منابع ارشد حقوق عمومی

منابع پیشنهادی برای آزمون کارشناسی ارشد حقوق عمومی

 
منابع پیشنهادی برای آزمون کارشناسی ارشد حقوق عمومی[1]
 

آماده شدن براي عبور موفقيت آميز از آزمون ورودي هر مقطعي بدون شك نيازمند رجوع به منابعي است كه بيشترين سؤالات از آن منابع يا حداقل بر مبناي آنها طرح مي شود. بنا به امر جناب آقاي دكتر كارگزاري، بر آن شدم تا منابع زير را كه براي آزمون ورودي كارشناسي ارشد حقوق عمومي حداقل براي خود من خاطره خوشي در پي داشت، براي استفاده دوستان علاقه مند به اين گرايش بر روي صفحه قرار دهم. منابعي كه در اينجا معرفي شده اند، همه آن منابعي است كه اينجانب خود مطالعه كرده و سودمند يافته ام...     

 

  1. حقوق اساسي
    1. قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران (تدوين نهاد رياست جمهوري)[*]
    2. بايسته هاي حقوق اساسي دكتر ابوالفضل قاضي
    3. حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران دكتر سيد محمد هاشمي (علي الخصوص جلد 2)
  2. حقوق اداري
    1. قانون تقسيمات كشوري
    2. قانون ديوان عدالت اداري (مصوب 1385)
    3. قانون استخدام كشوري
    4. قانون تخلفات اداري (همراه با آئين نامه اجرايي)
    5. قانون محاسبات عمومي
    6. تقريرات درس حقوق اداري دكتر اردشير امير ارجمند در دوره كارشناسي (دانشگاه شهيد بهشتي)
    7. حقوق اداري دكتر مؤتمني طباطبايي
    8. حقوق اداري دكتر موسي زاده
    9. حقوق اداري دكتر ولي الله انصاري
  3. حقوق بين الملل
    1. حقوق بين الملل عمومي دكتر ضيايي بيگدلي
    2. تقريرات حقوق بين الملل عمومي دكتر ابراهيم بيگ زاده در دوره كارشناسي (دانشگاه شهيد بهشتي)
    3. حقوق بين الملل عمومي دكتر موسي زاده
    4. حقوق بين الملل عمومي (گردآوري انوري)
    5. اساسنامه سازمان ملل متحد
    6. اعلاميه جهاني حقوق بشر
    7. اساسنامه ديوان بين المللي دادگستري
    8. عهدنامه وين 1963
  4. متون حقوقي
    1.  كتاب Law Texts براي زبان تخصصي (البته بايد در نظر داشت كه شايد هيچ متني از اين كتاب ارائه نشود. ولي در هر حال تا حدودي مي تواند شما را وارد در فضاي متون حقوقي بنمايد).
    2. كتاب 504 براي زبان عمومي
  5. متون فقه
    1. تحرير الروضه في شرح اللمعه الدمشقيه (مباحث بيع، نكاح، طلاق، حدود، قصاص و ديات)
    2. لمعه دمشقيه شهيد اول (ساير مباحث حقوقي به غير از ابواب فوق الاحصا)

سر وجوب زکات

فصل 23: سر وجوب زکات و فضیلت دیگر انفاقها

[172]

سر وجوب زکات، بلکه سر فضیلت مطلق بذل و انفاق مال، سه چیز است:

اول - اینکه توحید و خداپرستی تام و تمام این است که انسان موحد محبوبی به غیر از خدای یکتا نداشته باشد، زیرا حبت شرکت برنمی دارد، و توحید زبانی چندان سودی ندارد، و قدر و درجه محبت به جدائی و گذشتن از محبوبان دیگر شناخته می شود، و اموال در نزد مردم محبوب است، زیرا وسیله بهره گیری ایشان از لذات دنیاست، و به جهت این بهره مندی به این عالم انس گرفته اند، و از مرگ ترسان و گریزانند، با اینکه مرگ وسیله لقاء محبوب است، پس در ادعای صدق محبت کامل به خدای تعالی امتحان ایشان به مفارقت و دست برداشتن از یکی از محبوب ها، یعنی مال، است. و از این رو خدای سبحان می فرماید:

«ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة» .

(توبه، 111)

«خدا از مؤمنان جانها و مالهایشان را خرید به اینکه [در عوض] بهشت از آنها باشد» .

و برای فهم این سر در بذل اموال می گوئیم: مردم به حسب درجاتی که در

[173]

توحید و محبت خدا دارند بر سه قسم اند: گروهی که در توحید کاملا صادقند و از عهده عهد خود برآمده اند، و در دل بجز یک دوستی - حب خدا - محبت دیگری را راه نداده اند. بنابراین از اموال خود دست شسته و دل برداشته اند، و چیزی از درهم و دینار و دیگر مالها نمی اندوزند، و متعرض وجوب زکات نمی شوند، تا آنجا که از یکی از ایشان پرسیدند که در دویست درهم چقدر زکات است؟ گفت:

اما بر عوام - به حکم شرع - پنج درهم، و اما بر ما بذل همه مال واجب است.

و از حضرت صادق علیه السلام سؤال کردند: «در چقدر مال زکات واجب است؟

فرمود: اما زکات ظاهر (واجب)، در هر هزار درهم بیست و پنج درهم، و اما زکات باطن، این است که هر چه برادر [مؤمن] تو به آن از تو نیازمندتر باشد خود را ترجیح ندهی» .

و طایفه ای هستند که درجه ای پائین تر از گروه اول دارند. اینان مال خود را نگه می دارند، و لکن در موقع نیاز مردم به مصرف خیرات می رسانند، و قصدشان از نگهداری مال انفاق و خرج کردن به قدر حاجت است نه خوشگذرانی و تنعم، و زیاده بر قدر حاجت را در راههای نیکی و خیر صرف می کنند: اینان نیز بر قدر واجب از زکات و خمس بسنده نمی کنند، بلکه همه انواع نیکی و خیر یا بیشتر آنها را بجا می آورند.

و قسمتی هستند که به ادای واجب بسنده می کنند و لکن چیزی از آن کم نمی کنند و این پائین ترین درجه و کمترین مرتبه است، و آن درجه عوام علاقه مند به مال است، که از حقیقت و فایده آن جاهلند و محبتشان به آخرت ضعیف است.

دوم - پاکسازی نفس از رذیلت بخل که از مهلکات است - چنانکه گذشت - و این رذیله از راه تکرار بذل مال بر طرف می شود تا اینکه صفت جود و بخشش عادت شود، زیرا دوستی چیزی جز به مجبور ساختن نفس بر مفارقت آن از دل بیرون نخواهد رفت، تا آن صفت به صورت عادت در آید. و بنابراین انفاق صاحب خود را از پلیدی بخل هلاک کننده پاک می سازد، و این پاکسازی به قدر بذل و به اندازه شادی و خوشحالی او به انفاق در راه خدای تعالی حاصل می شود.

[174]

سوم - شکر نعمت، که خدا را بر بنده حق نعمت وجود و نعمت مال است.

عبادات بدنی شکر نعمت بدن، و عبادات مالی شکر نعمت مال است.

و چقدر زشت است که مسلمان توانگر مسلمان بینوا را ببیند که در تنگی معیشت و در حال نیازمندی است، آنگاه نتواند خود را وادار کند که شکر خدای تعالی بر بی نیازی از دیگران و نیاز دیگران به او را به جا آورد، به اینکه یک دهم یا یک چهلم مال خود را بدهد.

زکات

اول : زکات
(1)

آیات و اخباری که در مذمت تارک زکات و مدح ادا کننده آن رسیده بسیار است. خدای سبحان می فرماید:

[169]

«فاقیموا الصلوة و آتوا الزکاة» (حج، 78) «نماز را بپا دارید و زکات را بپردازید» .

و می فرماید:

«و الذین یکنزون الذهب و الفضة و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم» (توبه، 35) «و کسانی که طلا و نقره می اندوزند و در راه خدا انفاق نمی کنند آنان را به عذابی دردناک مژده ده» .

معنی انفاق در راه خدا پرداخت زکات است، چنانکه از اهل بیت - علیهم السلام - وارد شده و مفسران نیز بر آن اجماع دارند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «اذا منعت الزکاة منعت الارض برکاتها» «هر گاه زکات داده نشود زمین برکات خود را باز می دارد» .

و حضرت باقر علیه السلام فرمود: «خدای عز و جل زکات را با نماز قرین و همراه ساخته و فرموده: «فاقیموا الصلوة و آتوا الزکاة» «نماز کنید و زکات دهید» . پس هر که نماز بگزارد و زکات ندهد، نماز نکرده است» .

و حضرت صادق علیه السلام فرمود: «هیچ صاحب زر و سیمی نیست که زکات مال خود ندهد مگر اینکه خداوند در روز قیامت او را در بیابانی هموار حبس می کند و ماری بزرگ و سهمگین بر او مسلط می سازد که در پی وی می دود و او از آن مار می گریزد، و چون می بیند که از مار خلاصی ندارد دست می برد که آن را بگیرد، پس او را همچون شتر نر گاز می گیرد، و سپس به گردن او می پیچد، و این است که خدای تعالی می فرماید:

«سیطوقون ما بخلوا به یوم القیامة» (آل عمران، 180) «روز قیامت آنچه را که بخل ورزیدند طوق گردنشان می شود» .

[170]

«و هیچ صاحب گوسفند و گاو و شتری نیست که زکات مال خود را ندهد مگر اینکه خداوند او را در روز قیامت در بیابانی هموار حبس فرماید، و هر حیوان سمداری او را پایمال کند و هر نیشداری او را بگزد، و هیچ صاحب درختان خرما یا انگور یا زراعتی نیست که زکات آنها را ندهد مگر اینکه خدای تعالی زمین زراعت او را تا هفت طبقه طوق کند و بر گردن او افکند» .

و فرمود: «خداوند بر این امت چیزی را که بر آنها شدیدتر از زکات باشد واجب نکرده، و در مورد زکات عامه مردم هلاک می شوند» .

و فرمود: «هر که یک قیراط از زکات خود را حبس و منع کند نه مؤمن است، و نه مسلمان، و این است گفتار خدای تعالی:

«. . . قال رب ارجعون لعلی اعمل صالحا فیما ترکت» (مؤمنون 99- 100) «. . . گوید پروردگارا مرا بازگردان، شاید در آنچه وا گذاشته ام کار شایسته ای بجای آرم» .

و فرمود: «زکات برای آزمایش توانگران و یاری کردن بینوایان قرار داده شده. و اگر مردم زکات اموال خود را ادا می کردند، هیچ مسلمانی فقیر و نیازمند نمی ماند، و بواسطه آنچه خدا برای او مقرر فرموده بی نیاز می شد. و هیچ کس فقیر نشد و نیازمند و گرسنه و برهنه نماند مگر به سبب گناه توانگران و مالداران (که زکات خود را ندادند)، و بر خدا حق است که رحمت خود را از هر که حق خدا را در مال خود حبس و منع کند باز دارد. و سوگند به آن که خلق را آفرید و بساط روزی را گسترانید که: هیچ مالی در صحرا و در دریا تباه نشد مگر به سبب ندادن زکات آن. و هیچ صیدی در صحرا و در دریا صید نمی شود مگر آنکه تسبیح خدا را در آن روز ترک کرده. و محبوب ترین مردم نزد خدای تعالی سخی ترین و گشاده دست ترین آنهاست، و سخی ترین مردم کسی است که زکات مال خود را بدهد، و نسبت به آنچه خداوند در مال او واجب کرده بر مؤمنین بخل نورزد» .

و فرمود: «زکات دادن چیزی نیست که باید صاحب آن را ستود، بلکه

[171]

زکات چیزی است که به واسطه آن مسلمان شمرده می شود و خون او محفوظ می ماند، و اگر زکات را ادا نکند نمازش پذیرفته نیست» . (2)

و اخبار در فضیلت زکات دادن و ذم تارک آن بسیار است، و آنچه یاد کردیم برای بیداری طالبان کافی است.

1. زکات در لغت به دو معنی است: یکی فزونی و نماء، و دیگری طهارت. و در اصطلاح (که در قرآن غالبا همراه صلوة آمده است) به معنی انفاق مالی است که به معنی اخص در لسان شرع صدقه گفته می شود و به طلا و نقره و گندم و جو و خرما و کشمش و شتر و گاو و گوسفند در صورتی که به حد نصاب برسد تعلق می گیرد و مقدار معین و مصارف خاصی دارد. صدقه یا زکات با تطهیر و تزکیه ارتباط دارد، به دلیل این قول خدای تعالی:«خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها» (توبه، 103) .اما در قرآن به معنی مطلق انفاق مالی اعم از زکات به معنی اصطلاح فقه (صدقه) و خمس و انفاقات مستحب است به دلیل اینکه در سوره هائی که در مکه نازل شده این کلمه وجود دارد در صورتی که زکات در مدینه واجب شده و به معنای معروف در فقه هنوز واجب نشده بود. بنابراین در قرآن زکات به معنی اخص (فقهی) صدقه خوانده می شود:«(انما الصدقات للفقراء و المساکین» . . توبه، 60) و به معنی اعم شامل هر گونه انفاق مالی است. م.

2. همه این احادیث را از روی «وافی» : ج 6/241- 242، باب زکات، تصحیح کردیم.

جلوه زکات در شعر فارسی

جلوه های زکات در شعر فارسی

تجلی و ظهور آیین مقدس و آسمانی اسلام در پانزده قرن پیش از روزگار ما و در برهوت جهالت و ارتجاع عربستان، باعث گردید تا تحولاتِ بنیادین و اساسی در تمدّنهای بشری پدید آید.

این مکتب رهایی بخش به هر کجا پای نهاد توانست انقلابی عظیم در تمامی عرصه های فرهنگ و تمدّن ایجاد نموده و انسان و مناسبات فردی و اجتماعی او را ارتقا بخشیده، از حضیض ذلّت به اوج عزّت و عظمت بالا ببرد.

در این میان، ورود اسلام به ایران از اهمیت و جایگاه ویژه ای برخوردار است، چرا که ایران و ایرانی را باید جزو نخستین مخاطبانِ پیام اسلام دانست و این از آن روست که این سرزمین پهناور، در واقع در همسایگی خاستگاه اسلام قرار داشته و دارد و به همین دلیل است که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله پس از استیلای مادّی و معنوی بر گستره عربستان، سفیری را ـ که حامل دعوت به یکتاپرستی بود ـ به ایران گسیل داشت.

اگر چه این نماینده اسلام، در ایران از سوی سیاستمداران و حاکمان مستبد با استقبال سرد و حتی اهانت آمیز مواجه شد ولی آنگاه که سالیانی پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سپاه اسلام ایران را در نوردید، ایرانیانِ به تنگ آمده از جور و ستم ساسانیان، آغوش خویش را به روی این میهمان تازه وارد گشودند و تعالیمِ انسان ساز آن را از جان و دل پذیرا شدند.

از آن پس، ایرانیِ با هوش که ذکاوت و هوشیاری او شهره آفاق بوده و هست با بهره گیری از فرهنگِ انسان ساز اسلام، تمدنی با شکوه را بنا نهاد و از اسلام نردبانی ساخت برای وصول به قلّه های کمال در تمامی زمینه های مادی و معنوی. در نتیجه دیری نپایید که سخن رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله که در آن آینده با شکوه ایرانیان را پیش بینی فرموده بود تحقق یافت که:

«لَو کانَ العِلم منوطا بِالثُّریّا لَتَناوَله رِجالٌ مِن فارس»(1)

«اگر علم و دانش بسته به ثریّا باشد مردانی از فارس (ایران) آن را به دست می آورند»

آری، ایرانیان در تمامی عرصه های صنعتی، علمی و هنری، اسلام را دلیل و راهنمای خود قرار دادند و زوایای تاریک شبستان علم و دانش را با بهره گیری از نور و ضیاء قرآن و مکتب اهل بیت روشن نموده و خود سرآمد روزگار شدند.

در میان تمامی عرصه های دانش، بدون شکّ «عرصه فرهنگ و ادب فارسی» بالاترین بهره ها را از فرهنگ اسلام برده است تا بدان جا که باید به این حقیقتِ روشن اعتراف کنیم که اگر از متون نظم و نثر فارسی، تعالیم و مفاهیم اسلامی را جدا کنیم جز مُشتی اوراق پراکنده که در بردارنده معنا و مفهوم خاصی نخواهند بود، باقی نمی ماند و اصولاً تصّور آثار شاعرانی همچون حافظ، سعدی، مولوی، نظامی و... بدون مفاهیم اسلامی چه از نظر لفظ و چه از نظر معنا، تصوّری باطل و بیهوده می باشد.

از جمله مفاهیم اسلامی که به طور گسترده، در عرصه ادب فارسی و به ویژه شعر مورد استفاده قرار گرفته و شاعران این مرز و بوم توجهی ویژه بدان داشته اند، مفهوم «زکات» است.

ما در این نوشتار بر آنیم تا با نگاهی به متون نظمِ فارسی، موارد استفاده از این مفهوم را در این بخش از فرهنگ و ادبِ کشورمان در حدّ بضاعت خویش معلوم گردانیم. ولی قبل از آن ضروری است تا به طور اختصار راجع به این مفهوم در فرهنگ اسلامی توضیحاتی ارائه شود.

همان طور که می دانیم کلمه «زکات» اسم مصدر از ریشه «زکاء» به معنی رشد و نمو یافتن است، و در فرهنگ اسلامی «یکی از فروع دین اسلام بوده و از ضروریات این دین می باشد که انکار آن در حدّ کفر مُنکِر است».(2)

طبق نظر مشهور فقها، زکات در نه چیز واجب است: گندم، جو، خرما، کشمش، طلا، نقره، شتر، گوسفند و گاو.(3)

زکات را باید در مواردی که شارع تعیین فرموده صرف نمود که عبارتند از: «فقرا، کسانی که متصدّی جمع آوری زکاتند، برای تألیف قلوب، در راه رهایی بردگان، بدهکاران، در راه خدا؛ از قبیل مصالح عامه چون پل سازی و راه سازی، راهگذاران که در غربت تهیدست شده به مال خویش دسترسی نداشته باشند.»(4)

حال که به طور اجمال با مفهوم زکات در آیین آسمانی اسلام آشنا شدیم به بررسی این مفهوم اسلامی و موارد استفاده آن در متون نظم فارسی می پردازیم، که شامل موارد زیر می گردد:

الف) اموری که مشمول زکات می گردند:

همان طور که قبلاً گفتیم در فرهنگ اسلام، وجوب «زکات» حکمی است که به بخشی از داراییهای انسان که به حدّ نصاب معیّنی برسد تعلّق می گیرد.

البته در یک نگاه وسیع تر، زکات تنها به داراییهای مادّی منحصر نمی شود بلکه برخی از امور معنوی را نیز شامل می شود، چنانچه درباره «علم» حدیث مشهورِ «زکاةُ العِلمِ نَشرُهُ»(5) وارد شده و درباره «جاه و مقام» از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده که فرمود:

«چنانکه خداوند زکات مال را بر شما واجب نموده زکات جاه و مقام را نیز واجب ساخته [که چون برادر دینی ات را مشکلی پیش آید جاه و مقام خویش را در حل آن به کار بندی].»(6)

شاعران و ادیبان پارسی زبان نیز از دیر باز با توجه به این وسعت نظر آیین مقدس اسلام پیرامون زکات، این مفهوم اسلامی را درباره اموری غیر از موارد نُه گانه ای که مشمول زکات می شوند به کار برده و مورد استفاده قرار داده اند که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

زکاتِ حُسن و خوبی:

نیک درویشم و در حُسن زکاتی هم هست بده ای محتشم حُسن به درویش زکات

اوحدی مراغه ای

خراج جان و دل خواهی تو را زیبد که سلطانی زکات حُسن اگر بدهی به من باری که مسکینم

سیف فرغانی (دیوان اشعار)

زکات خوبی خود را دمی به باغ خرام که گل به دیدن روی تو آرزومند است

سیف فرغانی

گاهی رُخَت خراج ستاند ز ماه و گاه خورشید را زکات دهد از نصاب حُسن

سیف فرغانی

ببین که مستحق التفات کیست نخست زکات حسن به هر کس به اضطراب مده

صائب تبریزی (دیوان اشعار)

ای سیمبر به من نظری کن زکات حُسن کاین چشم من پر از دُر و رخسار از زرست

مولوی (دیوان شمس)

نصاب حُسن در حد کمال است زکاتم ده که مسکین و فقیرم

حافظ (دیوان اشعار)

زکات لبِ لعل:

گه گه اگر زکاتِ لب، بوسه دهی به بنده ده تا به خراج ری زنم لاف عطایِ چون تویی

خاقانی شروانی

زکات لعل لبت را بسی طلبکارند میان این همه خواهندگان به من چه رسد!

سعدی (غزلیات)

حَبَّذا آنکه از زکات لبت عاشقان تو را نصابی بود

سعدی

لعل سیرابش زکات بوسه بیرون می کند کیست تا آرد به یادش صائب گمنام را

صائب تبریزی (دیوان اشعار)

برات عاشق نو کن رسید روز برات زکات لعل ادا کن رسید وقت زکات

مولوی (دیوان شمس)

چون بخندیده لبش، آب حیات تشنه مردم وَزْ لبش جُستی زکات

عطار نیشابوری (دیوان اشعار)

زکات جمال:

گویی زکات خواهِ نصابِ جمال توست هر محتشم که هست توانگر به مال حُسن

سیف فرغانی

یوسف ز کاروان تو غارت رسیده ای است معمور کن جهان ز زکات جمال خویش

صائب تبریزی (دیوان اشعار)

ده زکات روی خوب ای خوب رو شرح جانِ شرحه شرحه باز گو

مولوی

زکات تندرستی:

آخر به زکات تندرستی فریاد دل شکستگان رس

سعدی

زکات صحّت جسم است خسته پرسیدن نگاهبانی عمرست پیش پا دیدن

صائب تبریزی (دیوان اشعار)

زکات راستی:

زکات راستی از کج روان مگردان راه ز هیچ کور درین ره عصا دریغ مدار

صائب تبریزی

زکات عشق:

از جنونِ مایه دارِ ماست شور نوبهار از زکاتِ عشق خود تعمیر مجنون کرده ایم

صائب تبریزی

زکات جاه و مقام:

خاص از بهر زکات جاه خود گمرهی را تو مران از راه خود

مولوی

زکات خنده:

زکات خنده شیرین تبسّمی بچشان نکرده بر شَکَرَتْ کار تنگ تا صفِ مور

صائب تبریزی

زکات قدم:

به زکات قدمت بر لب بام آی امشب چون به گوشَت رسد آلوده به درد آوازی

محتشم کاشانی (دیوان اشعار)

زکات لطف:

به گرد سنبل تو جانها چو مور و ملخ که تا ز خرمن لطف برند جمله زکات

مولوی (دیوان شمس)

زکات جان و تن:

ای سیمبر! زکات تن و جان خویش را بردار از دلم غم هجران خویش را

سیف فرغانی

زکات دهان:

دهانت معدنِ لؤلؤست با همه تنگی بده زکات که مستظهرم به چندان دُرّ

سیف فرغانی

زکات شعر:

بارها در طبعم آمد کان چو گوهر شعرها از زکات شعر گیرم تا مگر یابم نجات

سنایی (دیوان اشعار)

همان گونه که مشاهده می شود، اموری که در شعر پارسی «زکات» به آنها تعلق می گیرد، امور معنوی بوده و کم تر اشاره ای به مسائل مادّی در آنها به چشم می خورد و این نیست مگر به دلیل نگاه عمیق آیین آسمانی اسلام به موضوع «زکات».

اگر در اشعار فوق، اشاراتی به برخی اعضای جسمانی نظیر «دهان، لب، تن، قدم و نیز اموری همچون عشق، خنده، جمال و...» گردیده نباید پنداشت که منظور شاعران و عارفان مسلمان صرفا حقیقت جسمانی و مادی است، بلکه آنان برای بازگویی و شرح عشقِ آسمانی خویش به خداوند و توصیف آن یار حقیقی، دست به دامن کنایات و استعارات گردیده اند.

چه آن که توصیف حقیقی امور معنوی و عشق الهی در عرصه زندگی مادی و خاکی جز از این طریق میسر نخواهد بود.

نتیجه آنکه سخن گفتن از خط و خال و موی و روی و مِی و نی در ادبیات عرفانی ما نباید موجب آن شود که این گونه قضاوت کرده و بیندیشیم که شاعران این مرز و بوم همگی اسیرِ عشقِ مجازی بوده اند و به توصیف معشوق زمینی همّت گمارده اند، بلکه اینها اشاراتی است به حقایقی معنوی و ماوراء طبیعی؛ همچنان که «هاتف اصفهانی» شاعر گرانمایه قرن دوازدهم در ابیات زیر به این موضوع اشاره نموده است:

«هاتف ارباب معرفت که گهی مست خوانندشان و گه هشیار
از دف و چنگ و مطرب و ساقی از می و جام و ساقی و زنّار
قصد ایشان نهفته اسراری است که به ایما همی کنند اظهار»(7)

ب) ضرورت پرداخت زکات به مستحقان:

در فقه اسلامی این نکته یادآوری گردیده است که زکات مال را باید به مستحقان داد و چنانچه کسی زکات مال خویش را به فردی دهد که استحقاق دریافت آن را ندارد از عهده مسئولیت بر نیامده است.

پیش تر گفته آمد که یکی از مهم ترین موارد صَرف زکات، «فقیران» و «مساکین» هستند. این موضوع در شعر شاعران پارسی ظهور و بروزی در خور توجه دارد که به مواردی اشاره می کنیم:

شود به کل گدایان زکات و حج واجب کند چو دست کرم ریز او دُر افشانی

وحشی بافقی (دیوان اشعار)

جمله چو شهد و شیر شو وز خود خود فقیر شو زانکه ز شه فقیر را عُشر و زکات می رسد

دیوان شمس

به مفلسان که ز بازارشان نصیبی نیست ز مخزن زرِ سلطان همی کشند زکات

دیوان شمس

عزیزی بخشد آن کس را که خواری است بزرگی بخشد آن را که حقیری است
که هستی نیستی جوید همیشه زکات آنجا نیاید که امیری است

دیوان شمس

نصاب حسن در حد کمال است زکاتم ده که مسکین و فقیریم

حافظ (دیوان)

من اگر کامروا گشتم و خوشدل نه عجب مُستحق بودم و اینها به زکاتم دادند

حافظ (دیوان)

ج) آثار پرداخت زکات:

در روایات اسلامی آمده است که پرداخت زکات و اهتمام به این فریضه الهی، آثار مفید بسیاری برای فرد و جامعه در پی دارد، از جمله می توان به روایات زیر اشاره کرد:

امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر همه مردم زکات اموال خود را بپردازند مسلمانی فقیر و نیازمند باقی نخواهد ماند.»(8)

امام کاظم علیه السلام فرمود: «اموال خود را به وسیله زکات حفظ کنید.»(9)

امام باقر علیه السلام فرمود: «زکات روزی را زیاد می کند.»(10)

شاعران مسلمان و دل باخته مکتب آسمانی اسلام نیز به تبعیت از تأکیدات بسیار اولیاء دین در پرداخت زکات و بر شمردن آثار و برکات آن، در اشعار خود به مناسبتهای مختلف به تذکر این حقایق معنوی همت گمارده اند، از آن جمله درباره تأثیر پرداخت زکات در افزونی داراییها به ابیات زیر می توان اشاره کرد:

جوشش و افزونی زر در زکات عصمت از فحشا و منکر در صلات

مثنوی معنوی

گر باغبان زکات زر گل برون کند باد خزان طراوت گلشن فزون کند

صائب تبریزی

زندگانی چو مال میراث است که نبینی به فاش جز به زکات
پس ز طاعت بده زکاتش از آنک به زکات است مال را برکات

خاقانی شروانی (دیوان اشعار)

همچنین درباره تأثیر زکات در مصونیت مال و دارایی، ابیات زیر قابل توجه می باشد:

حفظ زر را نیست تدبیری به از بذل زکات خون گلها را ز منع باغبان باید گرفت

صائب تبریزی

دهد هر کسی مال خود را زکات به تاراجشان کس نیارد برات

نظامی گنجوی

آن زکاتت کیسه ات را پاسبان و آن صلاتت هم ز گرگانت شبان

مثنوی معنوی

درباره نقش زکات در پایداری مال:

بیهوده نقدِ عمر مکن صرف کیمیا پاینده، مالِ فانی خود از زکات کن

صائب تبریزی

نیز درباره این موضوع که پرداخت زکات در رهایی از مصایب و برطرف شدن مشکلات مؤثر واقع می شود می توان به بیت زیر اشاره کرد که مولوی، در دفتر چهارم مثنوی بیت 3154 آورده است:

شاه بس بیچاره شد در بُرد و مات روز و شب می کرد قربان و زکات

د) آثار عدم پرداخت زکات:

همان گونه که پرداخت زکات ثمرات و آثار ارزشمند فراوانی به دنبال دارد و موجب افزونی اموال و دارایی و ریشه کن شدن فقر در سطح جوامع می شود، عدم پرداخت آن نیز، آثار نامیمون بسیاری به دنبال دارد و موجب مصایب فراوانی می گردد، همچنان که در حدیث گرانسنگ زیر از نبی مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله نقل است که فرمود:

«ما حَبَسَ قَومٌ الزَّکاةَ الا حَبَسَ اللهُ عَنهُمُ القَطرَ»(11)

«هیچ قومی از پرداخت زکات خودداری نکرد مگر آنکه خداوند باران را از آنان دریغ فرمود (و به خشکسالی گرفتار آمدند)».

از امام صادق علیه السلام نیز نقل است که فرمود:

«هیچ مالی در دریا و نه در خشکی تلف نشود جز به نپرداختن زکات».(12)

مولوی شاعر و عارف گرانمایه قرن هفتم نیز در دفتر اول از مثنوی معنوی با اشاره به روایت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این حقیقت را که عدم پرداخت زکات موجب قحطی و خشکسالی و قطع باران از آسمان می شود، مورد تذکّر قرار داده و می گوید:

ابر بر ناید پیِ منع زکات وز زنا افتد وَبا اندر جهات

ه ) پرداخت زکات حکایت از تقوای درون می کند:

یکی از راههای پی بردن به حقیقت شخصیت انسانها، نگریستن به افعال و رفتار ظاهری آنهاست. معمولاً انسانهایی که از طینت پاک و سرشتی شایسته برخوردارند دارای افعالی زیبا و خدا پسندانه هستند و اعتقاد درونی خود را در افعال خود بروز می دهند.

آنان که از باطنی خبیث و پلید برخوردارند و روح و جانشان آلوده به معاصی است نیز دارای حرکات و رفتاری زشت و کریه می باشند.

یکی از افعالی که حکایت از تقوای درونی و روح و جان طیّب و طاهر آدمیان می کند، اهتمام به پرداخت زکات می باشد. همچنان که مولوی در ابیات زیر در دفتر پنجم مثنوی بدان اشاره نموده است:

این نماز و روزه و حجّ و جهاد هم گواهی دادنست از اعتقاد
این زکات و هدیه و ترکِ حسد هم گواهی دادنست از سِرِّ خود
گوهری دارم ز تقوی یا سخا این زکات و روزه در هر دو گوا
روزه گوید کرد تقوی از حلال در حرامش دان که نبود اتصال
و آن زکاتش گفت کو از مالِ خویش می دهد پس چون بدزدد ز اهلِ کیش؟

و) زکات به هر مالی تعلق نمی گیرد:

در شرع مقدس اسلام این مسئله بیان گردیده که نه چنان است که هر نوع مال و دارایی مشمول «زکات» گردد، بلکه اولاً از تمام انواع داراییها، زکات تنها به نُه قسم تعلق می گیرد و ثانیا این نُه قسم هم دارای شرایطی باید باشند که از جمله آنها این که «در زکات حیوان شرط است که یک سال تمام در مِلک صاحبش باشد»(13) و «در زکات طلا و نقره شرط است که مسکوک بوده و اقلاً یک سال تمام در ملک صاحبش باشد».(14)

این مسئله در شعر شاعران هم مورد عنایت واقع شده و آنان گهگاه بدان اشاره نموده اند، از جمله:

بلبل عبث به خُرده گل چشم دوخته است بر هر زری که سال نگردد زکات نیست

صائب تبریزی (دیوان اشعار)

بارها در طبعم آمد کان چو گوهر شعرها از زکات شعر گیرم تا مگر یابم نجات
باز گفتم کابلهی باشد که در دیوان شرع چون مجرد باشد از زر نیست بر گوهر زکات

سنایی (دیوان اشعار)

ز) صورت باطنی زکات، نعیم بهشتی است:

بر اساس تعالیم قرآن کریم «اعمال ما علاوه بر چهره ظاهری خود، یک چهره واقعی نیز دارد که در این جهان از نظر ما پنهان است، اما این چهره پنهانی، در جهان دیگر ظاهر می شود و مسئله تجسّم اعمال را تشکیل می دهد.»(15)

به همین سبب است که قرآن از اعمال زشتی همچون تجاوز به اموال یتیمان به «خوردن آتش» تعبیر کرده(16) و گناه کبیره «غیبت» را به «خوردن گوشت برادر مرده» تشبیه فرموده است.(17)

بر همین اساس اعمال نیک و پسندیده ما نیز چنین خواهد بود؛ یعنی بهشت و نعمتهای آن در واقع صورت باطنی اعمال خوب آدمی در این جهان می باشد. از این رو، پرداخت «زکات» و اقدام به این فریضه الهی اگر چه در ظاهر پرداخت مبلغی پول یا بخشی از دارایی است ولی فی الواقع آماده کردن نعیم بهشتی و بنا نمودن مسکنی مناسب برای زندگی در جهان دیگر است، همچنان که مولوی در دفتر سوم مثنوی به این حقیقت اشاره کرده و می گوید:

چون ز دستت رُست ایثار و زکات گشت این دست آن طرف نخل و نبات
آب صبرت جویِ آبِ خُلد شد جویِ شیرِ خُلد مَهرَ تُست و وُد
ذوقِ طاعت گشت جویِ انگبین مستی و شوقِ تو جویِ خَمر بین...

ح) ضرورت پرداخت زکات قبل از فرا رسیدن مرگ:

زندگی آدمی در این جهان، هر لحظه در معرض وزش طوفانهای فناست و هر ثانیه امکان آن هست که «با نسیمی دفتر ایام» بر هم خورده و قاصد مرگ آدمی را برای رفتن به جهان دیگر فرا خوانَد.

بنابر این انسان اندیشمند و عاقل قبل از فرا رسیدن آن لحظه هولناک خود را آماده سفر می کند و هرگز انجام وظایف و تکالیف دینی خویش را به آینده موکول نمی کند؛ که چه بسا در آینده نباشد.

از این رو پرداخت زکات را هم قبل از فرا رسیدن مرگ برای خود فریضه ای الهی دانسته و به آن اقدام می نماید و موعظه شاعر گرانمایه صائب تبریزی را آویزه گوش جان می کند که گفت:

زکات خنده شیرین تبسّمی بچشان نکرده بر شکرت کار تنگ تا صف مور

ط) پرداخت زکات موجب تقویت تقوا و اتصال به حبل الهی است:

هر گامی که آدمی در جهت اعمال خیر برمی دارد باعث می شود تا ریشه های درخت تقوا در درون جانش مستحکم تر شده و راه وصولش به قرب الهی و اتّصال به حبل اللّه هموارتر گردد.

پرداخت زکات در کنار دیگر عبادات گامی مهم در این جهت محسوب می شود، همچنان که حکیم ناصر خسرو قبادیانی گوید:

کیسه راز را به عقل بدوز تا نباشی سخن چن و غمّاز
وز نماز و زکات و از پرهیز کیسه را بندهای سخت بساز
چون به حاصل شودت کیسه و بند به تو بدهم من این دلیل و جواز
بر کشم مر تو را به حبل خدای به ثریا ز جاه سیصد باز

ی) زکات با نیت پاک ثمر بخش است:

اعمال عبادی آدمی در این جهان، تنها زمانی به ثمر می نشیند و برای فردای رستاخیز مفید می افتد که همراه با نیتی پاک و برخاسته از روح و جانی طیب و طاهر باشد؛ چرا که به فرموده نبی اکرم اسلام صلی الله علیه و آله :

«انَّمَا الاعمال بِالنیّات»(18)

بدین سبب اگر آدمی در اصلاح ظاهر اعمال بکوشد بدون آنکه نیت خود را الهی نماید، یقینا از طاعات و عبادات خود بهره ای نخواهد برد و نباید متوقع باشد که از پاداش الهی بهره مند گردد.

بر همین اساس اقدام به پرداخت زکات نیز باید تنها به جهت کسب رضای خداوند صورت گیرد که در غیر این صورت پرداخت کننده زکات مصداق واقعی «خسر الدنیا و الاخرة» خواهد بود؛ چه آن که در این جهان بخشی از دارایی خود را از کف داده و در جهان دیگر نیز از نعیم بهشتی محروم است.

نتیجه آن که در امر پرداخت زکات بُرد تنها با مؤمنان خواهد بود و منافقان ریا کار جُز خواری و شقاوت از اعمال ظاهری خود، برداشت نخواهند کرد، مولوی گوید:

در نماز و روزه و حجّ و زکات با منافق، مؤمنان در بُرد و باخت
مؤمنان را بُرد باشد عاقبت بر منافق مات اندر آخرت

آری، پرداخت زکات بدون برخورداری از معنا و حقیقت، چیزی جز رنج و زحمت در پی نخواهد داشت و در واقع همچون «جوز»ی است که از مغز تُهی می باشد؛ چرا که از «ذوق جان» بهره ای ندارد:

از نماز و از زکات و غیر آن لیک یک ذرّه ندارد ذوقِ جان
می کند طاعات و افعالِ سَنی لیک یک ذرّه ندارد چاشنی
طاعتش نغز است و معنی نغزْ نی جوزها بسیار و در وی مغزْ نی
ذوق باید تا دهد طاعات بَر مغز باید تا دهد دانه شجر
دانه بی مغز کی گردد نهال؟ صورت بی جان نباشد جز خیال

مثنوی معنوی ـ دفتر دوم

حال که سخن از اصل مهمّ «نیّت» در امر پرداخت زکات به میان آمد و به بی عاقبتی منافقان در انجام این فریضه الهی اشاره کردیم بجاست که گفته شود یک نشانه منافق آن است که عبادات ناچیز و اندک خود را برای آنکه در نزد مردمان جلب توجه نماید و به زعم خود آبرویی در پیش خلق اللّه کسب کند، آشکارا می دهد ولی گناهان و اعمالِ زشت و ناپسند خود را برای گریز از سرزنش مردمان، پنهانی انجام می دهد، همچنان که حکیم ناصر خسرو در ابیات زیر در ملامت منافقان سروده است:

گر نبرده است تو را دیو فریبنده ز راه چونکه از طاعت و دانش حقِ یزدان ندهی
آشکارا دهی آن اندک و بی مایه زکات رشوت حاکم جز در شب و پنهان ندهی

ک) طاعت پروردگار، زکات زندگانی است:

قبلاً گفتیم که در آیین آسمانی اسلام امر «زکات» منحصر به داراییهای مادّی نیست، بلکه امور معنوی را نیز شامل است.

از آنجا که زندگانی و عُمر آدمی در دنیا خود سرمایه ای گرانبهاست، بر عاقلان فرض است که زکات این سرمایه معنوی را نیز پرداخت کنند و زکات عُمر، صرف نمودن آن در طاعت پروردگار است، همچنان که شاعر بلند آوازه قرن ششم خاقانی شروانی در دو بیت زیر بدان اشاره نموده است:

زندگانی چو مال میراث است که نبینی به فاش جز به زکات
پس ز طاعت بده زکاتش از آنک به زکات است مال را برکات.


1- بحارالانوار، ج 1، ص 195.

2- فرهنگ معارف و معاریف، سید مصطفی حسینی دشتی، ج 6، ص 42.

3- همان، ص 44.

4- همان، ص 45؛ رساله های عملی مراجع عظام.

5- مستدرک الوسائل، ج 7، ص 46.

6- فرهنگ معارف و معاریف، ج 6، ص 46.

7- تماشاگه راز، استاد شهید مرتضی مطهری.

8- تفسیر نمونه، آیت الله ناصر مکارم شیرازی، ج 8، ص 11.

9- همان، ص 12.

10- فرهنگ معارف و معاریف، ج 6، ص 42.

11- احادیث مثنوی، بدیع الزمان فروزانفر، ص 1.

12- فرهنگ معارف و معاریف، ج 6، ص 42.

13- همان، ص 44.

14- همان، ص 45.

15- تفسیر نمونه، ج 3، ص 280.

16- ر.ک: سوره نساء (4) آیه 10.

17- سوره حجرات (49) آیه 12.

18- تهذیب الاحکام، ج 1، ص 83.

پدیدآورنده: محتشم مؤمنی

رابطه زکات و مالیات

رابطه زکات و مالیات

مقدمه

عبادت و بندگی خدای بزرگ که نتیجه شناخت و معرفت بندگان و موجب کمال و رستگاری آنان است، اشکال مختلف و احکام متنوعی دارد که علم فقه متضمن بیان و پاسخگویی به آنهاست.

ختم شریعت به معنای کمال آن و مبین این معناست که شرع مقدس اسلام بهترین و کامل ترین قوانین انسان ساز را که متکفل سعادت و سلامت و کمال آدمی و جامعه بشری را دارا می باشد.

اگر این گونه هست که هست؛ پس جای این سئوال باقی است که موضوعات و مسائلی که محصول تطورات زمانی و تکامل جوامع انسانی است و در زمان نزول قوانین شریعت خاتم موضوعیت نداشته است چه حکمی داشته و چگونه باید به آنها پاسخ گفت؟

این جاست که فقه پویا که بر اساس مبانی موجود در متن شریعت و استمداد از یافته های فقه سنتی می درخشد، ضرورتش احساس و نیازمندی به مباحثاتش بیش تر جلوه گر می شود.

فقه یعنی راهنمای زندگی سالم در ابعاد مختلف فردی و اجتماعی و این راهنما ضرورتا می بایست در همه زمانها و مکانها در کنار انسان و نیازمندیهای تازه اش باشد.

مسائل مستحدثه و نیازمندیهای جدید نه به معنای درماندگی فقه است و نه مستلزم دست زدن به بدعتها و خروج تدریجی از دین؛ بلکه به معنای اجتهاد پویا و تکامل یافته ای است که بدون دست کشیدن از اصول بلکه بر اساس همین اصول، فروع را تبیین و پرسشها را پاسخگو باشیم؛ و شاید بیش ترین حجم این نیازهای جدید در ابوابی باشد که به اجتماع انسانی و تعاملات و مرابطاتش مربوط است؛ آن هم در ابعاد مختلف علم، فرهنگ، اقتصاد، سیاست، حکومت و... که امروزه شاهد شکل گیری دوران نوینی از هر کدام هستیم.

لذا مباحثی از این دست، یکی از مسائلی است که در عصر ما، حوزه مسئولیت مبلغان و مروّجان فرهنگ دینی را دو چندان کرده است. مسئله تبیین رابطه زکات و مالیات یکی از همین موضوعات می باشد.

تبیین مفهومی زکات و مالیات

زکات

زکات یکی از واجبات عبادی مالی است که در شرع اسلام همردیف امر به نماز، مورد سفارش و تأکید قرار گرفته است. مکلّف می بایست از اموال مخصوصی با نصاب مشخص، بخشی را به مستحقان خاص بپردازد.

در قرآن کریم غالبا امر به «زکات» مقارن امر به «صلاة» است و این به تنهایی اهمیت این فریضه الهی را تبیین می نماید. صاحب جواهر در این باره می نویسد:

«ثم لیعلم أنّ الزکاة اخت الصلوة و قد قرنهما الله تعالی فی کتابه مُشعرا بعدم قیام الصلوة ممّن لم یؤد الزکاة»(1)

«باید دانست که زکات، نظیر نماز است و این دو را خدای تعالی در قرآن کنار هم ذکر کرده تا اعلام دارد کسی که زکات نمی دهد نماز او نماز نیست.»

به علاوه نوع برخورد تفسیری قرآن با زکات و نحوه انگیزه سازی برای انجام این فریضه الهی و همچنین تأکید پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و جانشینان او، آن را در شمار یکی از واجبات ضروری و بسیار مهم دین قرار داده است.

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است:

«هر کس آنچه را که خداوند [از تکالیف مالی] بر او واجب گردانیده، ادا نماید، سخاوتمندترین مردم است.»(2)

امام صادق علیه السلام می فرماید:

«انّ الصدقة تقضی الدین و تخلف البرکة»(3)

«صدقه (زکات مال) موجب ادای بدهی و سبب برکت و رشد و نمو مال است.»

زکات، یک تکلیف ثابت الهی و عبادت مستقر مالی است که صحّت آن منوط به داشتن قصد قربت است و فقدان نیت صالح و انگیزه الهی در این عمل موجب بطلان آن می شود.

آثار و برکات زیادی بر زکات مترتب است. فلسفه وجودی آن بر مبنای اصل موازنه اجتماعی است. بر اساس آیه کریمه «کی لا یکون دولة بین الاغنیاء منکم»(4)

«تا این گونه نباشد که ثروت در میان عده خاصی از ثروتمندان شما دست به دست گردد.»

این اصل مقدس و بسیار مهم اقتصادی اسلام که سایر قوانین فرعی شریعت در باب مسائل اقتصادی و مالی بر محور آن دور می زند برای استقرار نظام عدل الهی در جامعه بشری و اقامه قسط و گسترش عدل و انصاف در میان انسانهاست.

بر همین مبناست که خداوند حقوق فقرا و نیازمندان را در اموال ثروتمندان قرار داده است و از آنان می خواهد تا همواره آن را به صاحبان اصلی اش بدون هیچ گونه منّت و آزار و ایذایی برگردانند. یک حدیث قدسی در این زمینه می فرماید:

«المال مالی و الفقراء عیالی و الاغنیاء وکلایی، فاذا بخل وکلایی علی عیالی، أذَقْتُهم، وَبالی و لا اُبالی»

«مال مال من است و نیازمندان عیال و ثروتمندان وکلای من [در ردّ این امانت هستند] پس آنگاه که وکلای من امساک کرده بخل ورزند، آنان را به عذاب خود گرفتار سازم و از این کار مضایقه نخواهم کرد.»

بنابر این اصلی ترین سمت و سوی زکات، مبارزه با فقر و محرومیت و بیمه کردن جامعه در مقابل آفت و بیماری تنگدستی و مسکنت است.

اقامه این فرمان الهی نه تنها منتج به این نتیجه خواهد شد، بلکه بسیاری از بیماریهای اخلاقی جامعه که ریشه در کمبودها و فقر و تنگدستی دارد نیز از بین خواهد رفت. علاوه بر این موجب ترقی و تعالی روحی زکات دهندگان و به نوعی گیرندگان آن نیز خواهد بود.

امر مهمی که در این میان مشهور است، انگیزه سازی مقدسی است که در این رابطه شارع مقدس و مبلغان راستین شریعت برای انجام و اجرای این فریضه نجات بخش ایجاد نموده اند تا مردم هر چه بهتر و با رغبت بیش تر برای تحقق آن گام بردارند.

مالیات

آنچه از مالیات، در این مقاله مورد نظر می باشد، مالیات مصطلح و تعریف شده در علم اقتصاد امروزی است نه مالیات به معنی لغوی آن که بی شک زکات و سایر وجوهات شرعی را هم شامل می شود. مالیات مورد بحث ما همان است که نوعا در ضمن موضوع مالیه عمومی در نظام اقتصادی مورد بررسی قرار می گیرد.

از تعاریف متعددی که برای مالیات شده، ما تعریف صندوق بین المللی پول را در راهنمای نظام بین المللی طبقه بندی بودجه ای (GFS) در اینجا می آوریم.

«مالیاتها عبارتند از: وجوه اجباری، غیر جبرانی و غیر قابل برگشتی که دولت برای مقاصد عمومی مطالبه می کند.»(5)

در این تعریف و تعاریف مشابه چند رکن مهم مشاهده می شود:

1 ـ مالیات دریافتی نقدی است؛

2 ـ اجباری و غیر قابل برگشت می باشد؛

3 ـ دولت آن را در مقاصد عمومی و مصالح کشور هزینه می کند.

مالیاتها در واقع پرداختهایی است که «هویت فردیِ» جامعه به «هویتِ جمعی» جامعه می پردازد. بر این اساس «فرد» در جامعه می پذیرد که به ازای حقوق شخصیه ای که از او کم می شود، ما به ازایی ـ اعم از امکانات مادی و معنوی ـ تحت عنوان «رفاه» از جامعه تحویل گیرد.

بدیهی است این «دریافت مالیات» و «تحویل خدمات رفاهی» را دولت عهده دار است؛ زیرا دولتها نقشها و شأنیتهایی دارند که یکی از آنها نقش «نمایندگی» در کنار نقش «حاکمیتی» است؛ یعنی دولت ـ به ویژه دولت اسلامی ـ به عنوان نماینده آحاد جامعه در تولید و تحصیل منابع و توزیع عادلانه آن، موظف و متعهد است که این مسئولیت را بر اساس عدالت و انصاف و بر مبنای عقل و شریعت انجام دهد.

روشن است که مالیات به سبب جایگاهش در افزایش توان انجام وظایف حکومتی و تأثیر مستقیم آن بر زندگی و معیشت عمومی جامعه از حساسیت ویژه ای برخوردار است؛ از این رو تبیین و تفسیر نوع سیاستگذاری و نحوه مدیریت بر آن از مقوله هایی است که هر کدام بحث مفصّلی می طلبد.

به علاوه، چنان که گفتیم، تأثیرات عملی و عینی آن بر زندگی عموم و کمیت و کیفیت کارکرد حکومت، امری غیر قابل انکار است.

ما از تمامی مباحث نظری که در اینجا می تواند به عنوان موضوعات و مسائل اصلی و فرعی مطرح شود صرف نظر کرده و تنها به موضوع رابطه مالیات با «وجوه شرعی به طور عام و زکات به طور خاص» اکتفا می نماییم.

این بحث با توجه به اینکه حکومت ما اسلامی است و مردم ما مسلمان می باشند، و به طور طبیعی حکومت اسلامی تعهداتی داشته و مسلمانان تحت حاکمیت این نظام نیز وظایفی دارند، از هر دو سو مهم جلوه می کند. در ذیل، عمده ترین مسائل این موضوع را مورد بررسی قرار می دهیم.

آیا زکات می تواند همان مالیات بوده و مالیات نیز زکات محسوب شود؟

این سئوال شاید اساسی ترین موضوعی باشد که در این مقاله باید بدان پاسخ داده شود؛ چنان که مهم ترین بحث نظری است که امروزه در جوامع اسلامی مورد جرح و تعدیل و مناقشه علمی توسط متفکران اسلامی و فقهای معاصر قرار گرفته و می گیرد.

برای پاسخ به این پرسش ناچاریم یک بار دیگر تعاریف و حدود و ثغور «زکات» و «مالیات» را با دقت بیش تری مورد نظر قرار داده و وجوه اشتراک و امتیاز آنها را بیان کنیم. بیان این نکات کمک فراوانی به فهم بهتر مطلب و در نهایت نتیجه گیری علمی و منصفانه می نماید.

آنان که زکات را همان مالیات (ضرایب) یا دست کم مانند آن قلمداد کرده اند به دو معیار اساسی ـ که از مشترکات این دو هستند ـ استناد نموده اند. آنها بر این عقیده اند که زکات و مالیات، اولاً دارای وحدت مفهومی بوده و ثانیا دارای وحدت تکلیفی می باشند.

وحدت مفهومی آن دو بدان معنا است که عنصر اصلی هر دو در تعریف یکسان و مشابه است؛ یعنی در هر دو، مالی از سوی افراد برای صرف در مصالحی پرداخت می شود. اما وحدت تکلیفی آن دو بدان علت است که زکات مانند مالیات یک تکلیف مالی است که افراد باید بپردازند و اغراض اعطای زکات و اهداف اخذ مالیات، با پرداخت هر کدام محقق می شود.

ما این استدلال را نمی پذیریم و به نظر می رسد استناد به این دو دور از واقع و ناشی از یک نوع سطحی نگری است؛ اگر چه قبول داریم و در جای خود خواهیم گفت که منکر وجود برخی وجوه اشتراک و وحدت بعضی عناصر معین در «زکات و مالیات» نیستیم و این دو، هم در تعریف و مفهوم، و هم در فعل و غرض، می توانند در مواردی با یکدیگر جمع شوند.

وجوه افتراق مالیات و زکات

1 ـ زکات یک عمل عبادی است که صحت آن و پذیرشش از سوی واضع این تکلیف نیازمند قصد وجه مکلّف می باشد، در صورتی که مالیات این گونه نیست. مالیات یک امر وضعی است و نیازی به قصد قربت ندارد؛

2 ـ مالیات چنانچه در تعریف آمده «وجوه نقدی» است که افراد باید بپردازند، در صورتی که زکات اعم از نقدی و جنسی است و شامل هر دو می شود؛

3 ـ مالیات را همواره دولتها مطالبه می کنند ـ و هم آنها آن را وضع می کنند ـ اما زکات بدون نیاز به مطالبه کسی ـ حتی مستحقّ زکات ـ بر عهده مکلف است که باید با اشتیاق و رغبت بپردازد؛

4 ـ با توجه به این که مالیات برای مقاصد عمومی و مصالح کشور می باشد، قابل تفسیر و تأویل زیادی است. ولی زکات با توجه به مشخص بودن مقدار و موارد مصرف آن وجه روشنی در هزینه کردن داشته و چندان نیازمند تفسیر و تأویل نیست؛

5 ـ مالیات دهنده همواره خود را طلبکار می داند؛ زیرا بخشی از ثروت شخصی خود را داده است تا متقابلاً از دولت، در جامعه زیستگاهی خویش «رفاه» دریافت نماید؛ یعنی در واقع مالیات دهنده قسمتی از دارایی خود را برای رفاه و امنیت خود سرمایه گذاری غیر مستقیم کرده است. اما زکات دهنده اصلاً خود را مستحق این بخش از ثروتی که در تملک دارد ندانسته و آن را حق دیگران ـ که در قانون زکات مشخص شده ـ می داند؛

6 ـ زکات یک انگیزه درونی عمیق، لطیف و ریشه دار دارد که مالیات این انگیزه را حداقل به این اندازه ندارد؛ و همین انگیزه، تعالی روحی و رشد معنوی زکات دهنده را به ارمغان می آورد؛

7 ـ سمت و سوی کلی زکات و روح حاکم بر آن فقر زدایی و حفظ و گسترش و تحکیم مبانی اصل موازنه اجتماعی است؛ در حالی که مالیات نمی تواند سمت و سوی اولیه و بالاصاله آن، این باشد.

بلکه مالیات می تواند با توجیهات تفسیری و یا احیانا انحرافات مدیریتی به نوعی در همان مسیری هدایت و هزینه شود که مالیات دهنده و یا مالیات دهندگان، می خواهند بهره مند شوند؛

8 ـ زکات از احکام اولیه، ثابت و مستمر اسلام است. ولی مالیات از احکام ثانویه و تابع متغیری است که از شرایط خاص تبعیت می کند؛

9 ـ اصل اولیه در زکات، اعطای اختیاری با انگیزه معنوی و عاطفی برای انجام تکلیف الهی است و همواره در جهت گیری تبلیغی نسبت به آن شاهد این نوع برخورد بیانی هستیم. ولی اصل اولی و طبیعی در مالیات، اعطا نیست، بلکه اخذ است و نوعی قسر و جبر و اکراه را همواره بر خویش حمل می نماید.

البته باید دانست که ما اصل و طبیعت اولیه را بیان کردیم ولی در عین حال در هر دو می تواند در مواردی عکس این اصل اتفاق افتد که امری خارج از قاعده است.

وجوه اشتراک (همانندی)

در ذیل به عناصر وحدت بخش که موجب نزدیکی این دو به هم یا احیانا در مواردی نیز سبب پیوندشان می شود، اشاره می کنیم.

1 ـ در بطن هر دو، یک نوع کنز زدایی و مبارزه با تجمیع ثروت و تکاثر انبوه دارایی نهفته است و به نوعی مدیون بودن افراد جامعه، به جامعه خود را نیز آشکار می سازند؛

2 ـ در یک نگاه کلی در هر دو رعایت مصالح کلی شده است و هر کدام در جای خود در بر دارنده «مصالحی» می باشند که از دست رفتن این مصالح خود مفسده انگیز است و اهمال در آن عقلاً جایز نیست؛

3 ـ در مواردی حکومت اسلامی می تواند زکات را به قسر و جبر اخذ نماید و در این صورت یک نوع همانندی با مالیات پیدا می کند؛

4 ـ در مصارف و بخشهای هزینه ای نیز در مواردی مشابه هم می باشند. این اصل با توجه به تفسیر سهم «سبیل الله» در مصارف زکات به هر نوع عمران و آبادی و رفاه اجتماعی و اطلاق آن به همه مصارف خیر، توجیه پذیر است.

تبیین روشن تر مسئله

در تبیین و توضیح مطلب و بیان یک نتیجه کلی در موضوع ارتباط «زکات و مالیات» باید گفت این دو در عرض هم نیستند، بلکه در طول هم می باشند و با این برداشت نه می توان گفت یک نوع تغایر مطلق با همدیگر دارند و نه می توان آن دو را یکی دانسته و با یک مفهوم تطابقی جایگزین هم ساخت.

زکات، چنان که گفته شد، از احکام ثابت و اولیه شریعت مقدس اسلام است که در شرایع پیشین نیز این حکم ـ صرف نظر از فروع و احکام آن ـ بوده است. ولی مالیات به معنای مصطلح آن از احکام ثانویه و بنا به طبیعت این نوع احکام، تابع شرایط و مقتضیات زمانی است که آن هم به دست حاکم شرع یا ولی فقیه است و از اختیارات اوست. از این رو نمی توان آن استحکام و استمراری را که در زکات می باشد برای مالیات نیز در نظر گرفت و آنها را در کنار هم قرار داد یا جایگزین هم نمود.

البته ما معتقدیم همین مالیاتهایی که اسلام مقرر داشته است اگر به نحو صحیح و در عین حال کامل اجرا شود می تواند نیازمندیها و مخارج حکومت اسلامی را تحقق بخشد تا دولت نیازی به وضع مقررات مالی جدید و مستحدثه ای مثل مالیات پیدا نکند.

بنابر این، اصل اولیه بر وصول همان مالیاتها ـ اعم از زکات، خمس، جزیه، خراج و... ـ است که در شرع به حکم اولیه ثابت است و مالیاتهای دیگر به مشروعیت حکومت برای مصالح عمومی و به اذن حاکم و بر مبنای احکام ثانویه مشروعیت دارد.

نظر اجمالی برخی از فقهای معاصر در مسئله

با توجه به این که مسئله مالیات از مسائل مستحدثه و تقریبا از مقررات مالی قرون اخیر است، نباید انتظار داشت بررسی فقهی آن، پیشینه زیادی داشته باشد.

بر همین اساس این مطلب جزء احکام مورد سئوال و مباحثات فقهی امروزی به حساب می آید که برخی از علما و بزرگان ما به ارائه نظریه ها و بیان دیدگاههای خود برآمده اند که ما در اینجا به برخی از این دیدگاهها اشاره می کنیم.

حضرت امام خمینی قدس سره ـ معمار بزرگ انقلاب اسلامی ـ در کتاب ولایت فقیه که به نوعی بیان تئوری تشکیل حکومت اسلامی است می نویسد:

«مالیاتهایی که اسلام مقرر داشته و طرح بودجه ای که ریخته، نشان می دهد تنها برای سدّ رمق فقرا و سادات فقیر نیست بلکه برای تشکیل حکومت و تأمین مخارج ضروری یک دولت بزرگ است.

اگر حکومت اسلامی تحقق پیدا کند، باید با همین مالیاتهایی که داریم یعنی خمس و زکات، جزیه و خراجات اداره شود. این به عهده متصدیان حکومت اسلامی است که چنین مالیاتهایی را به اندازه و به تناسب و طبق مصلحت تعیین کرده، سپس جمع آوری کنند و به مصرف مصالح مسلمین برسانند.»(6)

در مواردی حکومت اسلامی می تواند زکات را به قسر و جبر اخذ نماید

و در این صورت یک نوع همانندی با مالیات پیدا می کند.

ایشان هنگامی که به تأیید الهی موفق به تشکیل حکومت می شود، پس از استقرار دولت جمهوری اسلامی خطاب به وزیر اقتصاد و دارایی وقت، همین مطلب را یادآوری کرده و تأکید می نماید:

«اگر یک روزی هم ان شاءالله توانستیم، توانستید که همان مالیات اسلامی را بگیریم و آن هم کم رقمی نیست... اگر ان شاءالله توانستید، توانستیم همین سیستم اسلامی را که دیگر در مالیاتها هم هیچ احتیاجی به این که یک چیزی زاید بر آن نداشته باشیم.»(7)

از این رو می بینیم که حضرت امام قبل و بعد از پیروزی انقلاب، در وهله اول بر اخذ همان مالیاتهای اسلامی برای مصارف و هزینه های مورد نیاز حکومت تأکید دارد و در اندیشه احیاء این عبادات مالی در صورت مساعد بودن شرایط می باشد و مالیاتهای دیگر را بر حسب ضرورت و در صورت عدم تأمین حکومت از مالیاتهای نوع اول، اذن می دهد.

مرحوم شهید مطهری نیز وضع قوانین مالیاتی غیر از قوانین اولیه اسلام را از اختیارات حاکم اسلامی دانسته که بر اساس مقتضیات زمانی و شرایط خاص اعمال می شود. وی می نویسد:

«در مورد زکات هم این مسئله مطرح است که آیا حکومت اسلامی می تواند چیز دیگری به عنوان زکات وضع کند یا نه؟ بله می تواند. این از مسلّمات است. حاکم اسلامی می تواند در موارد مخصوص چیزهای دیگری را مشمول زکات کند. اگر آن نُه چیز را به عنوان اصول ثابت قبول کنیم معنایش این است که این ثابت است و غیر آن در اختیار حاکم اسلامی است.»(8)

مرحوم شهید بهشتی نیز در کتاب اقتصاد اسلامی می نویسد:

«مقتضای اصول عامه فقه ما در امور ولایت فقیه و ولایت بر مسلمین [آن] است که اگر زمامدار و حکومت اسلامی دید که کار واجبی به زمین مانده است و نیاز به خرج دارد، ضریبهای معین را مشخص می کند؛ یعنی مالیاتهای مشخص را وضع و آن را دریافت می کند.»(9)

مجموع این نظرها مؤیّد این مطلب است که زکات از احکام اولیه بوده و می تواند به مصارف عمومی برسد؛ اما وضع و مشروعیت مالیات بستگی به نظر حاکم اسلامی دارد.

در تأیید این مطلب، توجه شما را به نامه مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء(10) که در زمان جنگ ایران و روس به فتحعلی شاه قاجار طبق شرایط خاصی اجازه دریافت مالیات را می دهد، جلب می کنیم. این نامه مؤید و مبین بسیاری از مطالب ذکر شده ای است که ما بر آن تأکید داریم. وی می نویسد:

«اجازه می دهم که آنچه برای هزینه جنگ و سرکوبی اهل کفر و طغیان نیاز دارد، از خراج و درآمد زمینهای مفتوح العنوه و نظیر آن و نیز از زکات طلا و نقره و جو و گندم و خرما و کشمش و شتر و گاو و گوسفند بگیرد. و اگر اینها خرج جنگ را تأمین نکرد و راه دیگری برای تأمین هزینه جنگ و دفع شرّ این دشمنان شقاوتمند وجود ندارد، مجاز است از اموال مردم سر حدّات و مرز نشینان بگیرد تا از جان و ناموس آنان دفاع کند و اگر باز هم خرج جنگ تأمین نشد از اموال مردم دیگر که از مرز دورند به اندازه هزینه جنگ بگیرد.»(11)

آیا وجوه شرعی (مالیاتهای اسلامی) برای مقاصد ضروری دولت کافی است؟

پاسخ ما به این سئوال مثبت است ـ البته به طور معمول و غیر از موارد فوق العاده یا شرایط ویژه ـ زیرا اولاً مالیاتهای اسلامی منحصر به زکات نیست؛ بلکه منابع درآمد دیگری از قبیل خمس، خراج، جزیه و... می تواند در صورت تحصیل حتی نسبی، خزانه عمومی دولت را سرشار از دارایی نماید، تا جایی که نیازی به وضع مالیاتهای جدید نباشد.

اثبات این مدّعا با مبنایی که در مقاله دیگر خود در پیش گرفته ایم،(12) کاملاً امکان پذیر است. در بحث زکات نقدین (پول و اسکناس) ما به بیان این موضوع پرداخته ایم که نقدین (طلا و نقره) امروزه بر کلیه نقود و سرمایه های نقدی و اعتباری و بالجمله ثروت اشخاص اطلاق می شود.

پذیرش این مبنا در زمان ما بسیاری از مشکلات مربوط به نیازهای ضروری جامعه و مصالح عمومی حکومت اسلامی را حل می کند و راه را برای وصول مالیات از راه شرعی بر مبنای حکم اولیه زکات تسهیل می نماید.

تحصیل درست و کامل مالیاتهای اسلامی نیازمند چه اموری است؟

باید اذعان داشت که همه تئوریهای مسائل اقتصادی و راهکارهای مثبت و عدالت گستر در زمینه های مختلف نیازمند عملی شدن و اجراست. بدون اجرا، هیچ کدام کم ترین اثری در تأمین مقاصد و اغراض ارزشمند آنها ندارد. بنابر این تحصیل مناسب مالیاتهای اسلامی ضروری است و این امر به سه عامل اساسی وابسته است:

الف) بستر سازی فرهنگی و ایجاد زمینه هایی که مسلمانان با رغبت و شوق و با انگیزه درونی الهی خود به این امور و انجام تکالیف اقدام نمایند و بدانند صلاح فرد و جامعه و خیر دنیا و آخرت در انجام آنهاست.

البته شفاف سازی در امر اطلاع رسانی مناسب در زمینه دریافت به ویژه هزینه ها می تواند به این امر کمک شایانی کند.

ب) نظارت و بررسی حتی الامکان دولت و اطلاع دقیق بر داراییها و ثبت اموال و تبیین آماری ثروتهای کلان که این مهم امروزه با وجود دستگاههای الکترونیک امری ممکن و میسور است.

ج) آسان گیری نسبی در اخذ مالیاتها و در مقابل، سخت گیری اطمینان آور در رابطه با مدیریتهای مرتبط با اخذ و مصارف و هزینه آنها.

خاتمه مطلب

در پایان، ذکر دو نکته اساسی که نوعی نگاه کلی به موضوع و به نحوی نیز نتیجه گیری از مباحث گذشته می باشد را متذکر می شویم.

روح حاکم بر «زکات» و همچنین «سمت و سوی کلّی آن» در جهت همان اصل اصیل و مهم اقتصادی اسلام یعنی ایجاد موازنه اقتصادی و تعدیل ثروت جامعه و نهایتا تحکیم مبانی عدالت اجتماعی و اقامه قسط ـ که هدف ارسال رسل و انزال کتب در رابطه با حقوق جمعی است ـ می باشد؛ از این رو در مالیات نیز می بایست این هماهنگی و همسویی مورد توجه و عنایت قرار گرفته و تنها با وجود و حضور عناصر مذکور است که مشروعیت آن تحقق پیدا می کند.

بر همین اساس، نمی توان اخذ مالیات را برای حکومتی جایر، مشروع دانست و لزوم اذن حاکم شرع (ولی فقیه) در حکومت اسلامی نیز در جهت همین امر و بیانگر همین موضوع است.

مطلب دیگر آن که از درایت در آیات و روایات مربوط به زکات می توان دریافت که زکات در اسلام بیش تر به عنوان یک «منبع درآمد تعاونی» مطرح بوده و مورد سفارش و تبلیغ و تشویق قرار گرفته است.

در صورتی که مالیات فی حد نفسه بیش تر به عنوان یک «امر اقتصاد تعاملی» امروزه مورد توجه اقتصاددانان، صاحبان سرمایه و مؤدیان مالیاتی است و نوع نگرش دولتها به این منبع درآمد و توجیه آنان این گونه است و لازم به یادآوری نیست که تفاوت این دو نوع نگرش چه اندازه عمیق و فاصله میان فرهنگ «تعاون» و «تعامل» چقدر زیاد است.

«تعاون» ریشه در روح و فطرت پاک و الهی بشر دارد و بیداری آن در وجدان بشری می تواند منشأ تحولات بزرگ و عظمت آفرین و کارسازی در خود فرد و پیرو آن، جامعه انسانی باشد، در حالی که «تعامل» یک نوع داد و ستد معمولی است که طبیعت مادی بشر و عقل اقتصادی و معیشتی او به آن اندیشیده و ضرورتا خود را وارد این معامله می نماید؛ تعاملی که شخص در آنها نیم نگاهی به منافع مادی خود داشته و در جست جوی «سود خویش» و «منفعت خویشتن» است.

تا به امروز چقدر توانسته ایم فرهنگ این «تعامل» را به فرهنگ آن «تعاون» نزدیک نموده و هماهنگ سازیم، نمی دانم؛ ولی ضرورت این نزدیکی، امری انکارناپذیر و تحقق آن دارای برکات زیادی است که چشم پوشی از آن، محرومیت از این برکات را در پی دارد.


1 ـ جواهرالکلام، ج 15، ص 6.

2 - وسائل الشیعه، باب دوم از ابواب ما تجب فیه الزکاة، حدیث 7.

3 - همان، باب 1، من ابواب الصدقه.

4 - سوره حشر (59) آیه 7.

5 - ر.ک: مجله مجلس و پژوهش، سال یازدهم، شماره 45، پاییز 83.

6 - ولایت فقیه، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص 22 ـ 24.

7 - صحیفه نور، ج 7، ص 171.

8 - اسلام و مقتضیات زمان، ج 2، ص 21.

9 - اقتصاد اسلامی، شهید بهشتی، ص 107. خوانندگان برای اطلاع از نظرات فقهی بعضی از فقهای معاصر می توانند به مجله فقه اهل بیت، سال سوم، شماره های 10 و 11 و 12، سال 1376، فصل مصاحبه با جمعی از فقها مراجعه نمایند.

10 - 1227 ه . ق. فرزند شیخ خضر حلّی، معروف به شیخ اکبر از اکابر علمای شیعه و از شاگردان برجسته مرحوم وحید بهبهانی و سید مهدی بحرالعلوم و از اساتید مرحوم صاحب جواهر می باشد.

11 - فقه اهل بیت، سال اول، شماره سوم، ص 217.

12 - مقاله «آیا پول و اسکناس زکات دارد؟» چاپ شده در همین شماره.

پدیدآورنده: سجاد چوبینه

زکات عرصه مالی

زکات عرصه آزمون مالی

جهاد مالی

درست است که خداوند، بهشت جاودان را، از سر لطف، جود و تفضل به بنده عطا می کند، اما عمل انسان و ادای تکلیف و اطاعت از فرمان نیز، زمینه ساز اجر الهی، پاداش اخروی و شایستگی برخورداری از آن الطاف ویژه است.

بنده باید قدمی در مسیر «طاعت» بردارد، تا مولی هم تفضّلی از سر بزرگواری داشته باشد. محدوده «اوامر مولی»، همیشه نماز و روزه و عبادات معنوی نیست؛ گاهی هم، فرمان در قلمرو «اموال» است و آزمون به صورت گذشتن از «داشته ها» صورت می گیرد.

تکلیف «زکات» نیز، یکی از این «آزمونهای مالی» است که از سوی خداوند، واجب شده است و ادای آن، رهایی از «تعلّقات مادی» و آزاد بودن از جاذبه و کشش «مال» را می طلبد و تنها کسانی از این آزمون سربلند بیرون می آیند که محبوبشان برتر از ثروت و دلبستگی شان به فراتر از مادّیات باشد.

آنچه در فرهنگ دینی، به صورت خمس، زکات، صدقه، انفاق، مواسات، ایثار مالی، زکات فطره، وقف و نذر، هبه وجود و غیره مطرح است، در قلمرو رشد دادن به بعد معنوی انسان و رهاسازی وی از چنبره وابستگیها و تعلّقات است.

«جهاد مالی»، گواه وارستگی از جاذبه دنیا و عشق به فداکاری در راه انجام فرمان الهی است.

قرار در کف آزادگان نگیرد مال نه صبر در دل عاشق، نه آب در غربال

گذشت از مال و جان

در آیات قرآن، جهاد با «اموال و انفس» مکرر ذکر شده است. در این داد و ستد، هم گذشتن از مال مهم است، هم نثار کردن جان.

دنیا، بازار اولیای خداست. صالحان باید در این تجارتخانه، پر سودترین داد و ستدها را داشته باشند. داد و ستد با خدا، یکی از این تجارتهای پر منفعت است.

وقتی خداوند، مشتری مالها و جانها باشد و در قبال آن، هم بهشت عطا کند، هم راضی باشد، هم قول حتمی به وفای به این عهد دهد، هم وعده خلود و جاودانگی در بهشت بدهد، چه معامله ای پر سودتر از این؟

آیه «انّ اللّه اشتری من المؤمنین انفُسَهم و أموالَهُم بانّ لَهُم الجنّة...»(1) عهدنامه الهی با اهل ایمان است.

او هم جانها را خریدار است، هم اموال را. جان را در عرصه «جهاد» و مال را در صحنه «حقوق مالی» که پرداخت زکات هم یکی از آنهاست.

حتی جهاد، اگر پشتوانه مالی و تأمین نیازهای جبهه را بطلبد، زکات یکی از منابع تأمین این نیازهاست؛ چرا که جهاد، هم «مرد» می خواهد، هم «مال»، هم «سلاح» لازم دارد، هم حاصل سلاح، هم تجهیزات رزمندگان لازم است، هم پشتیبانی تدارکاتی از طریق پرداخت حقوق مالی و زکات و انفاق.

اگر توفیق حضور در جبهه و رزم و رویارویی با متجاوزان برای همه میسّر و فراهم نیست، میدان دیگری گشوده است که هر کس، هر جا، به هر مقدار که بتواند، با ادای تکلیف مالی در این «آوردگاه» حضور می یابد، و با کمک مالی، در تسلیح و تجهیز جبهه نظامی شرکت می کند.

این، همان «جهاد مالی» است که هم به تقویت روحیه و توان رزمندگان کمک می کند، هم تعهّد و احساس مسئولیت کمک کنندگان را می افزاید، هم از علاقه های مادّی و دلبستگی به «مال دنیا» می کاهد، هم مایه قرب به خداست، هم برای رسیدن به حیات طیّبه و رهایی از «تهلکه»، راهی خداپسندانه است.

اگر قرآن کریم دعوت به انفاق را در کنار نهی از هلاک ساختن خود مطرح فرموده است «و انفقوا فی سبیل الله و لا تُلقوا بایدیکم الی التهلکه»(2) اشاره به همین حیات معنوی فرد و حیات اقتصادی جامعه دارد که در سایه بذل مال و انفاق ثروت و ادای حقوق واجب و شرکت در «جهاد مالی» است و عمل به فرمان خداوند است که «جاهدوا بأموالکم و انفسکم فی سبیل الله»(3)

این است که «تجهیز مالی رزمنده» از کارهای ثواب و مایه مغفرت و نوعی شرکت در جهاد محسوب می شود و در احادیث آمده است که:

«مَن جهّز غازیا بسلک او ابرة غفرالله له ما تقدّم مِن ذنبه و ما تأخّر».

«هر کس رزمنده ای را حتی با سوزن و نخی تجهیز کند، خداوند گناهان گذشته و آینده اش را می آمرزد.»

گذشتن از مال و جان، هر دو، نشان صدق در ایمان است و آخرت سعادت بار را هم برای مسلمان تأمین می کند.

بگذر از فرزند و مال و جان خویش تا خلیل الله دورانت کنند

رابطه با خدا و مردم

عبودیّت، تنظیم رابطه درست با «خالق» و «مخلوق» است. رابطه با خدا به صورت «نماز» و رابطه با مخلوق به شکل «زکات» مطرح شده است.

در آیات قرآن نیز مکرر فرمان خداوند مبنی بر «اقامه نماز» و «ایتاء زکات» آمده است و این دو فریضه در کنار هم واجب شده است؛ از جمله در این آیه:

«و أقیموا الصّلاة و آتوا الزّکاة»(4)

نیز در آیات زیر، این دو مسئله با هم ذکر شده است:

سوره بقره، آیه 83، 110، 177، 277 ؛ سوره نساء، آیه 77 و 162 ؛ سوره مائده، آیه 12 و 55 ؛ سوره اعراف، آیه 156 ؛ سوره توبه، آیه 5، 11، 18، 71 ؛ سوره مریم، آیه 55 ؛ سوره انبیاء، آیه 73 ؛ سوره حج، آیه 41 و 78 ؛ سوره نور، آیه 37 و 56 ؛ سوره نمل، آیه 3 ؛ سوره لقمان، آیه 4 ؛ سوره احزاب، آیه 33 ؛ سوره مجادله، آیه 13 ؛ سوره مزمل، آیه 20 ؛ سوره بیّنه، آیه 5.

آیات دیگری هم هست که نماز و انفاق و صدقه را در کنار هم می آورد و اگر انفاق واجب مالی و صدقه مفروضه باشد، آن آیات هم رساننده همین پیام قرآنی است که بندگی و قرب به خدا، از یک سو در گرو نماز و عبادت و نیایش است. از سویی در گرو پیروزی در جهاد مالی و انفاق و صدقه که همدردی با محرومان و تلاش برای رفع نیاز آنان و فقر زدایی از جامعه دینی است. امام علی علیه السلام می فرماید:

«انّ الزّکاة جُعلَت مَعَ الصّلاة قُربانا لاهل الاسلام»(5)

«زکات با نماز، وسیله تقرّب برای مسلمانان است.»

امام باقر علیه السلام نیز قرین هم بودن زکات و نماز را گواه آن دانسته که قبولی این دو نیز با هم است و اگر کسی نماز بخواند و زکات نپردازد، گویا نماز هم نخوانده است:

«...فمن اقام الصّلاة و لم یُؤت الزّکاة فَکانّهُ لم یُقِمِ الصّلاة»(6)

کمال انسان، به زنده بودن حسّ نوع دوستی در اوست. ثروتمندان و متمکنین، با برخورداری از درآمدهای گوناگون، در معرض یک امتحان قرار می گیرند.

خودخواهانی که هرگز در اندیشه غم و حرمان دیگران نیستند و محرومیت مالی فقرا برای آنان مسئله ای نیست، هم از ساحتِ عبودیت دورند، هم از دایره انسانیت.

تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی

در کلام نبوی نیز آمده است:

«هر کس از پرداخت زکاتش بخل ورزد، ولی نمازش را بخواند، آن نماز در همین آسمان نزدیک حبس و نگهداری می شود تا خبر ادای زکات او هم برسد. اگر زکات داد، زکاتش همچون مرکبی راهوار خواهد بود که نماز او را به عرش می رساند.»(7)

این حدیث پیوند تکلیف عبادی و مالی را به صورت پیوسته مطرح کرده و نقش قرب آوری آن دو را در صورت با هم بودن و عدم تفکیک، یادآور شده است.

پس نمازگزاران بی زکات و عابدان بی درد، در این امتحان جزو مردود شدگانند و قبولی در سایه اهتمام به این واجب مالی است.

مرحوم علامه طباطبایی درباره نقش حقوق و واجبات مالی در حیات بخشی جامعه، بیان ظریفی دارد که نقل آن خالی از لطف نیست:

«اسلام، روی شناختی که نسبت به جامعه و هویت آن دارد، برخی تکالیف مالی و نظامها و قوانین اقتصادی را برای جامعه تدوین کرده است. قرآن، جامعه را پدید آمده از افرادِ به هم پیوسته می داند که از اجتماع آحاد، شکل و هویت جدیدی برای آنان پیش می آید به نام «اجتماع». جامعه نیز مثل افراد، دارای وجود، عمر، زندگی، مرگ، شعور، اراده، ضعف، قوت، تکلیف، نیکی و بدی و سعادت و شقاوت است. آیات بسیاری در این زمینه نازل شده است.

شریعت اسلامی، سهمی از منافع اموال و درآمدهای اقتصادی را مثل صدقه واجب (زکات و خمس غنائم و...) به جامعه اختصاص داده است و این کار تازه ای هم نیست، در شرایع پیشین نیز همچون آیین حمورابی و قوانین روم قدیم چنین قانونهایی بوده است و به هر حال، جامعه برای استواری و رشد خود، نیازهای مالی دارد.»(8)

فقر زدایی از جامعه، هم از مسئولیتهای مهم حکومت اسلامی است که یکی از منابع مهم آن زکاتی است که مؤمنین متمکن می پردازند و هم از تکلیفهای انسانی مسلمانان نسبت به همنوعان فقیر و گرفتار است که با ادای این «واجب مالی» که به نیت عبادت و اطاعت فرمان خدا انجام می گیرد، سبب ریشه کن شدن محرومیت می شود.

زکات، نوعی ایجاد توازن هماهنگ میان اقشار ثروتمند و محروم است که اگر به نحو کامل انجام شود، شکاف طبقاتی و فاصله عمیق میان فقیر و غنی از میان می رود و مال پرستی به عنوان یک آفت، دامنگیر افراد نمی شود.

شیخ صدوق در ذیل حدیثی از امام صادق علیه السلام که فرمود: «ملعون است کسی که درهم و دینار را بپرستد»، می گوید: مقصود کسی است که زکات مالش را نمی پردازد و نسبت به مواسات مالی با برادر دینی بخل می ورزد، بنابراین، عبادت درهم و دینار را بر عبادت آفریدگار خویش ترجیح می دهد.(9)

پاکسازی مال و جان

کسب حلال و درآمد مشروع، یک گام جهادی است؛ صرف آن در مسیر رضای خداوند و مصارف شایسته، جهادی دیگر؛ و گذشتن از آنچه با تلاش به دست آورده و انفاق و ایثار و اعطا به دیگران، گام سوم.

از این رو هر برنامه که رابطه انسان را با «مال» رابطه معقول و مشروع و ارزشی سازد و دارایی را به «وسیله»ای در رسیدن به کمال تبدیل کند و از «هدف» شدن مادّیات باز دارد، برنامه انسان سازی است.

«زکات» به عنوان یک واجب مالی، یکی از این گامهاست. هم مال را از تعلق «حق غیر» به آن، پیراسته و پاک می کند، هم جان را از حرص و آز و خودخواهی و غفلت، پاکیزه می سازد. از این رو خدای متعال در قرآن به پیامبر عزیزش فرمان می دهد که از اموال مسلمانان «صدقه» بگیرد تا آنان را پاک و جانشان را بالنده و پیراسته سازد:

«خُذ مِن اموالهم صدقة تُطَهّرُهُم و تُزکّیهم بها»(10)

«از اموال آنان صدقه بگیر، که با این صدقه (زکات) آنان را پاک و تزکیه می کنی»

تزکیه، هم پاک سازی روح و جان از آلودگیها و رشد دهندگی روحی و معنوی است و هم افزایش در مال و دارایی و برکت یافتن زندگی. این از خواص و آثار زکات است که رشد اقتصادی را هم به همراه دارد. به قول سعدی:

زکات مال به در کن که شاخه رز را چو باغبان ببُرد بیش تر دهد انگور

تزکیه مال و تزکیه جان، در کنار هم، عامل رشد یک مسلمان است و زکات و نماز ایفاگر این نقش مهم است. قرآن می فرماید:

«قد أفلَحَ من تزکّی و ذکر اسم ربّه فصلّی»(11)

«رستگار کسی است که زکات بدهد و نام پروردگارش را برده و نماز بخواند»

در سایه این نگاه ابزاری به مال برای اعتلای جان، صاحب تمکّن مالی و تولید کننده ثروت و دارایی، می تواند به مرز کمال اخلاقی برسد و اگر نگاه به مال، نگاه هدفی و غایی باشد، ثروت قبله ثروتمند می شود و پولدار و غنی، نگاه تحقیرآمیز به بینوا می کند؛ نه آنکه او را برادری بداند که وظیفه محرومیت زدایی از او، بر دوش وی است.

سعدی در گلستان(12) در جدال با مدعی، سخن از فقر و غنا و توانگر و درویش به میان می آورد. درویش، از تکبر و غرور و خودپسندی و دنیا زدگی توانگران سخن می گوید که مشتغل به مال و نعمت و مفتتن به جاه و ثروت اند و سخن نگویند الا به سفاهت و نظر نکنند الا به کراهت؛ به علت مالی که دارند و عزّت و جاهی که پندارند، برتر از همه نشینند و خود را بهتر از همه ببینند.

اما سعدی روی دیگر سکه را هم می بیند و از یاری مسکینان و تحمل بار گران از بهر راحت دگران سخن می گوید که قدرت جود و قوت سجود دارند و این که:

توانگران را، وقف است و نذر و مهمانی زکات و فطره و اعتاق و هدی و قربانی
تو کی به دولت ایشان رسی که نتوانی جز این دو رکعت و آن هم به صد پریشانی

جدال سعدی با مدعی به درازا می کشد و هر کدام برای دیدگاه خود، شواهد و عباراتی دارند.

اما مسئله به «نوع نگاه» به ثروت و «نحوه عمل» توانگر مربوط می شود. صاحب مال، اگر وارسته از دنیا زدگی باشد و ثروت برایش وسیله باشد نه هدف، می تواند دنیا را پل عبور به آخرت بسازد و از آنچه دارد، خانه آخرتش را آباد سازد. باز به قول سعدی شیرازی:

«مال، از بهر آسایش عمر است، نه عمر از بهر گرد کردن مال. عاقلی را پرسیدند: نیکبخت کیست و بدبختی چیست؟ گفت: نیکبخت آنکه خورد و کِشت، و بدبخت آنکه مُرد و هِشت.»(13)

مردود شدگان آزمون مالی

هر کس به چیزی آزمایش می شود؛ ثروتمندان هم با ثروتشان امتحان می شوند. قارون با آن همه ثروت که داشت، وقتی از او خواستند انفاق کند، گفت: با علم خودم این را به دست آورده ام. و این نشانه شکست خوردن او در آزمون مالی بود.

انسان و هر چه دارد، از آن خداست. خدا صاحب اصلی نعمتها و داشته های بشر است. اگر همو که ولی نعمت است، درباره همین مال که به عنوان «ودیعه» به بشر سپرده، سفارشی کند و فرمانی دهد، کسی که در انجام آن دستور تعلّل ورزد و عصیان کند، قافیه را باخته است.

داستان «ثعلبه» معروف است. مردی فقیر که به دعای پیامبر خدا صاحب گوسفندانی شد و به سبب تنگی جا به بیرون شهر رفت و پایش از مسجد و درک حضور پیامبر، کم کم قطع شد.

وقتی آیه زکات نازل شد و رسول خدا صلی الله علیه و آله مأمور جمع آوری زکات را به اطراف فرستاد، او از دادن زکات خودداری کرد؛ در نتیجه باز هم دچار فقر شد و چون در آن آزمون مالی شکست خورد، لیاقت نعمت هم از او گرفته شد و دوباره به مدینه آمد و جایگاهش مسجد گشت.

نقل است که وقتی فهمید در نکوهش او آیه نازل شده است، چند گوسفند را برداشت و به عنوان زکات به حضور پیامبر آورد، اما حضرت فرمود: زکات تو قبول نمی شود. پس از پیامبر، دو خلیفه هم زکات او را نپذیرفتند و او با وبال سنگین به حکم خدا درگذشت.(14)

مردود شدگان آزمون الهی بسیارند. در پرداخت سهم امام و حق فقرا و زکات و خمس نیز، عدّه ای به سبب علاقه به مال، کوتاهی می کنند و ادای دین نمی کنند، اینان نیز از شکست خوردگان این میدانند.

عامل پیدایش فرقه واقفیّه در شیعه نیز مسائل مالی بوده است. پس از وفات حضرت موسی بن جعفر علیه السلام اموالی که به عنوان وجوهات و سهم امام نزد برخی از نمایندگان آن امام بود، آنان را به وسوسه انداخت تا منکر مرگ حضرت شوند و امامت حضرت رضا علیه السلام را نپذیرند و بر امامت امام هفتم متوقّف بمانند (واقفیّه)، تا از این رهگذر، اموال موجود را تصاحب کنند.(15)

راستی که جاده ثروت و میدان مال، بسی لغزنده و لغزاننده است و بسیاری را بر زمین زده است.

ــ کسانی نذر می کنند، اما به واسطه دلبستگی به مال، حاضر نیستند به نذر خویش وفا کنند.

ــ کسانی وام می گیرند، اما در موعد پرداخت، یا تعلّل می کنند یا منکر می شوند.

ــ گروهی وجوهات بدهکارند، ولی دنبال کسی می گردند که به نحوی با حیله های شرعی آنان را «بری ء الذمه» کند؛ بی آنکه آن واجب مالی را بپردازند.

ــ بعضی استطاعت حج دارند، اما دلبستگی به مال، نمی گذارد به این سفر عظیم بروند.

ــ اشخاصی زکات باید بدهند، اما با توجیهاتی نامعقول، می کوشند تا از ادای آن معاف شوند.

اینان همه مردودان این امتحانند و روزی بر قصور و اهمال خویش حسرت خواهند خورد؛ اما آن روز دیگر نه توبه ای پذیرفته است، نه مجالی برای تدارک و جبران فراهم است.

