اصول تربیت از دیدگاه اسلام

اصول تربیت از دیدگاه اسلام

منابع مقاله:

مجله حوزه و دانشگاه، شماره 32 ، مشایخی، شهاب الدین؛


چکیده

این مقاله، پس از تعریف اصل و بیان ضرورت آن در مباحث تعلیم و تربیت، به ویژگی های حاکم بر اصول تربیتی می پردازد، و سپس اصولی از قبیل: خدامحوری، تعبدمداری، متربی محوری، زندگی محوری، فردمحوری، عمل گرایی، اخلاق مداری، سعی محوری، اعتدال گرایی، محبت محوری، نظارت مداری، خوف و رجا، مرگ اندیشی، آخرت اندیشی و آرمان گرایی را مورد بررسی قرار می دهد و در پایان به دست آوردهای تربیتی این اصول می پردازد.

واژه های کلیدی: اصول تربیتی، تعلیم و تربیت اسلامی، اخلاق، فطرت، انسان شناسی.

مقدمه

وجود اصول و قواعد کلّی در مناسبات انسانی و مرجعیت آن برای تفسیر رفتارها آن چنان آشکار است که غالباً نیازی به بیان تشریحی آن وجود ندارد. بدیهی است که هیچ کنش و واکنش انسانی نمی تواند در خلأ و بدون ضابطه ای مشخص آغاز، و بی هدف پایان پذیرد. رفتارهای یکسان زیادی می توان یافت که خاستگاه واحدی ندارند؛ به منظور متفاوتی انجام می شوند و احتمالاً نتایج مختلفی نیز به بار می آورند.

امر تربیت که یکی از زمینه های مهم در مناسبات انسانی است نیز از این قاعده مستثنا نیست. نحله ها و مکاتب تربیتی هیچ گاه خود را فارغ از چارچوب های بنیادین و اصول نظری معرفی نمی کنند. حتی مکتب هایی چون رفتارگرایی، که بر رفتار تأکید می کنند و اهداف کلی و آرمانی را چندان قابل مطالعه و تحقیق نمی دانند، نیز هرگز ادعایی در شکستن حصر قواعد و اصول کلی حاکم بر رفتار را ندارند؛ چرا که پذیرش همین قواعد و اصول کلی سبب امتیاز و تشخیص مکاتب تربیتی و جدایی آنها از یکدیگر می شود. آنچه همه، بر سر آن اتفاق نظر دارند داشتن هدف و روشهای متناسب با آن است. انتخاب هدفهای تربیتی ریشه در نوع انسان شناسی مختلف دارد و هدفها، تعیین کننده نوع روشهای تربیتی اند. بنابراین، می توان هماهنگی اصول را با مبانی انسان شناسی از طریق هدف و غایت شناسی کاملاً توجیه کرد. به بیانی واضحتر منشأ انشقاق اصول، اهدافی است که همواره از زوایای درک موقعیت انسان در جهان بر اساس رویکردهای گوناگون به او و جهان دریافت شده است. با توجه به آنچه بیان شد، حداقل مفاهیمی که در دستور کار هر مکتب تربیتی قرار می گیرد عبارت است از: مبنا، هدف، اصل و روش. شناخت مفاهیم مزبور و درک نحوه ارتباط آنها نسبت به یکدیگر و کارکرد متمایز هر یک در زمینه ی تربیت، ما را به ساخت چارچوب یا نظام تربیتیِ مشخص رهنمون می سازد؛ چارچوبی که فرایند تربیت در آن آغاز، و به سرانجامی متناسب با شاخص های آن، نایل می شود.

مفهوم «اصل» در قلمرو تربیت

ارائه ی تعریفی نسبتا جامع از اصل، مبتنی بر شناخت روابط موجود میان عناصر تشکیل دهنده ی نظام تربیتی است. شاید نفی ویژگی عناصر دیگر تشکیل دهنده ی نظام از اصل، زمینه ی مناسب تری را برای شناخت آن فراهم آورد. اصلْ دارای ماهیتی هنجاری، و ناظر به «باید»هاست؛ از این جهت با «مبنا» که خود منشأ اشتقاق اصل است و ماهیتی کاملاً توصیفی دارد و ناظر به «هست»هاست، متفاوت است (هوشیار، ص16؛ باقری، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، ص68؛ شریعتمداری، اصول و فلسفه تعلیم و تربیت، ص11).

از طرف دیگر، اصل با هدف نیز نمی تواند یکی باشد، چراکه ابزاری برای نیل به آن (هدف) قلمداد می گردد (هوشیار، ص12 و شکوهی، ص84). البته ذکر این نکته مهم است که اصل یک ابزار و معیار کلّی برای گزینش روش های گوناگون است؛ از این رو نمی تواند همان روش باشد، بلکه راه نمایی برای انتخاب روش های تربیت قلمداد می شود. (هوشیار، ص17 و احمدی، ص107 و باقری، ص69 و شریعتمداری، ص11).

هر گاه در فرایند تربیت بخواهیم به هدف برسیم باید پیوسته ارتباط ساخت (مبنا) و عمل (روش) را با عامل هدف در قالب اصل تعریف نماییم. در واقع اصل، حاصل مشارکت این سه عامل اساسی در نظام تربیتی است؛ بنابراین، ارائه ی هر گونه تعریفی از اصل، بدون توجه به مشارکت عوامل سه گانه مذکور، نمی تواند یک تعریف کامل و جامع باشد. بدین لحاظ، تعریف مورد نظر ما نگاهی انحصاری به هیچ یک از ساختار یعنی مبنا و کارکرد یعنی روش، ندارد؛ بلکه دارای رویکرد ارتباط متقابل میان ساختار (مبنا) و کارکرد (روش) است (هوشیار، ص49؛ دیویی، ص78 و شاتو، ص258).

بر اساس این رهیافت، تعریف اصل چنین است: سلسله قواعد و معیارهای کلی (بایدها) که متناسب با ظرفیت های انسان انتخاب و به منظور تعیین روش های تربیتی برای دستیابی به اهداف، مورد توجه قرار می گیرند.

ضرورت و فایده ی اصل تربیتی

تربیت به عنوان فرایندی که نتیجه ی آن صرفا در مقام عمل روشن می شود، دارای وجهه ای کاملاً عملی و کاربردی است. از این جهت، هرگونه تلاش نظری در چارچوب مفهومی باید ناظر به فواید عملی باشد. در این میان نقش مبدّل های نظری به عملی و انتقال دهنده ها روشن می شود. تبلور مفهوم مبدّل در ماهیت اصل تربیتی، به عنوان آخرین مرحله ی نظر و سرآغاز اوّلین مرحله عمل تربیتی، مهم ترین نقشی است که ضرورت وجود اصول را در نظام تربیتی تبیین می کند (شکوهی، ص142).

بنابراین، می توان فواید ذیل را برای اصل تربیتی ترسیم کرد:

الف) تأثیر در نیل به هدف تربیتی (هوشیار، ص814؛ زاهدی، ص81؛ کلیات نظام آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران، ص50 و راسخی، ص24)؛

ب) انعطاف در روش ها (شکوهی، ص133)؛

ج) محوریت اصول در ایجاد ارتباط منطقی بین عناصر نظام تربیتی.

ویژگی های حاکم بر اصول تربیتی

ویژگی های حاکم بر اصول تربیتی را می توان به شرح زیر برشمرد:

الف) اصل امری ابداعی و اختراعی نیست، بلکه با توجه به مبانی خود قابل دستیابی است و یا از رهگذرِ دریافتِ عنصر مشترکِ روش های مختلف قابل احراز و کشف است؛

ب) اصل مفهومی کلی است و ملاک و معیار واقع می شود؛ بنابراین نمی تواند امری جزئی و دارای یک مصداق معین باشد (شاتو، ص194)؛

ج) اصل صرفا یک پدیده مفهومی است. تفاوت ماهوی اصل با دیگر عناصر نظام تربیتی، یعنی مبنا، هدف و روش، در بعد مفهومی آن است؛ به این معنا که، اصل از ارتباط میان دیگر مفاهیم زاییده می شود، در حالی که مفاهیم مبنا، هدف و روش دارای منشأ انتزاع عینی هستند؛

د) اصل ماهیتی هنجاری (ارزشی) دارد. نظر به این که اصل، قاعده و معیارِ عمل و ناظر بر آن است، نمی تواند رویکردی توصیفی نسبت به واقعیات تحت عنوان خود داشته باشد، بلکه، برخلاف مبنا که جنبه ی توصیفی از واقعیات دارد، درصدد ارائه ی واقعیتی مطابقِ مدلول خود و هنجاری متناسب با خاستگاه خود است. به طور کلّی، اصول تربیت متضمن ارزش گذاری متناسب با مبنای پذیرفته شده در تربیت و اهداف مورد نظر آن است؛

ه ) اصل بر روش حاکمیت است و ضابطه مفهومی و رابطه ای برای استفاده از روش هاست؛ بدین معنا که اصلْ راه نمایی نظری برای گزینش روش های خاص متناسب با اهداف و طرد دیگر روش هاست.

ارتباط اصول با دیگر عناصر نظام تربیتی

نظام مشتمل بر ارکان و عناصری است که به گونه ای منظم با یکدیگر در ارتباط متقابلند. درک بهتر از موقعیت هر یک از عناصر تشکیل دهنده ی آن، منوط به کشف ارتباط آن عنصر با دیگر عناصر تشکیل دهنده ی نظام مزبور است.

به طور خلاصه، اصل دارای رابطه ای یک جانبه با «مبنا» در قالب اشتقاق از آن است و مبانی نیز مفاهیم توصیفی از هست ها و واقعیات اند. اصل ها همان قوانین حاکم بر اعمال تربیتی اند که با توجه به ظرفیت ها و استعدادهای متربی، یعنی مبانی انسان شناسی شکل گرفته اند. اگرچه، این ارتباط به معنای اشتقاق یکپارچه در رابطه علّی و معلولی نیست، بلکه به معنای توجه به زیرساخت های وجودی در تدوین قوانین تربیتی است.

ارتباط اصل با هدف ارتباطی دوسویه است؛ یعنی همان طور که اصل دخالت کاملی در نحوه ی وصول به هدف دارد و بدون تمسّک به آن دست یابی به هدف میّسر نیست، هر هدفی نیز می تواند برای تحقق خود اصولی را تجویز نماید. مسلما با توجه به ماهیّت اهداف درمی یابیم که هر هدفی متناسب با موضوع تربیت، یعنی انسان در نظر گرفته می شود؛ از این رو، اصولی که با توجه به اهداف استخراج می شوند، بدون عنایت به مبانی انسان شناسی مورد ارزیابی قرار نمی گیرند. بدین لحاظ می توان چنین نتیجه گرفت که اصول، با توجه به پیش فرض های انسان شناسی و در نظر گرفتن توانایی ها و ویژگیهای انسان، او را برای دستیابی به اهداف کمک می کنند.

ارتباط اصل با روش در قالب حاکمیت اصل بر آنها توجیه می شود. این ارتباط صرفا از لحاظ کارآیی و سودمندیِ روش، جهت نیل به هدف موردنظر است؛ از این رو این که گفته می شود روش ها از اصول اخذ می گردند، به معنای این نیست که روش ها معلول اصول اند، بلکه اصول صرفا تبیین کننده ی نحوه ی استفاده از آنها هستند.

منابع اکتشاف اصول تربیت اسلامی

با توجه به حاکمیت روح کلی دین بر ابعاد مختلف و عناصر گوناگون نظام تربیت دینی، هر یک از عوامل مزبور نیز باید به نحوی رنگ دینی داشته باشد. اصل نیز که قانون حرکت و اعمال روشهای تربیت دینی است از این قاعده مستثنا نیست. بنابر این برای اکتشاف اصول تربیت دینی باید به چگونگی ارتباط آنها با خاستگاه شان یعنی دین توجه لازم نمود. مقایسه ای اجمالی بین نحوه ی اکتشاف و مبانی دریافت اصول در تربیت که ریشه در مناسبات عرفی انسان ها با یکدیگر در رفتارهای اجتماعی دارد ما را به این امر رهنمون می سازد که هر گونه انتساب مستقیم یا غیرمستقیم در حوزه ی تربیت دینی، باید همراه با پشتوانه ی کافی از تصریحات موجود در متن دین و یا ملاک های واضح برای درک از آن تصریحات و ظواهر باشد.

در نظام تربیت دینی، همان طور که از تصریحات و ظواهر موجود در متون اصیل دینی (مانند آیات و روایات در اسلام) اقدام به اخذ اهداف و آگاهی از رویکرد دین به انسان و دریافت روش های گوناگون می کنیم، منبعِ کشف و اخذ اصول نیز باید همان تصریحات موجود در متون دینی باشد.

اصول تربیت

مهم ترین اصولی که در این زمینه می توان از متون دینی استخراج کرد عبارتند از:

1. اصل خدامحوری

یکی از عام ترین اصول در تربیت اسلامی اصل خدامحوری است. این اصل جوهره ی اساسی رفتار یک فرد دین دار را تشکیل می دهد و مهم ترین اصل ایجاد تمایز تربیت دینی از دیگر رویکردهای تربیتی به شمار می آید. به طور مشخص مفهوم خدامحوری عبارت است از:

«انجام و یا قصد انجام کلیه اعمال و رفتار انسان براساس ملاک و معیارهایی که خداوند برای آنها تعیین کرده است، به منظور کسب رضایت الهی».

جریان این امر در عمل تربیتی ناظر بر نحوه ی عملکرد مربی براساس آن ملاکهاست. قُلْ اِنَّ هُدَیَ اللّهِ هُوَ الْهُدَی وَ اُمِرْنَا لنُسلِمَ لِرَبّ العَالَمِینَ؛ بگو: در حقیقت تنها هدایتِ خداست که هدایت واقعی است که دستور یافته ایم که تسلیم پروردگار جهانیان باشیم (انعام، آیه ی 71).

بنابراین، گزینش برنامه های تربیتی باید به نحوی صورت پذیرد که انگیزه ی رضایت خداوندی در متربی روز به روز فزونی یابد، تا جایی که وی بدون کسب رضایت الهی به هیچ عملی اقدام نکند. انتقال روحیه ی تعهد در متربی برای تطبیق اعمال با معیار و ملاک الهی بارزترین ثمره ای است که از این اصل حاصل می شود. مبانی اشتقاق اصل خدامحوری را می توان در دو بعد جهان بینی و انسان شناختی خلاصه کرد. براساس جهان بینی توحیدی، جهان از یک مشیت حکیمانه پدید آمده است و نظام هستی بر اساس خیر بودن وجود و رسانیدن موجودات به کمالات شایسته ی آنها استوار است (مطهری، ص83).

شاید مهم ترین نقطه ی افتراق مکتب تربیتی دینی با دیگر مکاتب تربیتی، در نگاه به جهان و انسان باشد. برخی از مکاتب تربیتی با ارائه ی تفسیری متفاوت از انسان و جهان، تربیت را بر محوری غیر از خدا، از قبیل پرورش عقل و خرد، نیل به رفاه و آسایش، دست یابی به فضیلت، اخلاق و غیره قرار داده اند؛ حتی دیدگاه حکمای بزرگی چون افلاطون و ارسطو نیز انسان را در سطحی کاملاً متفاوت از سطح خدامحوری قرار می دهد. آنها بیش تر مسائل تربیتی جامعه را از دیدگاهی خردگرایانه نگریسته اند (مدلین، ص45). کنفوسیوس صریحا اعلام نمود که «انجام خدمت همه جانبه به خاطر رفاه افراد بشر باید به عنوان نشانه ی یک فضیلت فوق العاده یا کامل یا احتمالاً یک فضیلت الهی قلمداد گردد» (هیوم، ص168).

هر چند دامنه ی تفکر الهی متضمن رفاه اجتماعی، تکامل و تعالی خرد و اندیشه و حتی آسایش فردی است، امّا زاویه نگاه انسان به خودش و جهان ناشی از دیدگاه الهی است.

2. اصل تعبّدمداری

مفهوم واژه ی تعبد حاکی از نوعی ارتباط انسان با خدا که مستلزم تواضع، خشوع و فروتنی در برابر او و پرهیز از طغیان، تکبر و گردن کشی از دستورها و احکام وی است (معجم مقائیس اللغة، ص206).

اصل تعبدمداری در دامنه ی تربیت از دو زاویه ی عمل تربیتی مربی نسبت به متربی و برنامه های تربیتی، مدّنظر قرار می گیرد. تعبّد در عمل تربیتی عبارت است از: «به کارگیری دستورهای الهی (امر و نهی) در تربیت متربی، اعم از این که دستورهای مزبور در گستره اهداف تربیت باشد یا در روش ها و یا هر بخش دیگر» (از نظر قرآن فرد مؤمن تنها دلیل انجام عمل را اطمینان به سرچشمه گرفتن آن از جانب خداوند می داند و به صرف آگاهی از این نکته که عمل مزبور از دید الهی مطلوب یا غیرمطلوب است اقدام به انجام آن یا اجتناب از آن می کند. در قرآن آیاتی یافت می شود که گردن نهادن به عمل را صرفا منوط به امر الهی کرده است. از آن جمله است: (انعام، آیات 4، 74 و 163)، (توبه، آیه ی 131)، (بیّنه، آیه ی 5) و آیاتی مانند: «وَأَنَّ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ؛ کسانی که ایمان آوردند از همان حق که از جانب پروردگارشان است، پیروی کردند» (محمد(ص)، آیه ی 3) «إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا یُوحَی إِلَیَّ؛ و جز از آنچه بر من وحی می شود پیروی نمی کنم» (انعام، آیه ی 50)).

منظور از این اصل در برنامه ی تربیتی، ایجاد و پرورش روحیه ی تعبد در متربی است، به نحوی که در او حالتی حاکی از اطاعت متواضعانه در برابر اوامر الهی ایجاد کند. ثبات در اهداف کلی و پیروی از قوانین ماندگار الهی، انگیزش درونی ناشی از حضور خداوند نزد فرد و کسب عزت نفس از طریق اتکا به خداوند و استغناء درونی از دیگران، رهایی از احساس تنهایی و ... بعضی از دستاوردهای تربیتی خدامحوری و تعبد مداری اند.

3. متربی محوری

یکی از شاخصه های مهم در سنجش کارایی هر نظام تربیتی میزان واقع نگری و تأکید آن بر متربّی است. تربیت در صورتی که بر مدار نیازها و ویژگیهای انسان باشد، مستلزم هیچ گونه فشار و نادیده گرفتن واقعیت های موجود در او نیست. تربیتی که از او آغاز می گردد و در او سیر می کند و به او ختم می شود. تربیت دینی در عین حال که انسان را به سوی خدا سوق می دهد، تأمین کننده ی نیازهای اوست؛ شایان ذکر است که دیدگاه تربیتی دین درباره ی تعالی جویی انسان به سوی خدا، با توجه به توانایی ها و محدودیت های حاکم بر وی تبیین می شود و هرگز خارج از استعداد و آمادگی او تکلیفی بر او تحمیل نمی شود.

با پذیرشِ اصل متربی محوری در تعلیم وتربیت، باید مواردی از قبیل رفق و مدارا، توجه به تفاوت های فردی، اعمال رویه های عقلانی، آزادی انسان و تدریجی بودن تربیت، مورد توجه قرار گیرد.

4. زندگی محوری

از آنجایی که دین ناظر بر کلیه ی جوانب زندگی انسان است و با نگرشی فراتر از رفع نیازهای موضعی و مادّی، جهت دهنده ی بسیاری از درخواست های انسان در روند زندگی فردی و اجتماعی از حیث گزینش و نحوه ی عمل و مسیر آن است، تربیت بر محور چنین نگرشی مستلزم عدم انفکاک از متن زندگی است. در چارچوب تربیت دینی، ترغیب به کناره گیری از اجتماع و تقویت روحیه ی مرتاضانه در فرد، امری کاملاً غیرمتعارف است (مطهری، ج2، ص241). بدین لحاظ جایگاه اجرای تربیت دینی و به عبارتی آزمایشگاه آن، متن زندگی و روند متداول آن است. قالب های تربیتی، مانند صداقت، ایثار، امانت داری، عدالت ورزی، قناعت، انفاق و... از مواردی انتخاب می شود که در مناسبات عادی زندگی جمعی مطرح و مورد توجه است؛ بدین معنا که از رهگذر نیازهای غریزی، مناسبات اجتماعی، تمایلات و گرایش های طبیعی و خلاصه هر آنچه در میدان جذب و دفع رفتارهای عادی زندگی اجتماعی قرار می گیرد، اقدام به دین ورزی و تربیت دینی می شود. آیاتی از قبیل: اعراف، 68؛ محمد، 31؛ انبیاء، 35؛ کهف، 7؛ آل عمران، 168 بر این مطلب دلالت دارند.

تأکید بر رشد اجتماعی یکی از مهم ترین دستاوردهای این اصل است.

5. فردمحوری

در اندیشه ی اسلامی همواره انسان به عنوان فرد و نه گروه در مدار تربیت و اصلاح قرار می گیرد. مفاهیم و اصطلاحاتی از قبیل تهذیب، تزکیه، تذکر، تأدیب و ... در فرهنگ اسلامی، از نوعی رویکرد اصلاحی و تربیتی به فرد انسانی حکایت می کند؛ بنابراین، پدیده ی تربیت در اندیشه ی اسلامی راه ورود خود را به جامعه از طریق مواجهه ی تربیتی با تک تک افراد آن هموار می سازد. اصل فردمحوری بدین معناست که:

1. انسان مسئول اعمال خویش است. قرآن در این خصوص می فرماید: کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ؛ هر کسی در گرو دستاورد خویش است (مدثر، آیه ی 38)؛

2. هر فرد باید در مدار کنترل و نظارت خداوند و نه دیگر عوامل (جامعه و...) باشد. به تعبیر قرآن: وَ مَا یَلْفَظْ مِنْ قَوْلٍ اِلاّ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ؛ و هیچ سخنی را نمی گوید مگر این که مراقبی آماده نزد او آن را ضبط می کند (ق، آیه ی 18)؛

3. انسان به تنهایی مورد ارزیابی قرار می گیرد. قرآن در این خصوص می فرماید: وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرادی کَمَا خَلَقْنکُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ؛ و همان گونه که شما را نخستین بار آفریدیم، اکنون نیز تنها به سوی ما آمده اید (مریم، آیه ی 94).

مهمترین پیامدها در فرایند تربیت اسلامی از منظر فردیت عبارت اند از:

فردیت و مسئولیت:

فردیت رابطه ای ناگسستنی با مسئولیت دارد و مسئولیت صرفا در بستر فردیت معنا و مفهوم می یابد. در اندیشه ی اسلامی، انسان به عنوان فرد، مسئول تمام اعمال خویش است: کُلُّ امْرِیٍ بِمَا کَسَبَ رَهینٌ؛ هر کسی در گرو دستاورد خویش است (طور، آیه ی 21)؛ یا در تعبیری دیگر بیان شده است که هر انسانی برایند سعی و کوشش خویش است: اَنْ لَیْسَ لِلاِنْسانِ اِلاّ مَا سَعی؛ و این که برای انسان جز حاصل تلاش او نیست (نجم، آیه ی 39) و خود او نیز اولین کسی است که از سود و زیان اعمال خود، برخوردار می شود: فَمَنْ اِهْتَدی فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ظَلَّ فَاِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیْهَا؛ پس هرکس هدایت شود، به سود خود اوست، و هرکس بیراهه رود، تنها به زیان خودش گمراه می شود» (زمر، آیه ی 41).

6. عمل گرایی

بر هیچ کسی پوشیده نیست که دین همواره بیش از آن که وابسته به حوزه ی آگاهی های انسان باشد ناظر بر موضع عملی وی است. اگر بر آگاهی نیز تأکید می شود، صرفا به منظور انعکاس آن در حیطه ی اعمال و رفتار انسان است؛ بنابراین آگاهی و معرفت دینی در صورتی با شخصیت فرد عجین می شود و در او تأثیر می گذارد که با عمل وی مقرون گردد؛ از این رو، یک مربی موفق کسی است که همواره با توجه به ظرفیت و استعداد متربی او را وادار به عمل کند.

