیکو بیارائید. یکی از مصادیق مهم اکرام فرزندان و تربیت او تشویق و ترغیب وی به نماز و ارتباط با آفریدگار یکتا می باشد . یکی دیگر از آداب مهم تربیت فرزند انتخاب نام نیک است. اسامی اعضاء خانواده نشانگر ارزشهای حاکم بر آن خانواده است، حتی فراتر از خانواده، به روحیه ملت ها از نام های آنها می توان پی برد. چه بسیار فرزندانی که بخاطر اشتباه پدر و مادر خود در انتخاب اسم و تربیت آداب نادرست، در جامعه به افت شخصیت دچار شده اند نام انسان در تربیت و سرنوشت زندگی تأثیر بسزایی دارد .
حضرت رسول (ص) به امیر المومنین(ع) می فرمایند :
علی جان! حق پدر بر فرزند این است که نام خوب برای او گذارده و نیکو ادبش کند و در جایگاه و موقعیت اجتماعی شایسته قرار دهد.

تربیت قبل از آموزش
مهمترین هدف دین مقدس اسلام، تربیت و تهذیب افراد جامعه انسانی است تا اجتماع بشری از ناپاکی ها و آلودگیهای روحی و روانی پاک شود. همان طور که روشن است بدون تربیت و تهذیب، علوم  و دانش و حکمت آموختن به انسانه ضمن اینکه ثمره ای برای ایجاد مدینه فاضله ندارد مخرب نیز هست. در این راستا امام خمینی(ره) می فرمایند :
آن چیزی که دنیا را تهدید می کند سلاح ها و سرنیزه ها  موشکها و امثال این نیست آن چیزی که دارد این سیاره را در سراشیبی انحطاط قرار می دهد، انحراف اخلاقی است، اگر انحراف اخلاقی نباشد، هیچ یک از این سلاحهای جنگی به حال بشر ضرر ندارد. آن چیزی که دارد این انسانها را و این کشورها را رو به هلاکت  رو به انحطاط می کشاند این انحطاط هایی است که در سران کشورها در دست به کارهای این حکومت ها، از انحطاط اخلاقی دارد تحققی پیدا می کند  همه بشر را دارد سوق می دهد به سراشیب انحطاط . پیامبر گرامی اسلام پس از اینکه برنامه تزکیه  تهذیب و تربیت انسان ها را در دستور کار خویش قرار داد با نبود امکانات آموزشی و تربیتی امروزه انسانهای نمونه ای را در آن مدت کم همچون حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) به عالم بشریت تحویل داد که امام علی(ع) در این باره فرمودند :
به تحقیق شما مقام و منزل مرا نزد رسول خدا (ص) می دانید که مرا در کودکیم در دامنش بزرگ نمود و مرا به سینه مبارکشان می چسباندند و رایحه خوش خود را به مشام من  می رساندند لقمه را به دهان من می گذاشتند و ازمن دروغ در گفتار و اشتباه در رفتار ندیدند . من همواره چون فرزند در کنار مادر با پیامبر بودم، حضرت هر روز بیرق و پرچمی از مکارم اخلاقی را در وجودم می نشاند و مرا فرمان می دادند که پیرویش کنم جوامع انسانی تاکنون با صرف بودجه های کلان برای نظام آموزشی، نتوانسته اند چون امام  علی(ع) و دیگر معصومین که در مکتب تعالی بخش حضرت رسول (ص) پرورش یافته اند، به عالم انسانیت تحویل دهند البته گمان نشود نیل به کمالات برای غیر معصومین(ع) میسر نیست، زیرا هر انسانی به اندازه سعه ی وجودی و تلاش خویش با خوشه چینی از این مکتب تعالی بخش می توانند به کامل شایسته خود به نحو احسن قائل شود، بدون شک انسانهای والا پروش یافته خانواده هایی هستند که راحیه دلپذیر مکتب تعالی بخش حضرت رسول اکرم(ص) در آن ها به مشام رسیده است .

محبت به کودکان
کودکان ما در طول زندگی باید از بیشترین محبت ممکن برخوردار باشند، چرا که پیامبر خدا(ص) با سیره و کنش خویش و رهنمودهای نورانی به پیروان خود، به آن امر فرمودند :
پیامبر (ص) صبحگاهان دست مبارکشان را بر سر فرزندان و اولاد ایشان می کشیدند. در روایتی آمده است :
روزی نماز جماعت را زود تمام نمودند و حاضران علت آن را پرسیدند ایشان فرمودند مگر صدای گریه کودک را نشنیدید. پیامبر بزرگ اسلام با آن جایگاه رفیعشان چگونه به تمام امور با دقت برخورد می کردند و در روایتی دیگر: هر بوسه پدر و مادر بر فرزند را خداوند متعال حسنه ای می نویسد و هر که فرزندش را شاد کند خداوند در روز قیامت بر او لباس پوشانده که از نور آن، چهره اهل بهشت درخشان می شود . در اظهار مهر و محبت به کودکان و فرزندانتان، مهمترین نکته، وعده های پدر و مادر به فرزندان است. و پیامبر گرامی اسلام در این باره می فرمایند: کودکان را دوست داشته باشید با ایشان مهربانی کنید و هرگاه به ایشان وعده ای دادید به وعده خود وفا کنید زیرا آنان روزی خود را از شما می دانند . از دیگر مشکلاتی که گریبان گیر خانواده ها می باشد، همسان نبودن رفتار پدر و مادر با فرزندان و عدم توجه به اقتضای سنی آنان می باشد، از اینرو پیامبر اکرم(ص) فرمودند: هر کس که کودکی دارد باید با او به کودکی رفتار کند .
 
اجتماعی بودن فرزندان
در مکتب تعالی بخش اسلام رهبانیت و گوشه گیری و بدور بودن از اجتماع انسانها مورد نکوهش قرار گرفته و از آن نهی شده است، چرا که پیامبر خدا فرمودند :
انسان موجودی اجتماعی است و دین مقدس اسلام به حضور انسانها در اجتماعات ترغیب و تاکید نموده است . یکی از مهمترین وظایف پدر و مادر و مسئولان فرهنگی و آموزشی، نهادینه نمودن آداب و تربیت اجتماعی اسلام در عامل با همنوعان است که نقطه آغازین این ارتباط، بنابر آموزه های دینی، باید سخن از صلح و صفا و صمیمت باشد که در سلام دادن به هم، نمود یافته است و در بیان چگونگی نهادینه ساختن آن ارزش در جامعه بشری، پیامبر (ص) فرمودند :
که تا زنده ام سلام دادن بر کودکان را ترک نخواهم نمود تا به صورت سنت نهادینه شده در جامعه در آید . اگر به این موضوع از زاویه دیگر بنگریم، خواهیم دید که حضرت رسول (ص) با عمل خویش به جهانیان آموزش داد که انسانها! ای جوامع بشری! اگر می خواهید جامعه ای را مشحون از صلح و صفا و سلام و صمیمیت داشته باشید، از خود شروع کنید خویش را به آداب زیبا زینت داده و به آنچه می گوئید عمل کنید تا فرزندانتان خوب تربیت شوند .

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 05 آبان 1389 ساعت 15:

مبانی تربیت اسلامی از دیدگاه امام علی ع

مبانی تربیت اسلامى؛ از دیدگاه امام خمینی(ره)

اشاره:

موضوع تربیت، در فرهنگ و معارف اسلامى، از منزلت و جایگاهی بس رفیع برخوردار است. بی­تردید یکی از ابعاد فکری بنیان­گذار جمهوری اسلامى، حضرت امام خمینی(ره)، که از بنیادی­ترین رویکرد ایشان می­باشد، مقوله تعلیم و تربیت و تزکیه­ی نفس است، که همواره و در همه مراحل زندگی بدان توجه ویژه­ مبذول نمود و در گونه­های مختلف تدریس، تدوین نوشته­ها، تألیفات، سخنرانی­ها، نامه­ها و ... بر ضرورت و بایستگی طرح آن تأکید و پافشاری فرمود؛ از این­رو می­توان گفت: حضرت امام(ره) پیش از آن­که سیاست­مداری قاطع و انقلابی باشد، یا به عنوان مرجعی تام، مرجعیت و زعامت دینی را معنایی تازه بخشد، مربی بزرگ و معلم نمونه بود که توانست با دریافتی عمیق و ژرف از مبانی تعلیم و تربیت الهى، در میدان سخت مجاهده­ی نفس، خود را بیازماید و مراحل سیر و سلوک را با موفقیت پشت سرگذارد، و نیز به تربیت نسلی که بار اصلی انقلاب را بر دوش می­کشد، همت گمارد.

و بر همین اساس، غایت و فلسفه بعثت را تربیت بشر معرفی فرمود: انبیا هم که آمده­اند از طرف خدای تبارک و تعالی برای همین تربیت بشر و برای انسان­سازی است... اساس عالم بر تربیت انسان است. انسان عصاره همه موجودات است و فشرده­ی تمام عالم است و انبیا آمده­اند برای این­که این عصاره­ی بالقوه را بالفعل کنند و انسان یک موجود الهی بشود. این موجود الهی تمام صفات حق تعالی در او است و جلوه­گاه نور مقدس حق­تعالی است.([1])

و تربیت­گریزی را بسیار جدی می­شمرد: گرفتاری همه ما برای این است که ما تزکیه نشده­ایم، تربیت نشدیم. عالم شدند، تربیت نشدند، دانشمند شده­اند، تربیت نشده­اند، تفکراتشان عمیق است، لکن تربیت نشده­اند و آن خطری که از عالمی که تربیت نشده است و تزکیه نشده است بر بشر وارد می­شود، آن خطر از خطر مغول بالاتر است.([2])

یکی از دلایل تأکید امام خمینی(ره) بر تربیت و تزکیه نفس آن است که نفس تزکیه شده در راستای ارزش­های الهی قرار می­گیرد و سر اطاعت در پیشگاه خداوند فرود می­آورد و به قدرت­های غیر الهی بی­توجه است؛ از این­رو اهتمام بر این امر را بر همه­ی آحاد جامعه لازم دانسته و ضرورت آن را برای کسانی که با تربیت مردم سر و کار دارند، افزون می­شمرد. و با معرفی چالش­های پیش­رو؛ همچون طبیبی حاذق، راه درمان علمی و عملی را نشان می­دهد تا پس از بازشناسی تهذیب نفس، موانع را حذف نموده و فرایند تسهیل گردد.

در بررسی موانع مورد نظر در راه تزکیه­ی نفس از نگاه امام خمینی(ره) موارد ذیل به چشم می­خورد:

1. غفلت از گناه و کوچک شمردن آن؛ در روایات آمده است که خداوند هرگاه به بنده­ی خود عنایت فرماید، او را به یاد گناهانش می­اندازد. در اندیشه­ی اسلامی احساس گناه و حالت توبه و بازگشت یک نعمت الهی و "فقدان احساس گناه" یک زنگ خطر است.

2. حبّ دنیا؛ در این­باره می­فرماید: محبت دنیا، انسان را منتهی به هلاکت ابدی می­کند و آن ماده­ی ابتلائات و سیئات باطنی و ظاهری است.([3])

3. حب نفس؛ امام خمینی(ره) حب نفس را ریشه­ی همه مشکلات انسان و بزرگ­ترین مانع تزکیه می­شمرد. به نظر حضرت امام(ره) نفس انسان به شیوه­های گوناگون انسان را فریب می­دهد؛ از این­رو به ذکر نمونه­های بارز حبّ نفس می­پردازد؛ از جمله حب جاه، مقام، همسر، فرزند، ثروت و ... است.

4. امید به سعه­ی وقت؛ از موانع بزرگ تیقَظ و بیدارى، که اسباب نسیان مقصد و نسیان لزوم سیر شود و اراده و عزم را در انسان می­میراند، آن است که انسان گمان کند وقت برای سیر وسیع است... انسان به کلی آخرت را فراموش می­کند و مقصد، از یاد انسان می­رود.([4])

5 . غفلت از خود و عیب جویی از دیگران.

6 . علم بدون ایمان.

7. مجادله؛ ایجاد تفرقه و اختلاف از موانع تزکیه­ی نفس است:

دعواهای ما، دعوایی نیست که برای خدا باشد، ... همه­ی ما از گوشمان بیرون کنیم که دعوای ما برای خداست، ما برای مصالح اسلام، دعوا می­کنیم... دعوای خود من و شما، و همه­ی کسانی که دعوا می­کنند، همه برای خودشان است.([5])

8 . لذت­گرایى؛ در این­باره نیز هشدار می­دهد: بدان که نفس در هر حظّی که از این عالم می­برد، در قلب اثری از آن واقع می­شود که آن تأثر از ملک و طبیعت است و سبب تعلّق آن است به دنیا، و التذاذات هرچه بیشتر باشد، قلب از آن، بیشتر تأثر پیدا می­کند، و تعلق و حبّش بیشتر می­گردد، تا آن­که تمام وجهه­ی قلب به دنیا و زخارف آن گردد. و این، منشأ مفاسد بسیاری است؛ تمام خطاهای انسان و گرفتاری به معاصی و سیئات، برای همین محبت و علاقه است. ([6])

9. خودباختگى؛ حضرت امام(ره) در عبارتی جالب توجه می­فرماید: خدا نکند انسان پیش از آن­که خود را بسازد، جامعه به او روی آورد و در میان مردم نفوذ و شخصیتی پیدا کند که خود را می­بازد، خود را گم می­کند.([7])

10. نسیان آخرت؛ نسیان آخرت، از اموری است که اگر ولی­الله اعظم، امیرالمؤمنین(ع) بر ما بترسد از آن و از موجب آن، که طول أمل است، حق است؛ زیرا که او می­داند این چه سفر پرخطری است و انسانی که باید آنی راحتی نداشته باشد و در هر حال مشغول جمع زاد و راحله باشد و دقیقه­ای ننشیند، اگر نسیان کرد آن عالم را و به خواب رفت و نفهمید که چنین عالمی هم هست و چنین سیری هم در پیش است، چه به سر او خواهد آمد و به چه بدبختی­هایی خواهد گرفتار شد.([8])

اصول تربیت از دیدگاه حضرت امام(ره)

نظرات تربیتی امام خمینی(ره) براصول و قواعد استوار است، که مهم­ترین آن­ها عبارت است از:

1. تکیه بر اصلاح خود؛ امام راحل1 می­فرمود: کسانی که می­خواهند در این عالم تربیت کنند دیگران را، قبلاً خودشان تزکیه شده باشند، تربیت شده باشند.([9])

2. تقدم تزکیه بر تعلیم؛ امام خمینی(ره) تقدم تزکیه بر تعلیم را به عنوان یک اصل راهبردی بارها یادآور شده است: کوشش کنید که تربیت بشوید و تزکیه بشوید، قبل از این­که تعلیم و تعلّم باشد. کوشش کنید که همدوش با درس خواندن و تعلیم، تربیت باشد، که او مقدم است به حسب رتبه بر تعلیم و بر تلاوت آیات و بر تعلیم کتاب و حکمت.([10])

این اصل اتخاذ شده از سوی حضرت امام(ره) مستفاد از آیات قرآنی است که در سه مورد تزکیه و تربیت را بر تعلیم مقدم داشته است.([11]) امام خمینی(ره) علم بدون تزکیه و تربیت را منشأ و سرآغاز بسیاری از خطرها و انحرافات می­داند و می­فرماید: ...مهم تربیت است. علم تنها فایده ندارد، علم تنها مضر است. گاهی این باران که رحمت الهی است وقتی به گل­ها می­خورد، بوی عطر بلند می­شود؛ وقتی که به جای کثیف می­خورد، بوی کثافت بلند می­شود؛ علم هم همین­طور است که اگر در یک قلب تربیت شده علم وارد بشود، عطرش عالَم را می­گیرد. و اگر در یک قلب تربیت نشده یا فاسد بریزد...، این، فاسد می­کند عالَم را....([12])

3. تداوم تربیت؛ امام بزرگوار همه انسان­ها را از بدو تولد تا آخرین روز زندگی نیازمند تعلیم و تربیت می­داند و می­فرماید:

همه جمعیت دنیا احتیاج به تعلیم و تربیت دارند. هیچ کس نمی­تواند ادعا کند که من دیگر احتیاج ندارم به این که تعلیم بشوم و تربیت بشوم. رسول خدا هم تا آخر احتیاج داشت، منتها احتیاج او را خدا رفع می­کرد. ما همه احتیاج داریم.([13])

4. اصل تکرار و تلقین؛ توجه به این اصل را می­توان از نوآوری­های تربیتی حضرت امام(ره) دانست. ایشان در این­باره می­فرماید: اگر بخواهید یک بچه­ای را تربیت بکنید، باید یک مسأله را چندین دفعه با چند زبان، با چند وضع، به او بخوانید. مطلب یکی باشد، لکن طرز بیان این­ها؛ به طوری که در قلب او نقش ببندد.([14])

5 . جهت­دار بودن تربیت؛ آیاتی که محور تعلیم و تربیت انبیا را اخلاص و توجه تامّ به مبدأ هستی معرفی می­کند، منشأ و محور تأکید فراوان امام خمینی(ره) نسبت به جهت­دار بودن امر تعلیم و تربیت است: و از همین­جا می­توان گفت: تفاوت اسلام با دیگر مکاتب تربیتی آن است که آن­ها خود را محدود به هر یک از اهداف مورد نظر در مبانی تربیتی خویش می­دانند، ولی اسلام حرکت تربیت را به سوی خدا و توجه به او معرفی می­کند؛ از این رو در سازندگی فرد یا سازندگی و بالندگی اجتماع خود را محصور و محدود نمی­کند.