حتی کسانی وجوهات شرعی خود را می پردازند و فکر می کنند با ادای خمس و زکات، دیگر هیچ تکلیفی بر عهده ندارند و نسبت به وضع محرومان و نیازمندان بی تفاوت می شوند، اینان نیز در برابر آیه «و فی أموالهم حقّ معلومٌ للسّائل و المحروم»(16) پاسخی نخواهند داشت.

نمونه ای که قرآن با عنوان اصحاب الجنه (صاحبان باغ) یاد می کند، روشن ترین گواه برای مردودین این آزمایش است.

اجمال داستانش از این قرار است که بزرگ مردی کریم که صاحب باغی بود، هر سال پس از جمع آوری محصول، حق فقرا را می داد.

پس از مرگش پسران او که مالک باغ شدند، دلشان نیامد که از حاصل باغ به فقرا بدهند. قسم یاد کردند که صبحگاهان سراغ باغ روند و محصولات را بچینند و سهمی به نیازمندان ندهند، اما شب، صاعقه ای مرگبار، باغشان را سوزاند و صبح، آن برادران، بی خبر از حادثه سراغ باغ رفتند، اما با زمین سوخته و درختان نابود شده رو به رو شدند و فهمیدند که این فرجام و کیفر، به سبب آن بی اعتنایی به فقرا بوده است و به شدت پشیمان شدند.(17)

آزمون مالی خدا را جدّی بگیریم و علایق مادی را از بند دلمان جدا کنیم، تا در این امتحان، سربلند و رو سفید باشیم.


1 ـ توبه (9) آیه 111: «در حقیقت، خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به [بهای] این که بهشت برای آنان باشد، خریده است...»

2 ـ بقره (2) آیه 195.

3 ـ توبه (9) آیه 41.

4 ـ بقره (2) آیه 43.

5 ـ نهج البلاغه، خطبه 190.

6 ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 11، ح 2.

7 ـ بحارالانوار، ج 93، ص 8.

8 ـ المیزان، ج 9، ص 407 (کلام فی الزکات و سائر الصدقة).

9 ـ الحیاة، ج 6، ص 244، به نقل از معانی الاخبار.

10 ـ سوره توبه (9) آیه 103.

11 ـ سوره اعلی (87) آیه 14.

12 ـ گلستان سعدی، باب هفتم، ذیل حکایت 19.

13 ـ گلستان سعدی، باب هشتم، آداب صحبت.

14 ـ محجة البیضاء، ج 6، ص 102.

15 ـ بحارالانوار، ج 48، ص 253.

16 ـ سوره ذاریات (51) آیه 19.

17 ـ سوره قلم (68) آیات 17 تا 33.

پدیدآورنده: جواد محدثی

احکام زکات

احکام زکات

پیشگفتار

آن هنگام که آیه زکات بر پیام آور وحی صلی الله علیه و آله نازل شد، به منادی فرمان داد تا میان مسلمانان ندا برآورد:

«أیّها المسلمون! زَکّوا أموالَکُم تُقبَلَ صَلَواتُکُم»(1)

«ای مسلمانان! زکات داراییهای خویش را بدهید تا نمازتان پذیره حق شود.»

این ندا، ندایی وحیانی بود بر ارزش و اهمیت زکات و همه آنچه مربوط به آن است در عرض زمین و در طول زمان.

آنچه ما در پی آورده ایم، احکام زکات طبق فتاوا و نظریات مرجع کم نظیر شیعه و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی قدس سره است تا ما نیز بتوانیم به ندای آن وحیانی مرد لبیکی گفته باشیم.

چون هدفمان آشناییِ بیش تر با احکام زکات و دریافت کلی از آن بوده است و می خواسته ایم دراز دامن هم سخن نگفته باشیم، از یادکردِ فتاوا و نظریات مراجع بزرگوار دیگر پرهیخته ایم.

از این رو هر مقلّدی برای عمل به احکام زکات، نه فقط شایسته که بایسته است به فتاوا و نظریات مرجع تقلید خویش نیز مراجعه کند و سپس آنها را به کار گیرد.

موارد وجوب زکات

زکات بر نُه چیز واجب است:

اول: گندم؛

دوم: جو؛

سوم: خرما؛

چهارم: کشمش؛

پنجم: طلا؛

ششم: نقره؛

هفتم: شتر؛

هشتم: گاو؛

نهم: گوسفند.

اگر کسی مالک یکی از این نُه چیز باشد، با شرایطی که بعدا گفته می شود، باید مقداری را که معین شده به یکی از مصرفهایی که دستور داده اند برساند.

توضیح المسائل، مسئله 1853

تذکر: سُلْت که دانه ای است به نرمی گندم و خاصیت جو دارد خمس ندارد، ولی عَلْس که مثل گندم است و خوراک مردمان صنعا می باشد زکاتش بنا بر احتیاط واجب باید داده شود.توضیح المسائل، مسئله 1854

شرایط وجوب زکات

شرایط واجب شدن زکات بر دو نوعند:

الف) شرایط زکات دهندگان

کسانی که زکات بر آنان واجب است باید دارای شرایط زیر باشند:

1. بلوغ

بنابر این، بر افراد نابالغ زکات واجب نیست، و در مواردی که گذشتِ یک سال در پرداخت زکات شرط است، بلوغ از آغاز سال معتبر است، و در غیر آن موارد، انسان باید قبل از زمان تعلق گرفتن زکات بالغ باشد.تحریرالوسیله، ج 1، ص 312، احدُها

یادسپاری: اگر مالک گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در بین سال بالغ شود، زکات بر او واجب نیست.توضیح المسائل، مسئله 1857

2. عقل

پس زکات بر کسی که مجنون است واجب نیست، و در مواردی که گذشتِ سال در پرداخت زکات شرط است باید در تمام سال عاقل باشد؛ و در غیر آن موارد، قبل از زمان تعلق زکات، داشتن عقل معتبر است.تحریرالوسیله، ج 1، ص 312، ثانیها

3. آزادی

بنابر این، بر کسی که بنده دیگری است زکات واجب نیست؛ اگر چه مالک شدن «بنده» را قبول داشته باشیم.تحریرالوسیله، ج 1، ص 312، ثالثها

4. مالکیت

پس بر مالی که بخشیده یا قرض داده شده، زکات واجب نیست، مگر بعد از پس گرفتن آنها.

همچنین در مالی که وصیت شده، زکات واجب نیست؛ مگر بعد از فوت وصیت کننده و قبول وصیت از سوی وصیت شونده؛ زیرا قبول وصیت در تحقق ملک برای شخصی که برایش وصیت شده بنا بر اقوا معتبر است.

تحریرالوسیله، ج 1، ص 312، رابعها

5. امکان تصرف کامل در مال

بنابر این در مال وقفی ـ اگر چه وقف خاص باشد ـ و اموال رهنی و مالی که به سرقت رفته، یا در زمین پنهان است و جای آن فراموش شده، یا گم شده است و همچنین مالی که در دریا افتاده و یا از غایبی به ارث رسیده و هنوز به دست وی یا وکیلش نرسیده و یا در مال قرضی، اگر چه امکان دریافت آن از بدهکار باشد، زکات واجب نیست.

تحریرالوسیله، ج 1، ص 313، خامسها

زکات در صورتی واجب می شود که مال به مقدار نصاب که بعدا گفته می شود برسد و مالک آن بالغ و عاقل و آزاد باشد و بتواند در آن مال تصرف کند.

توضیح المسائل، مسئله 1855

یادسپاری: در مواردی که گذشتِ سال در پرداخت زکات شرط است باید امکان تصرف کامل در تمام دوازده ماه باشد.

بنابر این، اگر امکان تصرف کامل در بین سال پیدا شود و سپس [بعد از مدتی] از بین برود، آن سال به حساب نمی آید و احتیاج به سال جدید دارد. در آن مواردی که گذشتن سال معتبر نیست، امکان تصرف کامل در زمان تعلق زکات محل تأمل و اشکال است، اگر چه اقوا آن است که آن را معتبر بدانیم.تحریرالوسیله ج 1، ص 313، م 3

ب) شرایط موارد زکات

اول: شرایط زکات غلات

برای زکات غلات (گندم، جو، خرما و کشمش) دو شرط وجود دارد:

1. مالک بودن زراعت ـ اگر از زراعت است ـ یا انتقال زراعت یا محصول (با درخت یا بدون آن) در ملک شخص، قبل از تعلق زکات.تحریرالوسیله، ج 1، ص 326، الامر الثانی

2. رسیدن به مقدار نصاب. زکات گندم و جو و خرما و کشمش وقتی واجب می شود که به مقدار نصاب برسند و نصاب آنها 288 من تبریز و 45 مثقال کم است که 207/847 کیلو گرم می شود.توضیح المسائل، مسئله 1864

یادسپاری: زکات گندم و جو وقتی واجب می شود که به آنها گندم و جو گفته شود. و زکات کشمش بنابر احتیاط وقتی واجب می شود که غوره است و موقعی هم که خرما قدری خشک شد که به آن تمر می گویند زکات آن واجب می شود، ولی وقت دادن زکات در گندم و جو موقع خرمن شدن و جدا کردن کاه آنها و در خرما و کشمش موقعی است که خشک شده باشند.توضیح المسائل، مسئله 1858

دوم: شرایط زکات طلا و نقره

برای زکات طلا و نقره سه شرط وجود دارد:

1. مسکوک بودن.

زکات طلا و نقره در صورتی واجب می شود که آن را سکه زده باشند و معامله با آن رواج داشته باشد، و اگر سکه آن از بین هم رفته باشد، باید زکات آن را بدهند.توضیح المسائل، مسئله 1899

یادسپاری: طلا و نقره سکه داری که زنها برای زینت به کار می برند، زکات ندارد.

توضیح المسائل، مسئله 1900

2. گذشتِ سال.

بعد از آنکه انسان دوازده ماه مالکِ... طلا و نقره بود باید زکات آن را بدهد، ولی از اول ماه دوازدهم نمی تواند طوری در مال تصرف کند که مال از بین برود و اگر تصرف کند ضامن است، و چنانچه در ماه دوازدهم بدون اختیارِ او بعضی از شرطهای زکات از بین برود زکات بر او واجب نیست.توضیح المسائل، مسئله 1856

3. رسیدن به مقدار نصاب.

زکات طلا و نقره وقتی واجب می شود که به مقدار نصاب برسند.

نصاب طلا

طلا دو نصاب دارد: نصاب اول آن بیست مثقال شرعی است که هر مثقال آن 18 نخود است.

پس وقتی طلا به بیست مثقال شرعی که پانزده مثقال معمولی است برسد، اگر شرایط دیگر را هم که گفته شده داشته باشد، انسان باید چهل یک آن را که نُه نخود می شود از بابت زکات بدهد و اگر به این مقدار نرسد زکات آن واجب نیست.

نصاب دوم آن چهار مثقال شرعی است که سه مثقال معمولی می شود؛ یعنی اگر سه مثقال به پانزده مثقال اضافه شود؛ باید زکات تمام 18 مثقال را از قرار چهل یک بدهد و زیادی آن زکات ندارد. همچنین است هر چه بالا رود؛ یعنی اگر سه مثقال اضافه شود، باید زکات تمام آنها را بدهد و اگر کم تر اضافه شود مقداری که اضافه شده زکات ندارد.توضیح المسائل، مسئله 1896

نصاب نقره

نقره دو نصاب دارد: نصاب اول آن 105 مثقال معمولی است که اگر نقره به 105 مثقال برسد و شرایط دیگر را هم که گفته شد داشته باشد، انسان باید چهل یک آن را که 2 مثقال و 15 نخود است از بابت زکات بدهد و اگر به این مقدار نرسد زکات آن واجب نیست.

نصاب دوم آن 21 مثقال است؛ یعنی اگر 21 مثقال به 105 مثقال اضافه شود، باید زکات تمام 126 مثقال را به طوری که گفته شد بدهد. و اگر کمتر از 21 مثقال اضافه شود، فقط باید زکات 105 مثقال آن را بدهد و زیادی آن زکات ندارد. همچنین است هر چه بالا رود؛ یعنی اگر 21 مثقال اضافه شود، باید زکات تمام آنها را بدهد، و اگر کم تر اضافه شود مقداری که اضافه شده و کم تر از 21 مثقال است زکات ندارد.

بنابر این اگر انسان چهل یک هر چه طلا و نقره دارد را بدهد، زکاتی را که بر او واجب بوده داده و گاهی هم بیش تر از مقدار واجب داده است؛ مثلاً کسی که 110 مثقال نقره دارد، اگر چهل یک آن را بدهد، زکات 105 مثقال آن را که واجب بوده داده و مقداری هم برای 5 مثقال آن داده که واجب نبوده است.توضیح المسائل، مسئله 1897

زکات سکه طلا

1. آیا زکات به سکه های طلایی که به عنوان هدیه به شخصی داده اند تعلق می گیرد و در صورت تعلق گرفتن به چه کسی باید داد، مثلاً می شود به حساب جبهه جنگ یا دولت واریز کرد؟ آیا زکات سالهای گذشته را نیز باید داد یا نه؟

باسمه تعالی ـ اگر شرایط وجوب زکات در آن جمع باشد و به حدّ نصاب برسد زکات دارد. و تا نصاب باقی است، برای هر سال جداگانه زکات دارد و صرف آن برای جبهه مانع ندارد.

استفتائات، ج 1، ص 340، س 3

2. جوانی هستم که به واسطه بیماری مادر زادی قادر به حرکت نمی باشم و با برادرها و خواهر و مادرم زندگی می کنم. در حدود یک سال است که پول خود را سکه طلا خریده تا وقت گران شدن طلا، آن را بفروشم و از این طریق کاری کرده باشم. شنیده ام این عمل طبق شرع اسلام نبوده و داشتن طلا برای مرد صحیح نیست، لطفا مرا راهنمایی فرمایید.

باسمه تعالی ـ اشکال ندارد، ولی اگر یک سال طلای سکه دار باقی بماند و به حد نصاب باشد علاوه بر خمس درآمد، زکات هم واجب است به شرط آنکه پس از ادای خمس واجب، نصاب باقی باشد.استفتائات، ج 1، ص 341، س 4

سوم: شرایط زکات دام

برای زکات دام (شتر و گاو و گوسفند) چهار شرط وجود دارد:

1. گذشتِ سال

بعد از آن که انسان دوازده ماه مالک گاو و گوسفند و شتر... بود باید زکات آن را بدهد. ولی از اول ماه دوازدهم نمی تواند طوری در مال تصرف کند که مال از بین برود و اگر تصرف کند ضامن است. و چنانچه در ماه دوازدهم بدون اختیارِ او، بعضی از شرطهای زکات از بین برود زکات بر او واجب نیست.توضیح المسائل، مسئله 1856

2. چریدن

یعنی آن که دام در تمام سال از علف بیابان بچرد؛ پس اگر تمام سال یا مقداری از آن را از علف چیده شده، یا از زراعتی که ملک مالک یا ملک کس دیگر است بچرد زکات ندارد.

ولی اگر در تمام سال یک روز یا دو روز از علف مالک بخورد، بنابر احتیاط زکات آن واجب می باشد.با استفاده از: توضیح المسائل، مسئله 1908

3. بی کار بودن حیوان

یعنی آن که حیوان در تمام سال بی کار باشد و اگر در تمام سال یکی دو روز کار کرده باشد، زکات آن واجب است.با استفاده از: توضیح المسائل، مسئله 1908

4. رسیدن به مقدار نصاب

زکات شتر و گاو و گوسفند وقتی واجب می شود که تعداد آنها به حد نصاب برسند که در زیر به آنها اشاره می کنیم.

نصاب شتر

شتر دوازده نصاب دارد:

اول. پنج شتر و زکات آن یک گوسفند است و تا شماره شتر به این مقدار نرسد زکات ندارد؛

دوم. ده شتر و زکات آن دو گوسفند است؛

سوم. پانزده شتر و زکات آن سه گوسفند است؛

چهارم. بیست شتر و زکات آن چهار گوسفند است؛

پنجم. بیست و پنج شتر و زکات آن پنج گوسفند است؛

ششم. بیست و شش شتر و زکات آن یک شتر است که داخل سال دوم شده باشد؛

هفتم. سی و شش شتر و زکات آن یک شتر است که داخل سال سوم شده باشد؛

هشتم. چهل و شش شتر و زکات آن یک شتر است که داخل سال چهارم شده باشد؛

نهم: شصت و یک شتر و زکات آن یک شتر است که داخل سال پنجم شده باشد؛

دهم: هفتاد و شش شتر و زکات آن دو شتر است که داخل سال سوم شده باشد؛

یازدهم: نود و یک شتر و زکات آن دو شتر است که داخل سال چهارم شده باشد؛

دوازدهم: صد و بیست و یک شتر و بالاتر از آن است که باید یا چهل تا چهل تا حساب کند و برای هر چهل تا یک شتر بدهد که داخل سال سوم شده باشد، یا پنجاه تا پنجاه تا حساب کند و برای هر پنجاه تا یک شتر بدهد که داخل سال چهارم شده باشد و یا با چهل و پنجاه حساب کند ولی در هر صورت باید طوری حساب کند که چیزی باقی نماند؛ یا اگر چیزی باقی می ماند، از نُه تا بیش تر نباشد؛ مثلاً اگر 140 شتر دارد، باید برای صد تا، دو شتر که داخل سال چهارم شده و برای چهل تا، یک شتر ماده ای که داخل سال سوم شده باشد، بدهد.

یادسپاری: زکات مابین دو نصاب واجب نیست؛ پس اگر شماره شترهایی که دارد از نصاب اول که پنج است بگذرد، تا به نصاب دوم که ده تا است نرسیده فقط باید زکات پنج تای آن را بدهد، و همچنین است در نصابهای بعد.توضیح المسائل، مسئله 1911

اگر انسان برای شتر و گاو و گوسفند خود چراگاهی را که کسی نکاشته بخرد، یا اجاره کند، یا برای چراندن در آن باج بدهد، باید زکات را بدهد.توضیح المسائل، مسئله 1909

نصاب گاو

گاو دو نصاب دارد: نصاب اول آن، سی تا است که وقتی شماره گاو به سی رسید، اگر شرایطی را که گفته شد داشته باشد، انسان باید یک گوساله که داخل سال دوم شده را از بابت زکات بدهد.

نصاب دوم آن چهل است و زکات آن یک گوساله ماده است که داخل سال سوم شده باشد.

زکات مابین سی و چهل واجب نیست؛ مثلاً کسی که سی و نه گاو دارد فقط باید زکات سی تای آنها را بدهد.

نیز اگر از چهل گاو زیادتر داشته باشد تا به شصت نرسیده، فقط باید زکات چهل تای آن را بدهد. و بعد از آنکه به شصت رسید، چون دو برابر نصاب اول را دارد، باید دو گوساله که داخل سال دوم شده باشد بدهد.

همچنین هر چه بالا رود، باید آن را به دستوری که گفته شد بدهد؛ ولی باید طوری حساب کند که چیزی باقی نماند، یا اگر چیزی باقی می ماند از نُه تا بیش تر نباشد؛ مثلاً اگر هفتاد گاو دارد باید به حساب سی و چهل حساب کند و برای سی تای آن زکات سی تا و برای چهل تای آن زکات چهل تا را بدهد؛ چون اگر به حساب سی تا حساب کند ده تا زکات نداده می ماند.توضیح المسائل، مسئله 1912

نصاب گوسفند

گوسفند پنج نصاب دارد:

اول: چهل و زکات آن یک گوسفند است و تا گوسفند به چهل نرسد زکات ندارد؛

دوم: صد و بیست و یک و زکات آن دو گوسفند است؛

سوم: دویست و یک و زکات آن سه گوسفند است؛

چهارم: سیصد و یک و زکات آن بنابر احتیاط واجب چهار گوسفند است؛

پنجم: چهارصد و بالاتر که باید آنها را صد تا صد تا حساب کند و برای هر صد تا یک گوسفند بدهد.

لازم نیست زکات را از خود گوسفندها بدهد، بلکه اگر گوسفند دیگری بدهد، یا مطابق قیمت گوسفند پول بدهد کافی است. ولی اگر بخواهد جنس دیگر بدهد، در صورتی بی اشکال است که برای فقرا بهتر باشد؛ اگر چه لازم نیست.

توضیح المسائل، مسئله 1913

یادسپاری: زکات مابین دو نصاب واجب نیست؛ پس اگر شماره گوسفندهای کسی از نصاب اول که چهل است بیش تر باشد تا به نصاب دوم که صد و بیست و یک است نرسیده، فقط باید زکات چهل تای آن را بدهد و زیادی آن زکات ندارد و همچنین است در نصابهای بعد.توضیح المسائل، مسئله 1914

مصرف زکات

انسان می تواند زکات را در هشت مورد مصرف کند:

اول: فقیر. و آن کسی است که مخارج سال خود و عیالاتش را ندارد، و کسی که صنعت یا ملک یا سرمایه ای دارد که می تواند مخارج سال خود را بگذراند فقیر نیست.

دوم: مسکین. و آن کسی است که از فقیر سخت تر می گذراند.

سوم: کسی که از طرف امام علیه السلام یا نایب امام مأمور است که زکات را جمع و نگهداری نماید و به حساب آن رسیدگی کند و آن را به امام علیه السلام یا نایب امام یا فقرا برساند.

چهارم: کافرهایی که اگر زکات به آنان بدهند به دین اسلام مایل می شوند، یا در جنگ به مسلمانان کمک می کنند.

پنجم: خریداری بنده ها و آزاد کردن آنان.

ششم: بدهکاری که نمی تواند قرض خود را بدهد.

هفتم: سبیل الله. یعنی کاری که مانند ساختن مسجد منفعت عمومی دینی دارد، یا مثل ساختن پل و اصلاح راه که نفعش به عموم مسلمانان می رسد و آنچه برای اسلام نفع داشته باشد.

هشتم: ابن السبیل. یعنی مسافری که در سفر درمانده شده است.

توضیح المسائل، م 1925

توضیحات

1. احتیاط واجب آن است که فقیر و مسکین بیش تر از مخارج سال خود و عیالاتش را از زکات نگیرد؛ و اگر مقداری پول یا جنس دارد، فقط به اندازه کسری مخارج یک سالش زکات بگیرد.توضیح المسائل، م 1926

2. صنعتگر یا مالک یا تاجری که درآمد او از مخارج سالش کم تر است، می تواند برای کسری مخارجش زکات بگیرد؛ و لازم نیست ابزار کار یا ملک یا سرمایه خود را به مصرف مخارج برساند.توضیح المسائل، م 1928

3. چیزی را که انسان بابت زکات به فقیر می دهد لازم نیست به او بگوید که زکات است. بلکه اگر فقیر خجالت بکشد، مستحب است به طوری که دروغ نشود به اسم پیشکش بدهد؛ ولی باید قصد زکات نماید.توضیح المسائل، م 1935

4. کسی که بدهکار است و نمی تواند بدهی خود را بدهد، اگر چه مخارج سال خود را داشته باشد، می تواند برای دادن قرض خود زکات بگیرد. ولی باید مالی را که قرض کرده در معصیت خرج نکرده باشد، یا اگر در معصیت خرج کرده، از آن معصیت توبه کرده باشد؛ که در این صورت از سهم فقرا می شود به او داد.توضیح المسائل، م 1937

5. مسافری که خرجی او تمام شده، یا مَرکبش از کار افتاده، چنانچه سفر او سفر معصیت نباشد و نتواند با قرض کردن یا فروختن چیزی خود را به مقصد برساند، اگر چه در وطن خود فقیر نباشد می تواند زکات بگیرد.

ولی اگر بتواند در جای دیگر با قرض کردن یا فروختن چیزی مخارج سفر خود را فراهم کند، فقط به مقداری که به آنجا برسد می تواند زکات بگیرد.توضیح المسائل، م 1940

مصرف زکات به وسیله خود انسان

آیا شخص مُکلّف می تواند خودش حساب خمس و زکاتش را بکند و طبق مصارفی که در رساله ذکر شده است به مصرف برساند؟

باسمه تعالی ـ در زکات مانع ندارد، ولی در خمس باید اجازه بگیرد.استفتاء

شرایط مستحقان زکات

مستحقان یا گیرندگان زکات باید واجد شرایط زیر باشند:

اول: کسی که زکات می گیرد باید شیعه دوازده امامی باشد و اگر از راه شرعی شیعه بودن کسی ثابت شود و به او زکات بدهد و زکات تلف شود بعد معلوم شود شیعه نبوده لازم نیست دوباره زکات بدهد.توضیح المسائل، م 1942

دوم: به کسی که معصیت کبیره را آشکارا به جا می آورد، احتیاط واجب آن است که زکات ندهند.توضیح المسائل، م 1946

سوم: انسان نمی تواند مخارج کسانی را که مثل اولاد خرجشان بر او واجب است از زکات بدهد، ولی دیگران می توانند به آنان زکات بدهند.توضیح المسائل، م 1948

چهارم: سید نمی تواند از غیر سید زکات بگیرد، ولی اگر خمس و سایر وجوهات کفایت مخارج او را نکند و از گرفتن زکات ناچار باشد، می تواند از غیر سید زکات بگیرد. ولی احتیاط واجب آن است که اگر ممکن باشد فقط به مقداری که برای مخارج روزانه اش ناچار است، بگیرد.توضیح المسائل، م 1955

یادآوری

1. به فقیری که گدایی می کند می شود زکات داد، ولی به کسی که زکات را در معصیت مصرف می کند، نمی شود زکات داد.توضیح المسائل، م 1945

2. اگر انسان زکات را به پسرش بدهد که خرج زن و نوکر و کُلفت خود نماید، اشکال ندارد.توضیح المسائل، م 1949

3. به کسی که بدهکار است و نمی تواند بدهی خود را بدهد، اگر چه مخارج او بر انسان واجب باشد می شود زکات داد.

ولی اگر زن برای خرجی خودش قرض کرده باشد شوهر نمی تواند بدهی او را از زکات بدهد، بلکه اگر کس دیگری هم که مخارج او بر انسان واجب است برای خرجی خود قرض کند احتیاط واجب آن است که بدهی او را از زکات ندهد.توضیح المسائل، م 1947

4. اگر پسر به کتابهای علمی دینی احتیاج داشته باشد، پدر می تواند برای خریدن آنها به او زکات بدهد.توضیح المسائل، م 1950

5. پدر می تواند به پسرش زکات بدهد که برای خود زن بگیرد؛ پسر هم می تواند برای آنکه پدرش زند بگیرد زکات خود را به او بدهد.توضیح المسائل، م 1951

6. به کسی که معلوم نیست سید است یا نه، می شود زکات داد.

توضیح المسائل، م 1956

زمان پرداخت زکات

1. موقعی که گندم و جو را از کاه جدا می کنند و موقع خشک شدن خرما و انگور، انسان باید زکات آنها را به فقیر بدهد؛ یا از مال خود جدا کند.

زکات طلا و نقره و گاو و گوسفند و شتر را بعد از تمام شدن ماه دوازدهم باید به فقیر بدهد، یا از مال خود جدا نماید. ولی بعد از جدا کردن اگر منتظر فقیر معیّنی باشد، یا بخواهد به فقیری بدهد که از جهتی برتری دارد می تواند زکات را به انتظار او و لو تا چند ماه نگه دارد.توضیح المسائل، م 1961

2. بعد از جدا کردن زکات لازم نیست فورا آن را به مستحق بدهد، ولی اگر به کسی که می شود زکات داد دسترسی دارد احتیاط مستحب آن است که دادن زکات را تأخیر نیندازد.توضیح المسائل، م 1962

3. کسی که می تواند زکات را به مستحق برساند، اگر ندهد و به واسطه کوتاهی او از بین برود، باید عوض آن را بدهد.توضیح المسائل، م 1963

4. کسی که می تواند زکات را به مستحق برساند، اگر زکات را ندهد و بدون آنکه در نگهداری آن کوتاهی کند از بین برود، چنانچه دادن زکات را به قدری تأخیر انداخته که نمی گویند فورا داده است، باید عوض آن را بدهد و اگر به این مقدار تأخیر نینداخته، مثلاً دو سه ساعت تأخیر انداخته و در همان دو سه ساعت تلف شده، در صورتی که مستحق حاضر نبوده چیزی بر او واجب نیست و اگر مستحق حاضر بوده، بنا بر احتیاط واجب باید عوض آن را بدهد.توضیح المسائل، م 1964

مسائل متفرقه

1. اگر زکات را از خود مال کنار بگذارد، می تواند در بقیه آن تصرف کند. و اگر از مال دیگرش کنار بگذارد، می تواند در تمام مال تصرف نماید.توضیح المسائل، م 1965

2. انسان نمی تواند زکات را که کنار گذاشته برای خود بردارد و چیز دیگری به جای آن بگذارد.توضیح المسائل، م 1966

3. اگر از زکاتی که کنار گذاشته منفعتی ببرد، مثلاً گوسفندی که برای زکات گذاشته برّه بیاورد، مال فقیر است.توضیح المسائل، م 1967

4. اجرتِ وزن کردن و پیمانه نمودن گندم و جو و کشمش و خرمایی که برای زکات می دهد با خود اوست.توضیح المسائل، م 1977

5. اگر شک کند زکاتی را که بر او واجب بوده داده یا نه؛ باید زکات را بدهد، هر چند شک او برای زکاتِ سالهای پیش باشد.توضیح المسائل، م 1980

6. انسان می تواند از زکات، قرآن یا کتاب دینی یا کتاب دعا بخرد و وقف نماید، اگر چه بر اولاد خود و بر کسانی وقف کند که خرج آنان بر او واجب است و نیز می تواند تولیت وقف را برای خود یا اولاد خود قرار دهد.توضیح المسائل، م 1982

7. کسی که مشغول تحصیل علم است و اگر تحصیل نکند می تواند برای معاش خود کسب کند؛ چنانچه تحصیل آن علم، واجب یا مستحب باشد می شود به او زکات داد. و اگر تحصیل آن علم واجب یا مستحب نباشد، زکات دادن به او اشکال دارد.

توضیح المسائل، م 1990

نکته اخلاقی: بهتر است زکات را آشکار و صدقه مستحبی را مخفی بدهند.

توضیح المسائل، م 1974

نیت زکات

انسان باید زکات را به قصد قربت؛ یعنی برای انجام فرمان خداوند عالم بدهد و در نیت معین کند که آنچه را می دهد زکات مال است، یا زکات فطره؛ ولی اگر مثلاً زکات گندم و جو بر او واجب باشد، لازم نیست معین کند چیزی را که می دهد زکات گندم است یا زکات جو.توضیح المسائل، م 1957

گرفتن وکیل برای پرداخت زکات

اگر کسی را وکیل کند که زکات مال او را بدهد، چنانچه وکیل وقتی که زکات را به فقیر می دهد، از طرف مالک نیّت زکات کند کافی است.توضیح المسائل، م 1959

پولی را که برای وجوه شرعیه جدا و تعیین شده جآیاج می توان آن را مصرف نمود یا با پول دیگری عوض کرد؟

باسمه تعالی ـ مانع ندارد و به جدا کردن تعیین نمی شود، مگر در زکات که با جدا کردن متعین می شود و نباید در آن تصرف کرد.استفتائات، ج 1، ص 344، س 16


1 ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 3.

پدیدآورنده: عین ـ کوثر

زکات ونقش ان در فقر زدایی

زکات و نقش آن در فقر زدایی از جامعه

از دیدگاه شهید سید محمدباقر صدر

در جهانی که تأمین نیازهای ضروری و اولیه زندگی، دغدغه اصلی اغلب مردم به حساب می آید؛

در عصری که فاصله طبقاتی شدید، اکثر ملتها را به ستوه آورده است؛

در قرنی که تکنولوژی، معیار سنجش قدرت به شمار می رود و توان اقتصادی در دست مستکبران و زورگویان قرار گرفته است...

توجه به مسائل اقتصادی به طور گسترده و فراگیر و بررسی سیستمهای اقتصادی از مهم ترین مسائل امروز به شمار می رود.

با یک بررسی اجمالی در می یابیم که در طول تاریخ در عرصه اقتصاد تلاشهای فوق العاده ای صورت گرفته است، به طوری که حاصل آن، انبوهی از ایده ها و نظریه های متفاوت است که به رشته تحریر درآمده، و در اختیار افکار عمومی جهان قرار گرفته است.

از این رهگذر بیش از همه اقتصاد کاپیتالیستی و سوسیالیستی حیات اقتصادی ملتها را با فراز و نشیبهای بسیار و چالشهای خطرناک روبه رو ساخته است و سرانجام هم هیچ کدام نتوانستند با راهکارهای مناسب روح عدالتخواهی توده ها را ارضاء نمایند.

با این حال طرفداران این دو سیستم، دست از اصول اقتصادی خود برنداشته، همچنان به اثبات نظری فرمولهای خود اصرار می ورزند.

در این جولانگاه اندیشه و نظر، متفکر توانمند، شهید «سید محمد باقر صدر» پا به میدان گذاشت و در جهت تنویر افکار و روشنگری اذهان دست به تألیف کتاب گرانسنگ «اقتصادنا» یازید که در نوع خود کم نظیر است.

شهید اندیشمند در این کتاب ضمن بررسی عالمانه و محققانه نواقص و تضادهای موجود در سیستمهای اقتصادی دنیا، اقتصاد مارکسیستی و کاپیتالیستی را به بوته نقد نهاد و با ارائه تصویری شفاف و روشن از نظام عدالت محور اقتصاد اسلامی، کارآمدی آن را با شیوه های علمی و مستدل به اثبات رسانید.

در این مختصر هدف ما تنها بررسی نقش زکات در فقرزدایی از جامعه و از بین بردن فاصله های عمیق طبقاتی و برخورداری تمامی انسانها از ثروتهای خدادادی که طرح و راهکار آن را اسلام ناب ارائه کرده و شهید بزرگوار به تحلیل آن پرداخته است، می باشد.

معضلات اقتصاد

شهید صدر ضمن شمارش و توضیح معضلات اقتصادی به بحث گردش پول (مبادله) می پردازد.

مبادله یا گردش ثروت به عنوان یکی از پایه های اساسی امور اقتصادی به حساب می آید. اگر چه از نظر تاریخی، «مبادله» پس از تولید و توزیع قرار می گیرد ولی به لحاظ اهمیت کم تر از آنها نیست؛ زیرا مبادله برای گشایش و رفاه زندگی و پاسخگویی به نیازها و ره سپردن تولید به سوی تخصص و تکامل به وجود می آید. اما با این همه، معضلاتی را بر اقتصاد جوامع تحمیل کرده است.

«ظلم انسان ـ طبق گفته قرآن کریم ـ که توده ها را از برکات زندگی و خیرات آن محروم ساخته و در زمینه توزیع ثروت به نفع این یا آن دخالت کرده است... در مبادله نیز سرایت کرده تا آنجا که مبادله را دگرگون کرده و آن را وسیله بهره کشی و پیچیدگی ساخته است... وضع ظالمانه مبادله موجب فجایع و انواع بهره کشیها گردید، بسان همان فجایع و بهره کشیهایی که اوضاع ظالمانه توزیع در جوامع برده داری و فئودالی، یا در جوامع سرمایه داری و کمونیستی پدید آورد.»(1)

معضل گردش در مبادله بر اساس تهاتر (پایاپای) بیش تر از مبادله بر اساس پول (نقدی) بود؛ زیرا بر اساس مبادله تهاتری کسی مثلاً هزار کیلو برنج تولید می کرد و قسمتی از آن را برای نیاز خود بر می داشت و بقیه را با اقلامی که دیگران تولید کرده بودند و وی به آنها نیاز داشت، معاوضه می کرد.

این گونه مبادلات نمی توانست حیات اقتصادی فرد را ساده تر نموده و در نتیجه همه نیازهای وی را مرتفع سازد؛ زیرا با گذشت زمان نیازهای بیش تر و متنوع تری به وجود می آمد و به همان مقدار مبادلات مشکل تر و پیچیده تر می شد.

بنابر این، جایگزینی مبادله نقدی به جای تهاتری همه مشکلات معاملات پایاپای را برطرف ساخت؛ اقتصاد افراد را ساده و آسان به جریان انداخت، دیگر مسئله توافق بین نیاز مشتری و احتیاج فروشنده در کار نبود، دشواری ارزش گذاری بین اشیاء مرتفع گردید و تعیین ارزش هر کالایی با پول به راحتی صورت گرفت؛ زیرا پول به عنوان معیار کلی ارزش شناخته شد.

این جایگزینی با همه ثمرات مثبت، معضل دیگری به وجود آورد که از معضل تهاتری هم بیش تر و بدتر بود:

«ولی با گذشت زمان این جانشینی بدین جا خاتمه نیافت، بلکه کم کم در حیات اقتصادی، نقش خطیری را بازی کرد، تا آنکه مشکلات و گرفتاریهایی از آن پدید آمد که از مشکلات و گرفتاریهای ناشی از معاملات تهاتری کم تر نبود؛ تنها فرق این بود که مشکلات ناشی از معاملات تهاتری طبیعی بود، در صورتی که مشکلات جدید ـ که از جانشینی پول عاید گردید و انواع ظلم و بهره کشی را پدید آورد ـ از نوع مشکلات انسانی بود.»(2)

باید اذعان داشت که بازگشت این معضل، به ماهیت پول وابسته است؛ زیرا معامله باپول (نقدی) از مانور بیش تری برخوردار است؛ پول با همه کالاها قابل معاوضه می باشد؛ با پول هم می توان برای نیاز خرید کرد و هم برای انباشتن و سودجویی، و در ذخیره کردن و راکد نگه داشتن آن نیازی به هزینه نیست.

«به همین علت، مبادله از وظیفه مصلحت آمیزی که در حیات اقتصادی داشت منحرف گشت؛ به این معنی که پول، نخست، واسطه بین تولید و مصرف بود، ولی بعد واسطه بین تولید و اندوختن گردید.

بنابر این فروشنده تولید می کند و تولید خویش را با پول مبادله می کند تا این پول را ضمیمه ثروت انباشته شده خویش کند. از طرفی خریدار به فروشنده پول می پردازد تا کالایی را که او می فروشد به دست بیاورد، ولی پس از آن، این خریدار نمی تواند محصول خویش را بفروشد، چون فروشنده پول را اندوخته و آن را از گردش بازداشته است.»(3)

«مشکلاتی که از پول ناشی می شود بدین جا خاتمه نمی یابد، بلکه پول معضلی را به وجود می آورد که احیانا خطیرتر از مشکلاتی است که در پیش بیان کردیم؛ زیرا پول به این اکتفا نمی کند که فقط وسیله ای برای اندوختن باشد، بلکه وسیله ای است برای افزایش ثروت؛ از طریق سودی که وام دهندگان از وام گیرندگان می گیرند یا از طریق سودی که صاحبان پول، به علت سپردن پول خویش به بانک، از بانک دریافت می دارند...

بدین سان از آن هنگام که عصر سرمایه داری آغاز شد، پولها برای رباخواری به بانکها سرازیر گردید.»(4)

اما چاره اندیشی اسلام:

«اسلام همه این مشکلات را که از پول سرچشمه می گرفت مرتفع کرد و توانست یک وضع طبیعی به گردش پول بدهد و مبادله را همان طور که لازم بود، واسطه بین تولید و مصرف گرداند.»(5)

یکی از راه حلهای اساسی اسلام وضع قانون مالیاتی از نوع زکات می باشد:

«اسلام اندوختن پول را غیرمجاز شمرده است؛ بدین سان که مالیات زکات را بر پول «راکد» ـ به طوری که هر سال تکرار می شود ـ وضع کرده است. به این ترتیب در صورتی که اندوخته پول برای چند سالی به طول انجامد، این مالیات ـ تقریبا ـ همه پول اندوخته شده را به خزانه بیت المال سرازیر می کند.»(6)

مسئولیت دولت

یکی از وظایف مهم و اساسی دولت، تأمین نیازهای آحاد مردم می باشد که از آن به عنوان تأمین اجتماعی یاد می شود.

مکتب پویا و مترقی اسلام مانند سایر مکتبها و نظامهای اقتصادی به اصل تأمین اجتماعی تأکید ورزیده، آن را بر دوش دولت و حکومت اسلامی گذاشته است؛ منتها با تفاوتهای مهمی که هم در بعد نظری و هم در بعد حقوقی و اجتماعی، مد نظر قرار داده است.

الف) مبنای تئوریک تأمین اجتماعی

«اساس تئوریک و نظری آن (اصل تأمین اجتماعی که بر عهده دولت است) را باید درحق مشترک جامعه در منابع ثروت جست وجو کرد؛ زیرا منابع مزبور، برای استفاده جمعی به طور کلی و نه برای گروه خاصی آفریده شده است: «خلق لکم ما فی الارض جمیعا»(7) ؛ «خداوند آنچه را در زمین است برای همه شما آفریده است.»

به دلیل حق مشترک و همگانی، هر کس حق دارد با انتفاع از ثروتهای طبیعی، زندگی خوبی داشته باشد. بنابر این، وظیفه دولت است که فرصت کار را برای همه مردم فراهم کند و هر کس فرصت لازم را به دست نیاورد، یا از کار کردن درماند، امکان بهره مندی و مشارکت در ثروتهای طبیعی را تا حد یک زندگی مرفه برایش تضمین نماید.

از این رو مسئولیت مستقیم دولت در ضمان، بر پایه حق عام جامعه در بهره برداری از ثروتهای طبیعی است، و وجود این حق به نفع کسانی است که از کار کردن ناتوانند.»(8)

در منشور حکومتی ای که حضرت علی علیه السلام به والی مصر ـ مالک اشتر ـ صادر نمودند چنین آمده است:

«خدا را در نظر آور؛ خدا را درباره طبقه پایین اجتماع؛ یعنی بینوایان و نیازمندانی که چاره ای ندارند و تیره بختان و زمین گیران در نظر آور. زیرا مردم قانع در این طبقه هستند و مردمی که خیرشان به دیگران می رسد.

تو باید برای خدا، حقی را که پروردگار به نفع آنان قرار داده و تو را مأمور استیفاء آن ساخته ادا کنی. باید مقداری از بیت المال و قسمتی از غلات سرزمینهای حکومت اسلامی را در آبادی ویژه آنان سازی.

مبادا که طغیان و خودسری، تو را از توجه به آنان باز دارد؛ زیرا اگر با این عذر بی ارزش که کارهای مهم و بسیار دیگری داشتم، حقشان را تضییع کنی، معذور نخواهی بود. بنابر این مبادا، همّ و کوشش خود را از ایشان دریغ داری و یا بر آنان از روی غرور و بی توجهی بنگری.

در میان آنان کسانی هستند که مورد نگاههای تحقیرآمیز دیگران قرار می گیرند، از این رو در میان جمع ظاهر نمی شوند و گرفتاریهایشان، با تو در میان گذارده نمی شود. تو وظیفه داری که وضع این دسته را نیز مورد رسیدگی قرار دهی.

برای این مقصود، گروهی از مردمان خدا ترس و فروتن را بگمار، تا امور ایشان را به تو گزارش دهند. آنگاه به انجام کارهای آنان پرداز، تا در روز دیدار خداوند، عذری داشته باشی؛ زیرا این گروه از مردم از هر کس دیگر به عدالت و انصاف نیازمندترند.

با اداء حق هر کس، آن را عذر خود در پیشگاه خدا بدان، یتیمان و پیران سالخورده و بیچاره را که طاقت سئوال و در معرض انظار قرار گرفتن ندارند، کاملاً مورد توجه قرار بده.»(9)

نکات مهم و ارزشمندی که در این بیان کوتاه و شیوا آمده است قابل توجه و تأمل زیاد می باشد، از جمله :

1 ـ کسب رضایت حضرت حق نسبت به والی منوط به توجه کامل وی به نیازمندان جامعه است؛

2 ـ والی باید بداند که افراد قانع و کم درآمد جامعه، بیش از دیگران مورد اعتماد و اطمینان هستند؛

3 ـ رسیدگی به مطالبات و نیازهای افراد مستضعف حق مسلمی است که آنان بر گردن والی دارند و استیفای آن تکلیف شرعی است؛

4 ـ هدف اصلی از توان مالی و بنیه اقتصادی دولت در قالب بیت المال و اخذ حقوق واجب مثل زکات در مرحله اول رسیدگی به وضع معیشتی مردم است؛

5 ـ در رسیدگی به حال نیازمندان نباید بین دور و نزدیک فرق گذاشت؛

6 ـ بی توجهی به قشر محروم جامعه مساوی با طغیان و خودسری والی محسوب می گردد؛

7 ـ دولتمردان هیچ کاری مهم تر از رسیدگی به حال نیازمندان و استیفای حقوق آنان ندارند. بنابر این تمام تلاش و کوشش دولت باید در همین جهت قرار گیرد؛

8 ـ در جهت تأمین مایحتاج مردم درمانده، حکومت به عنوان انجام یک وظیفه اصلی و مهم و الهی، خود باید به سراغ آنان برود، نه اینکه آنها حقارت و سرافکندگی سئوال را تحمل نمایند؛

9 ـ برای رسیدگی به حال مستضعفان می بایست از افراد خداترس و فروتن استفاده نمود؛

10 ـ تحقق عدالت از سوی حاکمان، وابسته به رفع نیازهای قشر محروم اجتماع است و گرنه دولتمردان هیچ عذری در پیشگاه خداوند نخواهند داشت.

باید توجه داشت که اصل تأمین اجتماعی که اسلام بر عهده دولت گذاشته، منحصر به مسلمانان و هم کیشان نبوده، بلکه حکومت وظیفه مند است به نیاز تمام آحاد جامعه با هر مسلک و مذهبی که دارند و به تعبیر دیگر، تمام شهروندان رسیدگی نماید.

«شیخ حر عاملی حدیثی از حضرت علی علیه السلام نقل کرده است که امام بر پیرمردی درمانده که گدایی می کرد گذشت. حضرت پرسید: این چه وضعی است؟ پاسخ داده شد: شخصی است نصرانی. امام گفت: تا وقتی جوان بوده از او کار کشیدید، اینک که پیر و درمانده شده، طردش کرده اید؟! مخارج او را از بیت المال بپردازید.»(10)

اگر چه دین مقدس اسلام رسیدگی به حال طبقه پایین جامعه را با مبنای اعتقادی و ضمانت حقوقی واجب کرده است، اما در عین حال از تربیت و ارشاد پیروان خود غفلت ننموده، ادای این تکلیف الهی را با ایجاد حس بشر دوستانه و شکوفایی گلهای عطرآگین عاطفه و نوع دوستی مزین فرموده است.

شهید صدر در این رابطه از نصوصی استفاده کرده است که به بعضی از آنها می پردازیم:

«در حدیث صحیح از سماعه آمده است که از امام صادق علیه السلام پرسیده شد که گروهی دارای مال و ثروت بسیار و عده ای سخت در مضیقه اند به طوری که زکات هم در امورشان گشایشی نمی دهد، آیا درست است که در این دوران قحطی عده ای سیر و عده ای دیگر گرسنه به سر برند؟

امام پاسخ داد: مسلمانان با هم برادرند، نباید به یکدیگر ستم روا داشته و همدیگر را خوار دارند، نباید به محرومیت هم راضی باشند. مسلمانان باید در این راه تلاش کنند، با هم بکوشند و تعاون نمایند و به اهل حاجت مدد برسانند.»(11)

در جای دیگر امام صادق علیه السلام فرمود:

«هر مؤمنی که شخصا بتواند احتیاج مؤمنی را برطرف نماید و نکند، و یا دیگری برای عمل قادر باشد، و او مانع گردد، خداوند در قیامت او را با چهره سیاه و دیدگان حیرت زده و دستهای بسته به گردن بر می انگیزاند. آنگاه خطاب خواهد شد: این است آن که به خدا و رسول خیانت کرده است! بعد دستور داده می شود او را به آتش برند.»(12)

به استناد همین احادیث:

«اگر کسی بیش تر از حد نیاز شخصی، مال و ثروت داشته باشد، نباید نیاز دیگران را نادیده گرفته و خویشتن را غیر مسئول تلقی کند. بلکه موظف است به وظیفه اجتماعی کفالت عمل نموده و به کمک افراد بشتابد و از آنها رفع نیاز کند.»(13)

«اسلام کفالت همگانی را با اصل اخوت اسلامی مربوط دانسته تا نشان دهد که اصل مسئولیت متقابل اجتماعی، صرفا از نظر اخذ مالیات از درآمدهای اضافی وضع نگردیده است، بلکه از نظر علمی از مسئله اخوت ریشه می گیرد.

با این تعبیر روشن می شود که مقررات مربوط به کفالت، ناشی از رابطه برادری و عضویت در جامعه واحد بشری است که دولت ضامن اجرای آن است. حاجتهایی که به استناد حق مزبور باید برآورده و ارضاء شود، از لحاظ اقتصادی بایستی ضروری و لازم تشخیص داده شوند.»(14)

ب) مبنای حقوقی و تکلیف دولت

«اسلام دولت را مکلف به تأمین کامل وسائل زندگی عموم افراد کرده است. دولت این وظیفه را معمولاً طی دو مرحله و یا به دو صورت انجام می دهد:

در مرحله اول، با تأسیس واحدهای اقتصادی، امکان شرکت مفید و مؤثر مردم را در فعالیتهای اقتصادی فراهم می کند تا بتوانند با کار و کوشش زندگی خویش را اداره نمایند.

مرحله دوم موقعی است که دولت به واسطه وجود شرایط استثنایی نمی تواند رأسا مؤسسات اقتصادی را دایر نماید، ولی با قایل شدن تسهیلات سرمایه ای و تأمین مالی سرمایه گذاریها مقدمات کار را فراهم می نماید...»(15)

در ادامه شهید صدر به تکلیف قانونی و حقوقی دولت که همانا اجرای عدالت و از بین بردن فقر در جامعه می باشد تأکید می کند:

«دولت در سازمان جامعه اسلامی، ضامن اجرای احکام، آمر به معروف و ناهی از منکر و نیز مسئول صحت اجرای مقررات است. کسانی را که از اداء واجبات شرعی و امتثال تکالیف الهی، سر باز می زنند، باید وادار به تبعیت از قانون نماید.

بنابر این همان طور که موظف است مسلمین را برای جهاد بسیج کند، همچنان نیز باید آنها را در انجام وظایف مربوط به تأمین زندگی توانا سازد، و از لحاظ مالی چنان به زندگی شان سر و سامان بخشد که نظر الهی در اداء فریضه مزبور، انجام شده تلقی گردد.»(16)

تا اینجا در خصوص مسئولیت سنگین دولت در قبال محرومان و درماندگان جامعه مطالبی بیان شد. شاید چنین تصور شود که ادای این مسئولیت و تأمین نیازهای شهروندان به حکومت اسلامی اختصاص ندارد، بلکه تمامی حکومتها ـ اعم از دینی و غیر دینی ـ خود را در مقابل ملتشان مسئول می دانند و رسیدگی به امور آنان را سر لوحه فعالیتهای خود قرار می دهند، بنابر این انجام تکالیف حکومتی و مردم داری امتیازی برای حکومت اسلامی به حساب نمی آید.

اما تعمق در معارف غنی اسلامی ما را با تعالیمی آشنا می سازد که شاید در هیچ کدام از مکتبهای اقتصادی و منشورات حکومتی یافت نشود.

اوج این گونه احکام و تعالیم در ارج نهادن به ارزشهای والای بشری و حفظ کرامت انسانی تجلی می یابد؛ بدین معنی که هدف اسلام تنها این نیست که دولتمردان با اختصاص بخشی از درآمدهای دولتی قوت لا یموت محرومان را فراهم کنند و آنان را از هلاکت نجات بخشند، بلکه اسلام با طرح اصل جامع «توازن اجتماعی» عالی ترین و مترقی ترین سیستم اقتصادی را عرضه می نماید که در صورت اجرا، نه تنها هیچ نیازمندی باقی نمی ماند، بلکه شکاف عمیق بین اقشار ملت نیز از بین می رود و همگان به طور متعادل و فراخور حالشان از یک زندگی مرفه برخوردار گردیده، و از زیستن در چنان اجتماعی لذت خواهند برد.

بنابر این، اول باید دانست که منظور از نیاز و مراد از سطح زندگی چیست و بعد از آن می بایست راهکارهای ارائه شده در اسلام را بررسی نمود. آیا منظور از فقر و نیاز آن است که فرد حتی نتواند شکم خود و خانواده اش را سیر نماید؟

شهید صدر می نویسد:

«منظور از توازن اجتماعی، توازن افراد جامعه از حیث سطح زندگی، و نه از جهت درآمد است و مقصود از سطح زندگی این است که سرمایه به اندازه ای در دسترس افراد باشد که بتوانند متناسب با مقتضیات روز، از مزایای زندگی برخوردار گردند. و به عبارت دیگر، سطح زندگی یکسانی برای تمام اعضای جامعه تأمین شود.»(17)

البته باید توجه داشت که منظور از سطح زندگی یکسان بدان معنا نیست که از حیث کمیت درآمد هیچ تفاوتی بین افراد جامعه نباشد؛ چرا که این امر امکان پذیر نیست؛ نه به لحاظ اصول اولیه اقتصاد و تولید ثروت و کسب درآمد، و نه به لحاظ عوامل انگیزشی نسبت به فعالیتهای اقتصادی آحاد ملت. لذا ایشان تصریح می کند که:

«البته در داخل سطح مزبور درجات مختلفی به چشم خواهد خورد. ولی این تفاوت، بر خلاف اختلافات شدید طبقاتی در رژیم سرمایه داری، تفاوت درجه است، نه تفاوت اصولی در سطح.

همچنین باید گفت، توازن جمعی، منحصر به زمان محدود و لحظه معین نیست، بلکه هدفی مهم و اساسی است که دولت باید برای نیل به آن از طرق مختلف قانونی اقدام نماید.

شاید دلیل تحریم اسراف همین باشد؛ زیرا با این کار از یک طرف از مصارف زاید طبقه مرفه جلوگیری می کند، و از طرف دیگر سطح زندگی طبقه پایین ترقی کرده است، و به این ترتیب سطوح مختلف را به یکدیگر نزدیک نموده و از شکاف طبقاتی می کاهد، تا آن جا که بالاخره عموم مردم را در سطحی واحد ولی در حالت متفاوت و دور از تناقضات شدید سرمایه داری قرار می دهد.»(18)

وی بعد از بیان اصل توازن اجتماعی، با استناد به نصوص متعدد وظیفه مندی دولت را در راستای تحقق آن چنین متذکر می شود:

«در حدیثی آمده است که امام موسی بن جعفر علیه السلام در مقام تعیین حد مسئولیت والی در مورد اموال زکات فرمود: ولیّ امر، اموال را دریافت و آنگاه به طریقی که خداوند مقرر فرموده است به هشت قسمت می کند. بخشی برای فقرا، بخشی دیگر به مساکین و... آنها را طوری باید تقسیم کند که واجدین شرایط، به آسودگی عرفا بی نیاز شوند. آنگاه اگر چیزی بر جای مانده و زیاد آمد، در اختیار ولیّ امر باقی می ماند.

اگر اموال مزبور برای تأمین همه این گروهها کافی نباشد، ولیّ امر باید از دیگر اموالی که در اختیار دارد، به این مقصود کمک کند تا افراد بی نیاز شوند. از این نصوص به روشنی در می یابیم که هدف نهایی، بی نیاز کردن فرد فرد اعضاء جامعه بوده و ولیّ امر یا دولت مسئول تحقق این خواست است.»(19)

وی درباره نقش عمده زکات در تحقق بخشیدن به توازن اجتماعی و از بین بردن فقر در جامعه می نویسد:

«به دلیل آنچه در دست است، از مال زکات باید آنقدر به کسانی که استحقاق دارند داد تا بی نیاز شوند. بنابر این «بی نیازی» حد تعلق زکات است... در خبری از امام جعفر صادق علیه السلام آمده است: «آنقدر به فقیر زکات ده تا بی نیاز شود.»(20)

روایت دیگر:

«در حدیثی از ابوبصیر آمده است که از امام جعفر صادق علیه السلام راجع به کسی که هشتصد درهم داشت، و درمانده و صاحب اولاد بسیار بود، پرسیدند که آیا به او زکات تعلق می گیرد؟ امام پاسخ داد: آیا از پولی که با آن مخارج خانوده اش تأمین می شود، چیزی زیاد می آید؟ ابوبصیر گفت: آری. امام فرمود: اگر به میزان نیمی از مخارجش زیاد بیاورد، زکات تعلق نخواهد گرفت، و اگر کم تر از نصف باشد، استحقاق زکات خواهد داشت.

درآمدهای زکاتی را که به این ترتیب به وی داده می شود، باید برای رفاه خانواده اش مصرف نماید، تا وضع زندگی آنها به سطح زندگی بقیه مردم برسد.»(21)

تا اینجا نتیجه می گیریم که منظور از رفع نیاز افراد و خانواده آنها این است که سطح زندگی آنان به حد عادی برسد تا بتوانند بدون سختی و ناراحتی به حیات خود ادامه دهند، و همین نیاز و عدم نیاز حد فاصل بین جواز اخذ زکات و منع اخذ آن در نظر گرفته شده است.

البته اسلام به این مقدار قناعت نمی کند، بلکه خواست مطلوب اسلام آن است که دولت و ولیّ امر می بایست تمام تلاش و کوشش خود را به کار گیرند تا سطح زندگی مردم محروم به عالی ترین درجه رفاه عمومی برسد:

«به تناسب وظیفه و مسئولیتی که دولت در به ثمر رساندن هدف رفاه عمومی و توازن جمعی دارد، اختیارات و امکاناتی نیز برای اجرا و عمل، در اختیارش قرار داده شده، این امکانات را می توان چنین خلاصه کرد:

اول: وضع مالیاتهایی که به طور ثابت و مستمر اخذ شده، و برای توازن عمومی به مصرف می رسد؛

دوم: فعالیتهای بخش عمومی و سرمایه گذاریهای دولتی؛

سوم: اختیارات قانونی و حقوقی، برای تنظیم روابط اقتصادی جامعه و نظارت بر تولید.»(22)

شهید والا مقام در توضیح مالیاتهای ثابت و نحوه استفاده از آنها چنین می نویسد:

«منظور از مالیاتهای ثابت، دو نوع مالیاتی است که به نام "زکات و خمس" اخذ می شود، و ادای آنها وظیفه حتمی است و تنها برای برطرف ساختن حاجتهای اساسی نیست. بلکه درآمدهای مزبور، برای مبارزه با فقر و بالا بردن سطح زندگی مردمان فقیر تا حدود زندگی مرفه، و بالاخره تحقق بخشیدن به توازن جمعی باید به مصرف برسد.»(23)

ایشان بعد از این توضیح به دلایل حقوقی آن در قالب چندین حدیث می پردازد که برای روشن شدن مطلب به نقل این احادیث می پردازیم:

روایت اول:

«اسحاق بن عمار گفت: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا می توان از مال زکات به کسی صد درهم داد؟

ـ بلی.

ـ دویست درهم؟

ـ بلی.

ـ سیصد درهم؟

ـ بلی.

ـ چهارصد درهم؟

ـ بلی.

ـ پانصد درهم؟

ـ بلی، تا وقتی او را بی نیاز گردانی داده شود.»(24)

روایت دوم:

«عبدالرحمن بن حجاج گفت: از امام موسی بن جعفر علیه السلام پرسیدم: شخصی که پدر و عمو یا برادرانش مخارج او را می پردازند، اگر آنها آنقدر به او نپردازند که تمام احتیاجاتش را تأمین کند، آیا می توان به چنین شخصی از درآمدهای زکات کمک نمود تا گشایش و وسعتی در کارش حاصل آید؟

امام فرمود: مانعی ندارد.»(25)

روایت سوم:

«سماعه گوید: از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم: آیا به شخصی که از خود منزل و خدمتکار دارد، می توان از درآمد زکات کمک کرد؟ فرمود: بلی.»(26)

روایت چهارم:

«از ابوبصیر است که: امام جعفر صادق علیه السلام درباره کسی که زکات دادن به او واجب است ولی مسکین نیست، فرمود:

باید وضع غذا و لباس خود و خانواده اش بهبود یابد، و اگر چیزی زیاد آمد، آنگاه به دیگران داده شود. درآمدهای زکات را باید برای خانواده اش خرج کند تا زندگی آنها به حد زندگی دیگران برسد.»(27)

روایت پنجم:

«از اسحاق بن عمار نقل شده که گفت: به امام صادق علیه السلام گفتم: آیا می توان 80 درهم به کسی زکات داد؟

فرمود: بلی بیش تر هم می توان داد.

گفتم: 100 درهم؟

فرمود: بلی و اگر توانستی او را بی نیاز گردان.»(28)

روایت ششم:

«از معاویة بن وهب است که به امام صادق علیه السلام گفتم: از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده که صدقه دادن به مردم غنی و سالم حلال نیست.

امام فرمود: به غنی حلال نیست.»(29)

روایت هفتم:

«ابوبصیر می گوید به امام صادق علیه السلام گفتم: پیرمردی از یاران من، موسوم به عمر، که محتاج است، از عیسی بن اعین پول خواسته است و او در جواب اظهار داشته: مقداری مال زکات در اختیار دارم، ولی از آنها چیزی به تو نمی دهم! زیرا دیدم که مشغول خریدن گوشت و خرما بودی.

عمر پاسخ داد: یک درهم سود کرده بودم، با ثلث آن مقداری گوشت، و با ثلثی دیگر، مقداری خرما خریده و مانده را برای رفع احتیاجی دیگر نگه داشتم.

وقتی امام علیه السلام این داستان را شنید، مدتی دست بر پیشانی گذاشته و به تفکر پرداخت، آنگاه سر بلند کرد و گفت:

خداوند در اموال ثروتمندان و در وضع فقرا نگریست. آنگاه در اموال ثروتمندان حقوقی برای مستمندان قرار داد، تا آن حد که زندگی ایشان نیز به رفاه باشد، و به این منظور آنقدر از اموال اغنیا به فقرا می دهد که بخورند و بیاشامند و بپوشند و با آن زندگی زناشویی تشکیل داده و به دیگران صدقه بدهند و به حج بروند.»(30)

روایت هشتم:

«از حماد بن عیسی است که: امام موسی بن جعفر علیه السلام هنگام بحث از سهم خُمس ایتام، مساکن و ابن سبیل گفت: والی باید خمس را طبق کتاب و سنت بین ایشان تقسیم کند به طوری که عرفا بی نیاز گردند.

اگر زیاد آید، در اختیار ولی امر قرار می گیرد و اگر والی نتواند آنها را به خاطر آنکه سرمایه کافی ندارند مستغنی گرداند، باید از سایر اموالی که در اختیار دارد، آنقدر به ایشان بدهد تا بی نیاز شوند.»(31)

شهید صدر در نتیجه گیری از این روایات می نویسد:

«به موجب نصوص یاد شده مشمولین قانونی باید زکات را به اشخاص مستحق، تا آنجا که مثل بقیه مردم بی نیاز شوند ادا نمایند؛ یا بنا به تعبیرهای مختلف دیگر، تا آن حد که این افراد برای تأمین و رفع حوایج اولیه و درجه دوم خود مثل غذا، آشامیدنی، لباس، ازدواج، صدقه و حج متمکن گردند.

در تمام این نصوص، هدف واحدی دنبال شده و آن تعمیم غنا و بی نیازی به مفهوم اسلامی کلمه و ایجاد توازن در سطح زندگی کلیه افراد است.»(32)

در اینجا لازم است مفهوم فقر و غنا بیش تر روشن شود. آیا فقر یک امر ثابت و لایتغیر است که در تمام زمانها و مکانها شامل یک سری نیازهای مشخص می گردد یا نه نسبت به شرایط، زمان و مکان و سطح زندگی مختلف است و باید بر اساس آن برنامه ریزی و عمل نمود؟

«به خوبی می توان مفهوم فقر و غنا را از نظر اسلام دریافت. در نظر اسلام فقیر کسی است که از چنان سطح زندگی که وضع عمومی جامعه ایجاب می کند برخوردار... نباشد.

به عبارت دیگر، فقیر کسی است که زندگی اش با سطح زندگی ثروتمندان اختلاف زیادی داشته و در دو قطب مخالف یکدیگر قرار دارند.

بی نیاز کسی است که در چنین وضعی نبوده و قدرت دارد تا احتیاجات ضروری و غیرضروری خویش را به تناسب ثروت مملکت تأمین نماید؛ خواه آن که سرمایه هنگفتی در دسترس او باشد یا نه.

از آنچه گفته شد می توان دریافت که در اسلام، مفهوم مطلق و ثابتی در کلیه احوال برای فقر منظور نشده است. فقر به طوری که در نص آمده، ناهماهنگی در سطح زندگی همگانی است، نه عدم قدرت بر رفع احتیاجات اساسی به آسانی. به همان نسبت که سطح زندگی ترقی می کند، حد رهایی از فقر نیز بالاتر می رود.

مثلاً اگر در گسترش دامنه رفاه عمومی، وضعی پیش آید که هر خانواده معمولاً بتواند مسکن مستقلی دارا باشد، اگر خانواده ای فاقد مسکن مستقل بود، از این حیث مشمول تعریف واقع و فقیر تلقی می شود. این بسط و انعطاف مفهوم فقر، به ایده توازن جمعی مربوط می شود.»(33)

کلام آخر این که وجود اختلاف طبقاتی و فقر در جوامع بشری مقوله دردناکی است که قابل انکار نیست، و دولت و حکومت مسئولیت خطیری در رفع فقر و ایجاد توازن در بین آحاد جامعه دارد.

همه اینها جزء بدیهیات و واضحات است و هیچ نیازی به توضیح ندارد، تنها باید به این مطلب توجه داشت که:

«مفهوم فقر در جهان کنونی نیز، با مفهوم آن در عصر نبوت متفاوت است.»(34)


1 ـ اقتصاد ما، ترجمه محمد کاظم موسوی، ج 1، ص 446.

2 ـ همان، ص 449.

3 ـ همان، ص 452.

4 ـ همان، ص 453 ـ 454.

5 ـ همان، ص 455.

6 ـ همان، ص 455. از این نظریه شهید استفاده می شود که نقدین در تعلق زکات موضوعیت ندارد، بلکه مراد ثروت و پول است؛ چه طلا و نقره یا اسکناس و غیره.

7 ـ سوره بقره (2) آیه 29.

8 ـ اقتصاد ما، ج 2، ص 325.

9 ـ همان، ص 324 ـ 325.

10 ـ همان، ص 328.

11 ـ همان، ص 321.

12 ـ همان، ص 321.

13 ـ همان، ص 321.

14 ـ همان، ص 321.

15 ـ همان، ص 320.

16 ـ همان، ص 331.

17 ـ همان، ص 331.

18 ـ همان.

19 ـ همان، ج 2، ص 332.

20 ـ همان.

21 ـ همان، ص 333.

22 ـ همان.

23 ـ همان، ص 334.

24 ـ همان.

25 ـ همان، ص 334 ـ 335.

26 ـ همان.

27 ـ همان.

28 ـ همان، ج 2، ص 334 ـ 335. مترجم محترم در پاورقی می نویسد: دقت شود که قدرت خرید یک درهم در آن روزگار به مراتب بیش از امروز بوده است.

29 ـ همان، ج 2، ص 335.

30 ـ همان، ج 2، ص 336.

31 ـ همان.

32 ـ همان، ج 2، ص 337.

33 ـ همان.

34 ـ همان، ج 2، ص 338.

پدیدآورنده: محمد ابراهیم نژاد

اسلوب انسانی زکات

اسلوب انسانی پرداخت زکات

اسلام در اندیشه ساختن جامعه و جهانی است که در آن، هیچ محرومیت و نیاز، و تهیدست و نیازمندی نماند، و رفاه و آسایش و بی نیازی، عمومی و جهانشمول گردد.

اما واقعیت تلخ دنیای ما این است که در هر جامعه ای انسانهای بیمار و معلول، بی سرپرست و بدون خانه و خانواده، از کار افتاده و سالمند و بازنشسته، در راه مانده و حادثه دیده و کسانی که به هر دلیل قدرت تولید ثروت و به دست آوردن امکانات زندگی را ندارند، وجود دارند که باید از سوی توانمندانِ جامعه و نظام و مدیریت آن مورد حمایت سنجیده و همه جانبه قرار گیرند و همراه با ادب و احترام و رعایت کرامت و شئون انسانی اداره شوند.

هرگز زیبنده یک جامعه مترقی و نظام مردمی نیست که این گروهها در آن بدون تدبیر و تأمین شایسته، به حال خود رها گردند، یا به بهای خدشه وارد آمدن به شخصیت و عزت و آبرویشان به آنان کمک شود.

بلکه این از حقوق آنان است که هم باید اداره شوند و هم این کار، همراه با رعایت فروتنی و احترام و حفظ شخصیت و شئون آنان باشد.

در جامعه ها و فرهنگهای گوناگون امروز، این اصل انسانی کم و بیش پذیرفته شده است که گروههای آسیب پذیر باید به نوعی مورد حمایت جدی قرار گیرند. اما در میدان عمل، کم تر جایی را می توان سراغ گرفت که این اندیشه نیک و بشر دوستانه از روی کاغذ و زبان و مصاحبه فراتر رفته و جامه عمل پوشیده باشد.

تازه در جامعه های آزاد و آباد و پیشرفته ای هم که این اندیشه نیک به جامه قانون و برنامه و عمل آراسته شده است، کم تر کسانی دیده می شوند که به کرامت و شخصیت و شئون انسانی محرومان و دریافت دارندگانِ کمک بیندیشند و بکوشند که تأمین اقتصادی و اداره زندگی این افراد و خانواده های نیازمند به صورتی انجام پذیرد که روح انسانی و عزت نفس آنان جریحه دار نشده و کرامتشان دستخوش آسیب نگردد و این یاری رسانی و امداد با نهایت ظرافت و ادب و احترام به شخصیت آنان و سخاوتمندانه(1) باشد.

...اما در آموزه های اسلام

کم نیستند افراد، سازمانها، کمیته ها و دولتهایی که به دلیل برتر انگاری خود به سبب زر و زور باد آورده و منش منحط محاسبه ناپذیر، کمک به شهروندان محروم و فقر زده و تأمین آنان را نه تنها در عمق جان وظیفه قانونی و انسانی خویش و از حقوق آنان به حساب نمی آورند، که اندک کمک به شهروند فقیر و همنوع نیازمند را با تحقیر و اهانت تا افکندن چیزی به سوی او همراه می سازند و منّتها می نهند و با خشونتها و بی اعتناییها آزارها می رسانند...

اما اسلام و پیشوایان راستین آن در اندیشه و منطق و منش و رفتار مترقی نشان داده اند که:

الف. از حقوق اساسی محرومان ناتوان و فاقد امکانات، این است که باید با تدابیر و برنامه ریزی و اداره درست جامعه و مدیریت آن از نظر مادی و فکری تأمین گردند، و بتوانند به سان مدیران جامعه و مسئولان ارشد آن از حقوق اساسی شهروندی بهره مند شوند:

«...وَیحَکَ انّی لَستُ کأنتَ انّ اللّه تَعالی فَرَضَ عَلَی أئمّةِ العَدلِ أن یُقَدّروا أنفُسَهُم بضَعفَة النّاسِ کیلا یَتبَیّغَ بالفَقیرِ فَقرُهُ»(2)

«وای بر تو! من به سان تو نیستم؛ چرا که خدا بر پیشوایان دادپیشه واجب فرموده است که خویشتن را با مردم محروم و ناتوان برابر سازند تا تنگدستی و محرومیت، تهیدست را به هیجان و سرکشی واندارد و از پای در نیاورد.»

ب. این کار از وظایف فرد و جامعه و حکومت است که باید آن را بدون کم ترین منّت گزاری و کوتاهی و توجیه و بهانه ای به انجام رسانند.

حضرت امیر علیه السلام در منشوری درخشان و جاودانه در این مورد چنین می نویسد:

«ثُمّ اللّهَ اللّه فی الطّبَقَة السُّفلی مِنَ الّذینَ لا حیلَةَ لَهُم منَ المَساکینِ وَ المُحتاجینَ و أهلِ البُؤسَی وَ الزّمنَی... فَلا تُشخِص هَمَّکَ عَنهُم وَ لا تُصَعّر خَدّکَ لَهُم.»(3)

«سپس خدای را، خدای را، در مورد قشرهای فرودین جامعه و مردم؛ از آنان که راه چاره ندانند و تدبیر امور ندارند، و از کار افتادگان و نیازمندان و دچار شدگان به زیان و سختی و بیماران زمین گیر و از پا درآمدگان؛ چرا که در میان این گروهها کسانی هستند که روی بیان نیاز دارند و کسانی که سخت در تنگنا هستند و نیازمند، اما به رو نمی آورند!

پس برای خدا آن حقوقی را که در مورد آنان از تو خواسته است آن را پاس دار؛ و بخشی از بیت المال را که در خزانه قلمرو مدیریت توست، و نیز سهمی از دانه های زمینهای اسلامی را در هر شهری برای اداره زندگی آنان قرار ده؛ چرا که برای دورترین آنان همان بهره ای است که برای نزدیک ترین آنان است، و به هر حال رعایت حقوق و شئون و کرامت آنان را از تو خواسته اند.

پس مبادا فرو رفتن در ناز و نعمت، تو را سرگرم سازد و تو را از اداره آنان باز دارد که تباه ساختن کار و حقی کوچک از آنان به بهانه انجام کاری بزرگ و مهم برایت عُذری نخواهد آورد.»

ج. افزون بر این، شیوه انجام این وظیفه از سوی فرد و جامعه و دولت نیز باید بسیار محترمانه و همراه با نهایت ادب و اخلاق و رعایت کرامت و آبرو و شئون انسانی نیازمند و مددجو باشد، و بویی از منّت نهادن(4) و تحقیر و آزار و اهانت و نکوهش(5) از آن استشمام نگردد؛ چرا که کمک رسان ـ هر فرد یا تشکیلات و نهادی که باشد ـ باید به بیان ظریف قرآن آگاه باشد که دریافت دارنده زکات و انفاق و دهشها، نه فردِ نیازمند بلکه خدای اوست، که این افتخار را به ثروتمند و این فرصت را به صاحب قدرت و امکانات داده است تا بخشی از نعمتهای مالک اصلی را، که به امانت نزد اوست، به عنوان مالیات، به صورت بی واسطه به همنوع و یا همدین بدهد، و یا در روزگار حضور پیامبر و امام به آنان، و در صورت عدم حضور آنان، به انسانهای صالح بسپارد تا در اداره زندگی محرومان و درماندگان هزینه کنند.

قرآن در اشاره به این نکته می فرماید:

«ألم یَعلَموا أنّ اللّهَ هُوَ یَقبَلُ التّوبَةَ عَن عبادِهِ وَ یَأخُذُ الصّدَقات»(6)

«آیا ندانسته اند که تنها خداست که توبه را از بندگانش می پذیرد و دهشها و صدقه ها را می ستاند؟»

بدین سان با این تعبیر ظریف و شکوهمند در مورد حکم زکات و دهشها، افزون بر تشویق مردم توانمند به انجام این کار شایسته، به آنان توجه می دهد که در پرداخت آن نیز باید نهایت ادب و فروتنی را فراموش نکنند؛ چرا که طرف دریافت زکات، خدا و ارزانی دارنده انواع نعمتهاست، و آن را تنها همراه با اخلاص و پاکی دل و بدون منت و آزار از سوی آنان می پذیرد و بس.

از پیامبر گرامی است که فرمود:

«انّ الصّدقَةَ تَقَعُ فی یَداللّه قَبلَ أن تَصِلَ الی یَدِ السّائل»(7)

«زکات و دهش پیش از آنکه به دست نیازمند برسد در دست خدا قرار می گیرد.»

نیز فرمود:

«ما تَصَدّقَ أحدُکُم بصَدَقةٍ مِن کسبٍ حَلالٍ طَیّبٍ... الاّ أخَذَها الرَّحمانُ بِیَمینه، و ان کانَت تَمرَةٌ فَتَربّوا فی کَفِ الرّحمان حَتّی تَکُونَ أعظَم مِنَ الجَبَل»(8)

«هیچ یک از شما زکات و دهشی از درآمد حلال خود نمی پردازد ـ و خدا نیز جز حلال را نمی پذیرد ـ جز آنکه خدا با دست راست خود آن را دریافت می دارد، گر چه دانه ای از خرما باشد، آن گاه در نزد خدا رشد و نموّ می نماید تا از کوه بزرگ تر می گردد.»

امام سجاد علیه السلام فرمود:

«انّ الصّدقَةَ لا تَقَعُ فی یَدِ العَبد حتّی تَقَعَ فی یَدِ الرّب»(9)

«زکات و دهش در دست بنده نیازمند قرار نمی گیرد تا آن که در دست خدا قرار گیرد.»

این آیات و روایات با تعبیرها و تشبیه ها و کنایه های ظریف و زیبا و حکیمانه ـ که مفاهیم ظریف و دقیق عقلی و فلسفی را در قالب محسوس بیان می کند ـ در حقیقت در اندیشه ترسیم شکوه و عظمت کار و تشویق به آن و انجام شایسته و همراه با نهایت ادب و فروتنی و رعایت شئون و شخصیت دریافت دارنده زکات و انفاق واجب و مستحب است.

منش زیبا و درس آموز پیشوایان

درست به همین جهت، سیره و منش مترقی و زیبای پیشوایان راستین اسلام نشانگر آن است که آنان در برابر نیازمندان و دریافت کنندگان زکات و کمکهای مالی، سرا پا خضوع و ادب و صفا بودند، و با چنان ادبیاتی سخن می گفتند و به گونه ای رفتار می کردند که گویی فرد نیازمند و مددجو، با آمدن به سوی آنان، برای آنان ارمغانی ارزشمند آورده و بر آنان منّت نهاده و افتخار داده است؛ نه آن سان که عکس آن در میان مردم و دولتها و سازمانها و کمیته ها و ستادهای عریض و طویل کمک و امداد روزگار ما رایج است!

از این زاویه است که آنان گاه در تاریکی شب و دور از چشم همگان به محرومان یاری می رساندند، و گاه به هنگام کمک و گره گشایی چهره خود را می پوشاندند تا شناخته نشوند، و گاه عمری به صورت ناشناس زندگی تهیدستان را اداره می کردند و تازه پس از رحلت یا شهادتشان این راز بزرگ منشانه آشکار می گشت و آن یاری رسان ناشناس شناخته می شد.

آن بزرگواران آگاه پیش از دادن زکات به نیازمند، دست خود را به نشانه فروتنی و گرامیداشت کار می بوسیدند، آن گاه کمک مالی خود را به نیازمند می دادند، و گاه پس از دادن آن به نیازمند، آن را از او می گرفتند و می بوسیدند و می بوییدند و باز می گرداندند؛ چرا که بر این باور بودند که زکات و بخشش آنان به دست خدا می رسد نه فرد محروم و مددجو.(10)

بدین سان این درس را می دادند که پرداخت زکات و انفاق باید به سبکی انجام پذیرد که به روح انسانی و عزت نفس نیازمند خدشه وارد نشده و کرامت او و خانواده اش دستخوش آسیب نگردد، و این یاری رسانی و امداد باید با نهایت ظرافت و ادب و احترام به شخصیت فرد و شئون خانوادگی و اجتماعی مددجو همراه باشد.

افزون بر این، آنان هماره بهترین چیز و مرغوب ترین کالا و فاخرترین لباس را به عنوان انفاق و صدقه و زکات و بخشش(11) برمی گزیدند، نه نامرغوب و معیوب و نازیبا را؛ چرا که بر این باور بودند که تنها با این سبک زیبا و منش مترقی و بزرگ منشانه می توان بر بام بلند نیکی و نیک رفتاری و تقرّب به خدا اوج گرفت، و به فرموده قرآن:

«لَن تَنالوُا البِرَّ حَتّی تُنفِقُوا ممّا تُحبُّونَ وَ ما تُنفقُوا مِن شی ء فَانّ اللّه به علیمٌ»(12)

«هرگز به [اوجِ] نیکی نخواهید رسید، تا از آنچه دوست می دارید، انفاق نمایید؛ و هر آنچه انفاق کنید، بی گمان خدا به آن داناست.»

پنج گام بلند و سازنده برای اصلاح

به هر حال باید در مورد زکات و صدقات و دهشهای متنوعِ واجب و مستحب و فرهنگ سازی و ساماندهی آن، این گامهای سازنده و اثرگذار برداشته شود:

1. باید با روشنگری فکری و فرهنگی و راهکارهای حقوقی و اخلاقیِ برگرفته از

آیات و روایات و ارائه سرمشق و الگوهای عملی، اندیشه و باور جامعه نسبت به پرداخت زکات و صدقات و انفاق اصلاح پذیرد و ارتقا یابد، و به جایی برسد که پرداخت کننده، این دهشها و پرداختهای مالی را نه از دست دادن، بلکه بخششی لازم برای ساختن شرایط و دنیای خوب و برخوردار از امنیت و آسایش برای خود و همدین و همنوع، و نیز فراهم کردن ره توشه و ذخیره برای این جهان و آن جهان، و نوعی پس انداز ماندگار و آفت ناپذیر و دهش خالصانه برای دریافت پاداش چندین و چند برابر بنگرد.

2. باید با فرهنگ سازی و راهکارهای حقوقی و اخلاقی، اندیشه و باور جامعه نسبت به زکات و صدقات و انفاق و دهشهای متنوع، اصلاح گردد و این پرداختها به راستی رنگ و رایحه اخلاص و بشر دوستی و کرامت و عزت خواهی به خود بگیرد، تا باور کنند که آنچه می پردازند حقوق دیگران است، نه چیزی از خود، و بدانند که باید آن را با فروتنی و ادب بپردازند، نه با منّت گذاری و نازیدن و بالیدن به خود و تحقیر مددجو و نیازمند و از کار افتاده.(13)

3. باید با کار فکری و فرهنگی و ارائه نمونه های عملی از پیامبر و امامان معصوم، این اندیشه انسانی و باور مترقی اسلام را به صورتی جهت داد که پرداخت کننده زکات و انفاق و دهشهای متنوع، باور کند که به هنگام پرداخت این حقوق مالی، به راستی با خدا طرف است، نه با نیازمند و محروم و تهیدست؛ و بداند که دهش و بخشش او در حقیقت به دست خدا می رسد و پاداش این کار هم با خداست نه با دیگری؛ تا دریابد که به هنگام روبه رو شدن با نیازمند چه افتخاری نصیب او شده، و به هنگام پرداخت این حقوق مالی چه می کند و باید چگونه با ادب و اخلاق و فروتنی و به دور از هرگونه شائبه عوام فریبی و منت گذاری و آزار رسانی رفتار نماید.

4. باید سبک گردآوری و نگاهداری و پرداخت این حقوق جز در موارد مردمی و مستقیم، به وسیله مدیریتها و نهادهایی برگزیده و پاسخ گو و نظارت پذیر، و با تدبیر و سیاستی شفاف انجام پذیرد، نه نهانکارانه و به دور از نظارتهای رسمی و ملی و مردمی، یا در جهت هدفهای برتری طلبانه و در راه منافع تنگ نظرانه فردی و گروهی و سیاسی...

تا اعتماد همگان به مدیریت کارآمد و امانتداری آن نهادها و هزینه درست آنها در موارد مصرف و پرهیز از انواع ریخت و پاش و حیف و میل و بده و بستان سیاسی جلب گردد و به همکاری و همراهی تشویق گردند.

5. اسلام در اندیشه ساختن فرد، خانواده، جامعه و جهانی است که در آن، غنای روحی و بی نیازی روانی و بزرگ منشی و عزت نفس، دوشادوش محرومیت زدایی و مبارزه اساسی با بلای فقر و تهیدستی و حتی پیش تر و بیش تر از آن مورد توجه تک تک مردم، به ویژه فرهنگ سازان و اصلاحگران و آینده سازانِ اندیشمند و دلسوز قرار گیرد، و این غنای روحی و بی نیازی روانی و بزرگ منشی و عزت نفس، عمومی و ملی و جهانشمول گردد.

اما واقعیت این است که این کار در گرو این است که افزون بر احساس مسئولیت آگاهان،(14) و کارایی و اخلاص مدیریت جامعه، و سبک درست و روش آزاد منشانه و همگام با زمانِ اداره امور، خود محرومان جامعه نیز در کنار سازندگی علمی و روحی و اخلاقی خویش با حقوق اقتصادی و اجتماعی و سیاسی خویش آشنا گردند و بی هیچ احساس حقارت و ناتوانی و ضعف و ترسی آن را قانون مدارانه بجویند و با تدبیر و پشتکار بخواهند.

از جامعه و مدیریت آن که انواع منابع مالی و امکانات گسترده مردم را در دست دارد، برابری در فرصت اشتغال،

مبادله آزاد اخبار و اطلاعات،

و بهره وری برابر از امکانات عمومی و ملّی را آگاهانه بطلبند،

و پا فشاری کنند و بپرسند که شعارها چه زمانی به طرح و برنامه و قانون تبدیل خواهد شد

و قانون چه وقت جامه عمل خواهد پوشید

و چه زمانی امداد و کمک به قشرهای آسیب پذیر جامعه با سخاوت و ادب و رعایت احترامِ آنان همراه خواهد شد.

چرا که حال و روز هر جامعه و مردمی، تنها روزی بهبود خواهد یافت و نیکو خواهد شد که مدیریت و حکومت آن جامعه، آزادمنش و نیکورفتار و اصلاحگر و دادگستر گردد، و آزادمنشی و نیکو رفتاری مدیریت و حکومت نیز در گرو آگاهی و درستکاری و حق طلبی و ایستادگی آگاهانه و شجاعانه مردم در راه دریافت حقوق اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی خویش است:

«...فَلَیسَت تَصلُحُ الرّعیّةُ الاّ بِصَلاحِ الوُلاةِ وَ لا تَصلُحُ الوُلاةُ الاّ بِاستِقامَة الرّعیّةِ...»(15)

«...پس رعیّت صلاح نپذیرد مگر آنکه والیان (حاکمان جامعه) صلاح پذیرند و والیان صلاح نیابند مگر به استقامت رعیّت...»


1 ـ ر.ک: وسائل الشیعه، ج 6، ص 7، باب 2.

2 ـ نهج البلاغه، خ 209.

3 ـ نهج البلاغه، نامه 53.

4 ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 316، باب 37.

5 ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 318.

6 ـ سوره توبه (9) آیه 104.

7 ـ ترجمه مجمع البیان، ج 11، ص 58 به همین قلم؛ تفسیر تبیان، ج 5، ص 285.

8 ـ بحار، ج 96، ص 134.

9 ـ تفسیر نمونه، ج 8، ص 122.

10 ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 302، باب 29.

11 ـ برای نمونه، سالار بانوان، فاطمه زهرا علیهاالسلام در شب عروسی خویش رکورد انفاق خالصانه و بخشش بی نظیر را برای همیشه شکست و دست به بخشش و ایثاری در راه خدا زد که در تمام تاریخ بی نظیر است. حدیث نگاران در این مورد آورده اند که: پیامبر برای شب عروسی دخت فرزانه اش فاطمه علیهاالسلام پیراهنی آماده ساخت و آن گرانمایه عصرها، پیراهن دیگری نیز داشت که پوشیده و اصلاح شده بود. درست شب عروسی او بود که بینوایی بر در خانه پیامبر آمد و لباس طلبید. دخت گرانمایه پیامبر برخاست و نخست پیراهن اصلاح شده اش را در بسته ای نهاد تا در راه خدا به او انفاق کند، اما ناگهان این آیه را به خاطر آورد که: «شما به اوج نیکی و نیکوکاری نخواهید رسید، مگر آن که از آنچه دوست می دارید در راه خدا انفاق نمایید...» درست همین جا بود که فاطمه علیهاالسلام بازگشت و پیراهن عروسی را از تن درآورد و به آن زن بینوا انفاق کرد و خود همان جامه عادی خویش را پوشید. هنگامی که خواستند عروس گرانمایه را به خانه داماد ببرند، فرشته وحی فرود آمد و پس از سلام، گفت: ای پیامبر! پروردگارت درود نثار شما نمود و به من دستور داد تا درودی گرم نثار فاطمه نمایم و به همراه من، ارمغانی از لباسهای بهشت نیز ـ که از دیبای سبز تهیه شده است ـ برای او فرستاده است. نزهة المجالس، ج 2، ص 226 ؛ فاطمه علیهاالسلام از ولادت تا شهادت، ص 238، ترجمه به همین قلم.

12 ـ سوره آل عمران (3) آیه 92.

13 ـ اینها از آفتهای زکات و دهش در راه خداست. برای نمونه پیامبر گرامی فرمود: «ثلاثةٌ لا یَقبَلُ اللّهُ مِنهُم یَومَ القیامَة صَرفا وَ لا عَدلاً: عاقٌ، و مَنّانٌ، و مُکذّبٌ بِالقَدَر» ؛ «سه گروه هستند که خدا در روز رستاخیز، نه برگرداندن عذاب را از آنان می پذیرد و نه تاوان و بدلی را و در نتیجه سخت کیفر خواهند شد: ستمکار در حق پدر و مادر، منّت گذار به دیگران، و آن که تقدیر و اندازه گیری در آفرینش را دروغ انگارد.» نهج الفصاحه، شماره 1234 ؛ نیز فرمود: «ثَلاثَة لا یُحجَبُونَ النّارَ: ألمَنّانُ، و عاقٌّ والِدَیه، وَ مُدمِنُ الخَمرِ» ؛ «سه گروه هستند که میان آنان و دوزخ مانع و حجابی نیست: شخص منت گذار، ستم کار در حق پدر و مادر، و میگسار و میخواره.» نهج الفصاحه، شماره 1226. 1234.