پرهیز از ذهن گرایی یکی از دستاوردهای تربیتی اصل عمل گرایی است.

به منظور روشن شدن کیفیت تأثیرگذاری عمل برروند تربیت دینی وجوانب آن، می توان بحث را درقالب های ذیل پی گیری کرد:

عمل و معرفت

به طور کلی آگاهی های انسان تنها از طریق تجارب شناختی و انکشاف مقولات خارجی حاصل نمی شود، بلکه از رهگذر آگاهی و عمل است که تغییرات واقعی در رفتار آدمی پدید می آید. ضمن آنکه تأثیر عمل بر فرد از دو جهت مثبت و منفی قابل ارزیابی است. یا اَیُّهَا الَّذِینَ امَنُوا اِنْ تَتَّقُوا اللّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقانا؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر از خدا پروا دارید، برای شما وسیله ای جهت تمایز و تشخیص و جدا کردن حق از باطل قرار می دهد (انفال / 29). علاوه بر این آیه 69 عنکبوت و 99 حج نیز بر این مطلب دلالت دارند.

از طرف دیگر هر نوع عمل منافی با دین می تواند موجب کاستی در جانب فهم حقایق و کاهش باور و تعهد برای عمل به آن باشد. حضرت علی(ع) در این خصوص می فرماید:

اَکْثَرُ مَصَارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطامِع (نهج البلاغه، حکمت 231)؛

بیش ترین جایگاهی که خرد و عقل انسان در آن قربانی می شود، هنگامی است که برق طمع می درخشد.

عمل و نیّت

نقش تربیتی عمل دینی از طریق نیت و انگیزه قابل ارزیابی است؛ بنابراین با توجه به این که تأثیر عمل در تربیت منوط به کیفیت آن است و عمل آخرین حلقه ی تحقق انگیزه و نیت است، نمی توان بین آن دو انفکاک قائل شد. نه نیت بدون عمل نیت واقعی است و نه عمل بدون نیت قادر به تغییر انسان است.

عمل و آزمایش

عملْ ابزاری برای امتحان و آزمایش خود و دیگران است. هر چند نیت همواره حاکم بر عمل است، اما آنچه در خارج ظهور می کند همان عمل است؛ از این رو، می توان از طریق عمل و تداوم آن به وضعیت انگیزشی فرد نیز پی برد؛ لذا عمل میزانی برای آزمایش در روند تربیت، و معیار سنجش پایداری فرد می باشد.

وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَئیٍ مِنَ الْخَوْفِ والْجُوعَ و نَقْصٍ مِنَ الاَْمْوَالِ وَ الاَْنْفُسِ و الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ؛ و قطعا شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاهش در اموال و جان ها و محصولات می آزماییم و مژده ده شکیبایان را (بقره، آیه ی 155). همچنین آیاتی از قبیل: مائده، آیه ی 165؛ آل عمران، آیات 186 و 154؛ محمد، آیه ی 31؛ عنکبوت، آیه ی 2؛ انبیاء، آیه ی 35؛ تغابن، آیه ی 15 و انفال، آیه ی 28 نیز بر این مطلب دلالت دارند.

7. اخلاق مداری

یکی از ارکان و اهداف مهم دین، اخلاق است. مقصود از تمام معارف دینی و انجام مناسک و شعایر، ایجاد تحول اخلاقی در انسان است، به نحوی که اگر عناصر معرفتی و عبادی در دین نتوانند در حوزه ی اخلاقی تأثیر بگذارند به کمال خود دست نیافته اند. هنگامی که به اسلام نظر می افکنیم درمی یابیم که پافشاری و تأکید بر غایت ها و فرجام های اخلاقی و عملی در قالب تقوا، عبرت آموزی، شکرگزاری، ایمان و یقین، دریافت هدایت، عبادت الهی، نیل به رشد و رستگاری و... بیانگر ارزش بی همتای عنصر اخلاق در میان دیگر عناصر است؛ بنابراین می توان متعلق تربیت دینی را همان تربیت اخلاقی دانست. پیامبر(ص) فرمود: اِنّی بُعِثْتُ ِلاُتَمِمَ مَکارِمَ الاَخْلاق؛ همانا من برای کامل کردن کرامت های اخلاقی مبعوث شده ام (بحارالانوار؛ ج16، ص210). مفاهیمی از قبیل برّ و نیکی، خیر، معروف، احسان، عدل، اجتناب از فحشا، منکر و ظلم و... حاکی از رویکرد اخلاق به تربیت دینی است. (برخی از آیات در این باره عبارت اند از: اعراف، 33 و 199؛ بقره، 78 و 195 و 263؛ آل عمران، 104 و 193 و 198؛ قصص، 77؛ هود، 71؛ مؤمنون، 96؛ اسراء، 53؛ بقره، 169 و 268؛ عنکبوت، 45 و انعام، 151).

قرآن کسب معرفت را صرفا ابزاری برای نیل به تحول اخلاق می داند؛ چه معرفت در سطح جهان شناسی باشد و چه آگاهی از امور غیب و چه معرفت از وقایع تاریخی (هود، آیه ی 120؛ قمر، آیه ی 4؛ یوسف، آیه ی 3 و نازعات، آیه ی 43).

از طرف دیگر نگاه قرآن به احکام و شریعت، نیز نگاهی حاکی از اخلاق مداری است: وَ اَقِمَ الصَّلوةَ اِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ و الْمُنْکَرِ؛ و نماز را برپا دار، که نماز از کار زشت و ناپسند بازمی دارد (عنکبوت، آیه ی 45). آیات زیر نیز بر این مطلب دلالت دارند: بقره، آیات 177 و 183 و توبه، آیات 1 و 3.

8. سعی محوری

سعی و کوشش از دو جهت در امر تربیت مورد توجه است: 1. تقویت اراده به نحو مطلق؛ 2. تقویت اراده به نحو خاص و انجام عملی مشخص.

اهمیت تأثیر سعی و تلاش بر انسان در این است که وی مرهون میزان تلاش و کوششی است که به کار می گیرد؛ آنچه در تربیت دینی اهمیت دارد میزان سعی و کوششی است که فرد در حیطه قدرت خود برای رسیدن به هدف انجام می دهد. همچنین تربیت دینی افراد با توجه به شرایط و امکاناتی که شخص در اختیار دارد، طرح ریزی می شود. وَ اَنْ لَیْسَ لِلاِنْسانِ اِلاّ مَا سَعی وَ اَنَّ سَعْیَهَ سَوْفَ یُری؛ و اینکه برای انسان بهره ای جز سعی و کوشش نیست و تلاش او به زودی دیده می شود (نجم / 39و40). سایر آیات در این زمینه عبارتند از: نازعات، آیه ی 35 و انسان، آیه ی 22.

محورهای عمده موردنظر در اصل سعی محوری عبارتند از:

جهد و کوشش:

اَمْ حَسِبْتُمْ اَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّا یَعْلَمِ اللّهُ الذَّینَ جَاهَدُوا مِنْکُم وَ یَعْلَمَ الصّابِرینَ؛ آیا چنین پنداشتید که تنها با ادعای ایمان وارد بهشت خواهید شد، در حالی که خداوند هنوز مجاهدان از شما و صابران را مشخص نساخته است (آل عمران، 142).

و صبر و استقامت:

وَ اصْبِروا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِریِن؛ و صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است (انفال، 46) و آیات 24 سوره رعد و 30 سوره فصلّت نیز بر این مطلب دلالت دارند.

و کسب و اکتساب:

کُلُّ امْرَیٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ؛ هرکس در گرو اعمال خویش است (طور، آیه ی 21 و بقره، آیه ی 225).

دستاوردهای تربیتی این اصل مواردی چون: تأثیر تلاش در تغییر سرنوشت و نقش سعی و عادت در تربیت است.

9. اعتدال گرایی

اصل اعتدال گرایی بیانگر رعایت اعتدال و توازن در تربیت انسان و پرهیز از هر گونه افراط و تفریط است. این اصل متضمن دو امر است:

1. مفهوم اعتدال به نوعی دربرگیرنده ی جامعیت است. به این معنا که آنچه در تربیت اسلامی مدنظر قرار می گیرد شامل تمام نیازها و خواسته های وجودی انسان است و این جامعیت مستلزم رعایت اعتدال در میان نیازهای مزبور و پرهیز از افراط و تفریط در مواجهه با آنهاست؛

2. رعایت اعتدال در نوع سرمایه گذاری و صرف انرژی برای پاسخ گویی به یک نیاز، ما را از افراط و زیاده روی در پرداختن به آن بازمی دارد. در دیدگاه دینی، تداوم هر امری به اعتدال در انجام آن بستگی دارد. امام باقر(ع) در این خصوص می فرماید:

اَحَبُّ الاَعْمالِ اِلَی اللّهِ عَزَّوَجلَّ مَا داوَمَ عَلَیْهِ العَبْدُ وَ اِنْ قَلَّ؛ بهترین و محبوب ترین اعمال در نزد خداوند عزوجل عملی است که از سوی بنده تداوم یابد هر چند قلیل و اندک باشد.

10. محبت محوری

اساس تربیت دینی بر محور برانگیختن حبّ و علاقه ی انسان و ایجاد وابستگی و تعلّق خاطر در او شکل می گیرد. ایجاد و پرورش حس تعلّق، اشتیاق و عشق به خدا و درنتیجه به خَلق او و نفرت و انزجار از شیطان و مظاهر او وظیفه ی اصلی تربیت دینی محسوب می شود. آنچه در اصل محبت محوری مطرح می شود، میدان داری گرایش های قلبی و اولویت عشق ورزی و راز و رمزهای آن بر استدلال های بی طراوت عقلانی و افراط های بی روح عملی است. (گیسلر، ص25 و 30؛ جیمز، ص2524).

در بسیاری از آیات قرآن تبیین ارتباط انسان با خداوند یا بالعکس بر اساس دوستی و محبت، شکلی کاملاً متفاوت از روابط حاکم در دیگر گستره های ارتباطی به خود گرفته است. مفهومی که حکایت از عشق متقابل خلق و خدا می کند، همان مفهوم محبت و عشق ورزی است که بیانگر کیفیت ارتباط دوجانبه انسان و خداست:

قُلْ اِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ؛ بگو: اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا خدا دوستتان بدارد (آل عمران، آیه ی 30).

خداوند هنگام خطاب به رستگاران از واژه ی محبت و دوست داشتن استفاده می کند و از طرف دیگر نسبت به کسانی که در وادی سرکشی و عصیان گام نهاده اند از واژه ی برائت یا عدم محبت استفاده می کند.

11. نظارت مداری

یکی از روش های کارامد در امر تربیت، نظارت بر امور متربی است. نظارت دینی، نظارتی آگاهانه و هوشیارانه است که متربی می داند همواره رفتار و حرکات او تحت نظارت دقیق الهی است و در آینده باید پاسخگوی اعمال و رفتار خود باشد. چنین نظارتی می تواند تأثیر ویژه ای بر شخصیت و رفتار وی داشته باشد؛ بنابراین، اصل نظارت مداری در تربیت اسلامی به ما می گوید: جهان در منظر خداوند تبارک و تعالی است و او بر همه امور آگاه است.

بنابراین، کیفیت تأثیر نظارت بر رفتار و احوال انسان، مرهون میزان آگاهی و اعتقاد او نسبت به امر نظارت و چگونگی آن است. این امر مستلزم نوعی مراقبه و محاسبه و خودکنترلی است. علی(ع) می فرماید:

از مخالفت با فرمان های خدایی که در پیشگاه او حاضرید و زمام امور شما به دست اوست و حرکات و سکنات شما در دست قدرت اوست بترسید. اگر شما اعمالی را پنهانی انجام دهید او می داند و اگر آشکارا به جا آورید... نگهبانان بزرگواری را گماشته تا هیچ حقی ضایع نگردد و بیهوده ثبت نکنند. (نهج البلاغه، خطبه ی 183).

12. خوف و رجا

هرگز نمی توان حرکت های تربیتی را که منجر به اصلاح و تغییر رفتار در انسان می شوند بدون وجود انگیزه ای آشکار ترسیم کرد. تشویق و تنبیه، پاداش و جزا و بالاخره بهشت و جهنم در تعابیر دینی نمادی روشن و عاملی اساسی برای ایجاد انگیزش در انسان از رهگذر نوعی بیم و امید و ترس و عشق است. انسان با ترکیبی متعادل از بیم و امید حرکتی را آغاز می کند یا از آن دست می کشد. هیچ گامی در جهت اصلاح و تغییر وضعیت موجود، بدون گذر از میان این دو مقوله، در سطوح مختلف امکان پذیر نیست (قطب، ص182). خوف و رجا در تربیت دینی مکمل یکدیگرند و انسان را از یأس و غرور پیراسته و به تواضع و امید آراسته می سازند. روش ترغیب و ترهیب (سوق دادن و ترساندن) بر اساس همین نگرش به انسان است:

وَ بَشِّرِ الَّذینَ امَنوُا وَ عَمِلُوا الصّالِحَاتِ اَنَّ لَهُمْ جَناتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاَنْهَارُ؛ و به کسانی که ایمان آورده اند و کارهای شایسته انجام داده اند، مژده ده که ایشان را باغ هایی خواهد بود که از زیر درختان آن جویبار روان است (بقره، آیه ی 25).

اِنّا اَنْذَرْناکُمْ عَذابا قَرِیبا یَومَ یَنْظُرُ المَرْءُ مَاقَدَّمَتْ یَداهُ وَ یَقُولُ الْکافِرُ یا لَیْتَنِی کُنْتُ تُرابا؛ ما شما را از عذابی نزدیک هشدار دادیم: روزی که آدمی آنچه را که با دست خویش پیش فرستاده است بنگرد؛ و کافر می گوید،کاش من خاک بودم (نبأ، آیه ی 40).

13. مرگ اندیشی (فناپذیری دنیوی)

در اسلام، روحیه آرزوگرایی های بی حد و حصر و دست نایافتنی و محصور شدن در چارچوب طرح ها و نقشه های بی پایان و فراموشی خود در این میان سرچشمه ی بسیاری از خطاها وگناه های انسان است.

پیامبر(ص) فرمود: «حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلّ خَطِیئَةِ؛ علاقه به دنیا منشأ هر اشتباه و خطایی است» (بحارالانوار، ج70، ص239).

هشدارها و تأکیدات فراوان اسلام بر فناپذیری انسان در دنیا و پایان یافتن دوران زندگی، و انتقال از موقعیتی به موقعیت دیگر جزء مهمی از مجموعه ی پند و اندرزهای دینی است. این امر، در تفکر مربوط به تربیت اسلامی از جایگاه مهمی برخوردار است به نحوی که بر تعیین نوع حرکت تربیتی و جهت دهی به آن تأثیر انکارناپذیری دارد (شعراء، آیه ی 129؛ جمعه، آیه ی 8؛ غررالحکم، ج3، ص112 و ج5، ص295 و ج6، ص160 و نهج البلاغه، خطبه ی 188).

14. آرمان گرایی

«جهان ماهیت از اویی و به سوی اویی دارد. بر جهان یک نظام عالی هدایت، حاکمیت دارد»(مطهری، ص233). تربیت دینی بر اساس آرمانی مشخص و هدف غایی مذکور انجام می پذیرد و در چارچوب آن اقدامات مربوط به انتخاب هدفها و اتخاذ رویه های تربیتی صورت می پذیرد. بدین ترتیب، فردی که خود را در چنین محدوده ای قرار می دهد کاملاً متفاوت از فردی است که نسبت به چارچوب فوق التزامی ندارد. شاید بتوان مهم ترین دستاورد تربیتی این اصل، یعنی اندیشه ی جهانِ با هدف را، القای روح معناداری به انسان و ایجاد اعتماد و امید در او دانست (استیس؛ ص168).

15. آخرت اندیشی

جهت گیری زندگی بر مبنای آخرت گرایی تحولی اساسی در رفتار و سلوک انسان ایجاد می کند.تربیت دینی مسئولیت ویژه ای در باروری عقل دینی از رهگذر القای ذهنیت آخرت اندیش دارد، از این رو مفاهیم دینی مشحون از یادآوری سرای جاوید و ایجاد تنبه در انسان نسبت به آن است.

وَ اتَّقُوا یَوْمَا لاتَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئا وَ لایُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لایُؤخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ؛ و بترسید از روزی که هیچ کس عذاب خدا را از کسی دفع نمی کند، و نه از او شفاعتی پذیرفته، ونه به جای وی بدلی گرفته می شود، ونه یاری خواهد شد (بقره، آیه ی48).

منابع

قرآن کریم

نهج البلاغه، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1373.

ابن فارسی،احمد. 1410 ق، معجم مقائیس اللغة، [بی جا] الدار الاسلامیة.

ابن منظور. 1408ق، لسان العرب، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

استیس، والتر. 1377، دین و نگرش نوین، ترجمه احمدرضا جلیلی، تهران، انتشارات حکمت.

اعتمادی، میرزا آقا. 1376، اصول و فنون آموزش و پرورش، تهران، آوای نور.

باقری، خسرو. 1368، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، تهران، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی وزارت آموزش و پرورش

جیمز، ویلیام. 1367، دین و روان، ترجمه مهدی قائینی، قم، دارالفکر.

درایتی، مصطفی، معجم الفاظ غررالحکم ودررالکلم، 1372، قم، مرکز الابحاث و الدراسات الاسلامیة.

زاهدی، مرتضی. 1375، فلسفه تربیت و فعالیتهای تربیتی، تهران، آوای نور.

شاتو، ژان. 1369، مربیان بزرگ، ترجمه غلامحسین شکوهی، تهران، دانشگاه تهران.

شریعتمداری، علی. 1367، اصول و فلسفه تعلیم و تربیت، تهران، امیرکبیر.

شکوهی، غلامحسین. 1367، تعلیم و تربیت و مراحل آن، مشهد، آستان قدس رضوی.

شکوهی، غلامحسین. 1368، مبانی واصول آموزش و پرورش.

الصطفوی، حسن. مقدمة حول کتاب المصباح الشریعة، 1379، تهران، مرکز نشر کتاب.

قطب، محمد. 1362، روش تربیتی اسلام، ترجمه جعفری، تهران. انجام کتاب.

کلینی، محمد بن یعقوب. 1413ق، کافی، بیروت، دارالاضواء.

گیلسر، نورمن. 1375، فلسفه دین، ترجمه حمیدرضا آیت اللهی، تهران، حکمت.

مایکل پترسون و دیگران. 1376، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، تهران، طرح نو.

مجلسی، محمدباقر. 1413ق، بحارالانوار، بیروت، دارلاضواء.

مدلین، ویلیام. 1353، تاریخ آراء تربیتی غرب، ترجمه فریدون بازرگان دیلمقانی، تهران، دانشگاه تهران.

مطهری، مرتضی. 1371، مجموعه آثار، ج2، قم، صدرا.

هوشیار، محمدباقر. 1327، اصول آموزش و پرورش، تهران، دانشگاه تهران.

هیوم، رابرت. 1369، ادیان زنده جهان، ترجمه عبدالرحیم گواهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

بررسی دیدگاههای تربیتی امام علی ع در مقایسه با اندیثشه دیوئی

بررسی دیدگاههای تربیتی حضرت علی (ع ) در مقایسه با اندیشه های تربیتی جان دیوئی


عنوان انگليسي:
عنوان عربي:
نويسنده: عبداللهی ، مراد
مقطع: کارشناسي ارشد
رشته گرايش: علوم اجتماعی و روانشناسی
دانشگاه: دانشگاه آزاد اسلامی تهران
استاد راهنما: آموزگار، محمدحسن
استاد مشاور: :قائمی امیری ، علی
استاد ناظر:
تاريخ دفاع: 1381
کلمات کليدي:
واحد:
منابع:
چکيده:
هدف پژوهش روشن ساختن دیدگاههای تربیتی علی (ع ) در مقایسه با اندیشه های تربیتی جان دوئی و تطبیق آنان با هم با تاکید بر نهج البلاغه و آثار ترجمه شده به فارسی جان دیوئی است در این تحقیق نمونه هایی مورد بررسی ، خطبه ها، نامه ها و حکمتهایی است که در نهج البلاغه وجود دارد و همچنین کتب به فارسی ترجمه شده دیوئی است روش پژوهش بررسی منابع ، کتب ، متون و استاد و مدارک تاریخی مربوطه به امام علی (ع ) است ابزار مورد استفاده در این تحقیق برای اثبات یا رد و تطبیق آنها مراجعه به نهج البلاغه و تحلیل خطبه ها و نامه ها و حکمتهای علی (ع ) و کتابهای مربوطه به جان دیوئی می باشد طرح پژوهش در این تحقیق حوزه معرفتی تربیت و الگوی رفتاری و اجتماعی و سیاسی علی (ع ) در مقایسه با اندیشه های تربیتی ، سیاسی ، و اجتماعی جان دیونی قرار گرفته است نتیجه اینکه بین افکار و اندیشه های این دو نه فقط تطابق تعارض اساسی وجود دارد که هر کدام از آنها باید به صورت جداگانه مورد بررسی قرار گیرند.

کاربر گرامی جهت دریافت اصل پایان نامه ها به دانشگاه مربوطه مراجعه فرمایید.
کليه حقوق برای پايگاه حوزه محفوظ است

تربیت اخلاقی از دیدگاه امام علی ع

تربیت اخلاقی از دیدگاه امام علی (ع )


عنوان انگليسي:
عنوان عربي:
نويسنده: یمینی ، غلامرضا
مقطع: کارشناسي ارشد
رشته گرايش: روانشناسی و علوم تربیتی
دانشگاه: آزاد اسلامی تهران
استاد راهنما: محسن ایمانی
استاد مشاور: مهدی سجادی
استاد ناظر:
تاريخ دفاع: 1381
کلمات کليدي:
واحد:
منابع:
چکيده:
هدف پژوهش : شناخت و معرفی دیدگاههای اخلاقی حضرت علی (ع ) و جمع آوری نظرات ، توصیه ها و سیره عملی امام علی (ع ) درباره تربیت اخلاقی و تهیه اثری در این زمینه برای مربیان تعلیم و تربیت روش نمونه گیری به روش کتابخانه ای است روش پژوهش توصیفی و تحلیلی است و به بررسی دیدگاههای تربیت اخلاقی امام علی (ع ) با مراجعه به کتب نهج البلاغه ، و شروح نهج البلاغه ، غررالحکم و ... کتب دیگر و فیش برداری (طبقه بندی اطلاعات آنها) پرداخته است نتیجه کلی : اصول و روشهای تربیت اخلاقی با استناد به نظرات امام علی (ع ) عبارتند از: اصل اطلاح شرایط محیطی انسان با روش تربیتی زمینه سازی و معاشرت و مجالست و الگوسازی و اصل عزت با روشهای احترام گذاشتن و تغافل و اصل تعقل با روش تزکیه و تهذیب نفس و اصل تداوم در عمل با روش تکرار و تمرین و عادت و محاسبه و اصل تذکر با روشهای تربیتی موعظه و عبرت آموزی و اصل فصل با روش عفو و مبالغه در تشویق و روش توبه و اصل عدل نیز با روش تنبیه است .