...تمام انبیا، معلم­ها هستند و تمام بشر، دانشجو. انبیا مکتبی دارند که در آن مکتب می­خواهند این موجود دوپایی که بدترین موجودات است و اگر رها بشود خطرناک­ترینِ موجودات عالم است، این را به راه مستقیم، به صراط مستقیم هدایت کنند... عالَم یک دانشگاهی است و انبیا و اولیا و تربیت شده­های آن­ها، معلم هستند و سایر بشر دانشجو... وظیفه­ی معلم، هدایت جامعه است به سوی الله و وظیفه دانشجو، تعلّم.([15])

ساحت­های تربیت

با توجه به ابعاد گسترده تربیت، به مهم­ترین آن­ها، می­پردازیم:

1. تربیت معنوى؛ به نظر حضرت امام(ره) مهم­ترین بُعد تربیت، بُعد معنوی آن است؛ به گونه­ای که می­توان از آن با عنوان "هدف تربیتى" نیز یاد کرد:

آن که اسلام می­خواهد تمام علوم [است]؛ چه علوم طبیعی باشد و چه علوم غیر طبیعی باشد، آن که از آن اسلام می­خواهد، آن مقصدی که اسلام دارد، این است که تمام این­ها مهار بشود به علوم الهی و برگشت به توحید بکند. هر علمی که جنبه الوهیت در آن باشد؛ یعنی انسان، طبیعت را که می­بیند، خدا را در آن ببیند، ماده را که می­بیند، خدا را در آن ببیند، سایر موجودات را که مشاهده بکند، خدا را در آن ببیند. آن که اسلام برای آن آمده است؛ برای برگرداندن تمام موجودات طبیعی به الاهیت و تمام علوم طبیعی به علم الهى.([16])

2. تربیت عقلانى؛ منظور از تربیت عقلانى؛ ایجاد زمینه­های لازم برای پرورش قوه عاقله جهت دست­یابی به قرب الهی است.

امام خمینی(ره) نیز بر این امر تأکید می­فرماید: بدان که اول شرط مجاهده با نفس و حرکت به جانب حق­تعالى، "تفکر" است و بعضی از علمای اخلاق آن را در بَدایات، در مرتبه­ی پنجم قرار داده­اند و آن نیز در مقام خود صحیح است و تفکر در این مقام عبارت است از آن­که انسان لااقل در هر شب و روزی مقداری ـ ولو کم هم باشد ـ فکر کند در این­که آیا مولای او که او را در این دنیا آورده و تمام اسباب آسایش و راحتی را از برای او فراهم کرده و بدن سالم و قوای صحیحه ـ که هر یک دارای منافعی است که عقل هر کس را حیران می­کند ـ به او عنایت کرده و این همه بسط بساط نعمت و رحمت کرده و از طرفی هم این همه انبیا فرستاده و کتاب­ها نازل کرده و راهنمایی­ها نموده و دعوت­ها کرده، آیا وظیفه ما با این مولای مالک الملوک چیست؟.([17])

امام خمینی(ره) از روش­های ویژه­ی تربیتی بهره می­جست و در گفتار و کردار از آن­ها پیروی می­کرد. این روش­ها در دو بخش قابل بررسی است: 1. روش عمومی تربیت، 2. روش خاص تربیت کودکان.

تربیت کودکان از نظر امام بر دو پایه استوار است: احترام به کودک و اختیار دادن به او،‌ همراه اعمال محدودیت­های کمتر در رفتار آنان، که به رشد و پرورش قدرت تفکر و شخصیت و خلاقیت وی منجر می­گردد.

به نظر برخی دانشمندان در فرزند پروری سه روش وجود دارد:

الف. روش استبدادى؛ به معنای اجبار در اطاعت از ارزش­ها و باورهای والدین با محدود کردن خودمختاری کودک.

ب. روش آسان­گیرى؛ در این روش، والدین در هر چیز که به کودکی مربوط می­شود، به کودکِ خود آزادی می­دهند.

ج. اقتدارى؛ روشی است که در آن والدین سعی می­کنند فعالیت­های کودک را در مسیری منطقی و مفید هدایت کنند. در این روش از یک سو به کودک امکان دخالت در تصمیم­گیری­ها داده می­شود، و از سوی دیگر والدین محدودیت­هایی را اعمال می­کنند. ([18]) این روش که شیوه­ای دوستانه و اقتدارى است، بهترین روش فرزند پروری به نظر می­آید و در سیره­ی عملی حضرت امام(ره) مشاهده نیز می­گردد.

البته این سخن به معنای بی­توجهی به مسایل مهم و اساسی و عدم حساسیت نسبت به تکالیف شرعی نیست. امام باقر(ع) می­فرماید: کودک در سه سالگی هفت بار "لا إله إلا الله" بگوید، و چون سن او به سه سال و هفت ماه و بیست روز رسید، هفت بار "محمد رسول­الله" و در چهارسالگی هفت بار "صلّی الله علی محمد و آل محمد" بگوید و در پنج سالگی رو به قبله واداشته شود و سجده کند و در شش سالگی رکوع و سجود را بیاموزد و در هفت سالگی وضو بگیرد و به نماز وادار شود و در نه سالگی، به نماز فرمانش دهند و اگر نماز را ترک کرد از او بازخواست شود.([19])

امام خمینی(ره) که می­کوشید تا مسایل دینی و امور شرعی در نظر فرزندان سخت و مشقت­زا جلوه نشود، امّا هرگز اجازه نمی­داد که در انجام وظایف دینی کوتاهی و اهمال صورت گیرد. یکی از فرزندان حضرت امام می­گوید: تازه مکلف شده و شب خوابیده بودم که آقا با اخوی وارد شدند و خیلی سرحال و خوشحال بودند. پرسیدند: نماز خوانده­اى؟ من فکر کردم چون الآن آقا سرحال هستند دیگر نماز خواندن من هم برایشان مسأله­ای نیست. گفتم: نه، ایشان به قدری تغییر حالت دادند و عصبانی شدند که ناراحتی سراسر وجودشان را فرا گرفت و من خیلی ناراحت شدم که چرا با حرف و عملم مجلس به آن شادی را تلخ کردم.([20])

از دیدگاه امام خمینی(ره) عوامل ذیل را می­توان در جهت تربیت انسان به کار گرفت:

1. تفکر و اندیشه؛ که آن را شرط اول مجاهده و مبارزه با نفس و سیرإلی الله توصیف فرمود.([21])

2. بیدارى، آگاهى، انگیزه­ی الهى؛ تفکر، موجب بیدارى انسان از خواب غفلت می­شود تا جایگاه خود را در جهان هستی دریابد. حضرت امام خمینی(ره) درباره­ی انگیزه­ی الهى می­فرماید:

اگر ما بنده­ی مخلص خداییم، چرا شیطان در ما، این قدر تصرف دارد... اگر شما، مخلصید، چرا چشمه­های حکمت، از قلب شما به زبان، جاری نشده؟ ... پس بدان، اعمال ما برای خدا نیست و خودمان هم ملتفت نیستیم و درد بی­درمان، همین جاست.([22])

3. عزم و اراده؛ آن­چه اکنون لازم است بیان شود، این است که انسان تا تنبّه پیدا نکند که مسافر است و لازم است از برای او سیر، و دارای مقصد است و باید به طرف آن مقصد، ناچار حرکت کند، و حصول مقصد ممکن است، "عزم" برای او حاصل نشود و دارای "اراده" نگردد.([23])

4. مراقبه و محاسبه؛ حضرت امام(ره) بر استفاده از این روش تأکید می­ورزید؛ همچنان­که خطاب به فرزند خویش فرمود: سعی کن در این قدم اول موفق شوی که در روزگار جوانی آسان­تر و موفقیت آمیزتر است. مگذار مثل پدرت پیر شوی که یا درجا بزنى، و یا به عقب برگردى. و این محتاج مراقبه و محاسبه است.([24])

5 . عبادت و نیایش؛ دایمی کردن نام و یاد خدا در اندیشه و اعمال و احساس حضور در محضر خدا، می­تواند بسیار راه­گشا و مفید باشد. با نیایش و پرورش روحیه­ی تعبدی می­توان به تدریج، میزان احساس حضور در محضر الهی را افزایش داد و نماز بهترین روش نیایش است؛ همان­گونه که امام خمینی(ره) بر اهمیت نماز و تأثیر برجسته­ی آن در تربیت تأکید می­فرماید: در اسلام از نماز هیچ فریضه­ای بالاتر نیست. چه­طور نماز را این قدر سستی می­کنید در آن؟ از نماز همه­ی این مسایل پیدا می­شود.([25])

و درباره نقش تربیتی روزه فرمود: این ضیافت، همه­اش ترک است، ترک شهوات از قبیل خوردنی­ها، نوشیدنی­ها و جهات دیگری که شهوات انسان اقتضا می­کند. خداوند دعوت کرده است ما را به این که شما باید وارد بشوید در این میهمان­خانه و این ضیافت هم جز ترک، چیزی نیست؛ ترک هواها، ترک خودی­ها، ترک منی­ها، منیّت­ها ... تمام این مفاسدی که در عالم حاصل می­شود، برای این است که در این ضیافت وارد نشده­اند....([26])

4. ذکر و دعا؛ از دیدگاه حضرت امام(ره) دعا صرف­نظر از مقوله­ی عبادى، بعد تربیتی و اخلاقی دارد.

این­هایی که از کتب ادعیه انتقاد می­کنند، برای این است که نمی­دانند، جاهلند، بیچاره­اند، نمی­دانند که این کتب ادعیه چه­طور انسان را می­سازد. این دعاهایی که از ائمه­ی ما وارد شده است، مثل دعای کمیل، مثل مناجات شعبانیه، دعای عرفه­ی حضرت سیدالشهدا7 و دعای سمات این­ها چه جور انسان را درست می­کند.([27])

یکی از بستگان حضرت امام(ره) می­گوید: یکی از مسایلی که حضرت امام(ره) روزهای آخر به من توصیه می­کردند، خواندن دعای عهد است، که در آخر کتاب مفاتیح الجنان آمده است.([28])

5. تلاوت قرآن و تفکر در آن؛ امام خمینی(ره) قرآن را کتاب آدم­سازی و تربیتی معرفی می­فرماید:

کتاب آسمانی اسلام، که آن قرآن مجید است، کتاب تربیت انسان است، انسان را به همه­ی ابعادی که دارد، به بعد روحانی و به بعد جسمانى، بعدهای سیاسى، اجتماعى، فرهنگی ـ همه بعدها ـ بعد نظامى؛ این اسلام آمده است که به ما راه تربیت را نشان بدهد.([29])

6 . تعظیم شعائر مذهبى؛ به نظر حضرت امام(ره) یکی از ابعاد عزاداری و برپایی شعائر مذهبى، بعد اخلاقی و تربیتی آن است. ایشان در این­باره می­فرماید: مجالسی که به نام روضه در بلاد شیعه به پا می­شود ـ با همه نواقص که دارد ـ باز هرچه دستور دینی و اخلاقی است و هرچه انتشار فضایل و پخش مکارم اخلاقی است در اثر همین مجالس است.([30])

7. مبارزه عملى، یا جهاد­ با نفس؛ اهمیت این مجاهده چنان است که پیامبر اعظم(ص) از آن به عنوان جهاد اکبر و جهاد افضل یاد می­فرماید.([31])

به نظر حضرت امام(ره) جهاد با نفس تنها از راه مخالفت عملی با عادات ناپسند امکان­پذیر است. ایشان در این­باره می­نویسد: بهترین علاج­ها که علمای اخلاق و اهل سلوک از برای این مفاسد اخلاقی فرموده­اند، این است­که هر یک از این ملکات زشت را که در خود می­بینی در نظر بگیری و برخلاف آن تا چندی مردانه قیام و اقدام کنی، و همت بگماری برخلاف نفس تا مدتى، و بر ضد خواهش آن رذیله رفتار کنی و از خدای تعالی در هر حال توفیق طلب کنی که با تو اعانت کند در این مجاهده، مسلماً بعد از مدت قلیلی آن خُلق زشت رفع شده و شیطان و جندش از این سنگر فرار کرده، جنود رحمانی به جای آن­ها برقرار می­شود.([32])

8 . ستایش و تشویق؛ این اصل مهم تربیتی، مورد توجه حضرت امام(ره) بود و در تربیت فرزندان خود از آن بهره می­گرفت. یکی از بستگان معظم­له می­گوید: من هر موقع پیش امام می­رفتم، مرا تشویق به نماز می­کردند. یادم می­آید که وقتی پنج ساله بودم وارد اتاق آقا شدم و دیدم که دارند نماز می­خوانند، من هم پشت سر ایشان نماز خواندم. پس از نماز امام چند کتاب به من جایزه دادند.([33])

هنگامی که دفتر نقاشی کودکی تقدیم حضرت امام(ره) شد، ایشان با دقت تمام اوراق آن را ملاحظه کردند؛ به ویژه آن­که با دیدن تصویر پشت جلد که شامل یک تانک بود که چرخ­های آن را مدادتراش، تنه آن را کتاب و لوله آن را یک مداد و سرنشین آن را طفل دانش­آموز تشکیل می­داد ـ تبسم شیرینی بر لب­های معظم­له نقش بست، و دستور دادند تا برای این نقاش خردسال جایزه­ای تهیه شود.([34])

پی­نوشت:

[1]. صحیفه امام، ج 14، ص 153.

[2]. همان، ص 391.

[3]. شرح چهل حدیث، حدیث ششم، ص 122.

[4]. همان، حدیث دهم، ص 172.

[5]. صحیفه امام، ج 14، ص 379.

[6]. شرح چهل حدیث، حدیث ششم، ص 122.

[7]. جهاد اکبر، ص 22.

[8]. شرح چهل حدیث، ص 175 و 176.

[9]. صحیفه امام، ج 14، ص 391.

[10]. همان، ج 13، ص 507 .

[11]. البقره (2) : 151 و آل عمران (3) : 164 و جمعه (62) : 2.

[12]. صحیفه امام، ج 14، ص 40.

[13]. همان، ج 17، ص 237.

[14]. همان، ج 10، ص 34.

[15]. همان، ج 13، ص 172.

[16]. همان، ج 8 ،‌ص 435.

[17]. شرح چهل حدیث، حدیث اول، فصل 2، ص 14 .

[18]. مجله پیوند، ش 248،‌ ص 583 .

[19]. مکارم الاخلاق، ص 222.

[20]. برداشت­هایی از سیره­ی امام خمینی(ره)، ج 1، ص 29.

[21]. شرح چهل حدیث، ص 5 و 6 .

[22]. همان، ص 174.

[23]. همان.

[24]. نقطه­ی عطف، ص 17 و 18.

[25]. صحیفه­ی امام، ج 12، ص 392.

[26]. همان،‌ج 21، ص 45.

[27]. تفسیر سوره­ی حمد، ص 150.

[28]. برداشت­هایی از سیره­ی امام خمینی(ره)، ج 1، ص 57 .

[29]. صحیفه امام، ج 6 ، ص 530 .

[30]. کشف الأسرار، ص 173 و 174.

[31]. وسائل الشیعه، ج 11، ص 123 و 124.

[32]. شرح چهل حدیث، حدیث اول، فصل 6 ، ص 32.

[33]. برداشت­هایی از سیره­ی امام خمینی(ره)، ج 1، ص 60 و 61 .

[34]. مجله پیوند، ش 260، ص 14.

منبع: مجموعه آثار کنگره اندیشه­های اخلاقی و عرفانی امام خمینی(ره)، ش 9، مقالات اخلاقى، ش 2.