14 ـ نهج البلاغه، خ 3.

15 ـ نهج البلاغه، خ 207، ترجمه عبدالمحمّد آیتی.

پدیدآورنده: علی کرمی

شیوه زکات

نگاهی گذرا به شیوه جمع آوری زکات و آداب جمع کنندگان

شیوه پرداخت زکات در قرآن

یکی از مباحث زکات این است که آیا مردم بعد از وجوب زکات و جمع آمدن شرایط پرداخت آن، خود زکات اموال را به موارد مصرف آن برسانند، یا آنکه باید زکات از طریق حکومت و نماینده حاکم اسلامی جمع آوری شود و پس از سامان دهی به مصارف شرعی مورد تعیین برسد.

در آغاز، برخی آیات مربوط به آن را بررسی می کنیم و سپس به روایات نظری می افکنیم.

یکی از آیاتی که در آن دستور جمع آوری زکات داده شده آیه 103 سوره توبه است:

«خُذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها وصل علیهم ان صلواتک سکن لهم و الله سمیع علیم»

«از اموال آنان صدقه ای (زکات) بگیر تا به وسیله آن پاک و پاکیزه شان سازی و [هنگام گرفتن زکات] برایشان دعا کن؛ دعای تو مایه آرامش آنان است و خداوند شنوا و داناست.»

نکاتی چند از آیه استفاده می شود:

1 ـ آیه به پیامبر امر می کند که صدقه و زکات را از اموال مسلمانان جمع آوری کند و به عنوان یک قانون کلی چنین دستوری را به پیامبر می دهد و این فرمان حکایت از اهمیت زکات در اسلام دارد؛(1)

2 ـ پیامبر و حاکم اسلامی موظف به گرفتن صدقه و زکات از مردم هستند و نباید منتظر اقدام خود مردم باشند؛

این نکته از کلمه «خُذ» که امر به گرفتن است استفاده می شود. اگر چنین نبود باید به جای لفظ خُذ کلمه «تَقَبّل» را به کار می برد؛ یعنی اگر مردم با دست خود زکات را آوردند قبول کن و بپذیر؛(2)

3 ـ تعیین اموال متعلق صدقه (زکات) و مقدار آن بسته به نظر پیامبر و حاکم اسلامی است ـ از این رو پیامبر چیزهایی را که مورد تعلق زکات است معین فرمود ـ. این نکته از نکره آمدن «صدقه» و عدم تعیین مقدار خاص آن استفاده می شود؛

4 ـ نیز استفاده می شود که تنها بخشی از اموال و داراییها به عنوان صدقه و زکات دریافت می شود نه تمامی اموال؛ این نکته از کلمه «مِن» که برای تبعیض است به دست می آید.

همچنین زکات از یک مال و یک جنس گرفته نمی شود، از این رو «اموال» را جمع آورده است. مال نیز بر هر آنچه که آدمی به دست می آورد اطلاق می گردد؛(3)

5 ـ در آیه به فلسفه اخلاقی، روانی و اجتماعی زکات اشاره شده، آنجا که به پیامبر می فرماید:

«تطهرهم و تزکّیهم بها»

«تو با این کار که از آنان زکات می گیری آنان را پاک می کنی و نمو و رشد می دهی».

زکات انسان را از رذایل اخلاقی نظیر دنیا پرستی و بخل پاک می کند و نهال نوع دوستی و سخاوت و توجه به حقوق دیگران را در آنان پرورش می دهد. علاوه بر آنکه مفاسد و آلودگیهایی که در جامعه به سبب فقر و فاصله طبقاتی و محرومیت گروهی از مردم به وجود می آید با انجام این فریضه الهی برچیده می شود و صحنه اجتماع از این آلودگیها پاک می گردد؛ و نیز همبستگی اجتماعی و رشد و پیشرفت اقتصادی در سایه این گونه برنامه ها تأمین می گردد.

پس حکم زکات و جمع آوری آن از سوی رهبران حکومت اسلامی پاک کننده فرد و اجتماع و رشد دهنده فضایل و ارزشها در وجود افراد می باشد؛(4)

6 ـ توصیه خداوند به دعا کردن پیامبر صلی الله علیه و آله برای زکات دهندگان به هنگام دریافت زکات مایه آرامش روحی آنان می شود و این نشان می دهد که حتی در برابر انجام وظایف واجب باید از مردم تشکر و قدردانی کرد؛ و به ویژه از طریق معنوی و روانی به تشویق آنان پرداخت.

از این رو در روایات می خوانیم هنگامی که مردم زکات خود را خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله می آوردند، حضرت با جمله «اللهم صل علیهم ؛ خدایا بر آنان درود فرست» به آنان دعا می کرد.

در مجمع البیان می نویسد:

«از روش پیامبر صلی الله علیه و آله این بود که به دهنده زکات دعا می کرد و برای مال او از خدا خیر و برکت درخواست می نمود. هر وقت یکی از مسلمانان زکات خود را می آورد پیامبر بر او درود می فرستاد، چنان که هنگامی که عبدالله بن ابی أوفی که باغ دار بود زکات خود را پیش پیامبر آورد حضرت فرمود: "اللهم صلّ علی آل ابی أوفی ؛ خدایا بر آل ابی اوفی درود فرست".»(5)

7 ـ قرآن در آخر آیه اضافه می کند که دعا و درود تو مایه آرامش خاطر آنها است؛ زیرا در پرتو دعای تو رحمت الهی بر دل و جان آنان پرتو می افکند آن گونه که آن را احساس می کنند.

علاوه بر آن، قدردانی پیامبر یا حاکم اسلامی یک نوع آرامش روحی به آنان می بخشد که اگر با دادن صدقه و زکات چیزی را از دست داده اند بهتر از آن را به دست آورده اند که دعای پیامبر باشد؛ زیرا دعای پیامبر در حق مؤمنان مورد استجابت خداوند و دارای تأثیر قطعی است.

«و الله سمیع علیم» نیز اشاره دارد به اینکه دستورها و رهنمودهای خداوند نشأت گرفته از علم گسترده او به مصالح واقعی و تأثیر مثبت آنها است؛ چه اینکه تأثیر مثبت هر یک را خداوند بر اساس علم گسترده خود بیان داشته است؛(6)

8 ـ نکته دیگر، جواز فرستادن صلوات بر غیر پیامبر است که جمله «صل علیهم»بر آن دلالت دارد.

آیه دوم درباره حضرت اسماعیل صادق الوعد است که خداوند او را ستایش می کند و از یکی از کارهای خوب او چنین یاد می کند:

«و کان یأمر اهله بالصلوة و الزکوة»(7)

«او همواره خانواده و وابستگان خود را به نماز و دادن زکات فرمان می داد.»(8)

از آیه استفاده می شود که رهبر جامعه اسلامی باید به طور مستمر از قوم و عشیره خود یا همه مردم و پیروان خود بخواهد که زکات را ادا نمایند و از کلمه «یأمر» که فعل مضارع است همیشگی بودن استفاده می شود.

شیوه پرداخت زکات در روایات

از مجموع روایات استفاده می شود که اصل اولی آن است که زکات از طریق حاکم اسلامی جمع آوری و به مستحقان آن رسانده شود. چند روایت را در این زمینه مرور می کنیم.

1 ـ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

«امرتُ ان آخذ الصدقة من اغنیائکم فاردُّها فی فقرائکم»(9)

«من از طرف خدا مأمور هستم که زکات را از ثروتمندان شما بگیرم و در میان بینوایانتان پخش کنم.»

امامان شیعه پس از پیامبر همین روش را داشتند و این حکم اختصاص به پیامبر ندارد.

2 ـ عن بعض اصحابنا عن ابی عبدالله قال:

«سألته عن قول الله: "خذ من اموالهم صدقة"، جاریة هی فی الامام بعد رسول الله؟ قال: نعم.»(10)

«از امام صادق علیه السلام پرسیدم سخن خداوند که می فرماید: "از اموال آنان صدقه بگیر"، آیا در مورد امام و پیشوای بعد از رسول خدا نیز جریان دارد؟ فرمود: آری.»

3 ـ از امام جواد علیه السلام روایت شده که فرمود:

«دوستان ما ـ که از خداوند صلاح آنان را مسئلت می کنم ـ یا برخی از آنان در تکلیف واجب خود کوتاهی کردند و من آگاه شدم، پس دوست داشتم با برنامه ای که این سال در مورد خمس اجرا کردم آنان را تطهیر و تزکیه کنم، خداوند فرموده است: از اموال آنان صدقه بگیر تا بدین وسیله آنها را تطهیر و تزکیه کنی.»(11)

4 ـ امام صادق علیه السلام فرمود:

«یجبر الامام الناس علی اخذ الزکاة من اموالهم لان الله عزوجل قال: "خذ من اموالهم صدقة".»

«امام و پیشوای مسلمانان مردم را وادار می کند که از اموال آنان زکات گرفته شود؛ زیرا خدا فرموده است: از اموال آنان صدقه بگیر.»(12)

5 ـ در برخی از روایات آمده آنچه پیشوای جامعه اسلامی از مردم به عنوان زکات می گیرد نیاز به آن ندارد بلکه در راه مصالح عمومی مسلمانان و موارد مصرف آن هزینه می کند، پس مردم باید با جان و دل و رضایت و خشنودی زکات را به حاکم تحویل دهند و بدانند که حاکم با جمع آوری زکات مسئولیت سنگینی را از دوش آنان برداشته است.

وی در ادامه، گمان بد و برداشت غیر صحیح از ادای زکات را مساوی با کفر و انکار اسلام و ولایت دانسته است.

سیره عملی پیامبر در گردآوری زکات

گفتیم از آیات و روایات استفاده می شود که گرفتن زکات یک امر حکومتی است و پیامبر بعد از تشکیل حکومت اسلامی این فرمان را اجرا کرد.

گرچه در خصوص وجوب زکات آیاتی در مکه نازل شده بود(13) و مردم هم از موضوع زکات آگاه بودند و می دانستند که باید مقداری از اموال خود را در راه خدا انفاق کنند ولی در عین حال پیامبر کسانی را به اطراف مدینه فرستاد تا زکاتها را جمع آوری کنند که در آیه 60 از سوره توبه از آنان تحت عنوان «عاملین زکات» یاد شده است؛(14) از این رو در فقه بحث شده که اگر مأموران زکات خود از نیازمندان باشند یا آنکه در راه گرفتن زکات زحمتی را متحمل شوند و کاری را انجام دهند برای احترام به عملکرد یک فرد مسلمان می توانند از زکاتهای جمع آوری شده استفاده نمایند.

از فقها شیخ صدوق و امام راحل قدس سره زکات را امر حکومتی می دانند؛(15) بدین معنا که باید تحت اشراف ولیّ امر مسلمانان وصول و به مصارف تعیین شده برسد.

سیره پیامبر اکرم نیز این امر را تأیید می کند؛ چه آن که حضرت افرادی را تعیین کردند تا زکات را جمع آوری کنند.

امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که آیه «خذ من اموالهم صدقة»در ماه مبارک رمضان نازل شد، در آن هنگام منادی رسول خدا با صدای بلند در میان مردم چنین اعلام کرد:

ای مردم! خدا زکات را بر شما واجب نمود، همان طور که نماز را بر شما واجب نمود... سپس به ندا کننده فرمود: به مسلمانان بگو زکات اموالتان را اگر بدهید نماز شما قبول می شود.

در پایان حضرت رسول برای اجرای دستور خداوند عاملین زکات را جهت جمع آوری زکات به سوی قبایل (دامداران و کشاورزان) روانه کرد.(16)

کارگزاران پیامبر در جمع آوری زکات

پیامبر برای گرفتن زکات، کارگزارانی تعیین فرمود و به اطراف فرستاد. در تاریخ اسلام نام این افراد به ثبت رسیده و از آنان تحت عنوان «مصدّقین» یاد شده است.

سعید بن عمرو می گوید: هنگامی که پیامبر از جعِرّانه به مدینه رسید روز 27 ذی القعده بود، تا ماه محرم در مدینه ماند و در اول ماه محرم کارگزاران زکات را برای جمع آوری زکات به اطراف فرستاد.

شخصی به نام «بُرَیدة بن الحُصَیب» یا «کعب بن مالک» را به سوی طایفه أسلَم و غفار و «عبّاد بن بشر الاشهلی» را به سوی طایفه سُلَیم و مُزَینه و «ضحاک بن سفیان الکلابّی» را به سوی طایفه بنی کلاب، و «بُسر بن سفیان الکعبی» را به سوی طایفه بنی کعب، و «ابن اللُّتبیّة الازدی» را به سوی بنی ذُبیان، و «رافع بن مکیث» را به سوی قبیله جُهَنیَه، و «عمرو بن العاص» را به سوی قبیله «فزاره» و مردی از قبیله «بنی سعد بن هُذیم» را به سوی بنی سعد فرستاد...(17)

شیوه جمع آوری زکات و آداب جمع کنندگان از دیدگاه علی علیه السلام

حضرت علی علیه السلام در دوران حکومت خود به مسئولان جمع آوری زکات سفارشهایی کرده است و برای آنها ویژگیهایی برشمرده و آدابی قرار داده که باید رعایت کنند.

شایسته است که مسئولان نظام مالیاتی و جمع کنندگان صدقات و زکات آن را نصب العین خود قرار دهند تا رضایت خدا و بندگان خدا را به دست آورند.

در نامه ای که حضرت برای عاملان زکات نوشته، اموری را بدیشان گوشزد کرده است که در اینجا مطالب آن را به صورت دسته بندی شده تقدیم می کنیم.

1 ـ حرکت خود را با ترس از خدای واحد آغاز کن:

(انطلق علی تقوی الله وحده لا شریک له)

2 ـ مسلمانی را مترسان و اگر او را خوش نیاید به سراغش مرو:

(و لا تروعنّ مسلما و لا تجتازنّ علیه کارها)

3 ـ بیش از حق خدا از مال او مستان:

(و لا تأخذنّ منه اکثر حقّ الله فی ماله)

4 ـ چون به قبیله ای برسی بر سر آب آنان فرود آی و به خانه هایشان داخل مشو، آنگاه با آرامش و وقار به سوی ایشان رو تا در میانشان برسی. به آنان سلام کن و تحیّت گوی و در سلام و تحیّت امساک منمای:

(فاذا قدمت علی الحیّ فانزل بمائهم من غیر ان تخالط ابیاتهم ثم امضِ الیهم بالسکینة و الوقار حتی تقوم بینهم فتسلّم علیهم و لا تُخدج بالتحیّة لهم)

5 ـ پس بگوی که ای بندگان خدا! ولیّ خدا و خلیفه او مرا به نزد شما فرستاده تا سهمی را که خدا در اموالتان دارد بستانم. آیا خدا را در اموالتان سهمی هست که آن را به ولی خدا بپردازید؟

اگر کسی گفت نه، به سراغش مرو و اگر کسی گفت: آری، بی آنکه او را بترسانی یا تهدیدش کنی یا بر او سخت گیری یا به دشواری اش افکنی به همراهش برو و آنچه از زر و سیم دهد بستان:

(ثم تقول: عباد الله ارسلنی الیکم ولیّ الله و خلیفته لآخذ منکم حق الله فی اموالکم هل لله فی اموالکم من حقّ فئوده الی ولیّه؟ فان قال قائل لا فلا تُراجعُه و ان انعم لک منعم فانطلق معه من غیر ان تخیفه او توعده او تعسفه او ترهقه فخذ ما اعطاک من ذهب او فضة)(18)

6 ـ اگر او را گاو و گوسفند و شتر باشد جز به اجازه صاحبانش به میان رمه مرو؛ زیرا بیش تر آنها از آن اوست و چون به رمه چارپایان رسیدی مانند کسی مباش که خود را بر صاحب آنها مسلّط می شمارد یا می خواهد بر او سخت گیرد.

چارپایی را رم مده و مترسان و صاحبش را در گرفتن آن مرنجان.

پس مال را هر چه هست به دو بخش کن و صاحب مال را به گزینش یکی از آن دو بخش مخیّر گردان... و در آخر سهم خدا را از او بستان:

(فان کان له ماشیة او ابل فلا تدخلها الا باذنه فانّ اکثرها له، فاذا اتیتها فلا تدخل علیه دخول متسلط علیه و لا عنیف به و لا تُنفِرَنّ بهیمة و لا تفزعنّها و لا تسوءنّ صاحبها فیها و اصدع المال صدعین ثمّ خیّره... فاقبض حقّ الله منه)

7 ـ ستور پیر و سالخورده و پای و پشت شکسته و بیمار و لاغر و معیوب را مگیر:

(و لا تأخذنّ عودا و لا هرمة و لا مکسورة و لا مهلوسةً و لا ذات عوارٍ)(19)

در نامه دیگر آن حضرت به یکی از کارگزاران خود هنگامی که او را برای گردآوری زکات می فرستاد مطالب زیادی را بیان کرده است.

او را دعوت به تقوا نموده و سفارش کرده که با مردم با مدارا رفتار کند و به آنان تهمت نزند؛ زیرا آنان برادران دینی او و در گرفتن حقوق خداوند یاران او هستند.

برای او نصیبی در زکات قرار داده و مسکینان و ناتوانان و بینوایان را با او شریک دانسته و او را از خیانت کردن می ترساند؛ زیرا بزرگ ترین خیانت، خیانت به مسلمانان و بزرگ ترین دغل کاری، دغل کاری نسبت به پیشوایان است.(20)

در نامه 51 که به کارگزارانش در امر خراج نوشته آنان را از روز قیامت بیم داده و آنان را خازنان رعیّت و وکیلان امت و سفیران امامان معرفی کرده است.

در نامه 67 نیز که به کارگزار خود در مکه قثم بن عباس نوشته، چنین دستور می دهد:

«در مال خدا که نزد تو گرد می آید نظر کن، آن را به عیالمندان و گرسنگانی که در نزد تو هستند و به نیازمندان و فقیران برسان و هر چه افزون آید نزد ما روانه اش دار تا ما نیز آن را به نیازمندانی که نزد ما هستند برسانیم.»

از طرفی در روایات می خوانیم: پنهان کردن زکات از امام جامعه نشانه نفاق است؛(21) اگر چنین باشد پس باید زکاتها به طور روشن نزد پیشوای مسلمانان جمع آوری و توسط او تقسیم شود.

نیز در صدر اسلام افرادی متخصص در تخمین مبلغ زکات بودند که از طرف رسول خدا و حضرت علی علیهماالسلام به مناطق مختلف اعزام می شدند.

اگر پرداخت زکات از وظایف فردی بود و از وظایف رسمی نظام اسلامی نبود نیازی به فرستادن گروه تخمین و ارزیابی از طرف حکومت نبود.(22)

حضرت علی علیه السلام برای مخنف بن سلیم که مسئول اخذ زکات بود عهدنامه ای نوشت که در آن آمده است:

«هر کس از پیروان ما از مردم جزیره و کوفه و شام ادعا کرد که زکات مال خود را به کارگزاران شام پرداخت کرده است درست نیست؛ زیرا نیروی سواره و پیاده ما از او حمایت کرده است و سزاوار نیست که افرادی در این مناطق از خدمات ما بهره مند شوند ولی زکات اموال خود را به دشمنان ما بدهند.»(23)

از این حدیث معلوم می شود که زکات بخشی از درآمدهای حکومتی است و باید به حاکم داده شود تا امنیت را با تدبیر و استفاده از قوای مسلح به وجود آورد.

در این نوشتار به طور گذرا شیوه جمع آوری زکات و آداب جمع کنندگان و کارگزاران را پی گرفتیم.

امید است که مسئولان نظام اسلامی با بهره گیری از آیات قرآن و سخنان و سیره پیشوایان دینی در زنده کردن این فریضه الهی گامهای بلندی بردارند و جامعه اسلامی در پرتو این امر دینی از عدالت و شکوفایی اقتصادی برخوردار گردد.


1 ـ المیزان، علامه طباطبایی، ج 9، ص 390، منشورات اعلمی، بیروت، سال 1417.

2 ـ تفسیر راهنما، اکبر هاشمی رفسنجانی و جمعی از محققان، ج 7، ص 270، قم، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، 1376.

3 ـ المیزان، همان، ص 390 ؛ تفسیر راهنما، ج 7، ص 280 ؛ التبیان فی تفسیر القرآن، شیخ طوسی، مکتب اعلام الاسلامی، ج 5، ص 292.

4 ـ تفسیر نمونه، ج 8، ص 117 ؛ تفسیر راهنما، ج 7، ص 289.

5 ـ مجمع البیان، ج 5، ص 118 ؛ المیزان، ج 9، ص 390.

6 ـ تفسیر راهنما، ص 282 ؛ تفسیر نمونه، ص 119.

7 ـ سوره مریم (19) آیه 55.

8 ـ مجمع البیان، ج 6، ص 429.

9 ـ جامع احادیث الشیعه، حسین بروجردی، ج 9، ص 239.

10 ـ تفسیر عیاشی، سمرقند، ج 2، ص 106.

11 ـ تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج 4، ص 141، ح 20: انّ موالی اسئل الله صلاحهم او بعضهم قصروا فیما یجب علیهم فعلمت ذلک فاجبتُ ان اطهّرهم و ازکّیهم بما فعلت فی عامی هذا من امر الخمس قال الله تعالی: خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها.

12 ـ دعائم الاسلام، قاضی نعمان مصری، ج 1، ص 253 ؛ بحارالانوار، ج 93، ص 86، حدیث 7.

13 ـ آیه 156 سوره اعراف، آیه 3 سوره نمل؛ آیه 4 سوره لقمان؛ آیه 7 سوره فصلت؛ آیه 4 سوره مؤمنون.

14 ـ سوره توبه (9) آیه 60.

15 ـ تحریرالوسیله، ج 1، ص 343: بهتر است که زکات را در زمان غیبت حضرت مهدی به فقیه و حاکم اسلامی بدهند به ویژه اگر دستور بدهد؛ زیرا او به جایگاه و محل مصرف آن آگاه تر است و اگر فقیه و حاکم اسلامی بنا بر مصلحت اسلام یا مسلمانان حکم کند که مردم زکات مال خود را به او بپردازند پیروی از وی هر چند که از او تقلید نکنند واجب است.

16 ـ من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 5، از کتاب زکات ؛ وسایل الشیعه، ج 6، ص 3 ؛ تفسیر صافی، ذیل آیه 103 توبه.

17 ـ کتاب المغازی، محمد بن عمر واقدی، ج 3، ص 973، تحقیق دکتر مارسدن جونس، مؤسسه اعلمی، بیروت.

18 ـ نهج البلاغه، نامه 25.

19 ـ نهج البلاغه، نامه 25.

20 ـ ر.ک: نهج البلاغه، نامه 26.

21 ـ مستدرک الوسایل، میرزا حسین نوری، ج 7، ص 123: دعائم الاسلام روینا عن جعفر بن محمد... عن امیرالمؤمنین انه نهی ان یخفی المرء زکاته عن امامه و قال: اخفاء ذلک من النفاق.

22 ـ زکات، محسن قرائتی، ستاد اقامه نماز و احیاء زکات، ص 91.

23 ـ مستدرک الوسایل، ج 7، ص 107: عن علی انه استعمل مخنف بن سلیم علی صدقات بکر بن وائل و کتب له عهدا کان فیه: فمن کان من اهل طاعتنا من اهل الجزیره و فیما بین الکوفه و ارض الشام فادّعی انه ادّی صدقته الی عمال الشام و هو فی حوزتنا ممنوع قد حمته خیلنا و رجالنا فلا یجوز له ذلک فانه لیس له ان ینزل بلادنا و یودّی صدقة ماله الی عدوّنا.

پدیدآورنده: رضا میقانی
کليه حقوق برای پايگاه حوزه محفوظ است

تجلی معنوی زکات

تجلی معنوی زکات

هر یک از دستورات دین مبین اسلام، جنبه ای ظاهری و جنبه ای باطنی دارد. بُعد ظاهری یعنی وقوع فعل در عالم خارج و بعد باطنی یعنی آثاری که از انجام آن عمل در روان انجام دهنده ایجاد می شود.

در این میان، برخی اعمال از لحاظ بعد معنوی در بالاترین درجات قرار دارند، مانند نماز، زکات، خمس و غیره. از این روست که در روایات متعددی این گونه اعمال از ارکان دین اسلام به حساب آمده اند. زکات یکی از این ارکان و از مهم ترین آنهاست.

گاهی خداوند متعال در یک اعجاز یا کرامت، بندگان خود را به عظمت بُعد معنوی و ملکوتی برخی از اعمال و عبادات متوجه می سازد.

آنچه در این نوشتار مورد نظر است معجزه ای است که در مورد پیرمرد روستایی باتقوایی به نام «کربلایی کاظم ساروقی»اتفاق افتاده است؛ فردی که به جهت تقیّد همیشگی و اخلاص حقیقی در پرداخت زکات، بر اثر عنایتی ویژه از عالم غیب، در یک لحظه حافظ کل قرآن شد و علما و بزرگان عصر وی، به معجزه بودن این حادثه گواهی دادند.

کربلایی محمد کاظم ساروقی در حدود سال 1300 ه. ق در روستای ساروق از توابع اراک به دنیا آمد. حکایت حفظ قرآن او در عنفوان جوانی بوده است و به علت این که بیم داشته این معجزه از او دور شود به کسی اظهار نمی داشت تا این که در پنجاه سالگی، اطرافیان او از مسئله معجزه او با خبر می گردند و داستان او مشهور می شود.(1)

حکایت اعجاز

درباره چگونگی این اعجاز، نقلهای مختلفی وجود دارد که به دو نقل معتبر اکتفا کرده و آنگاه به تأییدها و سخنان علما و مراجع درباره این معجزه می پردازیم و در پایان به چند نکته مهم اشاره می کنیم.

نقل اول با یک واسطه از خود کربلایی کاظم است. آقای سید اسماعیل علوی بروجردی می گوید: من روزی خدمت کربلایی کاظم رسیدم و از او درباره معجزه حفظ قرآن او پرسیدم، کربلایی کاظم در این باره چنین گفت:

«من در اراضی مربوط به پدرم کار می کردم، هر ماه رمضان آقا [روحانی] می آمد و بعد از نماز موعظه می کرد؛ من هم می رفتم؛ چند روزی [بود که] از خمس و زکات حرف می زد و می گفت مال و لباس اگر خمس داده نشود حرام است و نمی شود در آن نماز خواند و برکت مال از بین می رود.

من از آن روز با اطرافیانم حرف و دعوا داشتم که [شما] زکات نمی دهید، نماز ما قبول نیست [و]غذای ما حرام است، [اما] آنان توجه نمی کردند. دیدم کار خلاف است. تصمیم گرفتم از نزد پدر و مادر و کسانم بروم آبادی دیگر و خودم کار کنم؛ به عنوان قهر به آبادی دیگری رفتم. در آنجا با عملگی، جمع هیزم [و ]خارکشی و امثال اینها کار می کردم و زندگی فقیرانه ای داشتم.

پس از چند سال اطرافیانم آمدند مرا بردند ساروق؛ پدرم قطعه زمینی به من داد و سه خروار گندم که برای خودم زراعت کنم. من زمین را آماده کردم و زکات سه خروار گندم را دادم به فقرا و خدا برکت داد و زراعت من خوب شد. هر سال به هنگام خرمن، زکات را جدا نموده به فقرا می دادم و اگر زراعت خوب بود از مال خودم هم [علاوه بر زکات] می دادم.

تا این که در سالی گندم و خرمن من حاضر بود ولی باد نمی آمد، ناراحت بودم که زودتر باد بیاید تا من خرمن را باد بدهم و گندم را جدا کنم و زکات را بدهم.

روزی برای باد دادن خرمن رفتم، باد نیامد. مقداری با دست و پا کوبیدم و گندم تهیه کردم؛ مختصری بود با علوفه ای که جمع کرده بودم و زمین نزدیک امام زاده بود. رفتم روی سکوی درِ امام زاده قدری استراحت کردم؛ خواستم بیایم [که] دو نفر جوان رو به امام زاده می آمدند؛ عمامه نداشتند و لباس بلند و سفید و تمیزی داشتند. به من که رسیدند یکی از آنها گفت:

کربلایی کاظم! بیا برویم امام زاده.

گفتم: زیارت کرده ام، باید بروم.

گفتند: نه با ما بیا.

فکر کردم [شاید] بلد نیستند، با آنها رفتم وارد امام زاده شدیم، حمد و قل هوالله خواندند. رفتیم به امام زاده دیگر حمد و قل هو الله خواندند. آنان سقف گنبد [را] تماشا می کردند، من هم سر بالا کردم، نوشته هایی دیدم خیلی نورانی. آنها می خواندند.

یکی از آنها به من گفت: بخوان!

گفتم: من ملا نرفته ام، سوادی ندارم.

فرمود: بخوان!

گفتم: نمی دانم.

دست روی شانه من گذاشت و فشار شدیدی داد، [بعد]شروع کرد به خواندن، من هم با او خواندم.

حالی عارض من شد؛ چشمم سیاهی رفت، دیگر کسی را ندیدم [و]همان جا به خواب رفتم یا بی هوش شدم، نمی دانم.

وقتی که به هوش آمدم از شب خیلی گذشته بود. آمدم بیرون، علوفه و گندم آنجا بود، برداشتم آمدم منزل.

اطرافیانم با من دعوا کردند که کجا بودی تا به حال چرا دیر آمدی؟ وقتی از امام زاده به ده می آمدم دیدم قرآن می خوانم. صبح فردای آن شب دیدم باز هم قرآن می خوانم.

ملایی بود که بچه ها را درس می داد، رفتم پیش او؛ گفتم: آقا من قرآن را یاد گرفته ام. گفت: شما که ملا نرفته ای و درس نخوانده ای. گفتم: نمی دانم ولی قرآن می خوانم. گفت: بخوان! خواندم. قرآن را باز کرد [و] از چند جای قرآن گفت، اول سوره را، من بقیه را خواندم.»(2)

نقل دوم: در این نقل، جریان حافظ شدن کربلایی را با تفصیلی نسبتا بیش تر چنین نقل کرده اند:

«کربلایی کاظم در حالی که روی سکوی جلوی امام زاده نشسته بود می بیند دو نفر جوان زیبا و با شکوه به نزد او می آیند و بدون آشنایی قبلی می گویند: کربلایی کاظم! آیا نمی آیی برویم در این امام زاده فاتحه ای بخوانیم؟

کربلایی کاظم می گوید: آقا قبلاً من به زیارت رفته ام و حالا می خواهم بروم منزل [و] این علوفه ها را به منزل برسانم.

ولی آنها می گویند: خیلی خوب، حالا بارت را بگذار همین جا و با ما بیا فاتحه ای بخوانیم. [بعد]آن دو نفر از جلو و کربلایی کاظم از دنبال، روانه امام زاده می شوند. آن دو نفر اول به امام زاده ای که جلوتر است وارد می شوند و فاتحه ای می خوانند و سپس به امام زاده بعدی که قدری دورتر است می روند و داخل امام زاده می شوند و چیزهایی و ادعیه ای می خوانند که کربلایی کاظم نمی فهمد و همان طور ساکت و خاموش کنار آنها می ایستد، ولی مشاهده می کند که داخل امامزاده روشن است و اطراف [دیوارهای] امام زاده کلماتی نورانی نوشته شده است.

یکی از آن دو رو به کربلایی کاظم می کند و می گوید: محمد کاظم! چرا چیزی نمی خوانی؟ محمد کاظم می گوید: آقا! آخر من ملا نرفته ام، من که سواد ندارم.

جوان ناشناس می گوید: ولی تو می توانی بخوانی. آن وقت دستش را روی سینه او می گذارد و فشار می دهد و می گوید: حالا بخوان! کربلایی کاظم می گوید: چه بخوانم؟ آن آقا می گوید این طور بخوان:

«انّ ربّکم اللّه الّذی خلق السموات و الارض فی ستة ایام ثم استوی علی العرش یغشی اللیل النهار یطلبه حثیثا و الشمس و القمر و النجوم مسخّرات بأمره ألا له الخلق و الامر تبارک الله ربّ العالمین ادعوا ربّکم تضرعا و خُفیةً انّه لا یحبّ المعتدین و لا تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها و ادعوه خوفا و طمعا انّ رحمت الله قریب من المحسنین و هو الذی یرسل الریاح بُشرا بین یدی رَحمَته حتی اذا أقَلّت سحابا ثقالاً سُقناهُ لبَلَد میّت فأنزلنا به الماء فأخرجنا به مِن کلّ الثّمرات کذلک نُخرجُ الموتی لعلکم تذکّرون و البلَدُ الطّیّبُ یَخرُجُ نباتُه باذن ربّه والذی خَبُثَ لا یخرُجُ الا نَکِدا کذلک نُصَرّفُ الایاتِ لقوم یشکرون لقد أرسلنا نوحا الی قومه فقال یا قوم اعبُدوا الله مالکم من اله غیرُهُ انّی اخافُ علیکم عذابَ یومٍ عظیمٍ»(3)

کربلایی کاظم تا آخر آیه را می خواند و آیه تمام می شود [بعد] بر می گردد که حرفی بزند یا سئوالی بکند، می بیند هیچ کس همراهش نیست و خودش تنها درون امام زاده ایستاده است و نوشته ای هم روی سقف نیست و سقف تاریک است و از آن دو نفر جوان هم خبری نیست.

کربلایی کاظم با مشاهده این وضع ناگهان دچار چنان ترس و رعب و وحشتی می شود که به زمین می افتد و بیهوش می شود.»(4)

نقلهای دیگری هم از این جریان شده است که مضمون همه آنها یکی است.

تصدیق و گواهی علما و بزرگان شیعه

آنچه این واقعه را مورد تأیید و تصدیق کامل قرار داده است سخنان برخی از علما و بزرگان شیعه است که در اینجا به مواردی از آنها اشاره می کنیم:

1 ـ آیت الله شهرستانی

مرحوم آیت الله شهرستانی از اولین کسانی است که بر حفظ قرآن کربلایی کاظم واقف شده و او را به گروه بسیاری از مؤمنان معرفی کرده و مجالس متعددی با کربلایی کاظم داشته است.

ایشان در یک مجلس در همدان به کربلایی کاظم می گوید: عبارت «و من آیاته» در چند جای قرآن [آمده] است؟ کربلایی کاظم می گوید: در یازده جای قرآن این عبارت آمده است. هفت مورد آن در سوره روم است، دو آیه در سوره «حم عسق» و دو آیه در سوره «حم سجده» و آن هفت آیه که در سوره روم است عبارتند از:

1 ـ و من آیاته أن خلقکم من تراب ثم...

2 ـ و من آیاته أن خلق لکم من انفسکم ازواجا...

3 ـ و من آیاته خلق السموات و الارض و اختلاف ألسنتکم...

4 ـ و من آیاته منامُکم باللیل و النهار...

5 ـ و من آیاته یریکُم البرق خوفا و طمعا...

6 ـ و من آیاته أن تقوم السماء و الارض بأمره...

7 ـ و من آیاته أن یُرسل الرّیاح مبشرات...

و در سوره «حم عسق» (شوری):

1 ـ و من آیاته خلق السموات و الارض و ما بثّ فیهما...

2 ـ و من آیاته الجوارُ فی البحر کالاعلام...

و در «حم فصّلت» هم آیه ای است که سجده واجب دارد که کربلایی کاظم آن را نخواند و دومین آیه این است:

و من آیاته تری الارض خاشعة فاذا أنزلنا علیها...

آیة الله شهرستانی آیات را می نویسد و می فرماید: دیگر بس است تا همین جا نشان می دهد که این یک موهبت الهی است.(5)

2 ـ علامه امینی، صاحب الغدیر

کربلایی کاظم در نجف اشرف خدمت آیة الله علامه امینی ـ صاحب الغدیر ـ نیز مشرف می شود و علامه امینی ضمن گفت وگوها و آزمایشهای متعدد می گوید: کربلایی کاظم! کلمه «ربا» چند بار و در کجای قرآن آمده است؟

کربلایی کاظم می گوید: هفت بار، پنج تا در سوره بقره، یکی هم در سوره آل عمران (یا ایها الذین آمنوا لا تأکلوا الرّبا) و دیگری هم در سوره نساء (و أخذهم الرّبا و قد نهوا عنه و أکلهم اموال الناس باالباطل).(6)

3 ـ ملاقات با مراجع تقلید قم

کربلایی کاظم دفعات متعدد به قم آمده و در حقیقت او را به قم آورده اند. او در قم با بسیاری از علما و بزرگان ملاقات کرد. کربلایی کاظم در قم از راحتی بیش تری برخوردار بود؛ چون جای او بیش تر اوقات در مدرسه فیضیه بود و هر شب و روز به حجره یکی از طلاب دعوت می شد و در هر جلسه گروه زیادی به دیدن او می آمدند و سئوالات گوناگونی درباره قرآن از او می پرسیدند؛ در مورد خواص آیات، تعداد کلمات، تعداد حروف در قرآن، کدام آیه بیش از دیگر آیات حرف میم دارد، کدام سوره چند حرف ق دارد و از این قبیل.

کربلایی کاظم در قم به محضر بسیاری از اهل علم و بزرگان رسیده است که از میان آنان می توان از حضرات آیات حاج سید احمد زنجانی، آیة الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی، آیة الله سید محمد حجت کوه کمره ای، مرحوم سید صدرالدین صدر و آیة الله حاج سید حسین بروجردی طباطبایی ـ قدس الله اسرارهم الشریفه ـ یاد کرد.

مرحوم آیة الله زنجانی از کربلایی کاظم به «کشف الآیات زنده و متحرک» تعبیر می فرمود و آیت الله صدر فرموده بود: این مرد کشاورز چه عملی داشته است که این طور مورد عنایت پروردگار قرار گرفته است.

4 ـ ملاقات کربلایی کاظم با آیة الله بروجردی

آقای سید اسماعیل علوی در سال 1330 شمسی مرحوم کربلایی کاظم را به قم می آورد و به منزل آیة الله بروجردی می برد. در مورد ملاقات کربلایی کاظم با مرحوم آیة الله بروجردی روایات متعددی نقل شده که در اینجا روایت را از زبان خود کربلایی کاظم می شنویم که برای آقای غله زاری نقل کرده است.

کربلایی کاظم در این مورد با تعبیرات دهاتی خودش چنین می گوید:

«در منزل آقا، من آهسته آهسته قرآن می خواندم. دیدم همه آنها که با آقای آیت الله کار داشتند بیکار نشسته اند. گفتم: چرا بیکار نشسته اید، لااقل تا تشریف آوردن آقا، قرآن برخوانید، باز دیدم که قرآن نمی خوانند، خود من قرآن می خواندم، آنها که دیدند من قرآن می خوانم گفتند: تو این همه آیه ها را چه طور حفظ کرده ای؟ گفتم: ما درس نخوانده ایم، همین طوری به ما موهبت شده، آنها گفتند: شما همان کربلایی کاظم هستی؟ گفتم: بله.

آنها رفتند به آیت الله خبر دادند. بعد آیت الله تشریف آوردند، پس از احوال پرسی یک صفحه قرآن را باز کردند، فرمودند: دنبال این آیه را بخوان: " اذ یَعِدَکُمُ اللّه احدی الطائفتین "، من گفتم: واو آن را نخواندید، آیه هست: " و اذ یعدکم الله "، ایشان لبخندی زدند و حاضران با من تندی کردند و گفتند: آقا درست خوانده اند!

من گفتم: شما این قرآن را بگیرید پیدا کنید. آنها قرآن را آوردند خیلی گشتند پیدا نکردند. گفتم: بدهید برایتان پیدا کنم. قرآن را گرفتم و آیه را در سوره «انفال» نشان دادم. همه دیدند آیه آن طور است که من خوانده ام.

بعد ایشان آیات دیگری خواندند و من دنباله آنها را قرائت کردم و گفتم در کدام سوره و در کدام جزء است. آقا فرمودند: کربلایی کاظم بیا با هم مصافحه کنیم. من جلو رفتم با آقای آیت الله دیده بوسی کردم.

من به آقا عرض کردم: شما این همه از من پرسیدید دیدی که من دانستم، حالا من می خواهم یک کلام از شما بپرسم. آقا تبسمی کرد و حضار از این سئوال من به خنده افتادند. بعد آیت الله فرمودند: بپرس. گفتم: بگو ببینم کدام سوره است که هفت حرف ندارد؟ آقا قدری فکر کرد و فرمود: به خاطر ندارم، شما خودت بگو.

من گفتم: آن سوره فاتحة الکتاب است که هفت حرف ندارد و چون این هفت حرف مربوط به هفت طبقه جهنم است آن را از فاتحة الکتاب که سوره رحمت است برداشتند و آن هفت حرف این است: «ث»، «ج»، «خ»، «ز»، «ش»، «ظ»، «ف»،

بعد کربلایی کاظم آیاتی را می خواند که این حروف در آنها آمده که آنها در کلمات «ثبور»، «جهنم»، «خسران»، «زقوم»، «شقوا»، «لظی» و «فزع» آمده است.

کربلایی کاظم می گوید: آقای آیت الله بروجردی قلم و کاغذ خواستند و اینها را نوشتند (دستور فرمودند نوشتند) بعد هم صد تومان به ما انعام دادند.»(7)

در نقل دیگری آمده است که آیت الله بروجردی درباره کربلایی کاظم فرموده بودند:

«ما سوره حمد را نمی توانیم از آخرش بخوانیم ولی او سوره بقره را می تواند از انتها به اولش بخواند.»(8)

5 ـ حاج شیخ صدرالدین حائری شیرازی

ایشان می گوید: روزی وارد مدرسه فیضیه شدم، دیدم طلبه ها دور پیرمردی 40 یا 50 ساله جمع شده اند و از او سئوالهای گوناگونی می پرسند. مثلاً می پرسیدند: فلان سوره چند تا الف دارد یا فلان سوره چند تا «ب» یا «ن» دارد و او بلافاصله جواب می داد.

از او دعوت کردم به مدرسه حجت بیاید. من از او سئوالاتی کردم. راجع به خشیت الهی پرسیدم، گفت: سوره زلزال را بخوان؛ راجع به رزق پرسیدم، گفت: 60 مرتبه آیه «و من یتق الله» را بخوان. حالا دلیل این جوابها چه بود من نمی فهمیدم.

کربلایی کاظم درباره حفظ قرآن خود می گفت: در سینه من تمامی قرآن به خط سبز نوشته شده است و گله دارم که چرا طلبه ها از من سئوالات ریشه ای و اساسی نمی پرسند؛ از نزول آیات و باطن قرآن نمی پرسند و فقط از تعداد حروف و آیات ظاهری سئوال می کنند.(9)

6 ـ آیة الله مکارم شیرازی

ایشان در نوشته ای که برای آقای اسماعیل کریمی ـ فرزند کربلایی کاظم ـ مرقوم فرموده اند آورده اند:

«وقتی کربلایی کاظم به قم آمد مورد استقبال فضلای حوزه علمیه و مراجع بزرگ قرار گرفت و با امتحانات پی در پی ثابت شد این مسئله یک امر عادی نیست. همه جا با اعجاب از او یاد می کردند و مورد اکرام و احترام بود.

تسلط او به پیدا کردن آیات از نسخه های مختلف عجیب تر از حافظه او بود. هرگاه قرآنی به دست او می دادند و می گفتند فلان آیه را پیدا کن، قرآن را باز می کرد، آیه در همان صفحه یا یک ورق قبل و یا یک ورق بعد بود. شرح حال او آمیخته با قراین فراوان بود، حتی افراد دیر باور را به خضوع وادار می کرد. خداوند رحمتش کند.»(10)

7 ـ آیة الله العظمی حاج سید محمد تقی خوانساری

مرحوم آیة الله حاج سید محمد تقی خوانساری ـ صاحب نماز باران مشهور و از مراجع تقلید ـ پس از امتحانات متعدد به کربلایی کاظم فرمود: آیا می توانی قرآن را از آخر به اول بخوانی؟ او گفت: بله و شروع کرد به خواندن سوره بقره که بزرگ ترین سوره قرآن است و بعد از قرائت چند آیه، مرحوم خوانساری فرمود:

بسیار عجیب است؛ من شصت سال است سوره «قل هو الله احد» را می خوانم، نمی توانم بدون تأمل آن را از آخر به اول بخوانم ولی این مرد عامی روستایی، سوره بقره را که 286 آیه است بدون تأمل به شماره معکوس می خواند.(11)

8 ـ نظر برخی دیگر از بزرگان

مرحوم آیت الله حجت کوه کمره ای ـ از مراجع تقلید ـ هرگاه کربلایی کاظم را می دید احترام گذارده او را معجزه مقام ولایت می دانست. مرحوم علامه طباطبایی در ملاقات با کربلایی کاظم از او تجلیل کرده او را کشف الآیات متحرک و قابل اعتماد می خواند.(12)

نمونه هایی دیگر از تسلط کربلایی کاظم

1 ـ مرحوم شهید عبدالحسین واحدی ـ از فدائیان اسلام ـ کلماتی متشابه از چند سوره را کنار هم گذارده در محضر جمعی از علما آنها را خواند. هیچ کس احتمال نداد که آنها تلفیقی باشد؛ چون خیلی متشابه بود.

ولی کربلایی کاظم، کلمه کلمه آن را خوانده و بیان می کرد که این متعلق به کدام آیه و از کدام سوره است که تقریبا آنها 20 کلمه از بیست آیه بودند و او همه را یک به یک نام برد و تلاوت کرد و در آخر هم گفت: چند «واو» هم از جیب خودتان به آن اضافه کرده اید! این امتحان در محضر گروه زیادی از علما بود و همه به کربلایی کاظم احسنت گفته بر او آفرین خواندند.(13)

2 ـ از کربلایی کاظم سئوال شد: کدام آیه از آیات قرآن بیش از سایر آیات حرف «میم» دارد؟ ایشان گفت: این آیه «قیل یا نوح اهبِط بسلامٍ منّا و برکاتٍ علیک و علی اُمَمٍ ممّن معک و اُمَمٌ سَنمتعهُم ثمّ یَمَسُّهُم منّا عذابٌ الیمٌ»(14)

3 ـ نقل شده است که کتاب تفسیر صافی را به کربلایی کاظم دادند و گفتند: این قرآن است، آن را بگیر و بخوان! او کتاب را گرفت و به آن نظر کرد و گفت: این تمامش قرآن نیست، بعد روی آیات قرآن دست می گذاشت و می گفت: این سطر قرآن است و یا آن نیم سطر قرآن است و هکذا.

از او سئوال شد: تو که سواد عربی ـ فارسی نداری از کجا می گویی؟ گفت: کلام [خد] نور است؛ این قسمت نورانی است و آن قسمتهای دیگر تاریک است.(15)

4 ـ از کربلایی کاظم سئوال شد: کدام کلمات فقط یک بار در قرآن استعمال شده اند؟ او شروع کرد به نام بردن که بعضی از آنها عبارتند از: «مسلمین» و «وجهة» در بقره ؛ «یلوون» و «تلوون» در آل عمران ؛ «تلوا» در نساء ؛ «تعدلوا» و «اعدلوا» در مائده ؛ «مِن حُلیهم» و «ولییّی الله» در اعراف ؛ «بدأوکم» و «حُسنَیَین» در توبه و...(16)

چند نکته در خاتمه

1 ـ کسانی که کربلایی کاظم را دیده اند خصوصیات زیر را از او نقل کرده اند:

الف. سادگی و بی آلایشی؛ به طوری که تا پایان عمر همان قیافه دهاتی و روستایی ساده را داشت.

ب. کم حافظگی و کم استعدادی در مطالب مربوط به غیر قرآن؛

ج. بی سوادی؛ که حتی روزنامه نمی توانست بخواند؛ مگر آیات و کلمات قرآن آن را؛

د. با وجود این اعجاز، ادّعایی نداشت و فقط ادعای حفظ قرآن داشت؛

ه. از این که این موهبت الهی درباره او انجام شده بود، سوء استفاده مادی نکرد و ثروتی جمع نکرد.(17)

2 ـ داستان کربلایی کاظم در نوشته های زیر به طور خلاصه یا تفصیل یاد شده است:

روزنامه کیهان و روزنامه اطلاعات، سال 1332 ؛

مجله آسیای جوان، سال 1332 ؛

مجله خواندنیها، سال شانزدهم، شماره 117 ؛

روزنامه ندای حق، در 14 شماره، سالهای 1334 ـ 1335 ؛

مجله نور دانش، سال سوم، شماره چهارم ؛

سالنامه نور، سال 1335 ؛

کتاب گنجینه دانشمندان، ج 6 ؛

روزنامه مرد مبارز شهرستان ملایر ؛

مجموعه قصه های شیرین، نوشته حاج میرزا حسن مصطفوی ؛

داستانهای شگفت، تألیف شهید دستغیب ؛

کتاب «سید مجتبی نواب صفوی اندیشه ها و مبارزات و شهادت او» ؛

کتاب اعجاز ولایت.(18)

3 ـ وقوع این اعجاز مطالبی را ثابت می کند، از آن جمله:

الف. دلیلی است بر حقانیت اسلام و قرآن مجید؛

ب. نمونه ای است از اشراقهای ربّانی؛

ج. مؤید علوم خارق العاده پیامبران و امامان علیهم السلام است؛

د. نمونه ای از ارتباط با عالم غیب است؛

ه. برهانی است بر حقانیت شیعه ـ زیرا کربلایی کاظم، شیعه بود و این موهبت به او شد ـ ؛

و. پاسخی است به برخی شبهات و اشکالات راجع به جهان غیب؛

ز. دلیلی روشن بر محفوظ بودن قرآن کریم از تحریف و کم و زیاد شدن است؛(19)

ح. نیز دلیلی است بر حقیقت داشتن آثار معنوی برخی اعمال مانند زکات.

وفات کربلایی کاظم

کربلایی کاظم در ماه محرم سال 1378 در قم وفات کرد و در قبرستان نو (یعنی قبرستان مرحوم آیة الله حاج شیخ عبدالکریم حائری) به خاک سپرده شد. قبر او با تابلویی مشخص شده است.(20)


1 ـ معجزه قرآن کربلایی کاظم، سید ابوالفتح دعوتی، ص 29.

2 ـ معجزه قرآن کربلایی کاظم، سید ابوالفتح دعوتی، ص 27.

3 ـ سوره اعراف (7) آیات 54 ـ 59.

4 ـ معجزه قرآن کربلایی کاظم، ص 55.

5 ـ همان، ص 65.

6 ـ همان، ص 68.

7 ـ همان، ص 71 تا 73. در آن ایام شهریه یک طلبه متأهل حدود پانزده تا سی تومان بوده است.

8 ـ همان، ص 85.

9 ـ همان، ص 83 و 86.

10 ـ همان، ص 87.

11 ـ همان، ص 88.

12 ـ همان، ص 88 و 89.

13 ـ همان، ص 89.

14 ـ سوره هود (11) آیه 48.

15 ـ همان، ص 95.

16 ـ همان، ص 108.

17 ـ داستان کربلایی کاظم، مؤسسه در راه حق، ص 12.

18 ـ همان، ص 15.

19 ـ همان، ص 10.

20 ـ همان، ص 10.

تجلی معنوی زکات

هر یک از دستورات دین مبین اسلام، جنبه ای ظاهری و جنبه ای باطنی دارد. بُعد ظاهری یعنی وقوع فعل در عالم خارج و بعد باطنی یعنی آثاری که از انجام آن عمل در روان انجام دهنده ایجاد می شود.

در این میان، برخی اعمال از لحاظ بعد معنوی در بالاترین درجات قرار دارند، مانند نماز، زکات، خمس و غیره. از این روست که در روایات متعددی این گونه اعمال از ارکان دین اسلام به حساب آمده اند. زکات یکی از این ارکان و از مهم ترین آنهاست.

گاهی خداوند متعال در یک اعجاز یا کرامت، بندگان خود را به عظمت بُعد معنوی و ملکوتی برخی از اعمال و عبادات متوجه می سازد.

آنچه در این نوشتار مورد نظر است معجزه ای است که در مورد پیرمرد روستایی باتقوایی به نام «کربلایی کاظم ساروقی»اتفاق افتاده است؛ فردی که به جهت تقیّد همیشگی و اخلاص حقیقی در پرداخت زکات، بر اثر عنایتی ویژه از عالم غیب، در یک لحظه حافظ کل قرآن شد و علما و بزرگان عصر وی، به معجزه بودن این حادثه گواهی دادند.

کربلایی محمد کاظم ساروقی در حدود سال 1300 ه. ق در روستای ساروق از توابع اراک به دنیا آمد. حکایت حفظ قرآن او در عنفوان جوانی بوده است و به علت این که بیم داشته این معجزه از او دور شود به کسی اظهار نمی داشت تا این که در پنجاه سالگی، اطرافیان او از مسئله معجزه او با خبر می گردند و داستان او مشهور می شود.(1)

حکایت اعجاز

درباره چگونگی این اعجاز، نقلهای مختلفی وجود دارد که به دو نقل معتبر اکتفا کرده و آنگاه به تأییدها و سخنان علما و مراجع درباره این معجزه می پردازیم و در پایان به چند نکته مهم اشاره می کنیم.

نقل اول با یک واسطه از خود کربلایی کاظم است. آقای سید اسماعیل علوی بروجردی می گوید: من روزی خدمت کربلایی کاظم رسیدم و از او درباره معجزه حفظ قرآن او پرسیدم، کربلایی کاظم در این باره چنین گفت:

«من در اراضی مربوط به پدرم کار می کردم، هر ماه رمضان آقا [روحانی] می آمد و بعد از نماز موعظه می کرد؛ من هم می رفتم؛ چند روزی [بود که] از خمس و زکات حرف می زد و می گفت مال و لباس اگر خمس داده نشود حرام است و نمی شود در آن نماز خواند و برکت مال از بین می رود.

من از آن روز با اطرافیانم حرف و دعوا داشتم که [شما] زکات نمی دهید، نماز ما قبول نیست [و]غذای ما حرام است، [اما] آنان توجه نمی کردند. دیدم کار خلاف است. تصمیم گرفتم از نزد پدر و مادر و کسانم بروم آبادی دیگر و خودم کار کنم؛ به عنوان قهر به آبادی دیگری رفتم. در آنجا با عملگی، جمع هیزم [و ]خارکشی و امثال اینها کار می کردم و زندگی فقیرانه ای داشتم.

پس از چند سال اطرافیانم آمدند مرا بردند ساروق؛ پدرم قطعه زمینی به من داد و سه خروار گندم که برای خودم زراعت کنم. من زمین را آماده کردم و زکات سه خروار گندم را دادم به فقرا و خدا برکت داد و زراعت من خوب شد. هر سال به هنگام خرمن، زکات را جدا نموده به فقرا می دادم و اگر زراعت خوب بود از مال خودم هم [علاوه بر زکات] می دادم.

تا این که در سالی گندم و خرمن من حاضر بود ولی باد نمی آمد، ناراحت بودم که زودتر باد بیاید تا من خرمن را باد بدهم و گندم را جدا کنم و زکات را بدهم.

روزی برای باد دادن خرمن رفتم، باد نیامد. مقداری با دست و پا کوبیدم و گندم تهیه کردم؛ مختصری بود با علوفه ای که جمع کرده بودم و زمین نزدیک امام زاده بود. رفتم روی سکوی درِ امام زاده قدری استراحت کردم؛ خواستم بیایم [که] دو نفر جوان رو به امام زاده می آمدند؛ عمامه نداشتند و لباس بلند و سفید و تمیزی داشتند. به من که رسیدند یکی از آنها گفت:

کربلایی کاظم! بیا برویم امام زاده.

گفتم: زیارت کرده ام، باید بروم.

گفتند: نه با ما بیا.

فکر کردم [شاید] بلد نیستند، با آنها رفتم وارد امام زاده شدیم، حمد و قل هوالله خواندند. رفتیم به امام زاده دیگر حمد و قل هو الله خواندند. آنان سقف گنبد [را] تماشا می کردند، من هم سر بالا کردم، نوشته هایی دیدم خیلی نورانی. آنها می خواندند.

یکی از آنها به من گفت: بخوان!

گفتم: من ملا نرفته ام، سوادی ندارم.

فرمود: بخوان!

گفتم: نمی دانم.

دست روی شانه من گذاشت و فشار شدیدی داد، [بعد]شروع کرد به خواندن، من هم با او خواندم.

حالی عارض من شد؛ چشمم سیاهی رفت، دیگر کسی را ندیدم [و]همان جا به خواب رفتم یا بی هوش شدم، نمی دانم.

وقتی که به هوش آمدم از شب خیلی گذشته بود. آمدم بیرون، علوفه و گندم آنجا بود، برداشتم آمدم منزل.

اطرافیانم با من دعوا کردند که کجا بودی تا به حال چرا دیر آمدی؟ وقتی از امام زاده به ده می آمدم دیدم قرآن می خوانم. صبح فردای آن شب دیدم باز هم قرآن می خوانم.

ملایی بود که بچه ها را درس می داد، رفتم پیش او؛ گفتم: آقا من قرآن را یاد گرفته ام. گفت: شما که ملا نرفته ای و درس نخوانده ای. گفتم: نمی دانم ولی قرآن می خوانم. گفت: بخوان! خواندم. قرآن را باز کرد [و] از چند جای قرآن گفت، اول سوره را، من بقیه را خواندم.»(2)

نقل دوم: در این نقل، جریان حافظ شدن کربلایی را با تفصیلی نسبتا بیش تر چنین نقل کرده اند:

«کربلایی کاظم در حالی که روی سکوی جلوی امام زاده نشسته بود می بیند دو نفر جوان زیبا و با شکوه به نزد او می آیند و بدون آشنایی قبلی می گویند: کربلایی کاظم! آیا نمی آیی برویم در این امام زاده فاتحه ای بخوانیم؟

کربلایی کاظم می گوید: آقا قبلاً من به زیارت رفته ام و حالا می خواهم بروم منزل [و] این علوفه ها را به منزل برسانم.

ولی آنها می گویند: خیلی خوب، حالا بارت را بگذار همین جا و با ما بیا فاتحه ای بخوانیم. [بعد]آن دو نفر از جلو و کربلایی کاظم از دنبال، روانه امام زاده می شوند. آن دو نفر اول به امام زاده ای که جلوتر است وارد می شوند و فاتحه ای می خوانند و سپس به امام زاده بعدی که قدری دورتر است می روند و داخل امام زاده می شوند و چیزهایی و ادعیه ای می خوانند که کربلایی کاظم نمی فهمد و همان طور ساکت و خاموش کنار آنها می ایستد، ولی مشاهده می کند که داخل امامزاده روشن است و اطراف [دیوارهای] امام زاده کلماتی نورانی نوشته شده است.

یکی از آن دو رو به کربلایی کاظم می کند و می گوید: محمد کاظم! چرا چیزی نمی خوانی؟ محمد کاظم می گوید: آقا! آخر من ملا نرفته ام، من که سواد ندارم.

جوان ناشناس می گوید: ولی تو می توانی بخوانی. آن وقت دستش را روی سینه او می گذارد و فشار می دهد و می گوید: حالا بخوان! کربلایی کاظم می گوید: چه بخوانم؟ آن آقا می گوید این طور بخوان:

«انّ ربّکم اللّه الّذی خلق السموات و الارض فی ستة ایام ثم استوی علی العرش یغشی اللیل النهار یطلبه حثیثا و الشمس و القمر و النجوم مسخّرات بأمره ألا له الخلق و الامر تبارک الله ربّ العالمین ادعوا ربّکم تضرعا و خُفیةً انّه لا یحبّ المعتدین و لا تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها و ادعوه خوفا و طمعا انّ رحمت الله قریب من المحسنین و هو الذی یرسل الریاح بُشرا بین یدی رَحمَته حتی اذا أقَلّت سحابا ثقالاً سُقناهُ لبَلَد میّت فأنزلنا به الماء فأخرجنا به مِن کلّ الثّمرات کذلک نُخرجُ الموتی لعلکم تذکّرون و البلَدُ الطّیّبُ یَخرُجُ نباتُه باذن ربّه والذی خَبُثَ لا یخرُجُ الا نَکِدا کذلک نُصَرّفُ الایاتِ لقوم یشکرون لقد أرسلنا نوحا الی قومه فقال یا قوم اعبُدوا الله مالکم من اله غیرُهُ انّی اخافُ علیکم عذابَ یومٍ عظیمٍ»(3)

کربلایی کاظم تا آخر آیه را می خواند و آیه تمام می شود [بعد] بر می گردد که حرفی بزند یا سئوالی بکند، می بیند هیچ کس همراهش نیست و خودش تنها درون امام زاده ایستاده است و نوشته ای هم روی سقف نیست و سقف تاریک است و از آن دو نفر جوان هم خبری نیست.

کربلایی کاظم با مشاهده این وضع ناگهان دچار چنان ترس و رعب و وحشتی می شود که به زمین می افتد و بیهوش می شود.»(4)

نقلهای دیگری هم از این جریان شده است که مضمون همه آنها یکی است.

تصدیق و گواهی علما و بزرگان شیعه

آنچه این واقعه را مورد تأیید و تصدیق کامل قرار داده است سخنان برخی از علما و بزرگان شیعه است که در اینجا به مواردی از آنها اشاره می کنیم:

1 ـ آیت الله شهرستانی

مرحوم آیت الله شهرستانی از اولین کسانی است که بر حفظ قرآن کربلایی کاظم واقف شده و او را به گروه بسیاری از مؤمنان معرفی کرده و مجالس متعددی با کربلایی کاظم داشته است.

ایشان در یک مجلس در همدان به کربلایی کاظم می گوید: عبارت «و من آیاته» در چند جای قرآن [آمده] است؟ کربلایی کاظم می گوید: در یازده جای قرآن این عبارت آمده است. هفت مورد آن در سوره روم است، دو آیه در سوره «حم عسق» و دو آیه در سوره «حم سجده» و آن هفت آیه که در سوره روم است عبارتند از:

1 ـ و من آیاته أن خلقکم من تراب ثم...

2 ـ و من آیاته أن خلق لکم من انفسکم ازواجا...

3 ـ و من آیاته خلق السموات و الارض و اختلاف ألسنتکم...

4 ـ و من آیاته منامُکم باللیل و النهار...

5 ـ و من آیاته یریکُم البرق خوفا و طمعا...

6 ـ و من آیاته أن تقوم السماء و الارض بأمره...

7 ـ و من آیاته أن یُرسل الرّیاح مبشرات...

و در سوره «حم عسق» (شوری):

1 ـ و من آیاته خلق السموات و الارض و ما بثّ فیهما...

2 ـ و من آیاته الجوارُ فی البحر کالاعلام...

و در «حم فصّلت» هم آیه ای است که سجده واجب دارد که کربلایی کاظم آن را نخواند و دومین آیه این است:

و من آیاته تری الارض خاشعة فاذا أنزلنا علیها...

آیة الله شهرستانی آیات را می نویسد و می فرماید: دیگر بس است تا همین جا نشان می دهد که این یک موهبت الهی است.(5)

2 ـ علامه امینی، صاحب الغدیر

کربلایی کاظم در نجف اشرف خدمت آیة الله علامه امینی ـ صاحب الغدیر ـ نیز مشرف می شود و علامه امینی ضمن گفت وگوها و آزمایشهای متعدد می گوید: کربلایی کاظم! کلمه «ربا» چند بار و در کجای قرآن آمده است؟

کربلایی کاظم می گوید: هفت بار، پنج تا در سوره بقره، یکی هم در سوره آل عمران (یا ایها الذین آمنوا لا تأکلوا الرّبا) و دیگری هم در سوره نساء (و أخذهم الرّبا و قد نهوا عنه و أکلهم اموال الناس باالباطل).(6)

3 ـ ملاقات با مراجع تقلید قم

کربلایی کاظم دفعات متعدد به قم آمده و در حقیقت او را به قم آورده اند. او در قم با بسیاری از علما و بزرگان ملاقات کرد. کربلایی کاظم در قم از راحتی بیش تری برخوردار بود؛ چون جای او بیش تر اوقات در مدرسه فیضیه بود و هر شب و روز به حجره یکی از طلاب دعوت می شد و در هر جلسه گروه زیادی به دیدن او می آمدند و سئوالات گوناگونی درباره قرآن از او می پرسیدند؛ در مورد خواص آیات، تعداد کلمات، تعداد حروف در قرآن، کدام آیه بیش از دیگر آیات حرف میم دارد، کدام سوره چند حرف ق دارد و از این قبیل.

کربلایی کاظم در قم به محضر بسیاری از اهل علم و بزرگان رسیده است که از میان آنان می توان از حضرات آیات حاج سید احمد زنجانی، آیة الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی، آیة الله سید محمد حجت کوه کمره ای، مرحوم سید صدرالدین صدر و آیة الله حاج سید حسین بروجردی طباطبایی ـ قدس الله اسرارهم الشریفه ـ یاد کرد.

مرحوم آیة الله زنجانی از کربلایی کاظم به «کشف الآیات زنده و متحرک» تعبیر می فرمود و آیت الله صدر فرموده بود: این مرد کشاورز چه عملی داشته است که این طور مورد عنایت پروردگار قرار گرفته است.

4 ـ ملاقات کربلایی کاظم با آیة الله بروجردی

آقای سید اسماعیل علوی در سال 1330 شمسی مرحوم کربلایی کاظم را به قم می آورد و به منزل آیة الله بروجردی می برد. در مورد ملاقات کربلایی کاظم با مرحوم آیة الله بروجردی روایات متعددی نقل شده که در اینجا روایت را از زبان خود کربلایی کاظم می شنویم که برای آقای غله زاری نقل کرده است.

کربلایی کاظم در این مورد با تعبیرات دهاتی خودش چنین می گوید:

«در منزل آقا، من آهسته آهسته قرآن می خواندم. دیدم همه آنها که با آقای آیت الله کار داشتند بیکار نشسته اند. گفتم: چرا بیکار نشسته اید، لااقل تا تشریف آوردن آقا، قرآن برخوانید، باز دیدم که قرآن نمی خوانند، خود من قرآن می خواندم، آنها که دیدند من قرآن می خوانم گفتند: تو این همه آیه ها را چه طور حفظ کرده ای؟ گفتم: ما درس نخوانده ایم، همین طوری به ما موهبت شده، آنها گفتند: شما همان کربلایی کاظم هستی؟ گفتم: بله.

آنها رفتند به آیت الله خبر دادند. بعد آیت الله تشریف آوردند، پس از احوال پرسی یک صفحه قرآن را باز کردند، فرمودند: دنبال این آیه را بخوان: " اذ یَعِدَکُمُ اللّه احدی الطائفتین "، من گفتم: واو آن را نخواندید، آیه هست: " و اذ یعدکم الله "، ایشان لبخندی زدند و حاضران با من تندی کردند و گفتند: آقا درست خوانده اند!

من گفتم: شما این قرآن را بگیرید پیدا کنید. آنها قرآن را آوردند خیلی گشتند پیدا نکردند. گفتم: بدهید برایتان پیدا کنم. قرآن را گرفتم و آیه را در سوره «انفال» نشان دادم. همه دیدند آیه آن طور است که من خوانده ام.

بعد ایشان آیات دیگری خواندند و من دنباله آنها را قرائت کردم و گفتم در کدام سوره و در کدام جزء است. آقا فرمودند: کربلایی کاظم بیا با هم مصافحه کنیم. من جلو رفتم با آقای آیت الله دیده بوسی کردم.

من به آقا عرض کردم: شما این همه از من پرسیدید دیدی که من دانستم، حالا من می خواهم یک کلام از شما بپرسم. آقا تبسمی کرد و حضار از این سئوال من به خنده افتادند. بعد آیت الله فرمودند: بپرس. گفتم: بگو ببینم کدام سوره است که هفت حرف ندارد؟ آقا قدری فکر کرد و فرمود: به خاطر ندارم، شما خودت بگو.

من گفتم: آن سوره فاتحة الکتاب است که هفت حرف ندارد و چون این هفت حرف مربوط به هفت طبقه جهنم است آن را از فاتحة الکتاب که سوره رحمت است برداشتند و آن هفت حرف این است: «ث»، «ج»، «خ»، «ز»، «ش»، «ظ»، «ف»،

بعد کربلایی کاظم آیاتی را می خواند که این حروف در آنها آمده که آنها در کلمات «ثبور»، «جهنم»، «خسران»، «زقوم»، «شقوا»، «لظی» و «فزع» آمده است.

کربلایی کاظم می گوید: آقای آیت الله بروجردی قلم و کاغذ خواستند و اینها را نوشتند (دستور فرمودند نوشتند) بعد هم صد تومان به ما انعام دادند.»(7)

در نقل دیگری آمده است که آیت الله بروجردی درباره کربلایی کاظم فرموده بودند:

«ما سوره حمد را نمی توانیم از آخرش بخوانیم ولی او سوره بقره را می تواند از انتها به اولش بخواند.»(8)

5 ـ حاج شیخ صدرالدین حائری شیرازی

ایشان می گوید: روزی وارد مدرسه فیضیه شدم، دیدم طلبه ها دور پیرمردی 40 یا 50 ساله جمع شده اند و از او سئوالهای گوناگونی می پرسند. مثلاً می پرسیدند: فلان سوره چند تا الف دارد یا فلان سوره چند تا «ب» یا «ن» دارد و او بلافاصله جواب می داد.

از او دعوت کردم به مدرسه حجت بیاید. من از او سئوالاتی کردم. راجع به خشیت الهی پرسیدم، گفت: سوره زلزال را بخوان؛ راجع به رزق پرسیدم، گفت: 60 مرتبه آیه «و من یتق الله» را بخوان. حالا دلیل این جوابها چه بود من نمی فهمیدم.

کربلایی کاظم درباره حفظ قرآن خود می گفت: در سینه من تمامی قرآن به خط سبز نوشته شده است و گله دارم که چرا طلبه ها از من سئوالات ریشه ای و اساسی نمی پرسند؛ از نزول آیات و باطن قرآن نمی پرسند و فقط از تعداد حروف و آیات ظاهری سئوال می کنند.(9)

6 ـ آیة الله مکارم شیرازی

ایشان در نوشته ای که برای آقای اسماعیل کریمی ـ فرزند کربلایی کاظم ـ مرقوم فرموده اند آورده اند:

«وقتی کربلایی کاظم به قم آمد مورد استقبال فضلای حوزه علمیه و مراجع بزرگ قرار گرفت و با امتحانات پی در پی ثابت شد این مسئله یک امر عادی نیست. همه جا با اعجاب از او یاد می کردند و مورد اکرام و احترام بود.

تسلط او به پیدا کردن آیات از نسخه های مختلف عجیب تر از حافظه او بود. هرگاه قرآنی به دست او می دادند و می گفتند فلان آیه را پیدا کن، قرآن را باز می کرد، آیه در همان صفحه یا یک ورق قبل و یا یک ورق بعد بود. شرح حال او آمیخته با قراین فراوان بود، حتی افراد دیر باور را به خضوع وادار می کرد. خداوند رحمتش کند.»(10)

7 ـ آیة الله العظمی حاج سید محمد تقی خوانساری

مرحوم آیة الله حاج سید محمد تقی خوانساری ـ صاحب نماز باران مشهور و از مراجع تقلید ـ پس از امتحانات متعدد به کربلایی کاظم فرمود: آیا می توانی قرآن را از آخر به اول بخوانی؟ او گفت: بله و شروع کرد به خواندن سوره بقره که بزرگ ترین سوره قرآن است و بعد از قرائت چند آیه، مرحوم خوانساری فرمود:

بسیار عجیب است؛ من شصت سال است سوره «قل هو الله احد» را می خوانم، نمی توانم بدون تأمل آن را از آخر به اول بخوانم ولی این مرد عامی روستایی، سوره بقره را که 286 آیه است بدون تأمل به شماره معکوس می خواند.(11)

8 ـ نظر برخی دیگر از بزرگان

مرحوم آیت الله حجت کوه کمره ای ـ از مراجع تقلید ـ هرگاه کربلایی کاظم را می دید احترام گذارده او را معجزه مقام ولایت می دانست. مرحوم علامه طباطبایی در ملاقات با کربلایی کاظم از او تجلیل کرده او را کشف الآیات متحرک و قابل اعتماد می خواند.(12)

نمونه هایی دیگر از تسلط کربلایی کاظم

1 ـ مرحوم شهید عبدالحسین واحدی ـ از فدائیان اسلام ـ کلماتی متشابه از چند سوره را کنار هم گذارده در محضر جمعی از علما آنها را خواند. هیچ کس احتمال نداد که آنها تلفیقی باشد؛ چون خیلی متشابه بود.

ولی کربلایی کاظم، کلمه کلمه آن را خوانده و بیان می کرد که این متعلق به کدام آیه و از کدام سوره است که تقریبا آنها 20 کلمه از بیست آیه بودند و او همه را یک به یک نام برد و تلاوت کرد و در آخر هم گفت: چند «واو» هم از جیب خودتان به آن اضافه کرده اید! این امتحان در محضر گروه زیادی از علما بود و همه به کربلایی کاظم احسنت گفته بر او آفرین خواندند.(13)

2 ـ از کربلایی کاظم سئوال شد: کدام آیه از آیات قرآن بیش از سایر آیات حرف «میم» دارد؟ ایشان گفت: این آیه «قیل یا نوح اهبِط بسلامٍ منّا و برکاتٍ علیک و علی اُمَمٍ ممّن معک و اُمَمٌ سَنمتعهُم ثمّ یَمَسُّهُم منّا عذابٌ الیمٌ»(14)

3 ـ نقل شده است که کتاب تفسیر صافی را به کربلایی کاظم دادند و گفتند: این قرآن است، آن را بگیر و بخوان! او کتاب را گرفت و به آن نظر کرد و گفت: این تمامش قرآن نیست، بعد روی آیات قرآن دست می گذاشت و می گفت: این سطر قرآن است و یا آن نیم سطر قرآن است و هکذا.

از او سئوال شد: تو که سواد عربی ـ فارسی نداری از کجا می گویی؟ گفت: کلام [خد] نور است؛ این قسمت نورانی است و آن قسمتهای دیگر تاریک است.(15)

4 ـ از کربلایی کاظم سئوال شد: کدام کلمات فقط یک بار در قرآن استعمال شده اند؟ او شروع کرد به نام بردن که بعضی از آنها عبارتند از: «مسلمین» و «وجهة» در بقره ؛ «یلوون» و «تلوون» در آل عمران ؛ «تلوا» در نساء ؛ «تعدلوا» و «اعدلوا» در مائده ؛ «مِن حُلیهم» و «ولییّی الله» در اعراف ؛ «بدأوکم» و «حُسنَیَین» در توبه و...(16)

چند نکته در خاتمه

1 ـ کسانی که کربلایی کاظم را دیده اند خصوصیات زیر را از او نقل کرده اند:

الف. سادگی و بی آلایشی؛ به طوری که تا پایان عمر همان قیافه دهاتی و روستایی ساده را داشت.

ب. کم حافظگی و کم استعدادی در مطالب مربوط به غیر قرآن؛

ج. بی سوادی؛ که حتی روزنامه نمی توانست بخواند؛ مگر آیات و کلمات قرآن آن را؛

د. با وجود این اعجاز، ادّعایی نداشت و فقط ادعای حفظ قرآن داشت؛

ه. از این که این موهبت الهی درباره او انجام شده بود، سوء استفاده مادی نکرد و ثروتی جمع نکرد.(17)

2 ـ داستان کربلایی کاظم در نوشته های زیر به طور خلاصه یا تفصیل یاد شده است:

روزنامه کیهان و روزنامه اطلاعات، سال 1332 ؛

مجله آسیای جوان، سال 1332 ؛

مجله خواندنیها، سال شانزدهم، شماره 117 ؛

روزنامه ندای حق، در 14 شماره، سالهای 1334 ـ 1335 ؛

مجله نور دانش، سال سوم، شماره چهارم ؛

سالنامه نور، سال 1335 ؛

کتاب گنجینه دانشمندان، ج 6 ؛

روزنامه مرد مبارز شهرستان ملایر ؛

مجموعه قصه های شیرین، نوشته حاج میرزا حسن مصطفوی ؛

داستانهای شگفت، تألیف شهید دستغیب ؛

کتاب «سید مجتبی نواب صفوی اندیشه ها و مبارزات و شهادت او» ؛

کتاب اعجاز ولایت.(18)

3 ـ وقوع این اعجاز مطالبی را ثابت می کند، از آن جمله:

الف. دلیلی است بر حقانیت اسلام و قرآن مجید؛

ب. نمونه ای است از اشراقهای ربّانی؛

ج. مؤید علوم خارق العاده پیامبران و امامان علیهم السلام است؛

د. نمونه ای از ارتباط با عالم غیب است؛

ه. برهانی است بر حقانیت شیعه ـ زیرا کربلایی کاظم، شیعه بود و این موهبت به او شد ـ ؛

و. پاسخی است به برخی شبهات و اشکالات راجع به جهان غیب؛

ز. دلیلی روشن بر محفوظ بودن قرآن کریم از تحریف و کم و زیاد شدن است؛(19)

ح. نیز دلیلی است بر حقیقت داشتن آثار معنوی برخی اعمال مانند زکات.

وفات کربلایی کاظم

کربلایی کاظم در ماه محرم سال 1378 در قم وفات کرد و در قبرستان نو (یعنی قبرستان مرحوم آیة الله حاج شیخ عبدالکریم حائری) به خاک سپرده شد. قبر او با تابلویی مشخص شده است.(20)


1 ـ معجزه قرآن کربلایی کاظم، سید ابوالفتح دعوتی، ص 29.

2 ـ معجزه قرآن کربلایی کاظم، سید ابوالفتح دعوتی، ص 27.

3 ـ سوره اعراف (7) آیات 54 ـ 59.

4 ـ معجزه قرآن کربلایی کاظم، ص 55.

5 ـ همان، ص 65.

6 ـ همان، ص 68.

7 ـ همان، ص 71 تا 73. در آن ایام شهریه یک طلبه متأهل حدود پانزده تا سی تومان بوده است.

8 ـ همان، ص 85.

9 ـ همان، ص 83 و 86.

10 ـ همان، ص 87.

11 ـ همان، ص 88.

12 ـ همان، ص 88 و 89.

13 ـ همان، ص 89.

14 ـ سوره هود (11) آیه 48.

15 ـ همان، ص 95.

16 ـ همان، ص 108.

17 ـ داستان کربلایی کاظم، مؤسسه در راه حق، ص 12.

18 ـ همان، ص 15.

19 ـ همان، ص 10.

20 ـ همان، ص 10.

پدیدآورنده: محمد بهرامی
کليه حقوق برای پايگاه حوزه محفوظ است

پدیدآورنده: محمد بهرامی
کليه حقوق برای پايگاه حوزه محفوظ است

زکات و اسکناس

آیا پول و اسکناس زکات دارد؟

مقدمه

بخش عمده ای از سلامتی و قوام جامعه به اقتصاد سالم و تنسیق مناسب روابط مالی و اقتصادی میان افراد و تأمین نیازهای ضروری و عمومی آنان وابسته است.

اداره جامعه انسانی بر اساس سیاستها و تدابیر مالی که منجر به اجرای عدالت و رفع فواصل عمیق طبقاتی می شود، یکی از مهم ترین دغدغه های دین ماست.

بدیهی است که بی توجهی به سلامت اقتصادی جامعه و نحوه توزیع ثروت، مضرّات و خطراتی در پی دارد که ضمن تهدید و تخریب اصول اساسی بنیانهای اجتماعی، نهایتا منجر به چالشهایی می شود که موجب کم رنگی و حتی بی رنگی دین در میان توده مردم شده و زندگی دنیوی آنان را نیز با مشکلات عدیده ای رو به رو خواهد کرد.

بر اساس تعالیم اسلامی، تثبیت شئون زندگی و تصحیح روابط انسانی و تعدیل رفتارها و گسترش هنجارهای اجتماعی در حد زیادی به وضع پول و نحوه درست دارایی و چرخش مناسب اموال در دست افراد جامعه بستگی دارد.

هر چند پول به تنهایی کلید گشایش همه درهای بسته و گره گشای تمام مشکلات نیست، ولی باید اذعان داشت که به وسیله آن بسیاری از امور جامعه بشری به سامان می رسد و بسیاری از مسائل آنان حل و فصل می گردد. بر همین اساس، خداوند اموال و داراییها را مایه قوام و قیام مردم در امر معیشت خوانده است.(1)

پیشوایان دینی ما نیز اهمیت و نقش مثبت سرمایه های مادی را مورد تأکید فراوان قرار داده اند.

در این زمینه به حدیثی از امام صادق علیه السلام اکتفا می شود که ایشان ضمن سخنی از دراهم و دنانیر (پول) به عنوان عامل اصلاح امور مردم یاد می کند. مرحوم شیخ طوسی این حدیث را این گونه نقل کرده است:

«عن الصادق عن ابیه علیه السلام : أنّه سئل عن الدنانیر و الدراهم و ما علی الناس فیها، فقال: هی خواتیم الله فی ارضه، جعلها الله مصحةً لخلقه و بها تستقیم شؤونهم و مطالبهم ...»(2)

«امام صادق از پدرش امام باقر علیهماالسلام نقل می کند که از ایشان در مورد طلا و نقره و وظیفه مردم نسبت به آنها سئوال شد. آن حضرت در جواب فرمود: طلا و نقره مهرهای خداوند در زمین هستند و خداوند آنها را مایه صلاح مردم قرار داده و به وسیله آنها امورشان سامان می گیرد.»

از این رو باید دریافت که برای اصلاح امور دین و دنیای افراد جامعه انسانی و استحکام بخشیدن به تقوا و رواج اخلاق و گسترش مسائل معنوی و در نهایت تحکیم روابط سالم انسانی، لازم است به اصلاح ساختار اقتصادی پرداخت و از وضع پول و نحوه گردش آن غافل نماند، تا با تعدیل ثروت، زمینه رشد و توسعه و ترقی فراهم شود، و این مهم جز با عمل به احکام و قوانین حیات بخش و زندگی آفرین اسلام بر مبنای اصل قرآنیِ «کَیْ لایَکُونَ دولةً بَیْنَ الاغنیاءِ مِنْکُمْ»(3) به انجام نمی رسد.

در همین موضوع، خداوند تعالی برای تحقق اراده حکیمانه خویش مقرراتی وضع نموده است که «قوانین مالی اسلام» نامیده می شود.

از جمله این قانون و مقررات مالی «زکات» می باشد، که از توصیه های مکرر قرآن و سفارشهای مؤکد پیامبر اکرم و ائمه معصوم علیهم السلام ، اهمیت و نقش آن در ساماندهی نظام معیشتی جامعه اسلامی روشن می شود.

اما آنچه در این مقاله کوتاه بدان پرداخته می شود، تأکید بر این مسئله است که تطور زمانی و حصول تغییر در بعضی از موضوعات مربوط به این حکم، نگاهی نو و دوباره را به برخی مسائل و احکام فرعی آن می طلبد.

ما در اینجا یکی از فروع مسئله را که بیش تر جنبه کاربردی دارد ـ به امید ایجاد زمینه تحقیق بیش تر ـ بررسی می کنیم.

طرح بحث

یکی از موارد نه گانه وجوب زکات، نقدین (طلا و نقره) است که با شرایط خاصی، دارنده آنها، مکلف به پرداخت زکات می باشد. این مسئله مورد اتفاق و اجماع فقهاست و نیازی به بحث دوباره ندارد.

اما آنچه لازم است مورد پژوهش و پرسش قرار گیرد، پاسخگویی به این سؤال است که آیا نقدین (طلا و نقره) خود موضوعیت و مطلوبیت ذاتی داشته و شارع مقدس حیثیت ذاتی آنها را مورد عنایت قرار داده و مشمول حکم زکات گردانیده است یا آنکه نقدین معیار جده (ثروت) و دارایی اشخاص محسوب شده و در آن زمان نشانه ثروتمندی بوده است و امروزه و در زمان ما اوراق معتبری مانند پول و اوراق مالیه دیگر سمبل دارایی و ثروت می باشند؛ لذا پول می تواند و بلکه باید مشمول حکم زکات قرار گیرد؛ زیرا در حال حاضر به عنوان جانشین طلا و نقره در بازار رواج داشته و به عنوان میزان دارایی و مالکیت اشخاص در مبادلات و معاملات اقتصادی نقش بازی می کند.

آنچه در این نوشتار مختصر می خوانید، بیان مستدل همین نظر است. در ذیل به بیان دلایلی که می تواند پشتوانه این دیدگاه به شمار آید می پردازیم.

1 ـ نقدین دیروز و نقود امروز در بازار اقتصاد، نقش واحد و مشترک دارند.

پول و نقدینگی، شاید اولین و مهم ترین مسئله مورد توجه انسان در اقتصاد باشد و این به سبب تأثیر گذاری ملموس و محسوس آن در زندگی بشر است. این تأثیر به گونه ای است که امروزه به نظر بعضی چنین می آید که اقتصاد چیزی جز پول و نقدینگی نیست.

در حالی که این برداشت ظاهر امر است و ماهیت و واقعیت اقتصادی نقود به طور عموم و پول به طور خصوص، چیزی جز ملاک قدرت خرید و توانایی تملک و اکتساب نیست.

به بیان دیگر، پول در واقع ارزش مبادله ای داشته و بر اساس فلسفه امر سهولت در مبادلات و معاملات اقتصادی جا باز کرده و خود را با نمودی ویژه و نمایی جذاب جلوه گر ساخته است.

اگر نگاهی اجمالی به تاریخچه رواج نقدین (طلا و نقره) تحت عنوان دینار و درهم و گسترش استفاده از آنها در گذشته و رواج پول در امر مبادلات امروزی داشته باشیم، ملاحظه می کنیم که نقود (طلا، نقره، پول) نماینده اموال و داراییها و معیاری برای قیمت گذاری کالاها و اجناس بوده و می باشد؛ یعنی در واقع طلا و نقره و همچنین پول ـ انواع آن ـ مطلوبیت ذاتی نداشته و نوعا مطلوبیت آلی و ابزاری داشته و دارند.(4)

امّا آنچه که برخی روایات در تأثیر گذاری مثبت دراهم و دنانیر بر زندگی عمومی مردم و نقش سازنده آنها اشاراتی دارند ـ مانند حدیث امام صادق علیه السلام که در مقدمه آوردیم ـ و یا مذمت این دو، آنگاه که مورد علاقه افراطی افراد قرار گرفته و آنان را از مسائل اساسی انسانی غافل سازد، مانند آنچه که علی علیه السلام از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل می نماید که:

«الدینار و الدرهم اهلکا مَنْ کان قبلکم و هما مهکلاکُم»(5)

بدان سبب است که طلا و نقره سمبل مال محسوب و درهم و دینار که شکل خاص رایج آنهاست ابزار تملک و اکتساب بوده و ملاک دارایی قلمداد می شده است.

برای تأیید مطلب، بیانی از مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر متین المیزان می آوریم که ضمن اشاره به تاریخچه رواج نقدین و علل رواج پول، در صدد بیان نتیجه فوق الذکر می باشد. وی می نویسد:

«آنچه از بحثهای اقتصادی به دست می آید، این است که انسانهای اولیه معاوضه و مبادلاتشان تنها روی اجناس صورت می گرفته و متوجه نبوده اند که به غیر این صورت نیز امکان پذیر است.

اما این را توجه داشتند که هر چیزی با چیز دیگر مبادله نمی شود؛ زیرا نسبت میان اجناس مختلف است؛ یک جنس مورد احتیاج مبرم مردم است، جنسی دیگر این طور نیست. یک جنس بسیار رایج است و جنس دیگر خیلی کم و نایاب است و هر چه جنسی بیش تر مورد احتیاج باشد و کم تر یافت شود، قهرا طالبش هم بیش تر و نسبتش با جنسی که هم زیاد مورد حاجت نیست و هم زیاد یافت می شود، یکسان نیست ؛ چون رغبت مردم نسبت به دومی کم تر است و همین امر سبب شده که پای قیمت و ارزشیابی به میان آید.

آنان بعد از آنکه خود را ناچار دیده اند برای حفظ نسبتها، معیاری به نام قیمت درست کنند و چون باید خود آن معیار، ارزش ثابتی داشته باشد، ناگزیر برخی اجناس نایاب و عزیز الوجود از قبیل گندم و نمک و تخم مرغ را اصل در قیمت قرار دادند تا سایر اجناس و اعیان مالی را با آن بسنجند.

در نتیجه آن جنس عزیز الوجود، مدار و محوری شد که تمام مبادلات بازاری بر آن دور می زد و این سلیقه از همان روزگار قدیم تا به امروز در بعضی از جوامع کوچک از قبیل دهات و قبیله ها دایر بوده و هست.

تا آنکه در میانه اجناس نایاب به پاره ای از فلزات مثل طلا و نقره و مس برخورد کرده و آن را مقیاس سنجش ارزشها قرار دادند و در نتیجه طلا و نقره و مس به صورت نقدینه هایی در آمدند که ارزش خودشان ثابت و ارزش هر چیز دیگری با آنها تعیین گردید.

بالاخره، طلا مقام اول و نقره مقام دوم و سایر فلزات قیمتی مقامهای بعدی را احراز کردند و از آنها سکه های سلطنتی و دولتی زده شد و به نامهای دینار و درهم و فلس و ... نامیده شد.»