روش تربیتی در نهجالبلاغه

روش تربیت در نهج البلاغه

پرهیز از طمع

خلق دیگری را که باید پدر و فرزند پایه ریزی نموده پرورش دهد، اجتناب و پرهیز از طمع است. طمع باعث ذلّت و خواری انسان می شود، طمع گریزی بخواهد در انسانی ایجاد شود، باید روحیه توکّل بر خداوند و یأس و ناامیدی از مردم در انسان تقویت شود، به این جهت علی(ع) برای ایجاد و تقویت این روحیه در فرزندش می فرماید: «قدیکون الیأس ادراکاً اذا کان الطّمع هلاکاً؛(1) گاهی ناامیدی(از آنچه در دست مردم است) خود رسیدن به هدف است، آنجا که طمع ورزی هلاکت باشد» البته این نکته از دید کسی پنهان نیست که پدر فقط با توصیه به پرهیز از طمع و یأس از مردم نمی تواند فرزند را درست تربیت کند بلکه آن گاه توصیه های او کار ساز است که خود نیز عملاً اهل طمع ورزی نباشد، و علی(ع) از این پدران است که هرگز طمع در زندگی او راه نیافت، به این جهت با تمام وجودش می گوید: «و ایّاک ان توجف بک مطایاء الطمع فتوردک مناهل الهلکة، و ان استطعت الّا یکون بینک و بین اللّه ذونعمةٍ فافعل...؛(2) دوری کن از این که مرکب طمع ورزی تو را به سوی هلاکت به پیش راند، و اگر توانستی که بین تو و خدا صاحب نعمتی قرار نگیرد، این کار را انجام بده، زیرا تو، روزی خود را دریافت می کنی و سهم خود برمی داری و مقدار اندکی که از طرف خدای سبحان به دست می آوری، بزرگ و گرامی تر از (مال) فراوانی است که از دست بندگان دریافت می داری، گرچه همه از طرف خداست هرگاه نیاز است برای میراندن طمع آنچه خود دارد در مصرفش زیاده روی نکند، و با برنامه ریزی و میانه روی حرکت کند تا اسیر ذلّت درخواست از دیگران نشود. امیرمؤمنان(ع) در ادامه می فرماید: «و حفظ ما فی یدیک احبّ الیّ من طلب ما فی یدی غیرک و مرارة الیأس خیرٌ من الطّلب الی النّاس؛(3) و نگهداری آنچه که در دست داری، پیش من بهتر است از آن که چیزی از دیگران بخواهی و تلخی ناامیدی بهتر از درخواست کردن از مردم است.»

سکوت و حفظ اسرار

خصلت دیگری را که امیر بیان به فرزندش توصیه می کند و او را بر آن صفت تربیت می کند سکوت و کم حرف زدن و حفظ اسرار است که این هر دو ملازم یکدیگرند، حضرت می فرماید: «و تلافیک ما فرط من صمتک ایسر من ادراک مافات من منطقک و حفظ ما فی الوعاء بشدّ الوکاء؛(4) آنچه با سکوت از دست می دهی آسان تر از آن است که با سخن از دست برود، چرا که نگهداری آنچه در مشک است با محکم بستن دهانه آن امکان پذیر است.» انسان تا سخن نگفته سخن درگرو اوست وقتی که سخن گفت انسان در گرو حرف است. و درباره حفظ اسرار فرمود: «والمرء احفظ لسرّه وربّ ساعٍ فیما یضرّه من اکثر اهجر و من تفکّر ابصر؛(5) مرد برای پنهان نگاه داشتن اسرار خویش سزاوار است، چه بسا تلاش کننده ای (در حرف گفتن و آشکار نمودن اسرار) به زیان خود می کوشد، هرکس پرحرفی کند یاوه می گوید، و آن کس که بیندیشد بینا شود.» از نوجوانی و جوانی باید روش حرف زدن و تفکّر و اندیشه را به فرزندان آموخت و آنها را این گونه بارآورد.

رفاقت با خوبان و اجتناب از بدان

تنها تربیت والدین ضامن بقای سلامت روحی و روانی فکری فرزند نیست، بلکه در درون تربیت این نکته نیز گنجانده شود و به فرزند آموخته شود که برای حفظ دین و سلامت اندیشه خود از دوستان ناباب و رفقای آلوده پرهیز کند و تا می تواند به دنبال انسانهای پاک و دوستان صالح باشد چرا که:

می رود از سینه ها در سینه ها از ره پنهان صلاح و کینه ها
صحبت صالح تو را صالح کند صحبت طالح تو را طالح کند

با توجّه به این نکته تربیتی است که مولای متقیان علی(ع) به فرزندش می فرماید: «قارن اهل الخیر تکن منهم و باین اهل الشّرّ تبن عنهم؛(6) به نیکان نزدیک شو و از آنان باش و از بدان دور شو تا از آنها جداگردی (و جزء بدان نباشی) و گاه تذکر می دهد که رفاقت با برخی افراد هیچ سودی ندارد: «لاخیر فی معین مهینٍ ولافی صدیقٍ ظنینٍ؛(7) خیری در یاری دادن انسان پست وجود ندارد، و نه در دوستی با دوست متّهم.»

دوری از لقمه حرام

پدر برای تربیت صحیح فرزند هم باید خود غذای حلال بخورد و از خوردن حرام پرهیز نماید، و هم برای عیال و فرزندان خویش لقمه حلال تهیه نماید و هم به نوجوان و جوانش تعلیم و تلقین کند از خوردن لقمه حرام به شدّت پرهیز نماید در همین راستا است که علی (ع) به فرزند دلبندش فرمود: «بئس الطّعام الحرام و ظلم الضّعیف افحش الظّلم؛(8) بدترین غذاها، لقمه حرام، و بدترین ستم ها، ستمکاری به ناتوان است» و این نکته را هم گوشزد می کند که روزیهای حرام، انسان خود به دنبالش می رود، خداوند در ابتدا برای کسی روزی حرام قرار نمی دهد این خود انسان است که با اختیار خویش به دنبال آن می رود امّا روزی حلال به دنبال انسان می آید، چنان که علی(ع) فرمود: «یا بنیّ انّ الرزق رزقان: رزقٌ تطلبه، و رزقٌ یطلبک، فان انت لم تأته اتاک؛(9) پسرم! بدان که روزی دوقسم است، یکی آن که تو آن را می جویی، و دیگر آن که او تو را می جوید، و اگر تو به سوی آن نروی، خود به سوی تو خواهد آمد،...همانا سهم تو از دنیا آن اندازه خواهد بود که با آن سرای آخرت را اصلاح کنی.»

فرصت را غنیمت شمردن

«بادر الفرصة قبل ان تکون غصّةً؛(10) پیش از آن که فرصت از دست برود، و انده ببار آورد، از فرصت ها استفاده کن.» به نوجوان و جوان باید تفهیم شود که عمر همچون ابری بهاری و آبی در جوی می گذرد، و اگر لحظه ای از آن غافل گردی خسارت جبران ناپذیری در پی خواهد داشت.

مراعات حقوق دوستان

زندگی اجتماعی انسان جدای از دیگران نیست یقیناً هر انسانی از جمله نوجوانان و جوانان با عده ای بعنوان رفیق و دوست و یا آشنا و فامیل ارتباط دارند، بلکه ارتباط جوانان با همنوعان خویش بیش از دیگران است، بر پدر و مربیان جامعه است که به آنها بیاموزند که حقوق دوستان و آشنایان را مراعات نمایند.

علی(ع) در همین راستا به فرزندش می فرماید: «چون برادر(دینی ا)ت از تو جدا گردد، تو پیوند دوستی را برقرار کن. و اگر روی برگرداند تو مهربانی کن، و چون بخل ورزد تو بخشنده باش، هنگامی که دوری می گزیند تو نزدیک شو و چون سخت می گیرد، تو آسان گیر و به هنگام گناهش عذر او را بپذیر، چنان که گویا بنده او می باشی و او صاحب نعمت تو می باشد، مبادا دستورات یاد شده را با غیردوستانت انجام دهی، یا با انسان هایی که سزاوار آن نیستند بجا آوری، دشمن دوست خود را دوست مگیر تا با دوستت دشمنی نکرده باشی، در پند دادن دوست بکوش، خوب باشد یا بد، و خشم را فرو خور که من جرعه ای شیرین تر از آن ننوشیدم و پایانی گواراتر از آن ندیدم. با آن کس که با تو درشتی کرده نرم باش که امید است به زودی در برابر تو نرم شود... اگر خواستی از برادرت جدا شوی، جایی برای دوستی باقی گذار، تا اگر روزی خواست به سوی تو بازگردد بتواند، کسی که به تو گمان نیک برده او را تصدیق کن، و هرگز حق برادرت را به اعتماد دوستی که با او داری ضایع نکن، زیرا آن کس که حقّش را ضایع می کنی با تو برادر نخواهد بود؛... و به کسی که به تو علاقه ای ندارد دل مبند، مبادا برادرت برای قطع پیوند دوستی، دلیلی محکم تر از برقراری پیوند با تو داشته باشد، و یا در بدی کردن، بهانه ای قوی تر از نیکی کردن تو بیاورد، ستمکاری کسی که به تو ستم می کند در دیده ات بزرگ جلوه نکند، چه او به زبان خود و سود تو کوشش دارد و سزای آن کس که تو را شاد می کند بدی کردن نیست.»(11) اگر اوصاف یاد شده در جوانی و یا نوجوانی با تلاش پدر بعنوان یک تربیت اخلاقی ریشه دار بوجود آید، آینده خوب و روشنی را برای زندگی اجتماعی او رقم می زند، برای اهمیت این مسأله حضرت در ادامه با تذکر برخی نشانه های دوستان خوب به این نکته توجه می کند که نداشتن دوستان خوب نشانه ضعف انسان است، «یار و همنشین چونان خویشاوندان است، دوست (خوب) آن است که در نهان آیین دوستی را مراعات کند، هواپرستی همانند کوری است، چه بسا دور که از بستگان نزدیک تر است. و چه بسا نزدیک که از دور دورتر است، «و الغریب من لم یکن له حبیب؛(12)(غریب آن نیست که از وطن خویش دورباشد) غریب کسی است که دوستی نداشته باشد.»

پند پذیری

یک پدر خوب آنگاه مربّی خوب برای فرزندان و جوانانش بحساب می آید، که او را فقط اسیر پندهای خویش نکند که با نبود او فرزند لنگ بماند. بلکه او را به گونه ای بارآورد، که از هر پند و موعظه خیرخواه پند آموزد و از هر کسی برای هدایت خویش، ره توشه برگیرد. لذا علی(ع) به فرزندش فرمود: «ولاتکوننّ ممن لاتنفعه العظة الّا اذا بالغت فی ایلامه فانّ العاقل یتعظ بالآداب و البهائم (والجاهل) لاتتعظ الّا بالضّرب؛(13) از کسانی مباش که اندرز سودشان ندهد، مگر با آزردن فراوان، زیرا عاقل با اندرز و آداب پند گیرد و حیوانات (نسخه بدل جاهل) با زدن.»

توجّه به یاد مرگ و فلسفه آن

برخی بر این باورند که برای شادابی فرزند مخصوصاً جوان و نوجوان از مرگ و آخرت و فلسفه آن در تربیت آنها سخن به میان نیاید، ولی امیرمؤمنان(ع) بر عکس می اندیشند از اموری که در ضمن روش تربیتی خویش قرار داده است و فرزندان را بر آن تربیت و نمو و رشد داده است تذکر یاد آخرت و مرگ و بیان فلسفه معاد است، لذا فرمود: «بدان راهی پرمشقت و بس طولانی در پیش روی داری، و در این راه بدون کوشش بایسته، و تلاش فراوان، و اندازه گیری زاد و توشه و سبک کردن بار گناه، موفق نخواهی شد. بیش از تحمّل خود بار مسؤولیت ها بر دوش منه، که سنگینی آن برای تو عذاب آور است اگر مستمندی را دیدی که که توشه ات را تا قیامت می برد، و فردا که نیاز داری به تو باز می گرداند، کمک او را غنیمت بشمار، و زاد و توشه را بر دوش او بگذار، و اگر قدرت مالی داری بیشتر انفاق کن، و همراه او بفرست، زیرا ممکن است روزی در رستاخیز در جستجوی چنین فردی باشی و او را نیابی، به هنگام بی نیازی اگر کسی از تو وام و قرض بخواهد(به او بده و) غنیمت بشمار، تا در روز سختی و تنگدستی به تو بازگرداند، بدان که در پیش روی تو، گردنه های صعب العبوری وجود دارد، که حال سبکباران به مراتب بهتر از سنگین باران است و آن که کند رود حالش بدتر از شتاب گیرنده می باشد. و سرانجام حرکت، بهشت و یا دوزخ است. پس برای خویش قبل از رسیدن به آخرت وسائلی مهیّا ساز، و جایگاه خود را پیش از آمدنت آماده کن، زیرا پس از مرگ عذری پذیرفته نمی شود، و راه بازگشتی وجود ندارد.(14)

و از آن جا که جوان منطق پذیر است حضرت فلسفه توجّه به قیامت را بیان می کند، و به او تفهیم می کند که هدف از آفرینش انسان در واقع این است که انسان برای آخرت و دار ابدی کار کند لذا فرمود: «واعلم یا بنیّ انّک انّما خلقت للآخرة لاللّدنیا و للفناء لاللبقاء و للموت لاللحیاة...؛(15) پسرم بدان تو برای آخرت آفریده شدی نه دنیا،برای رفتن از دنیا، نه پایدار ماندن در آن، برای مرگ، نه زندگی جاودانه در دنیا، که هر لحظه ممکن است از دنیا کوچ کنی و به آخرت(و عالم برزخ) درآیی، و تو شکار مرگی هستی که فرار کننده آن نجاتی ندارد، و هر که او را بجوید به آن می رسد، و سرانجام او را مرگ می گیرد. پس از مرگ بترس! نکند زمانی سراغ تو را گیرد که در حال گناه یا در انتظار توبه کردن باشی و مرگ مهلت ندهد و بین تو و توبه فاصله اندازد که در این حال خود را تباه کرده ای.»

از آنجا که یاد مرگ آثار تربیتی فراوانی دارد دوباره تأکید می کنم که پسرم: «اکثر من ذکر الموت و ذکرماتهجم علیه و تفضی بعد الموت الیه، حتّی یأتیک و قد اخذت منه حذرک و شددت له ازرک و لایأتیک بغتةً فیبهرک؛(16) فراوان بیاد مرگ باش و به یاد آنچه که به سوی آن می روی، و پس از مرگ در آن قرار می گیری، تا هنگام ملاقات با مرگ از هر نظر آماده باشی.»

8 ـ امید دهی به جوان

یک مربی خوب همچون طبیب عمل می کند که در مجموع داروهایی را تجویز می کند که مفید باشد و زیان آور نباشد، در تربیت هم چنین است وقتی از مرگ و یاد مرگ سخن به میان می آید ممکن است انسان از زندگی دنیا و تلاش برای آن ناامید شود، یک مربی همه سونگر در کنار یاد مرگ و فلسفه خلقت به فرزند امید می دهد که در دنیا تلاش کند و از سعی باز نایستد لذا فرمود: «و اعلم انّ الّذی بیده خزائن السّماوات و الارض قد اذن لک فی الدعاء...و امرک ان...تسترحمه لیرحمک...؛(17) بدان خدایی که گنج های آسمان و زمین در دست اوست، به تو اجازه داده... و فرمان داده که درخواست رحمت کنی تا ببخشاید و خداوند بین تو و خودش کسی را قرار نداده تا حجاب و فاصله ایجاد کند، و تو را مجبور نساخته که به شفیع و واسطه ای پناه ببری، و در صورت ارتکاب گناه در توبه را مسدود نکرده است، در کیفر تو شتاب نداشته و در توبه و بازگشت بر تو عیب نگرفته است، در آنجا که رسوایی سزاوار توست، رسوا نساخته، و برای بازگشت بخویش شرایط سنگینی مطرح نکرده است، در گناهان تو را به محاکمه نکشید: «و لم یؤیسک من الرّحمة...؛(18)و از رحمت خویش ناامیدت نکرده، بلکه بازگشت تو را از گناهان نیکی شمرده است، هرگناه تو را یکی ، و هر نیکی تو را ده به حساب آورده و راه بازگشت و توبه را به روی تو گشوده است.» قبلاً در بخش آثار توبه توضیح داده شد که جملات فوق سراسر امید و خوشبینی به خدا و نظام هستی و آینده است. و جوانی که به هستی و خالق آن و آینده امید داشته باشد و خوشبین باشد بیشترین تلاش را برای اصلاح خود و جامعه و رسیدن به اهداف عالی انجام خواهد داد.

امّا این نکته را هم تذکر می دهد که اگر به برخی از امیدها و آرزوهایی که داشتی نرسیدی ناامید نشو، چرا که اینگونه نیست که انسان در این دنیا به تمام آرزوی خویش برسد، چنان که فرمود: «واعلم انّک لن تبلغ املک ولن تعدو اجلک، و انّک فی سبیل من کان قبلک، فخفّض فی الطّلب قد جرّ الی حربٍ فلیس کلّ طالبٍ بمرزوق، و لاکلّ مجملٍ بمحرومٍ؛(19) به یقین بدان که تو به همه آرزوهای خود نخواهی رسید و تا زمان مرگ بیشتر زندگی نخواهی کرد، و بر راه کسی می روی که پیش از تو می رفت، پس در به دست آوردن دنیا آرام باش، و در مصرف آنچه به دست آوردی نیکو عمل کن زیرا چه بسا تلاش بی اندازه برای دنیا که به تاراج رفتن اموال کشانده شد. پس هر تلاشگری به روزی دلخواه نخواهد رسید، و هر مدارا کننده ای محروم نخواهد شد.»

9ـ تشویق به دعا

دعا مکتب بزرگ و وسیع تربیتی است که مردان بزرگ را در دامن خویش تربیت و پرورش داده است، انبیاء، اولیاء، عرفا صالحان و پاکان همه از مکتب دعا به کوی دوست راهیافته اند، قرآن دعا را به عنوان مهمترین و محکمترین ارتباط انسان با خدا دانسته(20) و ارزش انسان را در دعای او می داند.(21)

و در روایت می خوانیم که: «الدّعا مفاتیح النجاح و مقالید الفلاح؛(22) دعا کلیدهای پیروزی و گنجینه های رستگاری است.» و دانشمندان درباره آثار تربیتی دعا سخنان نغزی گفته اند از جمله دیل کارنگی می گوید: «دعا و نیایش انسان را به کار و کوشش وا می دارد و نخستین گام به سوی عمل است.»(23)

و الکسیس کارل می گوید: «فقدان نیایش در میان ملّتی برابر با سقوط آن ملت است! اجتماعی که احتیاج به نیایش را در خود کشته است معمولاً از فساد و زوال مصون نخواهد بود...»(24)

در ادامه می گوید: «نیایش در همین حال که آرامش را پدیدآورده است در فعالیتهای مغزی انسان یک نوع شکفتگی و انبساط باطنی و گاهی روح قهرمانی و دلاوری را تحریک می کند.

نیایش خصائل خویش را با علامات بسیار مشخص و منحصربه فرد نشان می دهد، صفای نگاه، متانت رفتار، انبساط و شادی درونی، چهره پر از یقین، استعداد هدایت، و نیز استقبال از حوادث، اینها است که از وجود یک گنجینه ای پنهان در عمق روح ما حکایت می کند، و تحت این قدرت حتی مردم عقب مانده و کم استعداد نیز می توانند نیروی عقلی و اخلاقی خویش را بهتر به کار بندند و از آن بیشتر بهره گیرند، امّا متأسفانه در دنیای ما کسانی که نیایش را در چهره حقیقیش بشناسند بسیار کمند.»(25) به جهت این آثار شگرف تربیتی است که امیرمؤمنان مربی انسان، در تربیت فرزند دلبندش او را سخت به دعا و نیایش سفارش و آثار و فوائد گرانسنگ آن را بیان می دارد و می فرماید: «قد اذن لک فی الدّعاء و تکفّل لک بالاجابة و امرک ان تسأله لیعطیک... فاذا نادیته سمع نداک و اذا ناجیته علم نجواک فافضیت الیه بحاجتک...؛(26) بدان خدا... به تو اجازه درخواست و دعا داده، و اجابت آن را به عهده گرفته است، تو را فرمان داده که از او بخواهی تا عطا کند... هرگاه او را بخوانی، ندایت را می شنود، و چون با او راز دل گویی راز تو را می داند، پس حاجت خود را با او بگوی، و آنچه در دل داری نزد او بازگوی، غم و اندوه خود را در پیشگاه او مطرح کن، تا غم های تو را برطرف کند و در مشکلات تو را یاری رساند.»

آنگاه به آثار اجابت دعا و راز عدم اجابت برخی دعاها پرداخته سفارش می کند که مبادا تأخیر در اجابت دعا ناامیدت کند، لذا فرمود: «و سألته من خزائن رحمته مالایقدر علی اعطائه غیره، من زیادة الاعمار و صحّة الابدان وسعة الارزاق ثمّ جعل فی یدیک مفاتیح خزائنه بما اذن لک فیه من مسألته...؛(27) و از گنجینه های رحمت او چیزهایی را درخواست کردی که جز او کسی نمی تواند عطا کند، مانند عمر بیشتر، تندرستی بدن، و گشایش در روزی، سپس خداوند کلیدهای گنجینه های خود را در دست تو قرار داده که به تو اجازه دعا کردن داد، پس هرگاه اراده کردی می توانی با دعا درهای نعمت خدا را بگشایی تا باران رحمت الهی بر تو ببارد. هرگز از تأخیر اجابت دعا ناامید مباش زیرا بخشش الهی به اندازه نیّت است گاه در اجابت دعا تأخیر می شود تا پاداش درخواست کننده بیشتر و جزای آرزومند کامل تر شود، گاهی درخواست می کنی امّا پاسخ داده نمی شود، زیرا بهتر از آنچه خواستی به زودی یا در وقت مشخص، به تو خواهد بخشید، یا به جهت اعطاء بهتر از آنچه خواستی، دعا به اجابت نمی رسد، زیرا چه بسا خواسته هایی داری که اگر داده شود مایه هلاکت دین تو خواهد بود. پس خواسته های تو به گونه ای باشد که جمال و زیبایی تو را تأمین، و رنج و سختی را از تو دور کند. پس نه مال دنیا برای تو پایدار، و نه تو برای مال دنیا باقی خواهی ماند.»

10ـ معرّفی اهل دنیا

یک راهنمای خوب آن است که هم راه نشان دهد و هم چاه را، یک طبیب حاذق آن است که هم دارو نشان دهد و هم خطر سم را گوشزد نماید، و یک مربی خوب آن است که هم الگوهای سالم و مطلوب را معرفی نماید و هم الگوهای ناسالم را با نشانه های آن بشناساند، در همین راستا علی(ع) در بخش های قبلی به معرفی صالحان و پاکان به عنوان الگوهای صحیح پرداخت و در این بخش به معرفی اهل دنیا که سخت باید نوجونان و جوانان از نزدیک شدن و همسانی با آنها پرهیز نمایند می پردازد:

«ایّاک ان تغتر بماتری من اخلاد اهل الدّنیا الیها، و تکالبهم علیها، فقد نبّأک اللّه عنها و نعت هی لک عن نفسها، و تکشّفت لک عن مساویها؛(28) مبادا دلبستگی فراوان دنیاپرستان، و تهاجم حریصانه آنان به دنیا، تو را مغرور ساخته و فریب دهد، چرا که خداوند تو را از حالات دنیا آگاه کرده، و دنیا نیز از وضع خود تو را خبر داده و از زشتی های روزگار پرده برداشته است.» مهم شناخت نشانه های اهل دنیا است، چرا که خیلی ها ادّعای زهد دارند ولی در واقع اهل دنیا هستند، برای این که جوان به دام چنان افرادی نیفتد، حضرت امیر(ع) نشانه ها را این چنین معرفی می کند: «فانّما اهلها کلاب عاریة و سباع ضاریةٌ یهرّ بعضها علی بعضٍ و یأکل عزیزها ذلیلها و یقهر کبیرها صغیرها نعمٌ معقّلةٌ...؛(29) همانا دنیا پرستان چونان سگ های درنده، عوعوکنان برای دریدن صید در شتابند، برخی به برخی دیگر هجوم آورند، و نیرومندشان، ناتوان را می خورد، و بزرگ ترها کوچک ترها را، و یا چونان شترانی هستند که برخی از آنها پای بسته، و برخی دیگر در بیابان رها شده، که راه گم کرده و در جادّه های نامعلومی در حرکتند، و در وادی پر از آفت ها، و در شنزاری که حرکت با کندی صورت می گیرد گرفتارند، نه چوپانی دارند که به کارشان برسد، و نه چراننده ای که به چراگاهشان ببرد، دنیا آنها را به راه کوری کشاند. و دیدگانشان را از چراغ هدایت بپوشاند، در بیراهه سرگردان، و در نعمت ها غرق شده اند که نعمت ها را پروردگار خود قرار دادند(به جای خدا) هم دنیا آنها را به بازی گرفته، و هم آنها با دنیا به بازی پرداخته، و آخرت را فراموش کرده اند.»