تعلیم وتربیت هدف اصلی حکومت امام علی ع

تعلیم و تربیت هدف اصلی حکومت امام علی (علیه السلام)

( 17 صفحه - از 213 تا 229 )

نويسنده : پژوهنده، محمدحسین

  • امامت جامعه اسلامی و مسأله تعلیم و تربیت

    چنان که می‏دانیم، خداوند سبحان مسأله تزکیه نفوس و تعلیم کتاب و حکمت را در رأس اهداف انبیاء قرار داده است (جمعه /2)؛ این از یک سو، و از سوی دیگر، پیامبران الهی برای این که بتوانند اهداف الهی خود را در جامعه انسانی عملی سازند به تشکیل حکومتی نیاز دارند تا در سایه تشکّل مؤمنان و سازمان خاص اجتماعی آن، تحت تدبیر و مدیریتی شایسته، بستر مناسبی را برای رسیدن به این مهم فراهم نمایند.

    بدین‏سان به طور طبیعی تشکیل حکومت، یک نیاز تبعی از نیاز واقعی آموزش و پرورش آدمیان است.

    از عصر رسول‏اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله که بگذریم به دوره بعد از ایشان می‏رسیم و با توجّه به درک هدف اصلی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و این که ایشان برای چه چیزی به رسالت برانگیخته شده است، خودبه‏خود به دلیل «خلیفه» و جای‏نشین بودن کسانی که بعد از او می‏آیند همان هدف و مرام و مقصد را، یعنی «حکومت برای تعلیم و تربیت» را برای جانشینان وی می‏شناسیم؛ زیرا این یک هدف مکتبی است نه شخصی.

    هم از این منظر است که پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله همه دانشمندان دینی و دین‏پرور را به عنوان جانشینان خود خوانده است؛ چه آن عده که زمام مدیریت جامعه

    ( 213 )
  • را در دست داشته باشند و چه آنانی که عنوان حاکم، مدیر جامعه اسلامی، رهبر و... را نیافته‏اند. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏فرماید:

    «رحم اللّه‏ خلفائی. فقیل یا رسول‏اللّه‏! و من خلفاؤک! قال: الّذین یُحیُون سنّتی و یعلّمونها عباد اللّه‏.»1

    خداوند جانشینانم را مورد رحمت قرار دهد! گفته شد: جانشینان شما کیانند؟ فرمود: آنان که سنّت مرا زنده می‏سازند و به بندگان خدا آن را آموزش می‏دهند.

    آنچه از این حدیث شریف استفاده می‏کنیم این است که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بر دو مسأله، یکی کارکردی و اجرایی، و دیگری راهبردی تأکید نموده است: احیای سنّت، امری عملی و کارکردی است که به ملزومات اجرایی از قبیل قدرت و برنامه کاری و نیرو و امکانات نیاز دارد، امّا تدارک این ملزومات در گرو آماده نمودن مردم برای پذیرش است که به وسیله تعلیم و آموزش جامعه فراهم می‏آید؛ پس طبیعتا عالمان دینی را به عنوان جانشینان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در دو مسؤولیت همسو می‏یابیم: یکی آنان که به اقامه سنّت در قالب اجرا و عمل می‏پردازند و دیگری آنان که بر کرسی تعلیم و تربیت به آموزش و پروراندن نیرو نشسته، همت می‏گمارند. نکته جالب توجّه این است که همان دسته اول نیز به گونه‏ای باید برنامه‏ریزی کنند که هدفهای بنیادی و علمی دسته دوم را در عمل خویش، برای مردم مجسّم نمایند؛ یعنی کار همراه با تعلیم و تربیت.

    امام علی علیه‏السلام در بیانی رسا و شیوا ضمن برشمردن وظایف امام در جامعه اسلامی، به گونه یک دکترین چنین عنوان می‏دارد:

    «همانا بر امام جز این نیست که در راستای مسؤولیتی که از طرف خدا بر او بار شده است پند و اندرزها را به مردم ابلاغ نماید و در نصیحت و خیرخواهی آنان بکوشد و به احیای سنّت پردازد و کیفرها را بر مرتکبین خلاف اجرا کند و حقوق مادی مردم را به آنان برساند.»2

    «وظیفه امام است که حدّ و مرزهای اسلام و ایمان را به اهل مملکت خویش بیاموزد.»3

    از دیدگاه امام علی علیه‏السلام که پرورش یافته دست رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است، آن که به زعامت، پیشوایی، و رهبری کل جامعه اسلامی یا بخشی از آن برگزیده و تعیین گردیده است هیچ چیز نمی‏تواند برای او به

    ( 214 )
  • اندازه تعلیم و تربیت جامعه براساس اهداف اسلامی اهمیّت داشته باشد و این میزان اهمیّت‏دهی امام علیه‏السلام به این مسأله را در جای جای خطبه‏ها و نامه‏ها و سایر سخنان گهربار ایشان می‏توان بروشنی دید؛ چنان که در نامه‏ای که به قثم‏بن عباس (کارگزار حکومتی خود در مکه) می‏نویسد، می‏فرمیاد برنامه شبانه‏روزت را طوری تنظیم کن که صبح و عصر با مردم جلسه داشته باشی و استفتاهای آنان را جواب دهی و معالم دینی را به مردم عامی بیاموزی و با دانشمندان در زمینه مسائل علمی به گفت‏وگو و بحث‏پردازی:

    «.. واجلس لهم العصرین فأفت المستفتی و علّم الجاهل و ذاکر العالم و...»4

    بی‏شک پرداختن به این دستور می‏طلبد که دست کم نیمی از وقتش را به این امر مهم اختصاص دهد؛ زیرا مردم مسائلی که دارند عمدتا مربوط به جهل آنان نسبت به وظایفشان، حقوقشان و چارچوب قانونی عمل و فعالیت اجتماعی است که اگر از این نظر تأمین گردند در سایر مسائل از مشکلاتشان کاسته می‏شود و بار اداره امور جامعه نیز سبکتر می‏گردد.

    سخن بیشتر در این زمینه را بهتر است به مقاله مستقلی واگذاریم که در همین ویژه‏نامه در مورد حکومت و مدیریت اسلامی جامعه به قلم آورده‏ایم و در این جا به ذکر یکی از ویژگیهایی که در همین رابطه باید امام جامعه اسلامی دارا باشد بپردازیم:

    آنچه درباره این هدف بزرگ و بسیار اساسی حکومت دینی خود به خود جلب توجّه و ایجاد سؤال می‏نماید، این است که امام جامعه یا هر عنوان دیگری که داشته باشد در این راه به چه چیزی نیامند است؟

    چنان که پیش از این نیز در مقاله «حکومت و ولایت از زاویه حکمی عرفانی» یادآور شده‏ایم، امامت جامعه پیش از آن که دارای مقبولیت اجتماعی گردد و مردم او را انتخاب نمایند یک گزینش طبیعی اصلح و اکمل از میان بندگان خداست که از علم و حکمت بسنده‏ای برخورداری یافته باشد، به گونه‏ای که افضلیّت او بر همگنان روشن باشد و بتواند از عهده حلّ مشکلات جامعه که به او روی می‏نماید برآید و بر انجام امور توانا و نسبت به پیشبرد اهداف و از میان برداشتن موانع مدیریتی دارای صلابت و قدرت اندیشه باشد. امام

    ( 215 )
  • علی علیه‏السلام می‏فرماید:

    «یحتاج الأمام الی قلب عقول و لسان قؤول و جنان علی اقامة الحقّ صئول.»5

    امام جامعه نیازمند قلبی پر ادراک، زبانی رسا و گویا و دلی پرجرأت و یورش‏برنده است.

    در حکومت بالغه ولی‏اللّه‏ نخستین مسأله به عنوان هدف حکومت، ساختن ابنای بشر به گونه انسان متعالی و حق‏نما است. در واقع، حکومت او تلاشی است از انتقال آگاهیها و معرفتها و تابشها و متبلور ساختن سنگهای سخت و سیاه دلها و نرم و لطیف گردانیدن جانهای وحشی خشن و زدودن هر کثیفی از میان گوهر فطرت ناب آدمیان، که این در طبع وجود صاف و بیغش و تابناک آن سدره‏نشین حکمت و معرفت حقیقی است.

    علم سرشار و فهم زخّار و هوش و ذهن طیّار و احاطه معرفتی بیرون از مرز شمار او به وی «قدرت» و «بسط» و «سعه» موردنیاز برای تصدّی «امر» را می‏بخشاید، چنان که خورشید آن‏گاهان که پنهان است به پراکندن فیضهای پنهانی و یا از طریق انعکاس نور خود به وسیله ماه و سیّارگان به هدایت مردمان می‏پردازد و آن‏گاهان که برمی‏آید و رخ می‏نماید، همه را زیر تابش و پرتو خود بی‏رنگ نموده، نسبت به زمان غیبت خود، به صدچندان افاضه و افاده کار هدایت و رشد دادن را پی می‏گیرد.

    امام جامعه اسلامی یعنی همان حاکمی که بر مسند «ولایت‏امر» الهی تکیه زده است باید از بینش وسیع و بلند، حکمت و درست‏بینی و درستکاری والا، آگاهی و خبرگی عمیق و گسترده و رأی و نظری صائب و درست و تیز برخوردار باشد، به اندازه‏ای که در میان حکیمان و فرزانگان معلّم آنان، در میان دانشمندان و دانش‏روزان استاد کل آنان، در میان دادوران و دادرسان رئیس و مهتر آنان و در میان توده مردم پدر مهربان و دلسوزشان ـ خودبه‏خود ـ تلقی گردد و بتواند نقش «قلب» و «مغز» را در موارد اختلاف رأی و سرگردانی فکر بخوبی ایفا نماید و در هر مورد «فصل‏الخطاب» را به نمایش بگذارد که «حُکم» وی ناشی از معدن فیّاض «حکمت» اوست:

    ـ حکم در موارد سرگردانی رأی و نظر؛

    ـ حکم در موارد ناتوانی علم و تجربه؛

    ـ حکم در موارد گم شدن حق در میان دو یا چند ادّعا برای اعطای حق به صاحب واقعی آن و احقاق و بازپس‏گیری آن از

    ( 216 )
  • متجاوز؛

    ـ حکم در موارد اختلاف پیرامون نحوه اداره امور جامعه و رسیدگی به حرمتهای آن و...

    پس از این جهت باید به بررسی بُعد علم و حکمت و موقعیت ممتاز امام علی علیه‏السلام پرداخت.

    با توجّه به این مقدمه و تعریف ما از امام و حاکم جامعه اسلامی به عنوان جانشینان پیامبر خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏توان گفت که دو هدف، یکی غایی و نهایی و دیگری آلی و ابزاری برای انبیای الهی متصوّر است:

    الف ـ هدف غایی، همان آموزش و پرورش انسانهاست؛ آموزش راز و رمزهایی که بشر را بریا یادآوری کنه دانشها یا همان «لبّ‏اللّباب»، یا به عبارتی دیگر «گوهر مایه‏ها»ی علوم و فنون آماده می‏کند، چنان که خیام می‏گوید:

    دل گفت مرا علم لدنّی هوس است تعلیمم کن اگر تو را دسترس است!
    گفتم که: الف. گفت دیگر هیچ مگوی در خانه اگر کس است یک حرف بس است
    پرورش، یعنی با اتخاذ شیوه‏های متناسب و احیانا گوناگون در گفتار و رفتار و کردار خود، طوری کنترل روحی افراد بشر را به دست بگیرد که آنان را در نهایت در رفتار و کردار و پندارشان دگرگون سازد، به اندازه‏ای که شایستگی جانشینی خدا را در زمین به دست آورند و با سرنوشت نهایی جاودانه بودن خود، همساز گردند. یعنی مجموع آموزش و پرورش در واقع، کمک گرفتن از نیروهای خود افراد، برای بالاندن و ساختن آنان است.

    ب ـ هدف آلی یا به تعبیری «میان راهی»، توأم نمودن قدسیّت و قدرت در فرد و جامعه است. در فرد، که به صورت غلبه در مبارزه با نفس جلوه می‏نماید؛ زیرا قدرتهای درونی را کنترل و سپس قداست می‏بخشد تا استفاده بهینه در راه هدف آفرینش از آنها بشود و بتوانند به عنوان بالهای بالابرنده، وی را از فرودینه‏ترین پلّه حشره‏گونه، به فرازینه‏ترین درجه‏های فرشته‏گونه ارتقا دهند و او خود را بتواند با جریان طبیعی حاکم بر کل دستگاه خلقت هماهند سازد. در جامعه، که به صورت هماهنگ و منسجم و تشکّل‏یافته‏ای همه نیروهای مؤمن به رهبری والاترین انسان و بزرگترین آموزگار بشر، یعنی مقام والای پیامبر خدا حکومتی را می‏سازند تا با کمک گرفتن از آموزه‏های دینی، بتوانند به کل جامعه، حرکت صحیح بدهند و بدین‏وسیله، جامعه را به سمت هدف یاد شده هدایت

    ( 217 )
  • نموده، سوق دهند؛ که این امر، پس از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به محوریت اولیای خدا که اوصیای او هستند تداوم می‏یابد.

    و هم از این‏روست که گفته‏اند: کسی می‏تواند در جهاد برونی امید به غلبه داشته باشد که ابتداءً در جهاد درونی پیروز شده باشد.

    دلایل نفی

    قرآن، کتاب آسمانی ما درباره هدف اصلی از بعثت انبیاء علیهم‏السلام به همین امر در چند جا اشاره می‏کند: یکی از زبان حضرت ابراهیم است که در دعایی از خداوند می‏خواهد:

    «[ربّنا و ابعث فیهم رسولا من انفسهم [یتلوا علیهم آیاتک و یعلّمهم الکتاب و الحکمة و یزکّیهم...»(بقره /129)

    و در دو جای دیگر به گونه خطابی می‏گوید:

    «یتلوا علیهم آیاته و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة...»(آل‏عمران /164؛ جمعه /2)

    پیامبر گرامی اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نیز در چندین بیان، به این هدف تصریح فرموده است:

    «قال صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : انما بعثت لأتمم مکارم الأخلاق.» و «قال صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : او بنیّ ربی فاحسن تأدیبی.»

    و آنچه نقل کرده‏اند که حضرت در مسجد دو گروه را دیدند که یکی مشغول عبادت و دیگری به تعلیم و تعلّم می‏پرداختند، ایشان فرمودند: «کلاهما علی خیر، و لکن بالتعلیم ارسلت» و سپس در جمع دومی قرار گرفتند.6 (...من به عنوان تعلیم فرستاده شده‏ام.)

    امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام نیز معمولاً هر جا در سخنان و خطبه‏هایش از بعثت انبیاء الهی یاد می‏کند به این نکته اشاره می‏کند (چنان که گذشت).

    ابن جوزی خطبه‏ای را از امام نقل می‏کند که با این عبارت آغاز می‏شود:

    «.. ارسله بالهدی و دین الحق لیزیح (لیزیل) به علتکم، و لیوقظ به غفلتکم، و اعلموا انکم میّتون و مبعوثون من بعد الموت و موقوفون علی اعمالکم و مجزیّون بها...»7

    خداوند پیامبر را به هدایت و دین حق فرستاد تا به وسیله او ریشه بیماریتان را از بین ببرد و نیز غفلت و بی‏خبریتان را به کمک او به بیداری تبدیل نماید و...

    و در خطبه‏ای که نوف بکالی آن را روایت کرده است، خود را عهده‏دار تداوم

    ( 218 )
  • اهداف انبیاء و اوصیای آنان معرفی نموده و فرموده است:

    «ایّها النّاس! انی قد بثثت لکم المواعظ الّتی وعظ بها الأنبیاء اممهم، و ادّیت الیکم ما ادّت الأوصیاء الی من بعدهم،... للّه‏ انتم أتتوقّعون اماما غیری یطأ بکم الطریق و یرشدکم السّبیل؟.»8

    ای مردمان! من پندهایی را برای شما پراکندم که انبیاء با آنها امتهای خود را پند می‏دادند و آنچه را اوصیاء به نسلهای بعدی می‏رساندند من به انجام آن پرداختم... سروکارتان با خدا باد، آیا جز من امام دیگری را چشم می‏کشید که شما را به راه آورده، راه را به شما بنمایاند؟...

    بنابراین، آنچه هدف اصلی انبیاء و سپس اوصیاء و جانشینان بحق آنان است، در راستای هدف آفرینش انسان، یعنی آموزش و پرورش اوست تا رساندنش به آن جا که سزاواریش را ـ حقیقتا ـ دارا می‏باشد، و اگر حکومت را در این بینش بخواهیم بنگریم، صرفا جنبه استلزامی را برای آن هدف ارزشی دارد. البتّه این نوع حکومت با حکومتهای مشابه خود فرق اساسی دارد؛ زیرا متناسب با سازمان کلی دین است و با هدفمندی «توأم نمودن قدسیّت و قدرت سیاسی» شکل‏بندی می‏شود.

    مکتب تربیتی اسلام

    وقتی از مکتب تربیتی سخن می‏گوییم، تشکیلات هن می‏آید و در هر دو، از یک سو معلم و مربی و از دیگر سو، فراگیران دانش و فن به صورت منظم و سامان‏دار در خاطر انسان حاضر می‏شود. طبعا وقتی از مکتب تربیتی اسلام هم سخن به میان می‏آید چنین انتظاری در انسان زنده می‏شود.