وی اضافه می کند:

«چیزی نگذشت که نقدین، یعنی سکه های طلا و نقره، مقیاس اصلی قیمتها شده، هر چیز دیگری و هر عملی با آنها ارزیابی شد و نوسانهای حوایج زندگی همه به آنها منتهی گردید و آن دو ملاک دارایی و ثروت شدند و کارشان به جایی رسید که گویی جان اجتماع و رگ حیاتش بسته به وجود آنها می باشد، که اگر امر آنها مختل گردد، حیات اجتماع مختل می شود و اگر معامله آنها در جریان باشد، معاملات سایر اجناس جریان پیدا می کند و اگر در آنها متوقف گردد، در سایر اجناس نیز متوقف می گردد.»

ایشان همچنین به رابطه ای که نقود متداول امروزی با نقدین (طلا و نقره) در امر جانشینی این اوراق رسمی از طلا و نقره دارند اشاره نموده، می نویسد:

«امروزه وظیفه ای را که نقدین در مجتمعات بشری از قبیل حفظ قیمت اجناس و خدمات و تشخیص نسبت میان آنها به عهده داشته اند، اوراق رسمی از قبیل پوند، دلار و غیر آن دو و نیز چک و سفته های بانکی به عهده گرفته اند و در تعیین قیمت اجناس و خدمات و تشخیص نسبتهایی که میان آنهاست، نقش نقدین (طلا و نقره) را بازی می کنند.»(6)

از مجموع نظرات ایشان در این باب می توان فهمید که وی تعاریف علماء علم اقتصاد را از پول و نقش آن مبنی بر ابزار مبادله در تجارت و بازار، تعیین کننده قدرت خرید مردم و وسیله اعمال سیاستها و برنامه های اقتصادی دولتها، تأیید و این تعریف و نقش واحد را فصل مشترک میان نقدین (طلا و نقره) در گذشته و نقود (انواع پول و اوراق رسمی) امروزی می داند.

این نظریه می تواند مبنای مناسبی برای ما در موضوع مورد نظر باشد؛ چه آن که تعلق حکم وجوب زکات به نقدین (طلا و نقره) بدان علت بوده که نقدین پول رایج آن زمان بوده است.

در نتیجه با الغاء خصوصیت می توان گفت: موضوع زکات، پول رایج عرفی است که میزان ارزش سایر اشیاء در معاملات و مبادلات است.

2ـ دلیل مؤید دیگری که می توان در این باب ارائه کرد، بیان این مطلب است که متعلَّق حکم زکات، هر طلا و نقره ای نیست، بلکه طلا و نقره مسکوک می باشد و این بدان سبب بوده است که مسکوکات پول رایج بوده اند و لاغیر.

این مسئله از مسائل مورد اتفاق فقه است و فقهاء در این مسئله اختلافی ندارند. در عین حال در اینجا نمونه هایی از نظرات ایشان را یادآور می شویم.

مرحوم صاحب جواهر در شرح شرایع الاسلام در بیان شروط وجوب زکات در نقدین می نویسد:

«و کیف کان، من شروط وجوب الزکاة فیهما (نقدین) مضافا الی بلوغ النصاب (کونهما مضروبین) من سلطان الوقت او مماثله بلاخلاف ... و لا فرق فی السکّه بین الکتابة و غیرها و لا بین کونها سکّة الاسلام او کفر ... و لو ضربت للمعامله، لکن لم یتعامل بها اصلاً او تعومل بها تعاملاً لم تصل به الی حدٍ تکون به دراهم او دنانیر مثلاً، لم تجب الزکاة ...»(7)

«خلاصه، از شرایط وجوب زکات نقدین، علاوه بر آنکه باید به حد نصاب برسند، باید مضروب و مسکوک از طرف سلطان و حاکم وقت یا مانند او باشند، بدون اختلاف نظر علماء در مسئله ... و فرقی نیست در سکه بودن میان آنکه ضرب سکه نوشتنی باشد یا غیر نوشتنی [مثلاً نقوش] باشد. و نه بین آنکه سکّه بلاد اسلام باشد یا بلاد کفر ... و اگر برای رواج معامله، سکه ای ضرب شود ولی هیچ گاه آن سکه وارد میدان معامله و بازار مبادله نشود و یا به حدی که عرفا درهم و دینار (پول رایج) محسوب نگردد، زکات بر آن واجب نیست.»

با کمی دقت به روشنی می توان دریافت که مناط حکم، وسیله رواج بازار و ابزار سریع انجام معاملات است، و تأکید بر مسکوک بودن نقدین به این دلیل می باشد.

نیز مرحوم علامه حلی در تبصرة المتعلمین آورده است:

«نقدین (طلا و نقره) با سه شرط زکات آنها واجب است. شرط دوم: طلا و نقره مسکوک بر سکه معامله باشند (مراد از سکه معاملی آن است که نقشی بر روی آن زده شده باشد تا نشانه آن باشد که این فلز نقد بازار است و با آن معامله می شود. یعنی قیمت اشیاء را با آن می سنجند) و در سبیکه، یعنی شمش طلا و نقره زکات نیست.»(8)

منظور ایشان از این بیان به طور خلاصه، آن است که درهم و دینار بر آنها اطلاق شود وگرنه زکات ندارد و اطلاق درهم و دینار، به پول رایج عرفی زمان اشاره دارد.

همچنین در مدارک العروة آمده است:

«من شرایط النقدین أن یکونا مسکوکین بسکة المعاملة، سواء کان بسکةِ الاسلام او الکفر، بکتابةٍ او غیرها ... و لو اتخذ الدرهم و الدینار للزینةِ، فان خرج عن رواج المعاملةِ لم تجب الزکاةُ»(9)

«از شرایط نقدین در وجوب زکات اینکه آن دو مسکوک به سکه رایج برای معامله باشند؛ خواه سکه بلاد اسلام، خواه سکه بلاد کفر، نوشتنی باشد یا غیر نوشتنی ... و اگر همین درهم و دینار (پول رایج و نقد بازار) برای زینت اتخاذ شود و از حالت ابزار نقد و رواج بازار بیرون آید زکات بر آن واجب نیست.»

مؤیدات متفرقه فراوان دیگری نیز در فقه وجود دارد که مبیّن همین نکته است که منظور از طلا و نقره مسکوک یا درهم و دینار، پول رایج بازار است. مثلاً، مرحوم شهید اول شروط صحت مضاربه را این گونه بیان می کند:

«انّما تجوزُ بالدراهم و الدنانیر.»(10)

«مضاربه تنها و تنها با درهم و دینار (پول مسکوکی که از طلا و نقره است) صحیح می باشد.»

آیا امروزه و در زمان ما مضاربه فقط با درهم و دینار انجام می گیرد و صحیح است یا با هر پول رایجی می توان در عقد مضاربه، به عنوان سرمایه، این معامله را انجام داد؟

بدیهی است آنچه ملاک مورد نظر فقیه می باشد، سرمایه ای است که به شکل پول رایج زمان در دست سرمایه گذار است و در اختیار عامل قرار می گیرد.

3ـ دلیل دیگری که می توان بر این مبنا، ارائه کرد، استفاده از مضمون آیه کنز است:

«و الذین یکنزون الذهب و الفضّة و لاینفقونها فی سبیل الله، فبشرهم بعذابٍ الیم»(11)

«و کسانی که طلا و نقره را گنجینه می سازند، و در راه خدا انفاق نمی کنند، به مجازات دردناکی بشارت ده!»

صاحب المیزان در تفسیر این آیه، کنز را نگهداری و ذخیره مال و خودداری از جریان پیدا کردن میان مردم به جهت انتفاع عمومی می داند و خصوصیتی برای طلا و نقره مذکور در آیه قایل نیست؛ به این معنا که متعلق و مورد کنز منحصرا این دو باشند.

بنابراین با اینکه کنز نقدین (طلا و نقره) مورد بیان آیه شریفه می باشد، اما انباشتن و ذخیره کردن مال، مورد نظر بوده و می تواند در مورد هر شی ء قیمتی مصداق پیدا کند.

بله می توان پذیرفت که کنز مذموم در بیان آیه، قبل از هر چیز تداعی کننده جمع آوری زر و سیم است ولی نمی توان قبول کرد که تنها اندوختن و انباشتن طلا و نقره نکوهیده است و شامل چیز دیگری نمی شود؛ به ویژه ـ آن گونه که قبلاً گفته ایم ـ امروزه با جایگزینی پول به جای آن دو و نقش اساسی اش در مبادلات اقتصادی و حتی تغییر و تغییرات سیاسی و ... دیگر مُکْتَنِزْ (پنهان کننده گنج) تنها به دارنده طلا و نقره اطلاق نمی شود.

علاوه بر این، از کلمه «انفاق» که در این آیه، نقطه مقابل «کنز» قرار گرفته و مصداق اکمل آن ـ چنان که مورد اشاره برخی روایات نیز می باشد ـ، زکات است که در ضمن شامل صدقات مستحبی هم می شود، می توان استنباط کرد که نه طلا و نقره مبیّن خصوصیت انحصاری است و نه انفاق، صدقات و احسانها و بخششهای از نوع درهم و دینار است؛ از این رو به آسانی با الغاء خصوصیت شامل پول و هر سرمایه دیگری می شود.

4 ـ کلمه «زکات» سی و دو مرتبه در قرآن تکرار شده است که بسیاری از این آیات متضمن امر به زکات است؛ ولی آن گونه که از برخی روایات استفاده می شود، وجوب زکات از زمان نزول آیه 103 سوره توبه تشریع شده است.

بر این اساس، فقهای امامیه وجوب زکات را از آیه «خذ من اموالهم صدقةً تطهرهم و تزکیهم بها»(12)؛ «و از اموال آنها صدقه ای (به عنوان زکات) بگیر، تا به وسیله آن، آنها را پاک سازی و پرورش دهی؛ ...» استفاده می کنند.

اطلاق آیه و عمومیت اموال در اینجا، قرینه بلکه دلیلی است بر این مطلب که مال و دارایی منبع و مورد اصلی زکات محسوب شده است و موارد نه گانه، منابع مختلف مالی به شمار می آیند که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله است هنگام بیان این موارد نه گانه، اضافه فرمود:

«بقیّه اموال مورد عفو قرار می گیرد.»(13)

بدیهی است که درهم و دینار (طلا و نقره مسکوک) مصداق بارز و ملموس مال و دارایی است و می توان آن را به پول رایج هر زمان که مهم ترین سرمایه هر کسی به حساب می آید، تسرّی داد و احکام مربوطه را بر آن بار کرد.

ضمن آنکه آیه مبارک «انفقوا من طیبات ماکسبتم و مما اخرجنا لکم من الارض»(14) نیز تأیید دیگری بر این مفهوم است؛ زیرا در امر به انفاق، مورد انفاق را دارایی و درآمد حاصل از کسب و همچنین محصولات زراعی معرفی و بیان می نماید، و دارایی و درآمدهای معاملاتی افراد و محصولات زراعی، عمده اموال هر صاحب مالی است.

بنابراین به نظر می آید، حکم، دایر مدار مال و دارایی است و تبلور بارز مال و دارایی در زمانهای قبل، داشتن درهم و دینار بوده و امروزه پول و سرمایه ای که رواج بازار است مصداق ملموس و مشخص دارایی است.


1ـ «و لا تؤتوا السفهاء اموالکم التی جعل الله لکم قیاما ...» ؛ «و اموال خود را، که خداوند وسیله قوام زندگی شما قرار داده، به دست سفیهان نسپارید؛ ...» سوره نساء (4)، آیه 5.

2ـ امالی، شیخ طوسی، ج 2، ص 133؛ سفینة البحار، محدث قمی، ج 1، ص 445.

3ـ سوره حشر آیه 7: «تا (این اموال) فقط در میان ثروتمندان شما دست به دست نگردد.»

4ـ البته در مواردی طلا و نقره مانند آنجا که به عنوان زینت و ابزار جلوه آرایی و وسیله تفاخر مورد استفاده قرار می گیرند مطلوبیت ذاتی پیدا می کنند، ولی این امر، حیثیت غالب و نوعی ندارد.

5ـ سفینة البحار، ج 1، ص 445: «طلا و نقره مایه هلاکت پیشینیان شما و خود شما بوده و هست.»

6ـ المیزان، ج 9، ص 261 و 262 و ترجمه المیزان، ج 9، ص 348 و 349.

7ـ جواهر الکلام، ج 15، ص 180 ـ 182.

8ـ تبصرة المتعلّمین، کتاب الزکاة.

9ـ مدارک العروة، اشتهاردی، ج 22، ص 186 ـ 189.

10ـ لمعه دمشقیّه، محمد بن جمال الدین مکی العاملی «شهید اول»، کتاب المضاربه.

11ـ سوره توبه (9) آیه 34.

12ـ سوره توبه (9) آیه 103.

13ـ فروع کافی، ج 3، ص 497.

14ـ سوره بقره (2) آیه 267: «انفاق کنید از کسب حلالتان و از آنچه برای شما از زمین رویانیدیم.»

پدیدآورنده: سجاد چوبینه

زکات در اسلام

زکات در اسلام(1)

چند جمله ای درباره زکات می خواهم خدمتتان عرض کنم:

یکی این که زکات، عِدل نماز است؛ یعنی همتای نماز است. در 27 آیه قرآن وقتی خدا می فرماید نماز بخوانید می گوید زکات هم بدهید. نمی شود انسان نماز بخواند اما نسبت به فقرا و گرسنگان بی تفاوت باشد.

دوم این که حضرت رسول صلی الله علیه و آله آمد داخل مسجد به پنج نفر فرمود: از مسجد بیرون بروید؛ عده ای از اصحاب پرسیدند یا رسول الله! چرا اینها را از مسجد بیرون می کنید؟ حضرت فرمود: اینها نماز می خوانند ولی زکات نمی دهند!

سوم این که روایت داریم نماز بی زکات قبول نیست؛ نماز و زکات اگر با هم باشند مورد قبول است. ریل راه آهن باید دو تا باشد تا قطار بتواند حرکت کند؛ نماز با زکات باید باشد. گنبد اسلام روی پنج پایه استوار است که یکی از آنها نماز است و یکی زکات.

قرآن در آیه 41 سوره حج می فرماید:

«اگر خدا به مؤمنین امکاناتی در روی زمین داد، اولین کاری که انجام می دهند اقامه نماز، پرداخت زکات و امر به معروف و نهی از منکر است.»

زکات فقط مربوط به اسلام نیست ادیان دیگر هم زکات داشته اند. آیه قرآن است که حضرت عیسی علیه السلام فرمود: «أوصانی بالصلوة و الزکاة»؛(2) «خدا مرا به نماز و زکات سفارش کرده است.»

در مورد حضرت موسی علیه السلام در قرآن می خوانیم که به مردم می فرمود:

«أقیموا الصلوة و آتوا الزکاة»؛ «نماز به پا دارید و زکات بدهید.»

درباره عموم انبیاء دارد علت این که ما اینها را امام قرار دادیم این بوده که اقامه نماز و ایتاء زکات داشتند: «جَعَلناهم ائمةً یَهدونَ بأمرِنا و أوحَینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلوة و ایتاء زکات»(3)

اصلاً دین پایدار دینی است که به فقرا رسیدگی کند. در قرآن می فرماید:

«و ما اُمِرُوا الا لیَعبُدُوا الله مخلصین»(4)

تا می رسد به اینجا که می فرماید:

«و یؤتوا الزکاة»(5)

بعد می فرماید: «و ذلک الدین القیّمة»؛ یعنی دینی که در آن مردمش نماز بخوانند ولی در آن جامعه عدّه ای گرسنه باشند این دین پایدار نیست.

به هر حال هر قومی، هر اجتماعی، هر طایفه ای که به وجود آمده یک فکری به حال فقرا کرده اند، و لذا کمک به فقرا در سوره های مکی است؛ یعنی قبل از آن که اصلاً حکومت اسلامی در مدینه تشکیل شود در سوره های مکی سفارش به زکات ذکر شده است.

منتها زکات در مکه کلی انفاقات بوده یا انفاقات مستحبی، ولی در مدینه دیگر حساب و کتاب پیدا کرد. معلوم شد که از چه چیزی زکات بگیریم؟ چگونه بگیریم؟ به چه کسانی تقسیم کنیم؟ مقدار زکات چقدر باشد؟ نصابش چقدر باشد؟ یعنی قانونمند شد در مدینه.

بنابر این، اصل کمک به فقرا منتظر مکه و مدینه نیست، بلکه باید از همان اول به فکر فقرا بود. پس اصل این است که باید شکم گرسنه ها را سیر کرد، منتها بعد این مسئله مطرح می شود که چه کسی بازنشستگی داشته باشد، چه کسی حقوق بگیرد، چه کسی دائمی باشد، چه کسی از طریق کمیته امداد باشد، چه کسی از نهادها باشد، چه کسی از دولت باشد، چه کسی از ملت باشد؟

برنامه ریزی قانونمند زکات در سال دوم هجری در مدینه بود؛ یعنی بعد از این که حضرت هجرت کردند به مدینه قانون زکات آمد. مسئول مستقیم زکات هم شخص پیغمبر صلی الله علیه و آله است. قرآن می فرماید: «خُذ مِن أموالهم صدقةً»؛(6) «تو باید از مردم صدقه بگیری» و صدقه در اینجا یعنی زکات.

میان چه کسانی زکات را تقسیم کنیم

میان هشت گروه: فقرا، مساکین، ور شکسته ها، اسیرها را بخرید آزاد کنید، در راه مانده ها، مثلاً طرف تاجر بوده فعلاً ماشینش در درّه افتاده یا کشتی اش غرق شده یا خانه اش آتش گرفته، گروه بعدی جذب کردن دلها و تمام کارهای خیر مثل ساختن پُل، درمانگاه، تهیه جهیزیّه، داماد کردن جوانان، عروس کردن دخترها و همه کارهای خیر. هشت مورد است که در قرآن دقیقا ذکر شده است.(7)

زکات یعنی پاکی، یعنی رشد و نموّ. زکات، آدم را پاک می کند؛ یعنی آدمی که زکات می دهد خودش را از بُخل پاک می کند، از حرص پاک می کند، از تکاثر و مال اندوزی پاک می کند.

بد نیست اینجا شبهه ای را مطرح کنم: دینی که می گوید خمس و زکات و انفاق بدهید یعنی همیشه جامعه دو قطبی است: فقیر و غنی؛ شبهه این است که چرا اصلاً اسلام می پذیرد یک چنین جامعه ای را؟ چرا اسلام قبول می کند که در جامعه یک عدّه پول دار باشند و یک عدّه گرسنه، بعد به پول دارها بگوید شما را به خدا یک صدقه ای بدهید. خمس بدهید، زکات بدهید! اصلاً چرا باید قبول کنیم که در جامعه ای گرسنه وجود داشته باشد بعد التماس کنیم به پول دارها که به گرسنه ها رسیدگی کنید؛ بلکه بهتر است از اول کاری کنیم که اصلاً گرسنه و فقیر نباشد. این شبهه ممکن است مطرح بشود.

جواب این است که ما چند رقم فقر داریم:

1 ـ بعضی فقرها به سبب تن پروری است.

حدیث داریم به آدمهای تن پرور زکات ندهید. کسی که می تواند دنبال حرفه ای برود، کار بکند و نان در بیاورد به او کمک نکنید.

2 ـ بعضی فقرها به سبب بی سوادی است.

طرف نرفته یاد بگیرد که چگونه از این آب و خاک استفاده کند، به اینها باید آموزش داد.

3 ـ بعضی فقرها طبیعی است.

مثلاً دو نفر می روند کنار دریا ماهی بگیرند، هر دو نفر تور می اندازند، در یکی از این تورها خیلی ماهی می افتد ولی در تور دیگری اصلاً.

در چنین موردی این گونه نیست که طرف بلد نباشد یا تن پرور باشد یا بی سواد باشد یا ناآگاه باشد یا بی تجربه باشد؛ استثمار، استعمار، رشوه یا هیچ چیز دیگری در کار نبوده بلکه ماهی در تورش نرفته. یا مثلاً بارندگی نشده کشتِ طرف از بین رفته یا مثلاً آفتی آمده یا مثلاً یک بیماری پیش آمده یا تصادفی کرده یا آتش سوزی شده.

به هر حال، ما وقتی می گوییم زکات، به حوادث پیش بینی نشده نظر داریم؛ حوادث طبیعی.

4 ـ فقر انتخابی.

یعنی طرف می توانسته پول پیدا کند پول را رها کرده، رفته سراغ کاری که تشخیص داده لازم است انجام دهد و بعد فقیر شده. در این مورد هم فقر این گونه نبوده که به جهت تن پروری یا فرار از کار یا شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت بوده باشد. بلکه طرف شاید آدم زرنگی بوده منتها «للفقراء الذین اُحصِروا فی سبیل الله»؛(8) یعنی مثلاً طرف رفته حرف حقّی را بزند گرفته اند زندانش کرده اند، حالا زن و بچه اش نان ندارند بخورند.

پس ما در زکات به دو گروه از فقرا رسیدگی می کنیم:

1 ـ فقیرانی که به سبب قیام به حقّ دچار فقر شده اند؛

2 ـ فقیرانی که فقرشان علت طبیعی داشته؛ مثل کسی که ماهی در تورش نرفته یا حادثه ای برایش اتفاق افتاده.

اما فقیرانی که به سبب بی تجربگی یا ناشی گری یا تن پروری به فقر مبتلا شده اند اینها حسابشان جداست.

گاهی هم بر اساس ابتکارات، استعدادها متفاوت است؛ یک نفر 5 ساعت کار کند خسته می شود ولی یک نفر با 15 ساعت کار خسته می شود؛ یک نفر 5 ساعت کار می کند ولی 10 تا بچه دارد ولی یک نفر هم 15 ساعت کار می کند و یک بچه دارد؛ بعدا این پولدار می شود و آن، فقیر. خمس و زکات برای این چاله چوله هاست؛ باید اینها را پُر کند.

اهمیت زکات

چند جمله هم درباره اهمیت زکات ذکر کنم. اصولاً ما باید چند چیز را باور کنیم:

اول باید باور کنیم که این مالهایی که داریم مال خودمان نیست. ما مثل کارمند بانک هستیم. یک روز می گویند در این باجه بایست و پول بگیر و یک روز هم می گویند در آن باجه بایست و پول بده؛ نه آن روزی که در آن باجه صدها میلیون پول می گیریم مال خودمان است که بخواهیم به هوا بپریم و شادی کنیم و نه آن روزی که باید صدها میلیون در آن باجه بدهیم سکته کنیم؛ نه گرفتن پول معلَّق زدن دارد و نه دادنش سکته؛ مالِ ما نیست؛ بدانیم که خودمان امانت هستیم، اموالمان هم امانت است.

«انا للّه»؛ قرآن می گوید مال، مالِ خداست؛ «اتاکُم الله»، «رزقکم الله» یعنی باوَرت نیاید، که مال خودت است. اشکال قارون هم همین بود که وقتی به او گفتند: «اَحسِن کما اَحسَنَ اللهُ الیک»؛(9) یعنی خدا به تو مال داده، تو هم به فقرا بده؛ گفت: خدا نداده! «انّما اُوتیتُهُ علی علمٍ عندی»(10)؛ یعنی من یک علمی در نزدم است، این از مدیریت من است، من یک اقتصاددان هستم، تخصص دارم. قارون می گفت این، مالِ مغزم است، نتیجه بازوی من است. اشکال قارون همین بود.

امّا حضرت سلیمان علیه السلام می فرمود: «هذا من فضل ربی»(11) این را خدا داده؛ آن هم نداده برای عیّاشی بلکه «لِیَبلُوَنی»؛ یعنی می خواهد مرا امتحان کند «أأشکُرُ اَم أکفُرُ» آیا شاکرم و تشکر می کنم یا این که کفران می کنم.

باید باورمان بیاید که اولاً این مالی که داریم مالِ ما نیست؛ ثانیا: این مال دلیل بر امتیاز ما نیست؛ چون قرآن نفرموده «ان اکرمکم عندالله کسی که ثروت بیشتری دارد!» هیچ یک از پُستهای جمهوری اسلامی بر اساس پول نیست.

این گونه نیست که اگر از کسی بپرسند از چه کسی تقلید می کنی بگوید از مرجع تقلیدی که پولش بیش تر است! یا چه کسی قاضی باشد، کسی که پولش بیش تر است! یا چه کسی امام جماعت شود، هر کس که پولش بیشتر است! یا چه کسی در دادگستری شهادت بدهد، هر کسی که پولش بیش تر است! یا چه کسی وکیل یا رئیس مجلس بشود، هر کس که پولش بیش تر است! یا چه کسی رهبر شود، هر کس که پولش بیش تر است! هیچ کجا در هیچ کدام از عزل و نصبهای حکومت اسلامی، پول مطرح نیست.

ثالثا باور کنیم که اگر با پول کمک کردیم از طریق خمس و زکات و دلهایی از محرومین را جذب کردیم جذب دل محرومین ارزشش بیش از جذب مال است.

من صد میلیون داشته باشم اما فقرا مرا فحش دهند بهتر است یا 80 میلیون داشته باشم ولی فقرا مرا دوست داشته باشند؛ این 20 میلیون را حساب کنم؛ این 20 میلیون را کمک کنم از طریق خمس یا زکات و با آن دلها را به خودم جذب کنم یا با این بیست میلیون پولها را به خودم جذب کنم.

باید باور کنیم ارزش جذب دل بیش تر از جذب پول است. دعای محرومین چقدر برای انسان در دنیا و آخرت سودمند است. از همه اینها گذشته، شاید خود ما فردا فقیر بشویم، یک قهرمان ممکن است بر اثر یک پوست خیار، ویلچری بشود، از پشت بخورد زمین، قطع نخاعی بشود و روی ویلچر بنشیند. ممکن است حافظه را از ما بگیرند و ما حتی اسم خودمان را فراموش کنیم.

مغرور نشویم به مال. باور کنیم که خدا قول داده است که اگر مالَت را در راه خدا بدهی خدا جایش را پُر می کند. متن قرآن است، خداوند در آیه 32 سوره سبأ می فرماید:

«فهو یُخلِفُه»؛ یعنی خدا جایگزین می کند؛ اگر بدهی جایش پُر می شود.

امام صادق علیه السلام فرمود:

«به شیعیان من بگویید من ضامن هستم اگر خمس بدهید مالتان کم نشود.»

ما خیال می کنیم به ظاهر کم می شود ولی در باطن زیاد می شود. مثل درخت انگوری که کشاورز می آید شاخه هایش را قیچی می کند، هر کس نگاه کند فکر می کند درخت کوتاه شده در حالی که میوه این درخت با این کار بیش تر می شود.

باور کنیم کمکی که به یک فقیر می کنیم به درد قیامتمان می خورد؛ اصلاً لذت ببریم از این که یک فقیر سیر شد، یک شکم گرسنه سیر شد. باور کنیم این روایت را که امام فرمود:

«اگر به فقرا کمک کنید این کمک شما به صورت یک قیافه زیبا در برزخ همدم شما می شود و دیگر تنها نیستید.»

باور کنیم اگر به فقرا نرسیم فقرا و گرسنه ها یک وقتی می رسد که مثل یک انقلاب منفجر می شوند و می آیند کل مال ما را می گیرند؛ جان که به لبشان برسد دست به انقلاب می زنند.

باور کنیم چیزهایی که به عنوان تاریخ، قرآن برای ما نقل کرده که ببینید که فلانی پولهایش را در راه خدا نداد چطور شد؛ ببینید آن افراد تصمیم گرفتند از باغشان میوه ها را به فقرا ندهند، اول شب هم خوابیدند تا سحر بروند میوه ها را بچینند و انبار کنند تا وقتی آفتاب طلوع کرد همه میوه های باغ انبار شده باشد تا فقیرها بیدار نشدند. آمدند دیدند همه باغشان سوخته است. قصه باغی که سوخت در قرآن در سوره نون و القلم است.

باور کنیم که قارون با گنجش فرو رفت. باور کنیم که قرآن می گوید:

«جَمَعَ مالاً و عَدَّدَه یَحسَبُ أنّ مالَهُ أخلَدَه»؛(12) فکر می کند هر چی پول داشته باشد زندگی اش شیرین تر است.

باور کنیم که مسئولیت زندگیها و فقرا به دوش ماست؛ اینها را باید باور کنیم. اصلاً باور کنیم مال خود ما نیست این مال. آقای کشاورز که این خرما یا گندم را برداشت می کند، بگوید که غیر از کاری که خود او کرده یعنی بذری و دانه ای که پاشیده باقی کارها از خداست.

آیا کاری که هوا در رشد گیاه داشته یا باران یا نور خورشید یا زمین و حتی حیات و قدرت خود این کشاورز مگر از خدا نیست؟ حتی قدرت بدنی او از خداست، علم کشاورز هم از خداست. اگر کشاورز برای کاری که کرده سهم بخواهد باید سهم خدا را هم بدهد؛ چون خداوند، خورشید و نور و هوا و اکسیژن و باران و باد را داده تا این یک خوشه رشد کرده، آیا خدا از تک تکِ این نعمتها و زمینه های رشد گیاه سهم ندارد؟!

وقتی گفته می شود خمس بدهید، نباید گفت من خودم تجارت کردم، چون خیلیها زحمت کشیدند تا تو پولدار شدی؛ این امنیت، این پلیس، آسفالت جاده، برف جاده را کنار زدند، آن شخص مرز را حفظ کرده، ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار بوده اند تا تو رفته ای مغازه را باز کرده ای و پولی به دست آورده ای. نگو از خودم است.

پس باید مالیات داد، باید خمس داد، باید زکات داد. به هر حال، به وسوسه های شیطان نگاه نکنید.

قرآن می گوید وقتی می خواهید کمک کنید شیطان می گوید: نمی خواهد کمک کنی، هنوز پیری داری، کوری داری، هنوز دو تا دخترت را عروس نکرده ای، پسرت را داماد نکرده ای؛ این وسوسه ها مال شیطان است. قرآن می فرماید:

«الشیطان یَعدُکم الفقر»(13)

شیطان است که می آید و می گوید: تو در آینده پیری و کوری داری به فقرا چیزی نده. اما باید به کسی که این گونه فریب شیطان را می خورد بگویم: تو حیف هستی، تو خلیفه خدا هستی چرا به پول چسبیده ای؟ خدا می فرماید:

«انّی جاعلٌ فی الارض خلیفة»(14)

ارزش تو خیلی بیش تر از مال است:

«أرضیتم بالحیوة الدنیا»(15)

تو با ندادن پول، خودت را تبدیل به یک گاو صندوق گوشتی می کنی؛ آدم بخیل هم یک گاو صندوق است منتها یک گاو صندوق گوشتی! آیا حیف نیست خلیفه خدا، گاو صندوق بشود؟! آیا نباید حساب کنیم که پول ندادن به فقرا چه مفاسد و چه خطراتی به دنبال دارد؟! فقرا در اموال اغنیا شریک هستند، حق دارند؛ چیزهایی که مال ماست می پَرَد:

«ما عندکم یَنفَذ و ما عند الله باقٍ».(16)

در روایت است که گوسفندی بود سر بریدند گوشتش را تقسیم کردند، مقداری از گوشت آن را برای حضرت نگه داشتند؛ حضرت پرسید: گوشت این گوسفند را چه کردید؟ گفتند: آقا، همه اش رفت، مقدار کمی برای خودمان مانده، حضرت فرمود: نگویید همه اش رفته، بگویید همه اش مانده است.

بنابر این باید خیلی به زکات عنایت داشته باشیم. ما باید باور کنیم این حدیث را که اگر کسی زکات مال خود را به طور کامل بپردازد و در جای خودش مصرف شود دیگر روز قیامت از او نمی پرسند اموالت را از کجا آوردی.

روایت داریم که پرداخت زکات در امروز کلید دریافت رحمت خداوند در قیامت است. بر عکس اگر کسی امروز زکاتش را ندهد بیش ترین حسرت و خسارت را در قیامت خواهد داشت.

باز در روایت داریم هر دانه گندم و جو و امثال آن که به قصد زکات داده شود برای هر دانه اش قصرهایی از طلا و نقره و جواهر و لؤلؤ و زبرجد و نور در بهشت به ما خواهند داد.

در روایت است که اگر کسی زکات را عاشقانه پرداخت کند، این کار کفّاره گناهانش می شود. اگر اینها را بدانیم دیگر راحت پول می دهیم؛ چه خمس، چه زکات.

اگر بدانیم که اگر امروز فقرا را سیر کنیم روز قیامت سیر خواهیم شد؛ اگر امروز افرادی را سیراب کنیم در قیامت تشنه نخواهیم بود؛ اگر امروز افراد برهنه ای را بپوشانیم در قیامت برهنه نخواهیم بود؛ اینها، همه حدیث دارد؛ در کتاب جامع الاحادیث، ج 9.

زکات چه برکاتی دارد

اول این که خدا قول داده زکات را رشد می دهد:

«یَمحَقُ اللّهُ الرّبا و یُربِی الصَّدَقات»(17)

یعنی خدا ربا را محو می کند؛ پول حرام رشد نمی کند «مالُ الحرام لا یَنمُو»؛ یعنی مال حرام نموّ و رشد ندارد. اگر هم رشد کند برکت ندارد. طرف پول خیلی دارد اما برکت ندارد.

خیلی خانه ها هست که قالیهای آن خانه ها ابریشم است ولی هیچ گرسنه ای در آن خانه ها سیر نمی شود. خانه هایی هم داریم که فرش ساده، موکت، گلیم در آنها است ولی سالیانه افراد زیادی گرسنه در این خانه ها سیر می شوند. مهم این نیست که فرش ابریشم باشد یا موکت و گلیم بلکه مهم این است که روی این موکت چند نفر گرسنه سیر شدند.

مهم این نیست که دوچرخه داشته باشی یا ماشین آخرین سیستم بلکه مهم این است که با آن آیا رفتی به نماز جمعه، نماز جماعت و صله رحم یا نه؟ چند دفعه با این وسیله برای یاد گرفتن چیزی از جایی به جایی رفتی؟

روایت است که زکات پل اسلام است:

«الزکاة قِنطرةُ الاسلام»(18)

بعد از شناخت خدا و نماز، هیچ چیزی به اندازه زکات مهم نیست.

«ما من شی ء بعد المعرفة و الصلاة یعدل الزکاة»(19)

روایات بسیاری برای زکات داریم. مثلاً در روایت داریم که پرداخت کننده زکات محبوب ترین فرد در نزد خداست. در روایت داریم که اگر زکات بدهید گِره های کارتان باز می شود.(20)

قرآن می فرماید:

«فأمّا مَن أعطی و اتّقی و صَدّقَ بالحسنی فَسَنُیَسِّرُهُ للیُسری»(21)

یعنی هر کس یک بخشش بکند و تقوا داشته باشد و حقیقت را بپذیرد، ما کارهای مشکل او را آسان می کنیم. طرف گِره در زندگی اش پیدا نمی کند.

افرادی پول زیادی هم دارند، رفیق هم دارند، عقل هم دارند، زبان هم دارند، تحصیلات و مدرک هم دارند اما دائما زندگی شان تاب می خورد.

قرآن می گوید اگر می خواهی گره زندگی ات باز بشود گره زندگی فقرا را باز کن.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «اللّه اللّه فی الزکاة»؛ یعنی شما را به خدا، شما را به خدا توجه به زکات داشته باشید

«فانّها تُطفی ءُ غضبَ ربّکم»(22)

یعنی رسیدگی به فقرا (زکات) غضب پروردگار را خاموش می کند. همین طور که خدا رحمت می کند، اگر شما هم رحمت کنید، یکی از صفات خدایی یعنی رحمت را در خودتان زنده کرده اید.

شخصی به امام گفت: برادرم از دنیا رفته زکات بر گردنش بوده و من زکات او را داده ام، فرمود: خیلی کار خوبی کردی تو که به قصد برادرت زکات دادی، مشکل برادرت را برطرف کرده ای.(23)

در حدیث داریم که اگر می خواهید دعایتان مستجاب بشود لقمه خودتان را حلال کنید؛ هر کس می خواهد دعایش مستجاب شود لقمه حلال بخورد.(24) لقمه حلال لقمه ای است که خمسش داده شده باشد، زکاتش داده شده باشد.

امام صادق علیه السلام فرمود: «لو انّ الناس أدُّوا حقوقهم»؛ یعنی اگر مردم حقوقشان را بدهند؛ یعنی خمس بدهند، زکات بدهند «لکانوا عایشینَ بِخَیرٍ»(25) زندگی همه آنها شیرین می شود.

به امام گفتند فلانی در خواب، خوابهای وحشتناک می بیند، حضرت فرمود: به خاطر این است که زکاتش را در راه درست مصرف نمی کند.(26) یعنی اینها با هم ارتباط دارد.

در روایت دیگری از اهل سنت است که نقل شده: «تمام اسلامکم أداءُ الزّکاة»(27) یعنی اسلام شما وقتی کامل است که حقّ خدا را بدهید.

یک روز امام صادق علیه السلام آداب و نحوه گرفتن زکات را از نامه 25 نهج البلاغه برای مردم نقل کردند. بعد گریه کردند و فرمودند: به خدا قسم حرمتها را شکستند، به کتاب خداوند و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله عمل نکردند.(28)

زکات، درمان دردهای اقتصادی جامعه است؛ بسیاری از خلافهایی که افراد مرتکب می شوند به دلیل فقر است. اگر با زکات و خمس شکم فقرا سیر شود آمار خلاف کاریها کم می شود.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آخرین خطبه شان، فرمودند: ای مردم! زکات مالتان را بپردازید، هر کس زکات مالش را ندهد نه نمازش قبول است و نه حجّش و نه جهادش.(29)

در حدیث دیگری داریم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قسم خورد که جز مشرک کسی در مورد زکات خیانت نمی کند.(30) کسی که در مورد زکات خیانت می کند مشکل توحیدی دارد. اصلاً شرط اینکه ما به کسی بگوییم برادر دینی، این است که زکات بدهد. قرآن می فرماید:

«فان تابوا و أقاموا الصلوة و آتوا الزکاة فاخوانکم فی الدین»(31)

یعنی اگر کسی اهل نماز و زکات بود، برادر دینی است. اما اگر کسی اهل نماز نبود یا اهل کمک به فقرا نبود برادر دینی نیست.

شما با زکات چقدر کینه ها را بر طرف می کنید. چقدر بغضها را تبدیل به محبت می کنید. چقدر می توانید بُنیه دینی مردم را تقویت کیند. امام رضا علیه السلام فرمود:

دلیل و فلسفه زکات یکی این است که فقرا سیر شوند و دیگری، تقویت و کمک رسانی است در امور دینی.

چون از محل زکات با پولی که به دست می آید مدرسه، کتابخانه، مسجد، مراکز دینی و فرهنگی ایجاد می شود و از دانشمندان دعوت به عمل می آید و کلاسهای مفیدی تشکیل می گردد که باعث تقویت دین مردم می شود؛ تا با القاء یک شبهه از سوی دشمن، مردم دست از مکتب خود برندارند، زکات و خمس بیمه کننده بُنیه دینی مردم و عقاید و فکر آنهاست.(32)

به هر حال، زکات یک میدان آزمایش عجیبی است. کسانی که باید زکات بدهند فقط کشاورزان نیستند بلکه تاجرها هم باید زکات بدهند. یکی از کانال خمس باید کمک کند، دیگری از کانال زکات و آن کسی هم که پول ندارد، آبرو که دارد، زکات آبرویش را بدهد؛ چون آبرو هم زکات دارد؛ طرف می تواند با استفاده از آبرویی که دارد یک تلفن بکند و مشکل کسی را حل کند بدون این که حق کسی از بین برود.

ممکن است کسی با تلفنی که می زند حق کسی را بگیرد و به کس دیگری بدهد، این، گناه است. اما مثلاً دکتری وقت اداری اش تمام شده کسی با او رفیق است به او می گوید 10 دقیقه اضافه تر بمان و این مریض را هم ببین، اینجا حق کسی ضایع نمی شود بلکه حق خود دکتر است.

گاهی کسی خطّش خوب است یا کامپیوتر بلد است یا شنا یا ماشین دارد، سواد دارد؛ هر کس هر چیزی دارد باید بخشی از آن را در راه خدا بدهد. ما دیر یا زود از دنیا خواهیم رفت آیا نمی خواهیم نسل خوبی داشته باشیم؟ وقتی نسل ما خوب است که بچه های ما لقمه حلال بخورند. لقمه ای حلال است که خمس و زکاتش داده شده باشد. آیه ای در قرآن داریم که خداوند می فرماید:

«و لولا دفعُ الله الناس بعضهم ببعضٍ لفَسَدتِ الارضُ»(33)

یعنی اگر بعضی از مردم نباشند اصلاً دنیا فاسد می شود.

امام صادق علیه السلام در ذیل این آیه شریفه فرمود: «قطعا خداوند به واسطه کسانی از شیعیان ما که زکات می دهند بلا و خطرات را از سایر مردم دور می کند.»(34)

امیرالمؤمنین می فرمایند:

«هیچ فقیری گرسنه نیست مگر آن که یک توانمند در کنار او پر خوری کرده است.»(35) در روایات زیادی هست که اگر مردم حق خدا را به فقرا بدهند، اصلاً فقیری روی زمین باقی نمی ماند.

امام صادق علیه السلام فرمود:

«هیچ برهنه و محتاج و گرسنه ای در جامعه وجود ندارد مگر این که اغنیا و ثروتمندان گناه می کنند و حق خدا را نمی دهند.»(36)

اغنیا می توانند با دادن پول به صورت مضاربه به جوانان مشکل خیلیها را حل کنند. همین بورسیه تحصیلی که بعضی مؤسسات می دهند، با این کارها هم اشتغال ایجاد می شود، هم شکمها سیر می شود، هم سطح علمی جامعه بالا می رود.

زمینه هایی وجود دارد که می شود کار کرد، اوقات فراغت را می توان پُر کرد؛ اگر ایام فراغت پُر شود مفاسد تا حد زیادی کاهش می یابد.

اگر مشکلِ کار داریم، مشکل اشتغال داریم، در جامعه دلسردی داریم، ایام فراغت را نمی دانیم چه کنیم، نبوغها هدر می رود، اگر افسردگیها زیاد است، تبهکاری به دلیل بیکاری داریم، رکود، عقده، فتنه و... تمام اینها با یک بسیج این که هر کس هر چه در اختیار دارد با قصد قربت در اختیار دیگران هم بگذارد درست می شود.

یک تاجر فکر نکند پولی که دارد برایش مفید است، چون وقتی نمی تواند از 100 میلیون، 20 میلیون آن را در اداء حقوق شرعی بدهد چگونه می تواند در وقت مردن از همه دارای اش دل بکند؟! کسی که از 20 درصد مالش نگذشته است کجا می تواند در وقت جان دادن از همه مالش دل بکند و برود داخل قبر؟!

لذا این کسانی که خمس نمی دهند، زکات نمی دهند بسیار بد می میرند؛ چون مالی را که از 20 درصد آن نگذشته در هنگام احتضار باید از 100 درصد آن بگذرد؛ لذا چه بسا با بغض خدا و بی دین از دنیا برود.

با زکات و خمس، آبروی مردم را می توان حفظ کرد. شخصی آمد خدمت امام صادق علیه السلام پرسید: شخصی در خطّ فکری ما نیست و عقایدش منحرف است، الآن از دنیا رفته و تعدادی بچه دارد آیا ما از زکات به بچه های او بدهیم؟ حضرت فرمود: بله به بچه هایش بدهید.

اگر خودش منحرف است بچه هایش که گناهی ندارند.(37) بله اگر چنین فردی بچه هایش بزرگ شدند بالغ شدند حق را هم فهمیدند ولی لجاجت کردند لازم نیست به آنها کمک کنید.

حضرت فرمود اگر کسی مثلاً یک میلیون پول را در راه حق ندهد خدا جوری می کند که دو میلیون آن را در راه باطل بدهد. در روایت است: «مَن مَنَعَ ماله من الاخیار اختیارا صَرّف الله مالَهُ فی الاشرار اضطرارا»؛(38) یعنی اگر کسی با اختیار خودش پولش را به مؤمنین و خوبان ندهد، خداوند کاری می کند که مالش را اجبارا در اختیار افراد فاسد قرار دهد. تو که شکم مؤمنی را سیر نکردی شکم فاسقی را سیر خواهی کرد.

«حَصّنُوا أموالکم بالزکاة»(39)

یعنی مالتان را با زکات بیمه کنید. بیمه، فقط بیمه تأمین اجتماعی و دیگر بیمه ها نیست. حدیث داریم «ما ضاعَ مالٌ فی البرّ و البحر...»(40) یعنی هر مالی که در دریا و خشکی ضایع می شود به دلیل این است که زکات نداده اند؛ پول حقی باید می داده اند نداده اند.

حدیث داریم اگر مردم زکات ندهند زمین برکتش را از مردم قطع می کند، برکت را از کشاورزی و باغهای میوه می گیرد.(41)

در روایت داریم که «لا تزالُ امّتی بخیرٍ ما تَحابُّوا...» یعنی مادامی که مردم به هم محبت داشته باشند خیر هست «و أقاموا الصلوة و آتوا الزکاة»؛ یعنی مادامی که مردم اهل نماز و زکات و محبت به همدیگرند خیر می بینند، اما «فاذا لم یفعلوا ذلک»؛ یعنی اگر مردم دست از نماز، زکات و محبت به همدیگر کشیدند مبتلا می شوند به قحطی و خشکسالی: «اذا مُنعَتِ الزّکاة ظَهَرَتِ الحاجة»؛ یعنی اگر مردم زکات ندهند نیازشان ظاهر می شود یعنی فقر خودش را نشان می دهد(42) و حال فقرا بد می شود «و ساءَت حالُ الفقیر».(43)

اصلاً نماز خوان مگر می تواند بخیل باشد؟! قرآن می فرماید:

«اذا مَسَّهُ الخیرُ منوعا الا المصلّین»(44)

یعنی بعضی از مردم هستند که وقتی به خیری برسند به مردم نمی دهند، بخل می ورزند، زکات نمی دهند، خمس نمی دهند: «منوعا الا المصلّین» مگر آن کسانی که نماز خوان باشند.

نماز خوان نمی تواند بی تفاوت باشد. در روایات داریم که قبولی تمام اعمال وابسته به قبولی نماز است و قبولی نماز وابسته به زکات؛ خیلی این مسأله مهم است. «یا ایها الناس أدّوا زکاة اموالکم فمن لا یُزَکّی لا صلاة له و من لا صلاة له لا دین له و من لا دین له لا حجّ له و لا جهاد له»؛(45) یعنی ای مردم! زکات مالتان را بدهید، هر کس زکات ندهد نه نماز دارد نه دین دارد نه حج و نه جهاد.

خمس و زکات خیلی مهم است. در نقل است که حضرت موسی علیه السلام جوانی را دید که با حال معنوی خاصّی نماز می خواند. حضرت گفت: خدایا چه نماز زیبایی می خواند این جوان! وحی شد که این نمازش قشنگ است ولی به فقرا کمک نمی کند و نمازش قبول نیست.(46)

در روایت است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که نماز می خواند ولی زکات نمی دهد نمازش را مثل لباسی کهنه در هم می پیچند و به صورتش پرتاب می کنند. و به او می گویند تو نماز خواندی ولی حقّ خدا را ندادی.(47) امیرالمؤمنین علی علیه السلام کسی که نماز می خواند ولی زکات نمی دهد را در کنار ربا خوار قرار داده است: «مانع الزکاة کآکِلُ الرّبا».(48) در روایت داریم که سه رقم دزد داریم یکی از آنها کسی است که حق خدا را بدزدد؛ یعنی حق فقرا را بدزدد.

موارد مصرف زکات

باید دقت کرد زکات هم بجا و هم دقیق مصرف بشود. اگر کسی زکات خودش را در جای خودش مصرف نکند ضامن است. خداوند در آیه 60 سوره توبه می فرماید زکات را به 8 گروه تقسیم کنید. لازم نیست حالا این هشت گروه به طور مساوی باشند، بلکه به 8 گروه می شود زکات داد. ولی خداوند در آخر آیه می فرماید: «و الله علیمٌ حکیم»؛ یعنی خدا با علم و حکمت بی نهایتش فرموده است که این گونه تقسیم کنید؛ یعنی این دستورات، حکیمانه است. اگر زکات در جایی مصرف شود که خدا راضی نباشد خداوند آن زکات را قبول نمی کند.

حالا ببینیم فقیر چه کسی است و زکات را باید به چه کسی بدهیم؟ این که قرآن در آیه 60 سوره توبه می فرماید: «انّما الصدقات للفقرا...» صدقات یعنی زکات؛ چون صدقات از «صدق» است و زکات دادن علامت این است که شخص صدق دارد و راست می گوید و این که می گوید مسلمان است راست می گوید. کسی که می گوید من مسلمان هستم، می گوییم راست می گویی یا دروغ؟ پولت را بده در راه دین؛ خمس بده، زکات بده تا معلوم شود راست می گویی.

مثل پسری که به دختری می گوید: دوستت دارم. دختر می گوید: خوب اگر راست می گویی صداق بده (صداق یعنی مهریّه). اگر من را دوست داری 100 تا سکه بده. این که به مهریه می گویند صداق به خاطر این است. از آن می فهمند که داماد راست می گوید یا دروغ.

صدقه هم یعنی علامت راستگویی شخص در دین داری؛ یعنی به فقرا کمک می کند یا نه! آیه می فرماید: صدقات (زکات) را بدهید به فقرا و مساکین.

امام صادق علیه السلام در معنای فقیر و مسکین فرمودند: فقیر کسی است که از مردم درخواست کمک نمی کند ولی مسکین کسی است که به قدری فشار بر او وارد است که دست گدایی دراز می کند و درخواست می کند.(49)

البته معنای فقیر این فقیرهای کنار خیابان نیست؛ چون این فقیرها خیلی هایشان حرفه ای هستند. ممکن است کسی باشد که هم کار داشته باشد و هم درآمد داشته باشد ولی درآمدش برای خرجش کفایت نمی کند.

نقل شده چند تا فقیر جمع شده بودند و یک قایق یا یک کشتی خریده بودند و با آن کار می کردند، در عین حال قرآن به اینها می گوید «مسکین» با این که شریک داشتند و کار می کردند اما خرجشان با دخلشان جور در نمی آمد. قرآن به چنین افرادی عنوان «مسکین» را اطلاق می کند.

قرآن می فرماید:

«و أما السفینة فکانَت لمساکین یعملون فی البحر»(50)

پس این که می گوییم زکات را به فقیر بدهید یعنی به کسی بدهید که آه در بساط نداشته باشد؟!

ممکن است کسی یک تاکسی هم داشته باشد و کار کند ولی خرجش را نرساند؛ به دلیل این که مثلاً عیالوار است و تاکسی را شریکی است و درآمدشان کافی نیست «انّما الصدقات للفقرا و المساکین و العاملین علیها...»

سومین گروهی که زکات به آنها تعلّق می گیرد «العاملین علیها» است. عاملین زکات یعنی کسانی که مسئول هستند و زکات را می گیرند و جمع می کنند، فقرا را می شناسند و تقسیم می کنند. اینها باید تشویق شوند، البته پاداش معنوی اینها جداگانه است.

امیرالمؤمنین علیه السلام سفارشاتی دارند. بعد می فرماید: شما که زکات را می گیرید و به فقرا می رسانید: «فانّ ذلک أعظمُ لاجرک»؛(51) یعنی أجر بزرگی دارید. ما باید این کار را برای خدا انجام دهیم، منتها بعضی ممکن است تمام وقتشان یا بعضی وقتشان صرف گرفتن زکات و تقسیم زکات شود باید اینها تشویق شوند.

دسته چهارم که زکات به آنها تعلق می گیرد «المؤلفة قلوبهم» است؛ یعنی بخشی از زکات را باید داد برای جذب دلها.

افرادی هستند که مسلمانند و مشرک نیستند اما در مرحله ضعیفی از اسلام هستند؛ این افراد برای این که به مرحله بالاتری از اسلام برده شوند باید به آنها زکات داد. امکانات فرهنگی، فکری شان را فراهم کنیم، با آنها مشورت کنیم، چیزی یاد آنها بدهیم، با آنها رفت و آمد کنیم و دید و بازدید داشته باشیم و بالاخره آنها را هم دستشان را بگیریم و بالا بیاوریم.

بنابر این بخشی از زکات را می توان برای توسعه زندگی این دسته از افراد داد. الآن کشورهای اَبَر قدرت را ببینید چه کار می کنند؟ کتاب می فرستند برای دنیا، کشیش می فرستند، دارو می فرستند، کارشناس می فرستند، دعوتنامه می فرستند، بورسیه، اعطای مدرک علمی، فنی، و مانند آن.

گروه پنجم که زکات به آنها تعلق می گیرد «فی الرّقاب» است؛ یعنی با بخشی از زکات اسیرها را آزاد کنید. در طول تاریخ، تضاد، درگیری، جنگ، قتل و اسارت وجود داشته است. آنچه مهم است بررسی سرچشمه ها، هدفها، اخلاق و آداب و نتایج این تضادهاست.

اسلام انگیزه جنگها را رفع فتنه و دفاع و دعوت به حق می داند و برای زمان و مکان و کسانی که درگیرند و از جمله اسیران، برنامه ها و آداب بسیار عالی و حکیمانه ای دارد.

اسیران معمولاً کسانی هستند که در جبهه جنگ با مسلمانان اسیر شده اند که درباره آنها چند طرح را می توان تصوّر کرد:

1 ـ تمام اسیران را یکجا بکشیم؛

این کار با عاطفه و عقل و رأفت اسلامی سازگار نیست؛

2 ـ تمام آنها را یکجا آزاد کنیم؛

این عمل سبب می شود آنان پس از آزادی، دوباره تجدید قوا کنند و به جنگ ما بیایند؛

3 ـ آنان را در اردوگاهها نگهداری کنیم؛

این کار سبب رکود فکری، اقتصادی و تحمل هزینه زیاد است؛

4 ـ اسرا را در میان مسلمین تقسیم کنیم و پس از مدتی به تدریج آزاد کنیم که این طرح متعلّق به اسلام و دارای امتیازاتی است، از جمله:

الف: در این طرح هزینه اسرا در میان مسلمین تقسیم می شود و فشاری بر نظام وارد نمی گردد.

ب: اسرا در میان توده امت اسلامی با برنامه های اسلام آشنا می شوند و بسیاری از آنان دست از کفر و شرک بر می دارند.

در تاریخ نام بسیاری از بردگان مسلمان شده، که منشأ آثار و برکات و به دست گرفتن مسئولیتهای حسّاس شده اند، آمده است تا آنجا که مادر شش امام معصوم ما، از جمله کنیزان بوده اند و فرزندان بسیاری از بردگان در زمره نوابغ قرار گرفته اند.

ج: کفاره روزه خوردن و یا بسیاری از اعمال ناروای دیگر، آزاد کردن برده قرار داده شده است.

د: سهمی از زکات مسلمین برای خرید بردگان و آزاد سازی آنان اختصاص داده شده است.

«و الغارمین»، این گروه، ششمین دسته ای هستند که زکات به آنها تعلق می گیرد. سهمی از زکات برای این افراد یعنی بدهکارانی است که توان پرداخت بدهی خود را ندارند.

آری، بر امام و حاکم اسلامی است که بدهی کسانی را که بدهکارند و بدهی آنها به خاطر اسراف و فساد نیست، از سهم زکات پرداخت نماید و در غیر این صورت گناهکار است.

چه بسیارند افراد آبرومندی که به سبب بدهی، گرفتار وامهای با بهره (ربا) می شوند و هر روز بدهی آنان اضافه می گردد و به تدریج ورشکسته شده و به فروش خانه و مغازه و ماشین خود مجبور می شوند و آبروی چندین ساله آنان یکجا فرو می ریزد و فرزندانشان تحقیر می شوند.

اگر هر یک از احکام الهی درست عمل شود، تمام مشکلات جامعه حل می شود. خدای علیم و حکیم از علم و حکمت بی نهایت خود دستور داد تا بخشی از سهم زکات، صرفِ پرداختِ بدهیِ بدهکاران شود.

بدهکاری که امروز گیرنده زکات است، همچون پیچ و مهره زنگ زده ای است که اگر کمی روغن به آن برسد، دوباره به حرکت درمی آید، فعالیتهای اقتصادی خو را از سر گرفته و چه بسا در فاصله کمی، خودش هم از زکات دهندگان می شود.

مورد هفتم از موارد مصرف زکات «فی سبیل الله» است؛ یعنی هر کاری که رنگ الهی داشته باشد و خدا پسندانه و به مصلحت عموم مردم باشد. از ساخت مدارس، مساجد، مسکن برای محرومان، درمانگاهها و پلها گرفته تا برطرف کردن فتنه ها و کمک به ازدواج، زلزله زده ها، جنگ زده ها، کتابخانه ها، انجام تبلیغات اسلامی، تعظیم شعائر اسلامی، رسیدگی به یتیمان و فقرا، انجام امور دینی، اصلاح و آشتی دادن مسلمین و ایجاد اشتغال برای بیکاران و آموزش حرفه و فن برای کسانی که تخصّص ندارند و دهها نمونه دیگر.(52)

یکی از امتیازات دین اسلام آن است که هرگز بن بست ندارد و در کنار کارهای مشخص و رسمی، انواع کارهای داوطلبانه و آزاد نیز قرار داده است:

1. اگر هفده رکعت نماز واجب و رسمی داریم، بیش از 300 نوع نماز مستحبی داوطلبانه داریم؛

2. اگر سفر حج در ایام مخصوصی است، سفر عمره در هر ماه جایز است؛

3. اگر خواندن سوره حمد در نماز واجب است، بعد از آن، خواندن بیش از 100 سوره دیگر آزاد است؛

4. اگر روزه در ماه رمضان رسمی است، در تمام ایام سال ـ غیر از عید فطر و قربان ـ روزه گرفتن، داوطلبانه و اختیاری است؛

5. اگر خمس و زکات به مقدار معیّنی واجب است، پرداخت انواع صدقات و انفاقات بستگی به اراده پرداخت کننده و شرایط دیگر دارد؛

6. اگر در مصرف زکات نامی از بدهکاران، بردگان، فقرا و کارگزاران مسئله زکات آمده، عبارت «فی سبیل الله» دست همه را باز گذاشته است که هر کار خداپسندانه دیگر را نیز می توان انجام داد.

ممکن است کار خداپسندانه در یک زمان ساختن آب انبار باشد و در زمان دیگری خرید کامپیوتر.

اگر در زمانی چاپ کتاب، راه خداست، ممکن است در شرایط و زمان دیگر کار خداپسندانه امر دیگری باشد. بنابر این عبارت «فی سبیل الله» هر کار خیری را در بر می گیرد.

هشتمین و آخرین مورد مصرف زکات، «ابن السبیل» است؛ یعنی فرزندان وابسته به راه؛ کسی که اگر چه در وطن خود فقیر نیست ولی در منطقه دیگری به خاطر تصادف، به سرقت رفتن پولش، بیماری، تحصیل، گرانی و... نیاز به کمک دارد که اگر مورد حمایت قرار نگیرد، جان یا آبروی او در معرض خطر است و نیاز مالی از یک سو و احساس غربت از سوی دیگر، فشار روحی و روانی خاصی بر او وارد می کند.

مکتب زنده اسلام که در تمام برنامه هایش به مسأله جان و مال و آبرو و شخصیت افراد توجه خاصی دارد، در اینجا نیز با اختصاص دادن سهمی از زکات، هم آبروی آنان را حفظ می کند و هم دغدغه آنان را برطرف می نماید.

آداب پرداخت زکات

برای کمک به فقرا آداب فراوانی وجود دارد که مراعات آنها ارزش کار را بالا می برد، از جمله:

1. ادب سیاسی

باید کمکها زیر نظر ولایت و امامت باشد، نه سلیقه ای و خودسرانه.

حضرت علی علیه السلام می فرماید:

«مخفی کردن زکات از حاکم اسلامی، نوعی نفاق است.»(53)

معنای مخفی کردن، گریز از پرداخت است، نه این که مخفیانه پرداخت کند.

2. ادب روانی

پرداخت زکات باید برخاسته از رضایت قلبی و طیب خاطر باشد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

«هر کس زکات مال خود را عاشقانه بدهد در برابر هر دانه گندم و جو و... قصری در بهشت دریافت می کند.»(54)

حضرت علی علیه السلام فرمود:

«اگر پرداخت زکات با رضایت قلبی نباشد، گرفتار پشیمانی طولانی و از دست دادن پاداش و انحراف عمل خواهد شد.»(55)

3. ادب اجتماعی

اگر چه در ظاهر، زکات به شخص فقیر پرداخت می شود ولی در حقیقت این خداوند است که زکات را دریافت می کند.(56)

آری پیامبر، امام و فقیر، نماینده و دست خدا هستند و لذا باید کمال احترام به آنان گذاشته شود.

امام صادق علیه السلام از یکی از یاران خود به نام اسحاق پرسید: زکات مال خود را چه می کنی؟ گقت: فقرا به نزد من می آیند و من به آنها پرداخت می کنم. امام فرمود: این کار تو سبب ذلّت فقراست، هر کس دوست خدا را ذلیل کند گویا در کمین جنگ با او نشسته است.(57) به جای آن که فقرا برای دریافت زکات به خانه تو بیایند، تو باید زکات را به منزل آنان ببری.

در حدیث دیگری می خوانیم اگر گیرنده زکات از کلمه زکات رنج می برد زکات را به او بدهید ولی نگویید که این زکات است و مؤمن فقیر را ذلیل نکنید.(58)

امام خمینی قدس سره می فرماید: اگر شخصی از گرفتن زکات شرمنده می شود مستحب است هنگام پرداخت در قلب نیّت زکات کنید ولی در عمل آن را به عنوان هدیه قلمداد نمایید.(59)

در اسلام، احترام گذاشتن به فقرا به قدری مهم است که در تاریخ می خوانیم: جنس کمی را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آوردند؛ حضرت آن مقدار کم را به بعضی از فقرا داد ولی نگران شد که مبادا در دل دیگران کدورتی ایجاد شود. از این رو نزد سایر فقرا آمد و رسما عذرخواهی کرد که چون مال کم بود به همه نرسید و فرمود: به کسانی دادم که حساسیت آنان بیش تر بود.(60)

4. ادب زمانی

رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود:

«از اخلاق مؤمن، سرعت در پرداخت زکات است»(61)

پس ادب زمانی پرداخت زکات این است که زود زکات را بدهیم. این که می گویند عجله کار شیطان است، عجله در کارهای دنیایی کار شیطان است ولی درباره نماز داریم: «حیّ علی الصلوة»؛ یعنی بشتاب؛ فاسعَوا؛ یعنی بدو؛ در قرآن است که «سارعُوا»، «سابقوا» یعنی در کار خیر عجله کنید.

به طرف می گویند: دخترت را شوهر بده، می گوید: حالا عجله نکن!؛ با این که ازدواج کار خیر است و باید در آن عجله کرد. در زکات هم باید عجله کرد و مال مردم را زودتر پرداخت کرد.

5. پرداخت علنی

نکته دیگر در آداب پرداخت زکات آن است که علاوه بر کمکهای مخفیانه ای که نشانه اخلاص و حفظ آبروی گیرندگان است، باید گاهی از اوقات پرداختها آشکار باشد تا هم دیگران تشویق شده و کمک کردن به دیگران جزو فرهنگ جامعه شود و هم انسان به بخل و بی تفاوتی متهم نشود.

واقعا بنده لذت بردم وقتی آن شخص را دیدم که هنگام خمس دادن بچه هایش را هم همراه خود آورد و به بچه هایش گفت من هر سال می آیم درآمدم را حساب می کنم و بیست درصد آن را به این آقا که جانشین امام زمان علیه السلام است می دهم، شما اگر فرزندان من هستید باید وقتی بزرگ شدید همین کار را بکنید.

حدیث داریم اگر به فقیر می خواهی پول بدهی بده بچه ات آن را بدهد؛ یعنی فرهنگ این کمک به فقرا را به نسل بعد هم منتقل کن.

6. بوسیدن دست

حضرت علی علیه السلام فرمود:

«هرگاه با دست خود به فقیری کمک کردید، همان دست را ببوسید چون در حقیقت خداوند کمک شما را دریافت کرده است.»(62)

7. درخواست دعا از گیرنده

در روایات می خوانیم که چون دعای فقیر در حق کسی که به او کمک می کند مستجاب می شود، از فقیر تقاضا کنید تا در حق شما دعا کند.(63)

8. تمام اموال خود را ندهید

امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه «و آتوا حقّه یوم حصاده و لا تسرفوا...» فرمود: شخصی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله تمام اموال خود را در راه خدا داد ولی خود و همسر و فرزندانش محروم ماندند، خداوند این نحوه پرداخت را اسراف می داند.(64)

9. مکان پرداخت زکات

در نقل است همین که اموال یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله به مقدار نصاب می رسید، زکاتشان را به مسجد می آوردند و حضرت در همان مکان زکات جمع شده را میان فقرا تقسیم می فرمود.(65)

این کار باعث می شود که فقرا زکاتشان را از مسجد بگیرند و رفت و آمد به مسجد زیاد شده و احساس شود که مسجد فقط برای نماز نیست، بلکه شکمها را هم سیر می کند.

10. از مال حلال باشد

امام حسین علیه السلام فرمود:

«صدقه دل پسند، صدقه ای است که انسان با عرق پیشانی و غبار صورت آن را به دست آورد و به فقرا بپردازد.»(66)

11. از مال مرغوب باشد

قرآن می فرماید:

«لَن تنالوا البرَّ حتّی تُنفِقُوا ممّا تُحبّون»؛ «یعنی به نیکی نمی رسید مگر آن که از چیزی که دوست دارید، در راه خدا انفاق کنید.»

مقدار دریافت زکات

این مقدار باید در حدی باشد که طرف از فقر خارج شود.

شخصی به امام صادق علیه السلام گفت: فلانی منزلی دارد که چهار هزار درهم ارزش دارد، شتری دارد که هر روز دو تا چهار درهم علاوه بر هزینه علف سود دارد، به علاوه همسر و غلام هم دارد. امام فرمود: آیا از من می خواهی که او را وادار کنم منزلی که زادگاه و سبب عزت اوست یا غلام و شتری که وسیله زندگی اوست را بفروشد؟! هرگز؛ او می تواند زکات بگیرد و لازم نیست خانه و شتر و غلامش را بفروشد.(67)

در نقل است که به امام صادق علیه السلام گفتند: عیسی بن أعین به فقیری چنین گفت: «چون دیدم که تو گوشت و خرما خریدی پس فقیر نیستی و با این که زکات دارم به تو نمی دهم» هر چقدر آن فقیر عذر آورد که خرید گوشت و خرما دائمی نبوده است، بر عیسی بن أعین اثر نکرد.

امام پس از شنیدن این جریان برای مدتی دست مبارکشان را بر پیشانی گذاشتند سپس سر را بلند کردند و فرمودند: خداوند عنایتی به اموال اغنیا و توجهی به اموال فقرا فرمود، پس در اموال اغنیا سهمی که برای فقرا کافی باشد قرار داد.(68)

در روایت دیگری است که از امام صادق علیه السلام پرسیدند: از سهم زکات تا 100 درهم به فقیر بدهم؟ حضرت فرمود: بله. پرسیدند: از سهم زکات تا 200 درهم به فقیر بدهم؟ فرمود: بله. پرسیدند: از سهم زکات تا 300 درهم به فقیر بدهم؟ فرمود: بله. پرسیدند: از سهم زکات تا 400 درهم به فقیر بدهم؟ فرمود: بله، پرسیدند: تا 500 درهم بدهم؟ فرمود: بله. آن قدر بده تا او را بی نیاز کنی.(69)

این مثل آن است که کسی بپرسد بچه ام مریض شده چند تا قرص بدهم بخورد؟ آیا یک قرص یا دو قرص یا بیش تر؟ جواب این است که آنقدر بده تا خوب شود.

امام صادق علیه السلام از حضرت علی علیه السلام نقل می فرماید که:

«زکات برای کسانی است که نه مقام حکومتی دارند و نه ساختمان و نه ثروت و تجارتی و نه برای اجیر شدن آشنایی با حرفه ای دارند و نه توان بدنی برای کارهای ساده؛ پس خداوند در اموال اغنیا سهمی را برای این افراد واجب فرموده است به مقداری که در زندگی فلج نباشند و بتوانند روی پای خود بایستند.»(70)

از امام پرسیدند: زندگی شخصی از طریق پدر یا عمو یا برادرش در حد ساده تأمین می شود آیا می تواند برای توسعه زندگی زکات بگیرد؟ امام فرمود: مانعی ندارد.(71)

آدابی که گیرندگان زکات باید توجه کنند

1. آنچه می گیرد در موارد ضروری صرف کند.

گاهی شخصی می آید با گریه زکات می گیرد بعد آن را می برد در گچ بری خانه اش یا تعویض سرویس صندلی و مبل یا تعویض انگشتر یا رنگی کردن تلویزیون مصرف می کند!

2. از پرداخت کننده زکات تشکر و در حق او دعا کند.

این جور نباشد که گیرنده زکات بگوید: باید زکات بدهد؛ دارد باید بدهد چشمش کور!

3. نه پرداخت کننده را تحقیر کند و نه آنچه را می گیرد.

4. اموال شبهه ناک را نگیرد.

5. بیش از نیاز خود نگیرد.

گیرندگانی که اولویت دارند

1. والدین؛

2. طرفداران مکتب اهل بیت:؛

3. کسانی که از لحاظ ایمان و عقل و تقوا برترند؛

4. آبرومندانی که از درخواست کردن خجالت می کشند؛

5. کسانی که نیاز بیش تری دارند؛

6. ثروتمندان دیروز؛

7. اهل منطقه؛ در روایت می خوانیم رسول خدا صلی الله علیه و آله زکات بادیه نشینان را به بادیه نشینان و زکات شهر نشینان را بین شهر نشینان تقسیم می فرمود.(72)

شیوه گرفتن زکات

حضرت علی علیه السلام در نامه بیست و پنجم نهج البلاغه دستوراتی به دست اندرکارانِ دریافت زکات می دهد که چون آن دستورات امروز برای همه کسانی که از طرف دولت اسلامی برای انجام مأموریتی به سراغ مردم می روند مفید است؛ برخی از نکات این نامه را نقل می کنیم:

1. انگیزه تو برای زکات، تقوای الهی باشد، نه ریاست، نه امرار معاش و...:

«انطلق علی تقوی الله وحده...».

2. هیچ مسلمانی را مترسان فکر نکن که چون مأمور حکومت هستی باید مردم از تو حساب ببرند و تو متکبّرانه بر آنان وارد شوی:

«لا تروّعَنّ مسلما».

3. در صورت کراهت مردم، حق نداری وارد زمین و مزرعه و باغ آنان شوی:

«لا تجتازنّ علیه کارها».

4. بیش از حق خدا زکات نگیر:

«لا تأخذَنّ منه اکثر من حق الله».

5. هرگاه بر قبیله ای وارد شدی، به منزل مردم نرو بلکه کنار چشمه و چاه و قنات آبی فرود آی:

«انزل علی مائهم من غیر أن تخالط ابیاتهم».

مهمان شدن کارمندان آفاتی دارد، از جمله ممکن است به خاطر پذیرایی، قلب کارمند جذب صاحب خانه شود و در گرفتن حق خدا از او سهل انگاری کند و ممکن است مردم میزبان را واسطه قرار دهند تا مأمور کم تر بگیرد، یا ممکن است میزبان در قبیله خود افتخار و از میزبانی خود سوء استفاده کند.

6. در گرفتن زکات، خدا محوری را فراموش مکن و به مردم بگو: شما بنده خدا هستید و من فرستاده و مأمور خدا هستم:

(أرسلنی الیکم ولیّ الله)

و سهمی که می دهید حق خداست:

(لاخذَ منکم حق الله).

7. به مردم اعتماد کن و اگر کسی گفت: حق الهی در مال من نیست، گفتارش را بپذیر و دوباره به او مراجعه نکن:

«فان قال لا، فلا تراجعه».

8. در تمام مراحل حال مردم را مراعات کن. گلّه و دام را دو بخش کن و هر بخشی را صاحبش اراده کرد بردارد شما بخش دیگر را انتخاب کن؛ بار دوم بخشی را که سهم تو است به دو قسمت تقسیم کن، باز هم هر قسمت را که خواست بردارد آزاد است و این بخش کردن را آنقدر تکرار کن تا سهم زکات در آخرین تقسیم تو روشن شود. پشیمانی مردم را در انتخاب بخشی که برداشته است، بپذیر:

«فان استقالک فأقلهُ».

9. حیوان پیر و از کار افتاده، دست و پا شکسته و عیب دار را مگیر:

«لا تأخذنّ عودا و لا هَرمة و لا مسکورة و لا مهلوسة و لا ذات عوار».

10. سهم خدا را به کسی بسپار که به دین و دلسوزی او نسبت به مال مسلمین اطمینان داشته باشی:

«و لا تأمننّ علیها الا من تثق بدینه رافعا بمال المسلمین».

11. شتری که به عنوان زکات گرفته می شود از بچه اش جدا نشود:

«لا یحول بین ناقة و بین فصیلها».

12. تمام شیر آن را ندوشد و مقداری از شیر را برای بچه اش در پستان باقی بگذارد:

«و لا یمصر لبنها فیضرّ ذلک بولدها».

13. با سوار شدن بر حیواناتی که به عنوان زکات گرفته شده اند آنها را خسته نکند:

«لا یجهدنّها رکوبا».

راستی اگر همین یک نامه را برای اهل توحید بخوانیم، خدا محوری آن، همه را جذب می کند. در این نامه محوریت خدا، در کلماتی از قبیل: تقوی الله، عبادالله، ولی الله، حق الله، کتاب الله، سنة رسول الله، امرالله؛ به چشم می خورد.

در این نامه احترام گذاردن به مردم نیز در جملاتی به چشم می خورد، از جمله:

1. امنیت مردم در جامعه (لا تروعنّ مسلما)؛

2. امنیت مردم در مسکن و باغ و مزرعه (من غیر أن تخالط أبیاتهم)؛

3. رفتن میان مردم (تقوم بینهم)؛

4. سلام بر مردم (فتسلم علیهم)؛

5. سؤال از مردم (فهل لله فی اموالکم؟)؛

6. اعتماد به مردم (فان قال لا، فلا تراجعه)؛

7. نرمی با مردم (من غیر أن تخفیه، توعده، تعسفه، ترهقه)؛

8. آزار ندادن مردم (لا تسئون صاحبها)؛

9. آزادی دادن به مردم (ثمّ خیّره)؛

10. عذر پذیری مردم (فان استقالک فأقِله)؛

11. اجازه گرفتن از مردم (لا تدخلها الا باذنه).

به چه کسانی زکات ندهیم؟

قرآن برای مصرف زکات هشت مورد را تعیین کرده است و در این بحث با توجه به روایات، کسانی که حقّ گرفتن زکات ندارند، معین شده اند؛ از جمله:

1. کسانی که می توانند بدون مشقّت حرفه ای بیاموزند و از طریق آن امرار معاش کنند، لازم است آن حرفه را فرا گیرند.(73)

امام باقر علیه السلام فرمود: افراد تندرست و قوی نباید زکات بگیرند و نباید به آنها زکات داد.(74)

2. به کسی که شراب خوار است زکات ندهید.(75)

3. به کسانی که سر سختانه و با علم و آگاهی با مسلمین عناد می ورزند و نسبت به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله کینه و لجاجت دارند، زکات ندهید.(76)

4. به افراد ناصبی نیز زکات ندهید مگر آن که از زبان آنان بترسید و از طریق زکات بتوانید دین و آبروی خود را حفظ کنید.(77)

5. امام رضا علیه السلام فرمود: به کسانی که انحراف آنان نسبت به اهل بیت روشن و شناخته شده است زکات ندهید.(78)

6. به کسانی که واجب النفقه هستند، زکات نمی رسد (و کلّ من هو فی نفقتک لا تعطه).(79)

7. به افراد غنی، زکات پرداخت نمی شود.(80)

8. به صاحبان حرفه زکات نمی رسد.(81)

9. به کسانی که انحراف اعتقادی دارند مثلاً خدا را جسم می دانند یا مسلک جبر دارند یا واقفیه و هفت امامی هستند زکات پرداخت نمی شود.(82)

تفاوت خمس و زکات با مالیات

بعضی می پرسند ما که مالیات به دولت اسلامی می دهیم، پرداخت خمس و زکات، دیگر برای چیست؟

در پاسخ به این شبهه لازم است تنها به برخی تفاوتها فهرست وار اشاره کنیم:

1. برآورد خمس و زکات و تخمین حساب و کتاب آن، بر اساس اعتمادی است که به خود پرداخت کننده می شود و هیچ نیازی به بازرسی و نظارت دیگری نیست.

در حالی که مالیات مبلغی است که دولت تعیین و محاسبه و دریافت می کند.

2. گیرندگان زکات، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و جانشینان آن بزرگوار و کسانی هستند که از طرف حضرت اجازه داشته باشند در حالی که در مالیات این گونه نیست.

3. خمس و زکات باید بر اساس عقیده و ایمان و با قصد قربت و رضای خداوند متعال پرداخت شود؛ تا آنجا که اگر مسائل عاطفی، اجتماعی، سیاسی، قبیله ای یا کسب شهرت و عزت در نظر باشد، گویا حق خداوند پرداخت نشده است.

ولی در پرداخت مالیات این ایمان و قصد قربت و اخلاص لازم نیست.

4. خمس و زکات از افرادی گرفته می شود که توان مالی دارند ولی در مالیات این گونه نیست و گاهی بر پارچه و کاغذ و ماشین و سیگار مالیات بسته می شود؛ خواه مصرف کنندگان فقیر باشند یا غنی.

5. خمس و زکات را مردم با اراده و اختیار به کسانی می دهند که محبوب آنها هستند ولی در مالیات نه دهنده اختیاری دارد و نه گیرنده آن محبوبیت و قداستی.

6. مالیات نوعا برای هزینه های شخصی زندگی خود ما است، ولی خمس و زکات برای کمک به دیگران است.

توضیح این که همان گونه که انسان داخل خانه را موزائیک می کند، مبلغی به عنوان مالیات می پردازد که بیرون خانه او آسفالت شود و همان گونه که درهای داخل منزل را قفل می زند، مبلغی مالیات می دهد که پلیس بیرون خانه را محافظت کند؛ برای داخل خانه کپسول آتش نشانی می خرد، مبلغی هم می دهد تا دولت ماشین آتش نشانی به صورت آماده باش در بیرون منزل او تهیه کند. هزینه ای برای باغچه منزل می دهد و هزینه ای به دولت برای احداث پارک و بوستان می دهد.

بنابر این انسان دو نوع هزینه دارد: هزینه هایی که مستقیما برای داخل خانه تهیه می کند و هزینه هایی که از طریق دولت برای رفاه و خدمات بیرون منزل به واسطه مالیات دریافت می کند.

پس مالیات بخشی از هزینه های شخصی انسان است؛ از این رو کسانی که خمس می دهند باید مخارج زندگی خود را از درآمد کم کنند و مالیاتی را که می دهند جزء مخارج زندگی آنها محسوب می شود. مثلاً اگر کسی در سال دو میلیون درآمد دارد و یک میلیون تومان خرج زندگی اوست و صد هزار تومان مالیات پرداخت می کند، این شخص به هنگام حساب سال باید صد هزار تومان را مثل یک میلیون تومان، جزء هزینه زندگی خود قرار دهد و نهصد هزار تومان را پس انداز و سود خود حساب کند و خمس همان نهصد هزار تومان را بپردازد.

بنابر این زکات و خمس برای خدمت به دیگران است، ولی مالیات برای دریافت خدمات دولتی برای خود ماست.

7. در زمان امامان معصوم، حکومتها از مردم مالیاتهایی به نام خراج و عُشریه می گرفتند ولی باز هم مردم خمس و زکات خود را به امامان عزیز خود می دادند و آن بزرگواران می گرفتند و نمی فرمودند شما که خراج می دهید لازم نیست خمس و زکات بدهید.

8. حاکم اسلامی و فقیه جامع الشرایط می تواند در شرایطی میزان مالیات پرداختی مردم را کم و زیاد کند و اکنون ولایت فقیه علاوه بر خمس و زکات دستور پرداخت مالیات را نیز داده است.

9. در تمام کشورهای دنیا علاوه بر مالیات، صندوقهای خیریّه و مؤسسات عامّ المنفعه ای وجود دارد و تمام خدمات را بر دوش دولت نمی گذارند.

امام مهدی علیه السلام و زکات

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

«قبل از ظهور حضرت مهدی علیه السلام فرهنگ اقتصادی مردم به نحوی است که حرام خواری ارزش و غنیمت، ولی پرداخت زکات خسارت شمرده می شود».(83)

«در آن زمان کسی را می بینی که ثروت زیادی نزد اوست و از آغاز مالکیت، هرگز زکات نداده است!».(84)

«در آن روزگار که امام مهدی علیه السلام ظهور کند ثروتمندان باید حق خدا را بدهند و اگر ممانعت کنند گردنشان زده می شود».(85)

آری روز ظهور روز پایان گرسنگی و فقر است؛ اگر چه به بهای محو ثروتمندان بی درد و مرفّهان بی تفاوت باشد.

در روایت است که در آن روز تبعیضها از بین خواهد رفت و اموال عمومی به طور مساوی در میان مردم تقسیم خواهد شد و در آن روز کسی را که نیازمند به زکات باشد، مشاهده نخواهی کرد.(86)


1 ـ سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین محسن قرائتی در همایش احیای زکات.

2 - سوره مریم (19) آیه 31.

3 - سوره انبیاء (21) آیه 73.

4 - سوره بیّنه (98) آیه 5.

5 - سوره بیّنه (98) آیه 5.

6 - سوره توبه (9) آیه 103.

7 - سوره توبه (9) آیه 60.

8 - سوره بقره (2) آیه 273.

9 - سوره قصص (28) آیه 77.

10 - سوره قصص (28) آیه 78.

11 - سوره نمل (27) آیه 40.

12 - سوره هُمزه (104) آیه 3.

13 - سوره بقره (2) آیه 268.

14 - سوره بقره (2) آیه 30.

15 - سوره توبه (9) آیه 38.

16 - سوره نحل (16) آیه 96.

17 - سوره بقره (2) آیه 276.

18 - امالی، شیخ طوسی، ج 2، ص 136.

19 - فروع کافی، ج 4، ص 62.

20 - ر.ک: جامع الاحادیث، ج 9، ص 65.

21 - سوره لیل (92) آیه 6.

22 - وسائل الشیعه، ج 6، ص 10.

23 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 223.

24 - همان، ص 53.

25 - همان، ص 70.

26 - همان، ص 273.

27 - کنزالعمال، ج 6، ص 96.

28 - وافی، ج 10، ص 156.

29 - مستدرک الوسائل، ج 1، ص 507.

30 - بحار، ج 96، ص 29.

31 - سوره توبه (9) آیه 11.

32 - ر.ک: وافی، ج 10، ص 51.

33 - سوره بقره (2) آیه 251.

34 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 56.

35 - سفینة البحار، ج 3، ص 474.

36 - وافی، ج 10، ص 50.

37 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 285.

38 - بحار، ج 96، ص 130.

39 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 50.

40 - همان.

41 - همان، ص 52.

42 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 58 و ص 43.

43 - همان.

44 - سوره معارج (70) آیه 21.

45 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 30.

46 - همان، ص 33.

47 - همان، ص 63.

48 - تهذیب، ج 10، ص 153.

49 - وافی، ج 10، ص 1640.

50 - سوره کهف (18) آیه 79.

51 - وافی، ج 10، ص 156.

52 - تحریر الوسیله، امام خمینی.

53 - بحار، ج 96، ص 27.

54 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 32.

55 - همان، ص 34.

56 - سوره توبه (9) آیه 18.

57 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 351.

58 - همان، ص 351.

59 - تحریرالوسیله، ج 1، ص 391.

60 - جامع الاحادیث، ج 1، ص 391.

61 - همان، ص 49.

62 - محجة البیضاء، ج 12، ص 93.

63 - زکات در اندیشه ها، ص 22.

64 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 200.

65 - همان، ص 86.

66 - همان، ص 186.

67 - وافی، ج 10، ص 172.

68 - همان، ص 177.

69 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 306.

70 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 236.

71 - همان، ص 254.

72 - بحار، ج 100، ص 20.

73 - تحریرالوسیله.

74 - وافی، ج 6، ص 174.

75 - همان، ص 192.

76 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 280.

77 - همان، ص 279.

78 - همان، ص 277.

79 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 267.

80 - وافی، ج 10، ص 160.

81 - وافی، ج 6، ص 174.

82 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 287 و 288 و 279.

83 - بحار، ج 52، ص 263.

84 - منتخب الاثر، ص 430.

85 - وسائل الشیعه، ج 6، ص 19.

86 - بحار، ج 52، ص 390.

پدیدآورنده: محسن قرائتی
کليه حقوق برای پايگاه حوزه محفوظ است

اهل سنت و زکات

اهل سنت و مسئله زکات

مذهب حنفیه در عدد 120 به بعد اختلاف کرده اند و به سه مذهب دیگر موافق نیستند که رأی اختصاصی آنها را در جدول پایین مشاهده می نمایید.

زکات گاو

گاو که شامل گاومیش هم می شود نصاب و مقدار واجب آن بر اساس جدول زیر می باشد.

قبل از ملاحظه جدول، توضیح اصطلاحاتی را لازم می دانیم.

تبیع: گاوی است که یک سالش تمام و داخل سال دوم شده باشد.

مسنه: گاوی است که دو سالش تمام و داخل سال سوم شده باشد.

البته مالکیه می گویند: تبیع گاوی است که دو سالش تمام شده و مسنه گاوی است که سه سالش تمام شده باشد.

زکات گوسفند

گوسفند که شامل بز و میش می شود، جدول زیر مبیّن نصاب واجب آن می باشد.(6)

همچنین به ازای هر 100 گوسفند، یک گوسفند.

طلا و نقره

طلا با نصاب بیست مثقال و نقره با نصاب دویست درهم به شرط آنکه یک سال بر آن بگذرد زکات دارد و باید 401 یا 5/2% آن پرداخت شود.

مذاهب چهارگانه، بر خلاف شیعه، زکات نقدین را در شمش که غیر مسکوک می باشد نیز واجب می دانند. اما در مورد زیورآلات، مذاهب مالکی، حنبلی و شافعی با شرایط مفصلی که هر کدام قائلند آنها را متعلق زکات نمی دانند، ولی حنفیه قائل به زکات در زیورآلات هستند.(7)

قابل ذکر است که قرضاوی در فقه الزکاة نصاب طلا و نقره را این گونه استخراج کرده است:

گرم طلا 85 = 5/4 گرم × 20 مثقال طلا

گرم نقره 595 = 975/2 گرم × 200 درهم نقره

اوراق مالی

جز حنابله بقیه مذاهب اهل سنت گفته اند: کلیه اوراق مالی (مانند پول رایج) به دلیل آن که جانشین طلا و نقره می باشند و می توان در هر زمانی آنها را به طلا و نقره تبدیل کرد متعلق زکات واقع می شوند.

شافعی و حنبلی گفته اند: اگر طلا و نقره به چیز دیگری مانند مس یا نیکل مخلوط بود، زکاتی در آن نیست؛ مگر آنکه خالص آن به حد نصاب برسد.

اما حنفیه می گویند: به غالب نگاه می کنیم اگر غالب طلا یا نقره بود، در صورتی که به حد نصاب برسد، حکم همان غالب بر او بار می شود.(8)

معادن و رکاز (کنز)

شافعیه معادن متعلق زکات را اختصاص داده اند به طلا و نقره، ولی سایر مذاهب عامه، تعمیم داده و می گویند:

«ما خلقه الله تعالی فی الارض من ذهب او فضّة او رصاص او...»

«آنچه را که خداوند در زمین از طلا و نقره و سرب و... آفریده و نهاده است را شامل می شود.»

آنان برای معادن تقسیمات زیر را قائلند:

1 ـ معادن مایع مانند نفت و...؛

2 ـ معادن جامدی که به آتش روان نمی شوند مانند گچ و آهک و...؛

3 ـ معادن جامدی که با آتش ذوب می شوند مانند طلا و نقره و آهن و...

که زکات به همه انواع آن تعلق می گیرد.

رکاز: تقریبا رکاز مرادف کنز (گنج) است، ولی گفته شده که کنز آن است که آدمی آن را در زمین دفن و پنهان کرده است اما رکاز اعم است از آنچه که خداوند آن را در نهاد طبیعت نهاده یا آدمی در زمین پنهان نموده باشد. با این تعریف، رکاز اعم از کنز و کنز أخصّ از رکاز است.(9)

در زمینه نصاب معادن، ابوحنیفه نصاب را معتبر ندانسته و در قلیل و کثیرش زکات را واجب می داند. ولی مالک، شافعی و ابن حنبل نصاب آن را نصاب نقود (معادل قیمت) می دانند.(10)

زراعت و میوه

این نوع از زکات که به «عُشر» یا «معشرات» در فقه اهل سنت معروف است، صرف نظر از اختلافی که مذاهب در تعیین انواع آن دارند، واجب است.