11ـ پرهیز از غیرت بی جا

تربیت یک پدر دلسوز فقط منحصر به دوران کودکی و یا نوجوانی و آغاز جوانی نمی شود بلکه با تربیت صحیح آینده او را نیز تضمین می کند و روش صحیح زندگی مشترک را نیز به او تعلیم می دهد، در این باره حضرت امیر(ع) نکاتی را یادآور می شود، از جمله دوری از غیرت بی جا، اجتناب از تحمیل بیش از قدرت نسبت به زنان، ودر گرامی داشتن زیاده روی نکردن... چنان که فرمود: «و لا تملک المرأة من امرها ماجاوز نفسها، فانّ المرأة ریحانةٌ و لیست بقهرمانة و لاتعد بکرامتها نفسها، و لاتطمعها فی ان تشفع لغیرها، و ایّاک و التّغایر فی غیر موضع غیرةٍ فانّ ذلک یدعوا الصحیحة الی السّقم و البریئة الی الرّیب؛(30) کاری که برتر از توانایی زن است به او وامگذار، که زن گل بهاری است، نه پهلوانی سخت کوش، مبادا در گرامی داشتن زن زیاده روی کنی که او را به طمع ورزی کشاند برای دیگران به ناروا شفاعت کند( نقد تفکر فمینیسم و اصالت دادن به زن و زن سالاری) بپرهیز از غیرت نشان دادن بی جا که درستکار را به بیمار دلی، و پاکدامن را به بدگمانی رساند.» نکته دیگری را که در مسائل خانوادگی به عنوان تربیت به فرزندش یادآور می شود احترام به خویشاوندان است. لذا فرمود: «واکرم عشیرتک فانّهم جناحک الّذی به تطیر، و اصلک الّذی الیه تصیر و یدک الّتی بها تصول ؛(31) خویشاوندانت را گرامی دار، زیرا آنها پروبال تو می باشند، که با آن پرواز می کنی و ریشه تو هستند که به آنها باز می گردی، و دست نیرومند تو می باشند که با آن حمله می کنی.»

12ـ نظم در کارها

از جمله اموری که باید فرزندان بر آن تربیت یابند و پدر و مادر نسبت به فراگیری و مراعات آن حساس باشند مراعات نظم در کار و زندگی است. یک مربی دلسوز با گفتار و رفتار خویش افراد تحت تربیت خویش را با نظم بار می آورد، چرا که اساس هستی، موفقیت و پیشرفت ها استفاده از فرصت ها... بستگی به نظم دارد،لذا علی(ع) بر این امر تأکید، در یک جا فرمود: «اوصیکما و جمیع ولدی و اهلی و من بلغه کتابی، بتقوی اللّه و نظم امرکم؛(32) شما (حسن(ع) و حسین(ع)) و تمام فرزندان و خاندانم را، و هر کسی که این نامه من به او می رسد به تقوی و ترس از خدا، و نظم در امور زندگی... سفارش می کنم» و در بخش پایانی نامه 31 به حسنش(ع) فرمود: «واجعل لکلّ انسان من خدمک عملاً تأخذ به فانّه احری الّا یتواکلوا فی خدمتک؛ کار هر کدام از خدمتکارانت را (با نظم دقیق) معیّن کن که او را در برابر آن کار مسئول بدانی، که تقسیم(و تنظیم) درست کار سبب می شود کارها را به یکدیگر وانگذارید، و در خدمت سستی نکنند.»

13ـ تربیت تمام شدنی نیست

خیلی از پدر و مادرها بر این باورند، که تلاش بر تربیت فرزندان و نظارت تربیتی بر رفتار آنها و پند و اندرز تربیتی نسبت به آنها مخصوص دوران کودکی و حداکثر تا دوران بلوغ است و بعد از بلوغ و مخصوصاً بعد از ازدواج کار تربیتی را تمام شده می دانند و این زبانحال و قال همه است که «ماشاء اللّه مردی» شده و یا به دخترش می گوید: «ماشاء اللّه زن و خانمی شده» و فرزندان نیز بر این باورند که با بزرگ شدن و یا ازدواج کردن والدین حق تذکرات تربیتی، و نظارت تربیتی را ندارند، لذا گاه در جواب برخی تذکرات می گویند: «آغا جون! پدر جون من دیگه مردی شده ام و...» این اندیشه در دو سو، سخت بر اشتباهند، چرا که تعلیم و تربیت باهمند و رفیق جدا نشدنی از هم، اگر گفته شد که: «زگهواره تا گور دانش بجوی» باید گفت: «که زگهواره بلکه پیش از گهواره تا گور تربیت طلب» به همین جهت است که امیر موحّدان و مؤمنان و مربیان علی(ع) آن روز که فرزندانش خوردسالند نصیحت و موعظه و پند می دهد، و آن روز که حسنش(ع) جوانی «حدث» است با نامه سراسر تربیتی او را هدایت می کند و آن روز هم که در شرف شهادت قرار می گیرد در سال چهل هجری در حالی که حسنش(ع) حدود 37 سال و حسینش 36 سال دارد، و مردانی کامل شده اند، آنهم حسنینی که معصومند و پاک، بازهم وصیّت نامه تربیتی می نویسد و آنان را با تأکیدات زیاد و تکرار دوبار اسم «اللّه» در هر فقره و هر مطلب به اصلاح گری بین مردم، کمک به یتیمان، رسیدگی به همسایگان، عمل به قرآن، اقامه نماز، شرکت در جهاد با مال و جان و عدم ترک امر به معروف و نهی از منکر، سفارش می نماید.(33)

با تأسی به امیر مؤمنان است که همیشه علماء، بزرگان، عرفا و سالکان راه حق، در طول زندگی نامه های فراوان تربیتی برای فرزندان خویش، حتی در سنّ بالا داشته اند (که جمع آوری این نامه ها، کتابی حجیم، بلکه کتابهایی خواهد شد مفید) تا بگویند که تربیت تمام شدنی نیست.

پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ

1. نهج البلاغه،دشتی، ص 536.

2. همان، ص 532.

3. همان.

4. همان.

5. همان.

6. همان.

7. همان، ص 534.

8. همان، ص 532.

9. همان، 534.

10. همان، 532.

11. همان، ص 534.

12. همان، ص 536.

13. همان.

14. همان، ص 528.

15. همان، ص 530.

16. همان.

17. همان، ص 528.

18. همان.

19. همان، ص 532.

20. سوره بقره، آیه 186.

21. سوره فرقان، آیه آخر.

22. اصول کافی، ص 213.

23. آیین زندگی، ص 199.

24. الکسیس کارل، نیایش به نقل از ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 1، ص 640.

25. همان، ص 640 و 641.

26. نهج البلاغه، همان، ص 528.

27. همان، ص 528 ـ 530.

28. همان، ص 530.

29. همان، ص 530 ـ 532.

30. همان، ص 536.

31. همان، ص 538.

32. همان، ص 558، نامه 47.

33. رـ ک نامه 47، ص 558 ـ 559، این نامه در مقاله «واپسین لحظه های امیرمؤمنان(ع)» در همین مجله و از همین نگارنده مورد اشاره قرار گرفت.

تحلیل آثار تربیتی اجتماعی در ایران. تبیان

تحليل‌ آثار تربيتي‌- اجتماعی در ایران

سير پيدايش‌ جريان‌هاي‌ اجتماعي‌ در تاريخ‌ معاصر ايران‌ و همچنين‌ علل‌ و آثار آنها از جمله‌ موضوع‌هاي‌ مورد توجه‌ در برنامه‌هاي‌ تحقيقات‌ تاريخي‌ و جامعه‌شناختي‌ كشور ماست. ولي‌ تحليل‌ آثار تربيتي‌ اين‌ جريان‌هاي‌ اجتماعي‌ و تحول‌هاي‌ تعليم‌ و تربيت‌ معاصر، معمولاً‌ از بخش‌هاي‌ مغفول‌ در مراكز تحقيقاتي‌ است. در حالي‌ كه‌ ساختار اجتماعي‌ تعليم‌ و تربيت‌ و ويژگي‌ جمعي‌ آن، سبب‌ مي‌شود تا آموزش‌ و تربيت، به‌ خصوص‌ در شكل‌ رسمي‌ آن، مناسبات‌ تأثيري‌ گسترده‌اي‌ با جامعه‌ و جريان‌هاي‌ مسلط‌ بر جامعه، داشته‌ باشد. به‌ عبارت‌ ديگر، جريان‌هاي‌ اجتماعي‌ در پي‌ يك‌ سري‌ عوامل‌ تاريخي‌ پديد مي‌آيند و به‌ دنبال‌ تشديد همان‌ عامل‌ها يا ورود عوامل‌ جديد، اوج‌ گرفته‌ و سپس‌ تثبيت‌ يا حذف‌ مي‌گردند. جريان‌هاي‌ اجتماعي‌ نيز به‌ موازات‌ تغييرات‌ تشديدي‌ خود، مي‌توانند در نهادهاي‌ گوناگون‌ آثار مختلفي‌ بر جاي‌ گذارند و حتي‌ موجب‌ تشكيل‌ فضاها و جريان‌هاي‌ جديدي‌ را در اين‌ نهادهاي‌ اجتماعي‌ شوند. بازخورد فضاها و جريان‌هاي‌ ايجاد شده‌ در درون‌ نهادها، به‌صورت‌ حلقة‌ برگشتي، مي‌تواند جريان‌هاي‌ اجتماعي‌ اوليه‌ را تحت‌ تأثير قرار دهد و به‌ تثبيت، تقويت‌ يا تضعيف‌ آنها كمك‌ كند.

نهاد تعليم‌ و تربيت‌ از جمله‌ نهادهايي‌ است‌ كه‌ در زمينة‌ تأثيرپذيري‌ و حتي‌ تأثيرگذاري‌ بر جريان‌هاي‌ اجتماعي، ميدان‌ گسترده‌اي‌ را پيش‌ رو مي‌نهد. مناسبات‌ تأثيري‌ ميان‌ نهاد تربيتي‌ با جريان‌هاي‌ اجتماعي، گاهي‌ مستقيم‌ است‌ ولي‌ گاه‌ با واسطة‌ تغييرات‌ و تحول‌هاي‌ نهادهاي‌ ديگر، نظير نهادهاي‌ سياسي‌ و اقتصادي‌ جامعه، رخ‌ مي‌دهد. به‌ عبارت‌ ديگر، برخي‌ جريان‌هاي‌ اجتماعي، به‌ طور مستقيم، سبب‌ تحول‌ و تغيير در نظام‌ تربيتي‌ مي‌شوند و جريان‌ تربيتي‌ جديدي‌ را پديد مي‌آورند يا جريان‌هاي‌ پيشين‌ را دامن‌ مي‌زنند. ولي‌ برخي‌ جريان‌هاي‌ اجتماعي، با ايجاد تحول‌ سياسي‌ و اقتصادي‌ در جامعه، به‌ طور غير مستقيم، نهاد تعليم‌ و تربيت‌ را متأثر مي‌سازند. همچنين‌ نظام‌ تربيتي‌ نيز، گاه‌ مستقيم‌ و گاه‌ با واسطه، در پيدايش‌ يا تشديد جريان‌هاي‌ اجتماعي‌ دخالت‌ مي‌نمايد. بر اين‌ اساس، تحليل‌ جريان‌هاي‌ تربيتي، فارغ‌ از تحليل‌ جريان‌هاي‌ اجتماعي‌ و يا تحول‌هاي‌ تاريخي، ناتمام‌ است‌ و جريان‌شناسي‌ تربيتي، اگر با مطالعة‌ جريان‌هاي‌ اجتماعي‌ و بررسي‌ تحول‌هاي‌ تاريخي، همراه‌ گردد، از منطق‌ تبييني‌ بهتري‌ برخوردار خواهد بود.

تحولات‌ تاريخ‌ معاصر ايران‌ و جريان‌هاي‌ اجتماعي‌ مربوط‌ به‌ آن، برخلاف‌ گوناگوني‌هاي‌ بسيار و افت‌ و خيزهاي‌ فراوان، در اين‌ جهت‌ اشتراك‌ دارند كه‌ همة‌ اين‌ تغييرات‌ در ذيل‌ مواجهة‌ يك‌ تمدن‌ بومي‌ با يك‌ تمدن‌ وارداتي‌ (يا مهاجم) پديد آمده‌اند. جريان‌هاي‌ اجتماعي‌ سدة‌ اخير، در ايران، در پي‌ رويارويي‌ انديشه‌ و تمدن‌ اسلامي‌ با انديشه‌ و تمدن‌ مدرن، پديدار گشته‌اند و به‌ نوبة‌ خود در نهادهاي‌ مختلف‌ سياسي، اقتصادي‌ و فرهنگي، از جمله‌ نهاد تعليم‌ و تربيت، جريان‌هاي‌ گوناگوني‌ را پديد آورده‌اند. اين‌ جريان‌هاي‌ مختلف‌ فرهنگي‌ سبب‌ پيدايش‌ بحث‌هاي‌ دامنه‌داري‌ در زمينة‌ تعامل‌ يا تقابلِ‌ سنت‌ و تجدد، علم‌ و دين، اسلام‌ و مدرنيته، تربيت‌ ديني‌ و تربيت‌ سكولار شده‌اند كه‌ شاهد حضور يك‌ چالش‌ فرهنگي‌ عميق، در جامعة‌ ايران، پس‌ از مواجهه‌ با غرب‌ است. اين‌ چالش‌ فرهنگي، در نهايت‌ به‌ جريان‌هاي‌ مختلف‌ تربيتي‌ انجاميده‌ است‌ و بايد در تحليل‌ و بازشناسي‌ آنها لحاظ‌ شود.

به‌ عبارت‌ ديگر، گشودگي‌ نسبت‌ به‌ مدرنيته‌ و پاي‌بندي‌ نسبت‌ به‌ دين، معيار مناسبي‌ براي‌ تقسيم‌بندي‌ نگرش‌ها و جريان‌هاي‌ تربيتي‌ معاصر است. در اين‌ صورت، با لحاظ‌ ميزان‌ گشودگي‌ به‌ غرب‌ و تقيد به‌ دين، مي‌توان‌ حداقل‌ سه‌ جريان‌ تربيتي‌ را در تعليم‌ و تربيت‌ معاصر، بازشناسي‌ نمود. اين‌ سه‌ جريان‌ عبارتند از:

الف‌ - جريان‌ سكولار كه‌ خواهان‌ جدايي‌ دين‌ از زندگي‌ اجتماعي‌ و از جمله‌ تربيت‌ رسمي‌ است.

ب‌ - جريان‌ اصلاح‌گري‌ كه‌ خواهان‌ تلفيق‌ دين‌ با مقتضيات‌ زندگي، از جمله‌ تربيت‌ جديد است.

ج‌ - جريان‌ احيأگري‌ كه‌ خواستار احيأ دين‌ در متن‌ زندگي‌ اجتماعي‌ و برپايي‌ تربيت‌ ديني‌ است.

ميزان‌ تأثيرگذاري‌ اين‌ سه‌ جريان‌ تربيتي‌ مشابه‌ يكديگر نيست. چه‌ اين‌ كه‌ جهت‌ تأثير آنها نيز با هم‌ متفاوت‌ است. همچنان‌ كه‌ بعدا شرح‌ خواهد شد، برخي‌ از آنها به‌طور آشكار بر نظام‌ تربيت‌ رسمي‌ تسلط‌ يافتند و برخي‌ به‌ طور پنهان، طيفي‌ از آثار تربيتي‌ را پديد آوردند.

از آنجا كه‌ پس‌ از مواجهة‌ با غرب، عمده‌ترين‌ چالش‌ فرهنگي، به‌ خصوص‌ در نهاد تعليم‌ و تربيت، مربوط‌ به‌ ميزان‌ دخالت‌ دين‌ در تربيت‌ است؛ نگاهي‌ هر چند اجمالي‌ به‌ تاريخ‌ تربيت‌ ايران‌ از حيث‌ حضور تربيت‌ ديني، خالي‌ از لطف‌ نمي‌باشد. زيرا، گرچه‌ تعليم‌ و تربيت‌ ايران‌ از زمان‌ باستان، به‌عنوان‌ يك‌ نهاد اجتماعي‌ همواره‌ مشحون‌ از تربيت‌ ديني‌ بوده‌ است، ولي‌ تاريخ‌ تعليم‌ و تربيت‌ ايران‌ شامل‌ سه‌ دوره‌ است:

دوره‌ اول‌ از ايران‌ باستان‌ آغاز مي‌شود و تا دوره‌ اسلامي‌ ادامه‌ دارد. در اين‌ دوره‌ تربيت‌ به‌ طور كامل‌ زير پوشش‌ نهاد كاهنان‌ و موبدان‌ قرار دارد. تعاليم‌ اديان‌ باستان‌ و آموزه‌هاي‌ دين‌ زرتشت، محور اصلي‌ تربيت‌ مي‌باشند. حتي‌ دانشگاه‌ جندي‌شاپور، برخلاف‌ نظام‌ متفاوت‌ و رشته‌هاي‌ متنوعي‌ كه‌ دارد، صورتي‌ از يك‌ دستگاه‌ تربيت‌ ديني‌ باستان‌ را نشان‌ مي‌دهد. در اين‌ دوره، ديني‌ بودن‌ تربيت‌ اختصاص‌ به‌ ايران‌ نداشته، بلكه‌ در ميان‌ همة‌ ملت‌ها و تمدن‌هاي‌ باستان، وضع‌ به‌ همين‌ صورت‌ است.

دورة‌ دوم، دورة‌ اسلامي‌ است‌ كه‌ تا قرن‌ ششم‌ - هفتم‌ ادامه‌ دارد. پس‌ از گسترش‌ تمدن‌ اسلامي‌ در ايران، جريان‌ آموزش‌ و تربيت‌ به‌ پيروي‌ از تاريخ‌ اسلام‌ و تاريخ‌ ايران، در اختيار نهادهاي‌ ديني‌ و ارگان‌هاي‌ مذهبي‌ قرار گرفت. در اين‌ دوره، نهاد تعليم‌ و تربيت، هم‌ از جهت‌ توسعة‌ مراكز تربيتي‌ و هم‌ از لحاظ‌ ظهور نوابغ‌ و دانشمندان‌ بزرگي‌ همچون‌ رازي، بيروني، فارابي، ابن‌ سينا، غزالي، طوسي، سعدي، مولوي، حافظ‌ و... ؛ بالندگي‌ بي‌نظيري‌ داشته‌ است. بالندگي‌ نظام‌ تربيتي‌ ايران‌ در دوره‌ اسلامي، هم‌ از جهت‌ جغرافيايي‌ - در مقايسه‌ با ملت‌ها و تمدن‌هاي‌ تاريخ‌ تربيت‌ ايران‌ معاصر - و هم‌ از جهت‌ تاريخي‌ - در مقايسه‌ با دوره‌هاي‌ قبل‌ و بعد - بي‌ نظير است. پس‌ از دورة‌ دوم، حدود شش‌ قرن‌ - در فاصلة‌ قرن‌ ششم‌ تا دوازدهم‌ - تاريخ‌ تعليم‌ و تربيت‌ اين‌ مرز و بوم‌ دچار ركود و حتي‌ پس‌رفت، گرديد. آشوب‌هاي‌ محلي، تهاجم‌ مغول‌ها، ناكارآمدي‌ سلاطين، كشتار، تبعيد و به‌ بند كشيدن‌ انديشمندان، مهاجرت‌ دانشمندان، كتاب‌سوزي‌ها و نابودي‌ ميراث‌ علمي‌ از جمله‌ دلايل‌ اين‌ توقف‌ تاريخي‌ بود. دوره‌ سوم‌ از اواخر قرن‌ دوازدهم‌ و اوايل‌ قرن‌ سيزدهم، طي‌ اولين‌ رويارويي‌هاي‌ ايران‌ با غرب، آغاز مي‌شود. البته‌ سابقة‌ مواجهة‌ ايران‌ با غرب، به‌ عصر صفويه‌ و پس‌ از جنگ‌ عثماني‌ با ايران، باز مي‌گردد. آشنايي‌ با غرب‌ پس‌ از صفويه، در دوران‌ افشارها و زنديه، افت‌ و خيزهاي‌ فراوان‌ داشت‌ ولي‌ بالاخره‌ در زمان‌ حكومت‌ ناصرالدين‌ شاه‌ قاجار گسترش‌ يافت. در حقيقت، سرآغاز دورة‌ سوم‌ تاريخ‌ تربيت‌ ايران، آشنايي‌ ايران‌ قاجاري‌ با غرب‌ مدرن‌ است. در اين‌ زمان، ميان‌ طرفين‌ مواجهه‌ اختلاف‌ سطح‌ چشمگيري‌ وجود داشت. در طرف‌ غربي، شروع‌ عصر روشن‌گري‌ و ظهور نهضت‌هاي‌ بسيار مهم‌ اومانيسم، سيانتيسم، رفرميسم‌ و پيدايش‌ استعمار نو، ويژگي‌هايي‌ را براي‌ جامعة‌ اروپايي‌ به‌ ارمغان‌ آورده‌ بود كه‌ بسيار متفاوت‌ از ويژگي‌هاي‌ جامعة‌ ايراني‌ بود. همچنين، سه‌ انقلاب‌ اساسي‌ غرب، يعني‌ انقلاب‌ اجتماعيِ‌ فرانسه، انقلاب‌ صنعتي‌ انگليس‌ و استقلال‌ امريكا، كه‌ در فاصلة‌ مرگ‌ كريمخان‌ زند تا مرگ‌ فتحعلي‌ شاه‌ قاجار، رخ‌ داد؛ تغييرات‌ چشم‌گيري‌ را در انديشه‌ و عمل‌ مردم‌ اروپا - امريكا و تحول‌هاي‌ گسترده‌اي‌ را در سياست، اقتصاد و فرهنگ‌ جامعة‌ غرب‌ پديد آورده‌ بود. اوج‌گيري‌ تلاش‌هاي‌ استعماري‌ انگليس‌ در هند و پاكستان‌ و ديگر كشورهاي‌ آسيايي‌ نيز در توسعة‌ فرهنگ‌ استيلاجوي‌ غرب، بي‌تأثير نبود. برعكس، طرف‌ ايراني‌ نسبت‌ به‌ اين‌ تحول‌ها، آگاهي‌ نداشت‌ و اين‌ ناآگاهي، به‌ نوعي‌ خوش‌ باوري‌ و غفلت‌ در رويارويي‌ با تمدن‌ غرب‌ منجر گرديد.(1)

البته‌ براي‌ ايران‌ ديگر امكان‌ به‌سر بردن‌ با شيوه‌هاي‌ كهن‌ زندگي‌ و گسستن‌ از وقايع‌ و حوادث‌ جهاني‌ نيز وجود نداشت. چون‌ رقابت‌هاي‌ سياسي‌ - اقتصادي‌ روسيه، فرانسه‌ و انگليس؛ روابط‌ گريزناپذيري‌ را بر طرف‌ ايراني‌ تحميل‌ مي‌نمودند. ويژگي‌هاي‌ جامعة‌ ايران، علاوه‌بر غفلت‌ و خوش‌باوري‌ ناشي‌ از ناآگاهي‌ نسبت‌ به‌ دگرگوني‌هاي‌ جامعة‌ غرب، شامل‌ ركود و احساس‌ ضعفي‌ بود كه‌ ريشه‌ در ورطة‌ هولناك‌ تاريخي‌ و دورة‌ قرون‌ وسطايي‌ قرن‌ ششم‌ تا دوازدهم‌ داشت. يعني، توقف‌ حركت‌هاي‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ و ركود علمي‌ در آن‌ دورة‌ تاريك، ريشة‌ خود باختگي‌ جامعة‌ ايران‌ در مواجهه‌ با پيشرفت‌هاي‌ صنعتي‌ - علمي‌ غرب‌ بود.