    البتّه شکل و صورت و نوع برنامه هرگز در مکتب‏داری گونه واحی نداشته و نمی‏تواند داشته باشد؛ زیرا آن یک روش است و به تابع تغییرها متغیر می‏شود.

    آنچه در این بخش و زیر این عنوان مورد عنایت ما است روح مسأله و جانمایه موضوع تربیت است. از این‏رو، می‏بینیم در صدر اسلام، کار آموزش و پرورش به گونه وعظ در قالب منبر و خطابه ـ در مسجد ـ و جلسات ذکر (تلاوت و تفسیر قرآن و مذاکره علم و حدیث و مانند آن) در منازل، سفرها، محلات، قبایل، در کوچه و بازار و همه جا انجام شده است؛ یعنی برای بیان علم از هر فرصتی استفاده می‏شده است

    ( 219 )
  • جز این که شکل مدرسه‏ای رسمی نداشته است.

    از مهمترین مسائلی که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بدان اهتمام داشته، اعزام مؤمنان دانشمند و اسلام‏شناس به میان جماعتهای مختلف بوده است، چنان که ابوذر را به قبیله بنی‏غفار، مصعب‏بن عمیر را به سوی مردم یثرب9 (قبل از هجرت)، امام علی‏بن ابی طالب علیه‏السلام را به سمت یمن10 و دیگرانی را نیز به ایران و جاهای دیگر بدین منظور اعزام فرمودند؛ و در همه این موارد، منشور پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله آموزش و تعلیم اسلام و احکام آن و تربیت آنان براساس اهداف الهی اسلام و اجرای احکام و حدود اسلامی بوده است.11

    تفقه و آگاهی و شناخت همه جانبه از اسلام یکی از قیدهایی است که در متن این منشورها همه جا می‏درخشد و این غیر از آموزش محض و ساده است؛ بویژه آن که واژه تعلیم (آموزش) نیز در آنها ذکر شده باشد.

    در اصل و به دلیل عقل تحصیلی (که از بررسی مجموعی دین اسلام به دست می‏آید) و چنان که استاد شهید مرتضی مطهری می‏گوید:

    «یک مکتب که دارای هدفهای مشخصی است و مقررات همه‏جانبه‏ای دارد و به اصطلاح سیستم حقوقی، سیستم اقتصادی و سیاسی دارد، نمی‏تواند یک سیستم خاص آموزشی نداشته باشد؛ زیرا مکتبی که می‏خواهد در بین مردم یک طرح خاص اخلاقی یا اقتصادی و یا سیاسی را پیاده کند قطعا اینها را برای انسانها می‏خواهد، اعم از این که فرد انسان هدف باشد و یا جامعه انسانی.

    ... اگر مکتبی مثل اسلام باشد که در آن هم اصالت فرد محفوظ است و هم اصالت اجتماع، قطعا می‏باید برنامه‏ای برای ساختن افراد در دست داشته باشد، هم از آن نظر که هدفِ بودن خود فرد تأمین گردد، و هم از آن جهت که باید فرد مقدمه‏ای و ابزاری برای اجتماع باشد.»12

    انسان‏سازی و پرورش او برای کسب شایستگی مقام خلافت الهی، هدف نخستین دین اسلام است.

    وجود چنین جانمایه قوی و مؤکدی بود که از نیم قرن دوم سده نخستین اسلام، بازار تعلیم و تربیت را گرم ساخته، ابتدا معارف قرآنی و سپس آنچه وابسته به آنهاست (مقدمات شامل روایت شعر،

    ( 220 )
  • صرف و نحو، لغت عرب، اعجاز زبانی قرآن، تجوید قرائت) و پس از آن، مباحث کلامی و اعتقادی و فلسفی در مجالس درس رسمی و غیررسمی بیان می‏شود و صاحبان کرسی معروفی وجود پیدا کرد که در هر رشته زبانزد عموم گردیدند.

    در کتاب علم در اسلام آمده است:

    «پرورش علوم اسلامی وابسته به یک نظام آموزش و پرورش گسترده‏ای بود که تعلیم و تربیت رسمی و غیررسمی هر دو را فرامی‏گرفت و ترویج و انتقال صورتهای گوناگون علم را میسّر می‏ساخت... در این نظام بیش از همه به علوم دینی اهمیّت داده می‏شد، ولی تقریبا همه اشکال دیگر علم، از ربوبیات گرفته تا داروشناسی مورد تأکید قرار می‏گرفت. اسلام از آن جهت علم را مقدس می‏شمارد که هر علم سرانجام با جنبه‏ای از تجلّی الهی مربوط می‏شود.»13

    در این مقال، آنچه مورد توجّه ما است، مکتب علوی است که از خود آن حضرت آغاز شده و به وسیله امام محمّد باقر علیه‏السلام و امام جعفر صادق علیه‏السلام رونق و تجدید حیات یافته است.

    جز آنت که علی علیه‏السلام رهبر تشکیلات «شرطة الخمیس» است؛14 یگانه و بزرگترین استوانه علمی و فقهی بعد از حضرت رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله که بلاواسطه و مستقیم علم خود را از ایشان دریافت داشته است.

    ابن عباس(ره) می‏گوید:

    «علم پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله از علم خدا، و علم علی علیه‏السلام از علم پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است، و علم من از علم علی علیه‏السلام است: و علم من و همه اصحاب پیامبر در برابر علم علی بیش از قطه‏ای در برابر هفت دریا نیست.»15

    امام علی علیه‏السلام ، عهده‏دار مکتب علمی‏ای بود که شاگردان زبده مکتب وحی و رسالت همچون سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، زبیر، حجر، ابن‏عباس، ابن مسعود، ابن عمر، عبداللّه‏بن جعفر، عبداللّه‏بن زبیر، ابوموسی اشعری، ابوسعید الخدری، ابورافع و پسرش عبیداللّه‏، میثم تمار و پسرش اسماعیل، جابربن عبداللّه‏ و بسیاری دیگر از صحابه و تابعین معارف الهی را از او اخذ و روایت کرده‏اند،16 بویژه فرزندان برومند ایشان: امام حسن علیه‏السلام ، امام حسین علیه‏السلام و محمّد حنفیه، محمّد عمرو... که همه علوم و آثاری که به وسیله ائمه معصومین علیهم‏السلام نیز به ما رسیده از طریق امن خاندان عصمت و طهار او، از امام حسین علیه‏السلام می‏باشد.

    ( 221 )
  • ویژگیهای روش آموزشی امام علی علیه‏السلام

    ویژگی خاصی که در این سبک آموزشی منحصربه‏فرد وجود دارد، ربط دادن جزءها به کل، و کل به اجزاء، و سپس همه را در تفکر منطقی نظام‏مند با هم دیدن و ارزیابی نمودن است که به روشن شدن افقی نو از یک منظومه عقلانی معرفتی و جهان‏بینی سازمان یافته مشخصی کمک می‏نماید و فراگیر را در راه اکتشاف به وسیله خود او، در تاریکستان جهان و زمان یاری می‏رساند.

    دیگر این که با استفاده از این روش و با استفاده از قالبهای زبانی رسا، شیوا و پرپهلو به طراحی مسائل به گونه «دراماتیک» (به نمایش گذاشتن مباحث عقلی دشوار) پرداخته است؛ به نحو؟ی که مفاهیم ذهنی عقلی را در قالب طرحهای تکاملی کارکردی، زیبا، ظریف و مفیدی بگنجاند تا عموم مردم، با اختلاف سطح علمی و عقلی‏ای که دارند، بتوانند از آنها به عنوان ابزاری در تعقل و ادراک، بهره کافی ببرند؛ این همان چیزی است که هنوز هم نظامهای آموزش و پرورش به آن نیاز دارند.

    سومین ویژگی این روش، «شیوه تشخیص بالینی» مسائل و مشکلات است، چنان که خود آن حضرت تشبیه نموده‏اند، به‏سان «طبیبٌ دوّار بعلمه»17 یک معلم، همانندگری گردیده است.

    در این شیوه که قرآن به عنوان بنیانگذار اصلی آن در برخورد با بیماریهای معنوی بشر مطرح است ابتدا عوامل بروز بیماری بررسی می‏شود و آن گاه به تشخیص مسائلی از قبیل این که: اکنون چه عامل یا عواملی دست به دست هم داده موجب بروز این بیماری ـ بشخصه ـ در فرد گردیده است و سپس به چاره‏جویی و بررسی راه درمان پرداخته می‏شود؛ مسلّما مسائل انسانی هم‏چنین حکمی دارند و نگاه ماهرانه به عوارض سوء، بدین شیوه مستلزم احاطه علمی بر کلیه مسائل تأثیرگذار طبیعی و روحی است که ریشه در بسیاری از چیزها دارند و طبعا کار ساده‏ای نیست (حمل انتاجی مسائل).

    قرآن منشأ همه ناهنجاریهای زندگی را شرک دانسته و هموست که عامل اصلی تفرقه و تشتت و کشمکش و درگیریها و هزاران عامل بدبختی دیگر همچون فقر و فحشا و فساد است و از این‏رو، شرک از جمله عوارض سوئی است که از نظر قرآن، آمرزش‏ناپذیر شمرده شده است:

    «انّ اللّه‏ لایغفران یشرک به ویغفر مادون

    ( 222 )
  • ذلک لن یشاء...»(نساء /48)

    امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام هم شرک را در میانه ظلمها از این دسته معرفی نموده است:

    «فامّا الظّلم الّذی لایغفر فالشّرک باللّه‏...»18

    آن گاه در ریشه‏یابی نابسامانی مسلمانان ـ در آغاز خلافتش ـ همین عامل را به عنوان مهلک‏ترین بلیّه و آسیب اجتماعی ذکر می‏کند:

    «الا و انّ بلیّتکم قد عادت کهیئتها یوم بعث اللّه‏ نبیکم صلّی‏اللّه‏ علیه و آله...»19

    مسلّما دشوارترین بلیّه‏ای که مردم در عصر جاهلیّت عرب، به آن دچار بودند همان شرک است. ایشان در جایی دیگر مردم را نسبت به روی برگرداندن از حق و رویکرد به فرهنگ جاهلی سرزنش می‏نماید و این حرکت قهقرایی (ارتجاعی) را سبب دور افتادن از مسیر درست زندگی آنان می‏داند:

    «وثلمتم حصن اللّه‏ المضروبَ علیکم باحکام الجاهلیة... ما تتعلقون من الاسلام الاّ باسمه ولا تعرفون من الایمان الاّ رسمه...»20

    شما با احکام جاهلیت، دژ محکمی را که خدا بر شما زده بود رخنه انداختید... شما از اسلام به چه وابسته‏اید جز نامش؛ و از ایمان چه می‏شناسید جز خط و رسمی از آن؟!

    یقینا در نخستین قدم برای چاره‏جویی باید عامل ضد هر چیز را برای خنثی کردن اثر شوم آن گسل داشت و توحید و ایمان واقعی چیزی است که حضرت مولی علیه‏السلام ـ تقریبا ـ در همه خطبه‏ها و سخنان خود مردم را بدان ارجاع و حواله داده است.

    دیگر از ویژگیهای این روش آموزشی، رویکرد تاریخی به منظور عبرت‏آموزی ـ مثبت و منفی ـ و درس گرفتن از پیامدهای رفتاری و کرداری آنان است، چه آن که با مقایسه کامل حوادث و وقایع تاریخی با آنچه مشابه کنونی دارد عمل تناسب مستقیمی در منطقه محاسبه‏ای خود خواهیم داشت که گریز و گریزی از آن نیست.

    امام علی علیه‏السلام در مواقع مختلف مردم را به عبرت‏گیری از گذشتگان دعوت می‏کند، چنان که در وصیت به فرزندانش خود را نیز عبرت برای آیندگان دانسته و بسیاری از روشها و شیوه‏ها و حکمتها و پندها و بازشناسی راه رشد و رستگاری از ضد آن را مرهون بازنگری به احوال گذشتگان

    ( 223 )
  • دانسته، می‏گوید:

    «من گرچه به اندازه آنان که پیش از من بودند عمری نگذرانده‏ام، لیکن در کارهاشان نگریسته‏ام و در اخبارشان اندیشیده و در آثار آنها گردش کرده‏ام تا آن جا که همچون یکی از آنها شمرده شده‏امد و از این‏رو، گویی که من از آغاز تا فرجام همه آنان عمری به سر برده‏ام و صافی و تیره، سود و زیان کارهایشان را شناخته‏ام و برای تو اینک از هر چیزی پاک شده آن را انتخاب نموده‏ام و پسندیده‏ترین شیوه‏های آنان را با تو همراه ساخته، آنچه را که نامعین بوده از تو واگرفته‏ام...»21

    این، شیوه پسندیده و قاطعی است که ایشان از قرآن گرفته است. قرآن در موارد فراوانی عوامل انسانی، اجتماعی، تاریخی، طبیعی و نفسانی را در صلاح و فساد، و رشد و انحراف مردم دخیل دانسته، آنان را به درس‏آموزی و التفات به انواع حرکتهای تأثیرگذار بر انسان توجّه می‏دهد تا فراگیران بتوانند نوع یا انواع همنام و همکنش آن را که هم اکنون در وضعیّت خودشان تأثیر گذاشته شناسایی نماینتد.

    قرآن در طرح جامع معرفتی آسیب‏شناختی فرد و جامعه، فرهنگ و سنّت، اخلاق و احکام روان، اقتصاد و سیاست، اعتقادات و ایدئولوژیها و جهان‏بینی‏ها و... سه عامل اصلی را مؤثر می‏داند:

    1. (ما کسب ایدیکم)22 (آنچه انسان به دست خود تحصیل می‏کند)؛

    2. «ما کسبت ایدی النّاس»23 (آنچه دیگران بر سر انسان می‏آورند)؛

    3. «مشیت الهی: و ما تشاؤون الاّ ان یشاءاللّه‏»24 (قضای الهی).

    امام علی علیه‏السلام در بررسی مسائل انسانی از بینشی واقع‏گرایانه و طبیعی به جست‏وجوی آنها می‏پردازد و آن گاه بروز رخدادها و پدیدارها را مورد نقد معرفتی قرار می‏دهد و به عوامل مختلف، از جمله به عوامل طبیعی و سنّتهای حتمی تأثیرگذار بر کنشهای انسانی که برخاسته از اختلافهای سرشتی است اشاره می‏کند که طبعا باشناختی کلی از انسان ـ بدون توجّه به این عوامل جزئی ـ نمی‏توان عوارض مزبور را درست بررسی کرد.

    امام علیه‏السلام در همان خطبه 234 (قاصعه) به این موضوع چنین عطف توجّه می‏دهد:

    «انّما فرّق بینهم مبادئ طینهم، و ذلک انّهم کانوا فلقة من سبخ الأرض و عذبها،

    ( 224 )
  • و حزن تربة و سهلها، فهم علی حسب قرب ارضهم یتقاربون، و علی قدر اختلافها یتفاوتون...»

    در این بیان، اختلاف در نوع خاک (شوری، شیرینی، سختی و سستی و...) و زیست در موقعیتهای جغرافیایی (دشت یا که و...) انسانها با یکدیگر به عنوان عامل مؤثر در اختلافهای گوناگون انسانی قلمداد شده است که حتی میزان نزدیکی و دوری این اختلافها نیز، در بروز اختلافهای رفتاری، پنداری، و کرداری (اختلاف در شؤون مادی و معنوی فرهنگها) نمود پیدا می‏کند.

    ویژگی دیگر روش تربیتی امام علی علیه‏السلام توجّه دادن به پیگیری عقلانی25 مسائل است.

    این ویژگی نیز از قرآن برداشت شده است؛ زیرا قرآن از عمل براساس تقلید تعبّدی بدون استواری بر استدلال عقلانی منع نموده است و منع تقلید در پایه‏های دینی (اصول عقاید) از ضروریاتی است که همه علمای اسلام بر آن اتفاق دارنتد.

    امام علی علیه‏السلام وقتی از اساسیترین اصل دینی سخن می‏گوید (توحید و اثبات خدا)؛ چنگ زدن به استدلالهای منطقی و علمی خدشه‏ناپذیر بدان روی می‏آورد و با بیان قوانین طبیعی و برهانهای ظاهری محسوس و اسناد قابل مشهود که هم از دید حکمی و فلسفی قابل اعتمادند و هم از دید علمی قبایل اثبات و هم از دید سطحی در دسترس ذهن عادی می‏توانند بسادگی دریافت شوند، می‏کوشد تا اصل توحید و سایر اصول دینی را تشریح نماید.