ابوحنیفه به عمومات «و ممّا اخرجنا لکم من الارض» و «آتوا حقّه یوم حصاده»، متمسک شده و همه میوه ها و سبزیجات و صیفی جاتی مانند بادنجان و خربزه و... را متعلق زکات می داند.

فخر رازی در تأیید این قول در تفسیر خود ذیل آیه «و مما اخرجنا...» می نویسد:

«ظاهر الایة یدلّ علی وجوب الزکاة فی کل ما تنبته الارض علی ما هو قول ابی حنیفه...»(11)

«ظاهر آیه دلالت بر وجوب زکات در هر آنچه از زمین می روید دارد، چنان که نظر ابوحنیفه نیز چنین است.»

ابوحنیفه همچنین نصاب را در انواع آن معتبر ندانسته و گفته است: زکات بر کم و زیاد آنها واجب است.(12)

مالکیه و شافعیه می گویند: زکات هر چیزی که برای مخارج ذخیره شود مانند گندم، جو، برنج، خرما و... واجب است.

حنابله به وجوب زکات میوه و زراعتی که کیل شده و ذخیره گردد قائل شده اند. سه مذهب اخیر، نصاب این زکات را پنج وسق ـ هر وسق 60 صاع یا 50 کیل مصری است ـ می دانند. آنان می گویند، همه این محصولات اگر از آب باران یا آب جاری آبیاری شده 101 و اگر از آب چاه و امثال آن آبیاری شده، 201 از آنها را باید برای زکات استخراج نمود.(13)

زکات عسل

حنفیه و حنابله آن را واجب می دانند و شافعیه و مالکیه واجب نمی دانند؛ جالب است بدانیم که عمده دلیل هر دو گروه قیاس است.

موجِبین بر مبنای قیاس استدلال کرده و می گویند:

«القیاس علی ما فرض الله فیه الزکاة من الزروع و الثمار؛ فما اشبه الدخل الناتج من استغلال الارض بالدخل الناتج من استغلال النحل و یقینا أنّ الشریعة لا تفرق بین متماثلین.»

«قیاس بر آنچه که خداوند، زکاتش را واجب نموده است از زراعات و میوه جات، پس نما و بهره وری زمین با نما و بهره وری زنبور شبیه و همانند بوده و هر دو در نتیجه قیاس یکسان عمل می کنند. بنابر این شریعت تفاوتی میان همانندها قائل نشده و هر دو حکم یکسان دارند.»

مانعین هم این گونه استدلال کرده اند:

«أنّه مایعٌ خارجٌ من حیوان، فاشبه بااللَّبَن و لا زکاة فی اللّبن اجماعا [فلا زکاة فی العسل قیاسا علی اللبن]»

«آن [عسل] مایعی است که از حیوانی خارج می شود و در این زمینه مانند شیر است [که از حیوان خارج می شود] و به اجماع در شیر زکات نیست [بنابر این، بر عسل نیز زکات نیست].»(14)

آنان که واجب دانسته اند، مقدار آن را هم قیاسا علی الزروع و الثمار، عُشر یعنی 101 می دانند.در نصاب آن هم اختلاف شده است.

ابوحنیفه در کم و زیادش بدون هیچ نصاب معینی زکات را واجب دانسته است و برخی هم نصاب آن را 5 وسق (معادل قیمت) می دانند.

قرضاوی قیمت 5 وسق را معادل قیمت 653 کیلو گرم گندم برآورد کرده است.(15)

زکات تجارت

از منفردات فقه اهل سنت است که آن را واجب می دانند. نصاب آن با نصاب طلا و نقره سنجیده می شود و در صورت رسیدن به حد نصاب 401 یا 5/2% باید پرداخت گردد.

قرضاوی می گوید: مال التجاره، عبارت است از آنچه در جریان خرید و فروش در معرض انتقال از دستی به دست دیگر قرار می گیرد؛ ولی چیزهایی که باقی می مانند و مالک آنها هیچ گاه قصد فروش آنها را ندارد، زکات بر آنها واجب نیست.

اصولاً زکات بر تجارت شامل موارد ذیل است:

1 ـ موجودی جاری و فعّال در امور تجارت؛

2 ـ کالاها و اجناس تجاری آماده برای فروش؛

3 ـ مطالباتی که شخص تاجر از طرفهای تجاری خود دارد و امید دریافت آنها می رود.(16)

وی در تعیین معیار برای تشخیص مال التجاره می نویسد:

«گفته شده است مالی که برای تجارت آماده شده متضمن دو عنصر است؛ یکی عنصر خارجی و عینی و دیگری عنصر درونی. عنصر خارجی و عینی، انجام معامله و خرید و فروش است و عنصر دیگر که مربوط به قصد است، وجود انگیزه سودآوری و ربح است. پس در تجارت هیچ کدام بدون دیگری کفایت نمی کند.»(17)

اهل سنت برای وجوب این نوع زکات به دلایلی متمسک شده اند که ذیلاً می آید.

دلیل کتاب؛ سخن خدای تعالی:

«یا ایها الذین آمنوا انفقوا من طیّبات ما کسبتم»

و قال ابوبکر بن العربی: قال علماؤنا: قوله تعالی «ما کسبتم»؛(18) یعنی «التجارة».

«ابوبکر یاسر عربی می گوید: علماء ما قائلند به این که منظور از «آنچه کسب کردید» در آیه شریفه تجارت است.»

«همچنین سخن خدای تعالی: «خذ من اموالهم صدقة» عام فی کل مال علی اختلاف اصنافه و تباین اسمائه و اختلاف أغراضه، فمن اراد أن یخصّه بشی ء فعلیه الدلیل.»(19)

«گفتار خداوند که می فرماید: "از اموال آنان زکات بگیر"، شامل همه اموال است، با تمام اختلاف انواع آن و متفاوت بودن عناوین و اختلاف در اغراض و اهداف آنها. پس کسی که "اموال" را می خواهد به مال خاصی تخصیص بزند باید دلیل بیاورد.»

دلیل سنت؛ «ما رواه ابو داوود باسناده عن سمرة بن جندب، قال: کان رسول الله صلی الله علیه و آله یأمرنا أن نخرج الصدقة مما نعدّ للبیع.»(20)

«ابو داوود با سلسله سندهایش از سمرة بن جندب روایت می کند که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله همواره ما را امر می فرمود به زکات آنچه که برای خرید و فروش منظور شده است.»

دلیل اجماع: و نقل الاجماع علی ذلک ابن المنذر و ابوعبید.(21)

«ابن منذر و ابوعبید در این مسئله نقل اجماع کرده است.»

دلالت قیاس: «و اما القیاس فهو ـ کما ذکر ابن رشد ـ أن العروض المتخذة للتجارة، مال مقصود به التنمیة، فاشبه الاجناس الثلاثه التی فیها الزکاة باتفاق، أعنی الحرث و الماشیة و الذهب و الفضّة».(22)

«و اما دلالت قیاس ـ چنان که ابن رشد گفته است ـ اموال منظور شده برای تجارت غرض از آنها رشد و نما و سودآوری است. پس این عنصر شباهت کامل دارد به آنچه که در اجناس سه گانه زکوی یعنی زراعت، حیوانات و نقدین است. [بنابر این، این به آنها قیاس شده و حکم واحد برای هر دو صادر می شود].»

یادآوری می شود، جمهور اهل سنت می گویند وقتی به مال التجاره زکات تعلق می گیرد که یک سال از آن گذشته باشد.

مستحقین زکات

مذاهب اهل سنت، مستحقین زکات را همان اصناف هشتگانه ای که قرآن کریم معرفی فرموده، می دانند، که عبارتند از:

1 ـ فقیر؛

2 ـ مسکین؛

3 ـ کارمندان و عوامل جمع آوری زکات؛

4 ـ مؤلفة قلوبهم، یا کسانی که با زکات به اسلام متمایل می شوند؛

5 ـ رقاب، منظور خریداری بندگان و آزاد کردن آنان است؛

6 ـ بدهکاران؛

7 ـ فی سبیل الله؛

8 ـ در راه ماندگان.(23)

جمهور اهل سنت در تفسیر «فی سبیل الله» با فقه اهل بیت علیهم السلام اختلاف دارند. آنان می گویند: مراد از «فی سبیل الله»، مجاهدینی هستند که به میل خود در جنگ برای دفاع از اسلام شرکت می کنند.

ولی امامیه معتقدند راه خدا عام است، برای جنگجویان، تعمیر مساجد و بیمارستان و مدارس و دیگر مصالح عمومی.(24)

البته برخی از علماء اهل سنت همانند شیعه به توسعه در معنای «فی سبیل الله» قائلند که در این جا به نظر بعضی از آنان اشاره می کنیم.

1 ـ فخر رازی:

«أنّ ظاهر اللفظ فی قوله تعالی: " فی سبیل الله " لا یوجب القصر علی الغزاة».(25)

«ظاهر لفظ " فی سبیل الله " موجب حصر در جنگجویان نیست.»

2 ـ رشید رضا:

«التحقیق أنّ سبیل الله هنا؛ مصالح المسلمین العامّة الّتی بها قوام الدین و الدولة دون الافراد.»(26)

«واقعیت آن است که سبیل الله در این جا، مصالح عمومی مسلمانان است که قوام دین و دولت اسلام بدان وابسته است، نه اشخاص و افراد.»

3 ـ شیخ محمد شلتوت:

وی در جواب یک استفتا در مورد صرف زکات در امور مربوط به مساجد می نویسد:

«والصرف علی المسجد فی تلک الحالة یکون من المصرف الذی ذکر فی آیة المصارف الواردة فی السورة باسم "سبیل الله" و هذا مبنی علی اختیار أنّ المقصود بکلمة "سبیل الله" المصالح العامة.»(27)

«صرف در مساجد در این حالت، از مصرفی است که در آیه مربوط به مصارف زکوة به اسم «سبیل الله» آمده است و این مبنی بر اختیار این مطلب است که مقصود به کلمه «سبیل الله» مصالح عمومی مسلمین است.»

4 ـ شیخ حسنین مخلوف ـ مفتی اسبق دیار مصر ـ :

«سئل عن جواز الدفع لبعض الجمعیات الخیریة الاسلامیة من الزکاة، فافتی بالجواز مستندا الی ما نقله الرازی عن القفال و غیره فی معنی «سبیل الله».(28)

«سئوال شده است از جواز اعطای زکات به جمعیتهای خیریه اسلامی، پس من فتوی به جواز می دهم، به استناد آنچه که فخر رازی از قفال و دیگران در معنی «فی سبیل الله» نقل کرده است.»

زکات فطره

زکات فطره بر هر مسلمانی که قدرت تأدیه آن را دارد، واجب است. در رابطه با ملاک قدرت، حنفیه می گویند: قادر کسی است که یک نصاب زکوی را مالک باشد و قیمت آن زیادتر از حاجت او باشد.

سه مذهب دیگر کسی را قادر می دانند که در شب و روز عید فطر اضافه تر از مخارج خود و عیالش داشته باشد.

حنفیه می گویند: بر مکلف واجب است زکات فطره خود و فرزند صغیر و خدمتکار و فرزند کبیری که دیوانه است را بدهد و اگر عاقل شد بر پدر او واجب نیست. همچنین بر شوهر واجب نیست زکات فطره زنش را بدهد.

حنابله و شافعیه می گویند: خارج کردن زکات برای خود و کسانی که مخارج آنها را می دهد، واجب است.

مالکیه می گویند: اخراج زکات فطره خود و افراد تحت تکفل مانند پدر و مادر فقیرش و اولاد ذکوری که مالی ندارد تا این که بالغ شوند و قدرت کار کردن پیدا کنند و دختران فقیرش تا زمانی که شوهر کنند و همچنین زوجه اش واجب است.(29)

مقدار آن یک صاع از قوت غالب است که حنفیه به نصف صاع گندم اکتفا کرده است. و وقت وجوب آن از دیدگاه حنفیه از طلوع فجر روز عید تا آخر عمر است.

حنابله گفته اند: تأخیر در ادای آن از روز عید حرام و دو روز قبل از عید هم می تواند این زکات را بدهد.

شافعیه گفته اند: وقت وجوب آن هنگام غروب و قبل از آن از روز آخر ماه رمضان است.

چنان که مالکیه قائلند: غروب آفتاب آخرین روز ماه رمضان وقت استخراج و ادای زکات فطره است.

متذکر می شویم؛ مذاهب اربعه اتفاق دارند که مستحقین زکات فطره، همان مستحقین زکات مال می باشند.(30)


1 ـ فقه العبادات، حسن ایوب، ص 346.

2 ـ الفقه علی المذاهب الاربعه، الجزایری، ص 604.

3 ـ همان.

4 ـ همان، ص 607 و 608.

5 ـ الفقه علی المذاهب الاربعة و مذهب اهل البیت، الغروی و یاسر مازح، کتاب الزکاة.

6 ـ ر.ک: فقه الزکاة، دکتر یوسف قرضاوی، ص 185 ـ 217.

7 ـ الفقه علی المذاهب الاربعه، ص 614، 615.

8 ـ همان.

9 ـ فقه العبادات، حسین ایوب، ص 376 و 377.

10 ـ فقه الزکات، یوسف قرضاوی، ص 447.

11 ـ تفسیر فخر رازی، ج 7، ص 65.

12 ـ فقه تطبیقی، محمد جواد مغنیه، ص 135.

13 ـ همان.

14 ـ فقه الزکاة، قرضاوی، ص 426.

15 ـ همان، ص 428.

16 ـ دیدگاههای فقهی معاصر، دکتر قرضاوی، باب زکات (خیرات).

17 ـ فقه الزکاة، ص 334.

18 ـ همان، ص 322.

19 ـ شرح الترمزی، ج 3، ص 104. به نقل از فقه الزکاة، ص 323.

20 ـ فقه الزکاة، ص 327.

21 ـ همان.

22 ـ بدایة المجتهد، مصطفی الحلبی، ج 1، ص 217. به نقل از فقه الزکاة.

23 ـ ر.ک: سوره توبه (9) آیه 60.

24 ـ فقه تطبیقی، مغنیه، ص 140.

25 ـ تفسیر، ج 16، ص 113.

26 ـ تفسیر المنار، ج 10، ص 585.

27 ـ الفتاوی للشیخ الشلتوت، ص 219، چاپ مصر.

28 ـ الفتاوی الشرعیه، شیخ مخلوف، ج 2.

29 ـ فقه تطبیقی، ص 141 و 142.

30 ـ همان.

مقدمه

فقه اهل سنت از اقوال فقهی بعضی صحابه پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شروع می شود و با فتاوای تابعین که بنا به قولی، آغاز آن سال 41 ه. است، امتداد یافته و سرانجام با ظهور پیشوایان مذاهب فقهی ـ پایان قرن اول و اوائل قرن دوم ه. ـ که درخشان ترین دوره فقه اهل سنت می باشد، پایان می پذیرد.

در عصر پیشوایان مذاهب اهل تسنن که تا نیمه قرن چهارم ادامه می یابد، فقه عامه شکل گرفته و تدوین می یابد. در این دوران چهار مذهب فقهی حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی بروز و ظهور کرده و در میان جماعت عامه جهان اسلام انتشار می یابد.

از این به بعد است که امور مذهبی و مسائل شرعی آنان از طریق تقلید از ائمه اربعه جریان یافته و دیگر تقریبا طریقه اجتهاد مسدود می شود و آنچه که تا به امروز به عنوان فقه اهل سنت مطرح است، همان فتاوای پیشوایان و رؤسای این چهار مذهب فقهی می باشد.

شایسته است که قبل از ورود به بحث اصلی با این پیشوایان آشنایی مختصری پیدا کرده و به شناسنامه آنان نگاهی اجمالی بیندازیم.

1 ـ ابوحنیفه: نام وی نعمان بن ثابت است. در سال 80 هجری در کوفه به دنیا آمد و در سال 150 هجری از دنیا رفت. او فقیه اهل عراق و بنیان گذار مذهب حنفی است.

2 ـ مالک: مالک بن انس در سال 93 هجری در شمال مدینه، موسوم به ذولمره به دنیا آمد و در سال 179 هجری در همان جا وفات کرد.

3 ـ شافعی: محمد بن ادریس شافعی در سال 150 هجری در غزه به دنیا آمد. از مالک بن انس علم آموخت. در سال 200 هجری به مصر رفت و در سال 204 هجری در همانجا وفات کرد.

4 ـ ابن حنبل: احمد بن حنبل در سال 164 هجری در بغداد متولد شد. در همانجا از شافعی فقه آموخت. مسافرتهایی به کوفه، بصره، مکه، مدینه، یمن، شام و الجزیره کرد.

جنبه محدث بودن او بر جنبه فقیه بودنش برتری دارد. وی هم خودش را محدّث می شمرد و از روی حدیث فتوا می داد و اگر در مسئله ای حدیثی پیدا نمی کرد به استنباط اجتهادی و احیانا قیاس متوسل می شد. او در سال 241 هجری در بغداد وفات کرد.

یادآوری می شود، آنچه در این نوشتار از مسائل زکات اهل سنت آورده ایم، بر اساس اقوال مشهور در این مذاهب چهارگانه است. بدیهی است مباحث، به صورت مختصر است و بیان تفصیلی مطالب با مراجعه به منابع مذکور در مقاله، ممکن خواهد شد.

زکات واجب و انواع آن

در کتب فقهی عموما زکات به دو نوع زکات اموال و زکات ابدان تقسیم و به عنوان یک واجب عبادی ذکر و همراه احکام مربوط و مسائل خاص خود آمده است.

زکات مال: زکات اموال و اجناس مشخص با نصاب معین و مقدر است.

زکات بدن: مقدار معینی از مال است که به ازای اشخاص در وقت معینی (پایان ماه مبارک رمضان) باید پرداخت. از این زکات به زکات فطره نیز تعبیر می شود.

زکات، واجب است و منکر وجوب آن کافر محسوب شده و مرتد است. سه بار توبه داده می شود. اگر توبه نکرد کشته می شود.(1)

کسی که منکر وجوب زکات نیست، اما مانع اخذ زکات می باشد، اگر نیرو و توانی ندارد که برای این اقدام خود، اعمال قدرت کند، حاکم زکاتش را به زور گرفته و او را تعزیر می کند؛ ولی اگر اقدام به جنگ کند و از خود مقاومت نشان دهد، با او جنگ کرده تا تسلیم گردد و زکات دهد یا آنکه کشته شود.

شرایط وجوب زکات

1 ـ بلوغ و عقل: پس بر طفل و دیوانه زکات واجب نیست؛ گرچه در مال آنان واجب است و به عهده ولی آنهاست که زکات آنان را بپردازد. فقه حنفیه، در مال آنان نیز زکات را واجب نمی داند.(2)

2 ـ اسلام: حنفیه، شافعیه و حنابله مسلمان بودن را شرط وجوب زکات می دانند و می گویند: بر غیر مسلمان زکات واجب نیست.

مالکیه می گویند: بر کافر نیز زکات واجب است، گرچه از او صحیح نیست؛ زیرا زکات عبادت است و نیاز به قصد قربت دارد و صدور قصد قربت از کافر ممکن نمی باشد.(3)

3 ـ تمامیت ملک: منظور آن است که مالک بر مال خویش مسلط بوده و مال در تصرف او باشد و بتواند هرگونه دخل و تصرّفی در آن به عمل آورد. پس در مال گمشده یا مغصوب زکات نیست.

4 ـ گردش یک سال قمری: جمهور اهل سنت، گردش یک سال را برای زکات غیر از معادن، حبوبات و میوه شرط می دانند. در سه مورد ذکر شده به محض حصول، زکات آن واجب است.

5 ـ رسیدن به حد نصاب: حد نصاب اموال زکوی متفاوت است که تفصیل آن خواهد آمد.

6 ـ عدم دَین: منظور آن است که مالکِ نصاب، مقروض نباشد. این مسئله مورد اختلاف مذاهب است. شافعیه اصلاً فراغ از قرض را شرط ندانسته و می گویند: هر کس مال او به حد نصاب رسید، گرچه مدیون باشد، زکات بر او واجب است.

حنابله، به طور مطلق قرض را مانع زکات می دانند و گفته اند: بدهکار اول باید بدهی خود را بپردازد، اگر باقیمانده به قدر نصاب بود، زکات آن را بدهد.

مالکیه می گویند: دَین و قرض، تنها مانع زکات طلا و نقره است.

حنفیه قائلند: اگر بدهی از نوع حقّ اللّه باشد ـ مانند آنکه مالک بدهکار حج واجب است یا باید کفاره بپردازد ـ در اینجا مانع از زکات نیست؛ ولی اگر از نوع حق الناس باشد، جز در زکات محصولات زراعی و میوه جات، در سایرین مانع از زکات بوده و باید اول دیون خویش را بپردازد.(4)

اموال زکوی (مالهایی که زکاتشان واجب است):

1 ـ انعام ثلاثه (شتر ـ گاو ـ گوسفند)؛

2 ـ طلا و نقره؛

3 ـ مال التجارة؛

4 ـ معادن و رکاز؛

5 ـ محصولات زراعی و میوه ها.

انعام (حیوانات)

حنابله زکات را در وحشی از انواع آن نیز واجب می دانند.

حنفیه می گویند: متولد از وحشی و اهلی را به مادرش نظر می کنیم؛ اگر مادرش اهلی بود زکات دارد و اگر وحشی بود، ندارد.

همچنین باید دانسته شود که در انواع مذکور، به جز مالکیها، بقیه مذاهب قائلند به این که، اینها باید در طور سال یا اکثر سال در چراگاه و مراتع بچرند (سائمه باشند). مالکیه می گویند: و لو این که در طول سال هم معلوفه باشند زکات دارند.(5)

زکات شتر

در جدولی که خواهد آمد، نصاب شتر را ملاحظه می نمایید، اما پیش از آن لازم است با چند اصطلاح آشنا شویم.

حقه: شتری که سه سالش تمام و وارد سال چهارم شده باشد.

بنت مخاض: ماده شتری که داخل سال دوم شده باشد (یک سال تمام داشته باشد).

بنت لبون: ماده شتری است که داخل سال سوم شده باشد (دو سال تمام داشته باشد).

جدعه: ماده شتری است که داخل سال پنجم شده باشد (چهار سال تمام داشته باشد).

همچنین لازم به ذکر است که مذاهب اهل سنت جز مذهب مالکیه قائلند به این که در مورد حیوانات سه گانه، زکات شامل حیوان کاری مانند شتری که برای حمل بار یا گاوی که برای شخم زدن است، نمی شود.

نصاب شتر مقدار واجب آن 5 تا 9 1 گوسفند 10 تا 14 2 گوسفند 15 تا 19 3 گوسفند 20 تا 24 4 گوسفند 25 تا 35 1 بنت مخاض 36 تا 45 1 بنت لبون 46 تا 60 1 حقه 61 تا 75 1 جدعه 76 تا 90 2 بنت لبون 91 تا 120 2 حقه 121 تا 129 3 بنت لبون 130 تا 139 1 حقه + 2 بنت لبون 140 تا 149 2 حقه + 1 بنت لبون 150 تا 159 3 حقه 160 تا 169 4 بنت لبون 170 تا 179 3 بنت لبون + 1 حقه 180 تا 189 2 بنت لبون + 2 حقه 190 تا 199 3 حقه + 1 بنت لبون 200 تا 209 4 حقه یا 5 بنت لبون
نصاب شتر مقدار واجب آن 125 2 حقه + 1 گوسفند 130 2 حقه + 2 گوسفند 135 2 حقه + 3 گوسفند 140 2 حقه + 4 گوسفند 145 2 حقه + 1 بنت مخاض 150 3 حقه 155 3 حقه + 1 گوسفند 160 3 حقه + 2 گوسفند 165 3 حقه + 3 گوسفند 170 3 حقه + 4 گوسفند 175 3 حقه + 1 بنت مخاض 186 3 حقه + 1 بنت لبون 196 4 بنت لبون 200 4 یا 5 بنت لبون
نصاب گاو مقدار واجب 30 1 تبیع 40 1 مسنه 60 2 تبیع 70 1 مسنه و 1 تبیع 80 2 مسنه 90 3 تبیع 100 1 مسنه و 2 تبیع 110 2 مسنه و 1 تبیع 120 3 مسنه یا 4 تبیع
نصاب گوسفند مقدار واجب 40 تا 120 1 گوسفند 121 تا 200 2 گوسفند 201 تا 399 3 گوسفند 400 تا 499 4 گوسفند 500 تا 599 5 گوسفند 600 تا 699 6 گوسفند 700 تا 799 7 گوسفند
پدیدآورنده: سجاد چوبینه
کليه حقوق برای پايگاه حوزه محفوظ است

زکات و نماز

پیوند زکات و نماز در اسلام

اشاره

زکات یکی از واجبات دین مبین اسلام است که در واقع آزمونی مالی و وسیله ای برای طهارت مادی و معنوی مسلمانان و ابزاری در جهت رفع و ریشه کن کردن فقر در جامعه اسلامی می باشد.

در قرآن کریم واژه زکات در 32 آیه ذکر شده است و در بسیاری از روایات معصومان علیهم السلام از این واجب الهی سخن به میان آمده است که همگی حکایت از اهمیت حیاتی زکات در برنامه اقتصادی، فرهنگی و تربیتی اسلام دارد.

آنچه در این میان قابل دقت و توجه می باشد این است که در 27 آیه از 32 آیه یاد شده، واژه «زکات» در کنار واژه «صلاة» ذکر شده است و در روایات نیز این پیوستگی دیده می شود.

در این نوشتار بر آنیم که این پیوستگی را مورد بررسی و تحلیل اجمالی قرار دهیم و با کمک آیات و روایات، چگونگی پیوند زکات با نماز و حکمت آن را تبیین کنیم.

در آغاز لازم است به تاریخچه پیوستگی زکات با نماز در ادیان سابق اشاره ای کنیم.

پیوستگی زکات با نماز در ادیان سابق

تأکید بر پیوستگی زکات با نماز، تنها در دین مبین اسلام مطرح نبوده است، بلکه در ادیان سابق نیز بر این پیوستگی تأکید شده و فریضه زکات در کنار فریضه نماز، مطرح شده است. با نگاهی به آیات ذیل به خوبی این مدعا قابل اثبات است.

1 ـ آیات 71 تا 73 سوره مبارک انبیاء:

«و نجّیناه و لوطا الی الارض التی بارکنا فیها للعالمین و وَهبنا لهُ اسحاق و یعقوب نافلة و کُلاً جعلنا صالحین و جعلناهم ائمة یهدون بأمرنا و أوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلوة و ایتاء الزکوة و کانوا لنا عابدین»

«و او (ابراهیم) و لوط را [برای رفتن] به سوی آن سرزمینی که برای جهانیان در آن برکت نهاده بودیم، رهانیدیم و اسحاق و یعقوب را [به عنوان نعمتی] افزون به او بخشودیم و همه را از شایستگان قرار دادیم و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کردند، و به ایشان انجام دادن کارهای نیک و بر پا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستنده ما بودند.»

آیات فوق به این نکته اشاره دارد که زکات در کنار نماز از برنامه های هدایتی در برنامه پیامبران بزرگی چون لوط، ابراهیم، اسحاق، و یعقوب علیهم السلام بوده است و آنان از سوی خدا مأمور بوده اند که دستور الهی ادای زکات و اقامه نماز را به بندگان خدا ابلاغ نمایند.

2 ـ آیات 30 و 31 سوره مبارک مریم:

«قال انّی عبدالله ءاتانیَ الکتاب و جَعَلَنی نبیّا و جَعَلَنی مبارکا أین ما کنتُ و أوصانی بالصّلوة و الزکوة ما دُمتُ حیّا»

«[حضرت عیسی در گهواره] گفت: منم بنده خدا، به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است و هر جا که باشم مرا با برکت ساخته و تا زنده ام به نماز و زکات سفارش کرده است.»

3 ـ آیات 54 و 55 سوره مبارک مریم:

«و اذکُر فی الکتاب اسماعیل انّه کانَ صادقَ الوعد و کان رسولاً نبیّا و کان یأمُرُ أهله بالصّلوة و الزّکوة و کان عند ربّه مرضیّا»

«و در این کتاب از اسماعیل یاد کن؛ زیرا که او درست وعده و فرستاده ای پیامبر بود و خاندان خود را به نماز و زکات فرمان می داد و همواره نزد پروردگارش پسندیده [رفتار] بود.»(1)

پیوستگی زکات با نماز در قرآن

در قرآن کریم چنان که گفته شد، 27 آیه در این باره وجود دارد که در این جا پس از ذکر نشانی آیات، به شرح و تفسیر برخی از آنها خواهیم پرداخت.

آیات یاد شده عبارتند از: سوره بقره آیه 43، 83، 110، 177، 277 ؛ سوره نساء آیه 77، 162 ؛ سوره مائده آیه 12، 55 ؛ سوره توبه آیه 5، 11، 18، 71 ؛ سوره مریم آیه 31، 55 ؛ سوره انبیاء آیه 73 ؛ سوره حج آیه 41، 78 ؛ سوره مؤمنون آیه 4 ؛ سوره نور آیه 37، 56 ؛ سوره نمل آیه 3 ؛ سوره لقمان آیه 4 ؛ سوره احزاب آیه 33 ؛ سوره مجادله آیه 13 ؛ سوره مزمل آیه 20 ؛ سوره بیّنه آیه 5.

در هر یک از این آیات شریف واژه «زکات» در کنار واژه «صلاة» آمده است که دلالت بر وجود پیوندی عمیق بین این دو رکن رکین دارد.

آیه نخست:

«و اقیموا الصّلوة و آتوا الزکوة و ما تُقدّموا لانفسکم مِن خیرٍ تجدوهُ عندالله انّ الله بما تعملون بصیرٌ»(2)

«و نماز به پا دارید و زکات بدهید؛ و هرگونه نیکی که برای خویش از پیش فرستید، آن را نزد خدا باز خواهد یافت، آری خدا به آنچه می کنید بیناست»

در تفسیر نمونه ذیل این آیه شریف آمده است:

«این آیه، به مؤمنان دو دستور مهم و سازنده می دهد؛ یکی در مورد نماز که رابطه محکمی بین انسان و خدا ایجاد می کند و دیگری زکات که رمز همبستگیهای اجتماعی است و این هر دو برای پیروز شدن بر دشمن [در کنار یکدیگر] لازم است؛ زیرا با این دو مهم، روح و جسم مؤمنان نیرومند می شود.»(3)

آیه دوم:

«و اقیموا الصلوة و ءاتوُا الزکوة و ارکعوا مَعَ الراکعین»(4)

«و نماز را برپا دارید و زکات را بدهید و با رکوع کنندگان رکوع کنید.»

در تفسیر گران سنگ «تسنیم» ذیل آیه شریف فوق به چند نکته اشاره شده است:

«1 ـ کاربرد عنوان "ایتاء" و تعبیر جمع "آتوُا" در امر به پرداخت زکات، برای تذکر به احیای این واجب اجتماعی و مرتفع ساختن فقر عمومی در سطح جامعه است. البته مقصود اصیل از ایجاب زکات، تحصیل طهارت روح و اعتلای جان بشری است و گرنه تأمین هزینه مستمندان، به خوبی مقدور خداست.

در این آیه، نخست به نماز که اولین جلوه عبادی ایمان و بهترین وسیله رابطه عبد و مولاست اشاره می کند: "و اقیموا الصلوة" و سپس به زکات که برترین واجب مالی و اجتماعی اسلام است و سبب رابطه عبد با خلق خدا می باشد امر می کند: "و ءاتوُا الزّکوة".

2 ـ کمال واقعی انسان از منظر قرآن کریم، در جمع سالم بین حُسن فاعلی و حُسن فعلی است؛ یعنی روح، معتقد و متخلّق به اخلاق و بدن اشتغال به امتثال. از این جمع سالم، گاهی به «ایمان و عمل صالح» یاد می شود که در بسیاری از آیات به صورت شرط لازم برای رهایی از کیفر تلخ و نیل به پاداش شیرین معاد بیان شده است؛ و گاهی بعد از ذکر ایمان، از نماز و زکات که شاخص ترین نمونه عمل صالح است سخن به میان می آید.

آنچه در آیه مورد بحث مطرح است از همین سنخ است که پس از ترغیب به حُسن فاعلی؛ یعنی ایمان به معارف الهی و مآثر آسمانی ـ در آیه 42 ـ تشویق به حُسن فعلی یعنی تحکیم پیوند عملی با خدا (نماز) و توثیق ارتباط اقتصادی با مستمندان (زکات) و حفظ وحدت و شکوه امت اسلامی در نماز جماعت و مانند آن دارد.(5)

3 ـ فرمان به ادای زکات پس از فرمان به نماز از این روست که نماز گزاری که با برپایی نماز با خدای مُنعم ارتباط برقرار کرد و به او تقرب جست، از خلق خدا که «عیال الله» هستند غافل نمی شود؛ لازمه عدم غفلت از خلق، رفع مشکلات آنان و از جمله برطرف کردن فقر و نیازهای مادی و اقتصادی است که با پرداخت زکات و انفاقهای مالی رفع می شود.(6)

4 ـ در بحث روایی در این تفسیر شریف، روایتی مربوط به این آیه شریفه آمده است که در شرح روایت به خوبی پیوستگیِ زکات با نماز مورد بررسی قرار گرفته است:

«عن الرضا علیه السلام : انّ الله عزوجل اَمَرَ بثلاثةٍ یقرنُ بها ثلاثة، اَمَرَ بالصّلوة و الزکوة فمن صلّی و لم یُزَکّ لم تُقبل صلاتُه...»(7)

«خداوند عزوجل به سه چیز ـ که سه چیز دیگر قرین و عِدل آنهاست ـ امر فرموده است: امر به نماز و زکات کرده، پس هر کس نماز بخواند و زکات ندهد نمازش قبول نمی شود...»

توضیح این که اگر چه از لحاظ بحثهای جزیی و موردی هر کدام از نماز و زکات، واجب مستقل است و هیچ ارتباط وضعی از لحاظ صحت و فساد بین آنها برقرار نیست، ولی از نظر جامع نگری و وحدت مکتب اسلام و پیوند ناگسستنی بین عناصر محوری دین، بین نماز و زکات و سایر ارکان اصیل اسلامی ارتباط عمیق و عریق برقرار است؛ زیرا رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، اسلام را همچون بنیان مرصوصی دانست که دارای پایه های متعدد است و یکی از آن ارکان، نماز و دیگری زکات است: «بُنیَ الاسلامُ علی خَمس، شهادة ان لا اله الا اللّه و أنّ محمدا رسولُ الله و اقام الصّلوة و ایتاء الزّکوة و حجّ البیت و صومِ رمضان»(8)؛

«اسلام بر پنج پایه استوار شده است: گواهی دادن بر یگانگی الله و رسالت محمد صلی الله علیه و آله و اقامه نماز و دادن زکات و حج خانه خدا و روزه رمضان».

بنابر این ترک زکات به منزله ویران کردن یکی از پایه های اسلام است؛ در نتیجه تارک زکات، اسلام راستین را از دست داده و نماز چنین کسی مقبول کامل نیست.»(9)

آیه سوم:

«ألم تَرَ الی الذین قیلَ لَهُم کُفُّوا أیدیَکم و أقیموا الصّلوة و ءاتوا الزّکاة فلمّا کُتبَ علیهمُ القتالُ اذا فریقٌ منهم یَخشَونَ النّاسَ کخشیة اللّه أو أشَدَّ خَشیَةً...»(10)

«آیا ندیدی کسانی را که به آنان گفته شد: [فعلاً] دست [از جنگ] بدارید و نماز را برپا کنید و زکات بدهید، و [لی] همین که کارزار بر آنان مقرر شد، به ناگاه گروهی از آنان از مردم [= مشرکان مکه] ترسیدند مانند ترس از خدا یا ترسی سخت تر....»

در تفسیر نمونه ذیل این آیه شریف آمده است:

«درباره این آیه ممکن است این سئوال پیش آید که چرا از میان تمام دستورات اسلامی تنها مسئله نماز و زکات ذکر شده است در حالی که دستورات اسلام منحصر به اینها نیست؟

در پاسخ می گوییم که نماز رمز پیوند با خدا و زکات رمز پیوند با خلق خداست؛ بنابر این منظور این است که به مسلمانان دستور داده شده با برقراری پیوند محکم با خداوند و پیوند محکم با بندگان خدا، جسم و جان خود و اجتماع خویش را آماده برای جهاد کنند و به اصطلاح، خودسازی کنند و مسلما هر جهادی بدون آمادگیهای روحی و جسمی افراد و بدون پیوندهای محکم اجتماعی محکوم به شکست است.

مسلمان در پرتو نماز و نیایش با خدا ایمان خود را محکم و روحیه خویش را پرورش می دهد و آماده هرگونه فداکاری و از خود گذشتگی می شود و با زکات شکافهای اجتماعی پر شده و تهیه نفرات آزموده و ابزار جنگی ـ که زکات یک پشتوانه اقتصادی برای تهیه آنها می باشد ـ بهبود می یابد و به هنگام صدور فرمان جهاد آمادگی کافی برای مبارزه با دشمن خواهند داشت.»(11)

آیه چهارم:

«فاذا انسَلَخَ الاشهُرُ الحُرُم فاقتُلُوا المشرکین حیثُ وَجدتُموهم و خُذوهم و احصُرُوهُم و اقعُدوا لَهُم کلّ مَرصدٍ فان تابوا و أقاموا الصّلوة و ءاتُوا الزّکوة فخَلّوا سبیلهم انّ الله غفورٌ رحیمٌ»(12)

«پس چون ماههای حرام سپری شد، مشرکان را هر کجا یافتید بکُشید و آنان را دستگیر کنید و به محاصره درآورید و در هر کمینگاهی به کمین آنان بنشینید؛ پس اگر توبه کردند و نماز بر پا داشتند و زکات دادند، راه برایشان گشاده گردانید، که خداوند آمرزنده مهربان است.»

در تفسیر نمونه ذیل این آیه شریف این سئوال به مناسبت آیه مطرح شده است که آیا نماز و زکات شرط اسلام است؟ در پاسخ به این سئوال آمده است:

«از آیات فوق در ابتدای نظر چنین استفاده می شود که برای قبول توبه بت پرستان اداء نماز و زکات نیز لازم است و به همین دلیل برخی فقهای اهل سنت ترک نماز را دلیل بر کفر گرفته اند.

ولی حق این است که منظور از ذکر این دو دستور بزرگ اسلامی، آن باشد که در تمام مواردی که ادعای اسلام، مشکوک به نظر برسد ـ همان گونه که در مورد بت پرستان آن روز غالبا چنین بود ـ انجام این دو وظیفه بزرگ اسلامی را به عنوان نشانه برای اسلام آنها قرار دهند، و یا این که منظور این است که آنها نماز و زکات را به عنوان دو قانون الهی بپذیرند و به آن گردن نهند و به رسمیت بشناسند، هر چند از نظر عمل در کار آنها قصور باشد؛ زیرا دلایل فراوان داریم که تنها با ترک نماز و یا زکات انسان در صف کفار قرار نمی گیرد، هر چند اسلام او بسیار ناقص است.

البته اگر ترک زکات به عنوان قیام بر ضد حکومت اسلامی باشد سبب کفر خواهد بود.»(13)

در تفسیر نور نیز پیام این آیه این گونه بیان شده است:

«توبه از شرک، ایمان است و نشانه توبه واقعی، نماز و زکات است.»(14)

آیه پنجم:

«فان تابوا و أقاموا الصلوة و ءاتوا الزکوة فاخوانُکم فی الدین و نُفَصّل الایات لقوم یعلمون»(15)

«پس اگر توبه کنند و نماز برپا دارند و زکات دهند، در این صورت برادران دینی شما می باشند و ما آیات [خود] را برای گروهی که می دانند به تفصیل بیان می کنیم.»

در تفسیر «المیزان» در ذیل این آیه شریف آمده است:

«مراد از توبه، به دلالت سیاق، این است که به سوی ایمان به خدا و آیات او برگردند و به همین جهت به صرف توبه اکتفا نکرده و مسئله به پا داشتن نماز را که از روشن ترین مظاهر عبادت خدا و هم چنین زکات را که از قوی ترین ارکان جامعه دینی است به آن اضافه کرد و این دو را به عنوان نمونه و اشاره به همه وظایف دینی که در تمامیت ایمان به آیات خدا دخالت دارند ذکر کرد.»(16)

در تفسیر نور نیز برای این آیه پیامهایی بیان شده است:

1 ـ «آنان که تارک نماز و زکاتند، برادران دینی ما نیستند؛

2 ـ شرط ورود به دایره اخوّت دینی، نماز و زکات است؛

3 ـ آنان که تا دیروز واجب القتل بودند، در سایه توبه و نماز و زکات، حقوق برابر با مسلمانان می یابند.»(17)

آیه ششم:

«انّما یعمُرُ مساجد الله مَن ءامَنَ بالله و الیوم الاخر و أقام الصّلوة و ءاتی الزّکوة و لم یخش الا الله فعسی أولئک أن یکونوا من المهتدین»(18)

«مساجد خدا را تنها کسانی آباد می کنند که به خدا و روز واپسین ایمان آورده و نماز برپا داشته و زکات داده و جز از خدا نترسیده اند، پس امید است که اینان از راه یافتگان باشند.»

در تفسیر نمونه ذیل این آیه شریف آمده است:

«أقام الصلوة و آتی الزکوة در این آیه یعنی ایمان آن شخص به خدا و روز قیامت تنها در مرحله ادعا نباشد، بلکه با اعمال پاکش آن را تأیید کند؛ هم پیوندش با خدا محکم باشد و نماز را به درستی انجام دهد و هم پیوندش با خلق خدا و زکات را بپردازد.»(19)

آیه هفتم:

«و المؤمنون و المؤمناتُ بعضُهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهَون عن المنکر و یُقیمون الصلوة و یُؤتون الزّکوة و یُطیعون الله و رسوله أولئک سَیَرحَمُهُمُ الله ان الله عزیز حکیم»(20)

«و مردان و زنان با ایمان، دوستان یکدیگرند، که به کارهای پسندیده وا می دارند، و از کارهای ناپسند باز می دارند و نماز را برپا می کنند و زکات می دهند و از خدا و پیامبرش فرمان می برند. آنانند که خدا به زودی مشمول رحمتشان قرار خواهد داد، که خدا توانا و حکیم است.»

در تفسیر نمونه آمده است:

«در این آیه به ذکر نشانه های مؤمنین در مقایسه با منافقان پرداخته و بیان می کند که مؤمنین بر خلاف منافقان که خدا را فراموش کرده بودند، "نماز را برپا می دارند" و بر خلاف منافقان که افرادی بخیل هستند، بخشی از اموال خویش را در راه خدا می دهند "و زکات اموال خویش را می پردازند".»(21)

آیه هشتم:

«و جعلنی مُبارکا أین ما کُنتُ و أوصانی بالصّلوة و الزّکوة ما دُمتُ حیّا»(22)

«و [حضرت عیسی در گهواره فرمود:] هر جا که باشم [خدا] مرا با برکت ساخته و تا زنده ام به نماز و زکات سفارش کرده است.»

در تفسیر نمونه آمده است:

«در این آیه حضرت عیسی از میان تمام برنامه ها، بر توصیه پروردگار به نماز و زکات تکیه می کند و این به سبب اهمیت فوق العاده این دو برنامه است که این دو رمز ارتباط با خالق و خلق است و از یک نظر همه برنامه های مذهبی را می توان در آن خلاصه کرد؛ چرا که بخشی از آنها پیوند انسان را با خلق و بخشی پیوند انسان را با خالق مشخص می کند.»(23)

آیه نهم:

«رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکرِ الله و اقامِ الصّلوة و ایتاء الزّکوة یخافون یوما تتقلّبُ فیه القلوبُ و الابصار»(24)

«مردانی که نه تجارت و نه داد و ستدی آنان را از یاد خدا و بر پا داشتن نماز و دادن زکات، به خود مشغول نمی دارد، و از روزی که دلها و دیده ها در آن زیر و رو می شود می هراسند.»

علامه طباطبایی در ذیل این آیه شریف نوشته است:

«مراد از اقامه نماز و ایتاء زکات، آوردن همه اعمال صالحه است که خدای تعالی بندگان را به آنها مأمور کرده که در زندگی دنیایشان انجام دهند؛ اقامه نماز، وظایف عبودیت برای خدای سبحان را ممثّل می کند و ایتاء زکات وظایف او را نسبت به خلق ممثّل می سازد؛ چون نماز و زکات هر یک در باب خود رکنی هستند.»(25)

آیه دهم:

«و أقیموا الصّلوة و ءاتوا الزّکوة و أطیعوا الرّسول لعلّکم تُرحمون»(26)

«و نماز را برپا کنید و زکات را بدهید و پیامبر [خدا] را فرمان برید تا مورد رحمت قرار گیرید.»

علامه طباطبایی درباره این آیه نوشته است:

«اگر از میان همه وظایف (تکالیف) تنها نماز و زکات را یادآوری کرده برای این است که این دو تکلیف در میان تکالیف راجعه به خدا و خلق به منزله رکن است.»(27)

اشاره

با توجه به آنچه در تفسیر این آیات ذکر شد معلوم گردید که اولاً بین نماز و زکات رابطه ای عمیق وجود دارد؛ ثانیا به تناسب موضوع و شأن نزول هر آیه، بُعدی از همبستگی بین این دو فریضه و ویژگی ای از ویژگیهای هر کدام قابل استفاده و نتیجه گیری است.

پیوستگی زکات با نماز در روایات

در کلمات معصومان علیهم السلام ذکر زکات در کنار نماز و سخن از ارتباط میان آن دو، در پاره ای از روایات آمده است؛ البته این مسئله در احادیث مذکور با تعابیر مختلفی مطرح شده است که در این بخش برخی از آنها را مرور می کنیم:

1 ـ در تفسیر علی بن ابراهیم(28) (منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام ) روایتی جامع و کامل در این موضوع آمده است که ترجمه آن را تقدیم می کنیم:

«...اما زکات؛ پس پیامبر صلی الله علیه و آله [درباره آن] فرمود: هر کس زکات [مال خود] را به مستحق بدهد و نماز را با حدود و شرایطش به جا آورد و به این دو (نماز و زکات) چیزی از گناهان که آن دو را باطل کند، ملحق نکند، در روز قیامت در حالی وارد محشر می شود که تمام حاضرین در عرصات قیامت به حال او غبطه می خورند تا این که نسیم بهشتی او را تا بالاترین غرفه ها و تالارهای بهشت، به محضر محمد و خاندان طیبین و طاهرین آن حضرت ـ که این شخص آنها را دوست می داشته ـ بالا می برد.

هر کس که نسبت به زکات مالش بخل بورزد و [لی] نمازش را به جا آورد، نمازش نگاه داشته می شود و به آسمان نمی رود تا وقتی که زکات مالش بیاید، پس اگر زکات را داد، آن زکات، به صورت راهوارترین اسبها برای حمل نمازش در می آید و نماز را تا ساق عرش با خود می برد و حمل می کند؛ پس خداوند عزوجل [خطاب به آن شخص] می فرماید:

در بهشت [با این مرکب] سیر کن و تا روز قیامت در آن بتاز پس تا هر کجا که تاختن تو به آن منتهی شد، همه آن و راست و چپ آن برای توست؛ پس آن اسب شروع به تاختن می کند به طوری که در هر روز در یک چشم به هم زدن با هر پَرش و جهش مسافت یک سال را طی می کند تا این که به جایی که خداوند تعالی می خواهد منتهی می شود.

پس همه آن مقدار طی شده و مثل آن مقدار از جهت راست آن و چپ آن و مقابل آن و پشت آن و بالای آن و زیر آن، برای آن شخص است. و [لی] اگر نسبت به زکاتش بخل بورزد و آن را پرداخت نکند، امر می شود [به ملائکه که نمازش را به او برگردانند [پس نماز به آن شخص برگردانده می شود و نمازش در هم پیچیده می شود همچنان که لباس کهنه را می پیچند و آن را به صورت آن فرد می زنند و [به او [گفته می شود: ای بنده خدا! این نماز بدون زکات به چه دردت می خورد!»

2 ـ در پاره ای از روایات از نمازی که به همراهش زکات نباشد به نماز غیر مقبول یا ناقص تعبیر شده است که در اینجا به نقل چند روایت در این باره می پردازیم.

روایت اول: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

«لا یَقبَلُ اللهُ عزوجلّ صلاةَ رجلٍ لا یُؤدّی الزکاة حتی یَجمَعَهُما فانّ الله عزوجل قد جَمعَهُما فلا تُفَرّقوا بینهما»(29)

«خداوند عزوجل نماز کسی را که زکات ندهد قبول نمی کند تا وقتی که میان آن دو جمع کند؛ زیرا خداوند آن دو را جمع کرده است، پس میان آن دو جدایی میندازید.»

روایت دوم: امام رضا علیه السلام فرمود:

«انّ الله عزوجل اَمَرَ بثلاثة مقرونٍ بها ثلاثةٌ اخری؛ أمَرَ بالصلاة و الزکاة، فَمن صلّی و لم یُزَکّ لم تُقبَل منه صلاته...»(30)

«خدای عزوجل به سه چیز فرمان داده که هر یک از آنها با چیز دیگری پیوسته و قرین است، به نماز و زکات [در کنار هم] فرمان داد پس کسی که نماز بخواند و زکات ندهد نمازش پذیرفته نیست...»

روایت سوم: امام صادق علیه السلام فرمود:

«لا صلاة لمَن لا زکاة له و لا زکاة لمَن لا ورعَ له»(31)

«کسی که زکات ندهد نمازش بی حاصل است و کسی که ورع نداشته باشد زکاتش پذیرفته نیست.»

3 ـ اخراج نمازگزار بی زکات از مسجد.

امام صادق علیه السلام فرمود:

«بینا رسول الله صلی الله علیه و آله فی المسجد اذ قال قُم یا فلان قُم یا فلان حتی أخرجَ خمسةَ نفر فقال: اخرجوا من مسجدنا لا تُصَلّوا منه و انتم لا تزکّون»(32)

«پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مسجد حضور داشت که خطاب به چند نفر فرمود: ای فلان بلند شو! ای فلان بلند شو! تا این که پنج نفر را از مسجد بیرون کرد. سپس فرمود: از مسجد ما بیرون روید و در آن نماز نخوانید؛ زیرا شما زکات نمی دهید.»

شاید بتوان این استفاده را از روایت کرد که نمازگزاری که اهل زکات نباشد باید از اجتماعات مسلمین طرد شود؛ زیرا این شخص دینی ناقص و روشی ناصحیح دارد و برای اجتماع مسلمین مضرّ است.

برآیند این پیوند

1 ـ این که قرآن کریم زکات را عِدل و قرین نماز قرار داده است معلوم می شود که اگر نماز ستون دین است پس زکات هم ستون دین است؛ اگر نماز بهترین اعمال است، زکات هم چنین است و اگر نماز وسیله تقرب الی الله است زکات نیز سبب تقرب است.(33)

2 ـ پیوستگی نماز و زکات در آیات و روایات از ارتباط عمیق بین زندگی عبادی و زندگی اقتصادی در اسلام حکایت می کند و نیز حکایت از این دارد که انفاق و بخشش مال نقش والایی در تکامل روحی انسان دارد.(34)

3 ـ ارتباطی قوی و مستحکم بین تقرب الی الله و عبادت خدا و بذل مال به منظور نابودی فقر از جامعه وجود دارد. زندگی اسلامی زندگی یکپارچه ای است که اجزاء آن از همدیگر جدا نیست؛ از این رو است که نماز با زکات قبول می شود و ایمان و یقین با ادا کردن زکات شناخته می شود؛ پس ایمان به خدای تعالی، همچنان که مؤمنین را به خضوع در برابر پروردگار جهانیان با رکوع و سجود و تضرّع فرا می خواند، به همان گونه آنان را به مبارزه با فقر و رسیدگی به محرومین دعوت می کند.(35)

4 ـ نماز یک عبادت روحی و زکات یک عبادت مالی است و هر کس بتواند برای جلب رضایت خدا به پرداخت زکات موفق شود؛ از خود گذشتن در راه خدا برای او امری آسان خواهد بود.(36)

5 ـ تکیه بر دو رکن نماز و زکات، بیان این واقعیت است که مسلمان شایسته است هم با خدا ارتباطی عاشقانه و صمیمی داشته باشد و هم در رابطه با مردم بی تفاوت نبوده و وظایف واجب و مستحب مالی خود را انجام دهد و به فکر محرومان جامعه باشد.

در قرآن اقامه نماز و پرداخت زکات به عنوان محک ایمان و اخلاص برشمرده شده است و این دو در حقیقت اولین گام وفاداری به دین معرفی شده اند چنان که قرآن می فرماید:

«و أقیموا الصلاة و آتوا الزکوة و ارکعوا مع الراکعین»(37)

«نماز به پا دارید و زکات بپردازید و همراه رکوع کنندگان رکوع کنید.»

پس روشن می شود که یاد خدا همراه با توجه به خلق خداست و پرواز روح همراه با امداد جسم است.

اگر کمک به محرومان همراه با نماز و رابطه با خدا باشد مفید است؛ وگرنه همراه با منت و استعمار خواهد بود و سر از برده کشی در خواهد آورد.(38)

6 ـ در «زکات» اسراری وجود دارد که در نماز هم موجود است، از جمله:

الف. در زکات به فقرا و محرومین کمک مادی می شود؛ در نماز برای آنان و همه مسلمین دعا می شود؛

ب. در زکات، مال انسان پاکیزه می شود؛ در نماز قلب او؛

ج. پرداخت زکات شکر مالی است؛ اقامه نماز، شکر جانی و بدنی است؛

د. با دادن زکات، صفت بخل از انسان دور می شود؛ با خواندن نماز صفت تکبّر سرکوب می شود؛

ه . زکات حافظ مال است؛ نماز حافظ همه اعمال است؛

و. زکات سرمایه فقیران است؛ نماز سرمایه عابدان است؛

ی. زکات دهنده دوست دارد مالش برکت کند و زیاد شود، نمازگزار هم به دنبال پاداشهای بسیار است.(39)

7 ـ برخی از مفسّران گفته اند که «الصلوة تبلغک باب الملک و الصدقة تدخلک علیه»؛ یعنی نماز تو را به باب مَلَک می رساند و زکات سبب وارد شدن بر مَلَک است.(40)

در جمع بندی باید گفت اگر چه زکات، عبادتی مالی است و در ظاهر جنبه مادی دارد اما از آنجا که با خود فوایدی همچون درمان صفت زشت بخل، تقرب الی الله و جلب رحمت الهی، فرو نشاندن غضب الهی و آمرزش گناهان، فراهم کردن زمینه استجابت دعا و خصوصا قبولی نماز را به همراه دارد نشان دهنده این است که زکات در عین مادی بودن، نقش بسیار مهمی در تعالی روح مؤمن دارد.

از این رو در کنار نماز که یکی از مهم ترین پالایش کننده های روحی است می تواند نقش تکمیل کنندگی را به خوبی ایفا کند و بالعکس به راحتی می توان تصور کرد که بدون زکات به چه میزان روح یک مسلمان از رشد و تعالی باز خواهد ماند.

8 ـ برترین نمازگزار زکات دهنده کیست؟

در تاریخ اسلام اگر بخواهیم از یک شخصیت به عنوان برترین نمازگزار زکات دهنده نام ببریم، باید از کسی نام ببریم که خداوند، زکات دادن او را ستود و او را ولیّ مؤمنین نامید؛ آری! امیرمؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام بود که در رکوع نمازش از دادن زکات غفلت نکرد و با عمل خود پیوستگی همیشگی توجه به خالق و توجه به خلق را فریاد کرد؛ و این آیه در شأن حضرتش نازل گردید که:

«انما ولیّکم اللّهُ و رسولُه و الّذین آمنوا الذین یُقیمُون الصلوة و یؤتُون الزّکوة و هم راکعون»(41)

«ولیّ شما، تنها خدا و پیامبر او می باشد و کسانی که ایمان آورده اند؛ همان کسانی که نماز برپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند.»

پیام این آیه شریف این است که، کسانی که اهل نماز و زکات نیستند حق ولایت و رهبری بر مردم را ندارند؛(42) و این که زکات هرگز از نماز جدا نیست.

9 ـ بدترین نمازگزارن (اصحاب رِدَّه).

در تاریخ اسلام می خوانیم که گروهی بعد از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مرتد و به «اصحاب ردّه» معروف شدند. آنها جمعی از طوایف «بنی طیّ»، «غطفان» و «بنی اسد» بودند که از دادن زکات به مأموران و عاملین حکومت اسلامی خودداری کردند و با این عمل پرچم مخالفت برافراشتند.

آنها مخالف صد در صد حکومت نبودند، اما زکات را به عنوان حکمی از احکام اسلام قبول نداشتند و به مصداق آیه 150 سوره نساء: «نؤمن ببعض و نکفُرُ ببعض»، می گفتند: «اما الصلاة فنصلّی و اما الزکوة فلا یُغصَب اموالنا» ؛ یعنی نماز می خوانیم ولی زکات نه، اجازه نمی دهیم اموالمان غصب گردد.

در پی این بدعت، مسلمانان که این عمل آنها را ارتداد می دانستند تصمیم گرفتند با این گروه مرتد به پیکار برخیزند و سرانجام با آنان جنگیدند و آنها را در هم کوبیدند.(43)

شباهتهای زکات و نماز در قرآن

1 ـ زکات همانند نماز، سیره پیامبران و اوصیاء الهی بوده است؛(44)

2 ـ زکات همانند نماز، در همه ادیان وجود داشته است؛(45)

3 ـ زکات همانند نماز، سبب آمرزش گناهان است؛(46)

4 ـ زکات همانند نماز، در پی دارنده اجر عظیم عندالله است؛(47)

5 ـ زکات همانند نماز، از نشانه های اهل یقین است؛(48)

6 ـ زکات همانند نماز، از نشانه های مؤمنان راستین و سبب رستگاری است؛(49)

7 ـ زکات همانند نماز، شرط برادری و اخوّت دینی است.(50)

شباهتهای زکات و نماز در روایات

1 ـ زکات همانند نماز، از ارکان دین اسلام است. حضرت امام باقر علیه السلام فرمود:

«بُنیَ الاسلامُ علی خمسة اشیاء؛ علی الصّلاة و الزکوة و الحجّ و الصوم و الولایة»(51)

«اسلام بر پنج پایه استوار شده است؛ بر نماز و زکات و حج و روزه و ولایت.»

2 ـ زکات همانند نماز، موجب آمرزش گناهان است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

«الزّکوة تُذهبُ الذنوب»(52)

«زکات گناهان را از بین می برد.»

امیر مؤمنان علی علیه السلام در نهج البلاغه درباره نماز فرمود:

«انّها لَتَحَتُّ الذنوب حتّ الورق»(53)

«نماز گناهان را مانند ریزش برگ درختان فرو می ریزد.»

3 ـ ترک زکات همانند ترک نماز، موجب کفر است. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:

«والّذی نفس محمّد بیده ما خان الله احد شیئا من زکاة ماله الا مشرک بالله»(54)

«قسم به کسی که جان محمد به دست اوست هیچ کس در چیزی از زکات مالش به خداوند خیانت نکرد مگر مشرک به خدا.»

نیز فرمود:

«بین العبد و بین الکفر ترک الصلاة»(55)

«فاصله بین بنده و کفر، ترک نماز است.»

4 ـ زکات همانند نماز، پالایش و پاکی روح را در پی دارد. در روایتی زیبا از حضرت زهرا علیهاالسلام آمده است:

«فَجَعَلَ الایمانَ تطهیرا لکم مِنَ الشّرک و الصلاة تنزیها من الکبر و الزکوة تزکیة للنفس و نماء فی الرّزق»(56)

«پس خداوند ایمان را برای پاک شدن شما از شرک و نماز را برای دور شدن شما از تکبر و زکات را برای پاکیزگی روح و افزایش رزق قرار داد.»

5 ـ ترک زکات همچون ترک نماز، در پی دارنده سوء عاقبت است. امام صادق علیه السلام فرمود:

«مَن مَنَعَ قیراطا مِن الزّکوة فَلیَمُت ان شاء یهودیّا أو نصرانیا»(57)

«هر کس که به اندازه یک قیراط [تقریبا هم وزن 4 عدد جو] زکات مالش را ندهد پس باید [بر دینی غیر از اسلام] بمیرد خواه [بر دین] یهود یا نصارا.»

در روایتی درباره نماز از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است:

«مَن تَرَکَ صلوة لا یَرجوُ ثوابها و لا یخافُ عقابها فلا ابالی أیموتُ یهودیا أو نصرانیا أو مجوسیّا»

«کسی که نماز را ترک کند در حالی که نه امید به پاداش آن دارد و نه از عذاب آن می ترسد برای من اهمیت ندارد که او یهودی بمیرد یا نصرانی یا مجوسی.»

6 ـ زکات همانند نماز، در ناامید کردن و نابودی شیطان مؤثر است. در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است:

«الصّلاةُ تَسوِدُّ وجهَ الشیطان و الصّدقةُ تکسرُ ظَهرَه»

«نماز، شیطان را رو سیاه می کند و صدقه کمر او را می شکند.»

با توجه به این که یکی از مصادیق بارز صدقه، زکات است نقش زکات در نابودی و به عجز درآوردن شیطان در این روایت آشکار است.


1 ـ نیز ر.ک: سوره مائده (5) آیه 12 ؛ سوره بیّنه (98) آیه 5.

2 ـ سوره بقره (2) آیه 110.

3 ـ تفسیر نمونه، ج 1، ص 110.

4 ـ سوره بقره (2) آیه 43.

5 ـ تفسیر تسنیم، آیت الله جوادی آملی، ج 4، ص 110 ـ 113.

6 ـ همان، ص 118.

7 ـ نورالثقلین، ج 1، ص 74.

8 ـ همان، ص 567.

9 ـ تفسیر تسنیم، ج 4، ص 128.

10 ـ سوره نساء (4) آیه 77.

11 ـ تفسیر نمونه، ج 4، ص 15.

12 ـ سوره توبه (9) آیه 5.

13 ـ تفسیر نمونه، ج 7، ص 294.

14 ـ تفسیر نور، ج 5، ص 11.

15 ـ سوره توبه (9) آیه 11.

16 ـ تفسیر المیزان (مترجم)، ج 9، ص 243.

17 ـ تفسیر نور، ج 5، ص 16.

18 ـ سوره توبه (9) آیه 18.

19 ـ تفسیر نمونه، ج 7، ص 351.

20 ـ سوره توبه (9) آیه 71.

21 ـ تفسیر نمونه، ج 8، ص 37.

22 ـ سوره مریم (19) آیه 31.

23 ـ تفسیر نمونه، ج 13، ص 55.

24 ـ سوره نور (24) آیه 37.

25 ـ ترجمه المیزان، ج 15، ص 180.

26 ـ سوره نور (24) آیه 56.

27 ـ ترجمه المیزان، ج 15، ص 223.

28 ـ تفسیر علی بن ابراهیم، ص 76، ح 39.

29 ـ الصلاة، محمد محمدی ری شهری، ص 137.

30 ـ جامع الاحادیث، ج 8، ص 6 ؛ میزان الحکمة، ج 5، ص 2183.

31 ـ میزان الحکمة، ج 5، ص 2183.

32 ـ جامع الاحادیث، ج 8، ص 7.

33 ـ ر.ک: الحیاة، ج 6، ص 245 و 246.

34 ـ همان.

35 ـ همان.

36 ـ تفسیر کاشف، ج 1، ص 175.

37 ـ سوره بقره (2) آیه 43.

38 ـ تفسیر نور، ج 1، ص 182.

39 ـ هزار و یک نکته درباره نماز، حسین دیلمی، ص 160.

40 ـ تفسیر کشف الاسرار و عدة الابرار، ابوالفضل رشید الدین المیبدی، ج 1، ص 252.

41 ـ سوره مائده (5) آیه 55.

42 ـ تفسیر نور، ج 3، ص 118.

43 ـ ر.ک: تفسیر نمونه، ج 20، ص 217.

44 ـ ر.ک: سوره مائده (5) آیه 55 ؛ سوره بیّنه (98) آیه 5.

45 ـ ر.ک: سوره انبیاء (21) آیه 73.

46 ـ ر.ک: سوره مائده (5) آیه 12.

47 ـ ر.ک: سوره بقره (2) آیات 110 و 277 ؛ سوره نساء (4) آیه 162.

48 ـ ر.ک: سوره لقمان (31) آیه 4.

49 ـ ر.ک: سوره مؤمنون (23) آیه 1 ـ 4.

50 ـ ر.ک: سوره توبه (9) آیات 11 و 71.

51 ـ بحارالانوار، ج 82، ص 234.

52 ـ بحارالانوار، ج 68، ص 332.

53 ـ نهج البلاغه، خطبه 199.

54 ـ بحارالانوار، ج 96، ص 29.

55 ـ بحارالانوار، ج 82، ص 202.

56 ـ الاحتجاج، ج 1، ص 134.

57 ـ فروع کافی، ج 3، ص 505.

پدیدآورنده: محمد سهیل بهرام نسب

زکات در آیینه قرآن و حدیس

زکات در آیینه قرآن و حدیث

مقدمه

زکات از مصادیق بارز صدقات است که به عنوان پشتوانه مالی برنامه های اجتماعی، در اصلاح ساختار جامعه و تطهیر زندگی، تزکیه نفوس و تألیف قلوب مردم، نقش به سزایی دارد.

کثرت وجود تعابیر بلند و عبرت آموز از قبیل بلا گردان فرد و جامعه، زمینه ساز نزول رحمت و برکت، عامل توسعه عمر و گسترش زندگی، تجارت مستقیم با خداوند، ذکر عملی و... که در لسان آیات و روایات، عمق باور مؤمنان و عرف جامعه، در شأن این واجب الهی، جاری و ساری است از جایگاه ویژه این عبادت اجتماعی و ضرورت اهتمام به آن خبر می دهد.

ساختار و معنای لغوی زکات

«زاء و کاف و حرف علّه» به عنون حروف اصلی این کلمه، دلالت بر نماء و زیادی دارد و به مفهوم رشد و نمو کردن و زیاد شدن می باشد.(1)

خلیل بن احمد درباره معنای لغوی زکات می گوید: زکات مال به معنای پاک کردن آن است و جمله «زکا الزرع یزکو زکاء» به معنای رشد کردن کشتزار و محصولات می باشد.(2)

راغب اصفهانی اصل زکات را به معنای رشدی که از برکت خداوند به دست آمده می داند.(3)

مرحوم استاد علامه طباطبایی رحمه الله می نویسد: «معنای لغوی زکات تطهیر می باشد.»(4)

در مصباح الفقیه نیز آمده است: «زکات در لغت به معنی طهارت و نمو است.»(5)

از مجموعه اقوال فوق به دست می آید که معنای لغوی زکات در اصل، رشد کردن می باشد و به طور کلّی خلاصه چیزی یا برگزیده آن را می گویند.(6)

معنای اصطلاحی زکات

زکات از نظر شرع ـ به عنوان یکی از فروع دین ـ بیرون کردن اندازه معینی از مال، که به حد نصاب رسیده باشد و دادن آن به مستحقان، و بدین نام نامیدن، به امید برکت یافتن و یا برای پاکیزه کردن نفس یا نمو دادن به خیرات و برکات است.(7)

زکات در اصطلاح فقهی پرداخت مقدار معینی از مال است که در قرآن کریم معانی عامی دارد و به کمکهای واجب و مستحب گفته می شود.

اهمیت زکات

روزی حضرت امام صادق علیه السلام آداب و نحوه گرفتن زکات را که در نامه 25 نهج البلاغه آمده است، از قول حضرت امام علی علیه السلام نقل می کرد، در اثنای آن گریه کرد و فرمود:

«به خدا سوگند حرمتها را شکستند و به کتاب خدا و سنّت پیامبرش عمل نکردند.»(8)

در اهمیت زکات همین بس که یکی از پایه های دین مبین اسلام شمرده شده و به عنوان درمان دردهای اقتصادی جامعه محسوب می شود؛ چنان که اگر برای عضوی از بدن کسی ناراحتی ای پیش بیاید او را از حرکت می اندازد، در جامعه نیز اگر گروهی با مشکلات مالی روبه رو شوند، حرکت آن جامعه فلج می شود.

حضرت امام رضا علیه السلام فرمود:

«خداوند به من نعمتهایی داده است که دائما نگران آن هستم تا حقوقی را که نسبت به آنها بر من واجب کرده است، پرداخت کنم. سؤال شد: شما نیز با آن مقام بزرگی که دارید به سبب تأخیر زکات از خدا می ترسید؟ فرمود: بله.»(9)

حضرت امام صادق علیه السلام فرمود:

«خداوند بر این امت چیزی را سخت تر از زکات واجب نکرده است و هلاکت بیش تر امتها به علّت نپرداختن آن است.»(10)

همچنین در قرآن کریم آمده است:

«هنگامی که صالحان به حکومت برسند، اولین برنامه آنان اقامه نماز و پرداخت زکات و امر به معروف و نهی از منکر است.»(11)

رسول خدا صلی الله علیه و آله سوگند یاد کرد که جز مشرک کسی در مورد پرداخت زکات خیانت نمی کند.(12) نیز فرمود: یا علی! ده گروه از امّت من کافر می شوند که یکی از گروهها کسانی هستند که زکات نمی پردازند.(13)

ایشان در آخرین خطبه خویش نیز به مردم فرمود: ای مردم! زکات اموال خود را بپردازید و هر که زکات نپردازد، برای او نه نمازی است و نه حجّی و نه جهادی.(14)

از نظر آن حضرت، زکات عامل از بین بردن گناهان محسوب می گردد:

«الزّکاة تُذهبُ الذُّنُوب»(15)

آری! زکات در برزخ در کنار نماز تجسّم یافته و مونس انسان می شود و توجه بدان از وظایف مهم شرعی و اسلامی ماست زیرا:

1 ـ با پرداخت آن درهای بهشت را به روی خود گشوده و خود را از صفت مذموم بُخل می رهانیم؛(16)

2 ـ زکات، کلید دریافت رحمت الهی در روزی است؛(17)

3 ـ زکات، سیر کردن فقراست و سیر کردن فقرا، رمز سیر بودن در قیامت و روز محشر است؛(18)

4 ـ زکات، مدال افتخار اسلامی بودن آدمی است که نپرداختن آن علامت خارج شدن از مدار ایمان و اسلام است؛(19)

5 ـ نپرداختن زکات، خیانت به خدا و شرک است و این گونه افراد در حکومت جهانی حضرت امام عصر علیه السلام به مرگ محکوم می شوند؛(20)

6 ـ از اولین وظایف حکومت صالحان رسیدگی به فقرا در سایه پرداخت زکات است:

«الذین ان مکّناهم فی الارض أقاموا الصّلاة و آتوا الزّکاة»(21)

7 ـ با پرداخت زکات، سلام و صلوات پیامبر را دریافت می داریم؛ چون خداوند به پیامبر فرموده: زکات مردم را بگیر و بر آنها درود فرست؛(22)

8 ـ دریافت کننده زکات در ظاهر فقرا هستند، ولی در واقع خداوند است و این اهمیت برجسته زکات را می رساند.(23)

ادلّه وجوب زکات

الف: آیات محکم قرآنی

در قرآن کریم واژه زکات به همراه مشتقاتش 59 مرتبه در 29 سوره و 56 آیه به کار رفته، که 27 مورد در کنار نماز آمده است.

به طور کلّی آیات مربوط به زکات در قرآن شامل موارد ذیل است:

1 ـ دسته ای از آیات، اصل زکات را مطرح کرده و آن را در ردیف نماز قرار داده اند و پرداخت زکات را مانند اقامه نماز واجب دانسته و از شعائر دینی و علایم ایمان به حساب آورده اند؛

2 ـ آیاتی هستند که به دادن زکات امر نموده و آن را به عنوان معامله با خدا قلمداد نموده اند؛(24)

3 ـ برخی از آیات نشان دهنده تشریع اصل این فریضه عبادی و اقتصادی هستند و به طور کلی درباره این که چه مقداری گرفته شود و در چه موردی گرفته نشود، ساکت می باشند، که ظهور دارد در این که زکات در کل اموال لازم است؛

4 ـ برخی از آیات، مصارف زکات را به طور دقیق شمارش نموده اند و رهبری امت اسلامی باید زکات مأخوذه را در این مصارف به کار بیندازد؛(25)

5 ـ برخی از آیات کسانی را که زکات نمی دهند در ردیف کفار قلمداد کرده اند.(26)

علامه طباطبایی رحمه الله آیه «خُذ مِن اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها...»(27) را آیه وجوب زکات دانسته و نوشته است:

«این آیه شریفه متضمن حکم زکات مالی است، که خود یکی از ارکان شریعت و دین اسلام است؛ هم ظاهر آیه این امر را می رساند و هم اخبار بسیاری که از طریق ائمه اهل بیت علیهم السلام و از غیر ایشان نقل شده است.»(28)

ب: روایات

در بحث اهمیّت زکات به برخی از آنها اشاره نمودیم؛ از آنجا که روایات معتبر بی شماری درباره وجوب زکات از معصومان علیهم السلام نقل گردیده لازم است به برخی دیگر از آنها اشاره کنیم:

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله :

«الزکاة قنطرة الاسلام فمن ادّاها جاز القنطرة و من منعها احتبس دونها و هی تطفی ء غضب الرّب.»(29)

«زکات پل اسلام است؛ هر کس آن را پرداخت کند از پل می گذرد و هر کس آن را منع کند به سبب آن محبوس است و زکات خشم پروردگار را خاموش می کند.»

حضرت امام صادق علیه السلام :

«السُّراق ثلاثة: مانع الزکوة و مستحل مهور النساء و کذلک من استدان و لم یَنوِ قضائه»(30)

«ربایندگان [اموال مردم] بر سه دسته اند: کسی که زکات نمی دهد، کسی که مهر زنان را می خورد و کسی که قرض می کند و نیت پرداخت آن را ندارد.»

حضرت امام صادق علیه السلام :

«مَن مَنع قیراطا مِن الزّکوة فَلیَمُت ان شاء یهودیا و ان شاء نصرانیا»(31)

«کسی که ذرّه ای از زکات را ندهد یا یهودی یا نصرانی می میرد.»

در کتب عامه نیز آمده است:

«زکات رکنی از ارکان پنجگانه اسلام است و بر هر کس که شرایط آن را داشته باشد، واجب عینی است و به احادیث زیادی استناد شده که از جمله آنها قول پیامبر است که فرمود: بنی الاسلام علی خمسٍ، و سپس از جمله پنج مورد، ایتاء زکات را ذکر کرده است.»(32)

ج: اجماع

در اتّفاق فقها بر این که زکات، واجب و ضروری است، جای هیچ تردیدی نیست و علمای اهل سنّت نیز گفته اند:

«...و امّا اجماع امّت متّفقند بر این که زکات با شرایط مخصوص، رکنی از ارکان اسلام است.»(33)

مرحوم صاحب جواهر نیز نقل کرده که وجوب زکات یکی از ضروریاتی است که از استدلال به آیات و روایات بی نیاز است.

وی سپس منکر آن را در زمره کفّار شمرده و به احادیث بسیاری استدلال کرده است.(34)

زکات مخصوص دین اسلام نیست

زکات علاوه بر دین اسلام در ادیان پیشین نیز بوده است؛ یعنی زکات به همراه نماز از مشترکات همه ادیان آسمانی است و آیات بسیاری در قرآن کریم گواه این مدعاست.(35)

با بررسی آیات و روایات در می یابیم که زکات در اسلام همانند زکات در دیگر ادیان الهی نیست که صرفا مبتنی بر یک نوع وصیت و سفارش اخلاقی باشد؛ بدین جهت که مردم رغبت به برّ و نیکی پیدا کنند و از بخل بپرهیزند، بلکه فریضه ای الهی است و بی اعتنایی به آن فسق است و منکر وجوب آن، کافر می باشد.(36)

موارد زکات

در روایات معصومان علیهم السلام زکات بر نه چیز واجب شمرده شده است:

«یک صنف نقدینه یعنی طلا و نقره، صنف دیگر اغنام سه گانه، یعنی شتر و گاو و گوسفند؛ نوع سوم غلات چهار گانه، یعنی گندم، جو، خرما و کشمش.»(37)

از جمله آنها می توان به روایت ذیل اشاره نمود. امام باقر و امام صادق علیهماالسلام :

«فرض الله الزکوة مع الصلوة فی الاموال و سَنَّها رسول الله صلی الله علیه و آله فی تسعة اشیاءٍ فی الذهب و الفضّة و الابل و البقر و الغنم و الحنطة و الشعیر و الزّبیب و عفا عمّا سوی ذلک.»(38)

«خداوند زکات اموال را به همراه نماز واجب کرد و پیامبر آن را در نه چیز قرار داد: در طلا و نقره و شتر و گاو و گوسفند و گندم و جو و خرما و کشمش، و غیر اینها را معاف کرد.»

در فتاوای مشهور فقها نیز با استناد به روایات، همین نُه چیز بیان شده است.(39)

موارد مصرف زکات

در بیان تعیین موارد مصرف زکات اکثر مفسّران بدین آیه استناد نموده اند و در این موارد، اختلافی نیست:

«انَّما الصَّدقاتُ للفُقَراء و المَساکین و العاملین عَلَیها وَ المُؤلَّفَةِ قُلُوبُهُم وَ فی الرّقاب و الغارمین و فی سبیل الله و ابن السبیل فریضَة مِنَ الله و الله عَلیمٌ حکیم»(40)

«صدقات، منحصرا در این موارد هشت گانه به مصرف می رسد:

1 ـ فقرا؛

2 ـ مساکین؛

3 ـ متصدیان اداره صدقات و مأموران جمع آوری زکات؛

4 ـ افرادی که به وسیله کمکهای مالی، تمایل بیش تری به اسلام پیدا می کنند و تألیف قلوب در آنها به وجود می آید؛

5 ـ کسانی که برده هستند و برای آزادی آنها از زکات استفاده می شود؛

6 ـ بدهکاران؛

7 ـ هر امری که رضای خداوند در آن باشد؛

8 ـ افرادی که در راه مانده اند و درمانده شده اند.»(41)

آثار فردی زکات

1 ـ درمان بخل. پرداخت زکات آدمی را از صفت مذموم بخل می رهاند. امام صادق علیه السلام فرمود:

«هر کس زکات مال خود را بپردازد، قطعا از بخل حفظ شده است.»(42)

در اهمیت دوری از بُخل آمده که یکی از امامان معصوم را دیدند که از اول شب تا صبح در حالی که مشغول طواف خانه کعبه بود، تنها یک دعا می کرد و آن این بود که خدایا مرا از بخل دور بدار.(43)

2 ـ کلید برکت و ازدیاد رزق. واژه زکات و برکت به طور مساوی در قرآن ذکر شده اند و در روایات نیز آمده است:

«الزّکاة تزیدُ فی الرزق»

«زکات روزی انسان را زیاد می کند.»(44)

3 ـ بیمه کردن مال. امام کاظم علیه السلام فرمود:

«اموال خود را از طریق زکات بیمه کنید.»(45)

4 ـ زکات دهنده محبوب ترین فرد نزد خداوند است. امام صادق علیه السلام فرمود:

«محبوب ترین فرد نزد خداوند، سخاوتمندترین آنان است و سخاوتمندترین مردم کسی است که زکات مال خود را بدهد و از آنچه خداوند در مال او واجب نموده است، در مورد مؤمنان بخل نکند.»(46)

5 ـ وسیله تقرب به خداوند است. امام صادق علیه السلام فرمود:

«خداوند زکات را همراه با نماز وسیله تقرّب مسلمانان به خود قرار داده است.»(47)

6 ـ راه رسیدن به رحمتهای خاص الهی است. در قرآن کریم آمده است:

«رحمت پروردگار بر هر چیزی گسترده است، ولی دریافت قطعی آن مخصوص کسانی است که اهل تقوی و ایمان و زکات باشند.»(48)

7 ـ وسیله باز شدن گره هاست. قرآن کریم می فرماید:

«و امّا من اعطی و اتّقی و صدّق بالحسنی فسنیسره للیسری»(49)

«هر کسی بخشش نماید و پرهیزکار باشد و حقیقت را تصدیق نماید، ما کارهای مشکل او را آسان می کنیم.»

8 ـ مایه فرو نشاندن غضب الهی و کفّاره گناهان است. حضرت علی علیه السلام می فرماید:

«الله، الله فی الزکاة، فانّها تطفی ء غضب ربکم»(50)

«شما را به خدا، شما را به خدا درباره زکات [دقت کنید] که به تحقیق غضب پروردگار را فرو می نشاند.»

در قرآن کریم نیز آمده است: اگر نماز به پا دارید و زکات بپردازید، من بدیهای شما را می پوشانم.(51)

9 ـ نشانه کمال اسلام و ایمان است.

«تمامُ اسلامکم اداء الزکاة»(52)

«با ادای زکات اسلام شما کامل می شود.»

«...سبعة من کنّ فیه فقد استکمل حقیقة الایمان... و ادّی زکاة ماله»(53)

«هفت صفت است که در هر کس باشد به کمال حقیقی ایمان رسید است... و ادای زکات مال [از آن جمله است].»

پیامبر اسلام به حضرت علی علیه السلام فرمود:

«علامت و نشانه مؤمنان در سه چیز است: نماز، روزه و زکات.»(54)

10 ـ شرط رهایی از کفر است. کفار، با توبه و نماز و زکات می توانند خود را برهانند:

«و ان تابوا و اقاموا الصّلوة و اتوا الزکاة فخلّوا سبیلهم»(55)

11 ـ سبب گشایش برای مردگان است. شخصی به امام صادق علیه السلام گفت: برادرم از دنیا رفته است و زکات زیادی به عهده اش بود، من آنها را پرداخت کردم، امام فرمود: «با این عمل مشکل او بر طرف می شود.»(56)

12 ـ سبب استجابت دعا می باشد.(57)

13 ـ موجب قبولی نماز است.(58)

14 ـ مایه جاودانگی و شیرینی زندگی است.

15 ـ نشانه قوام و استواری مکتب است.(59)

16 ـ پرداخت زکات، شکر نعمت الهی است که زکات دهنده با پرداخت آن، این نگرانی که خود مثل فقرا شود را برطرف می نماید.(60)

17 ـ آرامش و خواب راحت را برای آدمی به ارمغان می آورد.(61)

آثار اجتماعی زکات

1 ـ تقویت برادری، تعمیق روابط و کینه زدایی.

با پرداخت زکات رابطه عاطفی میان افراد عمیق تر شده و مفهوم آیه «انّما المومنون اخوة»(62) بهتر مورد توجه و عمل قرار می گیرد. قرآن کریم می فرماید:

هرگاه مخالفان شما توبه کنند و نماز به پا دارند و زکات بپردازند، آنها هم در جامعه برادر دینی شما هستند.(63)

همچنین با پرداخت زکات، آداب دوستی هر چه بهتر و بیش تر مراعات شده و شعله مهر و محبت در دلها فروزان می شود و این دوستی و محبت در تعاون و یاری رساندن به یکدیگر و حفاظت از دستاوردهای جامعه اسلامی نقش مهمی دارد.

2 ـ تقویت بنیه دینی مردم. حضرت امام رضا علیه السلام فرمود:

«فلسفه پرداخت زکات، قوت فقرا و تقویت و کمک رسانی در امور دینی آنهاست.»(64)

از محل زکات جمع آوری شده می توان مدارس، کتابخانه ها، مساجد و سایر مراکز دینی و فرهنگی را ایجاد نمود و یا آنچه را که قبلاً احداث شده است، توسعه داد و با دعوت از کارشناسان دینی و علما و اساتید، پایگاه علمی و اعتقادی مردم را تقویت نمود.

3 ـ فقر زدایی، حل مشکلات و محو نمودن مفاسد اجتماعی. یکی از راههای مهم مبارزه با فقر، گرسنگی، کمبودها و مشکلات یا نابسامانی های اجتماعی توجه جدی به مسئله زکات می باشد. امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:

«هیچ فقیری گرسنه نمی ماند مگر به سبب آنکه توانمندی حق خدا را نمی پردازد و خداوند در روز قیامت توانمند را به همین دلیل بازخواست خواهد کرد.»(65)

امام صادق علیه السلام فرمود:

«هیچ محتاج و گرسنه و برهنه ای در جامعه وجود نخواهد داشت، مگر به سبب گناهان اغنیا.»(66)

با ریشه کنی فقر از جامعه، قهرا بسیاری از مفاسد اجتماعی نیز محو خواهد شد و زمینه های وقوع سرقت، دریافت رشوه، خیانت و... از بین می رود.

با پرداخت زکات سرمایه ها نیز تعدیل می گردد و ریشه کینه و فقر در جامعه خشکانده می شود.

آری! اگر مردم زکات مال خود را بپردازند، چرخهای اقتصاد به گردش در آمده و بیکاری که زمینه ساز بسیاری از مفاسد اجتماعی است از جامعه رخت بر می بندد و تمام افراد بیکار شاغل می گردند و از انزوا و گوشه گیری، نا امیدی و بدبینی و حقارت رهایی یافته؛ تلاش، نشاط و حضور در صحنه ها جایگزین آنها می شود.(67)

4 ـ دفع بلا از امّت و اقتدار امّت اسلامی. اگر کمبودها از طریق مالیاتهای اسلامی و زکات تأمین شود، افراد جامعه به یک نوع رفاه نسبی دست می یابند. در نتیجه دلها نسبت به هم مهربان و نیرهای انسانی متمرکز می گردند و همه پشتیبان یکدیگر خواهند بود.

افراد چنین جامعه ای دارای صلابت و اقتدارند و در مقابل نقشه های دشمنان و تهدید و تطمیع آنان بیمه خواهند بود.

همچنین جبران کمبودها از طرف پرداخت کنندگان مخلص و اجرای این کار الهی از طریق مراجع دینی، سبب آرامش، دلگرمی و اتصال به علمای ربّانی خواهد شد که این امر نیز خود وسیله اقتدار و عزت اسلامی و ملی می باشد.(68)

در قرآن کریم آمده است:

«و لولا دفعُ الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض و لکن الله ذو فضل علی العالمین»(69)

در ذیل این آیه، حضرت امام صادق علیه السلام فرمود:

«قطعا خداوند به خاطر کسانی از شیعیان ما که زکات می دهند، انواع بلاها و خطرات را از سایر مردم دفع می کند و اگر زکات این گروه نبود، همه یکجا نابود می شدند.(70)

5 ـ حفظ آبرو و جذب دیگران. در بسیاری از موارد، فقر آبروی انسان را در معرض خطر قرار می دهد و زکات، فقر را از بین می برد و آبروی انسانها را حفظ می کند.

از امام صادق علیه السلام پرسیدند: شخصی که در خط فکری ما نیست و از دنیا رفته و اطفال فقیری را به جا گذاشته، آیا می توانیم از زکات به آنها بدهیم؟ فرمود:

«بله، آن اطفال گرسنگانی هستند که تقصیری ندارند و در راه پدر منحرف خود حرکت می کنند و باید آبرو و موقعیت آنان در جامعه حفظ شود و زندگی آنها تا رسیدن به حد بلوغ و رشد لازم تأمین گردد. اما اگر این اطفال بالغ شدند و حق را فهمیدند ولی با لجاجت از آن دست کشیدند، از زکات به آنها ندهید؛ زیرا سزاوار نیست زکات از افراد مؤمن گرفته و به منحرفان لجوج داده شود.»(71)

در مورد جذب دیگران از طریق زکات باید گفت که اسلام، مصرف زکات را برای هشت گروه لازم دانسته و یک دسته از آنان افرادی از رؤسا و سرشناسانی هستند که اگر حمایتهای مالی از آنان به عمل آید، ابتدا خودشان و سپس قبیله آنان به اسلام جذب می شود.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز سهمی از زکات را به رؤسای قبایل می دادند(72) و در هر زمان ولیّ امر مسلمین می تواند این کار را انجام دهد.

از همین سهم که به نام «مؤلفة قلوبهم» در قرآن مطرح شده، می توان مقداری به مسلمانان ضعیف الایمان پرداخت کرد که اگر به حال خود رها شوند، وسوسه های دشمنان در آنان ایجاد شک می نماید. اسلام برای پایداری آنان در دین، مشکلات اقتصادی ایشان را حل می کند.(73)

امام باقر علیه السلام فرمود: مراد از «مؤلفة قلوبهم» گروهی هستند که توحید را پذیرفته و از مدار شرک خارج شده اند، ولی هنوز معرفت محمّد صلی الله علیه و آله در قلبشان رسوخ نکرده است. پس پیامبر اسلام و بعد از آن حضرت، مؤمنان، باید سهمی از زکات را صرف این گونه افراد کنند تا محبت و معرفت آنان تثبیت شود.(74)

آثار ترک زکات

ترک کردن زکات آثار زیانباری برای تارک آن دارد که عبارتند از: تلف شدن اموال، خسارت دو برابر، هزینه در راه اشرار و گناه، محروم شدن از رحمت، قبول نشدن نماز و عبادات، اخراج از مسجد، هم ردیفی با رباخواران.(75)

1 ـ تلف شدن اموال. حضرت امام صادق علیه السلام فرمود:

«ما ضاع مال فی البرّ و لا فی البحر الا بتضییع الزّکاة»(76)

«هیچ مالی در خشکی و دریا ضایع نمی شود، مگر به ضایع ساختن زکات.»