چه‌ اين‌ كه، شكست‌هاي‌ پي‌ در پي‌ ارتش‌ ايران‌ از مهاجمان‌ روسي‌ و انگليسي، اسباب‌ تشديد احساس‌ عقب‌ ماندگي‌ در جامعة‌ ايران‌ را فراهم‌ آورد. احساس‌ عقب‌ ماندگي‌ از يك‌ سو و شور و وجد وصف‌ناپذير در برابر رويه‌هاي‌ سطحي‌ تمدن‌ غرب‌ از سوي‌ ديگر، ضرورت‌ اخذ تمدن‌ و علم‌ جديد را بر انديشة‌ مردم‌ به‌ طور عام‌ و حاكمان‌ ايراني‌ به‌ طور خاص، تحميل‌ نمود. در حقيقت‌ ضرورت‌ اخذ تمدن‌ و فرهنگ‌ غرب، سوغات‌ روانيِ‌ مسافرين‌ فرنگ‌ بود. كارگزاران‌ حكومتي‌ قاجار، اولين‌ مسافران‌ فرنگ‌ بودند كه‌ ضمن‌ آشنايي‌ با ظواهر تمدني‌ جديد از جمله‌ كارخانه‌ها، مدرسه‌ها، قطار، نيروي‌ برق‌ و بخار، مراكز تفريحي، تجهيزات‌ نظامي، قانون، پارلمان‌ و پليس، مراكز پزشكي‌ و غيره‌ به‌ تحليل‌هاي‌ سطحي‌ از ديده‌ها و شنيده‌هاي‌ خود مي‌پرداختند.(2) آنها بدون‌ توجه‌ به‌ روابط‌ عميق‌ دروني‌ ميان‌ نهادها و دگرگوني‌هاي‌ اجتماعي‌ و همچنين‌ فارغ‌ از حركت‌ موازي‌ تغييرات‌ بخش‌هاي‌ گوناگون‌ تمدن‌ غرب‌ و مراحل‌ اساسي‌ طي‌ شده‌ در اين‌ تمدن، بدون‌ كمترين‌ ارزيابي‌ نسبت‌ به‌ مباني، اقتضائات‌ و پيامدهاي‌ تمدن‌ جديد، «اخذ بدون‌ تصرف‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ غرب»(3) را تبليغ‌ مي‌نمودند. حيرت‌ و شيفتگي‌ در برابر تمدن‌ غرب‌ همراه‌ با احساس‌ انزجار و تنفر نسبت‌ به‌ فرهنگ‌ بومي‌ بود، و چون‌ ركن‌ اساسي‌ فرهنگ‌ بومي، دين‌ بود، انديشة‌ ضرورت‌ اخذ تمدن‌ مدرن‌ نيز با انديشة‌ ضرورت‌ حذف‌ مذهب‌ از متن‌ جامعه‌ همراه‌ گشت‌ و در نهايت، ايمان‌ به‌ اصلاح‌ و تغيير جامعه‌ در جهت‌ هم‌ شكلي‌ با غربِ‌ بعد از رنسانس‌ را نتيجه‌ داد. نظام‌ سياسي‌ ايران‌ براي‌ جبران‌ عقب‌ ماندگي‌ پس‌ از فرستادن‌ كارمندان‌ دربار به‌ فرنگ، در جهت‌ گسترش‌ تمدن‌ غرب‌ به‌ سه‌ نوع‌ اقدام‌ دست‌ زد كه‌ عبارتند از:

1. تاسيس‌ مؤ‌سسات‌ تمدنيِ‌ غرب، نظير بانك‌ها، مطبوعات، مراكز نشر، اداره‌هاي‌ دولتي، مدرسه‌هاي‌ جديد، دانشگاه‌ها و...

2. انتقال‌ مصنوعات‌ تمدني‌ غرب‌ نظير ترجمة‌ كتاب‌ها و مجله‌هاي‌ خارجي، استخدام‌ مستشاران‌ و معلمان‌ خارجي، واردات‌ كالاهاي‌ صنعتي‌ و بازرگاني‌ خارجي‌ و...

3. اعزام‌ محصل‌ به‌ كشورهاي‌ اروپايي‌ در رشته‌هاي‌ مختلف‌ پزشكي، نظامي‌ و هنري.

اين‌ سه‌ اقدام‌ موجب‌ تحول‌ كلي‌ و البته‌ تدريجي‌ نهاد تعليم‌ و تربيت‌ ايران‌ شد و جريان‌ جديدي‌ را در مسير آن‌ ايجاد نمود. جريان‌ سكولار اولين‌ جريان‌ تربيتي‌ است‌ كه‌ پس‌ از رويارويي‌ با غرب‌ در مجامع‌ فرهنگي‌ و به‌ خصوص‌ در نظام‌ تربيت‌ رسمي‌ كشور، به‌ طور گسترده‌اي‌ نفوذ نمود.


‌ ‌گسترش‌ «جريان‌ سكولار» در تعليم‌ و تربيت‌ ايران‌
جريان‌ سكولار در نتيجه‌ نقادي‌هاي‌ شيفتگان‌ غرب‌ و نوگرايان‌ اوليه؛ همچنين‌ در نتيجة‌ داعيه‌هاي‌ روشنفكران‌ لاييك‌ و اصلاح‌طلبي‌ به‌ وجود آمد كه‌ خواستار «اخذ بدون‌ تصرف‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ غرب» بودند. اعزام‌ دانشجو، نهضت‌ ترجمه، تأسيس‌ مدرسه‌هاي‌ جديد و تأسيس‌ دارالفنون، عوامل‌ اصل‌ پيدايي‌ جريان‌ سكولار و گسترش‌ آن‌ به‌ تعليم‌ و تربيت‌ مي‌باشند، البته‌ نفوذ انگيزه‌هاي‌ خارجي‌ براي‌ صدور تربيت‌ غربي‌ به‌ كشورهاي‌ جهان‌ سوم، همچنين‌ دخالت‌ زمينه‌هاي‌ اجتماعي‌ داخلي‌ را در پذيرش‌ اين‌ نوع‌ تربيت‌ كه‌ به‌ طور ماهوي‌ سكولار است، نمي‌توان‌ از نظر دور نگه‌ داشت.

انگيزه‌هاي‌ خارجيِ‌ صدور تربيت‌ سكولار غرب، بيشتر مربوط‌ به‌ ماهيت‌ جامعة‌ سرمايه‌داري‌ است، چون، رشد سرمايه‌داري‌ و نياز دو جانبة‌ كشورهاي‌ غربي‌ به‌ مواد اوليه‌ و بازار مصرف، مقتضي‌ توسعه‌ آموزش‌ و پرورش‌ جديد، به‌ كشورهاي‌ پر جمعيت‌ و غني‌ از انرژي‌ جهان‌ سوم‌ بود. استعمار نو بر خلاف‌ استعمار كهن، كه‌ ارزش‌هاي‌ استعمارگران‌ را به‌ طريق‌ نظامي‌ بر مستعمرين‌ تحميل‌ مي‌نمود، به‌ انتقال‌ ارزش‌ها و نگرش‌هاي‌ جديد غرب‌ از طريق‌ مدرسه‌ و مطبوعات، اشتياق‌ فراوان‌ نشان‌ داده‌ است. زيرا نه‌ تنها ماهيت‌ ارزش‌هاي‌ مدرنيته، مقتضي‌ محمل‌هاي‌ غيرنظامي‌ براي‌ انتقال‌ آنهاست، بلكه‌ تثبيت‌ اين‌ ارزش‌ها در روح‌ و انديشة‌ قافله‌ استعمارزدگان‌ با كمك‌ نظام‌ تربيتي‌ و تبليغي‌ از پايايي‌ و دوام‌ بيشتري‌ برخوردار است. مدرسه‌ مي‌تواند مردم‌ كشورهاي‌ ديگر را با هنجارهاي‌ سرمايه‌داري‌ غرب، هنجارمند كند و «... نوع‌ بزرگ‌سالاني‌ را كه‌ [جامعة‌ صنعتي‌ غرب] به‌ آن‌ نياز داشت، توليد كند...».(4)

به‌ طور خلاصه، كاركرد استعماري‌ مدرسه(5) عبارتست‌ از: 1. حذف‌ و تلخيص‌ فرهنگ‌ و تاريخ‌ بومي‌ به‌نحوي‌ كه‌ متناسب‌ با نگرش‌ مستعمرين‌ باشد 2. ايجاد اشتياق‌ نسبت‌ به‌ مظاهر فرهنگ‌ و تمدن‌ غربي3.تحقير آداب‌ و رسوم، زبان‌ بومي‌ و شيوة‌ زندگي‌ ملي‌ 4. تلفيق‌ ضرورت‌ تقليد از الگوهاي‌ دانش‌ غرب‌ 5.ايجاد ترديد دربارة‌ توان‌مندي‌هاي‌ خودي‌ و نوآوري‌هاي‌ داخلي‌ 6. نظارت‌ بر دگرگوني‌هاي‌ اجتماعي‌ و كنترل‌ نظم‌ اجتماعي‌ 7. پرورش‌ نيروي‌ كار منضبط‌ وقت‌شناس‌ و هنجارپذير كه‌ تابع‌ و مطيع‌ ديوان‌ سالاري‌ باشد و به‌ علايم‌ و اشاره‌هاي‌ اجتماعي‌ شرط‌ شده‌ و از نقد و نوآوري‌ يا سركشي‌ گريزان‌ است.(6)

به‌ اين‌ ترتيب، نظام‌ سرمايه‌داري‌ جهاني، براي‌ انتقال‌ ايده‌ها و ارزش‌هاي‌ خود، از جوامع‌ صنعتي‌ غرب‌ به‌ جوامع‌ سنتي، نياز به‌ تغيير و تحول‌ نظام‌هاي‌ تربيتي‌ جوامع‌ سنتي‌ دارد. تحول‌ نظام‌هاي‌ تربيتي‌ جامعه‌هاي‌ سنتي‌ مستلزم‌ زمينه‌سازي‌ اجتماعي‌ است. بهترين‌ عامل‌ براي‌ ايجاد زمينة‌ اجتماعي‌ داخلي، طبقة‌ تحصيل‌ كرده‌ و مسافران‌ مجذوب‌ فرنگ‌ مي‌باشند. از اين‌رو، چنان‌ كه‌ برتراند راسل‌ توضيح‌ مي‌دهد، سرمايه‌گذاري‌هاي‌ غرب، براي‌ انتقال‌ فرهنگ‌ خود به‌ جهان‌ سوم‌ از طريق‌ فراهم‌ آوردن‌ امكاناتي‌ براي‌ مسافرت‌ جوانان‌ طبقة‌ متوسط‌ و مرفه‌ به‌ اروپا و آمريكا صورت‌ پذيرفته‌ است. محصلين‌ و مسافرين‌ فرنگ، مبلغين‌ رايگان‌ فرهنگ‌ بيگانه‌ هستند كه‌ در جامعه‌ بومي‌ خود، به‌عنوان‌ يك‌ ضرورت‌ مبنايي‌ براي‌ توسعه‌ و پيشرفت، نخست‌ تأسيس‌ مدرسه‌ و دانشگاه‌ را پيشنهاد مي‌كنند. اين‌ مبشرين‌ ترقي، آموزش‌ و پرورش‌ جديد - از نوع‌ آنچه‌ در غرب‌ است‌ - را حق‌ مردم‌ معرفي‌ نموده‌ و نظام‌ سرمايه‌داري‌ با كمك‌ اهرم‌هاي‌ بين‌المللي‌ و استانداردهاي‌ آموزشي‌ معرفي‌ شده‌ - نظير معيارهاي‌ يونسكو - معناي‌ خاصي‌ از تعليم‌ و تربيت‌ را كه‌ برخاسته‌ از انديشة‌ صنعتي‌ غرب‌ است‌ ترويج‌ مي‌نمايد و در نهايت‌ آموزش‌ و پرورش‌ كشورهاي‌ جهان‌ را تحت‌ كنترل‌ قرار مي‌دهد. يعني، احساس‌ ضعف‌ و عقب‌ماندگي‌ كه‌ يك‌ احساس‌ عمومي‌ در كشورهاي‌ جهان‌ سوم‌ است، زمينة‌ اجتماعي‌ داخلي‌ را براي‌ ظهور داعيه‌هاي‌ اصلاح‌طلبي‌ فراهم‌ مي‌كند. و اين‌ داعيه‌هاي‌ واقعا سياسي‌ در فضاهاي‌ انتخاباتي‌ كه‌ توسط‌ احزاب‌ و گروه‌هاي‌ اصلاح‌طلب‌ نوگرا ابراز مي‌شود، در نهايت، هدايت‌ آموزش‌ و پرورش‌ كشورها را همچون‌ ديگر نهادهاي‌ اقتصادي‌ - اجتماعي‌ جهان‌ سوم‌ به‌دست‌ نظام‌ سرمايه‌داري‌ غرب‌ مي‌سپارد. از اين‌رو، تربيت‌ در جوامع‌ غيرصنعتي، همچون‌ سياست، اقتصاد و ساختار اجتماعي‌ آنها، دنبالة‌ ساخت‌ كشور قطب‌ مي‌شود.(7)

به‌ اين‌ ترتيب، جامعه‌هاي‌ استعمارزده، حتي‌ در صورت‌ استقلال‌ و روابط‌ ضعيف‌ سياسي، از لحاظ‌ وابستگي‌ فرهنگي، روابط‌ پايداري‌ را با استعمارگران‌ حفظ‌ مي‌نمايند. به‌ طوريكه‌ زبان، فرهنگ، برنامة‌ درسي، معلمين‌ و پايه‌ گذران‌ مدرسه‌ هاي‌ جديد و بالاخره‌ مديريت‌ و برنامه‌ريزي‌ نظام‌ تربيتي، همچون‌ نظام‌هاي‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ آنها، در تابعيت‌ كشورهاي‌ استعمارگر باقي‌ مي‌ماند.(8)

«بنيادهاي‌ خيريه‌ آمريكايي‌ توانسته‌اند اشكال‌ خشك‌ و آشكار امپرياليسم‌ نظامي‌ و اقتصادي‌ را با برنامه‌هاي‌ فرهنگي‌ - آموزشي‌ تكميل‌ مي‌نمايند... اين‌ بنيادها پس‌ از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ حمايت‌ خود را از نهادهاي‌ آموزشي‌ در مناطق‌ استراتژيك‌ جهاني‌ افزودند به‌ اميد آن‌ كه‌ بتوانند به‌ ترتيب‌ افرادي‌ موفق‌ شوند كه‌ اولا، نگرش‌ آنها درباره‌ منافع‌ ايالات‌ متحده‌ سازگار با ديدگاه‌ اين‌ بنيادها باشد و ثانياً، جهان‌ پيرامون‌ خود را به‌گونه‌اي‌ شكل‌ دهند كه‌ متضمن‌ حفظ‌ و توسعه‌ منافع‌ آمريكا باشد... و به‌ تأسيس‌ دانشكده‌ها و مؤ‌سسات‌ تحقيقاتي‌ براي‌ تربيت‌ برگزيدگان‌ جهان‌ سوم‌ پرداختند.»(9)

در راستاي‌ همين‌ سياست‌ استعماري، مسيون‌هاي‌ آمريكايي، در سال‌ 1834 ميلادي، در اروميه، در قريه‌ سير مدرسه‌ ساختند و در 1866 در بيروت‌ دانشگاه‌ تأسيس‌ نمودند، و اين‌ در حالي‌ بود كه‌ در سال‌ 1866 ميلادي‌ بر اثر كمبود دبيرستان‌ در آمريكا فقط‌ 42 درصد دانش‌آموزان‌ آمريكايي‌ امكان‌ رفتن‌ به‌ مدرسة‌ متوسط‌ را داشتند. در هر صورت، پيامدهاي‌ اقدام‌هاي‌ سه‌گانه‌اي‌ كه‌ حاكمان‌ ايراني‌ براي‌ جبران‌ عقب‌ ماندگي‌ و توسعة‌ اقتصادي‌ - اجتماعي‌ انجام‌ دادند با هدف‌ها و انگيزه‌هاي‌ نخستين‌ آنان‌ فاصله‌ بسياري‌ داشت. جريان‌ ادامه‌دار اعزام‌ محصل‌ - بر خلاف‌ انگيزه‌هاي‌ نظامي‌ - صنعتي‌ عباس‌ ميرزا و ديگر مروجين‌ اصلاح‌طلب‌ آن‌ بيش‌ از آن‌ كه‌ به‌ اصلاح‌ دانش‌ نظامي‌ و تجدد و گسترش‌ صنعت‌ و در نهايت‌ استعفاي‌ اقتصادي‌ - اجتماعي‌ ايران‌ كمك‌ كند، سبب‌ تشديد وابستگي، ترويج‌ آداب‌ و رسوم‌ و هنر غرب‌ و انتقال‌ باورهاي‌ غيرديني‌ و غيراخلاقي‌ اروپاييان‌ شد و به‌ ظهور پديده‌اي‌ اجتماعي‌ انجاميد كه‌ از آن‌ با عنوان‌ «فكلي» ياد مي‌شد.

«.. فكلي‌ كمي‌ زبان‌ فرنگي‌ و از آن‌ كمتر فارسي‌ ياد گرفته‌ و مدعي‌ است‌ كه‌ مي‌تواند به‌ زباني‌ كه‌ آن‌ را نمي‌داند، تمدن‌ فرنگستاني‌ را كه‌ نمي‌شناسد، براي‌ ما وصف‌ كند و... براي‌ آن‌ كه‌ در اصلاح‌ كردن‌ جميع‌ امور ايران‌ از كسي‌ عقب‌ نماند، پيرو عقيده‌ سخيف‌ است. ... و در هنگام‌ حمله‌ تمدن‌ فرنگي‌ به‌ ايران‌ اين‌ دشمن‌ خانگي، همدست‌ بيگانه‌ است‌ و به‌ اميد آن‌ كه‌ تمدن‌ فرنگي، ما را زودتر بگيرد از خيانت‌ به‌ فكر و زبان‌ و آداب‌ و رسوم‌ خوب‌ ما روي‌ گردان‌ نيست...»(10)

همچنين‌ نهضت‌ ترجمه‌ كه‌ از دورة‌ عباس‌ميرزا آغاز گشت‌ و با تأسيس‌ دارالفنون‌ به‌ منظور تهية‌ كتب‌ درسي‌ و سپس‌ با تشكيل‌ هيئت‌ مترجمين‌ - كه‌ متشكل‌ از اتباع‌ خارجي‌ مقيم‌ ايران، ايرانيان‌ مسيحي‌ و فارغ‌التحصيلان‌ خارج‌ بود - ادامه‌ يافت؛ هر چند در تحقق‌ اهداف‌ توسعه‌ خواهانه‌ و اصلاح‌ طلبانة‌ مروجين‌ خود، چندان‌ توفيق‌ نداشت. اين‌ نهضت‌ ترجمه‌ با نهضت‌ ترجمة‌ اول‌ كه‌ در دوران‌ خلفاي‌ عباسي‌ رخ‌ داد، تفاوت‌ فاحشي‌ دارد. زيرا نهضت‌ ترجمة‌ اول‌ در دوران‌ استقلال‌ سياسي‌ و برتري‌ اقتصادي‌ - اجتماعي‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ واقع‌ شده‌ بود و اين‌ استقلال‌ و برتري‌ به‌ نوعي‌ غلبة‌ فرهنگي‌ در گفتگوي‌ تمدني‌ منتهي‌ مي‌شد كه‌ توان‌مندي‌ هضم‌ و جنب‌ عناصر مفيد فرهنگ‌هاي‌ بيگانه‌ و حتي‌ استحالة‌ فرهنگي‌ آنها را در فرهنگ‌ بومي‌ ممكن‌ مي‌ساخت.

از اين‌رو موضع‌ مترجمين‌ در نهضت‌ اول، موضع‌ پاي‌بندي‌ و حراست‌ از زبان‌ بومي‌ بود، ولي‌ در نهضت‌ ترجمة‌ دوم‌ كه‌ در دوران‌ ضعف‌ سياسي‌ و عقب‌ماندگي‌ نظامي‌ و اقتصادي‌ ايران‌ رخ‌ داد و با نوعي‌ احساس‌ خودباختگي‌ در گفتگوي‌ تمدني‌ همراه‌ گشت، باب‌ هرگونه‌ نقد يا حتي‌ ترديد، در عناصر فرهنگ‌ غرب‌ بسته‌ شد. مترجمين‌ و در پي‌ آنها خوانندگان‌ آثار غرب، معياري‌ براي‌ ارزش‌گذاري‌ و اولويت‌بندي‌ يا گزينش‌ آثار نداشتند. از اين‌رو، آثار فرهنگي‌ و هنري‌ غرب، ترجمه‌ و فارغ‌ از ارزيابي‌ درجة‌ صحت‌ و اعتبار آنها منتقل‌ گرديد. ترجمه‌ها شتاب‌زده‌ و با زبان‌ التقاطي‌ و ناخالص‌ فارسي‌ صورت‌ گرفت‌ و در تبديل‌ زبان‌ معنوي‌ فارسي‌ به‌ زبان‌ عاميانه‌ و مختلط‌ روزنامه‌نگاري، تأثير داشت، از سوي‌ ديگر، آثار ترجمه‌ شده‌ به‌گونه‌اي‌ بود كه‌ سير آنها از منطق‌ خاصي‌ برخوردار نبود. كتاب‌هاي‌ علمي‌ و كتاب‌هاي‌ معتبر، در كنار كتاب‌هاي‌ نامعتبر و رمان‌هاي‌ دست‌ دوم، از اولويت‌ يكساني‌ براي‌ ترجمه‌ بهره‌مند بودند. از اين‌رو، برخلاف‌ نهضت‌ ترجمة‌ اول‌ كه‌ موجب‌ ترقي‌ فلسفة‌ يوناني‌ را در حيثيت‌ فلسفة‌ اسلامي‌ شد و دانش‌هاي‌ بيگانه‌ را در بستر انديشة‌ اسلامي‌ رشد و بلوغ‌ بخشيد، نهضت‌ ترجمة‌ دوم‌ در خوش‌بينانه‌ترين‌ نگاه، به‌ اخذ سطحي‌ و ناگزير فرهنگ‌ جديد، فارغ‌ از تأمل‌ در مباني، مقتضيات‌ و پيامدهاي‌ آن‌ انجاميد. اين‌ امر سبب‌ شد تا نتايج‌ سرشاري‌ كه‌ فرهنگ‌ جديد غرب‌ داشت، هرگز در فضاي‌ فكري‌ ايران‌ پديدار نگرديد.