    خطبه 228 که سد رضی درباره آن می‏گوید: آن قدر از اصول علمی در این خطبه هست که در دیگر خطبه‏های امام علیه‏السلام نیست؛ از اصل علیّت و معلولیت، کون، زمان، شعور و ادراک، تضاد و تقارن، نسبت، جاذبه و دافعه، پیشینه‏گی و همیشگی و بالندگی، حرکت و سکون، مقولات، و... در روشن شدن جمال و جلال و ذات خدا کمک گرفته است26 و این به معنای آن است که هر چند چیزی جزء ضروریّات دین است، امّا اعتقاد به آن باید برمبنای یافتن عقلی خود انسان باشد نه به گونه مسموعی و صرف تعبّد به معصوم بودن گوینده، لذا امام علیه‏السلام در جایی دیگر یاران را نسبت به جانبداری بدون دلیل از چیزی توبیخ می‏نماید:

    «و لقد نظرت فما وجدت احدا من العالمین یتعصّب لشی‏ء من الأشیاء الاّ عن علة تحتمل تمویه الجهلاء، او

    ( 225 )
  • حجّة تلیط بعقول السفهاء غیرکم، فانّکم تتعصّبون لأمر لایعرف له سبب و لاعلّة...»27

    امام علیه‏السلام در این بیان به نکته جالبی توجّه دارد، نمی‏گوید استدلال همه آنان که به چیزی از روی دلیل پایبندند درست است؛ زیرا کار آنان را امام علیه‏السلام می‏نگرد و تحسین می‏کند؛ یعنی بجز شما دیگران هر اقدامی را که می‏خواهند بکنند به گونه‏ای است که اگر از آنها پرسیده شود چرا و به چه علت، فورا آنها می‏توانند مستند کار خود را بیان کنند، صرف تقلید نیست، دلیل عقل‏پسندی پشتوانه آن است؛ هر چند که در گذر زمان به وسیله جاهلان چهره آن استتار شده یا سندیت آن تنزل یافته باشد.

    امام علی علیه‏السلام در این روش تربیتی تعلیمی به تأسیس مدرسه‏ای همت گماشت که همه پهنه زمین را در برمی‏گیرد و همه آدمیان را به عنوان فراگیر می‏پذیرد؛ مدرسه‏ای که در آن همه دهنده وگیرنده‏اند، لیکن معلمی بزرگ بر سلامت و صحّت مشی آن نظارت و ارشاد و دستگیری می‏نماید و آن را کنترل می‏کند.

    فشار و اختناق حکّام و انفجار نور مکتب علوی

    مکتب تعلیم و تربیت علوی ـ چنان که گفته شد ـ در عهد حکومت امویان بشدت تحت فشار و کنترل بود، به گونه‏ای که نه تنها کسی جرأت نقل حدیث از امام علی علیه‏السلام را نداشت که هرگونه انتساب به آن حضرت علیه‏السلام نیز مورد تعقیب قرار می‏گرفت و ناظر به همین وضعیّت بوده است که درباره انفجار نور مکتب علوی و گسترش فوق‏العاده فضایل و مناقب و علوم و حکمتهای امام علیه‏السلام گفته‏اند:

    «دوستانش از فرط تقیّه و دشمنانش از شدت کین و حسد فضائلش را کتمان کردند، در عین حال آنچه در این میان، پراکنده شد تمام پهنه زمین را پر کرده است.»28

    کثرت و فراوانی این آثار و مناقب در روزگار احمدبن حنبل به اندازه‏ای بوده است که وی می‏گوید:

    «آن اندازه فضایلی که برای علی‏بن ابی طالب علیه‏السلام آمده برای هیچ یک از اصحاب رسول‏اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نیامده است.»29

    سرانجام براساس سنّت الهی که قرآن نوید می‏دهد:

    «یریدون ان یطفئوا نور اللّه‏ بافواههم

    ( 226 )
  • ویابی اللّه‏ الاّ ان یتمّ نوره» (توبه /32)

    «یریدون لیطفئوا نور اللّه‏ بافواههم و اللّه‏ متمّ نوره...»(صف/8)

    پافشاری معاندان در جلوگیری از تابش این نور عظیم که از منبعی جوشان و پایان‏ناپذیر برمی‏خواست بیهوده گشت و تا پایان عمر امام سجّاد علیه‏السلام بیشتر نپایید و چنان که علمای فریقین نوشته‏اند، امام محمّد باقر علیه‏السلام به تأسیس کرسی رسمی علوم در مدینه اقدام نمود و رسما مکتب تعلیم و تربیت علوی را نضج و رونق بخشید.

    دکتر عبداللّه‏ فیاض در کتاب تاریخ الإمامیة در این‏باره می‏نویسد:

    جاحظ نظری درباره امام صادق علیه‏السلام و پدرش امام باقر علیه‏السلام دارد، او می‏گوید: محمّدبن علی‏بن الحسین، رئیس فقهای حجاز است که از او و فرزندش جعفر همه مردم فقه را فراگرفتند، و هموست که به عنوان «باقر» شکافنده علوم لقب گرفته است. (الرسائل باعتناء السندوبی. القاهرة 1933، ص 108) امّا نویسندگان معاصر همچون: ف. دونالدسون برپایه نظر خاصی که دارند امام صادق را صاحب مدرسه‏ای شبه سقراطی دانسته‏اند. (دونالدسون، دوایت، عقیدة الشیعة، ترجمه ع. م، قاهرة، 1946، ص 132) و امیرعلی عقیده دارد که مدرسه‏ای که به وسیله امام صادق بنیاد شد با وفاتش درب آن بسته نشد، بلکه به سرپرستی فرزندش موسی الکاظم همچنان به شکوفایی و درخشش خود ادامه داد. (امیرعلی، مختصر تاریخ العرب، ترجمه عفیف البعلبکی، بیروت، 1961، ص 209).30»

    هم از فیض این مکتب بود که ابوحنیفه و مالک‏بن انس31 به گونه مستقیم و تلمذ حضوری و شافعی (محمّدبن ادریس) و احمدبن حنبل به گونه غیرمستقیم و با واسطه از امام صادق علیه‏السلام کسب علم نمودند، (هر چند که در طریق فهم، به مسلک خاص خود رفتند.)

    از میان علمای بزرگ اهل سنّت، شافعی در احترام به اهل بیت و امام علی علیه‏السلام التزام فراوانی داشت تا جایی که به وی منسوب است:

    «و مات الشافعی و لیس یدری علی ربّه ام ربّه اللّه‏»
    «روزی شخصی از وی سؤالی کرده، و او هم جوابش را داد. آن شخص اظهار

    ( 227 )
  • داشت، این جواب تو برخلاف گفته علی‏بن ابی‏طالب(رض) است. شافعی به وی گفت: اگر ثابت کونی که علی‏بن ابی طالب چنین گفته، من گونه خود را بر خاک گذارم و اعتراف به خطای خود نموده، به گفته او برمی‏گردم.»32

    این امر نشان از اعتماد و اطمینان فوق‏العاده علمای منصف به درستی و حقّانیّت گفته امام علیه‏السلام دارد و نیز اقتدا به مشی بزرگان اصحاب و تابعین؛ چنان که منقول است از ابن عباس که گفت:

    «وقتی چیزی ثابت شد که از علی است ما از آن به چیز دیگر عدول نمی‏کنیم.»33

    و چرا چنین نباشد، در حالی که خاص و عام از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله روایت کرده‏اند:

    «انا مدینة العلم و علیّ بابها، فمن اراد العم فلیأت بابه.»34

    «نه این گفتِ من، گفتِ پیغمبر است که من شهر علمم، علیّم در است»

    پی‏نوشتها

    1 . زین‏الدّین‏بن علی عاملی (شهید ثانی)، منیة المرید، تحقیق رضا مختاری، (چاپ اول: دفتر تبلیغات اسلامی قم، 1368)، ص 101.

    2 . نهج‏البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، خطبه 104، ص 311.

    3 . آمدی، غررالحکم و دررکلم، ترجمه محمّد علی انصاری، ج 2، ص 488.

    4 . نهج‏البلاغه، نامه 67، ص 1063.

    5 . غررالحکم و دررکلم، ج2، ص 873.

    6 . بحارالانوار،ج16، ص 120، باب 9؛ همان، ج71، ص 382، باب 92.

    7 . همان، ج1، ص 206.

    8 . محمّد یوسف کاندهلوی، حیاة الصحابة، (بیروت، 1412 ق)، ج 4، ص 296. اخرج الدینوری و ابن ساکر عن عبداللّه‏بن صالح العجلی عن ابیه، قال خطب علی‏بن ابی طالب یوما... ، به نقل از: صفة الصفوه، ج1، ص 124.

    9 . نهج‏البلاغة، خطبه 181، ص 595.

    10 . ابن هشام، السیرة النبویة، جزء /2 (2، 1) ط مصر 1355 ق، ه ط مجدد قم /1363، ص 76:... بعث رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله معهم مصعب‏بن عمیربن هاشم‏بن عبدمناف و امره ان یقرئهم القرآن، و یعلمهم الإسلام، و یفقههم فی الدّین.

    11 . حیاة الصحابة، ج4، ص 46:... فقال النبی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : انطلق یا علی الی اهل الیمن، ففقّهم فیالدّین و علّمهم السنّن، و احکم فیهم بکتاب اللّه‏. از این حدیث مسأله حکومت نیز استفاده می‏شود.

    12 . همان.

    ( 228 )
  • 13 . مرتضی مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، (انتشارات الزهراء، تهران، 1362)، ص 1.

    14 . علم در اسلام، به اهتمام احمد آرام، (انتشارات سروش، تهران، 1366)، ص 26.

    15 . جماعتی از مؤمنان که به دعوت امام علیه‏السلام در آغاز خلافتشان تحت این عنوان گرد آمدند و هدفشان یاری حق برای پاداش بهشت بود. شیخ طوسی در اختیار معرفة الرجال، اسامی آنان را ذکر کرده است. (ابن ندیم، الفهرست، ترجمه محمّد رضا تجدد، (انتشارات امیرکبیر، تهران، 1366 ش)، ص 326.)

    16 . علاّمه امینی، الغدیر، (بیروت، 1397 ق)، ج2، ص 45؛ همانند این حدیث را شیخ طوسی در امالی (ص 8) نقل کرده است.

    17 . برای اطلاع بیشتر بنگرید به: شیخ عباس قمی، منتهی‏الآمال، ج 1 (اصحاب امیرالمؤمنین علیه‏السلام ؛ ابن اثیر، اسدالغابة، (بیروت)، ج4، ص 99.

    18 . نهج‏البلاغه، خطبه 107، ص 321: امام و مشعلداران هدایت به طبیبی که دانش خود را بر دوش گرفته برای یافتن و مداوای بیماران به گردش می‏پردازد تشبیه شده است.

    19 . نهج‏البلاغه، خطبه 175، ص 575.

    20 . همان، خطبه 16، ص 66.

    21 . نهج‏البلاغه، خطبه 234 (قاصعه)، ص 808-807.

    22 . نهج‏البلاغه، نامه 31 (وصیت به امام حسن علیه‏السلام )، ص 4-913؛ خطبه 234 (قاصعه)، ص 801.

    23 . «و ما اصابکمن من مصیبة فبما کسبت ایدیکم» شوری /30.

    24 . «ظهر الفساد فی البرّ والبحر بما کسبت ایدی النّاس» روم /4.

    25 . انسان /30؛ تکویر /29.

    26 . Reasoning: استدلال عقلانی و پی جویی علّی مسائل.

    27 . نهج‏البلاغه، ص 741؛ خطبه 56، ص 146؛ خطبه 737؛ خطبه 152، ص 467 و...

    28 . نهج‏البلاغه، خطبه 234، ص 799: هیچ کس از مردم جهان را ندیدم که به چیزی پایبندی و تعصّب داشته باشند مگر این که از روی علّت و دلیلی باشد که عقل عمومی آن را می‏پذیرد. امّا شما جانبداری از چیزی می‏کنید که هیچ سبب و علتی ندارد... (ترجمه مضمونی).

    29 . خوارزمی، المناقب، (همان) کلمة الناشر.

    30 . همان، ص 34؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابة، (بیروت، 1412 ق)، ج4، ص 565.

    31 . تاریخ الإمامیة و اسلافهم من الشیعة، (چاپ سوم: بیروت)، 1406 ه ، ص 152.

    32 . بنگرید به: الموطّأ. مالک‏بن انس در مقدمه کتاب خود به این تلمذ تصریح نموده است.

    33 . الفهرست، ص 387.

    34 . اسدالغابة، ص 100؛ الاصابة، ص 568.

    35 . همان، ص100؛ ابن عبدالبرّ، الاستیعاب، ص 1102.

مفهوم تعایم و تربیت از نظر فیلسوفان

تعریف تعلیم و تربیت

واژه تربیت

تربیت کلمه عربی و معادل «Eduction» در انگلیسی است. در فارسی از آن به آموزش و پرورش هم یاد می شود. از نظر ریشه‌یابی کلمه انگلیسی واژه تربیت به این نتیجه می‌رسیم که تربیت عبارت است از «بیرون کشیدن کودک از حالت نخستین و از خود بیرون آمدن او» بعدها به معنای مراقبت که در پرورش و تغذیه کودکان اعمال می شود، مراقبت در امر پرورش روحی آنان و آموختن علم و مهارت نیک به آنهانیز به کار رفته است. [1]

ریشه لغوی تربیت

آنچه که از کتب لغت مانند لسان العرب، تاج العروس ... استفاده می‌شود اینست که واژه تربیت با دو ماده لغوی «رَبَوَ» و «رَبَبَ» مرتبط است. در قرآن هم در بعضی از آیات،که ماده تربیت و مشتقات آن بکار رفته است از ریشه «رَبَوَ» است: . قل رب ارحمها کما ربیانی صغیرا.[2]

در این آیه کلمه ربیانی از ریشه رَبَوَ است به معنی رشد و نمو جسمانی است. «الم نربک فینا ولیدا و لبثت فینا من عمرک سنین»[3] (فرعون گفت)آیا ما تو را در کودکی در میان خود پرورش ندادیم،وسالهای از زندگیت را در میان ما نبودی؟!دراین آیه هم نربک بمعنی پرورش جسمانی است بر خلاف واژه تربیت و مشتقات آن که از ریشه «رَبَوَ» است، تربیت از ریشه  رَبَبَ در قرآن زیاد بکار رفته است مشتقات کلمه رَبَبَ کلمات مانند «رب» «ربوبیت» «مربوب» است. بنابراین تربیت از ریشه «ربو» ریشه فرعی وثانوی دارد و از ماده «ربب» دارای ریشه اصيل و اولی می‌باشد. تفاوت این دو ریشه در معنی تربیت. تربیت ار ریشه «ربو» به معنی تربیت جسمانی است و تربیت از ماده (ربب) به معنی تربیت معنوی وکمال روحانی و کسب فضایل می باشد. در کتاب التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، آمده است که وقتی ماده «ربو» در مورد تربیت انسان به کار رود مراد رشد و نمو و تربیت بدنی جسمانی و مادی است. بر خلاف تربیت از ریشه اصلی «ربب» که به معنای رشد و کمال معنوی است.[4]

امّا تعریف جامع و دقیق تربیت که در آن ضعف های ذکر شده نباشد و تا حدودی تمام ابعاد وجودی تربیت شونده را در بر می گیرد اینست:

تربیت عملی است عمدی که از جانب مربی برای به فعلیت رساندن و شکوفا ساختن قوه ها و استعدادهای وجودی متربی، بصورت آگاهانه انجام می شود.

از آن جا که تربیت کار عمدی است باید بصورت آگاهانه انجام شود تربیت غیر عمدی و تصادفی، تربیت اصطلاحی اطلاق نمی شود در تعریف ارائه شده دو ویژگی عمدی بودن و آگاهانه انجام دادن فرایند تربیت ، لحاظ شده است که اشاره به شکوفا سازی قوه‌هاو استعدادهای وجود متربی است.با این تعریف یک سو نگری وضعفهای تعاریف دیگر تا حدودی بر طرف شده است.

معنای اصطلاحی تربیت

درباره تعریف آن در میان اندیشمندان و فیلسوفان تربیتی، اتفاق نظر وجود ندارد و ارائه یک تعریف دقیق و حقیقی از آن کار دشوار است. از آنجایی که موضوع، تعلیم و تربیت انسان است و سرو کارش با تمام ابعاد زندگی انسانی است، می طلبد که در تعریف تربیت این ویژگی لحاظ شود. اما دیده شده است که در تعریف های ارائه شده درباره تریبت توجه به تمام جنبه های وجودی انسان نشده «این یک سونگری در بشتر تعریفهای تعلیم و تربیت دیده می شود مثلا در بعضی از تعریف ها جنبه فردی و در بعضی، جنبه اجتماعی انسان،حول محور تعلیم و تربیت بزرگنمایی شده است.»[5]

برای نمونه در ادامه این بحث جند تعریف از تربیت ذکر می گردد آنگاه تعریف منتخب ارائه می شود:

1.      تعلیم و تربیت امر درونی است و منشاء آن را در فرد باید جستجو کرد.