2 ـ خسارت دو برابر. در روایتی آمده است:

«مَن مَنعَ حقّا للّه أنفق فی باطل مثلیه»(77)

«کسی که حق خدا را نپردازد (در راه حق مال خود را صرف نکند) دو برابر آن را در راه باطل صرف خواهد کرد.»

3 ـ هزینه کردن در راه اشرار و گناه. امام صادق علیه السلام فرمود:

«وَ اعلَم أنّه من لم ینفق فی طاعة الله ابتلی بأن ینفق فی معصیة الله و مَن لم یمش فی حاجة ولیّ الله ابتلی بأن یمشی فی حاجة عدوّ الله.»(78)

«بدان، کسی که مال خود را در راه اطاعت خداوند صرف نکند، به هزینه کردن آن در راه معصیت خداوند گرفتار می شود و هر کس در حلّ مشکلات ولیّ خدا گامی بر ندارد، خداوند او را بر تلاش و حرکت در راه حلّ مشکلات دشمن خدا گرفتار می کند.»

4 ـ محروم شدن از رحمت الهی. امام صادق علیه السلام فرمود:

«کسی که حق خداوند را از مالش نپردازد، سزاوار است که خداوند رحمت خود را از او دریغ کند.»(79)

5 ـ قبول نشدن نماز. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

«نماز و عبادت کسی که زکات نمی پردازد همچون لباس کهنه ای در هم پیچیده و به صورت او پرتاب می شود.»(80)

امام رضا علیه السلام فرمود:

«خداوند نماز و زکات را [در قرآن] قرین یکدیگر قرار داده و نماز بی زکات پذیرفته نیست.»(81)

6 ـ اخراج از مسجد. امام باقر علیه السلام فرمود:

«روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وارد مسجد شد و با جمله «قم یا فلان» پنج نفر را از مسجد اخراج کرد و فرمود: شما که زکات نمی دهید از مسجد بیرون بروید.»(82)

7 ـ هم ردیفی با رباخواران. پرداخت نکردن زکات، خیانت، شرک و نوعی سرقت به شمار می آید؛ زیرا سه نوع سارق داریم که یکی از آنان کسی است که زکات نمی دهد.(83)

حضرت علی علیه السلام فرمود:

«مانع الزکاة کآکل الرّبا»(84)

«کسی که زکات ندهد همچون رباخوار است.»


1 - معجم مقاییس اللغة، ابن فارس، ج 3، ص 16 ـ 17.

2 - کتاب العین، ج 5، ص 394.

3 - المفردات، ماده «زکو».

4 - المیزان، ج 15، ص 9 ؛ ترجمه المیزان، ج 15، ص 12.

5 - مصباح الفقیه، کتاب الزکوة، ص 2.

6 - فرهنگ معین، ج 2، ص 1742.

7 - تبیین اللغات لتبیان الایات، محمد قریب، ج 1، باب زکوة.

8 - وافی، ج 10، ص 156.

9 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 42.

10 - وافی، ج 10، ص 33.

11 - سوره حج (22) آیه 41.

12 - بحارالانوار، ج 96، ص 29.

13 - همان، ص 30.

14 - مستدرک الوسائل، ج 1، ص 507.

15 - بحارالانوار، ج 79، ص 234.

16 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 53.

17 - همان، ص 32.

18 - همان، ص 684.

19 - همان، ص 58.

20 - بحارالانوار، ج 96، ص 29.

21 - سوره حج (22) آیه 41.

22 - سوره توبه (9) آیه 103.

23 - همان، آیه 104.

24 - تفسیر علیا، دکتر اسماعیل منصوری لاریجانی، ص 252 ـ 253 ؛ به عنوان نمونه سوره احزاب (33) آیه 33 ؛ سوره مجادله (58) آیه 13.

25 - منابع مالی دولت اسلامی، اسداللّه بیات، ص 25 (بحث زکات).

26 - سوره فصّلت (41) آیه 7.

27 - سوره توبه (9) آیه 103.

28 - المیزان، ج 9، ص 377 ؛ ترجمه المیزان، ج 9، ص 512.

29 - بحارالانوار، ج 96، ص 15 ؛ امالی طوسی، ج 2، ص 136.

30 - همان، ص 12.

31 - همان، ص 20.

32 - الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1، ص 590.

33 - الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1، ص 589 ـ 590.

34 - جواهر الکلام، ج 15، ص 13.

35 - سوره مریم (19) آیه 31 ؛ سوره بقره (2) آیه 43 ؛ سوره بینه (98) آیه 5.

36 - زکات، محسن قرائتی، ص 19 ـ 22.

37 - المیزان، ج 9، ص 377.

38 - فروع کافی، ج 3، ص 509، ح 1.

39 - شرایع، ج 1، ص 107 ؛ شرح لمعه، ص 13 ـ 30.

40 - سوره توبه (9) آیه 60.

41 - تفسیر المیزان، ج 9، ص 313.

42 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 48.

43 - نورالثقلین، ج 5، ص 346.

44 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 52 و 69.

45 - «حصّنوا اموالکم بالزکاة.» همان، ص 49.

46 - همان، ص 65.

47 - همان، ص 33.

48 - سوره اعراف (7) آیه 156.

49 - سوره لیل (92) آیه 5 ـ 7.

50 ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 10.

51 - سوره مائده (5) آیه 12.

52 - کنزالعمال، ج 6، ص 96.

53 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 45.

54 - همان، ص 35.

55 - سوره توبه (9) آیه 5.

56 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 223.

57 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 53.

58 - «زکّوا اموالکم تقبل صلاتکم» جامع الاحادیث، ج 9، ص 29.

59 - زکات، محسن قرائتی، ص 38 ـ 45.

60 - وافی، ج 10، ص 51.

61 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 273.

62 - سوره حجرات (49) آیه 9.

63 - سوره توبه (9) آیه 11.

64 - وافی، ج 10، ص 51.

65 - سفینة البحار، ج 3، ص 474.

66 - وافی، ج 10، ص 50.

67 - زکات، محسن قرائتی، ص 49 ـ 55.

68 - همان، ص 51 ـ 53.

69 - سوره بقره (2) آیه 251.

70 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 56.

71 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 285.

72 - همان، ص 24.

73 - زکات، محسن قرائتی، ص 56 ـ 58.

74 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 242.

75 - خمس و زکات، محسن قرائتی، ص 123ـ25؛ فروع دین (زکات)، آیة الله سید محمد شیرازی، ص 190ـ193.

76 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 50.

77 - وافی، ج 10، ص 42.

78 - وسائل الشیعه، ج 6، ص 25.

79 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 57.

80 - همان، ص 30 و 33.

81 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 30.

82 - همان، ص 31.

83 - تهذیب، ج 10، ص 153.

84 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 63.

پدیدآورنده: مهدی سلطانی

نظر علما شیع در مورد زکات

زکات در اندیشه بزرگان شیعه

مولا مهدی نراقی:(1)

فضیلت آشکارا دادن صدقه واجب

صدقه واجب (زکات) آشکارا و علنی دادنش از پنهان دادن بهتر است؛ البته در صورتی که این کار، مردم را به زکات دادن ترغیب کند و شخص از راه یافتن ریا در امان بماند و فقیر از گرفتن آن شرمگین نشود.

حضرت صادقفرمود: آنچه را که خدا بر تو واجب کرده، آشکار کردنش از پنهان نمودن آن افضل است، و هر گاه فریضه نباشد و مستحب باشد پنهان دادنش از آشکار دادن آن بهتر است و اگر مردی زکات مال خود را آشکارا بر دوش کشد [و به فقیر رساند] نیکو و پسندیده است...

اگر در آشکار کردن آن شائبه ریا باشد یا اگر فقیر در آشکار گرفتن آن شرمنده شود، پنهان دادن آن بهتر است...

پس با در نظر گرفتن بعضی از احوال و اشخاص، علنی دادن بهتر است و با توجه به بعضی دیگر، پنهانی دادن برتر است. از این رو، هر انفاق کننده ای باید حال و موقع را ملاحظه کند و فایده را با محذور برابر نهد و مقایسه کند و افضل را برگزیند.

اموری که سزاوار است عطا کننده مال، رعایت کند:

1 ـ این که عطیّه خود را کوچک شمارد تا در نزد خدا بزرگ باشد، که اگر آن را بزرگ شمارد در نزد خدا کوچک خواهد بود.

از حضرت صادقروایت شده است که فرمود:

«دریافتم که نیکی جز با سه خصلت شایسته نخواهد بود: کوچک شمردن آن، پنهان داشتن آن و شتاب کردن در آن؛ پس اگر آن را کوچک شمردی، در نزد آن کسی که برای او داده ای بزرگش داشته ای و اگر پنهان داری به کمالش رسانده ای و چون در دادنش شتاب کنی گوارایش ساخته ای و اگر غیر از این باشد نابودش کرده ای».(2)

2 ـ بهترین و محبوب ترین و بی شبهه ترین مال را بدهد؛ که خداوند پاک است و جز پاک را نمی پذیرد و جز پست و نامرغوب را انفاق کردن، نسبت به خدای تعالی بی ادبی است؛ زیرا خوب و مرغوب را برای خود و خانواده خود نگاه داشتن و پست را در راه خدا دادن به معنی ترجیح غیر خدا بر خداست.

البته این در صورتی است که به خدا نظر داشته باشد و برای خدا صدقه بدهد بدون انتظار عوض برای خویش در آخرت. اما اگر به خود و ثواب آخرت نظر دارد، شکی نیست که عاقل، دیگری را بر خود ترجیح نمی دهد و از مال جز آنچه از پیش می فرستد بهره ندارد که یا انفاق می کند و برایش باقی می ماند و یا می خورد و از میان می رود.

دلیل بزرگی و اهمیتِ فایده انفاقِ بهترین و محبوب ترین مال، و قبح و زشتیِ انفاقِ چیزِ پست و نامرغوب، این قول خدای تعالی است:

«از پاکیزه ها و خوبهای آنچه به دست آورده اید و آنچه برای شما از زمین بیرون آورده ایم انفاق کنید و پستِ آن را که خودتان جز به کراهت و اغماض نمی گیرید برای انفاق منظور مکنید.»(3)

نیز قول خدای تعالی:

«هرگز به نیکی نمی رسید مگر از آنچه دوست می دارید انفاق کنید.»(4)

در حدیث است که گاه یک درهم از صد هزار درهم پیش افتد. و سبب آن، این است که انسان یک درهم را از مال حلال و خوب خود بدهد و از روی خشنودی و شادی بذل کند؛ و آن صد هزار درهم را از چیزی که دوست ندارد بدهد.

3 ـ سزاوار است که اگر بتواند آنقدر به فقیر بدهد که بی نیاز گردد؛ که در خبر آمده است که وقتی به فقیر چیزی می دهی او را بی نیاز کن و دست خود را بعد از دادن صدقه ببوس؛ که این انفاق، نخست در دست خدای تعالی قرار می گیرد.

از امام علیروایت شده است که فرمود:

چون چیزی به سائل دهید، آن کسی که چیزی داده است دست خود را نزدیک دهان ببرد و ببوسد؛ زیرا خدا صدقات را می گیرد.

4 ـ این که از فقیر التماس دعا کند؛ زیرا دعای فقیر در حق او مستجاب می شود. روایت شده است که هرگاه فقیران را چیزی می دهید، یاد دهید که دعا کنند؛ زیرا دعای ایشان درباره شما مستجاب می شود؛ اگر چه درباره خودشان مستجاب نشود.

5 ـ سزاوار است که صدقات را صرف کسی کند که اجر و پاداش بیش تر ببرد، مانند اهل علم و تقوی و پارسایان و راستگویان و درستکاران و کاملان در ایمان و تشیّع.

رسول خدافرمود: غذای تو را جز اهل تقوی نخورد. و فرمود: کسی را به غذای خود مهمان کن که برای خدا دوستش داری.

ولی بهتر است که از زکات واجب و صدقات ـ که چرکهای اموال است ـ به ایشان ندهد بلکه با هدیه و صِله، ایشان را وسعت دهد.

6 ـ شایسته نیست که انسان زکات و صدقات خود را به کسی دهد که پیوسته چشم به دست مردم می دوزد، بلکه سزاوار است که صرف کسی کند که به مقام توحید رسیده و نعمت را از خدا می داند و به واسطه ها نگاه نمی کند؛ زیرا کسی که درون خود را از توجه به واسطه ها ـ مگر از این جهت که واسطه و اسباب هستند ـ پاک نسازد از نوعی شرک خالی نیست.

از جمله کسانی که بذل و انفاق به ایشان بهتر است کسانی اند که حاجت خود را پنهان می دارند؛ اینان اهل مروت و مردانگی اند. و نزدیکان و خویشان و بستگان فقیر و محتاج، اولی و احقّ از دیگران هستند؛ که انفاق بر آنان هم صدقه است و هم صله رحم و ثواب صله رحم بر کسی پوشیده نیست.

اموری که شایسته است فقرا (گیرندگان زکات) رعایت کنند:

1 ـ آن که بداند خدای تعالی، صرف مال را در مورد او برای این واجب فرموده که در مهمات و ضروریات زندگی خود مصرف کند تا بتواند به عبادت بپردازد و به انجام وظایف مشغول باشد، پس سزاوار است که آماده کار آخرت شود و آن را به غیر مصارف ضروری نرساند.

2 ـ خدا را بر این احسان سپاس گذارد و از دهنده نیز تشکر کند و او را دعا و ستایش کند؛ با این که نعمت را از خدای سبحان می داند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس از مردم تشکر نکند خدا را شکر نکرده است.

3 ـ شایسته است عیوب عطا کننده را بپوشاند و او را مذمّت و تحقیر نکند و اگر از عطا باز داشته شد وی را مورد سرزنش و نکوهش قرار ندهد و بخشش او را نزد خود و در نزد مردم بزرگ شمارد.

4 ـ از گرفتن مالی که حرام و شبهه ناک باشد اجتناب کند؛ بنابراین از کسی که مالش حلال نیست یا مشتبه است و کسی که بیش تر مال او حرام است چیزی نپذیرد.

5 ـ زیادتر از قدر حاجت قبول نکند.

6 ـ در حضور مردم از کسی که شرم دارد پاسخ ردّ دهد، چیزی نخواهد.

7 ـ عالم و متّقی تا مضطرّ نشود از گرفتن زکات و صدقات خودداری کند تا خود را از چرکهای مال مردم پاک نگه دارد و در صورت ناچاری، گرفتن صدقه را پنهان کند تا مروّت و خویشتن داری او محفوظ باشد و نفس را از خواری و ذلّت مصون دارد.

مولی محسن فیض کاشانی(5)

زکات بدن

کافی به سند خود از امام صادق علیه السلام و آن حضرت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت کرده است که آن حضرت روزی به اصحاب خود فرمود:

«هر مالی که زکاتش داده نشود ملعون است؛ هر بدنی که زکاتش داده نشود ملعون است؛ هر چند در هر چهل روز یک بار.

عرض شد: ای پیامبر خدا! ما زکات مال را دانسته ایم، زکات بدن چیست؟ فرمود: این که دچار آفت شود.

امام علی علیه السلام می فرماید: اصحاب چون این را شنیدند رنگ چهره آنان تغییر کرد. چون پیامبر صلی الله علیه و آله دگرگونی رنگ رخسار آنها را دید، فرمود: آیا می دانید در این سخن منظورم چیست؟ عرض کردند: نه ای پیامبر خدا! فرمود: این که بر انسان خراشی وارد شود، پایش به سنگ خورد، بلغزد، به بیماری دچار شود، خاری در بدنش فرو رود و از این قبیل... تا آنجا که در حدیث خود فرمود: پلکهای چشم بی اختیار به لرزش در آید.»(6)

از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود:

«برای هر جزیی از اجزای تو زکاتی از سوی خداوند بر تو واجب شده، بلکه بر هر رویشگاه موی تو، بلکه بر هر چشم بر هم زدن تو.

زکات چشم، با عبرت نظر کردن و از شهوات و نظایر آنها چشم پوشیدن است؛

زکات گوش، شنیدن علم و حکمت و قرآن و فواید دین و استماع موعظه و نصیحت و آنچه رستگاری تو در آن است می باشد؛ همچنین اعراض از هر چه ضدّ اینهاست اعمّ از دروغ و غیبت و امثال آنها؛

زکات زبان، نصیحت به مسلمانان و بیدار کردن غافلان و کثرت تسبیح و ذکر و جز اینهاست؛

زکات دست، بذل و بخشش به سبب نعمتهایی که خدا بر تو ارزانی داشته و به کار بردن آنها در راه نوشتن علوم و جلب منافعی که مسلمانان در راه اطاعت حق تعالی از آنها بهره مند شوند و بازداشتن دستها از شرّ و بدی است؛

زکات پا، گام برداشتن در راه زیارت صالحان و مجالس ذکر و اصلاح میان مردم و صله رحم و جهاد و آنچه در آن صلاح دل و سلامت دین است؛

اینها را تنها صاحبدلان و پرهیزگاران به کار می بندند و آنچه جز بندگان مقرّب و مخلص خداوند بدان نایل نمی شوند از حدّ شماره بیرون است و تنها آنان صاحبان این اعمالند نه دیگران.»(7)

علامه سیّد محمد حسین طباطبایی(8)

معنای زکات در صدر اسلام(9)

اگر امروزه وقتی زکات گفته می شود، ذهن منصرف به زکات واجب می شود و صدقه به ذهن نمی آید، نه از این جهت است که بر حسب لغت عرب، «صدقه»، زکات نباشد بلکه از این جهت است که در مدت هزار و چند سال گذشته از عمر اسلام، متشرّعه و مسلمین، زکات را در واجب به کار برده اند؛ و گرنه در صدر اسلام زکات به همان معنای لغوی خود بوده است و معنای لغوی زکات، اعم است از معنای مصطلح آن، و صدقه را هم شامل می شود.

در حقیقت زکات در لغت ـ مخصوصا اگر در مقابل نماز قرار بگیرد ـ به معنای انفاق مال در راه خدا و مرادف آن است؛ کما این که همین مطلب از آیاتی که احوال انبیای سلف را حکایت می کنند به خوبی استفاده می شود، مانند این آیه که درباره حضرت ابراهیم و اسحاق و یعقوب علیهم السلام می فرماید:

«و أوحَینا الهیم فعل الخیرات و اقام الصلوة و ایتاء الزکوة.»(10)

«ما وحی کردیم به آنان کارهای نیک و بپا داشتن نماز و زکات دادن را»

درباره حضرت اسماعیل علیه السلام می فرماید:

«و کان یأمُرُ أهلَه بالصّلوة و الزّکوة و کانَ عِند ربّه مرضیّا»(11)

«اسماعیل چنان بود که همواره اهل خود را به نماز و زکات توصیه می کرد و در نزد خداوند پسندیده بود.»

در باره عیسی علیه السلام در گهواره می فرماید:

«و أوصانی بالصّلوة و الزّکوة ما دُمتُ حیّا»(12)

«و خدای من به من دستور داد که تا زنده ام نماز و زکات را ترک نکنم.»

نا گفته پیداست که در شریعت ابراهیم و یعقوب و اسماعیل و عیسی علیهم السلام زکات به آن معنایی که در اسلام است نبوده. نیز می فرماید:

«قد أفلح مَن تَزَکّی و ذکر اسم ربّه فصَلّی»(13)

«به تحقیق رستگاری یافت آن کسی که تزکیه کرد و به یاد خدایش افتاد نماز گزارد.»

و می فرماید:

«الذی یُؤتی ما لَه یتزکّی»(14)

«کسی که با دادن مال خود، می خواهد خود را تزکیه کند.»

و می فرماید:

«الّذین لا یُؤتون الزّکوة و هم بالاخرة هم کافرون»(15)

«آنهایی که زکات نمی دهند و به تحقیق همانان به آخرت کافرند.»

و می فرماید:

«و الّذین هُم للزکوة فاعلون»(16)

«آنهایی که دستور زکات را انجام می دهند.»

و آیات دیگری در سوره های مکّی و خصوصا سوره هایی که در اوایل بعثت نازل شده مانند سوره «حم سجده» و امثال آن؛ چه آنکه این سوره ها وقتی نازل شدند که اصولاً زکات به معنی معروف و مصطلح هنوز واجب نشده بود و لابد مسلمین آن روز از کلمه زکاتی که در این آیات است چیزی می فهمیده اند.

بلکه آیه زکات یعنی خُذ مِن أموالهم صدقةً...(17) دلالت دارد بر این که زکات مصطلح، یکی از مصادیق صدقه است و از این جهت آن را زکات گفته اند که صدقه است؛ و چون صدقه پاک کننده است، زکات هم از تزکیه و به معنای پاک کردن است.

در تفسیر قمی ذیل آیه 59 سوره توبه آمده است که این آیه موقعی نازل گردید که صدقات از اطراف جمع آوری و به مدینه حمل شد.

ثروتمندان همه آمدند به خیال این که از این صدقات سهمی برند، ولی وقتی دیدند رسول خدا همه را به فقرا داد، شروع کردند حرفهای بیهوده زدن و خرده گیری کردن و گفتند: ما سنگینی صحنه های جنگ را به دوش خود تحمّل می کنیم و به همراهی او به جنگ می پردازیم و دین او را تقویت می کنیم و او صدقات را به عده ای فقیر می دهد که نه توانایی یاری اش را دارند و نه دردی از او دوا می کنند. از این رو خداوند این آیه را نازل فرمود:

«و لو أنّهم رَضُوا ما اتیهُمُ اللّهُ و رسولُهُ و قالوا حَسبُنا اللّه سَیُؤتینا اللّه مِن فَضلِه و رسُولُه انّا الی اللّه راغبون.»(18)

آن گاه خود خدای تعالی صدقات را تفسیر کرد و توضیح داد که این صدقات را چه کسانی باید بپردازند و به چه کسانی باید داده شود.(19)

در «الدر المنثور» آمده که علی بن ابی طالب از یمن مقداری طلای مخلوط به خاک برای رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستاد و آن جناب آن را در میان چهار نفر تقسیم کرد.

قریش و انصار وقتی دیدند رسول خدا همه طلاها را به این چهار نفر داده، به خرده گیری پرداختند که چرا به بزرگان اهل نجد می دهی و به ما نمی دهی! رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: قصدم این است که دلهای ایشان را به دست آورم.(20)

گفتاری پیرامون زکات و سایر صدقات(21)

اسلام همان طور که برای افراد، حقوقی مقرّر فرموده، برای اجتماع نیز حقوقی مقرّر داشته و سهمی از منافع اموال و درآمد افراد را به عنوان صدقات واجب که همان زکات است و به عنوان خمس و غیره به اجتماع اختصاص داده است.

هر چند قوانین اجتماعی کاملی که اسلام آورد سابقه نداشت و از ابتکارات اسلام بود لیکن اصل آن، ابتکاری و نو ظهور نبود؛ زیرا فطرت بشر به طور اجمال آن را درمی یافت. از این رو، در شرایع قبل از اسلام از قبیل قانون حمورابی و قوانین روم قدیم، کم و بیش، چیزهایی درباره اجتماع دیده می شود.

بلکه می توان گفت هیچ سنت قومی در هیچ عصری، در میان هیچ گروهی جاری نبوده مگر آن که در آن حقوق مالی ای برای اجتماع رعایت می شده؛ بنابراین، جامعه هر جور که بوده در رشد و توسعه اش نیازمند به هزینه مالی بوده است.

اما شریعت اسلام در میان سایر سنّتها و شریعتها در این باره از چند جهت ممتاز است:

اول این که اسلام در تأسیس جهات مالی اجتماع تنها به روز پیدایش و حدوث ملک اکتفا کرده و از آن تجاوز نکرده است.

به عبارت روشن تر، وقتی مالی در ظرفی از ظروف اجتماع به دست آمد ـ مثلاً از زراعت غلّه ای و یا از تجارت کالایی ـ در همان حال به دست آمدنش سهمی را ملک اجتماع دانسته و بقیه سهام را ملک صاحبش؛ یعنی کسی که سرمایه گذاری یا کار کرده وقتی سهم اجتماع را پرداخت دیگر برای همیشه مالک بقیه سهام خواهد بود.

بلکه از امثال آیه «خَلَقَ لکم ما فی الارض جمیعا»(22)؛ «تمامی آنچه در زمین است برای شما آفرید.» و آیه «و لا تُؤتُوا السُّفهاءَ أموالکم الّتی جعل الله لکم قیاما»(23)؛ «اموالتان را که خداوند آن را مایه قوام شما قرار داده به سفیهان ندهید.» استفاده می شود که هر ثروتی که به دست می آید در حال به دست آمدنش ملک اجتماع است؛ آن گاه سهمی از آن به فردی که ما وی را مالک و یا عامل می نامیم اختصاص دارد و مابقی سهام که همان سهم زکات و یا خمس است در ملک جامعه باقی می ماند.

پس یک فرد مالک، ملکیّتش در طول ملکیّت اجتماع است. کوتاه سخن این که، حقوق مالیه ای که شریعت اسلام برای اجتماع وضع کرده نظیر خمس و زکات، حقوقی است که در هر ثروتی در حین پیدایش آن ثروت وضع نموده و اجتماع را با خود شریک کرده و آن گاه فرد را نسبت به آن سهمی که مختص به اوست مالک دانسته و به او حریّت و آزادی داده تا در هر جا که بخواهد به مصرف برساند و حوایج مشروع خود را تأمین کند به طوری که کسی حق هیچ گونه اعتراضی به او نداشته باشد، مگر این که جریان غیر منتظره ای اجتماع را تهدید کند، که در آن صورت باز بر افراد لازم دانسته که برای حفظ حیات خود، چیزی از سرمایه خود را بدهند.

مثلاً اگر دشمنی روی آورده که می خواهد خسارات جانی و مالی به بار آورد و یا قحطی روی آورده و زندگی افراد را تهدید می کند، مردم باید با صرف اموال شخصی خود از آن جلوگیری کنند.

اما وجوهی که معمولاً به عنوان مالیات سرانه و یا مالیات بر درآمد و یا خراج زمین و ده، که در شرایط خاصی گرفته می شود، و یا ده یک (عشریه) ـ که در احوال معینی می گیرند ـ همه اینها را اسلام غیر مشروع و آن را نوعی ظلم و غصب دانسته که باعث محدودیت در مالکیت مالک می شود.(24)

دوم این که اسلام حال افراد را در اموال خصوصی نسبت به اجتماع در نظر گرفته و نظری که به افراد دارد بیش تر از نظری است که به حال اجتماع دارد؛ چون می بینیم که زکات را به هشت سهم تقسیم کرده، و از آن سهام هشتگانه تنها یک سهم را به «سبیل الله» اختصاص داده و بقیه را برای فقرا و مساکین و کارمندان جمع آوری صدقات و دیگران تعیین کرده، همچنین خمس را شش سهم کرده و از آن سهام ششگانه بیش از یک سهم را برای خدا نگذاشته و باقی را برای رسول، ذوی القربای رسول، یتیمها، مساکین و ابن سبیل تعیین نموده است.

این بدان جهت است که فرد یگانه عنصری است که اجتماع را تشکیل می دهد و جز با اصلاح افراد، اجتماع نیرومند پدید نمی آید.

آری، رفع اختلافات طبقاتی که خود از اصول برنامه اسلام است و ایجاد تعادل و توازن در بین نیروهای مختلف و تثبیت اعتدال در سیر اجتماع با ارکان و اجزایش، صورت نمی گیرد مگر با اصلاح حال افراد و نزدیک ساختن زندگی آنان به یکدیگر.

اگر وضع افراد اجتماع سر و سامان نگیرد و زندگیها به هم نزدیک نشود و تفاوت فاحش طبقاتی از میان نرود، هر قدر هم برای اجتماع پول خرج شود، و بر شوکت و تزیینات مملکتی افزوده گردد و کاخهای سر به فلک کشیده بالا رود، روز به روز وضع جامعه وخیم تر می شود و تجربه های طولانی و قطعی نشان داده که کوچک ترین اثر نیکی نمی بخشد.

سوم اسلام به اشخاصی که به اجتماع بدهکار شده اند اجازه داده تا مثلاً زکات خود را به پاره ای از مصارف از قبیل فقرا و مساکین برسانند و محدودشان نکرده به این که حتما بدهی خود را به حکومت و زمامدار مسلمین و یا مأمورین جمع آوری زکات بدهند و این خود نوعی احترام و استقلالی است که شارع اسلام نسبت به افراد مجتمع خود رعایت کرده است.

نظیر احترامی که برای امان دادن یک مسلمان به یک محارب قایل می شود و هیچ فردی از افراد مسلمین نمی توانند آن ذمّه و آن امان را نقض نمایند و با این که او از کفار محارب است همه مجبورند و حتی خود زمامدار نیز محکوم است به این که آن ذمّه را محترم بشمارد.

آری، اگر ولیّ امر و زمامدار مسلمین، در مورد خاصی مصلحت اسلام و مسلمین را در این دید که از دادن چنین ذمّه ای جلوگیری کند می تواند در این صورت نهی کند و بر مسلمین واجب می شود که از آن کار خودداری کنند؛ چون اطاعت ولی امر واجب است.

حضرت آیت اللّه مکارم شیرازی(25)

ویژگیهای زکات اسلامی

زکات ویژگیهایی دارد که شاید بسیاری از آن غافلند و همین عدم توجه به این ویژگیها، سرچشمه ایرادها و گفت گوهایی در این زمینه شده است که با روشن شدن آنها، این گونه ایرادها خود به خود از میان خواهد رفت. این ویژگیها عبارتند از:

1 ـ بخش مهمی از زکات، مالیات بر تولید است. تولید کنندگان کشاورزی و دامی، به هر حال از امکانات حکومت اسلامی و خدمات آن برای وصول به منافع خود بهره فراوان می برند؛ مثل جاده ها، امنیت، فرهنگ، دستگاه قضایی و خدمات دیگر ـ غیر از کمکها و خدمات مستقیمی که در زمان ما معمول شده است که از طریق دولت انجام می گیرد ـ از این رو باید سهمی از بار سنگین محرومان و از کار افتادگان جامعه را بر دوش گیرند.

به همین جهت باید از کل درآمد خود، سهم عادلانه ای به نام زکات بپردازند. جالب این که هر قدر زحمت و هزینه بیش تر برای کار خود متحمل شوند، مالیات کم تری باید بپردازند و هر قدر این زحمت و هزینه کم تر باشد، مالیات بیش تر می شود.

مثلاً در مواردی که زراعت با آب باران یا نهرها سیراب می شود زکات ده درصد محصول است و در آن جا که با آب چاه معمولی یا عمیق و نیمه عمیق و وسایل مشابه آن سیراب می گردد به پنج درصد تنزّل می یابد؛ و اگر به طور مشترک از هر دو استفاده کنند، میزان زکات، هفت و نیم درصد خواهد بود.

تکرار زکات در هر سال

آن جا که زکات به تولیدهای کشاورزی تعلق می گیرد تکلیفش روشن است؛ هر وقت محصول به حدّ نصاب برسد ـ نصاب آن تقریبا 864 کیلو گرم است ـ باید پرداخت شود. اما در دامداری و نیز طلا و نقره راکد، هنگامی که شرایط در آن جمع باشد، همه سال باید زکات آنها را پرداخت.

دامنه گسترده زکات

هنگامی که سخن از مسئله زکات به میان می آید، برخی فورا انگشت روی این مسئله می گذارند که زکات در بیش تر از نُه چیز نیست، و از این نُه چیز، فقط چهار قسمت مربوط به تولیدات کشاورزی است (گندم، جو، خرما، انگور یا کشمش).

بنابر این بقیه تولیدهای کشاورزی از حکم زکات معاف است و این سبب می شود که زکات تنها بخش محدودی از تولیدات کشاورزی را ـ آن هم در مناطق محدودی ـ در بر گیرد که با جهانی بودن آیین اسلام از یک سو، و عمومی بودن مسئله زکات از سوی دیگر سازگار نیست!

ولی گذشته از این که فرآورده های چهار گانه فوق، عظیم ترین بخش تولیدات کشاورزی جهانی محسوب می شود و کم تر نقطه ای را می توان پیدا کرد که یکی از این چند محصول در آن تولید نشود، این ایراد در صورتی وارد است که ما تنها بخش زکات واجب را در نظر بگیریم، در حالی که زکاتهای مستحبی در اسلام وجود دارد که بسیار فراگیر و عمومی است.

این اشتباه بزرگی است هنگامی که کلمه «مستحب» گفته می شود، فورا به ذهن برخی چنین می آید که باید این حکم (استحباب) را به کلی نادیده گرفت.

در فرهنگ اسلامی، «مستحبات» دوش به دوش «واجبات» پیش می روند ـ مخصوصا آن جا که با کیان و موجودیت جامعه اسلامی سر و کار داشته باشند ـ این امر از اهمیت ویژه ای برخوردار خواهد بود. مثلاً «نماز جماعت» در اسلام، مسلّما از مستحبات است و «نماز جمعه» ـ که با این شکوه و عظمت انجام می گیرد ـ «واجب عینی» نیست. هیچ کس مراسم سوگواری و یادبود خاطره شهیدان کربلا را واجب نشمرده است.

سلام کردن در اسلام واجب نیست؛ ولی کدام مسلمان است که به خود اجازه دهد این مستحبات یا واجبات تخییری را به کلی ترک کرده و کنار بگذارد. اگر همان معامله ای که با زکات مستحب شده، با نماز جماعت و مستحبات مشابه آن می شد، وضع مسلمانان چگونه بود!

متأسفانه تعلیمات نامطلوبی در میان ما، فاصله واجبات و مستحبات را آن قدر زیاد کرده که در افکار برخی، مرتبه مستحبات را به صفر و چیزی در حدود مباحات رسانده و بسیاری از آنها را به دست فراموشی سپرده است.

به هر حال یکی از زکاتهای مستحب مؤکّد، «زکات مال التجاره» است. از بعضی روایات به خوبی استفاده می شود که مسلمانان صدر اسلام و یاران ائمه علیهم السلام ، مقیّد به پرداختن زکات مال التجاره بودند و عملاً آن را ترک نمی کردند. امام صادق علیه السلام در پاسخ به این سؤال که زکات به چه چیزی تعلق می گیرد، فرمود:

«مال التجاره ای که در دست تو است و برای این نگه داشته ای که سود ببری، باید زکات آن را بپردازی؛ اما اگر فروش آن باعث زیان است زکات به آن تعلق نمی گیرد.»(26)

از روایات دیگر استفاده می شود که در عصر حکومت امام علی علیه السلام از اسب نیز زکات گرفته می شد.(27) از روایات دیگری ـ که فقهای بزرگ ما نیز به آن فتوا داده اند ـ استفاده می شود که همه حبوبات زکات دارند (مثل برنج، نخود، ماش، عدس و امثال آن) بلکه از این بالاتر به تمام محصولات کشاورزی جز موارد خاصی زکات تعلق می گیرد.

در حدیثی آمده است:

«جَعَلَ رسولُ اللّه الصدقة فی کلِّ شی ءٍ أنبَتَت الارضُ الا ما کانَ فی الخُضرِ و البقولِ و کلّ شی ءٍ یفسد مِن یومه»(28)

«رسول خدا در تمام چیزهایی که از زمین می روید زکات قرار داده مگر در سبزیجات و چیزهایی که زود فاسد می شود (مانند خیار، خربزه، هندوانه و امثال آن).»

حتی به عقیده بسیاری از فقها، تمام میوه ها نیز در حکم زکات مستحب داخل است؛ زیرا عموم حدیث فوق شامل آنها نیز می شود.

از اموری که زکات مستحب به آن تعلق می گیرد و دامنه وسیع و گسترده ای دارد، «املاک و زمینها و باغها» یی است که انسان از آنها به عنوان مال التجاره استفاده می کند، و می خواهد با فروش آنها درآمدی پیدا کند که بسیاری از فقها به آن فتوا داده اند، و عموم مال التجاره را شامل آن می دانند.

اگر به راستی فرهنگ اسلامی بر جامعه ما حاکم گردد، و همان گونه که بسیاری از مستحبات را هم چون واجبات، و حتی گاهی مهم تر از آن می شماریم و به آنها عمل می کنیم، برنامه اسلام را در زمینه زکات واجب و مستحب به کار بندیم، خواهیم دید که تأثیر این مالیات اسلامی که برای کم کردن فاصله طبقاتی و حفظ پشتوانه بیت المال تشریع شده، تا چه حد گسترده و کار ساز است.

چرا در حکومت اسلامی دو مالیات باید بپردازیم؟

گاه این سؤال طرح می شود که ما در شرایط کنونی، هم بار مالیاتهای عصر «طاغوت» را بر دوش می کشیم، و هم واجبات و مستحبات دوران «جمهوری اسلامی» را. هم باید خمس و زکات مالمان را بپردازیم و به قول شما حتی زکات مستحب که دامنه گسترده ای دارد را ادا کنیم، و هم اداره دارایی و مأموران وصول مالیات را که معمولاً بر مبنای معیارهای رژیم گذشته اخذ مالیات می کنند از خود راضی کنیم که اگر نکنیم کارمان زار و کلاهمان پس معرکه است.

جواب این ایراد، یک جمله است، و آن این که ما با این سخن موافقیم و یقین داریم که مردم نباید دو مالیات بدهند، ولی این، نه تقصیر اسلام است و نه به گردن جمهوری اسلامی، این خاصیت یک دوران انتقالی است که نظام قانونی گذشته هنوز به کلّی فرو نریخته و نظام اسلامی نیز به قدر کافی رشد و نمو نکرده است.

بدون شک باید کوشید تمام قوانین اسلامی را جایگزین قوانین طاغوتی کرد و قوانین این جامعه نو پا را یکدست ساخت و تکلیف مردم را یکسره کرد؛ ولی می دانیم برای رسیدن به این مرحله، وقت لازم است و کار یک شبه تمام نمی شود.

امام صادق (ع) فرمود:

«لو انّ الناس أدّوا زکاة أموالهم لکانُوا عایشین بخیرٍ»(29)

«اگر مردم زکات مال خود را می پرداختند زندگی خوب و سالمی داشتند».

نقش مؤثر زکات در تطهیر نفوس، پرورش جامعه، شکوفایی اقتصاد، آرامش و امنیت، حفظ اموال مشروع، پاک سازی اجتماع از آلودگیها و... روشن است. با این که دنیای امروز، دنیای صنعت و تکنولوژی است در عین حال تولیدات کشاورزی از اولویت ویژه ای برخوردار است و از یک نظر مهم ترین بخش تولیدی به شمار می رود؛ بلکه بسیاری از صنایع را به خود دعوت کرده است.

از مرحله آماده سازی زمین تا بذر افشانی، آبیاری، سمپاشی، جمع آوری محصول، نگه داری و تحویل آن به بازارهای مصرف، همه به کمک صنایع بزرگ و کوچک صورت می گیرد.

تراکتورها، بذر افشانها، الکترو پمپها، کمباینها، سیلوها و سردخانه ها، همه در خدمت کشاورزی قرار گرفته اند. باید هم چنین باشد؛ چرا که مهم ترین رکن زندگی مادی (مواد غذایی)، مستقیما یا به طور غیر مستقیم از این راه (از طریق صنعت دام و فراورده های دامی) تأمین می گردد.

به علاوه، مواد اولیه بسیاری از صنایع از طریق کشاورزی به دست می آید و با متوقف شدن بخش کشاورزی، بخش عظیمی از صنایع از کار می افتد. منظور این است، آنها که فکر می کنند با ظهور صنایع در میدان زندگی بشر، کشاورزی به دست فراموشی سپرده می شود، یا حتی از اهمیت آن کاسته می گردد، بسیار ساده اندیش و صنعت زده اند.

نیز به همین دلیل، یکی از مهم ترین مالیاتهای اسلامی (یعنی زکات) عمدتا به تولیدات کشاورزی و دامی تعلق می گیرد.

البته این به آن معنا نیست که تولیدات صنعتی از مالیات اسلامی معافند، تا گفته شود این قوانین به درد دنیای صنعتی نمی خورد و مخصوص عصر کشاورزی بشر است؛ بلکه چنان که خواهیم دید، نوع دیگری از مالیات اسلامی شامل صنایع کوچک و بزرگ می شود که از جهاتی از مالیات زکات سنگین تر است.

فلسفه چشم گیر زکات

اهمیت این مالیات اسلامی تا به آن پایه است که:

1 ـ طبق بعضی از روایات، هر کس کم ترین مقدار زکات را نپردازد نه مؤمن است و نه مسلمان: «مَن مَنَعَ قیراطا من الزکاة فلیس بمؤمنٍ و لا مسلم».(30)

2 ـ آنها که از روی گردنکشی فرمان زکات را زیر پا می گذارند، به عنوان «قیام بر ضدّ حکومت اسلامی» و «ارتداد» قابل تعقیب هستند و در صورتی که ارشادها در آنان اثر نکرد، می توان با آنها مبارزه مسلحانه کرد و اگر خونشان ریخته شود هدر است.

چنان که امام صادق (ع) فرمود:

«انّ اللّه عزوجل فَرَضَ للفقراء فی اموالِ الاغنیاء فریضةً لا یحمدون الا بأدائها و هی الزکاة بها حقن دمائهم و بها سمّوا مسلمین»(31)

«خداوند بزرگ برای نیازمندان، در اموال بی نیازان فریضه ای قرار داده که همان زکات است، و خون آنها در سایه آن محفوظ است و نام مسلمان به خاطر آن بر آنها گذاشته می شود.»

3 ـ حتی قبول نماز ـ بزرگ ترین عبادت ـ در گرو پرداخت آن است: «من مَنَعَ الزکاة وقف صلاته حتی یزکی».(32)

4 ـ هر مالی که در دریا و صحرا نابود شود، زکات و حق نیازمندان در آن وجود داشته است: «ما ضاعَ مالٌ فی برٍّ أو بَحر الا بتضییع الزکاة».(33)

روایات اسلامی در کتابهای شیعه و اهل تسنن، از پیامبر اکرمو ائمه اهل بیت علیهم السلام درباره اهمیت این وظیفه بزرگ اسلامی و مجازات شدید ترک کنندگان زکات، بیش از آن است که در این مختصر بگنجد.

در این جا مهم برای ما، بررسی تعبیراتی است که در قرآن و احادیث و کتب معتبر در زمینه فلسفه و علت تشریع زکات وارد شده است که می تواند روشنگر بحثهای آینده باشد.

تعبیرات قرآن و روایات برای زکات

از میان این تعبیرات، چهار تعبیر زیر بسیار قابل توجه است:

1 و 2 ـ زکات سبب تطهیر نفوس و پرورش فرد و جامعه است. قرآن خطاب به پیامبر اسلاممی فرماید:

«خُذ مِن أموالهم صدقةً تطهرهم و تزکیهم بها(34)»

«از اموال آنها زکات بگیر که آنها را به وسیله آن، پاک کرده و پرورش خواهی داد.»

آنان را از صفات زشتی همچون حرص، انحصارطلبی، بخل، امساک و دنیا پرستی پاک می کنی و نهال دوستی و حمایت از محرومان جامعه و سخاوت و ایثار و گذشت را در دل آنها می نشانی.

گذشته از این، آلودگیهای فراوان اجتماعی که از زندگی طبقاتی و محرومیت گروهی از جامعه ـ در حالی که گروه دیگری در نهایت رفاه هستند ـ سر چشمه می گیرد، در پرتو انجام این فریضه الهی تا حدّ زیادی بر طرف می گردد.

بنابراین، زکات، هم پاک کننده روح فرد است و هم قلب جامعه، و هم پرورش دهنده عالی ترین ارزشهای انسانی در فرد و اجتماع می باشد.

به علاوه وجود یک سازمان منظم مالیاتی ـ که مالیات عادلانه حساب شده ای از متمکّنان به نفع محرومان می گیرد ـ می تواند در شکوفا ساختن اقتصاد جامعه و حفظ زحمتکشان کاملاً مؤثر باشد و یکی از معانی تزکیه (رشد و پرورش) می تواند همین معنا باشد.

3 - آرامش و امنیت. در پایان همین آیه می خوانیم:

«و صلِّ علیهم انّ صَلَواتُکَ سکنٌ لهم»

«هنگامی که زکات از آنها می گیری دعایشان کن و بر آنها درود بفرست، که دعای تو مایه آرامش آنان است.»

جمله فوق ضمنا اشاره ای به اثر آرام بخش این فریضه بزرگ در مجتمع انسانی دارد که امروزه بیش از هر زمان دیگر برای ما روشن است؛ چرا که می دانیم بسیاری از جنگهای خانمان سوز و طوفانها و نابسامانیهای اجتماعی، به سبب به هم خوردن تعادل اقتصادی در میان قشرهای جامعه است و پرداخت مالیاتهای عادلانه به سود طبقات محروم، نقش مؤثّری در حفظ تعادل و جلوگیری از تکاثر و طغیان ثروت دارد.

کینه ها، حسادها، عداوتها و موضع گیریهای خصمانه و نفرت انگیز در میان قشرهای جامعه، غالبا از همین رهگذر حاصل می شود، و پرداخت زکات می تواند گامی مؤثر و آرام بخش و امنیت آفرین محسوب شود.

4 ـ حفظ و نگه داری اموال مشروع. از روایات بسیاری این نکته به خوبی اثبات می شود که زکات، نقش «حافظ و نگهبان» را برای اموال مشروع دارد و اصل مالکیت مشروع را «بیمه» می کند. تعبیرات زنده و جالبی در این زمینه در روایات اسلامی وارد شده است.

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود:

«داووا مَرضاکُم بالصدقة و حَصّنوا أموالکم بالزکاة»(35)

«بیماران خود را به وسیله کمک به نیازمندان درمان و اموال خود را با زکات حفظ کنید»

از امیرمؤمنان علیه السلام نقل شده است:

«سوسوا ایمانکم بالصدقة و حَصّنُوا اموالکم بالزکاة و ادفعوا امواج البلاء بالدعاء»

«ایمان خود را به وسیله کمک به فقرا تقویت کنید و اموال خویش را با أدای زکات حفظ نمایید و امواج بلا را با دعا دفع کنید.»(36)

همچنین از امام صادق علیه السلام نقل شده است:

«لو انّ الناس أدّوا حقوقهم لکانوا عایشین بخیر».(37)

«اگر مردم حقوقی را که بر ذمه آنها (در اموالشان) گذاشته شده است ادا می کردند، همیشه زندگی خوب و سالمی داشتند.»

در پایان می گوییم اصولاً از دیدگاه اسلام، اموالی که حقوق دیگران از آن پرداخت نشده، اموالی است نفرین شده و نکبت بار و مایه بدبختی و درد و رنج. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

«ملعونٌ ملعونٌ مال لا یزکی... و ما حبس عبد زکاة فزادت ماله»(38)

«اموالی که زکات آن پرداخت نشده ملعون است و ملعون... و ممکن نیست کسی زکات مالش را حبس کند اما مال او فزونی [واقعی پیدا] کند.»

علامه محمد تقی جعفری (ره)(39)

دلایل عدم انحصار زکات بر موارد نه گانه

چیزهایی که باید زکات آنها اخراج و پرداخته شود، بنا بر شهرت قریب به اجماع بدین قرار است:

1 ـ چهار پایان سه گانه (شتر، گاو، گوسفند)؛

2 ـ طلا؛

3 ـ نقره؛

4 ـ غلات چهار گانه (گندم، جو، خرما و مویز).

این نه چیز؛ به طور مشهور «مواد زکات» خوانده می شود.

اما روایات فروانی هست که مواد دیگری را، به خصوص از حبوبات، اضافه کرده است، که زکات این مواد نیز باید تحت شرایط معینی اخراج و پرداخت شود.

بنابر این، زکات به مواد نه گانه منحصر نیست و عموم و شمول حکم آن، بسی بیش تر و دامنه دارتر است.

بر این عدم انحصار دلیلهایی وجود دارد:

اول: در حدود 20 آیه قرآن مجید، اخراج مالی را به عنوان زکات، با بیانات مختلف دستور داده و هیچ یک از این آیات کمیت و کیفیت آن را معین نکرده است.

همچنین تقریبا در 8 جا برای کلمه «صدقه» ـ که به زکات تفسیر شده ـ هیچ گونه مقدار و خصوصیتی ذکر نشده است.

از طرف دیگر، مفهوم انفاق نیز هیچ گونه اندازه و کیفیتی ندارد. از عموم این آیات، چنین استفاده می شود که پرداخت مال به عنوان انفاق و زکات، مانند به جا آوردن دو رکعت نماز صبح (تعینی و تعیینی و مولوی) نیست؛ بلکه هدف، ریشه کن کردن احتیاجات است و مالی که در این راه مصرف می شود، بقیه مال را مشروع و پاک می گرداند.

البته اگر چه قانون اصول می گوید: «هر عمومی قابل تخصیص است» ولی با ملاحظه این که روایاتی که مال زکات را در موارد نه گانه منحصر می کند با روایات فراوانی معارض است؛ لذا آیاتی که دلالت بر عموم لزوم اخراج زکات می نماید قابل تمسّک خواهد بود و مطابق علتی که در روایات معتبره برای زکات گفته شده است (یعنی رفع احتیاجات، بلکه پیش گیری از آنها) بایستی زکات، آن اندازه مقدّر گردد که علت مزبور حاصل شود.

در زکات، روایاتی هست که آن را در شمار احکام منصوص العلة در می آورد؛ یعنی روایاتی درباره زکات وارد شده است که علت وجوب زکات را بیان کرده است.

نکته ای که از این مقدمه به دست می آید، این است که اگر چه زکات را باید به عنوان عمل عبادی و با قصد قربت پرداخت؛ امّا اصل حکم زکات، حکمی مولوی و مجهول العلة نیست؛ یعنی حکمی نیست که فقها گفته باشند: «باید انجام دهید و عبادت است» و دیگر علتی برای آن بیان نشده باشد. بلکه علت روشنی دارد که قابل فهم عموم است و حکم از نظر فقیه، منصوص العلة می باشد.

نمونه ای از روایاتی که علت وجوب زکات را گفته است چنین است:

الف) امام صادق علیه السلام فرمود:

«خداوند، در اموال اغنیا برای فقرا، حقّی معین فرموده است که برای آنان کافی است. اگر کافی نبود خداوند آن حق را اضافه می کرد. پس بینوایی فقیران مربوط به حکم خدایی نیست؛ بلکه از این جاست که اغنیا آنان را از حق خود محروم کرده اند. اگر مردم حقوق واجب را ادا می کردند، فقیران به زندگانی شایسته ای می رسیدند.»(40)

ب) حضرت موسی بن جعفر علیه السلام فرمود:

«زکات برای زندگی کردن فقرا و برکت یافتن اموال اغنیاست.»(41)

ج) امام صادق علیه السلام فرمود:

«زکات برای آن واجب شده است که توانگران آزمایش شوند و بینوایان زندگی داشته باشند، اگر مردم زکات خود را می پرداختند یک مسلمان بینوا باقی نمی ماند و همه بینوایان با همین حقی که خداوند واجب کرده است بی نیاز می گشتند. مردم، بینوا و نیازمند و گرسنه نمی شوند مگر به جهت تقصیر اغنیا.»(42)

د) امام صادق علیه السلام فرمود:

«خداوند در ثروت اغنیا، برای فقیران و مستمندان به اندازه کفایت، حق قرار داده است. اگر می دانست برای زندگی آنان کافی نیست، بیش تر وضع می کرد.»(43)

دوم: در کتاب «وسایل الشیعه» پس از بیان نه مورد زکات مزبور، این عبارت دیده می شود:

«... و عَفی رسولُ الله (ص) عمّا سِوی ذلک»

«پیامبر خدا (ص)، وجوب اخراج زکات را از غیر موارد نُه گانه، عفو فرموده است.»

روایاتی که این جمله در آنها آمده است(44) همه بر این موضوع دلالت دارند که تعیین موارد نُه گانه، در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، فقط به عنوان صلاحدید و اعمال رویه حکومت وقت بوده و با شرایط اقلیمی و زمانی سنجیده شده است؛ نه این که حکم ابدی خدا باشد.

موضوع عفو، در کتاب «الخراج» تألیف ابو یوسف یعقوب بن ابراهیم نیز آمده است.(45) نتیجه بسیار با اهمیتی که از این دو موضوع به دست می آید این است که: علتی که در وجوب زکات ذکر شده (اداره زندگانی فقرا و بینوایان، بلکه ریشه کن ساختن فقر از سطح اجتماع) تصریح می کند که «زکات» یک قانون صرفا آمرانه مولوی و آزمایش روانی خالص در مقابل دستور خداوندی نیست؛ بلکه تنظیم و تأمین امور معاش آن دسته از افراد جامعه است که نمی توانند کار کنند، یا کارشان برای اداره زندگی شان کافی نیست و همچنین دیگر مصارف اجتماعی از قبیل انتظامات و دفاع در مقابل دشمن و تنظیم اقتصاد اجتماعی و... ، باید از این مالیات تأمین گردد.

اکنون در این روزگار، ما می بینیم که موارد نه گانه یاد شده و مقداری که به عنوان زکات از آنها اخراج می شود، برای تنظیم و تأمین معاش مستمندان و سامان دادن دیگر امور اجتماعی کافی نیست. علت حکم ـ که بدان تصریح شد ـ می گوید نمی توان دست روی دست گذاشت و منتظر آن بود که اعجازی شود تا امور زندگانی آنان تأمین گردد.

برای این که کاملاً روشن شود که پرداخت مالی، باید به اندازه ای باشد و به مقداری مصرف و هزینه شود تا ریشه فقر کنده شود و دیگر اثری از مستمندی و بینوایی و تنگدستی نماند، به جریان مشاجره ابوذر و عثمان اشاره می کنیم.

روشن است که ابوذر از بزرگ ترین و مهم ترین علما، فقها و صلحای امت و قول او از نظر اسلامی و فقهی و بیان مقاصد دین، حجت و سند است. ابوذر غفاری آیه «کنز» را در مجلس عثمان خواند که از جمع آوری طلا و نقره شدیدا نهی می کند: «الذین یکنزون الذهب...»(46).

عثمان گفت: آیه در حق اهل کتاب است.

ابوذر پاسخ داد: هم درباره آنها و هم درباره ما است.

با این که در همان جلسه درباره انبوه طلا و نقره عبدالرحمان بن عوف گفته شده بود که عبدالرحمان زکات مالش را داده است.(47)

روزی ابوذر به مجلس عثمان آمد. عثمان گفت: آیا کسی که زکات مالش را پرداخته است باز هم حقّی برای دیگران در آن هست؟

کعب الاحبار گفت: نه...

ابوذر مشتی به سینه کعب کوفت و گفت: ای یهودی زاده دروغ می گویی! آن گاه این آیه را خواند:

«لیس البرُّ أن تُوَلّوا وُجُوهَکم قِبَل المشرق و المغرب و لکنّ البرّ مَن آمَنَ بالله و الیوم الاخر و الملائکة و الکتاب و النّبیین و آتی المال علی حُبّه ذَوی القُربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل»(48)

«نیکوکاری آن نیست که صورتهایتان را به طرف مشرق و مغرب بگردانید، بلکه نیکویی از آن کسی است که ایمان آورد به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب و پیامبران و مال را بر مبنای محبت او به خویشان و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان صرف کند.»

سوم: دلیل روشن بر این مطلب، کاری است که شخص امیرمؤمنان علی علیه السلام در دوران زمامداری خود انجام داده است.

محمد بن مسلم و زراره، از هر دو امام (امام باقر و امام صادق) نقل می کنند که امیرمؤمنان علیه السلام برای اسبهایی که به چراگاه می رفتند در هر سال دو دینار زکات وضع کرد. در این باره روایات متعددی وارد شده است.(49)

با اندک توجهی به فقه اسلامی و قوانین آن، این مطلب روشن می شود که اگر مقدار مقرّر، حتمی و ابدی و غیر قابل تغییر بود، (مانند عدد رکعات در نمازها) افزودن ماده دیگری به مواد زکات به وسیله امیرمؤمنان علی علیه السلام بر خلاف اسلام بود.

چهارم: یونس بن عبدالرحمان بنا به نقل کلینی صاحب کتاب کافی، انحصار مواد زکات را در نُه ماده، مخصوص صدر اسلام دانسته و مواد دیگری را به مراحل بعد از صدر اسلام حمل نموده است. یونس می گوید: چنان که نماز هم [موقتا] در اول بعثت دو رکعت بود، سپس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رکعات بعدی را اضافه کرد.(50)

پنجم: ابو بصیر می گوید: به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم آیا برنج زکات دارد؟ فرمود: بلی، سپس فرمود: در آن زمان در مدینه برنج نبود، لذا درباره برنج چیزی گفته نشده است؛ ولی فعلاً برنج کاشته می شود؛ چگونه برنج زکات ندارد در صورتی که عموم مالیات عراق از برنج است؟!(51)

نتیجه کلی بررسی موضوع مزبور این است که: اگر زکات مواد یاد شده، نتوانست احتیاجات جامعه را بر طرف کند، حاکم، قائم مقام او (ولی فقیه) و پیشوای اسلامی است که می تواند مواد دیگری را مشمول مالیات قرار دهد و تعیین مواد و شرایط مربوط به نظر او خواهد بود.

آیت الله جوادی آملی (دام ظله)(52)

بنابر روایت، صورت نورانی که در طرف راست مؤمن در قبر قرار می گیرد باطن نماز است، این حقیقت نماز است؛ و آن صورتی که طرف چپ او است می گوید: «من زکات او هستم».

زکات تنها مربوط به مال نیست بلکه هر نعمتی را که خداوند سبحان به انسان می دهد، انسان موظّف است که زکات آن نعمت را بپردازد.

هیچ نعمتی بی مسئولیت نیست. در روایات ما آمده است که: «زکاة العلم التعلیم»(53) ؛ «زکات علم، یاد دادن است»؛ «زکاة المال الانفاق فی سبیل الله»(54)؛ «زکات مال، انفاق کردن در راه خداست»؛ «زکاة الجمال العفاف»(55)؛ «زکات زیبایی، عفت داشتن و پاکدامنی است»؛ «زکوة الشجاعة الجهاد فی سبیل الله»(56)؛ «زکات شجاعت، جهاد کردن در راه خداست».

هر نعمتی که خدای سبحان مرحمت کند، زکات آن نعمت را متنعّم باید بپردازد. اگر به او علم داد، موظّف است به خاطر خدا به دیگران بیاموزد. اگر به او مال داد باید در راه خدا صرف نماید. اگر به او جمال داد موظف است از دیگران بیش تر پاک دامن باشد؛ همه باید عفیف باشند، اما آن کسی که از جمال متنعّم است وظیفه اش درباره عفت بیش از دیگران است.

همه باید جهاد کنند، اما آن که از خُلق شجاعت برخوردار است، وظیفه اش بیش تر است. اگر خدای سبحان به کسی نعمت شجاعت داد، در برابر این نعمت مسئولیتی هم تعبیه شده است و آن فداکاری در راه خداست.

اینها به عنوان زکات است. اگر زکات آن نعمت را داد، این زکات به صورت نورانی در قبر با او محشور می شود و طرف چپ او می ایستد و نمی گذارد از آن طرف به او آسیبی برسد.


1. بر گرفته از: جامع السعادات، ترجمه دکتر سید جلال الدین مجتبوی، ج 2، ص 172 ـ 189.

2ـ وافی، ج 6، ص 291.

3ـ سوره بقره (2) آیه 267.

4ـ سوره آل عمران (3) آیه 92.

5. بر گرفته از: المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، ترجمه سید محمد صادق عارف، ج 2، ص 91 ـ 142.

6ـ کافی، ج 3، ص 563، شماره 2.

7ـ مصباح الشریعه، باب بیست و دوم.

8. بر گرفته از: المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، ج 6 و ج 9.

9 ـ المیزان، ج 6، ص 11 و 12.

10ـ سوره انبیاء (21)، آیه 73.

11ـ سوره مریم (19)، آیه 55.

12ـ سوره مریم (19)، آیه 31.

13ـ سوره أعلی (87)، آیه 15.

14ـ سوره لیل (92)، آیه 18.

15ـ سوره فصّلت (41)، آیه 7.

16ـ سوره مؤمنون (23)، آیه 4.

17ـ سوره توبه(9) آیه 103.

18ـ سوره توبه (9)، آیه 59: «و اگر آنان بدانچه خدا و پیامبرش به ایشان داده اند خشنود می گشتند و می گفتند: خدا ما را بس است به زودی خدا و پیامبرش از کرم خود به ما می دهند و ما به خدا مشتاقیم، قطعا برای آنان بهتر بود.»

19 ـ ر.ک: تفسیر قمی، ج 1، ص 298.

20 ـ الدر المنثور، ج 3، ص 251.

21. ترجمه المیزان، ج 9، ص 525.

22ـ سوره بقره (2) آیه 29.

23ـ سوره نساء (4) آیه 4.

24ـ قابل ذکر است که این گفتار شامل حکومتهای غیر الهی می باشد و علامه، در زمانی این عقیده را بیان کرده که هنوز حکومت اسلامی تشکیل نشده بود و لذا آن را با «معمولاً» و «شرایط خاصی» ذکر کرده است.

25. نشریه مکتب اسلام، ویژگیهای زکات اسلامی، سال بیست و دوم، شماره 10، (به نقل از «زکات در اندیشه ها»)، با تصرف و تلخیص.

26ـ وسایل الشیعه، ج 6، ص 47.

27ـ همان، ج 6، ص 51 ؛ «وضع امیرالمؤمنین (ع) علی الخیل العتاق الراعیة فی کل فرسٍ فی کلِ عامٍ دینارین و جَعَلَ علی البرازین دینارا».

28ـ همان، ج 6، ص 40.

29ـ همان، ص 19.

30ـ همان، ص 19.

31ـ همان، ص 18.

32ـ همان، ص 17.

33ـ همان، ص 15.

34ـ سوره توبه (9) آیه 103.

35ـ وسایل، ج 6، ص 6.

36ـ نهج البلاغه، کلمات قصار.

37ـ وسایل، ج 6، ص 3.

38ـ همان، ص 14.

39. بر گرفته از: رسائل فقهی، جلد اول، ص 45 ـ 72 (به نقل از زکات در اندیشه ها، مجتبی کلباسی)

40ـ وسایل الشیعه، کتاب الزکاة.

41ـ همان، ص 4.

42ـ همان، ص 4.

43ـ همان، ص 6 ؛ ممکن است گفته شود «مضمون این روایات می گوید: مقدار مقرّر از مالیات برای مرتفع ساختن فقر کافی است در صورتی که ما می خواهیم این مقدار مقرّر را که کافی نیست برای امروز تغییر بدهیم.» ولی این توهم صحیح نیست؛ زیرا علت صریح که در این مدارک دیده می شود، مرتفع شدن فقر و احتیاجات اجتماعی است و امّا مقدار مقرّر، برای کفایت آن روز وضع شده است، چنان که در مباحث بعدی خواهید دید؛ زیرا با افزایش نفوس و کثرت ارتباط انسان با طبیعت، احتیاجات روز افزون است به طوری که احتیاجات امروز قابل مقایسه با دیروز نیست. اگر روایات در این باره صراحت دارد که وضع مالیات در اسلام برای ریشه کن کردن فقر و برطرف کردن احتیاجات است، به طور قاطعانه می توان گفت که مقدار مقرّر آن روزی، با نظر به مقدار فقر و احتیاجات بوده است.

44ـ وسایل، کتاب زکات، ص 33 ـ 38 و نیز ص 53.

45ـ الخراج، ص 77.

46ـ سوره توبه (9) آیه 34.

47ـ ر.ک: الغدیر، ج 8، ص 335 ـ 356.

48ـ سوره بقره (2) آیه 177.

49ـ ر.ک: وسایل الشیعه، کتاب زکات، ص 51 و 53.

50 ـ مصباح الفقیه، حاج آقا رضا همدانی، ص 19. یونس بن عبدالرحمان یکی از عالی مقام ترین روات و فقهای امامیه است. در زمان هشام بن عبدالملک متولد شد. از حضرت «موسی بن جعفر» و «علی بن موسی الرضا» علیهماالسلام روایت نقل کرده است. علی بن موسی الرضا علیه السلام در علم و فتوا مردم را به او ارجاع می کرده است (رجال نجاشی، ص 348). از طرف علی بن موسی الرضا علیه السلام وکیل بوده است. شخصی به حضرت رضا علیه السلام عرض کرد: دستم به شما نمی رسد، امور دینی را از چه شخصی بپرسم؟ فرمود: «از یونس بن عبد الرحمان». او حدود 20 کتاب در موضوعات مختلف نوشته است.

51ـ سند این روایت کاملاً معتبر است؛ زیرا روات آن عبارتند از: ابراهیم بن هاشم، حماد، حریز، ابو بصیر، حلبی.

52. بر گرفته از: اسرار عبادات، آیة الله جوادی آملی، نشر الزهرا، ص 57.

53 ـ احیاء العلوم، غزالی، ج 5، ص 170.

54 ـ غررالحکم.

55ـ همان.

56ـ همان.

پدیدآورنده: محمدسهیل بهرام نسب

زکات و عدالت

زکات و عدالت

«ضرب الله مثلاً رجلین احدهما ابکم لا یقدر علی شی ءٍ و هو کل علی مولاه اینما یوجّهه لا یأت بخیر هل یستوی هو و من یأمر بالعدل و هو علی صراطٍ مستقیمٍ»(1)

«خدا دو مرد را مثل می زند: یکی از آن دو گنگ است و ناتوان از هر چیز و هر کار و سربار خواجه خویش، هر کجا او را فرستد نیکی و سودی نیارد؛ آیا او با کسی که بر عدل و داد فرمان می دهد و بر صراط مستقیم است، برابر است؟»

بر پایه این سخن، کسی که عدالت می ورزد و جامعه ای که در آن عدالت استوار گشته در صراط مستقیم گام نهاده و شتابان به سوی اهداف خود حرکت می کند و از نشاط، حیات و شادابی سرشار است. در مقابل، جامعه ستم زده به پیکری بی جان مانند است که نه نشاطی دارد و نه پویایی و تحرّکی؛ چه آن که به گفته علی علیه السلام «عدالت مایه زندگی است.»(2)

محمد حلبی می گوید از امام صادق علیه السلام درباره معنای این آیه شریفه: «و اعلموا انّ الله یُحیی الارضَ بعد موتها...»(3) پرسیدم، در پاسخ فرمود: «العدل بَعدَ الجور».(4)

بر طبق تفسیر صادق آل محمد علیهم السلام جامعه آلوده به ظلم، افسرده و مرده است و هیچ خیر و برکتی از آن بر نمی خیزد و چونان جسمی متعفن در گوشه ای افتاده و بوی بد آن مشام جانهای آزاد و خردمند را می آزارد و عدالت در این کالبد بی جان روح حیات می دمد و پویایی و بالندگی در آن فراهم می آورد.

فضیلت عدالت

عدالت در اسلام، اهمیت فراوان و جایگاهی والا دارد. وجود دهها آیه از قرآن(5) و صدها حدیث درباره عدالت(6) افزون بر سیره ائمه معصوم و پیامبر خدا(7) و دیدگاه دانشمندان مسلمان،(8) نشان گر جایگاه ارجمند عدالت در اندیشه اسلامی است.

بر اساس آیات و روایات، عدالت از اهداف بعثت پیامبران است(9) و رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله مأمور به آن؛(10) مؤمنان می باید هماره در صحنه های گوناگون عدالت را پدید آورند؛(11) یک ساعت عدالت به اندازه سالها عبادت پاداش دارد؛(12) در روز قیامت انسانهای عادل به خدا نزدیک تر و محبوب اویند؛(13) در زمره احکام مهم دین است؛(14) حیات جامعه را در پی دارد؛(15) از عسل شیرین تر است و از مشک ناب خوش بوتر؛(16) رحمت و عنایت الهی را در پی می آورد؛(17) موهبتی است الهی؛(18) با فضیلت ترین خصلتها است؛(19) انسان عادل از آرامش برخوردار است؛(20) کارگزاران باید عدالت را محبوب ترین کارها بدانند؛(21) عمران و آبادانی کشور را در پی دارد؛(22) مصلحت دین و دنیای آدمیان را فراهم می آورد؛(23) ترازو و میزانی است که خداوند برای مردم نصب کرده تا حق به پا داشته شود و نباید با ترازو و میزان الهی مخالفت گردد؛ عدالت سر ایمان (برترین و اصلی ترین جزء آن) است و گرد آوردنده نیکویی؛(24) زینت ایمان؛(25) کرامت و پیروزی است؛(26) به برترین بی نیازی و توانگری می انجامد(27) و لکه سیاه و زشت فقر را از چهره جامعه می زداید...(28)

در این میان، گروهی از آیات و روایات نشان می دهد که عدالت اصلی ترین مبنای اداره حکومت اسلامی است و باید عدالت اجتماعی در تار و پود حکومت ریشه دوانیده و در اعماق همه برنامه ریزیها، تصمیمها، عزل و نصبها و واکنشها در مواجهه با پدیده های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و غیره مدّ نظر قرار گیرد. خداوند متعال در قرآن می فرماید:

«انّ اللّه یأمر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی...»(29)

«در حقیقت، خدا به دادگری و نیکوکاری و بخشش به خویشاوندان فرمان می دهد و از کار زشت و ناپسند و ستم باز می دارد...»

در این آیه از سویی به اجرای عدالت امر شده و از طرفی از ستم و بغی، نهی گردیده است. فعل مضارع «یأمر» ظهور در وجوب و فعل «ینهی» ظهور در حرمت دارد.(30)

عدالت در این آیه مطلق است و در برگیرنده همه ابعاد آن در عرصه های اقتصاد، سیاست، فرهنگ و حقوق، از این رو انحصار آن در هماهنگی ظاهر و باطن،(31) ادای واجبات(32) یا توحید،(33) درست به نظر نمی رسد و بر خلاف ظاهر آیه است.

قرآن کریم می فرماید:

«ان اللّه یأمرکم أن تؤدّوا الامانات الی اهلها و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل...»(34)

«خدا به شما فرمان می دهد که سپرده ها را به صاحبان آنها رد کنید؛ و چون میان مردم داوری می کنید، به عدالت داوری کنید.»

همان طور که بسیاری از مفسران نوشته اند،(35) این آیه بر وجوب اجرای عدالت دلالت دارد و نیز واژه «حُکم» به معنای «قضاوت» نیست(36) بلکه به معنای حکومت است که قضاوت یکی از شاخه های آن به شمار می آید و محتمل است مقصود برخی از مفسران که حکم را به معنای «قضاوت» دانسته اند،(37) آن باشد که قضاوت یکی از مصادیق حکومت است، نه معنای آن و یا تنها مصداق آن.

حدیثی را که قرطبی در ذیل آیه بعد در تفسیر این آیه روایت کرده(38) به روشنی نشانگر عام بودنِ «حکومت» در آیه شریفه است و واژه «حکم» در لغت به همان سان که به معنایِ قضاوت و قضاوتِ عادلانه استعمال شده به معنای حکومت و فرمان نیز به کار رفته(39) و در آیات و روایات نیز در همین معنا استعمال شده است؛ بدین سان واژه حُکم در این آیه شریفه به معنای حکومت است. در این باره در سوره حدید چنین آمده است:

«لَقد أرسَلنا رُسُلنا بالبَیّنات وَ أنزَلنا معهُم الکتاب وَ المیزان لیقوم الناس بالقسط...»

«همانا ما پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو فرود آوردیم تا مردم به عدالت قیام کنند...»

همان طور که ظاهر آیه شریف نشان می دهد استوار سازی عدالت از اهداف بعثت پیامبران است و قوانین کتابهای آسمانی نیز برای فراهم آوردن زمینه عدالت در میان مردم سامان یافته است.

در واقع نظریه حضرت امام خمینی که احکام شرعی ابزاری برای رسیدن به حکومت و عدالت است(40) به گونه ای از این آیه قابل استنباط است. ابن قیم جوزی در این باره و در توضیح آیه، می نویسد:

«هدف از نازل کردنِ کتابهای آسمانی و فرستادن رسولان الهی برپایی عدالت است، سیاست عادلانه جزیی از دین است و هر کجا نشانه های عدالت آشکار گردد و چهره دل انگیز عدالت رخ نماید شرع خدا و دین او همان جا است.»(41)

وقتی هدف از بعثت پیامبران، استوارسازی عدالت باشد، رهبران جامعه اسلامی، قانون گذران و قاضیان می باید در همه احکام، تصمیمها و برنامه ریزیهای خود بر مبنای این هدف حرکت کنند و در پی تحقق آن باشند.

خداوند متعال در این آیه هدف از بعثت پیامبران را پدید آوردن عدالت دانسته و در آیات دیگر اجرای عدالت را از وظایف آنان بر شمرده است:

«قُل أمر رَبّی بالقسط»(42)

«وَ اُمِرتُ لاعدِلَ بَینَکُم»(43)

«وَ لکُلّ اُمّة رَسول فَاذا جاءَ رسُولهم قضی بَینَهُم بالقسط وَ هُم لا یُظلَمون»(44)

از آیه اول و دوم به روشنی استفاده می شود که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مأمور بوده است عدالت را در جامعه پدید آورد و از آیه اخیر بر طبق ظاهر آن چنین بر می آید که پیامبران همواره میان امتهای خود به عدالت رفتار و قضاوت می کرده اند.

شیخ طوسی در تفسیر این آیه می نویسد:

«جمله "لا یظلمون" از این روی به صورت فعل مضارع آمده است، تا نشان دهد که پیامبران همواره و به طور دایم در پی استقرار عدالت بوده اند.»(45)

بدین سان اشکال آقال دکتر مهدی حائری که از آیه «لقد أرسلنا رسلنا...» چنین استفاده کرده که اجرای عدالت در شأن، مقام و منزلت رفیع پیامبران الهی نیست و مردم خود باید عدالت را به وجود آورند،(46) صحیح به نظر نمی رسد؛ زیرا بر طبق آیه، گرچه مردم خود مسئول برپایی عدالت اند و این مطلب از «لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسط» استفاده می شود، لیکن جمله های قبل که فرستادن رسولان و انزال کتابهای آسمانی را مقدمه قیام مردم برای استوارسازی عدالت قرار داده، نشان می دهد که برپا داشتن خیمه عدالت بدون تکیه بر ستون نبوت و رسالتِ رسولان و آموزه های کتابهای آسمانی، ممکن نیست.

تناسب حکم و موضوع نیز نشانگر آن است که رابطه ای میان قیام مردم برای قسط و فرستادن پیامبران، جز هدایت، رهبری و پیشوایی امت وجود ندارد.

از سویی آیاتی از قبیل «قُل أمَرَ رَبّی بِالقِسط» حکایت از آن دارد که اجرای عدالت بر دوش پیامبران بوده و سیره پیامبرانی از قبیل داود، موسی و سلیمان نیز اجرای عدالت بوده است.(47)

افزون بر این، به فرض که اجرای عدالت از وظایف مردم باشد و ربطی به پیامبران و ولی فقیه نداشته باشد، این آیه (لَقَد أرسَلنا...) به روشنی نشانگر آن است که عدالت با حکومت ربطی وثیق دارد و احکام حکومت باید بر مبنای عدالت تنظیم شود.

تأملی در آیات دیگر

خداوند متعال می فرماید:

«یا ایّها الذین آمنوا کونوا قوّامین للّه شهداء بالقسط و لا یجرمنکم شنان قوم علی ألا تَعدلوا اعدِلوُا هُوَ أقرَبُ للتّقوی»(48)

«یا أیّها الذین آمنوا کونوا قوّامین بالقسط شهداء للّه و لو علی انفسکم اوالوالدین و الاقربین ان یکن غنیا او فقیرا فالله أولی بهما فلا تتّبعوا الهوی أن تعدلوا و ان تلووا او تعرضوا فانّ اللّه کان بما تعملون خبیرا»(49)

در این دو آیه شریف، که از جهاتی با هم تشابه دارند، خدا به مؤمنان فرمان می دهد قسط را در جامعه برپا دارند و هشدار می دهد که مبادا به سبب دشمنی با کسانی یا دوستی و خویشاوندی با گروهی یا حتی ملاحظه منافع شخصی و گروهی از اجرای عدالت رو بگردانند.

در آیه اول، لفظ «قوّام» صیغه مبالغه است و بر لزوم اجرای عدالت در همه عصرها و نسلها پای می فشارد و تعبیرها و واژگان به کار رفته در آن از اهمیت انجام این فریضه بزرگ الهی حکایت دارد و به خوبی بر اصل وجوب برپایی قسط و گسترانیدن عدالت، دلالت دارد. طبرسی در تفسیر آن چنین می نویسد:

«به کاربردن صیغه مبالغه «قوّام» نشان می دهد که مقصود از این آیه آن است که پایبندی به عدالت و تحقق آن باید عادت همیشگی شما گردد؛ هم در گفتار و هم در کردار (عدالت قولی و فعلی)»(50)

همان طور که بسیاری از مفسران نوشته اند(51) بر همه مردم اجرای عدالت واجب است و آنان مخاطبان این آیه اند و در این میان رهبران جامعه که جایگاه و مرتبه اجتماعی و سیاسی آنان ایجاب می کند عدالت را در پهنه جامعه بگسترانند، مخاطب اصلی این آیه اند. راوندی در این باره چنین می نویسد:

«مخاطب این سخن والیان و رهبران جامعه اند؛ یعنی از آن روی که خدا شما را به اجرای عدالت فرمان داده است، آن را استوار سازید و بگسترانید... و همیشه بر طبق حق و عدالت عمل کنید.»(52)

از مجموع این آیات و آیات مختلف دیگری که بررسی آنها در این فشرده نمی گنجد، به خوبی استفاده می شود که بر همه مردم اجرای عدالت لازم است و بدیهی است که گستره عدالت و شدت و ضعف آن بر اساس دایره وظایف فردی و اجتماعی انسانها متفاوت است؛ زیرا موضوع عدالت، ارتباط با مردم و رهبری بر آنان است؛ از این رو رهبران و پیشوایان سیاسی و اجتماعی جامعه که بیش ترین ارتباط را با مردم دارند و سرپرستی بیش تری در باره مردم اعمال می کنند، اجرای عدالت در خصوص آنان، مؤکدتر، لازم تر و مؤثرتر است.

به عبارت دیگر، عدالت گستری، حکمت اصلی ولایت و امامت است؛ در برخی از روایات در این باره چنین آمده است:

«انّما یُراد من الامام قِسطه و عدلُه»(53)

بر پایه این حدیث، هدف انحصاری ولایت و امامت توسعه قسط در عرصه جامعه است.

افزون بر اینها آیاتی که پیامبر خاتم یا دیگر پیامبران را به عدالت فرمان می دهد ـ که به برخی از آنها اشاره شد(54) ـ به این نکته اشاره دارد که ولایت و عدالت پیوندی وثیق با یکدیگر دارند.

علامه نراقی ضمن تأکید بر وجوب اجرای عدالت بر همه مکلفان در این باره چنین می نویسد:

«چون چنین شخصی در میان مردم حاکم و فرمانروا شد... جمیع مفاسد به اصلاح در می آید و همه بلاد روشن و نورانی و عالم آباد و معمور و چشمه ها و نهرها پر آب می گردد و زرع و محصول فراوان و نسل بنی آدم زیاد می شود و برکات، آسمان و زمین را فرو می گیرد و از این جهت است که برترین اقسام عدالت و اشرف و افضل انواع سیاست، عدالت پادشاه است؛ بلکه هر عدالتی در گرو عدالت ورزی او و هر خیر و نیکی منوط به خیریّت اوست و اگر عدالت سلطان نباشد احدی متمکن از اجرای احکام عدالت نخواهد بود... و ارباب علوم و دانش در زوایای خفا و گمنامی متواری و منزوی می شوند؛ نه ایشان را به سر منزل کمال راهی و نه از برای شاهراه هدایت راهنمایی... و در و دیوار منازل دانش و بینش تیره و تار می گردد... و بالجمله مناطِ کلّی در تحصیل کمالات و وصول به مراتب سعادات و کسب معارف و علوم، نشر احکام عدالت سلطان است.»(55)

متقابلاً، دهها آیه از قرآن کریم از زشتی، حرمت، پیامدهای زیان بار و کیفر دردناک الهی ستمگران خبر می دهد.

آیة الله مجاهد، سید عبدالحسین لاری، رساله ای به نام «نصایح و فضایح» (آیات الظالمین) نگاشته و در آن، آیات مرتبط به ستمگری را گزارش کرده و سامان داده. وی پس از نقل چهارصد آیه، در این باره چنین می نویسد:

«الی غیر ذلک از آیاتی که حدود چهارصد آیه معدود و مضبوط شد از محکمات کتاب، به صریح ظاهر، به نص یا به عموم، از جمله شواهد صدق بر مدّعاست که ظلم و جور از میان تمام معاصی از مبدأ صغایر تا انتهای کبایر که کفر است، اشنع و أفضح و أقبح و أسوءُ عاقبة و اشدُّ عقوبةً است.»(56)

عدالت در روایات

روایات مربوط به اهمیت، آثار سودمند، جایگاه رفیع عدالت و لزوم رعایت آن به عنوان مبنای حکومت، روایات مرتبط به زشتی ظلم، پیامدهای ویرانگر آن و وجوب پرهیز از آن فراوان است.

با بررسی دقیق این روایات، می توان آنها را در پنج دسته سامان داد.

دسته اول: روایاتی است که بر لزوم اجرای عدالت بر والی و حاکم دلالت دارد؛(57)

دسته دوم: روایاتی است که احیای احکام الهی را در پرتو اجرای عدالت می داند. روایات متعددی نشانگر آن است که اجرا نکردن عدالت اجتماعی، سبب می شود احکام الهی در گستره جامعه بی رونق شده و ظلمت و تباهی بر جامعه اسلامی سایه افکند، و در مقابل، گسترانیدن عدالت، حیات احکام الهی را در پی دارد؛(58)

دسته سوم: روایات مربوط به عمران کشور و اصلاح جامعه است. بر پایه این روایات رهبران جامعه تنها در صورتی می توانند به این هدف مهم دست یابند که جامه عدالت را بر تن جامعه بپوشانند و در مسیر استوار سازی آن بکوشند و گر نه جامعه ستم زده به زمین تفتیده، خشک و بی گیاهی مانند است که هیچ خیر و برکتی از آن بر نمی خیزد و عدالت است که زمینه سرسبزی و خرّمی و آبادانی آن را فراهم می آورد؛(59)

دسته چهارم: روایاتی است که در فضیلت سلطان عادل و نکوهش سلطان ظالم آمده است؛(60)

دسته پنجم: روایاتی است که عدالت را هدف اصلی حکومت اسلامی می داند.(61)

از آنجا که این روایات فراوانند تنها به چند نکته درباره آنها اشاره می کنیم:

1 ـ این روایات در حد تواتر است؛

2 ـ در میان آنها روایات کاملاً معتبری به لحاظ سند وجود دارد؛ افزون بر آن که موافق سیره قطعی و سنت پیامبر و ائمه علیهم السلام هستند؛

3 ـ با توجه به دو نکته یاد شده (کثرت روایات معتبر و تواتر آنها) از حجیّت و اعتبار یقینی برخوردارند؛

4 ـ به لحاظ محتوا و فقه الحدیث نیز، این روایات به روشنی بر ضرورت عدالت گستری در ابعاد مختلف مسائل حکومتی دلالت دارند؛

5 ـ دسته ششمی از روایات وجود دارد که وجوب عدالت رهبر، قاضی و امام جماعت را اثبات می کند. از این روایات می توان استنباط کرد که عدالت آفرینان خود باید عادل باشند،(62) و گرنه، ذات نایافته از هستی بخش کِی تواند که شود هستی بخش.

سنت پیامبر و امام علی

بی شک تاریخ زندگی پیامبر اسلام و امام علی علیهماالسلام نشانگر آن است که پدران این امت منافع شخصی و مصلحت اندیشی را در آستانه عدالت گستری قربانی کردند و در مسیر استوارسازی عدالت از هیچ ایثاری فرو گذار نکردند. در این باره تنها به «قانون مدینة النبی» اشاره می شود که برخی از پژوهندگان معاصر آن را در پنجاه و یک بند تنظیم کرده اند.

چون پیامبر خدا در مدینه استقرار یافت و پرچم حکومت اسلامی را بر فراز آن شهر برافراشت، در همان آغاز شکل گیری حکومت اسلامی قانونی را میان مردم منتشر ساخت و از همه طوایف و ادیان مدینه خواست بدان عمل کنند.

در بسیاری از پنجاه و یک بند این قانون بر لزوم اجرای عدالت تصریح شده است. به گفته دکتر حمید اسد، امیرمؤمنان علی علیه السلام آن را پس از پیامبر نگاه داری می کرد.

متأسفانه درباره «قانون اساسی مدینة النبی» که بسی درخور پژوهش است، تحقیق جدی در میان پژوهندگان شیعه صورت نگرفته است.(63)

عدالت چیست؟

درباره عدالت از دیر باز دانشوران بزرگ کاوشهای دامنه دار و سودمندی داشته اند که بررسی آنها در حوصله این نوشتار نمی گنجد؛ آنان از عدالت تعریفهای گوناگونی ارائه داده اند.

بر پایه برخی از این تعاریف باید از عدالت در زاویه های مختلف زندگی بشر، تعریفهای متفاوتی ارائه کرد؛ به عنوان نمونه، عدالت در عرصه اقتصاد با عدالت در عرصه سیاست و فرهنگ متفاوت است؛ چه آنکه مهم ترین بخش عدالت که بر دیگر قسمتهای آن تأثیر فراوان می گذارد عدالت در «اقتصاد» است.

از روایات مختلف استفاده می شود که نشانه و جلوه عدالت در مسائل اقتصادی آن است که مردم به مرحله ای از بی نیازی برسند و دیو کریه فقر از جامعه اسلامی رخت بر بندد.

توضیح آنکه در هر زمان و مکانی مردم برای ادامه زندگی خود به حداقلی از خوراک، پوشاک، مسکن و دیگر امکانات نیازمندند. رهبران جامعه می باید اداره آن را به گونه ای سامان دهند که همه مردم از این حداقل برخوردار شوند.

در روایتی از امام صادق علیه السلام در این باره چنین آمده است:

«اگر در میان مردم به عدالت رفتار شود همه بی نیاز می گردند.»(64)

در روایتی دیگر از امام کاظم علیه السلام این گونه نقل کرده اند:

«خداوند هیچ گونه مالی را رها نگذاشته بلکه آن را قسمت کرده و حق هر صاحب حقی را به او داده است؛ خواص، عوام، فقیران و بی نوایان و همه قشرهای مردمان... اگر در میان مردم به عدالت رفتار می شد همه بی نیاز می شدند.»(65)

با توجه به این دو روایت می توان گفت که عدالت در عرصه مسائل اقتصادی و معیشتی مساوی با مرحله ای از استغنا و بی نیازی همه اقشار مردم است، یا دست کم لازمه اجرای عدالت، استغنا و بی نیازی همه قشرها و اصناف است.

زکات و عدالت

سئوال مهم آن است که چه باید کرد تا به عدالت اقتصادی دست یافت و چگونه و با چه ابزاری می توان به عدالت رسید و آن را در پهنای پهناورِ جامعه اسلامی گسترانید؟

دو روایت پیشین و روایات متعدد دیگر به این پرسش پاسخ داده است؛ بر طبق این روایات، هنگامی آدمیان به عدالت دست می یابند که استغنا و بی نیازی بر روح اقشار مختلف جامعه اسلامی سایه افکند و فقر ستیزی به مرحله ای برسد که همه مردمان از حداقلی از امکانات برخوردار شوند و زمانی این مهم تحقق خواهد یافت که زکات و خمس داده شود.(66)

در روایات متعددی بر این نکته تأکید شده است که مسیر بی نیازی معیشتی مردم از زکات می گذرد و یکی از علتهای اصلی تشریع زکات آن است که رفع نیاز از تهیدستان، بینوایان و فقیران شود. امام صادق علیه السلام می فرماید:

«اگر مردم زکات اموال خود را بدهند هیچ مسلمان فقیر و نیازمندی باقی نخواهد ماند و در پرتو فریضه الهی زکات بی نیاز خواهند شد.»(67)

بر پایه روایات مختلف، خدای متعال انسان را خلق کرده و از فقیر و ثروتمند، ضعیف و قویِ آنان به خوبی آگاه است و نیز از شمار فقیران و اندازه نیاز آنان و ثروتِ ثروتمندان و مقدار زکات آنان اطلاع دارد، از این رو زکات را به مقدار معینی تعیین فرموده؛ مقداری که هرگاه مردم زکات خود را بدهند فقیران و محتاجان به استغنا و بی نیازی دست خواهند یافت.(68)

محدث بزرگ ثقة الاسلام کلینی در توضیح سخن حضرت امام کاظم علیه السلام که می فرماید: «اگر میان مردم عدالت برقرار شود بی نیاز خواهند شد» می نویسد:

«عدالت از عسل شیرین تر است... و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله زکاتها و صدقه ها را به گونه ای میان مردم تقسیم می کرد که نیاز همه گروهها برآورده شود و همه آنان به مرحله ای از استغنا دست یابند.»(69)

در روایتی دیگر، امام صادق علیه السلام می فرماید:

«همانا مردم به مرحله استغنا خواهند رسید اگر میان آنان عدالت برقرار گردد.»(70)

فشرده مطالب گذشته:

1 ـ خدای متعال از فقر فقیران، ثروت ثروتمندان و مقدار نیاز فقیران به طور کاملاً دقیق آگاه است و بر پایه این آگاهی زکات را واجب کرده است؛

2 ـ از حکمتهای وجوب زکات آن است که فقیران و بینوایان به مرحله ای از استغنا و بی نیازی برسند و خدای متعال زکات را به اندازه ای واجب کرده است که از همه محتاجان رفع نیاز شود؛

3 ـ عدالت در اقتصاد و معیشت به این معنا است که همه مردم تا حدودی از امکانات زندگی برخوردار گردند؛

4 ـ زکات، راه رسیدن به این استغنا است و در سلسله علتهای آن قرار دارد.