يكي‌ از اقدام‌هاي‌ حكومت‌ قاجاري، تأسيس‌ دارالفنون‌ به‌ پيشنهاد اميركبير بود. ولي‌ تأسيس‌ دارالفنون‌ نيز بر خلاف‌ انگيزه‌هاي‌ وطن‌دوستانه‌ و اصلاح‌طلبانة‌ اميركبير، در انتقال‌ علم‌ و فرهنگ‌ مدرن، توفيق‌ چنداني‌ نداشت. بلكه‌ هويت‌ الگوهاي‌ دارالفنون، يعني‌ مدرسه‌هاي‌ پلي‌ تكنيك‌ آلمان، يك‌ هويت‌ غير ديني‌ بود كه‌ اسباب‌ پيدايش‌ جريان‌ سكولار را در تعليم‌ و تربيت‌ ايران‌ فراهم‌ نمود. اگر چه‌ فلسفة‌ تاسيس‌ دارالفنون، توسعه‌ تربيت‌ فني‌ - حرفه‌اي‌ به‌عنوان‌ پيش‌ نياز توسعة‌ ايران‌ بود، ولي‌ اين‌ مدرسه‌ به‌ تقليد از مدرسه‌هاي‌ پلي‌ تكنيك‌ آلمان‌ به‌گونه‌اي‌ طراحي‌ شده‌ بود كه‌ تصور مي‌شد، ترويج‌ تربيت‌ فني‌ - حرفه‌اي‌ غرب، مستقل‌ از ديگر حوزه‌هاي‌ تربيتي‌ و فرهنگي‌ آن، نظير تربيت‌ اخلاقي، تربيت‌ فلسفي‌ و تربيت‌ اجتماعي‌ - سياسي، امكان‌پذير است. طراحان‌ و متوليان‌ دارالفنون‌ از اين‌ نكته‌ غافل‌ بودند كه‌ تكنولوژي‌ و تربيت‌ تكنيكي‌ غرب‌ در متن‌ فرهنگ‌ و انديشة‌ غربي‌ رشد يافته‌ است، پس‌ امكان‌ تفكيك‌ ميان‌ تربيت‌ تكنيكي‌ و تربيت‌ اجتماعي‌ يا اخلاقي‌ يا سياسي‌ غرب‌ وجود ندارد. تربيت‌ فني‌ - حرفه‌اي‌ نمي‌تواند جدا از ريشة‌ خود ميوة‌ تكنولوژي‌ را بار آورد. از اين‌رو، آمال‌ اميركبير هرگز در دارالفنون‌ تحقق‌ نيافت‌ و دارالفنون‌ باب‌ توسعه‌ را نگشود. بلكه‌ در عوض، غرب‌گرايي‌ و دين‌گريزي، توسط‌ دارالفنون، از طبقة‌ اشراف‌ فرنگ‌ رفته‌ و مدرسان‌ اروپايي‌ به‌ ميان‌ محصلين‌ و سپس‌ عامة‌ مردم‌ شيوع‌ يافت. از اين‌رو، تأسيس‌ دارالفنون، به‌عنوان‌ سمبل‌ آغاز گسست‌ تعليم‌ و تربيت‌ ايران‌ از تاريخ‌ گذشتة‌ خود و پيوست‌ آن‌ به‌ تاريخ‌ تمدن‌ غرب، شناخته‌ شده‌ است.(11) بنابراين: اعزام‌ محصل، تأسيس‌ دارالفنون‌ و نهضت‌ ترجمه، سه‌ عامل‌ جديد گسترش‌ و سلطة‌ جريان‌ سكولار بر تعليم‌ و تربيت‌ رسمي‌ كشور مي‌باشند. تأسيس‌ مدرسه‌هاي‌ جديد در شرايط‌ وازدگي‌ از تربيت‌ سنتي‌ - مذهبي‌ رخ‌ داد، زيرا توسعة‌ نظام‌ آموزشي‌ - علمي‌ مدرن‌ كه‌ از طريق‌ تداوم‌ روند فرستادن‌ دانشجو به‌ خارج، تاسيس‌ مراكز تمدني‌ و تربيتي‌ جديد، نهضت‌ ترجمه‌ و نشر، به‌ طور تدريجي‌ صورت‌ مي‌گرفت، از ابتدا با نقدهاي‌ ضمني‌ و يا خرده‌گيريهاي‌ آشكار از تربيت‌ سنتي‌ - مذهبي‌ رايج‌ در ايران‌ همراه‌ بود. اولين‌ نوگرايان‌ روشنفكر، نظير فتحعلي‌ آخوندزاده، عبدالرحيم‌ طالبوف، آقاخان‌ كرماني، يوسف‌ خان‌ مستشارالدوله‌ ملكم‌ خان، سپهسالاران، يحيي‌ دولت‌آبادي‌ و... نقد دين‌ و تربيت‌ ديني‌ رايج‌ در ايران‌ را مقدمة‌ داعيه‌هاي‌ نوگرايي‌ و تجددخواهي‌ خود قرار دادند.(12) آنها برپايي‌ آموزش‌ و پرورش‌ غير ديني‌ را ضرورت‌ پيشنياز تجدد معرفي‌ كردند و با تبليغات‌ گسترده‌ به‌ انقلاب‌ تربيتي‌ از مدرسه‌هاي‌ سنتي‌ به‌ مدرسه‌هاي‌ جديد دعوت‌ مي‌نمودند.

در هر صورت‌ نخستين‌ مدرسه‌ هايي‌ كه‌ به‌ سبك‌ مدرسه‌هاي‌ غربي‌ در ايران‌ تأسيس‌ شد، توسط‌ مسيون‌هاي‌ مذهبي‌ امريكايي‌ و سپس‌ انگليسي‌ها و فرانسوي‌ها، صورت‌ گرفت. آمريكايي‌ها در 1834 و 1849 مدرسه‌هايي‌ را در روستاي‌ سيد آذربايجان‌ پايه‌ گذاري‌ نمودند، سپس‌ دو مدرسه‌ در تهران‌ در سال‌هاي‌ 1873 و 1877، يك‌ مدرسه‌ دخترانه‌ در تهران‌ در سال‌ 1874 و مدرسه‌هاي‌ ديگري‌ در همدان‌ و رشت‌ تأسيس‌ نمودند. مسيون‌هاي‌ فرانسوي‌ و انگليسي‌ نيز، در جلفاي‌ اصفهان‌ و سپس‌ در تهران‌ و تبريز به‌ تأسيس‌ مدرسه‌ پرداختند.(13) علاوه‌بر مسيون‌ها و خارجي‌هاي‌ مقيم‌ ايران، برخي‌ از ايراني‌ها نيز در جهت‌ پايه‌ گذاري‌ و گسترش‌ مدرسه‌هاي‌ جديد، اقدام‌ نمودند. اگر چه‌ پايه‌ گذاري‌ مدرسة‌ جديد توسط‌ ايراني‌ها با شروع‌ به‌ كار مدرسة‌ رشديه‌ در تبريز آغاز شد، ولي‌ گسترش‌ مدرسه‌هاي‌ جديد با صدارت‌ امين‌الدوله‌ و تشكيل‌ انجمن‌ معارف‌ توسط‌ او، شكل‌ جدي‌ به‌ خود گرفت. خاستگاه‌ فراماسوني‌ امين‌الدوله‌ و برخي‌ از پايه‌ گذاران‌ مدرسه‌هاي‌ جديد، حكايت‌ از توافق‌ دستگاه‌ فراماسونري‌ بين‌المللي‌ با رشد و توسعة‌ مدرسه‌هاي‌ جديد در ايران‌ دارد. و از آنجا كه‌ «جهاد بزرگ‌ لاييسم» و انتقال‌ ارزش‌هاي‌ سكولاريسم‌ به‌ تمام‌ جهان‌ از مهم‌ترين‌ داعيه‌هاي‌ فراماسونري‌ بين‌المللي‌ در اعلانيه‌ سال‌ 1717 بوده‌ است،(14) مي‌توان‌ ماهيت‌ سكولار تربيت‌ جديد را بهتر توجيه‌ نمود. البته‌ تجددطلبان‌ بي‌غرض‌ و بسياري‌ از نوگرايان‌ اصلاح‌طلب‌ و همچنين‌ عامة‌ مردم‌ از ماهيت‌ سكولار مدرسه‌هاي‌ جديد (غربي) و كاركردهاي‌ استعماري‌ آن‌ آگاه‌ نبودند. همچنين‌ بسياري‌ از پايه‌ گذاران‌ ايراني‌ مدرسه‌هاي‌ جديد، تنها به‌ انگيزة‌ خيرخواهي‌ و با حسن‌ نيت‌ براي‌ اصلاح‌ عقب‌ماندگي‌ ايران‌ به‌ گسترش‌ تعليم‌ و تربيت‌ جديد اقدام‌ مي‌نمودند. ولي‌ برخلاف‌ اين‌ غفلت‌ هموطنان‌ از پيامدهاي‌ تعليم‌ و تربيت‌ جديد، مدرسه‌ ضمن‌ آثار مثبتي‌ كه‌ در برقراري‌ آموزش‌ و پرورش‌ رايگان، دولتي‌ و همگاني‌ داشت، در جهت‌ ايجاد وابستگي‌هاي‌ فرهنگي‌ و همچنين‌ جايگزيني‌ ارزشهاي‌ اجتماعي‌ تأثيرگذار بود. از اين‌رو، مدرسه‌هاي‌ جديد برخلاف‌ انگيزه‌هاي‌ اصلاح‌طلبانة‌ برخي‌ از پايه‌گذاران، محمل‌ مناسبي‌ براي‌ گسترش‌ تربيت‌ سكولار، گرديدند. در حقيقت، مدرسه‌ در كنار نظام‌ سياسي‌ لاييك‌ رضا خان، در گسترش‌ سكولاريسم‌ اجتماعي‌ مؤ‌ثر واقع‌ شد. زيرا رضاخان‌ به‌ تقليد از آتاتورك، سعي‌ داشت‌ از طريق‌ استبداد نظامي‌ و با حذف‌ شعاير ديني‌ از جمله‌ حجاب، محافل‌ مذهبي، تشخص‌هاي‌ طبقة‌ روحانيت‌ و... به‌ گسترش‌ دفعي‌ و خشن‌ سكولاريسم‌ در جامعة‌ ايران‌ مبادرت‌ ورزد. ولي‌ مدرسة‌ جديد، در كنار هنر و مطبوعات‌ به‌ توسعة‌ تدريجي‌ و نفوذ ناپيداي‌ ارزش‌هاي‌ لاييسم‌ در جامعه، منتهي‌ مي‌شد

.1 ر.ك. عبدالهادي‌ حائري، نخستين‌ رويارويي‌هاي‌ انديشه‌گران‌ ايران‌ با دو رويه‌ تمدن‌ بورژوازي‌ غرب، اميركبير 1372.

.2 ر.ك‌ تاريخ‌ معاصر ايران، (مجموعه‌ مقالات) ج‌ 7، تهران، بنياد مستضعفان، 1376.

.3 همان.

.4 الوين‌ تاظر، شوك‌ آينده، حشمت‌ ا كامراني، ج‌ 1، تهران، مترجم، 1372، ص‌ 412.

.5 ر.ك‌ مارتين‌ كارنوي. تعليم‌ و تربيت‌ در خدمت‌ امپرياليسم‌ فرهنگي، محبوبه‌ مهاجر، تهران‌ اميركبير، 1367.

.6 ر.ك. جيمز مارشال، نظر فوكو در باب‌ تنبيه، خسروباقري، مجموعه‌ مقالات‌ ديدگاههاي‌ جديد در فلسفه‌ تعليم‌ و تربيت، تهران، نقش‌ هستي، 1375، ص‌ 215.

.7 ر.ك‌ مارتين‌ كارنوي، پيشين.

.8 ر.ك. آلبو مي، چهرة‌ استعمارگر چهرة‌ استعمارزده، هما ناطق، ج‌ 3، تهران، خوارزمي، 1354.

.9 ادوارد برمن، كنترل‌ فرهنگ، حميد الياسي، ج‌ 2، تهران‌ - نشوني، 1368، صص‌ 102 - 100.

.10 فخرالدين‌ شامهان، تسخير تمدن‌ فرنگي، چاپخانة‌ مجلسي، 1326، صص‌ 19 - 18.

.11 عذرا كياني‌نژاد، بررسي‌ جريانهاي‌ فكري‌ مؤ‌ثر در سير تكوين‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ رسمي‌ ايران، (رسالة‌ فوق‌ ليسانس)، تهران، دانشگاه‌ تربيت‌ مدرس، 1375، ص‌ 66.

.12 ر.ك‌ محمد مددپور، سير تفكر معاصر در ايران، ج‌ 4 و 5، تهران، چ‌ اول، موسسه‌ فرهنگي‌ منادي‌ تربيت، 1379.

.13 ر.ك. جميله‌ علم‌الهدي، نقش‌ جريان‌ روشنفكري‌ در سكولاريسم‌ تربيتي، بنياد فرهنگ‌ و انديشه‌ معاصر، 1380.

.14 ر.ك. مددپور، تجدد و دين‌زدايي‌ در فرهنگ‌ و هنر منورالفكري‌ ايران، ص‌ 129.

.15 جريدة‌ نجف، شمارة‌ 4 ص‌ 3، 1338 ر.ك‌ موسي‌ نجفي، انديشه‌ ديني‌ و سكولاريسم، چ‌ 1، تهران، پژوهشگاه‌ علوم‌ انساني، 1377، ص‌ 141 - 139.

حق تربیت اجتماعی کودک بر والدین

حق تربیت اجتماعي کودک بر والدين

تربيت اجتماعي عبارت است از تأديب فرزندان بر اساس التزام به آداب اجتماع و اصول ارزشمند اخلاقي و رواني در زندگي اجتماعي تا فرزندان از همان دوره ی کودکي بتوانند در جامعه حضور يابند و از حسن رفتار و ادب و تعادل روحي و رواني و خرد ورزي در برخورد با ديگران برخوردار باشند. البته تربيت اجتماعي با ديگر مراحل تربيتي نيز مرتبط بوده و مجرد از ساير مراحل قابل تحقق نخواهد بود. اسلام به عنوان ديني جامعه نگر به تربيت اجتماعي انسان نيز عنايت خاصي داشته و دستوراتي براي تربيت انسانهايي فعال و واقع نگر در عرصه ی حيات جمعي ارائه نموده است.
تقوي، کرامت، قناعت، عفو و بخشش، احترام به شخصيت ديگران و تواضع، اعتماد به نفس، نظم و انضباط، شفقت، تعادل روحي و اخلاقي، محبت متقابل، رعايت حقوق ديگران، جرأت و شهامت داشتن ،ایثار و گذشت ، نظارت و مراقبت اجتماعی ، مشورت کردن ، تعاون و همکاري و مسئوليت پذيري... جزو اصول تربيت اجتماعي است که مورد سفارش اسلام قرار گرفته اند. و بي شک خانواده اولين نهادي است که اين اصول در آن تجزيه شده و کودکان و نوجوانان مي توانند الگوي عملي و نمونه ی عيني آنها را در صحنه زندگي خانوادگي شاهد باشند تا در عرصه ی زندگي اجتماعي خويش آنها را به کار بندند.
بنابراين خصوصيات اجتماعي مانند ساير روحيات اخلاقي به طور ناگهاني در کودکان ظهور و بروز نمي کنند بلکه بر اساس پرورش والدين به تدريج در رفتار و کردارشان به وجود مي آيند.
پدر به عنوان حلقه ی اتصال خانواده با جامعه، بيشترين نقش را در تربيت اجتماعي فرزندان و ايجاد مهارتهاي اجتماعي در آنان دارد. اين مهارتها شامل: مهارت داشتن ارتباط با ديگران، مهارت در گوش دادن و همدردي و ارتباط غير کلامي و مهارت در تشخيص احساسات خويش است. محققان، مهارتهاي اجتماعي را در پنج طبقه:
همکاري و کمک به ديگران، گفتار مناسب (تقاضا کردن و پاسخ آشکار)، مسئوليت پذيري، همدلي (محبت و همدردي) و خويشتنداري(صبور بودن و تحمل کردن) تقسيم بندي کرده اند.
بدون شک خانواده اولين نهادي است که اين مهارتها بايد در آن کسب و تجربه شوند و پدر به عنوان مدير اين نهاد که وظيفه ی ساماندهي آن را بر عهده دارد، داراي نقش اساسي است. اهميت نقش پدر در تربيت اجتماعي و ايجاد مهارتهاي مربوط به آن از چند زاويه قابل توجه است:
اولاً پدر بايستي مفاهيم اين اصول را به فرزند آموزش داده و مصاديق خير، احسان، ايثار، تعاون، مشارکت اجتماعي و... را به کودک معرفي نمايد و با انتخاب شيوه هايي مناسب او را به سوي اين ارزشها سوق دهد.
ثانياً پدر به عنوان مظهر دانايي و اقتدار از نظر کودک، بايستي خود الگوي برتر و معرف رفتاري باشد که کودک را بدان دلالت مي کند.
ثالثاً پدر بايد با مراقبت و نظارت پيگير، زمينه ی تکرار و تمرين اين مهارتها را فراهم آورده و با گرفتن بازخوردهاي مناسب، اين مهارتها را در کودک تقويت و نهادينه نمايد. همچنين در سنين بالاتر، تبيين درستي يا نادرستي کارها زمينه ی مناسبي را براي ارتکاب رفتاري خاص پديد مي آورد. پدر بايد چنين تصور و شناختي را در فرزند پديد آورد.
در اينجا به مواردي چند در رابطه با وظيفه ی والدين به ويژه پدر در ارتباط با تربيت اجتماعي فرزند، اشاره مي کنيم:

مشورت کردن با فرزندان و سپردن مسئوليت به آنان:

يکي از راههاي تربيت اجتماعي فرزندان، نقش دادن به آنان در تصميم سازيها و پذيرش مسئوليتها و ايفاي آنهاست. پيامبر اسلام صلی الله علیه و اله فرمودند: «الولد سيد سبع سنين و عبد سبع سنين و وزير سبع سنين1» يعني فرزند تا هفت سالگي سروري است که بايد مورد احترام و اطاعت قرار گيرد و خواستهاي صحيح او به نحو شايسته برآورده شود و در هفت سال دوم بايد در تحت تعليم و تأديب قرار گيرد ودر جهت رشد و شکوفايي استعدادهاي فطري او به آموزش و پرورش او همت گمارند و در هفت سال سوم وزير است، پشتوانه و پشتيبان است يعني کسي است که مي تواند مسئوليتي را بپذيرد و به عنوان مشاور مورد مشورت قرار گيرد و از فکر و انديشه او بهره برده شود.
لازمه ی چنين نامگذاري در هفت سال سوم، تربيت و آمادگي فرزند براي پذيرش مسئوليت در دوره ی قبل از آن است. بنابراين لازم است کودک اين آمادگي را در محيط خانه و ايام تحصيل در مدرسه کسب نمايد. مشورت کردن با فرزندان نوعي جلب مشارکت آنان بوده و موجب رشد و تعالي شخصيت آنان مي گردد چه با اين کار احساس مفيد بودن و مستقل بودن کرده و راه مبارزه با مشکلات و يافتن راه حل براي آنها در آنان شکوفا مي شود و اعتماد به نفس در ايشان تقويت مي گردد.
علاوه بر نظرخواهي از فرزندان نوجوان بايد انجام برخي از امور را نيز به آنان واگذار کرد تا خود را بنمايانند چه نشان دادن خود در دوره ی نوجواني بخصوص امري طبيعي است که اگر اين نياز به طور منطقي و صحیح ارضاء نشود به شکلهاي غير منطقي و نامعقول اشباع خواهد شد.
با سپردن برخي مسئوليتهاي مربوط به خانواده و يا امور شخصي خود فرزندان به آنها به تناسب سنشان، مي توان روحيه ی کارو فعاليت، مؤثر بودن، نظم و انضباط را در آنها به وجود آورده و حس مسئوليت پذيري و مهارتهاي تصميم گيري را در آنها تقويت نمود.

ياري کردن در انتخاب دوست:

هر چند فرزندان از دوره کودکي با همبازيهاي خود رابطه دوستانه را تجربه مي کنند، وليکن نقش دوستان در دوره نوجواني برجسته و پر رنگتر است. با توجه به اينکه نوجوانان بيشتر تمايل به بروز شخصيت مستقل خود دارند و نمي خواهند تابع محض ديگران باشند، علاقمند هستند با پيوستن به گروههاي همسال، ابراز وجود نمايند.
انتخاب دوست و حضور در جمعهاي دوستانه و گروههاي همسال براي تربيت اجتماعي فرزندان لازم است، زيرا در اين ارتباط، آثار رفتار خود با ديگران را مشاهده کرده و به تنظيم آنها مي پردازند و در اين داد و ستدهاي تجربي، پايه هاي رفتارهاي اجتماعي انان استحکام مي يابد. در اين دوره پدر و مادر وظيفه دارند فرزندان خود را با معيارها و ضابطه هاي دوست خوب آشنا نمايند و از تحميل مصداقها به آنها بپرهيزند. نقش والدين در اين رابطه شبيه نقش نجات دهنده ی غريق است که مانع شنا کردن کسي نمي شود، ولي مراقبت مي کند تا کسي غرق هم نشود.
در روايات، معصومين علیهم الاسلام به زيباترين خطاب به فرزندانشان، معيارها و ضوابط انتخاب دوست را به همراه دلايل آنها ارائه کرده اند که اين خود نيز در زمينه سازي ارائه ی ارزشها قابل دقت است.
امام زين العابدين علیه الاسلام خطاب به فرزندشان مي فرمايند: فرزند عزيزم مواظب باشد با پنج گروه دوستي و رفاقت نکني و با آنها هم کلام هم نشوي و با آنها همسفر نگردي! فرزندشان مي پرسد: پدر جان آنان چه کساني هستند؟ امام در جواب فرمودند: با آدم دروغگو دوستي مکن، چه او مانند سرابي است که مطالب را بر خلاف واقع نشان مي دهد، دور را نزديک و نزديک را دور جلوه گر مي سازد. از رفاقت با فرد لاابالي و گناهکار اجتناب کن، زيرا چنين شخصي تو را به بهاي يک لقمه يا کمتر از آن مي فروشد. از رفاقت با شخص بخيل پرهيز کن که او در ضروري ترين مواقع نيازمندي به او، تو را ياري نخواهد کرد. از دوستي با شخص ابله نيز بر حذر باش که مي خواهد تو را کمک کند، ولي ضرر مي زند. از مصاحبت با کسي که قطع رحم کرده نيز برحذر باش که چنين شخصي در کتاب خدا مورد لعن و نفرين قرار گرفته است.2

آموزش احترام به ديگران و برخورد سالم:

پدر و مادر بايستي اين حقيقت را در عمل به فرزندانشان نشان دهند که ديگران نيز همانند آنان داراي شخصيت و آبرو هستند و همچنانکه آنان حاضر نيستند که در جامعه، مورد تمسخر و تحقير قرار گيرند، ديگر افراد جامعه نيز متقابلاً همين انتظار را دارند که مورد استهزاء و تحقير واقع نشوند.
پدر و مادر بايد مراقبت نمايند که احترام به ديگران و اصول همزيستي، در روابط فرزند با والدين، برادران، خواهران و دوستان او شکل گرفته و نسبت به ديگران تعميم يابد.
والدين بايد به فرزند خود بياموزند که پاره اي از رفتارهاي خوب يا بد ديگران عکس العمل و بازتاب رفتارها و برخوردهاي خوب يا بد خود ماست. لقمان حکيم به فرزند خود فرمود: فرزندم، مردم را دشنام مده که سبب دشنام پدر و مادر خود گردي.3
بسياري از مظاهر احترام به ديگران و برخورد سالم در روايات معصومين علیهم الاسلام خطاب به فرزندانشان مورد تأکيد قرار گرفته است از جمله: پيشي جستن در سلام، مصافحه کردن قبل از کلام، گفتار نيکو با مردمان، امانتداري، احسان به ديگران، عفو، راستگويي، خوش خلقي، و پرهيز از مواردي چون عجب و تکبر، جدال، استهزاء و تحقير افراد و ظلم و تجاوز به حريم ديگران و... .
لقمان حکيم به فرزند خود فرمود: «يا بني ابدء الناس بالسلام و المصافحة قبل الکلام4؛ فرزندم، قبل از آن که با مردم سخن آغاز کني، در سلام کردن و مصافحه نمودن پيشقدم شو».
علي علیه الاسلام ضمن وصيت خود به امام حسن مجتبي علیه الاسلام فرمودند: «... قولوا للناس حسنا کما امرکم الله5؛ با مردم به نيکويي سخن بگوييد همان گونه که خداوند شما را بدان امر کرده است».
علي علیه الاسلام به فرزند خود محمد حنفيه فرمودند: «اياک والعجب و سوءالخلق وقلة الصبر فانه لا يستقيم لک علي هذه الخصال الثلاث صاحب و لايزال لک عليها من الناس مجانب6؛ مبادا به خودبيني و بداخلاقي و بي صبري مبتلا شوي زيرا با اين صفات هيچ دوستي برايت باقي نمي ماند و پيوسته تعدادي از مردم از تو کناره مي گيرند.»
همچنين علي علیه الاسلام در پيرهيز از استهزاء و تحقير ديگران به فرزند خود امام حسن علیه الاسلام فرمودند: «يا بني لا تستخفن برجل تراه ابدا، ان کان اکبر منک فعد انّه ابوک و ان کان منک فهوا خوک، و ان کان اصغر منک فاحسب انه ابنک7 ؛ فرزندم، هيچگاه (در برخوردهايت) کسي را تحقير مکن زيرا يا بزرگتر از توست که بايد به جاي پدر خود او را به حساب آوري و يا همانند (همسال) توست که برادرت مي باشد و يا کوچکتر از توست که بايد او را فرزند خود محسوب کني».
علي علیه الاسلام به فرزند خود امام حسين علیه الاسلام فرمودند: «... من تکبر علي الناس ذل...8 ؛ هر کس بر مردم گردن فرازي کند، زبون گردد». و حضرت سليمان علیه الاسلام به فرزند خود مي فرمود: «يا بني اياک والمراء فانه ليست فيه منفعة و هو يهيّج بين الاخوان العداوة9؛ فرزندم، مبادا جدال کني، زيرا جدال هيچ سودي به حال تو ندارد، علاوه بر اين که موجب دشمني بين برادران هم خواهد شد».
علي علیه الاسلام به فرزندشان امام حسن علیه الاسلام فرمودند: «... واقبل عذر من اعتذر اليک واقبل العفو من الناس،...10 ؛ عذر کسي را که از تو پوزش بخواهد بپذير، و پذيراي عفو و گذشت از مردم باش».
امانتداري، به جامعه اعتماد و آرامش مي بخشد. حضرت امير علیه الاسلام به امام حسن علیه الاسلام فرمودند: «... ولا تخن من انتمنک و ان خانک... 11؛ به کسي که تو را امين خود شمرده خيانت مکن اگر چه به تو خيانت کرده باشد».