2.      تعلیم و تربیت امر خارجی است و منشاء آن در خود فرد نیست. بلکه از خارج از فرد باید جستجو کرد.

3.      اساس تعلیم و تربیت، پرورش استعدادهای نظری و طبیعی است.

4.      تعلیم و تربیت غلبه بر استعدادهای و تمایلات فطری است.

5.      اساس تعلیم و تربیت کسب عادات است که تحت فشار خارجی پدید می آید. [6]

تربیت عمل عمدی فرد رشید است که می خواهد رشد را در فردی که فاقد ولی قابل آن است تسهیل کند. تربیت سرپرستی از جریان رشد، یعنی اتخاذ تدابیر مقتضی جهت فراهم ساختن شرایط مساعد برای رشد است.[7]

تعلیم و تربیت عبارت است از مجموعه اعمال یا تاثیرات عمدی و هدفدار یک انسان (مربی) بر انسان دیگر (متربی) بویژه عمل یا تاثیر فرد بالغ و مجرب بر کودک و نوجوان، به منظور ایجاد صفات اخلاقی و عمل یا مهارت های حرفه ای.[8]

تربیت عبارت است از انتخاب رفتار و گفتار مناسب، ایجاد شرایط و عوامل و کمک به شخص مورد تربیت تا بتوانند استعدادهای نهفته اش را در تمام ابعاد وجود به طور هماهنگ پرورش داده شکوفا سازد به سوی هدف و کمال مطلوب تدریجا حرکت کند.[9]

تربیت کوشیشی است که هر جامعه برای تامین نظارت و تسلط خود بر فرد به عمل می آورد.[10]

آنچنان که از تعریف تربیت بدست می آید، توافق  در تعریف وجود ندارد هر کس طبق برداشت و دیدگاهشان نسبت به انسان،تعریف از آن ارائه کرده است که غالباً بخش از وجود انسا ن را در بر می گیرد. گاستون میالاره در این باره می گوید: حقیقت اینست که که جستجوی یک تعریف صحیح و صریح در کتابهای مهمی که در زمینه تربیت نگاشته شده،امر بدون فایده است.اما به نظر می رسد که تعریف جامع تر از تربیت را دکتر عاکبر سیف ارائه داده است که گفته :پرورش به جریان یا فرایندی مستمر گفته می شود که هدف آن هدایت رشد جسمانی وروانی ،یا بطور کلی هدایت رشد همه جانبه شخصیت پرورش یابندگان ، در جهت کسب ودرک معارف بشری وهنجارهای مورد پذیرش جامعه ونیز کمک به شکوفا شدن استعدادهای آنان است.[11]  

واژه تعلیم

تعلیم معادل واژه آموزش در فارسی و instruction در انگلیسی است. آموزش یا تعلیم صرفا دلالت بر انتقال معلومات از طرف مربی به شاگرد یا متربی داردکه عمدتا از سطح ذهن فراتر نمی رود و فقط جنبه شناختی دارد و آن گاه که این معلومات در متربی از سطح ذهن فراتر رفت و جز شخصیت وی شد، در رفتار و عملکردش خود را نشان داد علاوه بر جنبه شناختی، جنبه عاطفی ورفتاری هم پیدا می کند.

ادامه نوشته

کلیات و مفهوم تعلیم و تربیت

کليات و مفهوم تعليم و تربيت
کليات و مفهوم تعليم و تربيت





تعليم و تربيت، عبارت است از فراهم آوردن زمينه ها و عوامل به فعليت رساندن ياشكوفا ساختن شخص در جهت رشد و تكامل اختياري او به سوي هدف هاي مطلوب وبر اساس برنامه اي سنجيده شده .(1)
با توجه به اين كه در مورد تعريف تعليم و تربيت گذشته از تعريف ياد شده،نظريه هاي گوناگونى ارائه شده است، جهت آشنايى بيشتر خوانندگان، تعريف آن را اززبان چند صاحب نظر اين علم (يا فن) بيان مى داريم.بديهى است كه اين صاحبنظران باتو جه به ديدگاه خاص خود به تعريف موضوع پرداخته اند:
1-افلاطون (427- 346 ق. م)گويد: تعليم و تربيت عبارت است از كشف استعدادهاي طبيعى و شكوفا ساختن آنها.(2)
2-ارسطو (384- 322 ق. م)گويد:تعليم و تربيت مجموعه اى از اعمال است كه به وسيله خانواده يا دولت براي ايجاد فضايل اخلاقى و مدنى در افراد صورت مى گيرد.(3)
3-فارابى (260- 339 ق. م) گويد: تعليم و تربيت عبارت است از هدايت فرد به وسيله ي فيلسوف و حكيم براي عضويت در مدينه ي فاضله به منظور دستيابى به سعادت و كمال اول در اين دنيا و كمال نهايى در آخرت.(4)
4-بوعلى سينا (373 يا 363-428 هـ . ق)گويد:تعليم و تربيت عبارت است از برنامه ريزى و فعاليت محاسبه شده در جهت رشد كودک، سلامت خانواده و تدبير شؤون اجتماعى، براى وصول انسان به كمال دنيوي و سعادت جاويدان الهى.(5)
5-از آراى تربيتى غزالى (450- 505 هـ . ق)استفاده مى شود كه تعليم و تربيت درديدگاه ايشان عبارت است از نوعى تدبير نفس و باطن از طريق اعتدال بخشى تدريجى به قوا و تمايلات به وسيله ي معرفت، رياضت و استمرار، براى نيل به انس و قرب الهى.(6)
6-در ديدگاه استاد شهيد مرتضى مطهرى، تعليم، پرورش و استقلال نيروى فكرىدادن و زنده كردن قوه ابتكار متعلم است و تربيت، پرورش دادن و به فعليت درآوردن استعدادهاي درونى كه بالقوه در يك شىء موجود است؛ از اين رو، كاربرد واژه تربيت فقط در مورد جانداران صحيح است؛ زيرا غير جانداران را نمى توان به مفهوم واقعى پرورش داد آن طور كه يك گياه يا حيوان و يا يك انسان را پرورش مى دهند. از همين جامعلوم مى شود كه تربيت بايد تابع و پيرو فطرت، طبيعت و سرشت شىء باشد.اگر بنا باشد يك شىء شكوفا شود بايد كوشيد تا همان استعدادهايى که در آن هست بروز كند. بنابراين، تربيت در انسان به معناي پرورش دادن استعدادهاى او است و اين استعدادها در انسان عبارتند از: استعداد عقلى (علمى و حقيقت جويى) ، استعداد اخلاقى (وجدان اخلاقى)، بعد دينى (حس تقديس و پرستش)، بعد هنرى و ذوقى يا بعدزيبايى و استعداد خلاقيت، ابتكار و ابداع. (7)

موضوع تعليم و تربيت

تعليم و تربيت، به هر شكل كه تعريف شود و هدف آن هر چه باشد، مستلزم ايجادويژگى ها و خصوصياتى است كه در متربى به عنوان يك انسان صورت مى گيرد، بنابراين موضوع تعليم و تربيت همان انسان است.
لازمه ي تربيت، شناخت روح و روان و قوا و استعدادهاى انسان است، و به گفته ي بعضى از صاحب نظران، تعليم و تربيت به صورتى كه در خور مقام و موقع انسان باشد، مستلزم شناخت انسان و مقام و موقع او در مراحل تطوّر نوعى و فردي است.
از اين رو، در آغاز كتب اخلاق از قبيل تهذيب الاخلاق، اخلاق ناصري، جامع السعادات و معراج السعادة موضوع معرفت نفس يا تجرّد نفس و قواي نفسانى مطرح گرديده است.
البته بحث گسترده در مورد اثبات نفس و تجرد آن در حكمت نظري يا فلسفه صورت مى گيرد، و در علم اخلاق به عنوان مبادي و اصول مورد پذيرش واقع مى شود.
به طوركلى محور تعليم و تربيت، روح و روان آدميان است؛ چنان كه جسم و ساز وكار آن در حيطه ي كار پزشكان است. هر چند بحث مبسوط درباره ي انسان در اين مختصرنمى گنجد، ولى لازم است خطوط كلى انسان شناسى در ارتباط با تعليم و تربيت را به اختصار و فهرست وار يادآور شويم. اين خطوط كلى عبارتند از:
1-انسان، مركب است از روح و بدن و سر و علن.
2-اصالت از آن روح آدمى است و روح، مجرد و مرتبط با عالم قدس است.
3-ميان جسم و روح آدمى، روابط مستحكمى وجود دارد.
4-روح داراى قواي اصلى ادراكى، تمايلى، آزادي، توانايى و تحريكى است.
5-انسان در همه ابعاد، در آغاز «استعداد» و «قوه» است و قابليت رشد و فعليت دارد.
6-موضوع تعليم و تربيت، روح انسان است از آن نظر كه داراى استعداد و قوه است و بايد به فعليت مطلوب برسد و بدن هم نقش «إعدادي» دارد.
7-جهان بينى ها و انسان شناسى ها، در ايدئولوژي، اخلاق و تعليم و تربيت، تأثير مهم و منطقى و نقش تامّى دارند.
8ـ در جهان بينى و انسان شناسى اسلام، كمال اصلى انسان «تقرب به حق» است ونيز ميان دنيا و آخرت رابطه اى برقرار است كه بايد در همه ي شؤون منظور شود.(8)

اهميت تعليم و تربيت

درباره اهميت تعليم و تربيت همين بس كه شكوفا شدن استعدادها و به فعليت رسيدن قواى آدمى و تحقق گوهر وجود او در گرو آن است.تعليم و تربيت صحيح، شرط لازم كمال آدمى است. اگر آدمى زير نظر مربيان الهى تربيت شود فرشته خو مى گردد، وگاه از فرشتگان فراتر مى رود وگرنه به قهقرا رفته، به مرتبه ي حيوانات و فروتر از آن تنزل خواهد كرد.رشد صحيح فردي و اجتماعى و پرورش استعدادهاي آدمى، منوط به تعليم و تربيت صحيح است.نظر به اهميت تعليم و تربيت، بزرگان علم اخلاق، تعليم و تربيت را «اشرف صناعات» و برترين دانش ها دانسته اند.ثمره ي تعليم و تربيت صحيح به اصلاح فرد منحصر نمى شود، بلكه جامعه را هم متحول مي کند.با نگرش دقيق به ساختار روحى و روانى انسان، ضرورت و اهميت تعليم و تربيت صحيح رخ مى نمايد؛ زيرا هر چند در نفس آدمى گرايش به خير و شر وجود دارد و به تعبير قرآن كريم، فجور و تقوا به او الهام گرديده است، اما گرايش يا آگاهى فطري به خيرو شر و سعادت و كمال، كفايت نمى كند؛ زيرا كمال و سعادت در پرتو تلاش و حركت وتعليم و تربيت به دست مى آيد.تربيت يا آموزش و پرورش، با رشد و تكامل، رابطه تنگاتنگى دارد؛ يعنى رشد و تكامل،باعث ظهور استعدادها مى شود آموزش و پرورش آن ها را تحقق مى بخشد و جهت مى دهد.(9)
انسان ناگزير است اجتماعى زندگى كند و زندگى اجتماعى سالم، بدون تربيت صحيح غير ممكن است. فرهنگ انسان، محصول و نتيجه ي تربيت يا آموزش و پرورش است و بين كيفيت فرهنگ هر جامعه وكيفيت تربيت آن، ارتباط مستقيم وجود دارد.برخورداري از شخصيت سالم و در نتيجه احساس آرامش و امنيت خاطر بدون تربيت سودمند امكان ندارد. (10)

رابطه ي تعليم و تربيت

چنان كه مى دانيم كلمه ي تعليم به معنى آموزش، وكلمه ي تربيت به معنى پرورش است ودر گذشته به جاى «آموزش و پرورش»، «تعليم و تربيت» به كار مى رفت.
در مورد اين كه آيا اين دو واژه يك مفهوم و معنى را مى رسانند يا آن كه هر كدام برعمل خاصى اطلاق مى شوند و از يكديگر، جدا هستند، اختلاف است. معمولا در نظرعامه ي مردم اين دو واژه از هم جدا هستند و هر يك بر عمل خاصى اطلاق مى شوند:
تعليم يا آموزش به ياد دادن موضوع ها و مهارت هاى خاص به دانش آموزان و دانشجويان گفته مى شود، مانند آموزش رياضى، فيزيك، شيمى، عربى، و تربيت يا پرورش، به آموزش هاي دينى و اخلاقى و انسان بارآوردن دانش آموزان و دانشجويان؛ ولى در روان شناسى اعتقاد بر اين است كه هر عملى كه از انسان سر مى زند به كل وجودش مربوط است و هر گونه تفكيک و جدايى در رفتار انسان، يك امر ذهنى يا تصوري است كه با وجود واقعى انسان همخوانى ندارد.
هيچ يك از اعمال و رفتار و حركات انسان را نمى توان يافت كه با كل وجود او ارتباط نداشته باشد.در قرآن كريم نيز هميشه كل وجود انسان، مخاطب قرار گرفته است وخداوند او را به صورت يك كل يا واحد، مسؤول قرار داده است، اگر چه براى تعبير ازاين وحدت، كلمات گوناگون از قبيل: بنى آدم، انسان، نفس، قلب و... به كار برده است.
مربى يك كار بيشتر انجام نمى دهد و آن كمك به پيدايش «تغيير رفتار» در دانش آموز(يا متربى)است؛ اگرچه اين عمل او را ممكن است با دو كلمه تعليم (آموزش) و تربيت(پرورش)تعبير كرد. (11)
از سوى ديگر با نگرش دقيق در تعريف تربيت، مى توان دريافت كه تربيت هم مستلزم نوعى تعليم است و مربى بايد متربى را با حقايقى آشنا كند تا متربى با عمل به آن ها به رشد و پرورش ابعاد مختلف روحى و معنوى خود بپردازد. بدين جهت مى توان گفت كه تعليم، شرط لازم تربيت است.
در قرآن كريم هر جا سخن از رسالت خاتم پيامبران (صلي الله عليه و آله و سلم) به ميان آمده، تلاوت، تزكيه و تعليم در كنار هم قرار گرفته و جز در يك مورد يعنى دعاى حضرت ابراهيم (عليه السلام) در ساير موارد، تزكيه بر تعليم مقدم گرديده است.(12)
تقدم تزكيه بر تعليم، تقدم رتبى است نه زمانى؛ بدين معنى كه تربيت و تهذيب و تزكيه ي نفس، نسبت به آموزش هاى فكرى وذهنى، از اهميت بيشترى برخوردار است.