میان عدالت و ظلم هیچ واسطه ای در کار نیست و کسی که به عدالت پشت کند به ظلم روی آورده است. بدین ترتیب آنان که زکات خود را ندهند و آن را مهم نشمارند یا مانع پرداخت آن شوند در زمره ظالمان و ستمگران و زمینه سازان ظلم قرار خواهند گرفت.

در حکومت حضرت ولی عصر ـ ارواحنا فداه ـ بر کسانی که زکات خود را پرداخت نکنند بسیار سخت گرفته خواهد شد؛ چه این که بر پایه روایات فراوان، حکومت قائم آل محمد ـ علیه السلام ـ حکومت عدالت است؛ عدالتی راستین، فراگیر و جهانی. بر طبق گروهی از روایات هر کس در زمان حکومت ایشان زکات ندهد [در نتیجه به عدالت پشت کرده و زمینه ستم و پایمال کردن حقوق فقیران و تهیدستان را فراهم آورد] به اعدام محکوم خواهد شد.(71)

وظیفه حکومت اسلامی

از مهم ترین وظایف حکومت اسلامی برقراری عدالت به ویژه عدالت اقتصادی است. رهبران جامعه و حکومت اسلامی باید به گونه ای مدیریت کنند که معنویت، عدالت و احکام شریعت در جامعه بروز و جلوه کند؛ و عدالت اقتصادی از رهگذر پرداخت زکات است که در جامعه چهره می نماید و آن را از زشتی فقر و رذیلت ستم پیراسته می سازد.

خدای متعال در قرآن می فرماید:

«الذین ان مکنّاهم فی الارض اقاموا الصلوة و آتوا الزکاة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و للّه عاقبة الامور»(72)

«مؤمنان آنان هستند که چون در زمین به قدرت دست یابند نماز را برپا می دارند، زکات می دهند و امر به معروف و نهی از منکر می کنند و پایان کارها از آن خدا است.»

نماز جلوه معنویت و والاترین و مهم ترین مصداق آن و زکات ابزاری برای استوار سازی عدالت، و حکومت، برای استوار سازی عدالت است و گسترانیدن معنویت و به کرسی نشاندن احکام شریعت و امر به معروف و نهی از منکر راه فراگیر کردن آن است.

بدین سان، زکات نه تنها جانهای مؤمنان را پاک و پاکیزه می سازد،(73) بلکه با ریشه کن ساختن فقر و فراهم آوردن زمینه برقراری عدالت، دامن جامعه اسلامی را از لکه سیاه فقر و ستم پیراسته و پاکیزه می سازد.


1 ـ سوره نحل (16) آیه 76.

2 ـ «العدل حیاة»، معجم الفاظ غررالحکم و دررالکلم، ص 693.

3 ـ سوره حدید (57) آیه 17.

4 ـ کافی، ج 8، ص 266 و مشابه آن در کافی، ج 7، ص 174 و تهذیب الاحکام، ج 10، ص 167 نقل شده است.

5 ـ 23 آیه از آیات قرآن با واژه «قسط» و مشتقاتش و 27 آیه به عنوان «عدل» و مشتقاتش اختصاص یافته است.

6 ـ ر.ک: الحیاة، ج 5 و 6.

7 ـ همان.

8 ـ در ادامه این مقاله اشاره ای به دیدگاه دانشوران مسلمان خواهد شد.

9 ـ سوره حدید (57) آیه 25.

10 ـ سوره اعراف (7) آیه 39 و سوره شوری آیه 15.

11 ـ سوره نساء (4) آیه 58 ؛ سوره مائده (5) آیه 8 ؛ سوره انعام (6) آیه 152 ؛ سوره حجرات (49) آیه 9 و... .

12 ـ بحارالانوار، ج 75، ص 352.

13 ـ الخصال، محمد بن علی بن بابویه قمی، ص 113، قم، جامعه مدرسین، چاپ اول، 1362.

14 ـ غررالحکم و دررالکلم، مترجم جمال الدین محمد خوانساری، با تحقیق میر جلال الدین محدث ارموی، ج 1، ص 64، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم، 1360.

15 ـ اصول کافی، ج 2، ص 147 و ج 1، ص 542.

16 ـ غررالحکم، ج 5، ص 337.

17 ـ همان، ج 2، ص 377.

18 ـ همان، ص ج 1، ص 240.

19 ـ همان، ص 367.

20 ـ همان، ص 376.

21 ـ نهج البلاغه، نامه به مالک اشتر.

22 ـ غررالحکم، ج 6، ص 68.

23 ـ بحارالانوار، ج 3، ص 72.

24 ـ غررالحکم، ج 2، ص 30 و ص 508.

25 ـ بحارالانوار، ج 78، ص 80.

26 ـ غررالحکم، ج 1، ص 179.

27 ـ همان، ص 181.

28 ـ اصول کافی، ج 2، ص 147.

29 ـ سوره نحل (16) آیه 90.

30 ـ کفایة الاصول، محمد کاظم خراسانی، ص 83 و ص 92، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ دوم، 1414.

31 ـ التبیان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 419 ؛ زبدة البیان، ص 412 ؛ الجامع لاحکام القرآن، ج 10، ص 200.

32 ـ مجمع البیان، ج 6، ص 191.

33 ـ همان.

34 ـ سوره نساء (4) آیه 58.

35 ـ ر.ک: تفسیر تبیان، ج 3، ص 234 ؛ زبدة البیان، ص 859 ؛ مسالک الافهام، ج 2، ص 378 ؛ تفسیر فخر رازی، ج 10، ص 141 ؛ مجمع البیان، ج 3، ص 63.

36 ـ الجامع لاحکام القرآن، ج 5، ص 256 و 258. قرطبی می نویسد: «قال ابن عباس: الآیة فی الولاة خاصة...»

37 ـ مانند آثار مربوط به آیات الاحکام که این آیه را در باب قضاء آورده اند؛ ر.ک: زبدة البیان، ص 859 و مسالک الافهام، ج 2، ص 378.

38 ـ الجامع لاحکام القرآن، ج 5، ص 259. «قلت: روی عن علی بن ابی طالب: حق الامام أن یحکم بالعدل و یؤدی الامانة فاذا فعل ذلک وجب علی المسلمین أن یطیعوه لانّ الله تعالی أمر بأداء الامانة و العدل.»

39 ـ ر.ک: لسان العرب، ج 3، ص 271 ؛ مجمع البحرین، ج 6، ص 47 ؛ فرهنگ دهخدا، ج 16 ؛ معجم مقاییس اللغة، ج 2، ص 91 ؛ قاموس قرآن، ج 1، ص 160 و...

40 ـ البیع، ج 2، ص 272.

41 ـ الطرق الحکمیة فی السیاسة الشرعیة، محمد بن ابی بکر بن قیّم جوزیّة، ص 14، قاهره، 1935 م ؛ نیز ر.ک: السیاسة الشرعیة، ابن تیمیّة، قاهره، 1969 م.

42 ـ سوره اعراف (7) آیه 29.

43 ـ سوره شوری (42) آیه 15.

44 ـ سوره یونس (10) آیه 47.

45 ـ التبیان، ج 5، ص 388 ؛ ر.ک: مجمع البیان، ج 9، ص 25 و المیزان، ج 18، ص 33.

46 ـ حکمت و حکومت، ص 141.

47 ـ تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج 6و7 سیره پیامبران، عبداللّه جوادی آملی، قم، مرکز نشر اسراء، چاپ اول، 1376.

48 ـ سوره مائده (5) آیه 8.

49 ـ سوره نساء (4) آیه 135.

50 ـ مجمع البیان، ج 3، ص 123.

51 ـ ر.ک: التبیان، ج 3، ص 354 ؛ مجمع البیان، ج 3، ص 123 ؛ المیزان، ج 5، ص 109 ؛ تفسیر کبیر، ج 11، ص 72ـ73؛ الجامع لاحکام القرآن، ج 5، ص 414 ؛ زبدة البیان، ص 865 ؛ فقه القرآن، سلسلة الینابیع الفقهیة، ج 11، ص 173.

52 ـ فقه القرآن ؛ سلسلة الینابیع الفقهیّة، ج 11، ص 173.

53 ـ بحارالانوار، ج 10، ص 173.

54 ـ آیاتی از قبیل «قل أمر ربی بالقسط»، «و أمرت لاعدل بینکم...»

55 ـ معراج السعادة، ص 56.

56 ـ رساله نصایح و فضایح (آیات الظالمین)، سید عبدالحسین لاری، ج 1، ص 52.

57 ـ به عنوان نمونه ر.ک: نهج البلاغه فیض الاسلام، ص 996 ؛ بحارالانوار، ج 28، ص 88 ؛ کشف الریبة عن احکام الغیبة، ص 88. شهید ثانی در این اثر، نامه امام صادق علیه السلام را به نجاشی، حاکم آن روزگار اهواز گزارش کرده است. در بخشی از نامه چنین آمده است: «و ارتق رعیّتک بان توفقهم علی ما وافق الحق و العدل ان شاء الله.» بحارالانوار، ج 75، ص 362.

58 ـ کافی، ج 1، ص 334 و ج 2، ص 147 و... ؛ بحارالانوار، ج 75، ص 439 ؛ الحیاة، ج 5، ص 267 ـ 268 ؛ کافی، ج 1، ص 375 ؛ تحف العقول، ص 385.

59 ـ کتاب سلیم بن قیس هلالی، ص 182 ؛ عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 102 ؛ کافی، ج 8، ص 266 و ج 7، ص 144 ؛ تهذیب الاحکام، ج 10، ص 167 ؛ به عنوان نمونه در تفسیر آیه «یحی الارض بعد موتها» امام علیه السلام می فرماید: یبعث الله رجالاً فیحیون العدل فتحی الارض لاحیاء العدل.

60 ـ امالی، شیخ صدوق، ص 318 ؛ وسایل الشیعه، ج 12، ص 140 ؛ بحارالانوار، ج 12، ص 140 ؛ کافی، ج 7، ص 307 و ج 8، صفحات 271، 566 و 159 ؛ بحارالانوار، ج 75، ص 337 و...

61 ـ نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 3، ص 52 و خطبه 33، ص 111 ؛ تفسیر قمی، ج 1، ص 388 ؛ بصائر الدرجات، ص 154 ـ 157 ؛ به عنوان نمونه از امام رضا علیه السلام چنین نقل شده است: «انّما یراد من الامام قسطه و عدله اذا قال صدق و اذا حکم عدل.» بحارالانوار، ج 78، ص 354.

62 ـ روایاتی که بیانگر لزوم عادل بودن ولی، قاضی و امام جماعت است شاهد این نکته است. افزون بر این، روایاتی که در مدح سلطان عادل و نکوهش سلطان ظالم آمده است بر این نکته دلالت دارد. ر.ک: وسایل الشیعه، ج 18، ص 1 ـ 5 و ج 11، ص 32 ـ 35.

63 ـ السیرة النبویّة، ابن هشام، ج 2، ص 147 ـ 50 ؛ الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج 4، ص 252 ـ 263. دکتر برهان زریق درباره این دستورالعمل کتابی با عنوان «الصحیفة میثاق الرسول دستور دولة الاسلام فی المدینة اول دستور لحقوق الانسان» نگاشته و ابعاد مختلف آن را توضیح داده است. ایشان از این که درباره این حدیث ارزشمند پژوهشی میان دانشوران شیعی انجام نشده گلایه می کند. الصحیح فی سیرة النبی...، ج 4، ص 252.

64 ـ «ان الناس یستغنون اذا عدل بینهم» کافی، ج 3، ص 568.

65 ـ «انّ اللّه لم یترک شیئا من صنوف الاموال الا و قد قسّمه و اعطی کل ذی حق حقّه الخاصة و العامّة و الفقراء و المساکین و کل صنف من صنوف الناس. فقال: لو عُدِل فی الناس لا یستغنَوا...» کافی، ج 1، ص 542.

66 ـ به نظر نگارنده، واژه «زکات» در قرآن اعم از خمس و زکات است. نیز در قرآن از زکات با عنوان «صدقه» یاد شده است.

67 ـ عن الصادق علیه السلام : «و لو انّ الناس ادّوا زکاة اموالهم ما بقی مسلم فقیرا محتاجا و لاستغنی بما فَرَضَ الله عزوجل له...» من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 4 ؛ جامع احادیث الشیعه، ج 9، ص 65.

68 ـ ر.ک: جامع احادیث الشیعه، ج 9، ص 64 ـ 71.

69 ـ کافی، ج 1، ص 538.

70 ـ همان، ج 3، ص 568.

71 ـ ر.ک: کافی، ج 3، ص 503 ؛ جامع احادیث الشیعه، ج 9، ص 63.

72 ـ سوره حج (22) آیه 41.

73 ـ «خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها...» ؛ «ای پیامبر! از اموال آنان زکات بگیر تا به وسیله آن پاک و پاکیزه گردند.» سوره توبه (9) آیه 103.

پدیدآورنده: سید علی حسینی

زکات در قرآن

آثار معنوی زکـات

در ابتدای نوشتار حاضر که به تبیین برخی فواید و آثار معنوی یکی از واجبات بزرگ و فراموش شده الهی، یعنی زکات می پردازد، یادآوری این نکته لازم است که این حکم و قانون شرعی که سابقه آن به پانزده سال(1) پس از بعثت نبی اکرم صلی الله علیه و آله می رسد از چنان محجوریتی برخوردار است که همواره در اغلب جوامع ایرانی مورد بی مهری قرار گرفته است!

زکات به عنوان یکی از عوامل مهم برقراری عدالت اجتماعی، مبارزه با جلوه های زشت فقر، تقویت کننده بنیه مالی حکومت اسلامی و پرکننده فاصله های وحشتناک طبقاتی، همواره مورد بی توجهی واقع شده است.

در این مجال توجه همه مخاطبان گرانقدر را به چند پرسش از مجموعه سؤالاتی که می توان درباره زکات مطرح نمود، جلب می کنم:

ـ مگر نه آنکه زکات یکی از ضروریات و مسلمات دین اسلام است؟

ـ مگر نه آنکه از زکات پا به پای نماز در 27 آیه قرآن نام برده شده است؟

ـ مگر نه آنکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، منافقین را از مسجد، اخراج ننمود اما کسانی که زکات اموال خویش را نمی پرداختند از مسجد بیرون کرد؟

ـ مگر نه آنکه در احادیث بسیاری وارد شده است که نماز اشخاصی که زکات نمی پردازند مورد قبول حق واقع نمی گردد؟(2)

ـ مگر نه آنکه بنابر مفاد احادیث اسلامی، دلیل نابود گردیدن اموالی که در دریا و خشکی، دچار حادثه و بلا می شوند، نپرداختن زکات است؟!(3)

آری به راستی که زکات، رتبه ای بس درخشان و پراهمیت در بین انواع بخششها و صدقات دارد و در کلمات بزرگان دین، خواص و آثار فراوانی برای این واجب، بیان گردیده است.

قبل از آنکه در حد گنجایش این نوشتار کوتاه، برخی از آنها را بررسی کنیم، جا دارد به جایگاه واقعی این تکلیف الهی که همواره در قرآن پابه پای نماز از آن نام برده شده و بدان توصیه گردیده، نظری گذرا داشته باشیم.

الزام به نماز و زکات، که همواره در تمام ادیان مورد توجه بوده اند امری عقلی است؛ زیرا نماز به معنای اظهار تواضع و کرنش در برابر حق و زکات به معنای پرکردن کاستیها و ناهمواریهای موجود در عرصه زندگی فردی و اجتماعی است؛ بدین سان که ضرورت این دو مطلب را عقل به خوبی درک می کند.

عقل ما به تنهایی این مطلب را می فهمد و می داند که بایستی در برابر خالقِ قادر و هستی بخش خویش سر تعظیم و خضوع فرود آورَد و در برابر نمادهای فقر مادی در جامعه، دیگر گرا بوده و در این جهت بی تفاوت نباشد. نه تنها عقل بلکه انسان با فطرت پاک خویش این دو حقیقت را می یابد.(4)

بنابراین آیاتی از قبیل «أقیموا الصلوة و آتوالزکاة» ارشاد و اشاره به حکم عقل دارند و در واقع دو حکم عقلی را مورد تأیید، تاکید و امضاء قرار می دهند. هر چند در ادیان مختلف، این دو امر مهم (زکات و نماز) دارای مصادیق گوناگونی بوده اند؛ لیکن مصداق اکمل آنها در دین مبین اسلام می باشد.

برخی فواید و آثار زکات

1ـ پیش گیری از جلوه های دردناک عذاب اخروی:

چنانکه از آیات و احادیث متعددی به دست می آید، یکی از آثار معنوی قابل توجه پرداخت زکات، پیش گیری از عذابهای گوناگون الهی در قیامت است. در این مجال به برخی از آیات و احادیث در این باره اشاره می کنیم.

«و لایحسبنّ الذین یبخلون بما آتهم الله من فضله هو خیرا لهم بل هو شرٌ لهم سیطوقون ما بخلوا به یوم القیمة و لله میراث السماوات و الارض و الله بما تعملون خبیرٌ»(5)

این آیه به بیان سرنوشت انسانهای بخیل در روز رستاخیر پرداخته و می گوید کسانی که همواره از انفاق کردن در راه خدا خودداری کرده و از آنچه خداوند از فضل و کرم خود بدانها عنایت نموده به دیگران کمک نمی کنند تصور نکنند که این کار آنها به نفعشان است، بلکه این را بدانند که به زودی اموالی که آنها بخل ورزیده اند به گردن آنان مانند طوقی آویخته خواهد شد.

هر چند در ظاهرِ این آیه نامی از زکات به میان نیامده است، اما در احادیث اسلامی و کلمات مفسران، آیه فوق به کسانی اختصاص داده شده که از پرداخت زکات اموال خویش خودداری می ورزند.(6)

نکته قابل توجه در این آیه، قانون «تجسم اعمال» است که خدای متعال بدان تصریح نموده و با تعبیر «سیطوقون» به انسانها فهمانیده است که تجسم آخرتی پرداخت نکردن زکات اموال، این است که به صورت زنجیر و طوق به گردن انسان آویخته می شود؛ زیرا اگر اموال انسان از حد معینی بگذرد با توجه به این که بهره وری از آنها محدود به حدود مشخصی می باشد، در آن صورت برای انسان نحوه ای اسارت، بردگی و سنگینی به دنبال خواهد داشت که تجسم حقیقی آن در رستاخیر، همان طوق اسارت است.

چنانکه در تفسیر عیاشی از امام باقر علیه السلام آمده است که آن بزرگوار فرمود:

«شخصی که زکات مال خود را نپردازد خداوند مال او را به طوقهایی از آتش مبدل می سازد و سپس به او خطاب می شود: "همان طور که در دنیا حاضر نبودی به هیچ قیمتی آنها را از خود جدا کنی اکنون نیز آنها را به گردن خویش بیاویز"!»(7)

همچنین در احادیث مختلف از معصومان علیهم السلام به چنین واقعیتی تصریح شده است. به عنوان نمونه محمد بن مسلم می گوید: از امام باقر علیه السلام سؤال کردم که مراد از «سیطوقون مابخلوا به یوم القیامة» چیست؟ حضرت فرمود:

«هر انسانی که از پرداخت زکات خودداری نماید، خداوند در روز جزا برای او یک افعی (اژدها) از جنس آتش قرار می دهد که بر گردن او مانند طوقی آویخته می شود و همواره از گوشت بدن او تغذیه می کند تا آن شخص از حسابرسی آن صحنه فارغ شود.»(8)

در حدیث دیگری آمده است که امام پنجم فرمود:

«خدای متعال در روز قیامت انسانهایی را از قبر برمی انگیزد در حالی که دستهای آنان بر گردنهایشان گره خورده است به گونه ای که توانایی برداشتن هیچ چیز سبک را نیز ندارند، همراه آنان فرشتگانی هستند که پیوسته آنها را سرزنش نموده و می گویند: " اینها کسانی هستند که از مال بسیاری که خداوند به آنها ارزانی داشته بود حق خدا را نپرداختند".»(9)

2ـ جلب رحمت و عطوفت فراگیر الهی:

از برخی آیات قرآن و احادیث استفاده می شود که خدای متعال برخود لازم نموده که بر دهندگان زکات، سایه رحمت خویش را بیفکند و آنها را مورد عنایات خاص خود قرار دهد.(10)

به عکس، در برخی احادیث نیز آمده که خداوند بر خود لازم نموده کسانی که حق او را در اموال خود نپرداخته اند مشمول رحمت بی نهایت خویش قرار ندهد.(11)

3ـ پیش گیری از طوفان غضب و خشم الهی:

در بعضی احادیث آمده است که دهندگان زکات از غضب ذلت آمیز خداوند در امان بوده و این کار شایسته آنان زبانه های خشم خداوند را در ساحل آرامش و خاموشی فرو می نشاند.(12)

4ـ پیش گیری از کفر، شرک و سلب ایمان:

از آنجا که کفر دارای مراتب و درجات گوناگونی می باشد در یکی از آیات قرآن کسانی که زکات نمی پردازند متهم به «کفر به آخرت» و «شرک به خدا» شده اند.(13)

بدین معنا که چنین اشخاصی با این بی توجهی به زکات که یکی از احکام ضروری دین است، در واقع به خدا شرک ورزیده، منکر قیامت و آخرت گردیده و از آن روی گردان شده اند.

درباره مضمون عجیب این آیه از دیر باز در بین مفسران قرآن، احتمالات متعددی مطرح بوده است؛ زیرا برای همه، جای این سؤال بوده که مگر نه آنکه زکات یکی از فروع دین اسلام می باشد، پس چه توجیهی می توان داشت بر این که ترک کننده آن، کافر یا لااقل مشرک باشد؟!

برای این سؤال، پاسخهای متعددی می توان بیان داشت. ما دو پاسخ را بیان می کنیم:

الف. مراد از «زکات» در این آیه همان مفهوم عمومی آن یعنی «انفاق» است، و ترک کننده انفاق که مشرک نامیده شده بدان جهت است که انفاق مالی در راه کسب رضایت خدای متعال یکی از بهترین و واضح ترین نشانه های ایثار و عشق و محبت به خدا می باشد؛ چه آنکه اموال در چشم انسانها بسیار عزیز و پراهمیت است و ترک انفاق مال می تواند در اغلب موارد به عنوان یک شاخص برای شرک و ایمان محسوب گردد؛ تا بدانجا که برخی از انسانها، اموال خود را تا سر حد جان یا بیش تر از آن دوست دارند و حاضر به هیچ گونه انفاقی نیستند.

ب. زکات در بین دستورات اسلامی از موقعیت خاصی برخوردار است. از یک سو توجه به آن می تواند علامت به رسمیت شناختن حاکمیت اسلامی در جامعه باشد و از سوی دیگر بی توجهی و ترک نمودن آن می تواند در بیش تر موارد به عنوان یک سرکشی علیه حاکمیت اسلامی به شمار آمده و موجبات کفر شخص را فراهم سازد.(14)

چنان که در برخی تفاسیر می خوانیم که پس از رحلت غم انگیز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گروهی به نام «اصحاب ردّه» اعلان کردند که ما نمازهایمان را می خوانیم ولی اجازه نخواهیم داد اموالمان با پرداخت زکات مورد غصب قرار گیرد!

پیرو این سخنان بیهوده، مسلمانان دیگر تصمیم به جنگ با آن گروه را در سر پرورانده و این گفته آنان را دلیل بر ارتدادشان گرفتند.(15)

در احادیث بسیاری نیز وارد شده که تارک زکات مرتکب کفر به خدای متعال گردیده و از او سلب ایمان و ارزش می شود.(16) به عنوان نمونه به این حدیث توجه کنید:

نبی اکرم صلی الله علیه و آله در یکی از وصیتهای خود به حضرت امیر علیه السلام فرمودند:

«ای علی! ده گروه از امت من به خدای بزرگ کفر ورزیده اند.»

آنگاه یکی از آن ده گروه را ترک کنندگان زکات نام برده و سپس فرمود:

«ای علی! کسی که ذره ای از زکات اموالش را نپردازد مؤمن نیست و در درگاه الهی دارای ارزش نمی باشد.»(17)

5 ـ پیش گیری از اظهار ندامت و تقاضای فرصتی مجدد در هنگام حسابرسی:

یکی از آیات تکان دهنده قرآن که بنابر تفسیر ائمه معصوم علیهم السلام مربوط به ترک کنندگان زکات است آیه ذیل می باشد:

«زمانی که مرگ یکی از آنها فرا می رسد می گوید مرا به دنیا بازگردانید تا کوتاهیهای گذشته خود را جبران کنم، ولی مسلما چنین نخواهد بود و این درخواست آنان، تنها بر زبانشان جاری شده و از دل برنخاسته است.»(18)

امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرماید:

«کسی که زکات اموال خود را نپردازد هنگام مرگ آرزوی بازگشت به دنیا را می کند و این همان معنای کلام الهی است که «اذا جاء أحدهم الموت قال رب ارجعون لعلی اعمل صالحا فیما ترکت ...» .»

6 ـ پدید آمدن حالت کرامت و بزرگواری برای نفس و برکت در اموال:

دهنده زکات با ایثار مالی خود در واقع از یک سو به نوعی کرامت و بزرگی دست می یابد که در دیدگاه بزرگان علم اخلاق به عنوان یکی از صفات شایسته و یکی از فضایل مهم نفسانی به شمار می آید،(19) و از سوی دیگر با این عمل شایسته خود، برکات الهی را به سوی اموال خویش سرازیر می سازد.(20)

7 ـ پیش گیری از بخل:

یکی از صفات زشت اخلاقی که همواره انسان را به سوی سقوط می کشاند، صفت بخل به معنای «بسته بودن دست انسان در امور مالی» است. بدین سان که انسان حاضر نباشد از مال خود خرج نموده و به دیگران نفعی برساند.(21)

بنابر تصریح احادیث، یکی از آثار معنوی پرداخت زکات، از بین بردن ریشه های بخل از درون دل و کاشتن نهال زیبا و با برکت سخاوت به جای آن می باشد.(22) در این جا دو نمونه از این احادیث را بیان می کنیم:

الف. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

«بخیل کسی است که از دادن زکات واجب اموال خود خودداری ورزد.»(23)

ب. حضرت امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوار خود و آنها از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل کرده اند:

«زمانی که خدای متعال برای بنده ای از بندگان خود "خیر" بخواهد دست عنایتش را به واسطه برخی از ملکوتیان بر روی سینه او گذارده و با پرداخت زکات او را مزیّن به صفت سخاوت می گرداند.»(24)

8 ـ حسرت اهل محشر به دهنده زکات:

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

«کسی که زکات مال خویش را به مستحقان آن بپردازد و نماز خود را صحیح اقامه کند، و پس از آن با ریاکاری و کارهای منفی و ناشایست، آنها را از بین نبرد، در روز قیامت به گونه ای محشور می گردد که تمام انسانهایی که در محشر هستند بر او حسرت خورده و سپس نسیم و رائحه خاص بهشتی، چنین شخصی را به والاترین قصرهای بهشتی در جوار «محمد و آل محمد» هدایت نموده و در آنجا استقرار خواهد یافت.»(25)

9ـ صدق عنوان «نیکوکار» بر دهنده زکات:

قرآن در یکی از آیات خود، در زمره مهم ترین و اصلی ترین اصول نیکی و احسان، زکات را محسوب نموده و به صراحت اعلان داشته که یکی از مواردی که عنوان «بِرّ» بر آن صدق می کند، پرداخت حقوق مالی واجب در قالب زکات است.(26)

10ـ پذیرش نماز مشروط به پرداخت زکات:

در احادیث بسیاری آمده است که شرط قبول گردیدن نماز در درگاه خدای متعال، پرداخت زکات می باشد.(27)

به دو حدیث ذیل توجه کنید:

الف. حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:

«زمانی که آیه زکات «خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها» در ماه مبارک رمضان از سوی خداوند نازل گردید، نبی اکرم صلی الله علیه و آله به فرستاده خود فرمان داد که در بین مردم اعلان نماید که خدای متعال بر شما زکات را واجب گردانیده همچنان که نماز را نیز واجب کرده است، پس ای مسلمانان! زکات اموال خود را بپردازید تا نمازهای شما مورد قبول حق واقع گردد.»(28)

ب. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

«کسی که زکات مال خود را نپردازد به نمازهای او دستور داده می شود که به سوی او بازگردد، سپس آنها به سوی او بازگردانده شده و به صورت او زده خواهد شد و به او گفته می شود: "ای بنده خدا! با نمازِ بدون زکات چه می کنی"؟!»(29)

11ـ اعطاء هدایا و مواهب خاص بهشتی:

از دیدگاه رسول اکرم صلی الله علیه و آله یکی دیگر از آثار معنوی زکات، آن است که اگر انسان با هدف جلب رضایت خدای متعال، دست به چنین کاری بزند، در برابر هر ذرّه ای که به عنوان زکات به فقرا پرداخت کرده است، قصری از طلا، نقره، لؤلؤ، زبرجد، زمرد، جواهر و نیز قصری از نور خاص پروردگار هستی به او عنایت می گردد.

در انتهای این حدیث شگفت انگیز آمده است: هنگامی که مسلمانان، این وعده های روحبخش را از پیامبر شنیدند، در پاسخ گفتند: ای رسول خدا! ما این توصیه شما را حتما به گوش جان می خریم و زکات مال خود را همواره پرداخت خواهیم کرد.(30)

12ـ شکرگذاری منعِم:

از دیدگاه احادیث، پرداخت زکات که یک عبادت مالی به شمار می آید در واقع، شکرگذاری مالی دهنده زکات در مقابل آن معبودی است که همیشه از مواهب گسترده خود، وی را بهره مند ساخته است؛ همچنان که انواع عبادات بدنی مانند روزه و نماز به عنوان شکرگذاری جسمی انسان در برابر نعمت جسم، تلقی می گردد.(31)

13ـ پیش گیری از بدحالی در قیامت:

دهندگان زکات بایستی این مژده را دریافت نمایند که یکی از آثار ارزنده پرداخت زکات، نجات یافتن از پریشانی و اضطراب توصیف ناپذیر اخروی می باشد؛ زیرا مطابق آنچه از برخی احادیث استفاده می شود زمانی که زکات اموال، پرداخت نمی شود حال بی نیاز و نیازمند، پریشان و نامطلوب می گردد.

راوی می گوید از امام سئوال کردم:

حال فقیر به سبب آن که حق او داده نشده بد می شود، ولی حال شخص بی نیاز چرا بد می گردد؟! امام در پاسخ فرمود:

«شخص بی نیازی که از پرداخت زکات مال خود خودداری ورزد حال او در قیامت، بد و پریشان می گردد، نه در دنیا.»(32)

14 ـ پیدایش رحمت و عطوفت به نیازمندان:

بنابر مضمون برخی احادیث، پرداخت زکات در ایجاد رحمت و رأفت نسبت به نیازمندن مؤثر است.

بدین معنا که با انجام این فریضه مالی به صورت خواسته یا ناخواسته، روزنه های مهربانی، صفا و صمیمیت در بین بندگان خدا گشوده خواهد شد.(33)

15 ـ دقت نکردن در حسابرسی مالی دهنده زکات در محشر:

از آثار معنوی نوید بخش برای کسانی که توفیق انجام تکلیف زکات را پیدا می کنند این که در هنگام حسابرسی قیامت ـ که از سخت ترین و وحشتناک ترین اوقات برای اکثریت بندگان الهی محسوب می گردد ـ با دقت نظر و پرسشهای پی در پی مأموران الهی رو به رو نخواهند شد.(34)

16 ـ پیش گیری از مردن در حالت یهودیت یا نصرانیت:

در برخی از احادیث آمده است:

«کسانی که ذره ای از زکات را نپردازند در لحظات تلخ و ناگوار احتضار که برای بیش تر افراد، خروج روح از بدن با سختیها و تلخیهای توصیف ناپذیری همراه است، از سوی مأموران الهی به او گفته می شود: مرگ برای تو حتمی است، اما یهودی یا نصرانی مردن را خودت انتخاب نما!»(35)

17 ـ پیش گیری از هفتاد نوع مصیبت:

حضرت امیرمؤمنان علیه السلام از نبی گرامی صلی الله علیه و آله نقل فرمود که رسول خدا هفتاد مصیبت و بلا، از جمله سوختن در آتش، غرق گردیدن در آب و دیوانگی را به زبان آورد و فرمود: تمام اینها با دادن زکات، مرتفع می گردد.(36)

18ـ پیش گیری از لعن و نفرین الهی:

از دیگر آثار معنوی زکات که در سخنان نورانی نبی گرامی اسلام منعکس است آن که کسانی که زکات مال خود را پرداخت کنند از لعن خداوند در امان خواهند بود.(37)

19ـ پیش گیری از شُحّ نفس:

عمل خداپسندانه زکات از دیدگاه احادیث می تواند از پدید آمدن یکی از حالات بسیار منفی و خطرناک به نام «شُحّ» در انسان جلوگیری کند.

شُحّ، مرتبه بالاتر و تندتر از صفت ناپسند «بُخل» را می گویند که اگر کسی واجد آن باشد به او «شَحیح» گفته می شود.

شحیح به کسی می گویند که تمام آرزوی او آن است که کلیه نعمتهایی که خدای متعال به دیگر بندگانش عنایت نموده، برای او باشد و هیچ کسی جز او از هیچ یک از مواهب و نعم الهی بهره مند نگردد.

چنین حالتی موجب می گردد که انسان تا لحظه مرگ از زرق و برقِ مال دنیا سیر نگردیده و به هر آنچه خدا به او عنایت کرده نیز قانع نباشد.(38)

20ـ پیش گیری از مجازات عصر ظهور ولی عصر علیه السلام :

بنا بر مفاد برخی احادیث، پس از ظهور با برکت حضرت ولی عصر علیه السلام ترک کنندگان زکات از سوی حکومت اسلامی به مجازات خویش رسیده و گردنهای آنان زده خواهد شد.(39)

21ـ ابزار سنجش عشق و محبت راستین:

انسان چگونه می تواند ادعای عشق و علاقه به خالق محبوب خویش داشته باشد و در عین حال به مظاهر گوناگون دنیا، علاقه مند باشد، به گونه ای که نتواند از بخشی از اموال خود در راه رضای دوست، چشم پوشی نماید.

پس در حقیقت پرداخت کنندگان زکات، با این عمل شایسته و پرمعنای خود می توانند ادعای عشق ورزی خود به معشوق را در مرحله عمل به اثبات برسانند.

از برخی کسانی که در این ادعای خویش کاملاً صداقت داشته اند پرسش کرده اند که در هر صد درهم چه اندازه زکات واجب است؟

پاسخ داد: بر توده های مردم، همان مقدار شرعی؛ یعنی از صد درهم، پنج درهم، ولی بر ما دادن همه اموال در راه دوست لازم است.

چنان که از صادق آل محمد علیه السلام نیز همین پرسش صورت گرفت و ایشان فرمود:

«زکات شرعی فلان مقدار است، امّا در واقع تو باید این گونه باشی که هر مقدار که برادر مؤمنت بدان نیازمند باشد، برای او آماده نمایی و در برابر او بی اختیار باشی!»(40)


1ـ ر.ک: تفسیر نمونه، ج 20، ص 216.

2ـ بحارالانوار، ج 93، ص 8 و 9، حدیث 4 و ص 12، ح 17 و ص 29.

3ـ ثواب الاعمال، ص 535، ح 8؛ بحارالانوار، ج 93، ص 20، ح 45.

4ـ فرق است بین دانستن و یافتن، دانش، کار عقل و یافتن کار فطرت است.

5ـ سوره آل عمران (3) آیه 180.

6ـ تفسیر عیاشی، ج 1، ص 207 و 208؛ بحار، ج 93، ص 20، ح 46 ؛ ثواب الاعمال، ص 52 و 53 و ح 2 و 3.

7ـ تفسیر نمونه، ج 3، ص 190 و 191.

8ـ ثواب الاعمال، ص 529، ح 1.

9ـ همان، ص 529، ح 2.

10ـ به عنوان نمونه ر.ک: سوره اعراف (7) آیه 156؛ سوره توبه (9) آیه 71.

11ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 4 و 5، ح 6.

12ـ بحار، ج 93، ص 20، ح 44 و ص 27، ح 57 و ص 15، ح 31.

13ـ سوره فصلت (41) آیات 6 و 7.

14ـ تفسیر نمونه، ج 20، ص 216 و 217.

15ـ تفسیر ابوالفتوح، ج 10، ص 9.

16ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 18 ـ 20، احادیث 1 ـ 9؛ بحار، ج 93، ص 29 و ص 11، ح 12.

17ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 18 و 19 و ص 11، ح 12.

18ـ سوره مؤمنون (23) آیه 99 و 100.

19ـ الاخلاق، حسین مظاهری، ج 1، ص 435.

20ـ مجمع البیان، ج 1، ص 97؛ بحار، ج 93، ص 5.

21ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 22، ح 1.

22ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 20، ح 1 ـ 5 و ص 7، ح 1.

23ـ بحار، ج 93، ص 16، ح 34.

24ـ بحار، ج 93، ص 19، ح 43 و ص 25، ح 57.

25ـ همان، ص 8، ح 4.

26ـ سوره بقره (2) آیه 177.

27ـ الخصال، شیخ صدوق، ج 1، ص 55؛ بحار، ج 93، ص 29، سطر 7 و 8 و 9 و ص 12، ح 17.

28ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 3، ح 1.

29ـ بحار، ج 93، ص 8 و 9، ح 4.

30ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 13، ح 11؛ بحار، ج 93، ص 16، ح 33.

31ـ معراج السعادة، ص 319.

32ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 13، ح 11؛ بحار، ج 93، ص 16، ح 33.

33ـ عیون الاخبار، ج 2، ص 57.

34ـ بحار، ج 93، ص 19، ح 42.

35ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 18، ح 5؛ ثواب الاعمال، ص 534، ح 7؛ بحار، ج 93، ص 20، ح 47.

36ـ بحار، ج 93، صفحات 23 و 24، ح 56.

37ـ دعائم الاسلام، ص 247 ـ 248.

38ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 22، ح 9 و 10.

39ـ ثواب العمال، ص 535، ح 8؛ بحار، ج 93، ص 21، ح 48.

40ـ معراج السعادة، ص 319.

پدیدآورنده: محمدرضا ایزدپور

  • بررسی آراء و نظریه های فقهی در تفسیر مجمع البیان (زکات)


    عنوان انگليسي:
    عنوان عربي:
    نويسنده: ابراهیم حسینی
    مقطع: کارشناسي ارشد
    رشته گرايش: الهیات و معارف اسلامی
    دانشگاه: دانشگاه فردوسی مشهد
    استاد راهنما: عبدالکریم عبداللهی نژاد
    استاد مشاور:
    استاد ناظر:
    تاريخ دفاع: 1377
    کلمات کليدي: ،
    واحد:
    منابع:

    چکيده:
    در این مجموعه بنابر بررسی همه مسائل و مطالب فقهی زکات نیست بلکه آنچه در این رابطه در تفسیر شریف مجمع البیان آمده بررسی و تحقیق می شود‎۰ لذا مطالب در ‎۱۰ فصل به شرح ذیل ارائه خواهد شد‎۰ در فصل اول به شرح زندگی شیخ طبرسی (ره) مولف این تفسیر و معرفی بیشتر این مجموعه با ارزش خواهیم پرداخت‎۰ در فصل دوم آیات مربوط به بحث زکات را دسته بندی نموده ایم که آیاتی که در آنها شیخ طبرسی بحث ننموده در یک گروه، آیاتی که تفسیر آنها به ذیل آیه دیگری ارجاع شد در یک گروه، آیاتی که بحث مختصر شده در یک گروه و آیاتی که بحث تفصیلی ارائه گردیده را در گروه چهارم گرد آورده ایم‎۰ در فصل سوم واژه زکات در کتب لغوی، تفسیری و فقهی بررسی شده و در فصل چهارم تفسیر آیات مربوط به اهمیت و فضیلت زکات را آورده ایم که اثرات دنیوی و اخروی این واجب دینی را از زوایای مختلف توضیح می دهد و علت توصیه ها و تاکیدهای فراوان بر پرداخت آن و کیفیت تشویق به انج ءم این فرضیه دینی مطرح می گردد‎۰ در فصل پنجم پیشینه تاریخی زکات و کیفیت پرداخت آن در امت های قبل با استفاده از آیات قرآن بررسی می شود‎۰ در فصل ششم دلایل وجوب زکات می آید که این آیات در ‎۴ گروه مطرح می شود: آیاتی که در آنها امر به انفاق شده، آیاتی که در آنها امر به دادن زکات شده، آیاتی که در آنها مانع زکات سرزنش شده و آیاتی که وجوب زکات بر کفار و مشرکان را می رساند‎۰ در کنار این بحث اینکه آیا زکات در ‎۹ چیز است، و دعا برای زکات دهنده چه حکمی دارد، وجوب نیت و ‎۰۰۰ بررسی می شود‎۰ در فصل هفتم: کیفیت انفاق و آداب آن (پنهان و آشکار بودن، بی منت و آزار بودن و‎۰۰۰) شرح داده می شود‎۰ در فصل هشتم: حق الحصاد، حق معلوم و ارتباط آنها با زکات واجب طرح خواهد شد‎۰ در فصل نهم: موارد مصرف زکات (فقیر - مسکین، عاملان زکات، مولفه القلوب، رقاب، غارمین، فی سبیل الله و ابن السبیل) و شرایط آنها می آید‎۰ و در فصل دهم زکات فطره (واژه فطره و چگونگی وجوب آن در کتب فقهی) بررسی خواهد شد‎۰

زکات

نقش زکات در رویارویی با فقر

زکات بر این فلسفه روشن اسلامی مبتنی است که مالک واقعی ثروت خداست و این که مالکیت صرفا به انسانها سپرده شده است تا از آن ثروتی که به دست آورده اند استفاده کنند. قرآن می فرماید:

وانفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه... (حدید/7)

«و از آن مال که به وراثت به شما رسانده است، انفاق کنید.»

اسلام برای افزایش ثروت افراد با توجه به رفاه کل جامعه مقررات خاصی تعیین کرده است. تمام مخلوقات آفریده های خدایند و او روزی دهنده آنان است و این است علت آن که وی به مؤمنان دستور می دهد تا مراقب نیازمندان و فقرا باشند. از این دیدگاه کلی زکات برای از بین بردن فقر واجب شده است. جالب توجه است ذکر کنیم که کشورهای بسیار پیشرفته در غرب تا اولین ربع قرن بیستم در مورد اجرای یک نظام فراگیر امنیت اجتماعی فکری نکرده بودند. «حتی اکنون به نظر می رسد احساس کلی این باشد که این نعمتی است که صرفا کشورهای بسیار ثروتمند می توانند از آن بهره ببرند.» (29) مسلمانان به دلیل ماهیت مذهبی زکات از زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله تا کنون به پرداخت آن ادامه داده اند. در جهان اسلام شش کشور وجود دارد که زکات را بر اساس قانون جمع آوری می کنند: یمن، عربستان سعودی، لیبی، سودان، پاکستان و مالزی، در حالی که هفت کشور دیگر مؤسسات خاصی برای جمع آوری زکات بصورت داوطلبانه ایجاد کرده اند یعنی مصر، اردن، کویت، ایران، بنگلادش، بحرین و عراق. (30) تقریبا در هر کشوری که در آن تعداد زیادی از مسلمانان وجود دارند، برخی مساجد یا سازمانها یا افراد مسؤولیت جمع آوری و توزیع زکات را بر عهده دارند. خصوصیت دیگر زکات آن است که کاملا مشخص شده از چه کسی باید گرفته شود و به چه کسی باید داده شود. دولت وقت نمی تواند هر طور که می خواهد زکات را به مصرف برساند.

از آن جا که مهمترین مورد مصرف زکات فقرا هستند، و خطمشی توصیه شده در مطالعات معاصر مشخص می کند که برای از بین بردن کامل فقر، «هر کشور نیازمند یک شبکه ایمنی اجتماعی مناسب برای جذب افرادی است که از بازار کار اخراج می شوند.» (31) زکات به دلیل ماهیت ثابت و همیشگی خود به حکومت اجازه می دهد تا نوعی راهبرد دراز مدت را در مقابله با فقر بنا نهد. در مصرف زکات، اولویت باید به فقرای همان منطقه ای داده شود که از آنجا زکات جمع آوری شده است. این حکم احساس مطلوبی از همبستگی بین فقرا و ثروتمندان آن ناحیه ایجاد می کند. زکات بر خلاف مالیات، بین افرادی که زکات را می پردازند و آنهایی که آن را جمع آوری و توزیع می کنند اختلاف ایجاد نمی کند و با پایین ترین هزینه جمع آوری می شود. حتی در مورد جمع آوری قانونی آن، اکثر عاملان، کار خود را داوطلبانه انجام می دهند. چون زکات به طور سالانه از سرمایه برداشت می شود باعث تشویق سرمایه گذاری می شود; در غیراین صورت سرمایه بتدریج با کم کردن زکات از بین می رود.

تعریف فقر

فقها تعاریف متفاوتی برای دو گروه اشخاص تهیدست ارائه کرده اند: فقرا و مساکین. این دو کلمه در ابتدای آیه ای از قرآن آمده اند که افراد مستحق دریافت زکات را ذکر می کند:

انما الصدقات للفقراء والمساکین والعاملین علیها والمؤلفة قلوبهم وفی الرقاب والغارمین وفی سبیل الله وابن السبیل فریضة من الله والله علیم حکیم. (توبه /60)

«صدقات برای فقیران است و مسکینان و کارگزاران جمع آوری آن و نیز برای به دست آوردن دل مخالفان و آزاد کردن بندگان و قرضداران و انفاق در راه خدا و مسافران نیازمند، و آن فریضه ای است از جانب خدا و خدا دانا و حکیم است.»

ابویوسف شاگرد ابوحنیفه و ابن القاسم رفیق مالک گفته اند که معنی هر دو یکی است. اکثریت علما گفته اند که آنها دو اصطلاح برای یک طبقه هستند که طبقه نیازمندان است. (32) امام طبری می گوید: «فقیر شخص نیازمندی است که با در خواست کمک از مردم خود را خوار نمی کند و مسکین شخص نیازمندی است که از مردم درخواست کمک می کند.» (33) شیخ قرضاوی کسانی که مستحق زکاتند یعنی فقرا و مساکین را به سه دسته طبقه بندی می کند:

1- کسانی که اموالی ندارند و منبع درآمد نیز ندارند.

2- آنها که اموال کمی دارند و درآمد هم دارند ولی درآمدشان کمتر از نیمی از نیازهایشان است.

3- آنها که کمی مال و ثروت و درآمد دارند که نیم یا بیشتر از نیم نیازهایشان را برآورده می کند ولی تمام نیازهایشان را برآورده نمی کند.

مالکیه و حنبلیه درباره نیازهای فقرا در دوره یک ساله، و شیعه در دوره کل زندگی شخص سخن می گویند. (34)

از گفتار بالا می توان نتیجه گرفت که فقر نسبی است و بر اساس شرایط جوامع، متفاوت است. با این همه، افراد فقیر در سطوح مختلفی وجود دارند، یعنی افرادی که کمی دارایی دارند و آنهایی که هیچ دارایی ندارند. این نتیجه با نتیجه ای که سازمانهای بین المللی به آن رسیده اند متفاوت نیست، اما فقهای مسلمان موارد زیر را جزو نیازهای اشخاص فقیر قرار می دهند: اثاثیه منزل، پوشاک، حیوانی اهلی برای حمل و نقل یک خدمتکار در صورتی که موقعیت اجتماعی اش اقتضا کند، کتاب و...

این بدان معناست که خط فقر در نظر علمای مسلمان بسیار بالاتر از حدی است که توسط بنگاههای بین المللی ارائه شده است.

قوانین زکات که در برخی از کشورهای مسلمان پذیرفته شده است تعاریف ساده و قابل انعطافی را در مورد اشخاص مستحق زکات به عنوان فقرا و مساکین، به کار می برند. قانون زکات در سودان فقرا را به کسانی اطلاق می کند که «غذای یک سال خود را ندارند و سرپرست خانواده ای که درآمد کافی برای اداره خانواده اش ندارد. این قانون همچنین دانشجویان تمام وقتی را که نمی توانند هزینه تحصیل خود را فراهم کنند را شامل می شود.» مساکین را نیز به این صورت تعریف می کند: «نیازمندانی که پول کافی برای غذا به دست نمی آورند، شامل معلولان و افراد ناتوانی که هزینه داروی خود را ندارند و نیز قربانیان حوادث طبیعی.» (35) قانون زکات لیبی مربوط به سال 1971 می گوید: «فقیر، یعنی کسی که نیاز غذایی خود به مدت یک سال را ندارد و مسکین کسی است که مالک هیچ چیز نیست.» (36) قانون پاکستان به دنبال تعریف ظاهری نیست بلکه از جنبه کلی می گوید صندوق زکات باید برای اهداف زیر مورد استفاده قرار گیرد: «کمک به نیازمندان، تهیدستان و فقرا، بویژه کودکان و زنان بی سرپرست، معلولان جسمی و ذهنی که بر اساس قانون شرع برای خرجی زندگی شان و برگشتن به حال اولیه مستحق دریافت زکاتند.» (37) از گزارشهای خانه زکات در کویت روشن است که کمک مالی آنها که به نام فقرا و مساکین داده می شود، به کودکان، زنان بی سرپرست، پیران، بیماران، خانواده زندانیان یا نگهبانان از دست رفته، دانش آموزان فقیر و کسانی که درآمد پایین و کم دارند، می رسد. (38) بانک ناصر در مصر در زمینه توزیع زکات بین فقرا از رویکردی مشابه پیروی می کند.

از نمونه های بالا آشکار می شود که تعریف فقیر و مسکین هیچ مشکل عملی برای توزیع زکات ایجاد نمی کند. از آن جا که زکات توسط مردم ساکن یک محل پرداخت می شود، آنها نسبت به وضعیت مردمی که اطراف آنها زندگی می کنند آگاهند و می توانند نیازهای مهم آنها را بر اساس معیارهای زندگی در آن ناحیه برآورد کنند. قابل درک است که نیازهای جوامعی مثل سودان یا پاکستان با نیازهای جامعه کویت متفاوت خواهد بود. همچنین منطقی به نظر می رسد که بیشترین تاکید باید بر فقیرترین فقرا در هر جامعه ای باشد.

به فقیر چه چیزی باید داد؟

نظر کلی در میان فقها آن است که به فقرا و مساکین باید چیزی داد که بدون محدودیت در اندازه، آنها را راضی کند. این نظر بر هدف شریعت برای حذف فقر و علل گرسنگی و نیاز مبتنی است، چنان که قبلا شرح داده شد. عمر بن خطاب به کارگزاران خود در مورد زکات چنین دستور می دهد: «هنگام توزیع زکات برای فقرا به آنها به اندازه ای بدهید تا راضی شوند، پرداخت زکات به آنها را تکرار کنید، حتی اگر بخواهد یکصد شتر بگیرد.» (39) این است علت آن که برخی فقها می گویند به یک مرد فقیر باید تا اندازه ای که برای بقیه زندگی اش راضی شود، زکات داده شود. امام نووی گفته است: «به فقیر و مسکین باید چیزی داده شود که آنها را از فقر بیرون آورد و به خودکفایی پایدار برساند و این است آنچه شافعی به آن حکم کرده است.» (40) بر اساس گفته نووی «خودکفایی » به معنی غذا، لباس، خانه و تمام چیزهایی است که برای شخص و خانواده اش آن گونه که در شان آنهاست بدون ولخرجی یا خست لازم است. (41) ابن حزم نظری مشابه دارد: «فقرا و مساکین باید غذا، لباس زمستانی و تابستانی، خانه ای که آنها را در مقابل باران، خورشید و نگاههای عابران نگاه دارد، دریافت کنند.» (42)

نظر دیگر را مالکیه و اکثریت حنبلیه داده اند که گفته اند به فقرا و مساکین چیزی را باید داد که برای آنها و خانواده شان برای یک سال کامل کافی باشد، زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله غذای یک سال را برای خانواده اش ذخیره می کرد. (43) من نظریه ابن حزم را در این باره چنین دیدم: «در مورد مقدار زکاتی که به شخص داده می شود اندازه معینی وجود ندارد. می توان به او مقدار بسیار زیاد یا کم داد. قرآن و سنت برای آن حدی قایل نشده اند. (44) »

صرف نظر از آنچه فقها گفته اند، هزینه کردن زکات منحصرا به درآمد واقعی زکات و تعداد حقیقی افراد فقیر جامعه بستگی دارد. این مساله بیش از آن که نظری باشد، عملی است که درآمد حاصل از زکات در اکثر کشورهای اسلامی برای برآوردن نیازهای مهم فقرا در بقیه عمرشان یا حتی به مدت یک سال کافی نیست. کشورهای مسلمانی که زکات را می گیرند رویکردی میانه را که جمع بین دو راه زیر است پذیرفته اند: کمک فوری اما محدود به فقرا و توانبخشی طولانی مدت به فقرا که ایشان را نسبت به مالکیت یک منبع درآمد مداوم توانا گرداند. شورای مرکزی زکات در پاکستان مقرر کرد که نباید بیش از 45 درصد پول زکات موجود در کمیته های محلی به صورت کمک ماهانه به فقرا داده شود ونباید کمتر از 45 درصد بصورت توانبخشی به فقرا داده شود. شوراهای ایالتی باید 40 درصد پول زکات خود را صرف دانشجویان فقیر دانشگاهها، طلاب علوم دینی و مراکز تربیتی کنند. (45) سودان 65 درصد سهم فقرا و مساکین را به صورت کمک فوری به فقرا داده است و 35 درصد بقیه را صرف وسایل تولید کرده (یعنی ماشینهای خیاطی، تعدادی گوسفند، وسایلی برای کار هنری مشابه و غیره) و مالکیت آنها را به فقرا منتقل ساخته است. خانه زکات در کویت و بانک ناصر در مصر عملی مشابه را انجام می دادند. این نمونه ها نشان می دهد که مؤسسات فعلی زکات این نظر را پذیرفته اند که به فقرا باید آن قدر داد تا فقر آنها را به صورت همیشگی از بین ببرد اما موجودی این مؤسسات به آنها اجازه نمی دهد تا این منظور را در مورد هر شخص نیازمندی که توانایی کار ندارد، محقق سازند. برخی از کشورهای ثروتمند مسلمان مثل کویت، امارات و عربستان سعودی بنگاههای خاصی برای توزیع مازاد زکات در برخی از کشورهای فقیر مسلمان در آسیا و افریقا ایجاد کرده اند.

سهم فقرا از زکات

قرآن کریم هزینه کردن زکات را برای هشت گروه از مردم تعیین کرده است. بنابراین سهم تهیدستان، یعنی فقرا و مساکین در بین کل این هشت گروه چیست؟ شیخ قرضاوی پس از ارائه نظریات فقهای متقدم در این باره این طور نتیجه گیری می کند که پول زکات باید به تمام هشت گروه داده شود اگر چنانچه این پول زیاد است و درجه نیاز آنها مثل هم است. لازم نیست سهمهای برابر به گروههای مختلف بدهیم، سهم هر گروه باید بر اساس تعداد و وضعیت نیازشان باشد. (46) امام ابوعبید نظری مشابه این دارد. از آن جا که تساوی این تقسیمها ضروری نیست، بیشترین سهم باید به فقرا داده شود، زیرا روشن است که تاکید قرآن و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله متوجه فقراست. برخی از فقهای متقدم این امر را تشخیص داده اند. ابن شهاب زهری گفته است: «سزاوارترین این خانواده ها برای دریافت زکات بزرگترین آنها در تعداد و نیازمندترین آنهایند.» (47) هدف زکات بر اساس گفته محمد بن حسن شیبانی فقیه مشهور حنفی برآوردن نیازهای فقراست و اگر زکات از عهده این مهم برنیاید، امام باید از منابع دیگر خود برداشت کند، به طوری که بتواند هر شخص فقیر و خانواده اش را قانع کند. (48)

اگر ما به هشت طبقه اشخاص که مستحق صدقه هستند آنچنان که در قرآن ذکر شده است نظری بیندازیم، می بینیم که حداقل پنج طبقه آنها می توانند فقیر قلمداد شوند، چه در واقع و چه به طور موقت که عبارتند از: فقرا، مساکین، بردگان، بدهکاران و در راه ماندگان نیازمند. حالت فقری که در جهان اسلام حاکم است ایجاب می کند که در توزیع زکات اولویت به فقرا داده شود تا این که فقر از جوامع مسلمان زدوده شود. تبعات جدی فقر امروزه برای ما از هر زمان دیگری در گذشته روشنتر است. نگران کننده است بدانیم که اغلب مؤسسات جمع آوری زکات نظریه اولویت دادن به فقرا را می پذیرند. قانون پاکستان 90 درصد پول زکات را به فقرا اختصاص می دهد و دولت حقوق کارمندان شورای مرکزی زکات را از منابع خود می پردازد. (49) قانون زکات سودان نظریه توزیع زکات بین تمام هشت گروه را می پذیرد اما هیات معتمدان (Trustees Board of) پرداخت 45 درصد کل درآمد به فقرا و مساکین را به اضافه دو درصد به بدهکاران و سه درصد به در راه ماندگان مقرر می دارد. (50) بررسیها و گزارشهای نوشته شده در مورد خانه زکات و بانک ناصر نشان می دهد که آنها بیشتر زکات رابین فقرا و کسانی توزیع می کنند که درآمد پایینی دارند. خانه زکات بیش از بیست دفتر خارج از کویت برای کمک به کشورهای مسلمانی که با فقر و بدبیاری مواجه می شوند تاسیس کرده است. در سال 1933 مقدار هزینه ای که توسط خانه زکات در خارج کویت شده است به 5/12 میلیون دلار رسید. (51)

درآمد زکات

درآمد زکات مستقیما با منابعی که زکات از آنها جمع آوری می شود، مرتبط است. فقها در گذشته و حال درتعیین این منابع بین دو نظر اختلاف دارند. برخی دامنه وسیعی از منابع را برمی گزینند و برخی فقط منابع محدودی را مشمول پرداخت زکات می دانند. معتقدان به منابع محدود نظرشان مبتنی بر مثالی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در جمع آوری زکات زده اند حال آن که گروه دیگر نظرشان مبتنی بر موضاعات تصریح شده زکات و معنای کلی متون مذکور در قرآن و سنت است. مدافع نظریه محدود ابن حزم است که آن را منحصر به منابعی می کند که توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله این گونه بیان شده است: طلا، نقره، گندم، جو، خرما، شتر و گوسفند. (52) در سوی دیگر امام ابوحنیفه منابعی را که می توان از آنها زکات برداشت شامل تمام محصولات کشاورزی بعلاوه اسب و جواهر می داند. (53) بسیاری از علمای معاصر مثل ابوزهره، عبدالوهاب خلاف، غزالی، قرضاوی و مصطفی زرقه طرفدار توسعه منابع زکات هستند و معتقدند با گذشت زمان بسیاری از منابع جدید درآمد و تولید ثروت از زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله گسترش یافته اند. شیخ زرقه می گوید که اغلب قوانین جزیی زکات چنان که توسط مکاتب فقهی تعیین شده است، اجتهاد مستقل این مکاتب است که مبتنی بر تفسیر شخصی آنها از متون می باشد. پیشرفتهایی که از زمان آنها در جهان شده است تغییر تفسیری از متون را می طلبد و قوانین مناسبی را بر اساس اجتهاد جدید تدوین می کند (54) . شیخ قرضاوی نظرات متفاوت فقهی را به تفصیل در کتاب ارزشمند خود یعنی زکات بحث کرده است و نتیجه گرفته است که مواردی که قابل اخذ زکات است باید بر اساس نیازهای آن زمان توسعه یابد. وی حوزه گسترده ای از منابعی را ذکر می کند که قابل اخذ زکات هستند: تمام محصولات کشاورزی و دامداری، ثروتهای فلزی و دریایی، املاک درآمدزا مثل ساختمانها و کارخانه ها، دستمزدها و درآمدهای شغلی، سهامها و اوراق قرضه به اضافه منابع دیگر. (55) این نظریه برای نیازهای عصر ما مناسب است و به حذف فقر در جهان اسلام کمک خواهد کرد.

خوشبختانه مؤسسات جدید زکات نظری مشابه با نظر شیخ قرضاوی را پذیرفته اند. قوانین زکات در سودان، پاکستان، یمن و مالزی این نظر را قبول دارند که تمام انواع محصولات و میوه ها قابل اخذ زکات هستند. عربستان سعودی، سودان و کویت درآمدهای حاصل از اموال سرمایه ای را مشمول زکات می دانند و قوانین عربستان، مالزی و سودان زکات بر مزد و شغل را می پذیرند. تنها یمن از شرکتهای عمومی و سازمانهای تجاری زکات می گیرد و قوانین سودان و کویت زکات بر محصولات حیوانی را می پذیرند. قوانین لیبی و سودان فلزات و مواد معدنی را مشمول زکات می داند. (56) قانون پاکستان فعالیتهای سرمایه گذاری، حسابهای پس انداز، اوراق قرضه و سهام در بانکهای خصوصی را مشمول زکات می داند. برخی از مؤسسات زکات مقداری از پول خود را برای درآمد زایی بیشتر، سرمایه گذاری می کنند. این نظر را عمل پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و صحابه وی که اجازه دادند گوسفند زکات دوباره تولیدمثل کند، تایید می کند. (57)

ما در این جا نمونه هایی از درآمد واقعی زکات را در برخی از کشورهای مسلمان ارائه می دهیم. سه مورد اول زکات را از طریق قانون جمع آوری می کنند، حال آن که دو نمونه آخر را داوطلبانه جمع می کنند. سپس درآمد واقعی را با درآمدهای تخمینی چنان که توسط برخی از محققان حساب شده است، مقایسه خواهیم کرد.

1 - یمن

درآمد زکات در سال 74-1973 74/15 میلیون ریال یمن

درآمد زکات در سال 1989 5/499 میلیون ریال یمن

درآمد زکات در سال 1990 5/511 میلیون ریال یمن

× زکات صرفا از تولیدات کشاورزی، حیوانات اهلی، کالاهای تجاری، پول و زکات فطر جمع آوری می شود.

× زکات محصولات بین 50 تا 60 درصد کل درآمد است.

× دلار در سال 1990 برابر 14 ریال بود.

(منبع: م. ی. حسین، «ادارة الزکاة و تطبیقاتها المعاصرة فی الیمن » مقاله ای که به سومین کنفرانس بین المللی زکات در کوالا لامپور ارائه شد.)

2 - پاکستان

درآمد زکات در سالهای 81-1980 25/844 میلیون روپیه پاکستان

درآمد زکات در سالهای 91-531990/2705 میلیون روپیه پاکستان

درآمد زکات در سالهای 93-1992 15/2558 میلیون روپیه پاکستان

× زکات کشاورزی از179 میلیون روپیه در سال 83-1982 تا فقط 2/0 میلیون در سال 94-1993 به دلیل عدم موفقیت در جمع آوری زکات کاهش یافت.

× دلار در سال 1992، 30 روپیه بود.

(The Centrar Zakat Administration, Pakistan, 1994 :.G×

3 - سودان

درآمد زکات در ده سال (1409-1400ه) 238 میلیون پوند سودان

درآمد زکات در سالهای 91-1990 570 میلیون پوند سودان

درآمد زکات در سالهای 93-1992 3375 میلیون پوند سودان

درآمد زکات در سالهای 95-1994 15 میلیارد پوند

× زکات بخش کشاورزی حدود76 درصد کل درآمد است.

× زکات مربوط به چهار پایان در سال 1993،239 میلیون پوند بود ولی فقط به ده درصد مقدار تخمینی آن رسید. افراد پست عادت به پرداخت زکات نداشتند.

× دلار در سال 1990، 20 پوند و در سال 1993، 400 پوند سودان بود.

(منبع: گزارش سالانه 1993، دیوان الزکاة، ملامح و المعالم تجربة الزکاة فی السودان; الانقاذ الوطنی، یک روزنامه دولتی، 13/1/1995.

4 - کویت

درآمد داوطلبانه از زکات در سال 1982 000/645 دینار کویت

درآمد داوطلبانه از زکات در سال 1983 000/966 دینار کویت

درآمد داوطلبانه از زکات در سال 1993 000/032/2 دینار کویت

درآمد داوطلبانه از زکات در سال 1994 000/236/2 دینار کویت

× دولت هر سال چهار میلیون دینار خرج کرد تا صندوق زکات را تحکیم بخشد. اما دولت مثل دیگر کشورهای تولید کننده نفت بر ثروت نفتی زکات مقرر نکرد.

× دینار کویت برابر است با33/3 دلار امریکا

(منبع: العجیل، دراسة لانشطة، الهیئة الزکویة...)

5 - مصر: بانک ناصر

زکات داوطلبانه که در سال 1973 به بانک ناصر داده شد 29300 پوند مصری

زکات داوطلبانه که در سال 1983 به بانک ناصر داده شد 21/4 میلیون پوند مصری

زکات داوطلبانه که در سال 1990 به بانک ناصر داده شد9/21 میلیون پوند مصری

زکات داوطلبانه که در سال 1994 به بانک ناصر داده شد6/46 میلیون پوند مصری

× دلار در سال 1985 برابر 5/1 پوند مصری و در سال 1994 برابر سه پوند مصری بود.

(منبع: اف. رودوان ,(F. Rudwan) تجربة بانک ناصر الاجتماعی; الف. حسن، دور الزکوة فی علاج المشکلات الاسریة فی مصر، چهارمین کنفرانس بین المللی زکات، سنگال مارس 1995.

تمام بررسی ها متفق اند که درآمد واقعی زکات در کشورهای مختلف بسیار کمتر از مبلغی از زکات است که بالقوه بر ثروت آن کشورها بسته می شود. دکتر عبدالله طاهر تخمینی را در مورد درآمد زکات در هیجده حکومت مسلمان (که هشت تای آنها کشورهای تولید کننده نفت هستند) بر اساس آمار سازمان ملل درباره درآمد آن کشورها در سال 1980، ارائه می دهد. وی نتیجه گیری می کند که کشورهای تولید کننده نفت باید زکات را بین 10 تا 14 درصد تولید ناخالص داخلی شان جمع آوری کنند. زکات برای کشورهای غیر تولید کننده نفت باید بین 5/3 تا7 درصد تولید ناخالص داخلی باشد. (58) این تخمینها شامل زکات چارپایان اهلی، پول، اوراق قرضه، طلا و نقره نمی شوند، زیرا نویسنده نتوانسته است اطلاعات مربوط را در مورد آنها به دست آورد. دکتر منذر کهف بررسی مفصلی پیرامون درآمد زکات در هشت کشور زیر انجام داده است: مصر، اندونزی، پاکستان، قطر، عربستان سعودی، سودان، سوریه و ترکیه. وی تصور کرد که جمع آوری زکات بر سه نظر فقهی متفاوت مبتنی است:

(1)- نظریه اکثریت فقها;

(2)- نظریه شیخ قرضاوی;

(3)- نظریه ابن عقیل حنبلی

وی دریافت که درصد زکاتی که تولید ناخالص داخلی هر کشور به آن مربوط است، براساس سه نظریه مذکور چنین است:

جدول بالا نشان می دهد که درصد میانگین درآمد زکات براساس اولین نظریه در این کشورها6/1 درصد تولید ناخالص داخلی و7/3 و3/4 درصد به ترتیب براساس نظرات دوم و سوم است. (59) این تخمینها که از آن محمد انس زرقه است با تخمینهای طاهر و کهف مشابه بود. وی از بررسی خود در مورد سوریه و سودان نتیجه گیری می کند که درآمد زکات می تواند سه درصد تولید ناخالص داخلی باشد. (60) دکتر مقبل ذاکر در پایان نامه دکترای خود (در سال 1993) دریافت که درآمد زکات در عربستان سعودی باید به حدود 4/5802 میلیون ریال سعودی (1546 میلیون دلار) در سال 1986 رسیده باشد که برابر است با73/2 درصد تولید ناخالص داخلی عربستان سعودی در همان سال. (61) وی برخلاف عبدالله طاهر درآمد نفت را مشمول زکات نکرد. یک بررسی توسط وزارت دارایی کویت با کمک برنامه توسعه سازمان ملل متحد برآورد کرد که زکات مناسبی که از شرکتها و مؤسسات تجاری کویتی اخذ شده می باید در سال 93-1992،733 میلیون دلار باشد که با 12 درصد کل درآمد دولت در آن سال مطابق است. (62)

بررسی آماری کاربردی که توسط خانم وفاء محمد احمد درباره اثرهای زکات بر سرمایه گذاری در جمهوری عربی مصر انجام شده است، نشان داد که درآمد زکات در سه سال متوالی چنین بوده است:

سال 1958 برابر2309 میلیون پوند مصری

سال 1986 برابر 2392 میلیون پوند مصری

سال 1987 برابر 2641 میلیون پوند مصری

این برآورد براساس ارقام رسمی ارائه شده توسط بانکها و بخشهای دولتی انجام شد. (63) اگر ما زکات سال 1985 را در این بررسی با درآمد واقعی زکات جمع شده توسط بانک ناصر در همان سال مقایسه کنیم، می بینیم که مقدار جمع آوری زکات توسط این بانک صرفا به 360/1 درصد زکات بالقوه می رسد. چودری (Choudhry) زکات بالقوه در مورد محصولات کشاورزی را فقط در پاکستان در سالهای 89 - 1988، 14/11 میلیارد روپیه پاکستانی می داند. (64) اداره فدرال آمار در پاکستان برآوردی منطقه ای در سال 91 -1990 انجام داد تا به رقم 4/14 میلیارد روپیه به عنوان کل زکاتی که توسط ساکنان پرداخت شده رسید. (65) این رقم پنج برابر بیشتر از کل زکاتی بود که توسط دولت در آن سال جمع شده بود و همین امر نشان می داد که مردم زکات را خارج از کانال رسمی می پرداختند.

اگر ما این پنج کشور که جمع آوری زکات آنها قبلا ذکر شد، بررسی کنیم و آنها را با تولید ناخالص داخلی شان بسنجیم، خواهیم فهمید که جمع آوری واقعی زکات در مقایسه با تخمین بالقوه آن تا چه اندازه در حد پایین قرار دارد:

1- زکات در یمن در سال 1989 برابر است با6/0 درصد تولید ناخالص داخلی

2- زکات در سودان در سال 91 -1990 برابر است با 5/0 درصد تولید ناخالص داخلی

3- زکات در پاکستان در سال 99 -1990 برابر است با26/0 درصد تولید ناخالص داخلی

4- زکات در کویت در سال 1988 برابر است با03/0 درصد تولید ناخالص داخلی

5- زکات در مصر در سال 1988 برابر است با 01/0 درصد تولید ناخالص داخلی

این ارقام نشان می دهد که اگر زکات در این کشورها بر طبق هر یک از سه نظریه ذکر شده توسط کهف (6/1 درصد یا7/3 درصد یا3/4 درصد تولید ناخالص ملی) جمع می شد، درآمد چندین برابر می گردید. دلایل مهم جمع آوری ضعیف زکات در اغلب کشورهای مسلمان عبارتند از:

الف - عدم اجبار قانونی.

ب - محدود کردن جمع آوری به منابع محدود.

ج - عدم شایستگی امور اجرایی جمع آوری زکات.

د - فقدان اعتماد بین موزعین زکات و اداره جمع آوری.

ه- تبلیغات ضعیف درباره اهمیت دینی زکات.

هر چند درآمدهای زکات در تمام کشورهایی که جمع آوری آن را سازماندهی کرده اند بسیار کمتر از منبع بالقوه آن است، آمارها نشان می دهند که افزایش مداومی در درآمد زکات تقریبا در تمام این کشورها وجود داشته است و این نشانه بسیار خوبی است. بعلاوه تعداد کشورهایی که جمع آوری زکات را نهادینه کرده اند در حال افزایش است.

تاثیر زکات

تجربه تاریخ اولیه اسلام ثابت کرد که وقتی زکات به درستی جمع آوری و در بین مستحقان واقعی آن توزیع می شد به کاهش و حذف فقر در آن جامعه منجر می شد. خلیفه عمر بن خطاب به والی خود در یمن، معاذ بن جبل، پس از آن که برای او یک سوم زکات یمن را فرستاده بود چنین تذکر داد: «من تو را به عنوان جمع کننده مالیات نفرستادم بلکه برای این فرستادم تا از ثروتمندان بگیری و به فقرا بدهی.» معاذ پاسخ داد: «من چیزی را برای شما نفرستاده ام جز آن که کسی را پیدا نکرده ام تا آن را از من بگیرد.» در سال دوم معاذ نیمی از زکات یمن و در سال سوم تمام آن را برای خلیفه به مدینه فرستاد و به وی گفت که هیچ شخص فقیری را برای دادن زکات پیدا نکرده است. (66) داستانی مشابه در زمان عمر بن عبدالعزیز نیز گفته شده است. ناقل مشهور حدیث، امام بیهقی، نقل کرده است که عمربن عبدالعزیز مردم را تا حدی ثروتمند کرده بودند که هیچ فقیری پیدا نمی شد تا زکات را بگیرد. (67) این داستان را فرستاده عمر به افریقا (تونس) که زکات را جمع آوری می کرد ولی کسی را پیدا نمی کرد تا آن را به او بدهد، تایید کرد. وی گفت: «من از پول زکات بردگان را می خریدم و پس از آن که قول می دادند به مسلمانان بپیوندند آنها را آزاد می کردم. (68) » این است علت آن که گردآورندگان زکات در گذشته تنها در مورد تهیه غذا برای فقرا کار نمی کردند بلکه فراتر از آن می رفتند، یعنی دیون بدهکاران را پرداخت می کردند، گرچه وی خانه، اثاثیه خانه کنیز و مرکبی داشت; و نیز دختران را با همین پول شوهر می دادند و بردگان را آزاد می کردند. (69)

بنابراین آیا می توان حتی امروزه سازمان زکات را برای از میان بردن فقر در جهان اسلام فعال کرد، همچنان که در گذشته های دور این کار انجام می شده است؟ همان گونه که قبلا ذکر شد، میزان فقر در جهان اسلام یکی از بزرگترین ارقام در کل جهان است. بیش از 40 درصد جمعیت کشورهای مسلمان در فقر زندگی می کنند. امروزه نسبت فقر بیشتر از گذشته است و تنفر از فقر به عنوان پیامد عدم عدالت اقتصادی در جامعه، در حال حاضر بیشتر از گذشته احساس می شود. از طرف دیگر جمع آوری زکات به عنوان ساز و کار مبارزه با فقر در اغلب کشورهای مسلمان مورد غفلت قرار گرفته است. از 52 کشور عضو سازمان کنفرانس اسلامی،13 کشور جمع آوری زکات را سازمان داده اند که در میان آنها فقط شش کشور این کار را با وضع قانون در این باره به انجام رسانیده اند، و حتی یک کشور وجود ندارد که زکات را از تمام منابعی که علمای معاصر مثل شیخ قرضاوی تعیین کرده اند، اخذ کند. در همین حال در بعضی از این کشورها پرداختن زکات به دور از انتقاد نیست، زیرا منجر به این می شود که برخی از فقرا حقوق خود در زکات را نپذیرند. با وجود استثناهای معدود، جای تاسف است که ما در انتقال زکات از کشورهای ثروتمند به کشورهای فقیر موفق نبوده ایم، حال آن که در ایام باشکوه تاریخ اسلام چنین چیزی غالبا اتفاق می افتاد. بنابراین تعجبی ندارد که چرا امروزه سازمان زکات قادر به حل مشکل فقر در کشورهایی که آن را به کار می گیرند نیست. باید به خاطر داشت که اسلام در حذف فقر صرفا به زکات آن طور که قبلا در همین مقاله توضیح داده شد، متکی نیست. به رغم این نقطه ضعف ها، تاثیر زکات در حذف فقر در کشورهایی که جمع آوری زکات را نهادینه کرده اند مهم است. بررسی این وضعیت در سه کشور مسلمان فقیر یعنی پاکستان، سودان و مصر اعتبار این نتیجه را ثابت می کند.

1 - پاکستان

تجربه پاکستان در مورد زکات به خوبی مورد بررسی قرار گرفته است. در میان بررسیهای مهم این موارد را می توان ذکر کرد: یک بررسی که توسط مؤسسه بین المللی اقتصاد اسلامی زیر نظارت دکتر فایز محمد (1992)، مطالعه زمینه ای که توسط اداره فدرال آمار انجام شد (1991) و رساله دکترای نسیم شیرازی (1993). از این بررسیها می توانیم نکات زیر را نتیجه گیری کنیم: جمع آوری زکات بسیار کمتر از زکات بالقوه واقعی است و دلیل آن عمدتا منابع مهمی است که از شمول قانون خارج مانده اند مثل طلا، نقره، حسابهای جاری، چارپایان اهلی، کالاهای تجاری، حقوق و اموال یا حرفه های درآمدزا. مقدار زکاتی که از تمام این موارد جمع شد از7/7 میلیون ریال در سال 3-1992 و 4/7 میلیون ریال در سال 94-1993 بیشتر نشد. (70) قانون زکات هر کسی را که اعلام کند مسلمان سنی مذهب نیست، از پرداخت زکات معاف می کند. چون زکات در اولین روز ماه رمضان هر سال از طرف سازمانهای مالی کسر می شود، هر کسی می تواند به راحتی از پرداخت زکات بگریزد چنانچه پس انداز خود را قبل از آن تاریخ بردارد. زکات محصولات کشاورزی از179 میلیون ریال به کمتر از یک چهارم میلیون ریال در سال 1993 کاهش یافت. بعلاوه تمام آنچه توسط بانک مرکزی جمع می شد نیز به کمیته های ایالتی و محلی زکات در همان سال پرداخت نمی شد. (71)

در زمینه توزیع، مطالعات منطقه ای نشان داد که فقر هنوز هم در پاکستان به رغم بکارگیری نظام زکات از پانزده سال پیش به این سو در طیف وسیعی وجود دارد و این که تعداد زیاد افرادی که از زکات استفاده می کنند با مقدار زکات اخذ شده برابری نمی کند. (72) گزارش جدید بانک جهانی نشان داد که وقوع فقر مصرفی از46 درصد در سال 85/1984 به 34 سال 91-1990 کاهش پیدا کرد. این گزارش پیش بینی می کند که اگر رشد مصرف درآمد خصوصی در حد سه درصد باقی می ماند فقر مصرفی باید به بیشتر از 22 درصد در سال 96/1995 کاهش پیدا می کرد. (73) برخی از اقتصاددانان ارشد، مثل دکتر محبوب الحق که گمان می کرد این درصد بیشتر است با این رقم به مخالفت برخاسته اند. (74) مستمری ماهانه ای که جهت امرار معاش به مستحقان داده می شود برای برآوردن نیازهایشان کافی نیست. تعداد افرادی که از صندوق توانبخشی کمک دریافت می کنند اندکند و مقدار پولی که به آنها داده می شود برای اقدام به یک فعالیت درآمدزا کافی نیست. حدود 15 درصد دریافت کنندگان زکات از نامناسب بودن نحوه پرداخت زکات و عدم درک قوانین اسلامی زکات از سوی تعداد زیادی از کمیته های زکات شکایت کرده اند. (75)

به رغم مشاهدات انتقاد برانگیز در مورد جمع آوری و توزیع زکات، اقدامات نظام زکات در پاکستان قابل ملاحظه است. موفقیت مقطعی این نظام نشان می دهد که چنانچه نقایص آن اصلاح شود ممکن است سرانجام به حذف فقر در کل کشور منجر شود. اقدامات عمده را می توان چنین خلاصه کرد که افزایش جمع آوری زکات بیشتر از افزایش تولید ناخالص داخلی و قیمتهاست. در واقع جمع آوری زکات بین سالهای 1980 تا1989 نزدیک حدود 52 درصد افزایش یافته اگر ما نتایجی را که اداره فدرال آمار به آن رسیده است. بپذیریم (HIES, 1990-91) در نتیجه، پرداخت زکات در آن سال در واقع پنج برابر (یعنی 4/14 میلیون روپیه) بیشتر از کل میزانی است که دولت جمع آوری کرده است. یافته های این بررسی نشان می دهد که بسیاری از مردم آماده پرداخت زکات به عنوان یک وظیفه مذهبی اند اما نه از طریق سازوکار دولتی. این بدین معناست که توزیع رسمی زکات چنان که در گزارشهای اداره مرکزی زکات منعکس شده است تصویر صحیح نقش زکات در جامعه را ترسیم نمی کند. همان بررسی نشان می دهد که مردم روستایی 6/57 درصد از کل زکات را در مقایسه با 4/42 درصد مردم شهری می پردازند. (77) فایز درصد افرادفقیری که زکات را به هر طریقی می گیرند بین 50 تا 60 درصد تخمین می زند. (78) گزارش اداره فدرال آمار (HIES, 1990-91) تصدیق می کند که زکات نصیب فقیرترین افراد می شود، یعنی یک دهم جمعیت بسیار فقیر 94 درصد زکات توزیع شده را دریافت می کنند. (79) حدود 5/1 میلیون نفر که اغلب سرپرست خانواده هستند، هر سال زکات دریافت می کنند. (80) تعداد بیوه ها، کودکان و افراد معلولی که از زکات استفاده می کنند حدود 4/1 میلیون نفرند. آنها 4/6 میلیارد روپیه را در طول سیزده سال گذشته دریافت کرده اند. 60 درصد از کل پول قابل مصرف به افراد نیازمند به کمک اختصاص داده شده است در حالیکه 40 درصد باقیمانده از طریق کمک مؤسسه ای به مصرف رسیده است. (81) خانواده هایی که از کمکهای توان بخشی استفاده می کردند به حدود 28 درصد در سال 93-1992 افزایش یافتند و تعدادشان به 588000 نفر بالغ شد و مقرری در همان سال از 980 روپیه به 3000 روپیه افزایش یافت.مقرری کمکی ماهانه برای 15/1 میلیون خانواده به 992 روپیه در سال 93-1992 افزایش یافت. (82) افزایش در پرداخت پول برای مراقبتهای پزشکی، تعلیم و تربیت، مؤسسات رفاهی اجتماعی و مدارس دینی به 2/12 درصد در سال 93-1992 رسید. حدود 436000 نفر از پولی که در آن سال به 250 میلیون روپیه رسید استفاده کردند. (83) آنچه در باره اقدامات کمیته های زکات ذکر می شود این واقعیت صرف است که داوطلب شدن حدود 250 هزار نفر برای خدمت در این کمیته ها بدو ن هیچ گونه چشمداشت مادی، توانایی زکات را برای تجهیز منابع انسانی نشان می دهد. در پرتو نتایج مذکور در بالا اگر جمع آوری زکات تا بالاترین حد آن یعنی بین دو تا چهار درصد تولید ناخالص داخلی تحقق پیدا کند و تنها هدف از توزیع آن بخش فقیر جامعه به روشی منصفانه و مؤثر باشد احتمال دارد نظام زکات بخوبی بتواند از عهده حذف فقر از جامعه برآید.

گزارش بانک جهانی درباره نقش زکات در پاکستان این نکته را پذیرفته است که افرادی که زکات را می گیرند آسیب پذیرترین گروه جامعه اند و این که 48 درصد از خانواده هایی که در یک چهارم نهایی خانواده های فقیر قرار دارند گیرندگان واقعی زکات هستند که 49 درصد کل هزینه مصرفشان را دریافت کرده اند. بر طبق این گزارش برای رساندن مقرری های کمکی برای کل این گروه مستحقان باید حدود سه میلیارد روپیه بطور سالانه با نرخ سود جدید هزینه می شد. (84)

2 - سودان

تجربه سودان در مورد زکات برخلاف پاکستان سهمی از مطالعات و بررسیهای علمی نداشته است. بنابراین منبع اطلاعات ما گزارشها و انتشارات دیوان الزکاة در سودان است. قانون زکات این نظریه فقهی را می پذیرد که منابع آن را وسعت بخشد به طوری که تمام انواع اموال و درآمد را شامل شود. بجز زکات فطره، تمام زکاتها باید از طریق قانون به دولت پرداخت شود. در عین حال قانون به پرداخت کننده زکات اجازه می دهد تا 20 درصد زکاتش را راسا به مردم پرداخت کند. (85) این امر به احترام رسمی انجام می شد که برخی از افراد ثروتمند عادت داشتند زکات را به خویشاوندان خود یا خانواده های فقیر یا مؤسسات مذهبی، از مدتها قبل از آن که زکات اجباری شود، بپردازند.به رغم شرط منابع متعدد مشمول اخذ زکات و جدیت دولت در جمع آوری زکات، درآمد زکات نیم درصد تولید ناخالص داخلی باقی مانده است. علل این وضعیت احتمالا این است که زکات چارپایان اهلی که یک ثروت قابل ملاحظه در سودان است آن چنان که دیوان الزکاة تخمین زده است فراتر از ده درصد زکات بالقوه در این بخش نرفته است. (86) دامداران بیابانی برخلاف کشاورزان رسم پرداخت زکات نداشته اند. اداره زکات ناآزموده است و با امکانات بسیار محدود فاقد کارمند کافی است گرچه جدیت فراوانی دارد. بعلاوه مشکلاتی عملی درباره ارزیابی برخی از منابع ثروت مثل کالاهای تجاری، درآمدهای بخش خصوصی و غیره وجود دارد. به رغم شرط 20 درصد برای بخشنده ها، افراد بسیاری وجود دارند که ترجیح می دهند زکات خود را خود به مصرف برسانند. با وجود این، آمار زکات نشان داده است که میانگین افزایش زکات در طول چهار سال آخر (یعنی 1415-1400ه) به رقم بالای 135 درصد در سال رسیده است. (87)

اداره زکات در سودان تلاش کرد تا توزیع زکات را برای همه مستحقانی که در قرآن ذکر شده اند به استثنای افرادی که فعلا موجود نیستند مثل بردگان، تعمیم دهد. دیوان این سهم را برای ساختن ادارات خود در نواحی مختلف اختصاص داد. اگر نظری به گزارش سال 1413 هجری به عنوان نمونه ای از روش توزیع بیندازیم، تصویر زیر را به دست خواهیم آورد:

درآمد زکات در سال 1413 ه برابر است با 775/3 میلیارد پوند.

الف - سهم سبیل الله (دعوت به جهاد) و آنهایی که قلبهایشان آماده قبول حق است 622/1 میلیارد پوند.

ب - سهم فقرا و مساکین; 251/1 میلیارد پوند.

ج - سهم بدهکاران و ابن السبیل; 101 میلیون پوند.

د - سهم عاملان زکات، هزینه ساختمان و اداره زکات 110/1 میلیارد پوند.

ما ذکر کردیم که این توزیع، از درآمد حقیقی آن سال فراتر رفت و سهم فقرا 30 درصد است در حالیکه سهم فی سبیل الله (دعوت به جهاد) به 39 درصد رسید. سهم عاملان زکات، ساختمانها و ادارات اجرایی آن نسبتا زیاد است به طوری که به 27 درصد رسید. قابل درک است که جنگ داخلی در جنوب سودان بر توزیع زکات تاثیر گذاشته بود، ولی در همان زمان وضعیت اقتصادی در کشور نیاز به توجه بیشتری به فقرا داشت. هیات معتمدان دیوان الزکوة از فراوانی فقر در کشور آگاه بود و تصمیم گرفت که سهم فقرا 45 درصد درآمد زکات باشد. وزارت دارایی در همان سال تصمیم گرفت سهم فقرا را با پرداخت 800 پوند سودان در هر ماه به پانصد هزار خانواده فراهم آورد. اما نتوانست این برنامه را بیش از یک سال ادامه دهد. دیوان همچنین سعی کرد سرپرستان خانواده را برای کار آماده کند. این وزارتخانه در سال 1413 هجری، 285 میلیون پوند برای ایجاد امکانات کار برای دوازده هزار خانواده فراهم کرد. نظام زکات در سودان تحت اوضاع اقتصادی و سیاسی سختی اجرا می شود. به رغم افزایش بسیار زیاد در درآمد سالانه، تلاش برای از بین بردن فقر به وسیله زکات به سبب وضعیت عمومی موجود در کشور متوقف شده است. اما با توجه به وضعیت اقتصادی کشور و حجم فقر که ممکن است همانند دیگر کشورهای زیرصحرا به بزرگی 47 درصد جمعیت باشد، بسیار بعید است تصور کنیم که زکات به تنهایی می تواند فقر را در سودان ریشه کن کند. برطبق اظهارنظر یک اقتصاددان برجسته سودانی، سیاستهای آزادسازی اقتصادی 95 درصد جمعیت را زیر خط فقر قرار داده است. (88) حتی اگر جمع آوری زکات به چهار درصد تولید ناخالص داخلی برسد و کل درآمد بین فقرا توزیع شود، این امر برای حذف فقر در کشور کافی نیست. به نظر می رسد که از بین بردن فقر در مورد برخی از کشورهای اسلامی نقش فعال عوامل دیگری را می طلبد که قبلا در این مقاله ذکر کردیم و از جمله انتقال مازاد زکات از کشورهای ثروتمند به کشورهای فقیر است.