تشويق به پيشي گرفتن در انجام کارهاي خير و تمرين صبر بر مشکلات:

پدران و مادران بايستي فرزندان خود را با کارهاي خير و همکاري در انجام آنها و پيشي گرفتن در پرداختن به اين امور، آشنا و تشويق نمايند.
مرازم بن حکيم از امام صادق علیه الاسلام نقل مي کند که پدرم مي فرمود: «اذا هممت بخير فبادر فانک لا تدري ما يحدث12؛ اگر اراده کردي کار خيري انجام دهي فوراً انجام بده زيرا نمي داني چه اتفاقي رخ مي دهد».
علي بن جعفر از برادرش امام موسي کاظم علیه الاسلام چنين نقل مي کند: (روزي) پدرم دست مرا گرفت و فرمود: فرزندم! پدرم محمد بن علي همچنانکه دست تو را گرفته ام دست مرا گرفت و فرمود: پدرم علي بن الحسين دست مرا گرفت و فرمود: «يا بني افعل الخير الي کل من طلبه منک فان کان من اهله فقد اصبت موضعه و ان لم يکن من اهله کنت انت من اهله13؛ فرزندم، هر کس از تو کار خيري خواست برايش انجام بده، اگر او اهل آن باشد تو به مقصود رسيده اي، و اگر اهلش نباشد، تو خود شايسته و اهل آن خواهي بود».
همچنين والدين به ويژه پدر بايد به تناسب و به تدريج، تجربيات خود را در راه برخورد با مشکلات در اختيار فرزندان قرار دهند و با هدايت تدريجي آنان به صحنه هاي زندگي زمينه اي فراهم آورند تا آنان در برخورد با سختي ها و ناملايمات خود را نباخته و احساس شکست ننمايند. تمرين فرزندان بر صبر و مقاومت هدفدار در برابر مشکلات نيز از وظايف والدين به شمار مي آيد. در روايات به اين نکته اشاره شده است که خوب است کودک را در کوچکي با سختي ها آشنا نمود تا در بزرگي صبور و بردبار بار آيد.14
از اين رو بايد اجازه داد در مواردي فرزندان، خود با مشکلات روبرو شده و با ابتکار خود موانع را از سر راه بردارند تا به اين ترتيب اراده ی آنان در مقابله با مشکلات تقويت گردد.
همچنين تمرين فرزندان به تفکر در امور و تدبر و دورانديشي در آثار و عواقب آنها که موجب پيشگيري از بسياري مشکلات مي شود، از وظايف اساسي والدين در تربيت اجتماعي فرزند به شمار مي آيد.
علي علیه الاسلام در وصيتي به فرزندشان امام حسن علیه الاسلام فرمودند: تعمق و دور انديشي پيش از عمل، تو را از پشيماني ايمن مي دارد.15

تشويق به ارتباط با انديشمندان و نيکان:

علي علیه الاسلام در وصيتي به فرزندشان امام حسين علیه الاسلام فرموده اند: «... و من خالط العلماء و قر...16 ؛ هر که با علماء و دانشمندان معاشرت داشته باشد باوقار گردد و مورد تکريم قرار گيرد». و در وصيتي به فرزندشان محمد حنيفه فرمودند: «يا بني اقبل من الحکماء مواعظهم و تدبر احکامهم...17 ؛ فرزندم، پندهاي حکيمان را بپذير و در قضاوتهاي آنها بينديش». امام صادق علیه الاسلام در وصيتي به فرزندشان امام کاظم علیه الاسلام فرمودند: «يا بني اذا زرت فزرالاخيار و لا تزرالفجار فانهم صخرة لا يتفجّر ماؤها و شجرة لا يخضر ورقها وارض لا يظهر عشبها 18؛ اگر خواستي با کسي ديدار کني به زيارت خوبان برو و هيچگاه به ديدار بدکاران نرو؛ زيرا آنان همانند تخت سنگي هستند که هرگز از آن آب جاري نمي شود و همانند درختي که برگش سبز نمي گردد، و زميني که گياهش آشکار نمي شود».

مجهز نمودن فرزندان در برابر افکار انحرافي:

پدر و مادر بايد فرزندان خود را با معارف صحيح ديني آشنا نموده و مرز خوبي و بدي را براي آنان روشن سازند تا در ورود به اجتماع براي رويارويي و مقابله با افکار انحرافي آمادگي داشته باشند و تحت تأثير اين انديشه ها قرار نگيرند.
امام صادق علیه الاسلام فرمودند: «بادروا احداثکم بالحديث قبل ان تسبقکم اليهم المرجئة19 ؛ به آموختن روايات اسلامي (و معارف صحيح ديني) به نوجوانان خود مبادرت کنيد، قبل از آنکه گروههاي انحرافي بر شما نسبت به آنان پيشي گيرند (و افکار نادرست خويش را در ضمير پاک آنان جاي دهند و گمراهشان کنند».
اما بستري که مي تواند اين آشنا سازي به معارف ديني در آن محقق شود آن است که فرزندان اجازه يابند سئوالات خود را مطرح نموده و با گشاده روئي و با زبان خودشان جواب را دريافت کنند.
اين نکته ی ظريف تربيتي در سيره ی عملي پيشوايان ديني ما فراوان نقل شده است.
روزي اميرمؤمنان علیه الاسلام از دو فرزند خود امام حسن و امام حسين علیه الاسلام پرسيدند: مرز بين ايمان و يقين چيست؟ پس هر دو سکوت اختيار کردند. به امام حسن علیه الاسلام فرمود: اي ابو محمد! تو جواب بده. امام حسن علیه الاسلام عرض کرد: بين ايمان و يقين يک وجب فاصله است.
علي علیه الاسلام فرمود: چگونه؟ امام حسن علیه الاسلام پاسخ داد: زيرا ايمان آن است که با گوشهايمان آنرا شنيده و با قلب آنرا تصديق کرده باشيم، ولي يقين آن است که با چشمان خود ديده ايم و به وسيله ی آن به وجود چيزهايي که از ما پنهان است استدلال کنيم.20
حديث مفصلي در معاني الاخبار نقل شده است که علي علیه الاسلام سؤالات زيادي را با دو فرزندشان امام حسن و امام حسين علیهما الاسلام مطرح مي فرمودند و پاسخ آنان را جويا مي شدند. در پايان اين سؤالها و جوابها حضرت به حارث اعور رو کرده و فرمودند:
«يا حارث علموا هذه الحکم اولادکم فانها زياده في العقل والحزم والرأي21 ؛ اي حارث اين حکمتها را به فرزندانتان ياد دهيد که اينها عقل و اراده و فکر را زياد مي کنند».
همچنين پرسش زيد فرزند امام سجاد علیه الاسلام در مورد مسائل عقيدتي و پاسخ امام علیه الاسلام که در کتاب توحيد صدوق22 آمده است بسيار خواندني و آموزنده است.
در پايان اين مبحث، ذکر نکاتي در تربيت اجتماعي کودکان ضروري به نظر مي رسد که به آنها اشاره مي کنيم:
1- اجازه داده شود کودکان سئوالات خود را مطرح کرده، با خوشرويي و با زبان کودکانه جواب آنان داده شود و هرگز با عصبانيت و ناراحتي، سرکوب نگردند.
2- پدران و مادران به فرزندان اجازه دهند در مسائلي که مربوط به خودشان است و يا ساده مي باشد و داراي رأي و عقيده هستند از فکر و عمل خود کمک جويند.
3- در رفت و آمدها اجازه ی حضور يابند و در حدود معلومات خود بتوانند اظهار نظر نموده و در برابر ديگران سخن بگويند.
4- پدر و مادر همه ی مشکلات فرزندان را حل ننمايند بلکه اجازه دهند در مواردي خودشان با مشکلات روبرو شده با ابتکار خود موانع را از سر راه بردارند.
5- اصول همزيستي و سازگاري و همکاري با برادرانت و خواهران و دوستان را براي آنها تبيين و تمرين نمايند تا روحيه همزيستي با ديگران در آنها تقويت نمود.
6- روحيه کار و فعاليت را در آنها به وجود آورند تا حس مسئوليت پذیری در آنان قوت گیرد .

 منبع:تبیان

مطالعه این مطالب را نیز پیشنهاد میکنیم : :

قش فعالیتهای برورشی مدرسه در تربیت اجتماعی کودکان و نوجوان

نقش فعالیتهای پرورشی مدرسه در تربيت اجتماعي کودکان و نوجوانان

در مکتب اسلا م، همه افراد در همه زمان ها و اعصار به اجتماعي بودن و اجتماعي شدن فرا خوانده مي شوند و روح همياري در قالب اعمال و احکام ديني مورد تاکيد قرار گرفته است و ما بايد کودکان را آن گونه که مکتب به ما سفارش کرده است پرورش دهيم.
خانواده اولين و مهمترين عامل جامعه پذيري فرد محسوب مي شود و مدرسه دومين نهادي است که اين مهم را بر عهده مي گيرد.
البته مفهوم تربيت اجتماعي از قلمرو نهادهاي رسمي مثل خانواده و مدرسه فراتر مي رود و مطبوعات، راديو و تلويزيون و تجارب شخصي را نيز شامل مي شود و ميدان گسترده تري مي يابد.
يک واقعيت رواني و تربيتي اين است که انسان ها، چه به صورت فردي و چه به صورت جمعي، با داشتن آرمان هاي عالي و اهداف بزرگي که از محدوده مسايل عادي و روزمره فراتر رود و در سايه ميل و کششي دروني به سوي کمال، همه نيروهاي خود را به کار مي اندازد و از همه امکانات خويش استفاده مي کنند.
ولي زماني که در جامعه اي آرمان هاي بزرگ به برآوردن حوايج روزمره تبديل مي شود، نوعي انحطاط و سير قهقرايي در جامعه آشکار مي شود و شايد براي جلوگيري از همين انحطاط اجتماعي است که در جوامع مذهبي، هميشه رسيدن به کمال به صورت نيروي محرک و انگيزه فطري اعمال و رفتار انسان ها و به سوي هدفي متعال مورد اعتناست.
در اين گونه جوامع، هميشه دو نمونه و سرمشق زنده تربيتي رفتار کودکان و نوجوانان و عامه مردم را، که معمولا  صورت  پذير و مقلد هستند، شکل و جهت مي دادند. يکي از اين سرمشق ها، انسان هاي کامل معنوي بودند که به گفته مولوي از هستي يا ذات هستي بهره گرفته بودند و ديگري قهرمانان ملي ميهني که اينان نيز معمولا  از صفاتي مانند جوانمردي، فداکاري، شجاعت و گذشت به حد کمال بهره داشتند و از آن جا که معنويت و کمال و فضايل و صفات انساني تمام شدني و محدود نيست، اين سير کمال طلبي و قهرمان دوستي انسان ها در جهت مطلوب مي افتد و در تربيت اجتماعي آنها نقش اساسي مي گيرد.

تربيت اجتماعي و توسعه فرهنگي و اجتماعي

براي اين که تعليم و تربيت از چارچوب محدود مدرسه خارج شود و کارکرد اجتماعي آن در پهنه توسعه اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي جامعه روشن شود، بايد تربيت اجتماعي سرلوحه روش ها و آموزش و پرورش قرار گيرد.
دانشآموزان بايد با محيط خود سازگار گردند و چنين تحولي مستلزم اتخاذ روش هاي تربيتي و تغيير در محتويات برنامه هاي آموزش و پرورش است.
مدرسه به تنهايي يکي از وسايل تربيت فرد است و کار آن بايد با تاثير عوامل اجتماعي و نهادهاي مرتبط با اجتماعي شدن فرد (خانواده، گروه، رسانه ها و...) تکميل شود.
ضمن تعليم کودکان در مدارس، بايد اشکال ديگر آموزش مانند مبارزه با بي سوادي، ترويج کشاورزي، شرکت در تعاوني ها، آشنايي با تکنولوژي و علوم و فنون جديد و... نيز وجود داشته باشند تا از اين طريق، زمينه هاي تربيت اجتماعي از تمام جهات گسترش يابد.

هدف هاي رواني و اجتماعي تربيت اجتماعي

1- تقويت وجدان کاري و گسترش و عمق نظم پذيري اجتماعي در تمام پهنه هاي زندگي.
2- تقويت مهارت هاي اجتماعي در قدرت سازگاري با ديگران.
3- تقويت روح همکاري، همدلي، نوع دوستي، گذشت، فداکاري و همزيستي.
4- ايجاد حسن احترام به خود، ديگران و تحمل عقايد ديگران.
5- شناخت اصول، قانونمندي ها و تبعيت از آنها در هنگام برخوردهاي فردي و اجتماعي.
6- گسترش همياري درسي و تحصيل از طريق گروه هاي دانش آموزي.
7- تمرين نقش پذيري، مسووليت پذيري و تن دادن به کارهاي جمعي و تعاون براي پيشبرد اهداف تربيتي.
8- تمرين مشارکت جمعي، تصميم گيري جمعي و مشخصه هاي آن.
9- رفع عوارض رواني اجتماعي در فرآيند تعاملات بين فردي مانند انزواجويي، رقابت هاي تخريب کننده و ترس هاي اجتماعي.
راهبردهاي علمي رشد اجتماعي و تربيت اجتماعي در نظام آموزش و پرورش، از طريق زير حاصل مي شود:
1- نقش پذيريي هاي اجتماعي، آموزش علمي مسايل به صورت نمادين و آموزش نحوه اداره جامعه.
2- ورزش و تربيت بدني، شرکت در گروه هاي ورزشي براي ايجاد ارتباط اجتماعي و روابط متقابل و تعادل در مهارت هاي اجتماعي و برخوردهاي بين فردي.
3- تشکيل گروه ها و تشکل هاي گوناگون (گروه سرود، گروه تئاتر ونمایش، موسيقي، انواع انجمن هاي علمي فرهنگي، هنري و...).(نقش موسیقی وگروه سروددر مدارس را جستجو نمایید)
4- گروه هاي علمي بازديد از موزه ها، منابع طبيعي و...
5- گردش هاي علمي و اردوهاي يک تا چند روزه.
6- ترتيب دادن نمايش هاي فراگير با موضوعات اجتماعي.

منبع:زیبا وب

مطالعه این مطالب را نیز پیشنهاد میکنیم : :

تربیت اجتماعی از دیدگاه علوی

تربیت اجتماعی از دیدگاه علوی

 

تربیت اجتماعی در جایی تصوّر می شود که برای انسانهای دیگر در اجتماع، حقوق و تکالیفی در نظر گرفته شود. زیرا «تربیت» فرایندی است که در بُعد اجتماعی هدفش تسهیل عمل به وظائف اجتماعی در مقابل سایر انسانها و موقعیت های اجتماعی است. بنابراین لازمه یک نظام تربیت اجتماعی منسجم، در نظر گرفتن حقوق متقابل افراد انسانی، در جامعه می باشد و این نظام باید بتواند با ساده ترین روشها متربّیان خود را به حقوق اجتماعی یکدیگر آشنا ساخته و رفتار مطابق آنها را درخواست نماید.تمامی مکاتب الهی و بشری این اصل را پذیرفته اند که در صورتی می توان به جامعه نظم و ثبات بخشید که حقوق و تکالیفی که برای انسانها در نظر گرفته شده به خوبی مورد عمل قرار گیرد.از دیدگاه امام علی علیه السلام مسلمانان در جامعه اسلامی با یکدیگر برادر بوده و میان آنها حقوق و تکالیفی وجود دارد: «ولأخیک علیک مثل الذی لک علیه1؛ هر حقّی تو به گردن برادرت داری، او هم به گردن تو دارد». از سوی دیگر، حضرت معیار جامعی برای انتخاب رفتار مناسب و شایسته در برابر سایر برادران دینی به دست می دهد که انسان با به کار بستن آن می تواند جامعه اسلامی را به گلستان ابدی تبدیل نماید، و با داشتن این قاعده کلّی، دیگر نیاز چندانی به تعیین مصادیق در برخوردهای اجتماعی باقی نمی ماند. حضرت می فرماید: «ایّ کلمة حکم جامعة ان تحبّ للناس ما تحبّ لنفسک و تکره لهم ما تکره لها.2 چه سخن حکیمانه جامعی است که هر چه برای خود می خواهی، برای مردم نیز همان را بخواه و آنچه برای خود نمی پسندی، برای آنان نیز نپسند.»

 اهداف تربیت اجتماعی
 هدف از تربیت اجتماعی چیست؟ مربیان از تربیت اجتماعی کودکان و نوجوانان در پی چه مقصودی هستند؟برخی هدف از تربیت اجتماعی کودک را در وهله اوّل، ایجاد آمادگی برای انطباق با محیط اجتماعی می دانند.3 عدّه ای به طور مفصّل برای «تربیت اجتماعی» اهدافی را به شرح ذیل بیان کرده اند:1. رعایت حقوق همه انسانها و مراعات انصاف در برخورد با آنان.2. ایجاد روابط مهرآمیز و همراه با گذشت و فداکاری و ایثار با دیگر مؤمنان و مسلمانان. 3. تکریم مؤمنان و بالأخص دانشمندان و فقهای اسلام.4. تقویت روحیه خدمت و اهتمام به امور مسلمانان.5. تقویت روحیه تعاون در کارهای خیر و تقوا و تکافل اجتماعی.6. ایجاد روحیه تفاهم و برادری میان مؤمنان و مسلمانان و تحکیم روحیه مساوات خواهی.7. تقویت سعه صدر در معاشرت و ایجاد روحیه همفکری و شور و تبادل نظر.8. پرورش روحیه عدالت خواهی و داوری به حق و پذیرش آن، هر چند به زیان شخص و بستگانش باشد.9. تقویت احساس تعهّد نسبت به هدایت و رشد و آگاهی دیگران.10. ایجاد روحیه ستیز در برخورد با ستمکاران در حدّ عدل اسلامی.11. تلاش برای اصلاح ذات البین و رفع اختلاف بین مسلمانان.12. ایجاد روحیه دعوت به خیر و توصیه به حق و توصیه به صبر.13. شناخت معروف و منکر و پذیرش مسئولیت امر به معروف و نهی از منکر.14. تعظیم شعائر اسلامی و تحکیم موقعیت مساجد و جماعات و مراکز عبادی و دینی.15. ایجاد عادت به نظم و انضباط در همه مناسبات فردی و اجتماعی.4به نظر می رسد که تربیت انسانی نمی تواند در تمامی ابعادش (از جمله تربیت اجتماعی) در نهایت، اهدافی متفاوت با خلقت انسان داشته باشد. خداوند در مورد هدف آفرینش می فرماید: «و ما خلقتُ الجنّ و الانس الاّ لیعبدون»5؛ و ما جنّ و انس را نیافریدیم جز آن که خدا را عبادت نمایند.برخی عبادت را به معنای «شناخت» تفسیر کرده اند.به هر حال، نظام واحد نیازمند به هدف واحد برای اجزا و عناصر خویش می باشد و هدف واحد تمامی انواع تربیت ها می بایست به «عبادت و شناخت» خدا منجر شود. بر همین مبنا و اساس، هدف از تربیت اجتماعی در نهایت، «قرب الهی» است هر چند اهدافی که یاد شد، اهداف متوسّطی می باشند که همه به یک نقطه نشانه رفته اند.حضرت علی علیه السلام هدف از تعاون و همکاری را با یکدیگر، طاعت فرمان الهی معرّفی کرده و می فرماید:«فهلمّ ایّها النّاس الی التّعاون علی طاعة اللّه عزّوجلّ و القیام بعدله و الوفاء بعهده و الانصاف له فی جمیع حقّه6؛ ای انسانها! به سوی تعاون بر اطاعت خداوند عزّوجلّ و قیام به عدل او و وفاء به پیمانش و انجام تمامی تکالیفی که خداوند بر بنده اش واجب نموده، بشتابید.»در نتیجه، منطبق شدن با ارزشهای اصیل و هنجارهای صحیح جامعه و انصاف و اهتمام به امور دیگران و.... می بایست در مسیر «اطاعت فرمان الهی» صورت گیرد.

تربیت اجتماعی نوجوانان
 پس از بیان کلیات و مقدماتی که در تبیین و تشریح مطالب اصلی، نقش به سزایی دارند، در این قسمت به بیان دیدگاه ها و راهکارهای امام علی علیه السلام در خصوص «تربیت اجتماعی نوجوانان» پرداخته می شود و مباحث زیر مورد بررسی قرار می گیرد:1. روشهای تربیت اجتماعی نوجوانان.2. بایسته های تربیت اجتماعی نوجوانان.3. آسیب شناسی تربیت اجتماعی نوجوانان.روشهای تربیت اجتماعی نوجواناناز مطالعه و تعمّق در گفتارها و سفارش های حضرت علی علیه السلام به فرزندانش می توان منشور جامعی از شیوه های تربیت اجتماعی نوجوان را استخراج کرد؛ از جمله:

الف) شناخت و استدلال
 از کلمات و سیره امام علی علیه السلام در توصیه هایی که به فرزندانش در باب تربیت اجتماعی فرموده، استفاده می شود که ایشان اصرار دارند که فرزندان با موضوع دقیقاً آشنا شده و جوانب مختلف آن را مورد موشکافی قرار دهند. و حضرت خود بارها در توصیه های تربیت اجتماعی به استدلال و برهانهای مناسب مبادرت ورزیده است و این مطلب به انسان شناسی حضرت بازمی گردد؛ حضرت انسان را دارای عقلِ خلاّق و مبتکر در نظر گرفته که برای رفتارهایش توجیه عقلانی جستجو می کند، برخلاف روش بکر که بر اساس محرّک و پاسخ و تشویق و تنبیه، روش تربیتی خود را استوار کرده و قوه خرد آدمی را از نظر دور نگه داشته است.