تربيت پذيرى انسان

انديشمند فرزانه احمد بن مسكويه (متوفاي 421 هـ . ق) پس از تعريف خلق و تقسيم آن به دو قسم: طبيعى و مستفاد (يا اكتسابى) به اختلاف آراي پيشينيان در مورد امكان
تغيير خلق و تربيت آدمى اشاره نموده و نظريه امكان تغيير خلق و تربيت پذيرى انسان رااختيار مى كند و مى گويد:
اين ديدگاه كه اخلاق آدمى قابل تغيير نيست، خط بطلانى است بر نيروي تمييز و تعقل، وكنار گذاشتن شيوه هاي تربيتى و رها كردن مردم به حال خود و اين كه در مورد آنان هيچ گونه تعليم و تربيتى صورت نگيرد و اين، كاري است كه زشتى آن بسيار آشكار است.
اساسأ از خصوصيات آدمى «تحول و تطور پذيرى» و قابليت شكل گيري هاي گوناگون شخصيت است. انسان به گونه اي آفريده شده است كه مى تواند با آگاهى وآزادى در محدوده اى نسبتا گسترده راه خويش را برگزيند: «انا هديناه السبيل اما شاکرا و اما کفورا» (انسان/ 3) و در همان راه منتخب خود، شخصيت و هويت فكرى، اخلاقى و فرهنگى خويش را شكل بخشد. اگر تكامل پذيري و قابليت تغيير در طبيعت و گوهروجود آدمى نبود، علم اخلاق و علوم تربيتى و مكاتب تربيتى همه بى معنا بود.(13)
مختار بودن انسان، نخستين اصل از اصول موضوعه و مبادي نظام اخلاق اسلامى است و اين اصل از نظر تربيتى، اهميتى فراوان دارد و آدمى را از سستى و تنبلى و اين كه خود را محكوم عوامل جبرى از قبيل جبر محيط يا جبر تاريخ يا قانون وراثت بداند و از خود سلب مسؤوليت كند، دور مى سازد. از اين رو در بررسى نظام اخلاقى اسلام، بيش از هر چيزبايد بر اختيار انسان تكيه كنيم و در فهم معارف اسلام از قبيل توحيد، قضا و قدر و ديگرمعارف كه سهل انگاري در آنها ممكن است خسارت بار و انحراف آور باشد، كاملأ توجه داشته باشيم كه مختار بودن انسان از بديهى ترين اصول اخلاقى اسلام و از محكم ترين معارف اسلامى است، چرا كه سراسر قرآن شهادت مى دهد كه با انسان به عنوان موجودي مختار سر وكار دارد. اصو لأ خودسازي و تزكيه و تهذيب اخلاق وقتى براي انسان ميسراست كه معتقد به توانايى خود در به دست آوردن كمالات و ارزش ها باشد.(14)

ويژگى هاى تربيت اسلامى

1-الهي بودن

سرچشمه ي تربيت اسلامى، وحى و تعاليم آسمانى است. قرآن كريم، كتاب تربيت وهدايت است و در اين ترديدى نيست كه هيچ كتابى به پايه ي قرآن كريم نمى رسد و تربيت اسلامى، تربيتى الهى است.
قرآن كريم تأكيد مى كند كه تربيت و تزكيه ي پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) جنبه ي الهى و منشأ وحيانه دارد:
هو الذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزکيهم و يعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفي ضلال مبين. جمعه/ 2
اوست كه در ميان اميين، رسولى از خود آنان بر انگيخت كه آياتش را بر آنان تلاوت مى كند وانان را تزكيه مى نمايد و كتاب و حكمت مى آموزد؛ هر چند پيش از آن، در گمراهى آشكاربودند.
رسول گرامى اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) كه خاتم پيامبران و افضل آنان است، به طور مستقيم با منبع وحى مرتبط بود و خود نيز تحت تربيت ويژه الهى قرار داشت. به عبارت ديگر خداي سبحان،پيش از آن كه اين مربى بزرگ بشريت را مبعوث كند، او را از دوران كودكى تحت پوشش خاص تربيتى خود قرار داده و بزرگ ترين فرشته خود را با او همراه ساخته بود تا وي را به سلوک درمسير مكارم و محاسن اخلاقى رهنمون شود. حضرت على (عليه السلام) در اين باره مى فرمايد:
و لقد قرن الله به (صلي الله عليه و آله و سلم) من لدن ان کان فطيما اعظم ملک من ملائکته يسلک به طريق المکارم ، و محاسن اخلاق العالم ، ليله و نهاره. (15)
خداى متعال او را از هنگامى كه از شير باز گرفته شد با بزرگ ترين فرشته اى از فرشتگان خود
(روح القدس يا جبرئيل) همراه ساخت تا او را همواره شب و روز در طريق ارزش ها و اخلاق نيكوى عالم رهنمون گردد.
على (عليه السلام) نيز كه پس از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بزرگ ترين مربى بشريت است، خود را تابع و
تربيت يافته ي مكتب تربيتى پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) معرفى مى كند و مى فرمايد:
و لقد کنت اتبعه اتباع الفصيل اثر امه ، يرفع لي في کل يوم من اخلاقه علما ، و يأمرني بالاقتداء به ... (16)
من همواره همراه و ملازم او بودم. چنان كه بچه شتر همواره ملازم مادر است، و پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) هر روز پرچمى (و به اصطلاح تابلويى) از اخلاق خود را پيش رويم فرا مى داشت و مرا به پيروى از آن فرمان مى داد.
البته رهنمودهاى پيشوايان معصوم عليهم السلام كه از آن به «سنت» تعبير مى شود، نيز منبع بسيار گسترده و غنى تربيت اسلامى است، زيرا قول، فعل و تقرير اين مربيان بزرگ الهى
درحقيقت به سرچشمه ي وحى متصل، و سازنده و ثمر بخش است.

2-شمول و جامعيت

مكاتب مختلف تربيتى هر كدام به يك جنبه از ابعاد وجودي انسان، توجه و از ابعادديگر غفلت كرده اند. در يك مكتب فلسفى كه احيانأ در مورد ارزش شناسى هم نظرمى دهد، چيزى جز چند اصل يا نظريه در مورد واقعيت جهان و حقيقت انسان، و مبحث شناختى و ارزش شناسى وجود ندارد. با اين كه اسلام يك مكتب فلسفى و قرآن يك كتاب فلسفى يا روان شناسى يا جامعه شناسى به معناي مصطلح نيست، ولى مشحون ازانديشه هاى فلسفى، تربيتى و جامعه شناسى است. در قرآن كريم درباره جهان، انسان،خداي مهربان، سرگذشت اقوام و ملل، فلسفه تاريخ، علل ترقى و سقوط تمدن ها،
هدايتگرى پيامبران و انحطاط كافران و مشركان در انديشه و عمل سخن رفته است.
برنامه هاي تربيتى اسلام شامل همه ابعاد وجودي انسان مى شود و تمام نيازهاى آدمى اعم از جسمى و روحى، دنيوى و اخروي در نظر گرفته شده است.

3-هدايتگرى

از ويژگى هاي بازر تعليم و تربيت اسلامى، نقش هدايتى آن است. قرآن، كتاب تربيت و هدايت است و درباره اين نقش خود مى فرمايد:
1-ذلک الکتاب لا ريب فيه هدي للمتقين (بقره / 2)
اين است كتابى كه در (حقانيت) آن هم ترديدى نيست؛ و مايه ي هدايت تقوا پيشگان است.
2-قد جاءتکم موعظة من ربکم و شفاء لما في الصدور و هدي و رحمة للمومنين (يونس / 57)
اى مردم، به يقين، براى شما از جانب پروردگارتان اندرزى و درمانى براى آنچه درسينه هاست و رهنمود و رحمتى براى گروندگان (به خدا) آمده است.

4-خرد پرورى

يكى از ويژگى هاي بارز و برجسته ي نظام تربيتى اسلام، تأكيد فراوان بر روي عنصرعقل و خرد است.
در اسلام هم تعليم و تربيت، عبادت است و هم تفكر. بلكه تفكر بالاترين و برترين عبادت به شمار آمده است «افضل العبادة التفکر» يا «لا عبادة کالتفکر» (17) يا «كان اکثر عبادة ابي ذر التفکر» (18) با تفكر- صرف نظر از نتايج آن براى آدمى- خود فكر نيز رشد مى كند وتوسعه مى يابد.
در قرآن كريم در بيش از 18 آيه درباره تفكر، و در 49 آيه در مورد تعقل، و در 16 آيه در مورد اولوا الباب، سخن گفته شده است.
يكى از تعابير تربيتى قرآن، «تزكيه» است. معناى لفظى تزكيه، پاكيزه گردانيدن و رشددادن است و مشتمل بر تربيت و پرورش است. قرآن كريم در مورد نقش خاتم پيامبران (صلي الله عليه و آله و سلم)- كه مربى بزرگ الهى است- سه تعبير آورده است: تلاوت، تزكيه و تعليم: «هو الذي بعث في الأميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزکيهم و يعلمهم الکتاب و الحکمة» (جمعه/ 2)
يعنى اوست كه در ميان اميين، رسولى از خود آنان برانگيخت كه آياتش را برآن تلاوت مى كند و آنان را تزكيه مى نمايد و كتاب و حكمت مى آموزد.
از نظر اسلام، تعلم بدون تفكر و تعقل، كافى نيست، تفكر بر روي مواد و مطالب فراگرفته شده نيز لازم است.(19)

پي نوشت :

1-ر.ك: فلسفه تعليم و تربيت.دفتر همكارى حوزه و دانشگاه. ج 1، ص 341-366.
2-همان. ص 167- 173.
3-همان، ص 173- 178.
4-فلسفهء تعليم وتربيت ج 1، ص 461-374.
5-ر.ك: همان، ص 384.
6-همان، ص 305، جهت آگاهى بيشتر ر. ك: فلسفه تعليم و تربيت، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، ج 1. ص 169-305.
7-ر.ك: تعليم و تربيت در اسلأم، استاد شهيد مرتضى مطهري، ص 20-22 و 57-69.
8-ر.ك: فلسفه ي تعليم و تربيت، دفتر همكارى، ج 1، ص 523 با اندكى تغيير.
9-مبانى روانشناختى تربيت. على اكبر شعارى نژاد. ص 338 و 346.
10-همان.
11-همان، ص 241- 243، و نيز ر. ك: فلسفه أموزش و پرورش. از همان نويسنده، ص 91.
12-در آيه شريفه مشتمل بر دعاى حضرت ابراهيم عليه السلام مى خوانيم:
«ربنا و ابعث فيهم رسولا منهم يتلوا عليهم آياتک و يعلمهم الکتاب و الحکمة و يزکيهم» بقره / 129در مورد اين كه اگر از ديدگاه قرآن كريم، تزكيه بر تعليم مقدم است؟ چرا در اين آيه تعليم بر تزكيه مقدم شده است، بعضى از مفسران پاسخ داده اند كه آيه ي مشتمل بر دعاى حضرت ابراهيم در مقام بيان روش تربيتى رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم نيست،بلكه در مقام دعا و درخواست است، لذا اين آيه با ساير آيات منافات ندارد.
13-فلسفه تعليم و تربيت، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، ص 506، با تلخيص و اندكى تغيير.
14-ر.ك: اخلاق در قرآن، محمد تقى مصباح يزدى. ج 1، ص 21.
15-نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 192، ص 300.
16-همان.
17-امالى طوسى. ج 1، ص 145.
18-بحارالانوار. ج 71، ص 323.
19-ر.ك: تعليم و تربيت در اسلام، ص 15.