حضرت به فرزندش امام حسن علیه السلام می فرماید: «و استدلل علی ما لم یکن بما کان فانّما الاُمور اشباه7؛ بر اموری که هنوز محقّق نشده، به واسطه اموری که تحقّق یافته، استدلال کن زیرا امور، شبیه یکدیگرند.»حضرت برای مباحث تربیتی، فرزندش را سفارش به استدلال کرده و روش آن را به او آموخته است.

ب) شیوه موعظه
 امام علی علیه السلام برای تربیت فرزند در عرصه های اجتماعی، گاه به موعظه و نصیحت پرداخته و با لحنی آکنده از مهر و محبت و دلسوزی، به راهنمایی فرزند خود همّت گماشته است. در بیشتر نصایح و مواعظ حضرت عبارت «یا بُنیّ؛ ای فرزندم!» مشاهده می شود؛ از جمله: «ای بنیّ انّی لما رَأَیتُنی قد بلغت سنّاً و رأیتنی ازداد وهناً بادرتُ بوصیّتی الیک و اوردتُ خصالاً منها قبل أن یعجل بی اجلی،8 پسر جان! چون نگریستم که پا به سال نهاده ام و روز به روز سستی و ضعفم می افزاید، چنان دیدم که اندرزها و سفارش های لازم را به تو بگویم، پیش از آنکه دست اجل گریبانم را بگیرد.»

 ج) الگوپذیری
 یکی از بهترین راههای تربیت اجتماعی نوجوان، ارائه الگوی مناسب و شایسته است؛ قرآن کریم وجود مقدّس پیامبر را بهترین الگوی انسانها بیان کرده و می فرماید: «لقد کان لکم فی رسول اللّه اسوةٌ حسنةٌ»9؛ برای شما در شخصیت رسول خدا صلی الله علیه و آله الگوی نیکویی است.به طور کلّی، الگوها نقش تعیین کننده ای در رشد یا انحطاط انسانها دارند، و معمولاً انسان تمایل دارد در تمامی گفتار و کردار و حرکات و سکنات، از مقتدا و الگوی خود تبعیت نماید.برای اینکه فرایند تربیت اجتماعی تسهیل گردد، می بایست الگوهایِ اجتماعی مناسبی برای نوجوان ترسیم کرد تا او بتواند با آنها ارتباط عاطفی ایجاد کرده و مجذوب او گردد. کودکان می بایست ارزشهای موجود را در رفتار والدین و مربّیان خود تجسّم ببینند.10حضرت علی علیه السلام با توجّه به این اصل بنیادین، می فرماید: «ولیتأس صغیرکم بکبیرکم و لیرؤف کبیرکم بصغیرکم و لاتکونوا کجفاة الجاهلیة لا فی الدّین تتفقّهون و لا عن اللّه تعقلون11؛ می بایست کوچکترها به بزرگترها تأسّی و اقتدا نمایند و بزرگترها باید به کوچکترها مهربانی کنند و مانند جفاکارانِ جاهلیت نباشید که نه در دین تفقّه کنید و نه درباره خدا بیندیشید.»

د) رعایت اعتدال
 انسان دارای ابعاد و حوزه های متعدّدی در رفتار اجتماعی است که دل باختگی به برخی عرصه ها و غفلت از دیگر موارد، موجب رشد نامتعادل و در نتیجه نقصان شخصیت اجتماعی خواهد شد. کار، عبادت، درس خواندن، دوستی، تفریح، مسافرت و... مقولاتی است که انسان در زندگی با آنها برخورد دارد؛ طبقه بندی و قرار دادن هر یک در جایگاه خود، می تواند زندگی شیرین و آرام و در عین حال با نشاطی را برای انسان به همراه داشته باشد. امیرمؤمنان علیه السلام در این زمینه می فرماید: «علیک بالقصد فی الاُمور فمن عدل عن القصد جار و من اخذ به عدل12؛ بر تو باد در تمامی کارها میانه روی را پیشه سازی، پس هر کس از اعتدال و میانه روی تجاوز نماید، ستم کرده و کسی که راه اعتدال در پیش گیرد، عدل را رعایت نموده است.»حضرت در هنگام شهادت به فرزندش خطاب می کند: «واقتصد فی معیشتک و اقتصد فی عبادتک»13؛ در امور زندگی و انجام عبادت، معتدل و میانه رو باش.»

ه.) مشورت
 مشورت در کارها، موجب شکوفایی استعدادهای درونی افراد شده و زمینه الفت و مهربانی آنها را آماده می سازد. قرآن کریم به پیامبر اکرم دستور می دهد که در امور مربوط به مردم، با آنها مشورت نماید. «و شاورهم فی الأمر»14باید به نوجوان آموخت که در امور پیچیده اجتماعی از سر خامی برخورد نکند و پیوسته از نظرات و افکار دیگران استفاده نماید. حضرت علی علیه السلام در مورد اهمیت مشورت می فرماید: «الاستشارة عین الهدایة و قد خاطر من استغنی برأیه15؛ مشورت و نظرخواهی از دیگران، عین هدایت است و کسی که تنها به فکر خود اعتماد نماید، خویشتن را به خطر انداخته است.» حضرت در سفارش به فرزندش امام حسین علیه السلام می فرماید: «من استقبل وجوه الآراء عرف مواقع الخطاء16؛ هر کس در مسائل زندگی در چهره نظرات گوناگون نیک بنگرد، مراکز اشتباه را دریابد.»وقتی انسان نظرات مختلف پیرامون یک موضوع را مطالعه کند و آنها را با یکدیگر مقایسه نماید، می تواند راه صحیح را تشخیص داده و خطاها را شناسایی و از آنها پرهیز کند.

و) تجربه تاریخی
 مطالعه تاریخ و درک تجارب ارزنده ای که از زندگی گذشتگان به دست می آید، می تواند چراغ فروزانی برای مسیر آینده انسان ترسیم کند. یافتن علل و عوامل رشد و انحطاط گذشتگان و تفکّر در عاقبت زندگی آنان، در تربیت اجتماعی بسیار اهمیت دارد. بر همین اساس، امام علی علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام مطالعه تاریخ و درس گرفتن از سرنوشت آنان را توصیه کرده است: «و اعرض علیه اخبار الماضین و ذکره بما اصاب من کان قبله و سر فی بلادهم و آثارهم و انظر ما فعلوا و این حلوا و عمّن انتقلوا....17؛ سرگذشت پیشینیان را بر آن (قلبت) عرضه کن، مصائب گذشتگان را به یادش آور، در شهر و دیار و آثار آنان سیاحت کن و بنگر که چه کردند؟ کجا بار افکندند، از چه عزیزانی دل شستند و رفتند؟!»در جای دیگر، می فرماید: «من به اندازه گذشتگان عمر نکرده ام، ولی چندان در رفتار آنان نگریسته ام و در اخبارشان اندیشیده ام و در باقی مانده آثارشان سیر کرده ام، که همانند یکی از آنان گشته ام. بلکه چون از همگی اخبارشان آگاهی یافته ام، گویی از اوّل تا به آخر همراهشان بوده ام، و روشنی ها را از تیرگی ها و سودها را از زیان ها بازشناخته ام و از هر چیز، گزیده اش را ویژه تو ساختم.»18آری، حضرت با این روش می خواهد تجارب ارزشمند گذشتگان را در کوتاه ترین زمان ممکن در اختیار فرزندش قرار دهد تا او با انتخاب راه صحیح، آینده خویش را درخشان سازد.

 ز) زمان شناسی
 هر کاری را نمی شود در هر زمانی انجام داد؛ هر زمانی را برای عملی ساخته اند و از این روی می بایست تناسب فعل و زمان و مقتضیات آن را در نظر گرفت.تربیت ـ به ویژه در عرصه اجتماعی آن ـ به زمان و وقت مناسب خود احتیاج دارد تا شکوفایی لازم را پیدا کرده و موجب رشد شخصیت آدمی گردد.حضرت علی علیه السلام با درک عمیق «زمان شناسی» به فرزند خود یادآور می شود که این فرصت نوجوانی برای رشد و تربیت تو بسیار مناسب است و باید از آن بهره کافی ببری. آن حضرت می فرماید:«و رأیت حیث عنانی من امرک ما یعنی الوالد الشّفیق و اجمعت علیه من ادبک ان یکون ذلک و انت مقبل العمر و مقتبل الدّهر ذونیةٍ سلیمة و نفس صافیة؛19 پس آن گونه که پدری مهربان نیکی ها را برای فرزندش می پسندد، من نیز بر آن شدم تو را با خوبی ها تربیت کنم؛ زیرا در آغاز زندگی قرارداری، تازه به روزگار روی آورده ای، نیّتی سالم و روحی باصفا داری.»و در جای دیگر، می فرماید:«و انّما قلب الحدث کالأرض الخالیة ما القی فیها من شی ء قبلته فبادرتُک بالأدب قبل ان یقسوا قلبک و یشتغل لبّک20؛ همانا قلب نوجوان همچون زمین ساده ای است که هر بذری را می پذیرد. من پیش از آن که قلب تو سخت و عقلت (به مطالب گوناگون) گرفتار و مشغول گردد، به تربیت تو مبادرت کردم.»
 منبع:حوزه

جوانوتربیت

جوان و تربيت

فرزندم، قبل از آنكه قلبت، سخت شود و انديشه ات، مشغول گردد، به تربيت تو مبادرت نمودم.(حضرت علي (ع))
تربيت، زيباترين چيزي است كه در بهترين انسانها، آشكار مي شود. ( افلاطون)
چهار چيز است كه اگر جمع شود در دل سنگ لعل و ياقوت شود، سنگ بدان خارايي پاكي طينت و اصل گهر و استعداد تربيت كردن مهر از فلك مينايي در من اين هرسه صفت هست كنون مي بايد تربيت از تو كه خورشيدجهان آرايي (سعدي)

در ميان عوامل مختلفي كه منشأ و موجد تحولات اجتماعي مي شود، تربيت، آرامترين مطمئن ترين و مفيد ترين آنها مي باشد، تربيت، روندي بسيار طولاني دارد و تقريباً در همه مراحل عمر آدمي از تولد تا مرگ، نقش خود را ايفا مي كند، ولي اين نقش در برخي مراحل بر جسته و تعيين كننده و در مقاطعي ديگر نقش آن كمرنگ ومحدود مي باشد. برخي از دانشمندان نظير «كارن هورناي». مهمترين سال هاي تربيت پذيري را هفت سال اول زندگي و پاره اي ديگر تا دوران نوجواني مي دانند و معدودي نظير «كارل يونگ» تأثيرپذيري آدمي از تربيت را تا چهل سالگي، مي دانند. ابتدا بايد معلوم نمود كه مقصود از تربيت چيست؟ آيا آموختن مفاهيم علمي و يا انباشته كردن ذهن شاگردان است؟
«امرسون» مي گويد: «يك مسأله علمي را به شاگرد ياد دادن كار آساني است، ولي او را با اميد و اراده و جديت تربيت كردن و قواي روحي اش را براي كار آماده كردن، علمي است دشوار كه ازهمه كس ساخته نيست».
در حقيقت، بايد گفت انتقال علم مرحله نازلي از تربيت است و ايجاد روح علمي، مرحله عالي تربيت مي باشد.

 

در مرحله بعد، ضروري است، از عواملي كه اثر گذار بر تربيت هستند، سخن گفت، مهمترين آنها عبارتند از: زمينه ژنتيكي، عامل محيط خانوادگي، محيط آموزشي (مدرسه)، محيط اجتماعي (نفوذ همسالان،نهادها و مراكز اطلاع رساني و رسانه هاي گروهي، عامل رشد تحولات مربوط به عامل سني)، عامل مذهب و در نهايت اراده خودساز شخصيت. هر يك از اين عوامل در زمان خاصي، وارد صحنه شده و تأثيرات خود را بر آدمي اعمال مي نمايد. به گونه اي كه مي توان، شخصيت فرد را بر آيند عوامل مذكور تلقي نمود با اين توضيح كه دايره نفوذ تأثير هر يك از عوامل كه گسترده تر باشد، شخصيت آدمي در همان جهت، شكل مي گيرد.
در گام سوم، بايد ملاحظه نمود تربيتي كه بتواند از جوانان شخصيتي متعادل و هماهنگ به وجود آورد چه ويژگي هايي داد؟ چنين تربيتي بايد ناظر بر جنيه هاي متنوع وجود آدمي به شرح زير باشد:
الف - تربيت بدني (فيزيكي) - هدف اصلي از چنين مقوله تربيتي، اين است كه توان و نيروي فعال جوان را در مسيري مطلوب و هدايت شده، به جريان بياندازد و روح آدمي را پاكيزه و مصفا كند و بر اعتماد به نفس فرد بيفيزايد.

ب - تربيت عاطفي - غايت تربيت عاطفي، پرورش احساس نوعدوستي، همدلي و تفاهم با ديگران و به ويژه همسالان است. به گونه اي كه جوانان بتوانند به درستي با معاشران و دوستان و اطرافيان خود به دادو ستد عاطفي بپردازند و بيش از آنچه كه «منش گيرنده» داشته باشند از «منش دهنده» برخوردار باشند و به مرحله اي برسند كه «ايثار عاطفه» به ديگران را مقدم بر «دريافت عاطفه» از ديگران، بدانند.

ج - تربيت اجتماعي - انتظار ما از تربيت اجتماعي جوانان، اين است كه آنها از جايگاه و منزلت حقيقي خود خود در جامعه آگاه باشند و به خوبي بتوانند چنين موقعيتي را احراز نمايند.
فعاليت هاي فوق برنامه مدارس، گروه هاي بحث و بيان، تحقيق گروهي، مسابقات فرهنگي وهنري و محافل بحث و انتقاد جوان، فرصت هاي ارزنده اي براي فرايند اجتماعي شدن جوانان، محسوب مي شوند.

د - تربيت عقلي (ذهني) - چنانچه بشري را به عنوان فرايندي بي انتها، درنظر آوريم و تكوين منش را بر تعليم دانش مرجح بدانيم در اين صورت، بايد اذعان نمود كه تربيت فكرو انديشه در بالاترين جايگاه «هرم تربيت» قرار مي گيرد. اگر چه به گفته «ويل دورانت»، ما در شرايطي از جهان معاصر بسر مي بريم كه از تفكر و انديشيدن، بازمانده ايم و بر همين اساس، از لذت انديشه و فكر نيز محروم مانده ايم.

ه - تربيت اخلاقي (معنوي)- منظور اصلي از اين بعد تربيت اين است كه بتوانيم نسلي را بپروارنيم كه نه فقط حامل معرفت ديني باشد بلكه عامل معرفت ديني محسوب شود و در حقيقت چنين تربيتي بتوانندبه «تحول از درون» منجر شود و خود نيزمنشأ تحول در دل ها و جان هاي ديگري باشد. برخي ازكارشناسان سازمان يونسكو از جمله راه حل هايي كه براي آموزش نوين جوانان، پيشنهاد مي كنند. اين است كه بايد به گونه اي عمل نمود كه استقرار مجدد ارزش ها و طرز تلقي هاي اخلاقي در جوامع در حال دگرگوني را شاهد باشيم.

 

نمونه ای از رفتارهای اجتماعی حضرت علی ع

نمونه ای از رفتارهای اجتماعی حضرت علی (ع)

عدالت در رفتار اجتماعي حضرت علي عليه السلام
 
در روزگار خلافت خليفه دوم، شخصي ادعايي نسبت به حضرت اميرالمومنين علي عليه‌السلام داشت و بنا شد در حضور خليفه رسيدگي شود.

مدعي حاضر شد و خليفه خطاب به امام علي عليه‌السلام گفت:

اي اباالحسن در کنار مدعي قرار گير تا حل دعوا کنم.

که آثار ناراحتي را در سيماي حضرت اميرالمومنين علي عليه‌السلام نگريست گفت:

اي علي! از اين که تو را در کنار دشمن قرار دادم ناراحتي؟

امام علي عليه‌السلام فرمود:

نه بلکه از آن جهت که در رفتارت نسبت به ما دو نفر عدالت را رعايت نکردي نگران شدم، زيرا او را با نام صدا کردي و مرا با کينه و لقب «ابوالحسن» خواندي (1)، ممکن است طرف دعوا نگران شود.

احترام به شخصيت انسان‌‌‌‌ها

الف- عذر خواستن از پيادگان
حضرت اميرالمومنين علي عليه‌السلام سواره به راهي مي‌رفت و جمعي از مردم کوفه براي پاس داشتن حرمت امام علي عليه‌السلام پياده به دنبالش روان بودند.

امام رو به آنان کرد و پرسيد:

آيا کاري داريد؟

پاسخ دادند: نه، دوست داريم به‌ دنبال شما بياييم.

حضرت اميرالمومنين علي عليه‌السلام فرمود:

برگرديد، زيرا همراهي پياده با سواره مايه ذلّت و خواري پيادگان و غرور و تباهي سواره خواهد شد. (2)

امام علي عليه‌السلام به بزرگ قبيله شباميان فرمود:

«ارجع، فان مشي مثلک مع مثلي فتنة للوالي، و مذلة للمومن؛ بازگرد، که پياده رفتن رئيس قبيله‌اي چون تو پشت سر من، موجب انحراف زمامدار و زبوني مومن است. (3)

ب- نکوهش از آداب جاهلي ذلّت‌بار
بسياري از پادشاهان و قدرتمندان در طول تاريخ مردم را وادار مي‌کردند که در برابرشان به خاک بيافتند، کرنش کنند، خم شوند، و انواع ذلت‌پذيري‌ها را بر خود هموار کنند.

وقتي حضرت علي عليه‌السلام براي رفتن به صفّين به شهر انبار رسيد ديد که مردم شهر تا امام علي عليه‌السلام را ديدند از اسب‌ها پياده‌ شده، و در پيش روي آن حضرت شروع به دويدن کردند.

حضرت علي عليه‌السلام علّت را پرسيد.

گفتند: يک رسم محلّي است که پادشاهان خود را اينگونه احترام مي‌کرديم.

امام علي عليه‌السلام ناراحت شد و فرمود:

«فقال: و الله ما ينتفع بهذا امراوکم!

و انّکم لتشقّون علي انفسکم في دنياکم، و تشقون به في آخرتکم. و ما اخسر المشقّة وراءها العقاب، و اربح الدّعة معها الامان من النّار!

به خدا سوگند! که اميران شما از اين کار سودي نبردند، و شما در دنيا با آن خود را به زحمت مي‌افکنيد، و در آخرت دچار رنج و زحمت مي‌گرديد، و چه زيانبار است رنجي که عذاب در پي آن باشد، و چه سودمند است آسايشي که با آن امان از آتش جهنّم باشد.» (4)



اصلاح اجتماعي (شکست نظام طبقاتي)
بر اساس آيه 13 حجرات: «يا ايّها النّاس انّا خلقناکم من ذکر و انثي؛ اي مردم ما شما را از يک مرد و زن آفريديم، پس همه انسان‌ها، نژادها، قبيله‌ها با هم برابرند.»

رسول گرامي اسلام با همه به ‌گونه‌اي مساوي برخورد مي‌کرد. اما خليفه اول و خليفه دوم و خليفه سوم به سنّت رسول خدا صلي‌الله عليه و آله عمل نکردند، و انواع تبعيضات در تقسيم مديريّت‌ها، و توزيع بيت‌المال صورت گرفت که قابل چشم‌پوشي نبود.

خليفه اول، حتي بزرگان انصار را در لشگرهاي خود فرماندهي نمي‌داد و تنها ثابت بن قيس را با اصرار و اجبار به کار گماشت که انصار اعتراض کردند. (5)

و دومي و سومي، آنقدر در زنده شدن روح نژادپرستي، افراط کردند که همه، زبان به اعتراض گشودند. يعني عرب خود را بر غير عرب برتري مي‌داد.

بني‌اميّه همه مراکز کليدي کشور را در زمان خليفه دوم و به خصوص در زمان خليفه سوم در دست گرفتند و يک نظام طبقاتي جاهلي به وجود آوردند، که شباهتي با جامعه رسول خدا صلي‌الله عليه و آله‌ نداشت.

حضرت علي عليه‌السلام يکي از اهدافش، شکستن بافت طبقاتي ظالمانه موجود جامعه بود. موجودي بيت‌المال را مساوي تقسيم کرد، که اعتراض امتياز خواهان بلند شد. به همه سه درهم داد و براي خودش هم سه درهم برداشت، و به آزاد کرده خودش قنبر هم سه درهم داد.


بر خلاف شيوه‌هاي سه خليفه قبلي، بزرگان انصار را ولايت داد، از قريش و بني‌هاشم هم استفاده کرد، و حتّي در نشستن و برخاستن نيز چونان رسول خدا صلي‌الله عليه و آله عدالت رفتاري را رعايت کرد.

روزي اشعث بن قيس بر امام علي عليه‌السلام وارد شد، ديد که حضرت اميرالمومنين علي عليه‌السلام در ميان عرب و غير عرب از نژادهاي گوناگون نشسته است و جاي خالي براي او نيست، با ناراحتي به امام علي عليه‌السلام اعتراض کرد که: اي اميرمومنان، سرخ‌پوست‌ها بين ما و تو فاصله انداختند. (6)

حضرت اميرالمومنين علي عليه‌السلام خشمناک شده، به او فرمود: چه کسي مرا بر اين آدم‌هاي چاق و فربه ياري مي‌دهد؟

و نپذيرفت که ايرانيان و غير عرب پراکنده شوند، تا اشعث و ديگر بزرگان عرب در کنار امام علي عليه‌السلام بنشينند. (7)

و در تقسيم مساوي بيت‌المال به حضرت علي عليه‌السلام اعتراض کردند و گفتند:

آيا اين عدالت است که بين ما و آنان که با شمشير ما مسلمان شدند يا بنده آزاد شده ما هستند، يکسان عمل کنيد و به همه سه درهم بدهيد؟



عدالت نسبت به کودک سقط شده دشمن
چون لشگر بصره پس از شکست در جنگ جمل فرار کردند و به شهر هجوم مي‌بردند، زني حامله از فريادها و هياهوي فراريان، به شدت ترسيد و بچه او سقط شد. پس از مدتي کوتاه آن زن نيز فوت کرد.

وقتي خبر به امام علي عليه‌السلام رسيد، ناراحت شده، چنين قضاوت کرد؛

ديه آن کودک و ديه آن مادر را از بيت‌المال به خانواده‌اش بپردازيد. (8)

با اين که مردم بصره از شورشگراني بودند که با امام علي عليه‌السلام جنگيدند، چنين قضاوت عادلانه‌اي عقل‌ها را به شگفتي وامي‌دارد.

-----------------------

پي‌نوشت‌ها:

1- شرح ابن ابي الحديد، ج 17، ص 65/ فرائد السمطين، ج 1، ص 349 .

2- علي و حقوق بشر، ج 1، ص 77، جرج جرداق/ نهج‌البلاغه، حکمت 322، معجم المفهرس مولف

3- حکمت 322، نهج‌البلاغه، مجم المفهرس مولف

4- حکمت 37، نهج‌البلاغه، معجم‌المفهرس مولف

5- تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 29/ الغارات، ثقفي، ص 32 .

6- به اعراب باديه‌نشين که در آفتاب چهر‌ه‌شان سرخ مي‌شد و ايرانيان که رنگشان سرخ و سفيد بود، سرخ پوست مي‌گفتند.

7- کتاب الغارات، ثقفي، ص 341/ نقش ائمّه در احياء دين، ج 14، علامه عسگري .

8- خبر ياد شده در کتاب کافي و وافي و تهذيب و من لا يحضرء الفقيه آمده است.



منبع:امام علي عليه السلام و اخلاق اسلامي، محمد دشتي.

مطالعه این مطالب را نیز پیشنهاد میکنیم : :