منبع:تعليم و تربيت اسلامي
/خ

تعلیم  تربیت اسلامی

تعلیم و تربیت اسلامی
مقدمه
دین مقدس اسلام دارای نظامی فراگیر و شامل است. به نحوی كه هر متخصص متعهد و منصفی از هر فنی، به نحوی با نظرات دین اسلام سروكار دارد. چرا كه اسلام همانند دیگر ادیان الهی بر تمام شئون انسانی اعم از اقتصاد، اجتماع، سیاست، حكومت، ... و به خصوص حوزه تعلیم و تربیت اشراف دارد. سرّ این واقعیت به طور اجمال این است كه، اساساً دین را برنامه زندگی بشر دانسته‌اند.[1] پس منطقاً این برنامه باید در تمام شئون زندگی او منطبق باشد.
توجه مستقیم خطابات قرآنی و بقیه كتب آسمانی به انسان، نشان از توجه عمیق و دقیق همه ادیان الهی به ویژه اسلام به نفس انسانی و ابعاد مختلف وجودی او است. توجه اسلام به ابعاد فردی انسان، اعم از بعد عاطفی (وجدان، امیال، ‌غرایز، احساسات و...)، عقلانی (خرد، دانش، شناخت، افكار، عقاید و...) رفتاری و نیازهای زیستی، روحی روانی، عاطفی و... نشانگر این اهمیت است.
تربیت در اسلام دارای راه و رسم منسجم و كاملی است. به همین منظور در قرآن و سنت برای انسان یك برنامه زندگی كاملاً منسجم و نظام‌دار طراحی شده است. انسان برای بهره بردن از آن برنامه كامل، سالم و همه جانبه باید تحت یك تربیت صحیح و البته فراگیر به نحوی كه تمام طول عمر او و همه جوانب و ابعاد انسانی‌اش را در بر گیرد، باشد.[2]
امّا بیان این نكته لازم است كه تعلیم و تربیت اسلامی با علم تعلیم و تربیت كاملاً منطبق نیست. بنابراین ابتدا باید روشن شود كه علم تعلیم و تربیت چیست و سپس نسبت آن با تعلیم و تربیت اسلامی بیان گردد.
علم تعلیم و تربیت
برای معرفی هر علم بهترین راه تعریف، بیان ابعاد و ویژگی‌های آن علم می‌باشد. امّا درباره علم تعلیم و تربیت این وضع قدری متفاوت است. زیرا غالب دانشمندانی كه در حیطه تعلیم و تربیت صاحب رأی می‌باشند، هم در تعریف و ماهیت علم تعلیم و تربیت و هم در ابعاد و ویژگی‌های آن اختلاف نظر دارند. بسیاری از آنها حتی در علمیّت تعلیم و تربیت یا آموزش و پرورش، مانند دیگر علوم، اتفاق نظر ندارند. بنابراین ابتدا مختصراً به تعریف تعلیم و تربیت می‌پردازیم، سپس سیری كوتاه در نظرات مختلف و متعددی در زمینه علم بودن و یا نبودن آن از ابتدا تاكنون خواهیم داشت. آن گاه به برخی ویژگی‌های آن اشاره نموده و در آخر ارتباط آن را با اسلام بیان خواهیم كرد.
تعریف علم تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش)
تعریف علم تربیت (Pedagogie) همانند خود تربیت (Education) بسیار مشكل و دشوار است. زیرا هنوز درباره محتوا و روش آن اتفاق نظر مشخصی وجود ندارد و علم بودن آن مورد تردید می‌باشد. در دائره المعارف فلسفی لالند[3] آمده است: پداگوژی (تعلیم و تربیت) از ریشه یونانی است و آن وظیفه برده‌ای بوده است كه اداره و هدایت اطفال را به عهده داشته است. بنابراین معنا از تربیت، اهلیّت این فرد به اصطلاح مربی را هم می‌توان تكنیك دانست، هم كاری هنری، و هم ناشی شده شده از فلسفه و نیز علم. بعضی از فلاسفه تعلیم و تربیت چون «امانوئل كانت»[4] مشكل تعریف و تربیت را به مشكل بودن ماهیت تربیت ربط می‌دهند و معتقدند: برخلاف آنچه مردم تصور می‌كنند تعلیم و تربیت بزرگ‌ترین و دشوارترین مسائل مبتلا به انسان است. او در بین ابداعات بشر دو مورد را از بقیه مشكل‌تر می‌داند، هنر مملكت‌داری یعنی حكومت، و هنر تعلیم و تربیت. وی معتقد است، مردم هنوز درباره معنای واقعی این دو اختلاف نظر دارند.[5] برخی دیگر از فلاسفه تعلیم و تربیت در تعریف «تربیت» و «آموزش و پرورش» با مشكل مواجه شده تا جایی كه افراد صاحب‌نظری مانند پیترز[6] معتقدند: ‌فلاسفه جدید، تلاش در راه ارائه تعریف از «تربیت» و «آموزش و پرورش» را رها كرده و یا به حداقل تعریف یعنی تعریف فرضی بسنده كرده‌اند.[7]
دور كیم،[8] جامعه شناس معروف، تعلیم و تربیت را یك نظریه علمی می‌داند. كه با استفاده از داده‌های علوم دیگر نظیر روان شناسی و جامعه شناسی به ارزیابی نظام‌ها و روش‌های تربیتی می‌پردازد و به این طریق عمل مربیان را توضیح داده و هدایت می‌كند. [9] به اعتقاد برخی دیگر از صاحب نظران، تربیت فعالیتی مداوم، جامع (توجه به همه آنچه برای به كمال رسیدن انسان لازم است، همه ابعاد وجودی و نیازهای فردی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی انسان) و برای همه (فرد فرد جامعه) و برای رشد و تعالی و تكامل انسان و غنای فرهنگی و تعالی جامعه. تربیت هم نیازی مستقل و هم وابسته، هم نهایی و هم واسطه‌ای، هم هدف است و هم وسیله، هم زیربنای اجتماع است و هم غایت است و هم مقصود. [10]
آیا تعلیم و تربیت یك علم است؟
همچنان كه گفته شد در میان اندیشمندانی كه در حوزه تعلیم و تربیت فعالند، در علمیّت تعلیم و تربیت یا آموزش و پرورش، به عنوان یك علم مانند دیگر علوم، البته با ویژگی‌های مربوط به خود، اختلاف نظر وجود دارد.
هر علمی سعی دارد تا قلمرو خود را مشخص كند، موقعیت‌های و واقعیت‌های مربوطه را بیان كرده و قوانین حاكم بر آن را كشف كند.[11]
امّا تا قرن 18 میلادی به كارگیری روشهای علمی معروف و متداول، در تعلیم و تربیت مرسوم نبوده و حتی صاحب‌نظرانی همچون ژان ژاك روسو[12] نیز از به كارگیری آن در تعلیم و تربیت احتیاط می‌كردند و منتظر تدوین رساله‌ها و متون علمی در این زمینه بودند.[13] متفكری چون كانت به تربیت تجربی (غیر علمی) بیشتر دلبسته بود تا روش علمی آزمایشی. او معتقد بود تربیت هنری است كه فقط با جمع شدن تجارب چند نسل كامل خواهد شد.[14] و بالاخره برخی نیز معتقدند كه تربیت فرآیندی تصادفی است كه روش علمی به هیچ وجه در آن راه نیافته است.[15]
با این همه، پیشرفت‌ همه علوم مربوط به آدمی، به تدریج بحث درباره پدیده‌های انسانی بسیار پیچیده را، بدون این كه سبب تخریب آن شود، امكان پذیر كرد، و با تجزیه و تحلیل‌های نسبتاً دقیق علمی موقعیت‌های تربیت، كم و بیش به تحقق علم تربیت و به پیدایش آنچه امروزه به علوم تربیتی معروف است انجامید.[16]
در قرن نوزدهم فعالیت‌هایی در زمینه علمی كردن تعلیم و تربیت صورت گرفت ولی چندان قانع كننده نبود. تا بالاخره در قرن بیستم برای اولین بار شخصی به نام لوسین سل لوریه[17] «طرح كلی علم پداگوژیك»[18] را زیر عنوان معنای «واقعیات و قوانین تربیت»، منتشر نمود. مؤلف مذكور از علمیت تعلیم و تربیت به شدت دفاع می‌كرد و معتقد بود كه: هدف تعلیم وتربیت جستجوی قوانین مربوط به پدیده‌هایی است كه در تربیت به ظهور می‌رسد، بر آن تأثیر می‌گذارد و از مقدمات معینی استنتاج شده است. او معتقد است: این علم موجب نظم و روشنی شده و به ما اجازه می‌دهد تا اندازه‌ای پیش بینی كنیم كه در شرایط یكسان، نتایج فلان روش یا شیوه تربیتی چه خواهد بود. در لغت نامه معروف بویسون[19] آمده است: تعلیم و تربیت علم تربیت است، اعم از تربیت بدنی، ذهنی و اخلاقی. در این علم از داده‌های علومی نظیر فیزیولوژی، روان شناسی، تاریخ و... استفاده می شود. دور كیم نیز تعلیم و تربیت را یك نظریه علمی، جان دیویی،[20] و نیز اشخاصی مثل پل لاپی[21] آن را به دلایل مختلف علم می‌دانند و خطوط اصلی آن را پی‌ریزی شده می‌دانند و معتقدند كه: علوم تربیتی از مجموع نظم و مقررات و شیوه‌هایی[22] كه واقعیت‌ها و موقعیت‌های مختلف تعلیم و تربیت را در بافت تاریخی، اجتماعی، اقتصادی، فنی و سیاسی آن پی‌جویی می‌كند، تشكیل می‌شود. امّا در عین حال، حتی تا اواخر قرن بیستم نیز بسیاری از متخصصان از آن با احتیاط سخن می‌گفتند. آنان تعلیم و تربیت را همانند برخی پیشینیان، هنر و حرفه می‌دانند نه علم. به نظر آنان تعلیم و تربیت تنها هنر و یا فنی كاربردی است كه می‌كوشد حتی الامكان روشهای علمی را در تحقیقات خود به كار برد.[23]
از مجموع آنچه گفته شد می‌توان نتیجه گرفت كه، در هر صورت تعلیم و تربیت یك علم است. البته این علم نیز مانند علوم دیگر دارای ویژگی‌های منحصر به خود می‌باشد.
بهتر است در این بخش به همین مناسبت به برخی از ویژگی‌های این علم اشاره كنیم. ویژگی‌هایی كه برخی را به این غلط فاحش واداشته است كه در علم بودن تعلیم و تربیت تشكیك نمایند.
ویژگی‌های علم تعلیم و تربیت
1. موضوع تربیت، انسان است و انسان موجودی پیچیده است. نوع زندگی فردی و به تبع اجتماعی او نیز دائماً در حال تحول و دگرگونی می‌باشد، بسیاری از ابعاد وجودی او هنوز در هاله‌ای از ابهام باقی مانده است. به همین دلیل علم تعلیم و تربیت نیز از جهات مختلف دارای پیچیدگی فوق العاده‌ای است.
2. علم تعلیم و تربیت یا علوم تربیتی، از جمله علوم بین رشته‌ای (Interdisciplinary) است. این علم از مجموعه‌ای از علوم انسانی و غیر انسانی از قبیل: تاریخ، اقتصاد، آمار، ریاضیات، فیزیولوژی، روان شناسی، جامعه شناسی، انسان شناسی، مردم شناسی، و حتی فلسفه و هنر و... بهره می‌برد.
3. علم تعلیم و تربیت صرفاً یك علم نظری محض نیست بلكه علمی كاربردی است. یافته‌های این علم در عمل برای تربیت انسان به كار گرفته می‌شود و اساساً سودمندی علم تعلیم و تربیت به كاربردی بودن آن است.
4. در تعلیم و تربیت، همانند برخی علوم دیگر، علاوه بر یافته‌ها و نظریه‌های علمی، یك سیستم و نظام تربیتی نیز پی‌ریزی می‌گردد تا آن یافته‌ها و نظریه‌های علمی در عمل به كار گرفته شود. این سیستم دارای سلسله‌ای از اهداف، مبانی، اصول، شیوه‌ها، خط مشی‌ها، ... و روش‌های ویژه‌ای می‌باشد. آنچه درباره جوان بودن علم تعلیم و تربیت گفته شد، نه تنها درباره نظام تربیتی صادق است، بلكه باید گفت نظام‌های تربیتی موجود در عالم به مراتب از خود علم تعلیم و تربیت جوان‌تر است.
علم تعلیم و تربیت اسلامی
از آنچه درباره تعلیم و تربیت گفته شد به دست آمد كه تعلیم و تربیت جدید، همانند دیگر علوم انسانی، بیشتر در قرون اخیر، به خصوص در قرن بیستم، دچار تحول و دگرگونی و رشد بوده است. امّا در اسلام و منابع اسلامی به تربیت به معنای عام آن از همان ابتدای ظهور این دین مقدس الهی اهمیت فوق العاده‌ای داده شده است.
انسان موضوع تربیت و یكی از اساسی‌ترین موضوعات مطالعاتی این علم محسوب می‌شود. چرا كه تربیت را «فراهم آوردن زمینه برای پرورش دادن و به فعلیت رساندن تمام استعدادهایی می‌داند كه خداوند بالقوه در نهاد او به ودیعت نهاده است.»[24] این انسان تنها به وسیله كسی می‌تواند به درستی شناسانده شود و سپس تربیت گردد كه خود خالق اوست. لذا بهترین منبع مطالعه انسان و علم انسان شناسی، منابع متصل به وحی الهی، یعنی قرآن و روایات می‌باشد. در منابع اسلامی به این نكته مهم تذكر داده شد كه زمام تربیت انسان باید به دست كسی باشد كه از رمز و راز او و زوایای آشكار و پنهان و ابعاد مختلف وجودی‌اش، حتی از خود آدمی آگاه‌تر است. كسی كه گل وجودش را سرشته، خمیر مایه فطرتش را به دست خویش آفریده باشد،[25] در آن از روح خود دمیده،[26] عقل، ‌عاطفه، وجدان و معنویت خواهی را در ذاتش نهاده و همیشه با او می‌باشد كه: و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید.[27]
در منابع اسلامی آنچه هدف ارسال رسل و بعثت انبیاء الهی ـ علیهم السّلام ـ شمرده شده است، تربیت انسان و انسان سازی و به فعلیت رساندن تمام گنجینه‌ها و استعدادهای نهفته در درون وی بوده است.[28] هدف از آفرینش انسان و تربیت او جز این نمی‌تواند باشد. اتفاقاً در قرآن خداوند نیز به عنوان مربی انسان معرفی شده است.[29]
چنان كه اشاره شد در علم تعلیم و تربیت از جمله مهمترین امور، نظریه‌پردازی و نیز پی‌ریزی یك نظام تربیتی منسجم و كارآمد می‌باشد و مهمترین عناصر در یك نظام تربیتی عبارتند از: اهداف، مبانی، اصول، شیوه‌ها، خط مشی‌ها، و روش های تربیتی، ‌كه بخش زیادی از آن در منابع اسلامی آمده است، بقیه امور از قبیل، راهبردها، وسایل و ابزار، تكنیكها و فنون، یا عبارت اخرای همان چهار امر است یا فرعی از فروعات همانهاست كه باید از علوم دیگر كمك گرفته شوند. در تعلیم و تربیت اسلامی از جهت منابع علمی تنوع بسیاری مشاهده می‌شود. قرآن كریم و روایات، منابع بسیار غنی و عمیقی در جهت استخراج و استنباط بسیاری از مسائل مربوط به تعلیم و تربیت به حساب می‌آیند.[30]
فلاسفه و مربیان مسلمان تعلیم و تربیت با استفاده از منابع غنی و پایان ناپذیر وحی و میراث گرانقدر انبیاء الهی و ائمه اطهار علیهم السلام آثار گرانسنگی را از خود در تربیت به یادگار گذاشته‌اند. منابع موجود در این زمینه كه از قدیم توسط فلاسفه و مربیان مسلمان تعلیم و تربیت به نگارش درآمده، می‌تواند شاهد این مدعا باشد.
در این زمینه به برخی از این منابع به عنوان نمونه اشاره می‌گردد:
1. منابع قدیم، نظیر: اخلاق ناصری (خواجه نصیرالدین طوسی)، كیمیای سعادت (امام محمد غزالی)، تهذیب الاخلاق و تطهیرالاعراق (ابوعلی مسكویه)، محجه البیضاء (فیض كاشانی)، معراج السعاده (ملا احمد نراقی)، جامع السعادات (ملا محمد مهدی نراقی) و...
2. منابع جدید نظیر: تعلیم و تربیت در اسلام (شهید مرتضی مطهری)، آیین تربیت و اسلام و تعلیم و تربیت (ابراهیم امینی)، شرح چهل حدیث (امام خمینی ره) و...
لازم به ذكر است كه بسیاری از دانشمندان مسلمان در لابلای مباحث دیگر نظیر اخلاق، بخش‌هایی از فلسفه، مباحث تفسیری، سیره انبیاء و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و...، به مسائل تربیتی نیز پرداخته‌اند.
اما متأسفانه در بخش مهم تدوین علم تربیت اسلامی به معنای مصطلح و نیز در ارائه نظریه تربیت و ارائه یك نظام تربیتی جامع و كارآمد، اندیشمندان مسلمان تحرك چندانی از خود نشان نداده‌اند. متفكران مسلمان كه می‌بایست با استفاده از آموزه‌های وحیانی قرآن و نیز روایات پربار ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ و نظرات فیلسوفان و مربیان بزرگ مسلمان، از طرفی بنای یك علم بی‌نظیر تربیت اسلامی را بنهند و از طرف دیگر در اندیشه‌ نظریه پردازی در تعلیم و تربیت اسلامی و ارائه یك نظام منسجم و كارآمد تربیتی اسلامی باشند، چنان كه خود معترفند، بیشتر متأثر از فیلسوفان تعلیم و تربیت در مغرب زمین بوده و تنها به یافته‌های علوم جدید در غرب اكتفا كرده‌اند. برخی از آنها با اعتقاد به تعلیم و تربیت سكولار (Secular Education) اساساً منابع اسلامی حتی قرآن را منبع مناسبی برای مطالعه در این زمینه‌ها نمی‌دانند و برخی نیز تنها با نگاهی سطحی به این امر مهم تنها به رنگ و لعاب سطحی از اسلام به تربیت و Islamize كردن آن بسنده كردند.[31] دقت در ابعاد مختلف تربیت، ‌به خصوص در بعد اهداف، مبانی، روشها و توجه و اهمیتی كه در دین مقدس اسلام به این امور در زمینه مسایل تربیتی داده شده است، مسئولیت صاحب‌نظران مسلمان تعلیم و تربیت را دو چندان می‌كند و از آنان بیش از یك نگاه سطحی انتظار دارد. آنها خود معتقدند كه در اسلام منابعی كه بتوان از آن برای ترسیم سیمای تعلیم و تربیت اسلامی استفاده برد، نظیر قرآن و سنت شریف نبوی ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه هدی ـ علیهم السلام ـ بسیار است. لكن از آنها در جهت پی‌ریزی یك نظام منسجم تربیتی بهره‌برداری نشده است. البته در دهه‌های اخیر برخی از آنها به فكرچاره افتاده و بانی كنفرانس‌هایی در زمینه تعلیم و تربیت اسلامی بوده‌اند تا بلكه بتوانند در این زمینه گام‌هایی را بردارند.[32]
نتیجه
تعلیم و تربیت اسلامی به عنوان بیان آنچه كه برای تربیت انسان مورد نیاز بوده است، ‌توسط خداوند و انبیاء الهی و نیز ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ به اندازه كافی بیان شده است. مطالعه قرآن و دیگر منابع اصیل اسلامی هر اندیشمند منصف را به این واقعیت و حقیقت غیر قابل انكار می‌رساند.
منابع موجود در این زمینه كه از قدیم توسط فلاسفه و مربیان مسلمان تعلیم و تربیت به نگارش درآمده، می‌تواند به فهم این امر به طالبان حقیقت كمك نماید، كه به برخی از آنها و نیز به آثاری از مربیان و نویسندگان معاصر اشاره شد.
اما، تعلیم و تربیت اسلامی به معنای علم تعلیم و تربیت و نیز ارائه نظریه تربیتی و سیستم تعلیم و تربیت اسلامی هنوز بسیار جوان و كم سابقه است و هنوز فعالیت‌های بیشتری را طلب می‌كند تا به یك علم تمام عیار و نظریه‌ای علمی و نیز سیستمی فراگیر و كامل تبدیل گردد. البته در این ارتباط اگر نقصی نیز مشاهده شود، كه می‌شود، مربوط به دست اندكاران امر مطالعه و نظریه‌پردازی، برنامه‌ریزی و پی‌ریزی یك نظام تعلیم و تربیت اسلامی و در آخر اجرای آن در مرحله عمل می‌باشد.

[1] . شریعت در آینه معرفت، آیت الله عبدالله جوادی آملی، ص 93؛ و شیعه در اسلام، علامه سید محمد حسین طباطبایی، ص 3.
[2] . التربیه الاسلامیه (اصولها و منهجها و معلمها)، دكتر عاطف السید، مصر (اسكندریه)، مركز الدلتا للطباعه.
[3] . Andre Lalande: Vocabulaire Technique Critique de la Philosophie.
[4] . Immanuel Kant.
[5] . امانوئل كانت، تعلیم و تربیت، انتشارات دانشگاه تهران، ترجمه غلامحسین شكوهی، تهران، 1363، ص 11.
[6] . R.S. Paters.
[7] . كلیات فلسفه آموزش و پرورش، هری شفیلد، ترجمه دكتر سرمد، ص 45.
[8] . Emile Duikheim.
[9] . مبانی و اصول آ.پ، غلامحسین شكوهی، آستان قدس رضوی، مشهد، 1375، چ 8، ص 58.
[10] مبانی برنامه‌ریزی آموزشی، یحیی فیوضات، مؤسسه نشر ویرایش، تهران، 1374، چ 2، ص 21.
[11] . شكوهی، همان، ص 55.
[12] . Jean Jauques Rousseau.
[13] . شكوهی، ‌همان، ص 56.
[14] . امانوئل كانت، همان، ص 56.
[15] . شكوهی، همان، ص 56.
[16] . شكوهی، همان، ص 57.
[17] . Lucien Cellerier.
[18] . Esquisse dune science pedagoqgique.
[19] . Dictionnaire de Pedagogie de BUISSON.
[20] . John Dewey.
[21] . Paul LAPI.
[22] . Dscipline.
[23] . شكوهی، همان، ص 57 ـ 60.
[24] . تعلیم و تربیت در اسلام، شهید مرتضی مطهری، صدرا، تهران، ص 77.
[25] . حجر، 26؛ یس، 77؛ مؤمنون، 12؛ مریم، 67؛ حج، 66 و...
[26] . حجر، 29؛ ص، 72.
[27] . ق، 16.
[28] . فبعث فیهم رسله و واتر الیهم انبیائه... و یثیروا لهم دفائن العقول....» نهج البلاغه، خ 1، ترجمه محمد دشتی، نشر شاكر، قم 1370، چ 1، ص 38.
[29] . اسراء، 24.
[30] . در این زمینه رجوع كنید به پایان نامه كارشناسی ارشد با عنوان «روش‌های تربیت انذار و تبشیر در قرآن، اسدالله طوسی، كتابخانه موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره).
[31] . بحوث المؤتمر التربوی، تحریر: الدكتور فتحی حسن ملكاوی، عمان، جمعیه الدراسات و البحوث الاسلامیه، 1991.
[32] . در این زمینه رجوع كنید به: گامی به سوی نظریه‌پردازی در تعلیم و تربیت اسلامی، ترجمه چندین مقاله از دانشمندان مسلمان تعلیم و تربیت، از كتاب: بحوث المؤتمر التربوی، تحریر: الدكتور فتحی حسن ملكاوی، عمان، جمعیه الدراسات و البحوث الاسلامیه، 1991، مترجمان غلامرضا متقی فر و اسدالله طوسی، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، 138