3 - مصر

تجربه زکات در بانک ناصر نخستین تجربه است، چون در اوایل دهه 1970 آغاز شد. خصوصیت آن جمع آوری داوطلبانه زکات است و نخستین قدم برای تشکیل کمیته زکات معمولا توسط برخی از شهروندان محترمی برداشته می شود که برای کسب وجهه به بانک روی می آورند. بانک به سهم خود هزینه های اجرایی را تقبل می کند و به این کمیته ها اجازه تصمیم گیری در مورد هزینه کردن زکات را به شکل محلی در جایی که جمع آوری می شوند می دهد. درآمد زکات بین سالهای 1972 تا 1991 به 118 میلیون پوند مصری رسید که دوازده میلیون نفر نیازمند از آن استفاده کردند. (89) سازمانهای دیگری نیز وجود دارند که زکات را جمع آوری و توزیع می کنند، مثل الجمعیة الشرعیة، بانک اسلامی فیصل، جمعیة مسجد محمود و بانک بین المللی اسلامی. بانک ناصر به دلیل کمیته های تخصصی اش (حدود 5000 کمیته در سال 1994) و مقدار زکاتی که جمع می کند مهمترین بانک است. درآمد زکات بانک اسلامی فیصل در طی 14 سال (1414-1400 هجری) حدود 2/37 میلیون پوند مصری بود. بانک بین المللی در ظاهر منحصرا زکات مشتریان خود را دریافت می کند. (90) آنهایی که در سال 1993 از جمعیة محمود زکات دریافت کردند، 3000 خانواده، 6800 بیمار، و 50 دانشجوی کور بودند. الجمعیة الشرعیة از 131000 کودک در سال 1994 حمایت کرده، به 476 شخص معلول امداد رساند و به ازدواج 474 دختر کمک کرد. (91)

خدمات بانک ناصر به فقرا شامل آموزش و پرورش، مراقبتهای پزشکی، پرستاری و امکانات لباسشویی می شد. در سال 1986 این بانک چهار بیمارستان و بیست و پنج کلینیک در قاهره به علاوه پانزده کلینیک در استانهای دیگر را اداره می کرد. همچنین 37000 راننده فقیر را طی چند سال به عنوان بخشی از برنامه های توانبخشی تاکسی دار کرد. (92) این بانک با کارهای خیریه اجتماعی نظیر فعالیتهای دعوة نیز ارتباط دارد. گزارش توسعه انسانی سال 1994 شیوع فقر در مصر را6/12 میلیون نفر یعنی 23 درصد کل جمعیت ذکر می کند. (93) با توجه به تولید ناخالص داخلی مصر که به 5/33 میلیارد دلار در سال 1991 می رسید، (94) برای این کشور حذف فقر در خلال چند سال ممکن است در صورتی که زکات بین دو تا سه درصد تولید ناخالص داخلی جمع آوری شود.

نتیجه

این تحقیق نتیجه گیری می کند که بسیاری از کشورهای مسلمان می توانند فقر را در جوامع خود از طریق مؤسسات زکات از بین ببرند در صورتی که جمع آوری آن از طریق قانون مقرر شود، منابع آن گسترش یابد تا تمام ابزار کسب ثروت را شامل شود و فقط برای اعضای نیازمند جامعه هزینه شود. به هر حال امکان دارد این امر از طریق یک برنامه طراحی شده در مدت چندین سال به انجام رسد. گزارش بانک جهانی تخمین زده است که هزینه انتقال همه افراد به بالاتر از خط فقر فقط سه درصد کل مصرف در کشورهای در حال توسعه است و همین هزینه برای خارج کردن افراد از فقر بسیار شدید یک درصد کل مصرف کافی است. (95) ما قبلا ذکر کردیم که نیروی بالقوه کامل زکات ممکن است به طور میانگین به اندازه 3/4 درصد تولید ناخالص داخلی برسد که بیشتر از رقم پیشنهادی گزارش توسعه جهانی است. اما برخی از کشورهای فقیر مسلمان بخصوص در افریقای زیرصحرا قادر به از بین بردن فقر در آینده قابل پیش بینی نخواهند بود، چنانچه فقط به درآمد زکات خود متکی باشند. بدین ترتیب اهمیت همبستگی متقابل میان مسلمانان در سطح جهان با دعوت به انتقال مازاد زکات از کشورهای ثروتمند به کشورهای فقیر آشکار می شود. دکتر فؤاد عمر آزمایشی نظری را به انجام رسانده است و میانگین نیروی بالقوه زکات برای سال 1988 در کشورهای عربستان سعودی (7/2 درصد تولید ناخالص ملی)، کویت (1/2 درصد تولید ناخالص ملی) و امارات متحده عربی (1/2 درصد تولید ناخالص ملی) را حساب کرده است. وی مسلم می داند که مازاد زکات در این سه کشور ثروتمند که احتمال دارد به کشورهای دیگر انتقال یابد حدود 20 درصد درآمد زکات معادل 593 میلیون دلار می باشد. این مازاد برابر است با تمام کمکهایی که توسط کشورهای صنعتی و سازمانهای بین المللی به هفت کشور فقیر مسلمان روی هم رفته پرداخت می شود که عبارتند از: جزایر کومور، جیبوتی، مالدیو، گامبیا، افغانستان، سیرالئون ولبنان. نویسنده این مقاله تاسیس یک سازمان بین المللی برای زکات تحت حمایت OIC را پیشنهاد می کند. این سازمان باید از تمام مؤسسات زکاتی را که در جهان اسلام فعالیت می کنند شامل شود. اولین کنفرانس بین المللی زکات (کویت، آوریل 1984) قبلا تشکیل یک صندوق زکات را تحت حمایت OIC با شرکت تمام کشورهای مسلمان پیشنهاد کرده بود. این سازمان می تواند به کشورهای مسلمانی که مایل به ایجاد یک نظام زکوی هستند کمک کند و از تجارت متقابل در توسعه اجرایی زکات و آموزش کارگران بهره گیرد. از همه مهمتر می تواند در مورد انتقال مازاد زکات از برخی کشورهای ثروتمند مسلمان به کشورهای فقیر همکاری کند. این پیشنهاد بر استقلال مؤسسات زکات از کنترل دولتی تاکید می کند به طوری که بتوانند به کشورهای دیگر اعتماد و اطمینان بدهند و خود را از مسایل سیاسی که در بین کشورهای مسلمان به وجود می آید دور نگه دارند.

نکته آخر برای افراد شکاک این است که آن چه ما در مورد حمایت از زکات می گوییم مسؤولیت حکومت را از انجام دیگر اقدامات اقتصادی و اجتماعی برای از بین بردن فقر، رفع نمی کند. جهان اسلام با توجه به نرخ رشد اقتصادی در این قلمروها و نرخ افزایش جمعیت قادر نخواهد بود بر مشکل فقر در چندین سال آینده غلبه پیدا کند. حداقل نظام زکوی به عنوان یک «شبکه مطمئن اجتماعی » برای تهیه آذوقه به نفع فقرایی که سازوکار بازار آنها را از خود رانده است، مورد نیاز است.

پی نوشت ها و مآخذ

1- بخاری، مسلم و ابن ماجه.

2- بقره: 268.

3- النسائی، المجلد الثامن، ص 262.

4- ابونعیم در الحلیة، البیهقی و الطبرانی.

. 5 - Encyclopaedia Britannica, 1992, p. 936

6- Ibid, p. 936.

7- به نقل از:

N. S. Shirazi, "An Analysis of Pakistan|s Poverty and its Alleviation Through Infaq" , a Ph.D.dissertaion, International Islamic University, Islamabad, 1993, p. 6.

8 - World Development Report 1990:Poverty, Oxford University Press, P.27.

10- به نقل از:

19- Human Development Report 1994, UNDP, 1994, pp. 134.135. d> News (daily), Islamabad, 10.3.1995. d>
P. 138.VoluntaryOrganizations and Social Change, Karachi, RBC, 1985, P.12. d>< 
d 15 - Garth N. jones at the University of Alaska, quoted from S. Hafees, Poverty,  
d>

زکات

نقش زکات در رویارویی با فقر

زکات بر این فلسفه روشن اسلامی مبتنی است که مالک واقعی ثروت خداست و این که مالکیت صرفا به انسانها سپرده شده است تا از آن ثروتی که به دست آورده اند استفاده کنند. قرآن می فرماید:

وانفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه... (حدید/7)

«و از آن مال که به وراثت به شما رسانده است، انفاق کنید.»

اسلام برای افزایش ثروت افراد با توجه به رفاه کل جامعه مقررات خاصی تعیین کرده است. تمام مخلوقات آفریده های خدایند و او روزی دهنده آنان است و این است علت آن که وی به مؤمنان دستور می دهد تا مراقب نیازمندان و فقرا باشند. از این دیدگاه کلی زکات برای از بین بردن فقر واجب شده است. جالب توجه است ذکر کنیم که کشورهای بسیار پیشرفته در غرب تا اولین ربع قرن بیستم در مورد اجرای یک نظام فراگیر امنیت اجتماعی فکری نکرده بودند. «حتی اکنون به نظر می رسد احساس کلی این باشد که این نعمتی است که صرفا کشورهای بسیار ثروتمند می توانند از آن بهره ببرند.» (29) مسلمانان به دلیل ماهیت مذهبی زکات از زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله تا کنون به پرداخت آن ادامه داده اند. در جهان اسلام شش کشور وجود دارد که زکات را بر اساس قانون جمع آوری می کنند: یمن، عربستان سعودی، لیبی، سودان، پاکستان و مالزی، در حالی که هفت کشور دیگر مؤسسات خاصی برای جمع آوری زکات بصورت داوطلبانه ایجاد کرده اند یعنی مصر، اردن، کویت، ایران، بنگلادش، بحرین و عراق. (30) تقریبا در هر کشوری که در آن تعداد زیادی از مسلمانان وجود دارند، برخی مساجد یا سازمانها یا افراد مسؤولیت جمع آوری و توزیع زکات را بر عهده دارند. خصوصیت دیگر زکات آن است که کاملا مشخص شده از چه کسی باید گرفته شود و به چه کسی باید داده شود. دولت وقت نمی تواند هر طور که می خواهد زکات را به مصرف برساند.

از آن جا که مهمترین مورد مصرف زکات فقرا هستند، و خطمشی توصیه شده در مطالعات معاصر مشخص می کند که برای از بین بردن کامل فقر، «هر کشور نیازمند یک شبکه ایمنی اجتماعی مناسب برای جذب افرادی است که از بازار کار اخراج می شوند.» (31) زکات به دلیل ماهیت ثابت و همیشگی خود به حکومت اجازه می دهد تا نوعی راهبرد دراز مدت را در مقابله با فقر بنا نهد. در مصرف زکات، اولویت باید به فقرای همان منطقه ای داده شود که از آنجا زکات جمع آوری شده است. این حکم احساس مطلوبی از همبستگی بین فقرا و ثروتمندان آن ناحیه ایجاد می کند. زکات بر خلاف مالیات، بین افرادی که زکات را می پردازند و آنهایی که آن را جمع آوری و توزیع می کنند اختلاف ایجاد نمی کند و با پایین ترین هزینه جمع آوری می شود. حتی در مورد جمع آوری قانونی آن، اکثر عاملان، کار خود را داوطلبانه انجام می دهند. چون زکات به طور سالانه از سرمایه برداشت می شود باعث تشویق سرمایه گذاری می شود; در غیراین صورت سرمایه بتدریج با کم کردن زکات از بین می رود.

تعریف فقر

فقها تعاریف متفاوتی برای دو گروه اشخاص تهیدست ارائه کرده اند: فقرا و مساکین. این دو کلمه در ابتدای آیه ای از قرآن آمده اند که افراد مستحق دریافت زکات را ذکر می کند:

انما الصدقات للفقراء والمساکین والعاملین علیها والمؤلفة قلوبهم وفی الرقاب والغارمین وفی سبیل الله وابن السبیل فریضة من الله والله علیم حکیم. (توبه /60)

«صدقات برای فقیران است و مسکینان و کارگزاران جمع آوری آن و نیز برای به دست آوردن دل مخالفان و آزاد کردن بندگان و قرضداران و انفاق در راه خدا و مسافران نیازمند، و آن فریضه ای است از جانب خدا و خدا دانا و حکیم است.»

ابویوسف شاگرد ابوحنیفه و ابن القاسم رفیق مالک گفته اند که معنی هر دو یکی است. اکثریت علما گفته اند که آنها دو اصطلاح برای یک طبقه هستند که طبقه نیازمندان است. (32) امام طبری می گوید: «فقیر شخص نیازمندی است که با در خواست کمک از مردم خود را خوار نمی کند و مسکین شخص نیازمندی است که از مردم درخواست کمک می کند.» (33) شیخ قرضاوی کسانی که مستحق زکاتند یعنی فقرا و مساکین را به سه دسته طبقه بندی می کند:

1- کسانی که اموالی ندارند و منبع درآمد نیز ندارند.

2- آنها که اموال کمی دارند و درآمد هم دارند ولی درآمدشان کمتر از نیمی از نیازهایشان است.

3- آنها که کمی مال و ثروت و درآمد دارند که نیم یا بیشتر از نیم نیازهایشان را برآورده می کند ولی تمام نیازهایشان را برآورده نمی کند.

مالکیه و حنبلیه درباره نیازهای فقرا در دوره یک ساله، و شیعه در دوره کل زندگی شخص سخن می گویند. (34)

از گفتار بالا می توان نتیجه گرفت که فقر نسبی است و بر اساس شرایط جوامع، متفاوت است. با این همه، افراد فقیر در سطوح مختلفی وجود دارند، یعنی افرادی که کمی دارایی دارند و آنهایی که هیچ دارایی ندارند. این نتیجه با نتیجه ای که سازمانهای بین المللی به آن رسیده اند متفاوت نیست، اما فقهای مسلمان موارد زیر را جزو نیازهای اشخاص فقیر قرار می دهند: اثاثیه منزل، پوشاک، حیوانی اهلی برای حمل و نقل یک خدمتکار در صورتی که موقعیت اجتماعی اش اقتضا کند، کتاب و...

این بدان معناست که خط فقر در نظر علمای مسلمان بسیار بالاتر از حدی است که توسط بنگاههای بین المللی ارائه شده است.

قوانین زکات که در برخی از کشورهای مسلمان پذیرفته شده است تعاریف ساده و قابل انعطافی را در مورد اشخاص مستحق زکات به عنوان فقرا و مساکین، به کار می برند. قانون زکات در سودان فقرا را به کسانی اطلاق می کند که «غذای یک سال خود را ندارند و سرپرست خانواده ای که درآمد کافی برای اداره خانواده اش ندارد. این قانون همچنین دانشجویان تمام وقتی را که نمی توانند هزینه تحصیل خود را فراهم کنند را شامل می شود.» مساکین را نیز به این صورت تعریف می کند: «نیازمندانی که پول کافی برای غذا به دست نمی آورند، شامل معلولان و افراد ناتوانی که هزینه داروی خود را ندارند و نیز قربانیان حوادث طبیعی.» (35) قانون زکات لیبی مربوط به سال 1971 می گوید: «فقیر، یعنی کسی که نیاز غذایی خود به مدت یک سال را ندارد و مسکین کسی است که مالک هیچ چیز نیست.» (36) قانون پاکستان به دنبال تعریف ظاهری نیست بلکه از جنبه کلی می گوید صندوق زکات باید برای اهداف زیر مورد استفاده قرار گیرد: «کمک به نیازمندان، تهیدستان و فقرا، بویژه کودکان و زنان بی سرپرست، معلولان جسمی و ذهنی که بر اساس قانون شرع برای خرجی زندگی شان و برگشتن به حال اولیه مستحق دریافت زکاتند.» (37) از گزارشهای خانه زکات در کویت روشن است که کمک مالی آنها که به نام فقرا و مساکین داده می شود، به کودکان، زنان بی سرپرست، پیران، بیماران، خانواده زندانیان یا نگهبانان از دست رفته، دانش آموزان فقیر و کسانی که درآمد پایین و کم دارند، می رسد. (38) بانک ناصر در مصر در زمینه توزیع زکات بین فقرا از رویکردی مشابه پیروی می کند.

از نمونه های بالا آشکار می شود که تعریف فقیر و مسکین هیچ مشکل عملی برای توزیع زکات ایجاد نمی کند. از آن جا که زکات توسط مردم ساکن یک محل پرداخت می شود، آنها نسبت به وضعیت مردمی که اطراف آنها زندگی می کنند آگاهند و می توانند نیازهای مهم آنها را بر اساس معیارهای زندگی در آن ناحیه برآورد کنند. قابل درک است که نیازهای جوامعی مثل سودان یا پاکستان با نیازهای جامعه کویت متفاوت خواهد بود. همچنین منطقی به نظر می رسد که بیشترین تاکید باید بر فقیرترین فقرا در هر جامعه ای باشد.

به فقیر چه چیزی باید داد؟

نظر کلی در میان فقها آن است که به فقرا و مساکین باید چیزی داد که بدون محدودیت در اندازه، آنها را راضی کند. این نظر بر هدف شریعت برای حذف فقر و علل گرسنگی و نیاز مبتنی است، چنان که قبلا شرح داده شد. عمر بن خطاب به کارگزاران خود در مورد زکات چنین دستور می دهد: «هنگام توزیع زکات برای فقرا به آنها به اندازه ای بدهید تا راضی شوند، پرداخت زکات به آنها را تکرار کنید، حتی اگر بخواهد یکصد شتر بگیرد.» (39) این است علت آن که برخی فقها می گویند به یک مرد فقیر باید تا اندازه ای که برای بقیه زندگی اش راضی شود، زکات داده شود. امام نووی گفته است: «به فقیر و مسکین باید چیزی داده شود که آنها را از فقر بیرون آورد و به خودکفایی پایدار برساند و این است آنچه شافعی به آن حکم کرده است.» (40) بر اساس گفته نووی «خودکفایی » به معنی غذا، لباس، خانه و تمام چیزهایی است که برای شخص و خانواده اش آن گونه که در شان آنهاست بدون ولخرجی یا خست لازم است. (41) ابن حزم نظری مشابه دارد: «فقرا و مساکین باید غذا، لباس زمستانی و تابستانی، خانه ای که آنها را در مقابل باران، خورشید و نگاههای عابران نگاه دارد، دریافت کنند.» (42)

نظر دیگر را مالکیه و اکثریت حنبلیه داده اند که گفته اند به فقرا و مساکین چیزی را باید داد که برای آنها و خانواده شان برای یک سال کامل کافی باشد، زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله غذای یک سال را برای خانواده اش ذخیره می کرد. (43) من نظریه ابن حزم را در این باره چنین دیدم: «در مورد مقدار زکاتی که به شخص داده می شود اندازه معینی وجود ندارد. می توان به او مقدار بسیار زیاد یا کم داد. قرآن و سنت برای آن حدی قایل نشده اند. (44) »

صرف نظر از آنچه فقها گفته اند، هزینه کردن زکات منحصرا به درآمد واقعی زکات و تعداد حقیقی افراد فقیر جامعه بستگی دارد. این مساله بیش از آن که نظری باشد، عملی است که درآمد حاصل از زکات در اکثر کشورهای اسلامی برای برآوردن نیازهای مهم فقرا در بقیه عمرشان یا حتی به مدت یک سال کافی نیست. کشورهای مسلمانی که زکات را می گیرند رویکردی میانه را که جمع بین دو راه زیر است پذیرفته اند: کمک فوری اما محدود به فقرا و توانبخشی طولانی مدت به فقرا که ایشان را نسبت به مالکیت یک منبع درآمد مداوم توانا گرداند. شورای مرکزی زکات در پاکستان مقرر کرد که نباید بیش از 45 درصد پول زکات موجود در کمیته های محلی به صورت کمک ماهانه به فقرا داده شود ونباید کمتر از 45 درصد بصورت توانبخشی به فقرا داده شود. شوراهای ایالتی باید 40 درصد پول زکات خود را صرف دانشجویان فقیر دانشگاهها، طلاب علوم دینی و مراکز تربیتی کنند. (45) سودان 65 درصد سهم فقرا و مساکین را به صورت کمک فوری به فقرا داده است و 35 درصد بقیه را صرف وسایل تولید کرده (یعنی ماشینهای خیاطی، تعدادی گوسفند، وسایلی برای کار هنری مشابه و غیره) و مالکیت آنها را به فقرا منتقل ساخته است. خانه زکات در کویت و بانک ناصر در مصر عملی مشابه را انجام می دادند. این نمونه ها نشان می دهد که مؤسسات فعلی زکات این نظر را پذیرفته اند که به فقرا باید آن قدر داد تا فقر آنها را به صورت همیشگی از بین ببرد اما موجودی این مؤسسات به آنها اجازه نمی دهد تا این منظور را در مورد هر شخص نیازمندی که توانایی کار ندارد، محقق سازند. برخی از کشورهای ثروتمند مسلمان مثل کویت، امارات و عربستان سعودی بنگاههای خاصی برای توزیع مازاد زکات در برخی از کشورهای فقیر مسلمان در آسیا و افریقا ایجاد کرده اند.

سهم فقرا از زکات

قرآن کریم هزینه کردن زکات را برای هشت گروه از مردم تعیین کرده است. بنابراین سهم تهیدستان، یعنی فقرا و مساکین در بین کل این هشت گروه چیست؟ شیخ قرضاوی پس از ارائه نظریات فقهای متقدم در این باره این طور نتیجه گیری می کند که پول زکات باید به تمام هشت گروه داده شود اگر چنانچه این پول زیاد است و درجه نیاز آنها مثل هم است. لازم نیست سهمهای برابر به گروههای مختلف بدهیم، سهم هر گروه باید بر اساس تعداد و وضعیت نیازشان باشد. (46) امام ابوعبید نظری مشابه این دارد. از آن جا که تساوی این تقسیمها ضروری نیست، بیشترین سهم باید به فقرا داده شود، زیرا روشن است که تاکید قرآن و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله متوجه فقراست. برخی از فقهای متقدم این امر را تشخیص داده اند. ابن شهاب زهری گفته است: «سزاوارترین این خانواده ها برای دریافت زکات بزرگترین آنها در تعداد و نیازمندترین آنهایند.» (47) هدف زکات بر اساس گفته محمد بن حسن شیبانی فقیه مشهور حنفی برآوردن نیازهای فقراست و اگر زکات از عهده این مهم برنیاید، امام باید از منابع دیگر خود برداشت کند، به طوری که بتواند هر شخص فقیر و خانواده اش را قانع کند. (48)

اگر ما به هشت طبقه اشخاص که مستحق صدقه هستند آنچنان که در قرآن ذکر شده است نظری بیندازیم، می بینیم که حداقل پنج طبقه آنها می توانند فقیر قلمداد شوند، چه در واقع و چه به طور موقت که عبارتند از: فقرا، مساکین، بردگان، بدهکاران و در راه ماندگان نیازمند. حالت فقری که در جهان اسلام حاکم است ایجاب می کند که در توزیع زکات اولویت به فقرا داده شود تا این که فقر از جوامع مسلمان زدوده شود. تبعات جدی فقر امروزه برای ما از هر زمان دیگری در گذشته روشنتر است. نگران کننده است بدانیم که اغلب مؤسسات جمع آوری زکات نظریه اولویت دادن به فقرا را می پذیرند. قانون پاکستان 90 درصد پول زکات را به فقرا اختصاص می دهد و دولت حقوق کارمندان شورای مرکزی زکات را از منابع خود می پردازد. (49) قانون زکات سودان نظریه توزیع زکات بین تمام هشت گروه را می پذیرد اما هیات معتمدان (Trustees Board of) پرداخت 45 درصد کل درآمد به فقرا و مساکین را به اضافه دو درصد به بدهکاران و سه درصد به در راه ماندگان مقرر می دارد. (50) بررسیها و گزارشهای نوشته شده در مورد خانه زکات و بانک ناصر نشان می دهد که آنها بیشتر زکات رابین فقرا و کسانی توزیع می کنند که درآمد پایینی دارند. خانه زکات بیش از بیست دفتر خارج از کویت برای کمک به کشورهای مسلمانی که با فقر و بدبیاری مواجه می شوند تاسیس کرده است. در سال 1933 مقدار هزینه ای که توسط خانه زکات در خارج کویت شده است به 5/12 میلیون دلار رسید. (51)

درآمد زکات

درآمد زکات مستقیما با منابعی که زکات از آنها جمع آوری می شود، مرتبط است. فقها در گذشته و حال درتعیین این منابع بین دو نظر اختلاف دارند. برخی دامنه وسیعی از منابع را برمی گزینند و برخی فقط منابع محدودی را مشمول پرداخت زکات می دانند. معتقدان به منابع محدود نظرشان مبتنی بر مثالی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در جمع آوری زکات زده اند حال آن که گروه دیگر نظرشان مبتنی بر موضاعات تصریح شده زکات و معنای کلی متون مذکور در قرآن و سنت است. مدافع نظریه محدود ابن حزم است که آن را منحصر به منابعی می کند که توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله این گونه بیان شده است: طلا، نقره، گندم، جو، خرما، شتر و گوسفند. (52) در سوی دیگر امام ابوحنیفه منابعی را که می توان از آنها زکات برداشت شامل تمام محصولات کشاورزی بعلاوه اسب و جواهر می داند. (53) بسیاری از علمای معاصر مثل ابوزهره، عبدالوهاب خلاف، غزالی، قرضاوی و مصطفی زرقه طرفدار توسعه منابع زکات هستند و معتقدند با گذشت زمان بسیاری از منابع جدید درآمد و تولید ثروت از زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله گسترش یافته اند. شیخ زرقه می گوید که اغلب قوانین جزیی زکات چنان که توسط مکاتب فقهی تعیین شده است، اجتهاد مستقل این مکاتب است که مبتنی بر تفسیر شخصی آنها از متون می باشد. پیشرفتهایی که از زمان آنها در جهان شده است تغییر تفسیری از متون را می طلبد و قوانین مناسبی را بر اساس اجتهاد جدید تدوین می کند (54) . شیخ قرضاوی نظرات متفاوت فقهی را به تفصیل در کتاب ارزشمند خود یعنی زکات بحث کرده است و نتیجه گرفته است که مواردی که قابل اخذ زکات است باید بر اساس نیازهای آن زمان توسعه یابد. وی حوزه گسترده ای از منابعی را ذکر می کند که قابل اخذ زکات هستند: تمام محصولات کشاورزی و دامداری، ثروتهای فلزی و دریایی، املاک درآمدزا مثل ساختمانها و کارخانه ها، دستمزدها و درآمدهای شغلی، سهامها و اوراق قرضه به اضافه منابع دیگر. (55) این نظریه برای نیازهای عصر ما مناسب است و به حذف فقر در جهان اسلام کمک خواهد کرد.

خوشبختانه مؤسسات جدید زکات نظری مشابه با نظر شیخ قرضاوی را پذیرفته اند. قوانین زکات در سودان، پاکستان، یمن و مالزی این نظر را قبول دارند که تمام انواع محصولات و میوه ها قابل اخذ زکات هستند. عربستان سعودی، سودان و کویت درآمدهای حاصل از اموال سرمایه ای را مشمول زکات می دانند و قوانین عربستان، مالزی و سودان زکات بر مزد و شغل را می پذیرند. تنها یمن از شرکتهای عمومی و سازمانهای تجاری زکات می گیرد و قوانین سودان و کویت زکات بر محصولات حیوانی را می پذیرند. قوانین لیبی و سودان فلزات و مواد معدنی را مشمول زکات می داند. (56) قانون پاکستان فعالیتهای سرمایه گذاری، حسابهای پس انداز، اوراق قرضه و سهام در بانکهای خصوصی را مشمول زکات می داند. برخی از مؤسسات زکات مقداری از پول خود را برای درآمد زایی بیشتر، سرمایه گذاری می کنند. این نظر را عمل پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و صحابه وی که اجازه دادند گوسفند زکات دوباره تولیدمثل کند، تایید می کند. (57)

ما در این جا نمونه هایی از درآمد واقعی زکات را در برخی از کشورهای مسلمان ارائه می دهیم. سه مورد اول زکات را از طریق قانون جمع آوری می کنند، حال آن که دو نمونه آخر را داوطلبانه جمع می کنند. سپس درآمد واقعی را با درآمدهای تخمینی چنان که توسط برخی از محققان حساب شده است، مقایسه خواهیم کرد.

1 - یمن

درآمد زکات در سال 74-1973 74/15 میلیون ریال یمن

درآمد زکات در سال 1989 5/499 میلیون ریال یمن

درآمد زکات در سال 1990 5/511 میلیون ریال یمن

× زکات صرفا از تولیدات کشاورزی، حیوانات اهلی، کالاهای تجاری، پول و زکات فطر جمع آوری می شود.

× زکات محصولات بین 50 تا 60 درصد کل درآمد است.

× دلار در سال 1990 برابر 14 ریال بود.

(منبع: م. ی. حسین، «ادارة الزکاة و تطبیقاتها المعاصرة فی الیمن » مقاله ای که به سومین کنفرانس بین المللی زکات در کوالا لامپور ارائه شد.)

2 - پاکستان

درآمد زکات در سالهای 81-1980 25/844 میلیون روپیه پاکستان

درآمد زکات در سالهای 91-531990/2705 میلیون روپیه پاکستان

درآمد زکات در سالهای 93-1992 15/2558 میلیون روپیه پاکستان

× زکات کشاورزی از179 میلیون روپیه در سال 83-1982 تا فقط 2/0 میلیون در سال 94-1993 به دلیل عدم موفقیت در جمع آوری زکات کاهش یافت.

× دلار در سال 1992، 30 روپیه بود.

(The Centrar Zakat Administration, Pakistan, 1994 :.G×

3 - سودان

درآمد زکات در ده سال (1409-1400ه) 238 میلیون پوند سودان

درآمد زکات در سالهای 91-1990 570 میلیون پوند سودان

درآمد زکات در سالهای 93-1992 3375 میلیون پوند سودان

درآمد زکات در سالهای 95-1994 15 میلیارد پوند

× زکات بخش کشاورزی حدود76 درصد کل درآمد است.

× زکات مربوط به چهار پایان در سال 1993،239 میلیون پوند بود ولی فقط به ده درصد مقدار تخمینی آن رسید. افراد پست عادت به پرداخت زکات نداشتند.

× دلار در سال 1990، 20 پوند و در سال 1993، 400 پوند سودان بود.

(منبع: گزارش سالانه 1993، دیوان الزکاة، ملامح و المعالم تجربة الزکاة فی السودان; الانقاذ الوطنی، یک روزنامه دولتی، 13/1/1995.

4 - کویت

درآمد داوطلبانه از زکات در سال 1982 000/645 دینار کویت

درآمد داوطلبانه از زکات در سال 1983 000/966 دینار کویت

درآمد داوطلبانه از زکات در سال 1993 000/032/2 دینار کویت

درآمد داوطلبانه از زکات در سال 1994 000/236/2 دینار کویت

× دولت هر سال چهار میلیون دینار خرج کرد تا صندوق زکات را تحکیم بخشد. اما دولت مثل دیگر کشورهای تولید کننده نفت بر ثروت نفتی زکات مقرر نکرد.

× دینار کویت برابر است با33/3 دلار امریکا

(منبع: العجیل، دراسة لانشطة، الهیئة الزکویة...)

5 - مصر: بانک ناصر

زکات داوطلبانه که در سال 1973 به بانک ناصر داده شد 29300 پوند مصری

زکات داوطلبانه که در سال 1983 به بانک ناصر داده شد 21/4 میلیون پوند مصری

زکات داوطلبانه که در سال 1990 به بانک ناصر داده شد9/21 میلیون پوند مصری

زکات داوطلبانه که در سال 1994 به بانک ناصر داده شد6/46 میلیون پوند مصری

× دلار در سال 1985 برابر 5/1 پوند مصری و در سال 1994 برابر سه پوند مصری بود.

(منبع: اف. رودوان ,(F. Rudwan) تجربة بانک ناصر الاجتماعی; الف. حسن، دور الزکوة فی علاج المشکلات الاسریة فی مصر، چهارمین کنفرانس بین المللی زکات، سنگال مارس 1995.

تمام بررسی ها متفق اند که درآمد واقعی زکات در کشورهای مختلف بسیار کمتر از مبلغی از زکات است که بالقوه بر ثروت آن کشورها بسته می شود. دکتر عبدالله طاهر تخمینی را در مورد درآمد زکات در هیجده حکومت مسلمان (که هشت تای آنها کشورهای تولید کننده نفت هستند) بر اساس آمار سازمان ملل درباره درآمد آن کشورها در سال 1980، ارائه می دهد. وی نتیجه گیری می کند که کشورهای تولید کننده نفت باید زکات را بین 10 تا 14 درصد تولید ناخالص داخلی شان جمع آوری کنند. زکات برای کشورهای غیر تولید کننده نفت باید بین 5/3 تا7 درصد تولید ناخالص داخلی باشد. (58) این تخمینها شامل زکات چارپایان اهلی، پول، اوراق قرضه، طلا و نقره نمی شوند، زیرا نویسنده نتوانسته است اطلاعات مربوط را در مورد آنها به دست آورد. دکتر منذر کهف بررسی مفصلی پیرامون درآمد زکات در هشت کشور زیر انجام داده است: مصر، اندونزی، پاکستان، قطر، عربستان سعودی، سودان، سوریه و ترکیه. وی تصور کرد که جمع آوری زکات بر سه نظر فقهی متفاوت مبتنی است:

(1)- نظریه اکثریت فقها;

(2)- نظریه شیخ قرضاوی;

(3)- نظریه ابن عقیل حنبلی

وی دریافت که درصد زکاتی که تولید ناخالص داخلی هر کشور به آن مربوط است، براساس سه نظریه مذکور چنین است:

جدول بالا نشان می دهد که درصد میانگین درآمد زکات براساس اولین نظریه در این کشورها6/1 درصد تولید ناخالص داخلی و7/3 و3/4 درصد به ترتیب براساس نظرات دوم و سوم است. (59) این تخمینها که از آن محمد انس زرقه است با تخمینهای طاهر و کهف مشابه بود. وی از بررسی خود در مورد سوریه و سودان نتیجه گیری می کند که درآمد زکات می تواند سه درصد تولید ناخالص داخلی باشد. (60) دکتر مقبل ذاکر در پایان نامه دکترای خود (در سال 1993) دریافت که درآمد زکات در عربستان سعودی باید به حدود 4/5802 میلیون ریال سعودی (1546 میلیون دلار) در سال 1986 رسیده باشد که برابر است با73/2 درصد تولید ناخالص داخلی عربستان سعودی در همان سال. (61) وی برخلاف عبدالله طاهر درآمد نفت را مشمول زکات نکرد. یک بررسی توسط وزارت دارایی کویت با کمک برنامه توسعه سازمان ملل متحد برآورد کرد که زکات مناسبی که از شرکتها و مؤسسات تجاری کویتی اخذ شده می باید در سال 93-1992،733 میلیون دلار باشد که با 12 درصد کل درآمد دولت در آن سال مطابق است. (62)

بررسی آماری کاربردی که توسط خانم وفاء محمد احمد درباره اثرهای زکات بر سرمایه گذاری در جمهوری عربی مصر انجام شده است، نشان داد که درآمد زکات در سه سال متوالی چنین بوده است:

سال 1958 برابر2309 میلیون پوند مصری

سال 1986 برابر 2392 میلیون پوند مصری

سال 1987 برابر 2641 میلیون پوند مصری

این برآورد براساس ارقام رسمی ارائه شده توسط بانکها و بخشهای دولتی انجام شد. (63) اگر ما زکات سال 1985 را در این بررسی با درآمد واقعی زکات جمع شده توسط بانک ناصر در همان سال مقایسه کنیم، می بینیم که مقدار جمع آوری زکات توسط این بانک صرفا به 360/1 درصد زکات بالقوه می رسد. چودری (Choudhry) زکات بالقوه در مورد محصولات کشاورزی را فقط در پاکستان در سالهای 89 - 1988، 14/11 میلیارد روپیه پاکستانی می داند. (64) اداره فدرال آمار در پاکستان برآوردی منطقه ای در سال 91 -1990 انجام داد تا به رقم 4/14 میلیارد روپیه به عنوان کل زکاتی که توسط ساکنان پرداخت شده رسید. (65) این رقم پنج برابر بیشتر از کل زکاتی بود که توسط دولت در آن سال جمع شده بود و همین امر نشان می داد که مردم زکات را خارج از کانال رسمی می پرداختند.

اگر ما این پنج کشور که جمع آوری زکات آنها قبلا ذکر شد، بررسی کنیم و آنها را با تولید ناخالص داخلی شان بسنجیم، خواهیم فهمید که جمع آوری واقعی زکات در مقایسه با تخمین بالقوه آن تا چه اندازه در حد پایین قرار دارد:

1- زکات در یمن در سال 1989 برابر است با6/0 درصد تولید ناخالص داخلی

2- زکات در سودان در سال 91 -1990 برابر است با 5/0 درصد تولید ناخالص داخلی

3- زکات در پاکستان در سال 99 -1990 برابر است با26/0 درصد تولید ناخالص داخلی

4- زکات در کویت در سال 1988 برابر است با03/0 درصد تولید ناخالص داخلی

5- زکات در مصر در سال 1988 برابر است با 01/0 درصد تولید ناخالص داخلی

این ارقام نشان می دهد که اگر زکات در این کشورها بر طبق هر یک از سه نظریه ذکر شده توسط کهف (6/1 درصد یا7/3 درصد یا3/4 درصد تولید ناخالص ملی) جمع می شد، درآمد چندین برابر می گردید. دلایل مهم جمع آوری ضعیف زکات در اغلب کشورهای مسلمان عبارتند از:

الف - عدم اجبار قانونی.

ب - محدود کردن جمع آوری به منابع محدود.

ج - عدم شایستگی امور اجرایی جمع آوری زکات.

د - فقدان اعتماد بین موزعین زکات و اداره جمع آوری.

ه- تبلیغات ضعیف درباره اهمیت دینی زکات.

هر چند درآمدهای زکات در تمام کشورهایی که جمع آوری آن را سازماندهی کرده اند بسیار کمتر از منبع بالقوه آن است، آمارها نشان می دهند که افزایش مداومی در درآمد زکات تقریبا در تمام این کشورها وجود داشته است و این نشانه بسیار خوبی است. بعلاوه تعداد کشورهایی که جمع آوری زکات را نهادینه کرده اند در حال افزایش است.

تاثیر زکات

تجربه تاریخ اولیه اسلام ثابت کرد که وقتی زکات به درستی جمع آوری و در بین مستحقان واقعی آن توزیع می شد به کاهش و حذف فقر در آن جامعه منجر می شد. خلیفه عمر بن خطاب به والی خود در یمن، معاذ بن جبل، پس از آن که برای او یک سوم زکات یمن را فرستاده بود چنین تذکر داد: «من تو را به عنوان جمع کننده مالیات نفرستادم بلکه برای این فرستادم تا از ثروتمندان بگیری و به فقرا بدهی.» معاذ پاسخ داد: «من چیزی را برای شما نفرستاده ام جز آن که کسی را پیدا نکرده ام تا آن را از من بگیرد.» در سال دوم معاذ نیمی از زکات یمن و در سال سوم تمام آن را برای خلیفه به مدینه فرستاد و به وی گفت که هیچ شخص فقیری را برای دادن زکات پیدا نکرده است. (66) داستانی مشابه در زمان عمر بن عبدالعزیز نیز گفته شده است. ناقل مشهور حدیث، امام بیهقی، نقل کرده است که عمربن عبدالعزیز مردم را تا حدی ثروتمند کرده بودند که هیچ فقیری پیدا نمی شد تا زکات را بگیرد. (67) این داستان را فرستاده عمر به افریقا (تونس) که زکات را جمع آوری می کرد ولی کسی را پیدا نمی کرد تا آن را به او بدهد، تایید کرد. وی گفت: «من از پول زکات بردگان را می خریدم و پس از آن که قول می دادند به مسلمانان بپیوندند آنها را آزاد می کردم. (68) » این است علت آن که گردآورندگان زکات در گذشته تنها در مورد تهیه غذا برای فقرا کار نمی کردند بلکه فراتر از آن می رفتند، یعنی دیون بدهکاران را پرداخت می کردند، گرچه وی خانه، اثاثیه خانه کنیز و مرکبی داشت; و نیز دختران را با همین پول شوهر می دادند و بردگان را آزاد می کردند. (69)

بنابراین آیا می توان حتی امروزه سازمان زکات را برای از میان بردن فقر در جهان اسلام فعال کرد، همچنان که در گذشته های دور این کار انجام می شده است؟ همان گونه که قبلا ذکر شد، میزان فقر در جهان اسلام یکی از بزرگترین ارقام در کل جهان است. بیش از 40 درصد جمعیت کشورهای مسلمان در فقر زندگی می کنند. امروزه نسبت فقر بیشتر از گذشته است و تنفر از فقر به عنوان پیامد عدم عدالت اقتصادی در جامعه، در حال حاضر بیشتر از گذشته احساس می شود. از طرف دیگر جمع آوری زکات به عنوان ساز و کار مبارزه با فقر در اغلب کشورهای مسلمان مورد غفلت قرار گرفته است. از 52 کشور عضو سازمان کنفرانس اسلامی،13 کشور جمع آوری زکات را سازمان داده اند که در میان آنها فقط شش کشور این کار را با وضع قانون در این باره به انجام رسانیده اند، و حتی یک کشور وجود ندارد که زکات را از تمام منابعی که علمای معاصر مثل شیخ قرضاوی تعیین کرده اند، اخذ کند. در همین حال در بعضی از این کشورها پرداختن زکات به دور از انتقاد نیست، زیرا منجر به این می شود که برخی از فقرا حقوق خود در زکات را نپذیرند. با وجود استثناهای معدود، جای تاسف است که ما در انتقال زکات از کشورهای ثروتمند به کشورهای فقیر موفق نبوده ایم، حال آن که در ایام باشکوه تاریخ اسلام چنین چیزی غالبا اتفاق می افتاد. بنابراین تعجبی ندارد که چرا امروزه سازمان زکات قادر به حل مشکل فقر در کشورهایی که آن را به کار می گیرند نیست. باید به خاطر داشت که اسلام در حذف فقر صرفا به زکات آن طور که قبلا در همین مقاله توضیح داده شد، متکی نیست. به رغم این نقطه ضعف ها، تاثیر زکات در حذف فقر در کشورهایی که جمع آوری زکات را نهادینه کرده اند مهم است. بررسی این وضعیت در سه کشور مسلمان فقیر یعنی پاکستان، سودان و مصر اعتبار این نتیجه را ثابت می کند.

1 - پاکستان

تجربه پاکستان در مورد زکات به خوبی مورد بررسی قرار گرفته است. در میان بررسیهای مهم این موارد را می توان ذکر کرد: یک بررسی که توسط مؤسسه بین المللی اقتصاد اسلامی زیر نظارت دکتر فایز محمد (1992)، مطالعه زمینه ای که توسط اداره فدرال آمار انجام شد (1991) و رساله دکترای نسیم شیرازی (1993). از این بررسیها می توانیم نکات زیر را نتیجه گیری کنیم: جمع آوری زکات بسیار کمتر از زکات بالقوه واقعی است و دلیل آن عمدتا منابع مهمی است که از شمول قانون خارج مانده اند مثل طلا، نقره، حسابهای جاری، چارپایان اهلی، کالاهای تجاری، حقوق و اموال یا حرفه های درآمدزا. مقدار زکاتی که از تمام این موارد جمع شد از7/7 میلیون ریال در سال 3-1992 و 4/7 میلیون ریال در سال 94-1993 بیشتر نشد. (70) قانون زکات هر کسی را که اعلام کند مسلمان سنی مذهب نیست، از پرداخت زکات معاف می کند. چون زکات در اولین روز ماه رمضان هر سال از طرف سازمانهای مالی کسر می شود، هر کسی می تواند به راحتی از پرداخت زکات بگریزد چنانچه پس انداز خود را قبل از آن تاریخ بردارد. زکات محصولات کشاورزی از179 میلیون ریال به کمتر از یک چهارم میلیون ریال در سال 1993 کاهش یافت. بعلاوه تمام آنچه توسط بانک مرکزی جمع می شد نیز به کمیته های ایالتی و محلی زکات در همان سال پرداخت نمی شد. (71)

در زمینه توزیع، مطالعات منطقه ای نشان داد که فقر هنوز هم در پاکستان به رغم بکارگیری نظام زکات از پانزده سال پیش به این سو در طیف وسیعی وجود دارد و این که تعداد زیاد افرادی که از زکات استفاده می کنند با مقدار زکات اخذ شده برابری نمی کند. (72) گزارش جدید بانک جهانی نشان داد که وقوع فقر مصرفی از46 درصد در سال 85/1984 به 34 سال 91-1990 کاهش پیدا کرد. این گزارش پیش بینی می کند که اگر رشد مصرف درآمد خصوصی در حد سه درصد باقی می ماند فقر مصرفی باید به بیشتر از 22 درصد در سال 96/1995 کاهش پیدا می کرد. (73) برخی از اقتصاددانان ارشد، مثل دکتر محبوب الحق که گمان می کرد این درصد بیشتر است با این رقم به مخالفت برخاسته اند. (74) مستمری ماهانه ای که جهت امرار معاش به مستحقان داده می شود برای برآوردن نیازهایشان کافی نیست. تعداد افرادی که از صندوق توانبخشی کمک دریافت می کنند اندکند و مقدار پولی که به آنها داده می شود برای اقدام به یک فعالیت درآمدزا کافی نیست. حدود 15 درصد دریافت کنندگان زکات از نامناسب بودن نحوه پرداخت زکات و عدم درک قوانین اسلامی زکات از سوی تعداد زیادی از کمیته های زکات شکایت کرده اند. (75)

به رغم مشاهدات انتقاد برانگیز در مورد جمع آوری و توزیع زکات، اقدامات نظام زکات در پاکستان قابل ملاحظه است. موفقیت مقطعی این نظام نشان می دهد که چنانچه نقایص آن اصلاح شود ممکن است سرانجام به حذف فقر در کل کشور منجر شود. اقدامات عمده را می توان چنین خلاصه کرد که افزایش جمع آوری زکات بیشتر از افزایش تولید ناخالص داخلی و قیمتهاست. در واقع جمع آوری زکات بین سالهای 1980 تا1989 نزدیک حدود 52 درصد افزایش یافته اگر ما نتایجی را که اداره فدرال آمار به آن رسیده است. بپذیریم (HIES, 1990-91) در نتیجه، پرداخت زکات در آن سال در واقع پنج برابر (یعنی 4/14 میلیون روپیه) بیشتر از کل میزانی است که دولت جمع آوری کرده است. یافته های این بررسی نشان می دهد که بسیاری از مردم آماده پرداخت زکات به عنوان یک وظیفه مذهبی اند اما نه از طریق سازوکار دولتی. این بدین معناست که توزیع رسمی زکات چنان که در گزارشهای اداره مرکزی زکات منعکس شده است تصویر صحیح نقش زکات در جامعه را ترسیم نمی کند. همان بررسی نشان می دهد که مردم روستایی 6/57 درصد از کل زکات را در مقایسه با 4/42 درصد مردم شهری می پردازند. (77) فایز درصد افرادفقیری که زکات را به هر طریقی می گیرند بین 50 تا 60 درصد تخمین می زند. (78) گزارش اداره فدرال آمار (HIES, 1990-91) تصدیق می کند که زکات نصیب فقیرترین افراد می شود، یعنی یک دهم جمعیت بسیار فقیر 94 درصد زکات توزیع شده را دریافت می کنند. (79) حدود 5/1 میلیون نفر که اغلب سرپرست خانواده هستند، هر سال زکات دریافت می کنند. (80) تعداد بیوه ها، کودکان و افراد معلولی که از زکات استفاده می کنند حدود 4/1 میلیون نفرند. آنها 4/6 میلیارد روپیه را در طول سیزده سال گذشته دریافت کرده اند. 60 درصد از کل پول قابل مصرف به افراد نیازمند به کمک اختصاص داده شده است در حالیکه 40 درصد باقیمانده از طریق کمک مؤسسه ای به مصرف رسیده است. (81) خانواده هایی که از کمکهای توان بخشی استفاده می کردند به حدود 28 درصد در سال 93-1992 افزایش یافتند و تعدادشان به 588000 نفر بالغ شد و مقرری در همان سال از 980 روپیه به 3000 روپیه افزایش یافت.مقرری کمکی ماهانه برای 15/1 میلیون خانواده به 992 روپیه در سال 93-1992 افزایش یافت. (82) افزایش در پرداخت پول برای مراقبتهای پزشکی، تعلیم و تربیت، مؤسسات رفاهی اجتماعی و مدارس دینی به 2/12 درصد در سال 93-1992 رسید. حدود 436000 نفر از پولی که در آن سال به 250 میلیون روپیه رسید استفاده کردند. (83) آنچه در باره اقدامات کمیته های زکات ذکر می شود این واقعیت صرف است که داوطلب شدن حدود 250 هزار نفر برای خدمت در این کمیته ها بدو ن هیچ گونه چشمداشت مادی، توانایی زکات را برای تجهیز منابع انسانی نشان می دهد. در پرتو نتایج مذکور در بالا اگر جمع آوری زکات تا بالاترین حد آن یعنی بین دو تا چهار درصد تولید ناخالص داخلی تحقق پیدا کند و تنها هدف از توزیع آن بخش فقیر جامعه به روشی منصفانه و مؤثر باشد احتمال دارد نظام زکات بخوبی بتواند از عهده حذف فقر از جامعه برآید.

گزارش بانک جهانی درباره نقش زکات در پاکستان این نکته را پذیرفته است که افرادی که زکات را می گیرند آسیب پذیرترین گروه جامعه اند و این که 48 درصد از خانواده هایی که در یک چهارم نهایی خانواده های فقیر قرار دارند گیرندگان واقعی زکات هستند که 49 درصد کل هزینه مصرفشان را دریافت کرده اند. بر طبق این گزارش برای رساندن مقرری های کمکی برای کل این گروه مستحقان باید حدود سه میلیارد روپیه بطور سالانه با نرخ سود جدید هزینه می شد. (84)

2 - سودان

تجربه سودان در مورد زکات برخلاف پاکستان سهمی از مطالعات و بررسیهای علمی نداشته است. بنابراین منبع اطلاعات ما گزارشها و انتشارات دیوان الزکاة در سودان است. قانون زکات این نظریه فقهی را می پذیرد که منابع آن را وسعت بخشد به طوری که تمام انواع اموال و درآمد را شامل شود. بجز زکات فطره، تمام زکاتها باید از طریق قانون به دولت پرداخت شود. در عین حال قانون به پرداخت کننده زکات اجازه می دهد تا 20 درصد زکاتش را راسا به مردم پرداخت کند. (85) این امر به احترام رسمی انجام می شد که برخی از افراد ثروتمند عادت داشتند زکات را به خویشاوندان خود یا خانواده های فقیر یا مؤسسات مذهبی، از مدتها قبل از آن که زکات اجباری شود، بپردازند.به رغم شرط منابع متعدد مشمول اخذ زکات و جدیت دولت در جمع آوری زکات، درآمد زکات نیم درصد تولید ناخالص داخلی باقی مانده است. علل این وضعیت احتمالا این است که زکات چارپایان اهلی که یک ثروت قابل ملاحظه در سودان است آن چنان که دیوان الزکاة تخمین زده است فراتر از ده درصد زکات بالقوه در این بخش نرفته است. (86) دامداران بیابانی برخلاف کشاورزان رسم پرداخت زکات نداشته اند. اداره زکات ناآزموده است و با امکانات بسیار محدود فاقد کارمند کافی است گرچه جدیت فراوانی دارد. بعلاوه مشکلاتی عملی درباره ارزیابی برخی از منابع ثروت مثل کالاهای تجاری، درآمدهای بخش خصوصی و غیره وجود دارد. به رغم شرط 20 درصد برای بخشنده ها، افراد بسیاری وجود دارند که ترجیح می دهند زکات خود را خود به مصرف برسانند. با وجود این، آمار زکات نشان داده است که میانگین افزایش زکات در طول چهار سال آخر (یعنی 1415-1400ه) به رقم بالای 135 درصد در سال رسیده است. (87)

اداره زکات در سودان تلاش کرد تا توزیع زکات را برای همه مستحقانی که در قرآن ذکر شده اند به استثنای افرادی که فعلا موجود نیستند مثل بردگان، تعمیم دهد. دیوان این سهم را برای ساختن ادارات خود در نواحی مختلف اختصاص داد. اگر نظری به گزارش سال 1413 هجری به عنوان نمونه ای از روش توزیع بیندازیم، تصویر زیر را به دست خواهیم آورد:

درآمد زکات در سال 1413 ه برابر است با 775/3 میلیارد پوند.

الف - سهم سبیل الله (دعوت به جهاد) و آنهایی که قلبهایشان آماده قبول حق است 622/1 میلیارد پوند.

ب - سهم فقرا و مساکین; 251/1 میلیارد پوند.

ج - سهم بدهکاران و ابن السبیل; 101 میلیون پوند.

د - سهم عاملان زکات، هزینه ساختمان و اداره زکات 110/1 میلیارد پوند.

ما ذکر کردیم که این توزیع، از درآمد حقیقی آن سال فراتر رفت و سهم فقرا 30 درصد است در حالیکه سهم فی سبیل الله (دعوت به جهاد) به 39 درصد رسید. سهم عاملان زکات، ساختمانها و ادارات اجرایی آن نسبتا زیاد است به طوری که به 27 درصد رسید. قابل درک است که جنگ داخلی در جنوب سودان بر توزیع زکات تاثیر گذاشته بود، ولی در همان زمان وضعیت اقتصادی در کشور نیاز به توجه بیشتری به فقرا داشت. هیات معتمدان دیوان الزکوة از فراوانی فقر در کشور آگاه بود و تصمیم گرفت که سهم فقرا 45 درصد درآمد زکات باشد. وزارت دارایی در همان سال تصمیم گرفت سهم فقرا را با پرداخت 800 پوند سودان در هر ماه به پانصد هزار خانواده فراهم آورد. اما نتوانست این برنامه را بیش از یک سال ادامه دهد. دیوان همچنین سعی کرد سرپرستان خانواده را برای کار آماده کند. این وزارتخانه در سال 1413 هجری، 285 میلیون پوند برای ایجاد امکانات کار برای دوازده هزار خانواده فراهم کرد. نظام زکات در سودان تحت اوضاع اقتصادی و سیاسی سختی اجرا می شود. به رغم افزایش بسیار زیاد در درآمد سالانه، تلاش برای از بین بردن فقر به وسیله زکات به سبب وضعیت عمومی موجود در کشور متوقف شده است. اما با توجه به وضعیت اقتصادی کشور و حجم فقر که ممکن است همانند دیگر کشورهای زیرصحرا به بزرگی 47 درصد جمعیت باشد، بسیار بعید است تصور کنیم که زکات به تنهایی می تواند فقر را در سودان ریشه کن کند. برطبق اظهارنظر یک اقتصاددان برجسته سودانی، سیاستهای آزادسازی اقتصادی 95 درصد جمعیت را زیر خط فقر قرار داده است. (88) حتی اگر جمع آوری زکات به چهار درصد تولید ناخالص داخلی برسد و کل درآمد بین فقرا توزیع شود، این امر برای حذف فقر در کشور کافی نیست. به نظر می رسد که از بین بردن فقر در مورد برخی از کشورهای اسلامی نقش فعال عوامل دیگری را می طلبد که قبلا در این مقاله ذکر کردیم و از جمله انتقال مازاد زکات از کشورهای ثروتمند به کشورهای فقیر است.

3 - مصر

تجربه زکات در بانک ناصر نخستین تجربه است، چون در اوایل دهه 1970 آغاز شد. خصوصیت آن جمع آوری داوطلبانه زکات است و نخستین قدم برای تشکیل کمیته زکات معمولا توسط برخی از شهروندان محترمی برداشته می شود که برای کسب وجهه به بانک روی می آورند. بانک به سهم خود هزینه های اجرایی را تقبل می کند و به این کمیته ها اجازه تصمیم گیری در مورد هزینه کردن زکات را به شکل محلی در جایی که جمع آوری می شوند می دهد. درآمد زکات بین سالهای 1972 تا 1991 به 118 میلیون پوند مصری رسید که دوازده میلیون نفر نیازمند از آن استفاده کردند. (89) سازمانهای دیگری نیز وجود دارند که زکات را جمع آوری و توزیع می کنند، مثل الجمعیة الشرعیة، بانک اسلامی فیصل، جمعیة مسجد محمود و بانک بین المللی اسلامی. بانک ناصر به دلیل کمیته های تخصصی اش (حدود 5000 کمیته در سال 1994) و مقدار زکاتی که جمع می کند مهمترین بانک است. درآمد زکات بانک اسلامی فیصل در طی 14 سال (1414-1400 هجری) حدود 2/37 میلیون پوند مصری بود. بانک بین المللی در ظاهر منحصرا زکات مشتریان خود را دریافت می کند. (90) آنهایی که در سال 1993 از جمعیة محمود زکات دریافت کردند، 3000 خانواده، 6800 بیمار، و 50 دانشجوی کور بودند. الجمعیة الشرعیة از 131000 کودک در سال 1994 حمایت کرده، به 476 شخص معلول امداد رساند و به ازدواج 474 دختر کمک کرد. (91)

خدمات بانک ناصر به فقرا شامل آموزش و پرورش، مراقبتهای پزشکی، پرستاری و امکانات لباسشویی می شد. در سال 1986 این بانک چهار بیمارستان و بیست و پنج کلینیک در قاهره به علاوه پانزده کلینیک در استانهای دیگر را اداره می کرد. همچنین 37000 راننده فقیر را طی چند سال به عنوان بخشی از برنامه های توانبخشی تاکسی دار کرد. (92) این بانک با کارهای خیریه اجتماعی نظیر فعالیتهای دعوة نیز ارتباط دارد. گزارش توسعه انسانی سال 1994 شیوع فقر در مصر را6/12 میلیون نفر یعنی 23 درصد کل جمعیت ذکر می کند. (93) با توجه به تولید ناخالص داخلی مصر که به 5/33 میلیارد دلار در سال 1991 می رسید، (94) برای این کشور حذف فقر در خلال چند سال ممکن است در صورتی که زکات بین دو تا سه درصد تولید ناخالص داخلی جمع آوری شود.

نتیجه

این تحقیق نتیجه گیری می کند که بسیاری از کشورهای مسلمان می توانند فقر را در جوامع خود از طریق مؤسسات زکات از بین ببرند در صورتی که جمع آوری آن از طریق قانون مقرر شود، منابع آن گسترش یابد تا تمام ابزار کسب ثروت را شامل شود و فقط برای اعضای نیازمند جامعه هزینه شود. به هر حال امکان دارد این امر از طریق یک برنامه طراحی شده در مدت چندین سال به انجام رسد. گزارش بانک جهانی تخمین زده است که هزینه انتقال همه افراد به بالاتر از خط فقر فقط سه درصد کل مصرف در کشورهای در حال توسعه است و همین هزینه برای خارج کردن افراد از فقر بسیار شدید یک درصد کل مصرف کافی است. (95) ما قبلا ذکر کردیم که نیروی بالقوه کامل زکات ممکن است به طور میانگین به اندازه 3/4 درصد تولید ناخالص داخلی برسد که بیشتر از رقم پیشنهادی گزارش توسعه جهانی است. اما برخی از کشورهای فقیر مسلمان بخصوص در افریقای زیرصحرا قادر به از بین بردن فقر در آینده قابل پیش بینی نخواهند بود، چنانچه فقط به درآمد زکات خود متکی باشند. بدین ترتیب اهمیت همبستگی متقابل میان مسلمانان در سطح جهان با دعوت به انتقال مازاد زکات از کشورهای ثروتمند به کشورهای فقیر آشکار می شود. دکتر فؤاد عمر آزمایشی نظری را به انجام رسانده است و میانگین نیروی بالقوه زکات برای سال 1988 در کشورهای عربستان سعودی (7/2 درصد تولید ناخالص ملی)، کویت (1/2 درصد تولید ناخالص ملی) و امارات متحده عربی (1/2 درصد تولید ناخالص ملی) را حساب کرده است. وی مسلم می داند که مازاد زکات در این سه کشور ثروتمند که احتمال دارد به کشورهای دیگر انتقال یابد حدود 20 درصد درآمد زکات معادل 593 میلیون دلار می باشد. این مازاد برابر است با تمام کمکهایی که توسط کشورهای صنعتی و سازمانهای بین المللی به هفت کشور فقیر مسلمان روی هم رفته پرداخت می شود که عبارتند از: جزایر کومور، جیبوتی، مالدیو، گامبیا، افغانستان، سیرالئون ولبنان. نویسنده این مقاله تاسیس یک سازمان بین المللی برای زکات تحت حمایت OIC را پیشنهاد می کند. این سازمان باید از تمام مؤسسات زکاتی را که در جهان اسلام فعالیت می کنند شامل شود. اولین کنفرانس بین المللی زکات (کویت، آوریل 1984) قبلا تشکیل یک صندوق زکات را تحت حمایت OIC با شرکت تمام کشورهای مسلمان پیشنهاد کرده بود. این سازمان می تواند به کشورهای مسلمانی که مایل به ایجاد یک نظام زکوی هستند کمک کند و از تجارت متقابل در توسعه اجرایی زکات و آموزش کارگران بهره گیرد. از همه مهمتر می تواند در مورد انتقال مازاد زکات از برخی کشورهای ثروتمند مسلمان به کشورهای فقیر همکاری کند. این پیشنهاد بر استقلال مؤسسات زکات از کنترل دولتی تاکید می کند به طوری که بتوانند به کشورهای دیگر اعتماد و اطمینان بدهند و خود را از مسایل سیاسی که در بین کشورهای مسلمان به وجود می آید دور نگه دارند.

نکته آخر برای افراد شکاک این است که آن چه ما در مورد حمایت از زکات می گوییم مسؤولیت حکومت را از انجام دیگر اقدامات اقتصادی و اجتماعی برای از بین بردن فقر، رفع نمی کند. جهان اسلام با توجه به نرخ رشد اقتصادی در این قلمروها و نرخ افزایش جمعیت قادر نخواهد بود بر مشکل فقر در چندین سال آینده غلبه پیدا کند. حداقل نظام زکوی به عنوان یک «شبکه مطمئن اجتماعی » برای تهیه آذوقه به نفع فقرایی که سازوکار بازار آنها را از خود رانده است، مورد نیاز است.

پی نوشت ها و مآخذ

1- بخاری، مسلم و ابن ماجه.

2- بقره: 268.

3- النسائی، المجلد الثامن، ص 262.

4- ابونعیم در الحلیة، البیهقی و الطبرانی.

. 5 - Encyclopaedia Britannica, 1992, p. 936

6- Ibid, p. 936.

7- به نقل از:

N. S. Shirazi, "An Analysis of Pakistan|s Poverty and its Alleviation Through Infaq" , a Ph.D.dissertaion, International Islamic University, Islamabad, 1993, p. 6.

8 - World Development Report 1990:Poverty, Oxford University Press, P.27.

10- به نقل از:

19- Human Development Report 1994, UNDP, 1994, pp. 134.135. d> News (daily), Islamabad, 10.3.1995. d>
P. 138.VoluntaryOrganizations and Social Change, Karachi, RBC, 1985, P.12. d>< 
d 15 - Garth N. jones at the University of Alaska, quoted from S. Hafees, Poverty,  
d>

زکات

نقش زکات در رویارویی با فقر

زکات بر این فلسفه روشن اسلامی مبتنی است که مالک واقعی ثروت خداست و این که مالکیت صرفا به انسانها سپرده شده است تا از آن ثروتی که به دست آورده اند استفاده کنند. قرآن می فرماید:

وانفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه... (حدید/7)

«و از آن مال که به وراثت به شما رسانده است، انفاق کنید.»

اسلام برای افزایش ثروت افراد با توجه به رفاه کل جامعه مقررات خاصی تعیین کرده است. تمام مخلوقات آفریده های خدایند و او روزی دهنده آنان است و این است علت آن که وی به مؤمنان دستور می دهد تا مراقب نیازمندان و فقرا باشند. از این دیدگاه کلی زکات برای از بین بردن فقر واجب شده است. جالب توجه است ذکر کنیم که کشورهای بسیار پیشرفته در غرب تا اولین ربع قرن بیستم در مورد اجرای یک نظام فراگیر امنیت اجتماعی فکری نکرده بودند. «حتی اکنون به نظر می رسد احساس کلی این باشد که این نعمتی است که صرفا کشورهای بسیار ثروتمند می توانند از آن بهره ببرند.» (29) مسلمانان به دلیل ماهیت مذهبی زکات از زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله تا کنون به پرداخت آن ادامه داده اند. در جهان اسلام شش کشور وجود دارد که زکات را بر اساس قانون جمع آوری می کنند: یمن، عربستان سعودی، لیبی، سودان، پاکستان و مالزی، در حالی که هفت کشور دیگر مؤسسات خاصی برای جمع آوری زکات بصورت داوطلبانه ایجاد کرده اند یعنی مصر، اردن، کویت، ایران، بنگلادش، بحرین و عراق. (30) تقریبا در هر کشوری که در آن تعداد زیادی از مسلمانان وجود دارند، برخی مساجد یا سازمانها یا افراد مسؤولیت جمع آوری و توزیع زکات را بر عهده دارند. خصوصیت دیگر زکات آن است که کاملا مشخص شده از چه کسی باید گرفته شود و به چه کسی باید داده شود. دولت وقت نمی تواند هر طور که می خواهد زکات را به مصرف برساند.

از آن جا که مهمترین مورد مصرف زکات فقرا هستند، و خطمشی توصیه شده در مطالعات معاصر مشخص می کند که برای از بین بردن کامل فقر، «هر کشور نیازمند یک شبکه ایمنی اجتماعی مناسب برای جذب افرادی است که از بازار کار اخراج می شوند.» (31) زکات به دلیل ماهیت ثابت و همیشگی خود به حکومت اجازه می دهد تا نوعی راهبرد دراز مدت را در مقابله با فقر بنا نهد. در مصرف زکات، اولویت باید به فقرای همان منطقه ای داده شود که از آنجا زکات جمع آوری شده است. این حکم احساس مطلوبی از همبستگی بین فقرا و ثروتمندان آن ناحیه ایجاد می کند. زکات بر خلاف مالیات، بین افرادی که زکات را می پردازند و آنهایی که آن را جمع آوری و توزیع می کنند اختلاف ایجاد نمی کند و با پایین ترین هزینه جمع آوری می شود. حتی در مورد جمع آوری قانونی آن، اکثر عاملان، کار خود را داوطلبانه انجام می دهند. چون زکات به طور سالانه از سرمایه برداشت می شود باعث تشویق سرمایه گذاری می شود; در غیراین صورت سرمایه بتدریج با کم کردن زکات از بین می رود.

تعریف فقر

فقها تعاریف متفاوتی برای دو گروه اشخاص تهیدست ارائه کرده اند: فقرا و مساکین. این دو کلمه در ابتدای آیه ای از قرآن آمده اند که افراد مستحق دریافت زکات را ذکر می کند:

انما الصدقات للفقراء والمساکین والعاملین علیها والمؤلفة قلوبهم وفی الرقاب والغارمین وفی سبیل الله وابن السبیل فریضة من الله والله علیم حکیم. (توبه /60)

«صدقات برای فقیران است و مسکینان و کارگزاران جمع آوری آن و نیز برای به دست آوردن دل مخالفان و آزاد کردن بندگان و قرضداران و انفاق در راه خدا و مسافران نیازمند، و آن فریضه ای است از جانب خدا و خدا دانا و حکیم است.»

ابویوسف شاگرد ابوحنیفه و ابن القاسم رفیق مالک گفته اند که معنی هر دو یکی است. اکثریت علما گفته اند که آنها دو اصطلاح برای یک طبقه هستند که طبقه نیازمندان است. (32) امام طبری می گوید: «فقیر شخص نیازمندی است که با در خواست کمک از مردم خود را خوار نمی کند و مسکین شخص نیازمندی است که از مردم درخواست کمک می کند.» (33) شیخ قرضاوی کسانی که مستحق زکاتند یعنی فقرا و مساکین را به سه دسته طبقه بندی می کند:

1- کسانی که اموالی ندارند و منبع درآمد نیز ندارند.

2- آنها که اموال کمی دارند و درآمد هم دارند ولی درآمدشان کمتر از نیمی از نیازهایشان است.

3- آنها که کمی مال و ثروت و درآمد دارند که نیم یا بیشتر از نیم نیازهایشان را برآورده می کند ولی تمام نیازهایشان را برآورده نمی کند.

مالکیه و حنبلیه درباره نیازهای فقرا در دوره یک ساله، و شیعه در دوره کل زندگی شخص سخن می گویند. (34)

از گفتار بالا می توان نتیجه گرفت که فقر نسبی است و بر اساس شرایط جوامع، متفاوت است. با این همه، افراد فقیر در سطوح مختلفی وجود دارند، یعنی افرادی که کمی دارایی دارند و آنهایی که هیچ دارایی ندارند. این نتیجه با نتیجه ای که سازمانهای بین المللی به آن رسیده اند متفاوت نیست، اما فقهای مسلمان موارد زیر را جزو نیازهای اشخاص فقیر قرار می دهند: اثاثیه منزل، پوشاک، حیوانی اهلی برای حمل و نقل یک خدمتکار در صورتی که موقعیت اجتماعی اش اقتضا کند، کتاب و...

این بدان معناست که خط فقر در نظر علمای مسلمان بسیار بالاتر از حدی است که توسط بنگاههای بین المللی ارائه شده است.

قوانین زکات که در برخی از کشورهای مسلمان پذیرفته شده است تعاریف ساده و قابل انعطافی را در مورد اشخاص مستحق زکات به عنوان فقرا و مساکین، به کار می برند. قانون زکات در سودان فقرا را به کسانی اطلاق می کند که «غذای یک سال خود را ندارند و سرپرست خانواده ای که درآمد کافی برای اداره خانواده اش ندارد. این قانون همچنین دانشجویان تمام وقتی را که نمی توانند هزینه تحصیل خود را فراهم کنند را شامل می شود.» مساکین را نیز به این صورت تعریف می کند: «نیازمندانی که پول کافی برای غذا به دست نمی آورند، شامل معلولان و افراد ناتوانی که هزینه داروی خود را ندارند و نیز قربانیان حوادث طبیعی.» (35) قانون زکات لیبی مربوط به سال 1971 می گوید: «فقیر، یعنی کسی که نیاز غذایی خود به مدت یک سال را ندارد و مسکین کسی است که مالک هیچ چیز نیست.» (36) قانون پاکستان به دنبال تعریف ظاهری نیست بلکه از جنبه کلی می گوید صندوق زکات باید برای اهداف زیر مورد استفاده قرار گیرد: «کمک به نیازمندان، تهیدستان و فقرا، بویژه کودکان و زنان بی سرپرست، معلولان جسمی و ذهنی که بر اساس قانون شرع برای خرجی زندگی شان و برگشتن به حال اولیه مستحق دریافت زکاتند.» (37) از گزارشهای خانه زکات در کویت روشن است که کمک مالی آنها که به نام فقرا و مساکین داده می شود، به کودکان، زنان بی سرپرست، پیران، بیماران، خانواده زندانیان یا نگهبانان از دست رفته، دانش آموزان فقیر و کسانی که درآمد پایین و کم دارند، می رسد. (38) بانک ناصر در مصر در زمینه توزیع زکات بین فقرا از رویکردی مشابه پیروی می کند.

از نمونه های بالا آشکار می شود که تعریف فقیر و مسکین هیچ مشکل عملی برای توزیع زکات ایجاد نمی کند. از آن جا که زکات توسط مردم ساکن یک محل پرداخت می شود، آنها نسبت به وضعیت مردمی که اطراف آنها زندگی می کنند آگاهند و می توانند نیازهای مهم آنها را بر اساس معیارهای زندگی در آن ناحیه برآورد کنند. قابل درک است که نیازهای جوامعی مثل سودان یا پاکستان با نیازهای جامعه کویت متفاوت خواهد بود. همچنین منطقی به نظر می رسد که بیشترین تاکید باید بر فقیرترین فقرا در هر جامعه ای باشد.

به فقیر چه چیزی باید داد؟

نظر کلی در میان فقها آن است که به فقرا و مساکین باید چیزی داد که بدون محدودیت در اندازه، آنها را راضی کند. این نظر بر هدف شریعت برای حذف فقر و علل گرسنگی و نیاز مبتنی است، چنان که قبلا شرح داده شد. عمر بن خطاب به کارگزاران خود در مورد زکات چنین دستور می دهد: «هنگام توزیع زکات برای فقرا به آنها به اندازه ای بدهید تا راضی شوند، پرداخت زکات به آنها را تکرار کنید، حتی اگر بخواهد یکصد شتر بگیرد.» (39) این است علت آن که برخی فقها می گویند به یک مرد فقیر باید تا اندازه ای که برای بقیه زندگی اش راضی شود، زکات داده شود. امام نووی گفته است: «به فقیر و مسکین باید چیزی داده شود که آنها را از فقر بیرون آورد و به خودکفایی پایدار برساند و این است آنچه شافعی به آن حکم کرده است.» (40) بر اساس گفته نووی «خودکفایی » به معنی غذا، لباس، خانه و تمام چیزهایی است که برای شخص و خانواده اش آن گونه که در شان آنهاست بدون ولخرجی یا خست لازم است. (41) ابن حزم نظری مشابه دارد: «فقرا و مساکین باید غذا، لباس زمستانی و تابستانی، خانه ای که آنها را در مقابل باران، خورشید و نگاههای عابران نگاه دارد، دریافت کنند.» (42)

نظر دیگر را مالکیه و اکثریت حنبلیه داده اند که گفته اند به فقرا و مساکین چیزی را باید داد که برای آنها و خانواده شان برای یک سال کامل کافی باشد، زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله غذای یک سال را برای خانواده اش ذخیره می کرد. (43) من نظریه ابن حزم را در این باره چنین دیدم: «در مورد مقدار زکاتی که به شخص داده می شود اندازه معینی وجود ندارد. می توان به او مقدار بسیار زیاد یا کم داد. قرآن و سنت برای آن حدی قایل نشده اند. (44) »

صرف نظر از آنچه فقها گفته اند، هزینه کردن زکات منحصرا به درآمد واقعی زکات و تعداد حقیقی افراد فقیر جامعه بستگی دارد. این مساله بیش از آن که نظری باشد، عملی است که درآمد حاصل از زکات در اکثر کشورهای اسلامی برای برآوردن نیازهای مهم فقرا در بقیه عمرشان یا حتی به مدت یک سال کافی نیست. کشورهای مسلمانی که زکات را می گیرند رویکردی میانه را که جمع بین دو راه زیر است پذیرفته اند: کمک فوری اما محدود به فقرا و توانبخشی طولانی مدت به فقرا که ایشان را نسبت به مالکیت یک منبع درآمد مداوم توانا گرداند. شورای مرکزی زکات در پاکستان مقرر کرد که نباید بیش از 45 درصد پول زکات موجود در کمیته های محلی به صورت کمک ماهانه به فقرا داده شود ونباید کمتر از 45 درصد بصورت توانبخشی به فقرا داده شود. شوراهای ایالتی باید 40 درصد پول زکات خود را صرف دانشجویان فقیر دانشگاهها، طلاب علوم دینی و مراکز تربیتی کنند. (45) سودان 65 درصد سهم فقرا و مساکین را به صورت کمک فوری به فقرا داده است و 35 درصد بقیه را صرف وسایل تولید کرده (یعنی ماشینهای خیاطی، تعدادی گوسفند، وسایلی برای کار هنری مشابه و غیره) و مالکیت آنها را به فقرا منتقل ساخته است. خانه زکات در کویت و بانک ناصر در مصر عملی مشابه را انجام می دادند. این نمونه ها نشان می دهد که مؤسسات فعلی زکات این نظر را پذیرفته اند که به فقرا باید آن قدر داد تا فقر آنها را به صورت همیشگی از بین ببرد اما موجودی این مؤسسات به آنها اجازه نمی دهد تا این منظور را در مورد هر شخص نیازمندی که توانایی کار ندارد، محقق سازند. برخی از کشورهای ثروتمند مسلمان مثل کویت، امارات و عربستان سعودی بنگاههای خاصی برای توزیع مازاد زکات در برخی از کشورهای فقیر مسلمان در آسیا و افریقا ایجاد کرده اند.

سهم فقرا از زکات

قرآن کریم هزینه کردن زکات را برای هشت گروه از مردم تعیین کرده است. بنابراین سهم تهیدستان، یعنی فقرا و مساکین در بین کل این هشت گروه چیست؟ شیخ قرضاوی پس از ارائه نظریات فقهای متقدم در این باره این طور نتیجه گیری می کند که پول زکات باید به تمام هشت گروه داده شود اگر چنانچه این پول زیاد است و درجه نیاز آنها مثل هم است. لازم نیست سهمهای برابر به گروههای مختلف بدهیم، سهم هر گروه باید بر اساس تعداد و وضعیت نیازشان باشد. (46) امام ابوعبید نظری مشابه این دارد. از آن جا که تساوی این تقسیمها ضروری نیست، بیشترین سهم باید به فقرا داده شود، زیرا روشن است که تاکید قرآن و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله متوجه فقراست. برخی از فقهای متقدم این امر را تشخیص داده اند. ابن شهاب زهری گفته است: «سزاوارترین این خانواده ها برای دریافت زکات بزرگترین آنها در تعداد و نیازمندترین آنهایند.» (47) هدف زکات بر اساس گفته محمد بن حسن شیبانی فقیه مشهور حنفی برآوردن نیازهای فقراست و اگر زکات از عهده این مهم برنیاید، امام باید از منابع دیگر خود برداشت کند، به طوری که بتواند هر شخص فقیر و خانواده اش را قانع کند. (48)

اگر ما به هشت طبقه اشخاص که مستحق صدقه هستند آنچنان که در قرآن ذکر شده است نظری بیندازیم، می بینیم که حداقل پنج طبقه آنها می توانند فقیر قلمداد شوند، چه در واقع و چه به طور موقت که عبارتند از: فقرا، مساکین، بردگان، بدهکاران و در راه ماندگان نیازمند. حالت فقری که در جهان اسلام حاکم است ایجاب می کند که در توزیع زکات اولویت به فقرا داده شود تا این که فقر از جوامع مسلمان زدوده شود. تبعات جدی فقر امروزه برای ما از هر زمان دیگری در گذشته روشنتر است. نگران کننده است بدانیم که اغلب مؤسسات جمع آوری زکات نظریه اولویت دادن به فقرا را می پذیرند. قانون پاکستان 90 درصد پول زکات را به فقرا اختصاص می دهد و دولت حقوق کارمندان شورای مرکزی زکات را از منابع خود می پردازد. (49) قانون زکات سودان نظریه توزیع زکات بین تمام هشت گروه را می پذیرد اما هیات معتمدان (Trustees Board of) پرداخت 45 درصد کل درآمد به فقرا و مساکین را به اضافه دو درصد به بدهکاران و سه درصد به در راه ماندگان مقرر می دارد. (50) بررسیها و گزارشهای نوشته شده در مورد خانه زکات و بانک ناصر نشان می دهد که آنها بیشتر زکات رابین فقرا و کسانی توزیع می کنند که درآمد پایینی دارند. خانه زکات بیش از بیست دفتر خارج از کویت برای کمک به کشورهای مسلمانی که با فقر و بدبیاری مواجه می شوند تاسیس کرده است. در سال 1933 مقدار هزینه ای که توسط خانه زکات در خارج کویت شده است به 5/12 میلیون دلار رسید. (51)

درآمد زکات

درآمد زکات مستقیما با منابعی که زکات از آنها جمع آوری می شود، مرتبط است. فقها در گذشته و حال درتعیین این منابع بین دو نظر اختلاف دارند. برخی دامنه وسیعی از منابع را برمی گزینند و برخی فقط منابع محدودی را مشمول پرداخت زکات می دانند. معتقدان به منابع محدود نظرشان مبتنی بر مثالی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در جمع آوری زکات زده اند حال آن که گروه دیگر نظرشان مبتنی بر موضاعات تصریح شده زکات و معنای کلی متون مذکور در قرآن و سنت است. مدافع نظریه محدود ابن حزم است که آن را منحصر به منابعی می کند که توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله این گونه بیان شده است: طلا، نقره، گندم، جو، خرما، شتر و گوسفند. (52) در سوی دیگر امام ابوحنیفه منابعی را که می توان از آنها زکات برداشت شامل تمام محصولات کشاورزی بعلاوه اسب و جواهر می داند. (53) بسیاری از علمای معاصر مثل ابوزهره، عبدالوهاب خلاف، غزالی، قرضاوی و مصطفی زرقه طرفدار توسعه منابع زکات هستند و معتقدند با گذشت زمان بسیاری از منابع جدید درآمد و تولید ثروت از زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله گسترش یافته اند. شیخ زرقه می گوید که اغلب قوانین جزیی زکات چنان که توسط مکاتب فقهی تعیین شده است، اجتهاد مستقل این مکاتب است که مبتنی بر تفسیر شخصی آنها از متون می باشد. پیشرفتهایی که از زمان آنها در جهان شده است تغییر تفسیری از متون را می طلبد و قوانین مناسبی را بر اساس اجتهاد جدید تدوین می کند (54) . شیخ قرضاوی نظرات متفاوت فقهی را به تفصیل در کتاب ارزشمند خود یعنی زکات بحث کرده است و نتیجه گرفته است که مواردی که قابل اخذ زکات است باید بر اساس نیازهای آن زمان توسعه یابد. وی حوزه گسترده ای از منابعی را ذکر می کند که قابل اخذ زکات هستند: تمام محصولات کشاورزی و دامداری، ثروتهای فلزی و دریایی، املاک درآمدزا مثل ساختمانها و کارخانه ها، دستمزدها و درآمدهای شغلی، سهامها و اوراق قرضه به اضافه منابع دیگر. (55) این نظریه برای نیازهای عصر ما مناسب است و به حذف فقر در جهان اسلام کمک خواهد کرد.

خوشبختانه مؤسسات جدید زکات نظری مشابه با نظر شیخ قرضاوی را پذیرفته اند. قوانین زکات در سودان، پاکستان، یمن و مالزی این نظر را قبول دارند که تمام انواع محصولات و میوه ها قابل اخذ زکات هستند. عربستان سعودی، سودان و کویت درآمدهای حاصل از اموال سرمایه ای را مشمول زکات می دانند و قوانین عربستان، مالزی و سودان زکات بر مزد و شغل را می پذیرند. تنها یمن از شرکتهای عمومی و سازمانهای تجاری زکات می گیرد و قوانین سودان و کویت زکات بر محصولات حیوانی را می پذیرند. قوانین لیبی و سودان فلزات و مواد معدنی را مشمول زکات می داند. (56) قانون پاکستان فعالیتهای سرمایه گذاری، حسابهای پس انداز، اوراق قرضه و سهام در بانکهای خصوصی را مشمول زکات می داند. برخی از مؤسسات زکات مقداری از پول خود را برای درآمد زایی بیشتر، سرمایه گذاری می کنند. این نظر را عمل پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و صحابه وی که اجازه دادند گوسفند زکات دوباره تولیدمثل کند، تایید می کند. (57)

ما در این جا نمونه هایی از درآمد واقعی زکات را در برخی از کشورهای مسلمان ارائه می دهیم. سه مورد اول زکات را از طریق قانون جمع آوری می کنند، حال آن که دو نمونه آخر را داوطلبانه جمع می کنند. سپس درآمد واقعی را با درآمدهای تخمینی چنان که توسط برخی از محققان حساب شده است، مقایسه خواهیم کرد.

1 - یمن

درآمد زکات در سال 74-1973 74/15 میلیون ریال یمن

درآمد زکات در سال 1989 5/499 میلیون ریال یمن

درآمد زکات در سال 1990 5/511 میلیون ریال یمن

× زکات صرفا از تولیدات کشاورزی، حیوانات اهلی، کالاهای تجاری، پول و زکات فطر جمع آوری می شود.

× زکات محصولات بین 50 تا 60 درصد کل درآمد است.

× دلار در سال 1990 برابر 14 ریال بود.

(منبع: م. ی. حسین، «ادارة الزکاة و تطبیقاتها المعاصرة فی الیمن » مقاله ای که به سومین کنفرانس بین المللی زکات در کوالا لامپور ارائه شد.)

2 - پاکستان

درآمد زکات در سالهای 81-1980 25/844 میلیون روپیه پاکستان

درآمد زکات در سالهای 91-531990/2705 میلیون روپیه پاکستان

درآمد زکات در سالهای 93-1992 15/2558 میلیون روپیه پاکستان

× زکات کشاورزی از179 میلیون روپیه در سال 83-1982 تا فقط 2/0 میلیون در سال 94-1993 به دلیل عدم موفقیت در جمع آوری زکات کاهش یافت.

× دلار در سال 1992، 30 روپیه بود.

(The Centrar Zakat Administration, Pakistan, 1994 :.G×

3 - سودان

درآمد زکات در ده سال (1409-1400ه) 238 میلیون پوند سودان

درآمد زکات در سالهای 91-1990 570 میلیون پوند سودان

درآمد زکات در سالهای 93-1992 3375 میلیون پوند سودان

درآمد زکات در سالهای 95-1994 15 میلیارد پوند

× زکات بخش کشاورزی حدود76 درصد کل درآمد است.

× زکات مربوط به چهار پایان در سال 1993،239 میلیون پوند بود ولی فقط به ده درصد مقدار تخمینی آن رسید. افراد پست عادت به پرداخت زکات نداشتند.

× دلار در سال 1990، 20 پوند و در سال 1993، 400 پوند سودان بود.

(منبع: گزارش سالانه 1993، دیوان الزکاة، ملامح و المعالم تجربة الزکاة فی السودان; الانقاذ الوطنی، یک روزنامه دولتی، 13/1/1995.

4 - کویت

درآمد داوطلبانه از زکات در سال 1982 000/645 دینار کویت

درآمد داوطلبانه از زکات در سال 1983 000/966 دینار کویت

درآمد داوطلبانه از زکات در سال 1993 000/032/2 دینار کویت

درآمد داوطلبانه از زکات در سال 1994 000/236/2 دینار کویت

× دولت هر سال چهار میلیون دینار خرج کرد تا صندوق زکات را تحکیم بخشد. اما دولت مثل دیگر کشورهای تولید کننده نفت بر ثروت نفتی زکات مقرر نکرد.

× دینار کویت برابر است با33/3 دلار امریکا

(منبع: العجیل، دراسة لانشطة، الهیئة الزکویة...)

5 - مصر: بانک ناصر

زکات داوطلبانه که در سال 1973 به بانک ناصر داده شد 29300 پوند مصری

زکات داوطلبانه که در سال 1983 به بانک ناصر داده شد 21/4 میلیون پوند مصری

زکات داوطلبانه که در سال 1990 به بانک ناصر داده شد9/21 میلیون پوند مصری

زکات داوطلبانه که در سال 1994 به بانک ناصر داده شد6/46 میلیون پوند مصری

× دلار در سال 1985 برابر 5/1 پوند مصری و در سال 1994 برابر سه پوند مصری بود.

(منبع: اف. رودوان ,(F. Rudwan) تجربة بانک ناصر الاجتماعی; الف. حسن، دور الزکوة فی علاج المشکلات الاسریة فی مصر، چهارمین کنفرانس بین المللی زکات، سنگال مارس 1995.

تمام بررسی ها متفق اند که درآمد واقعی زکات در کشورهای مختلف بسیار کمتر از مبلغی از زکات است که بالقوه بر ثروت آن کشورها بسته می شود. دکتر عبدالله طاهر تخمینی را در مورد درآمد زکات در هیجده حکومت مسلمان (که هشت تای آنها کشورهای تولید کننده نفت هستند) بر اساس آمار سازمان ملل درباره درآمد آن کشورها در سال 1980، ارائه می دهد. وی نتیجه گیری می کند که کشورهای تولید کننده نفت باید زکات را بین 10 تا 14 درصد تولید ناخالص داخلی شان جمع آوری کنند. زکات برای کشورهای غیر تولید کننده نفت باید بین 5/3 تا7 درصد تولید ناخالص داخلی باشد. (58) این تخمینها شامل زکات چارپایان اهلی، پول، اوراق قرضه، طلا و نقره نمی شوند، زیرا نویسنده نتوانسته است اطلاعات مربوط را در مورد آنها به دست آورد. دکتر منذر کهف بررسی مفصلی پیرامون درآمد زکات در هشت کشور زیر انجام داده است: مصر، اندونزی، پاکستان، قطر، عربستان سعودی، سودان، سوریه و ترکیه. وی تصور کرد که جمع آوری زکات بر سه نظر فقهی متفاوت مبتنی است:

(1)- نظریه اکثریت فقها;

(2)- نظریه شیخ قرضاوی;

(3)- نظریه ابن عقیل حنبلی

وی دریافت که درصد زکاتی که تولید ناخالص داخلی هر کشور به آن مربوط است، براساس سه نظریه مذکور چنین است:

جدول بالا نشان می دهد که درصد میانگین درآمد زکات براساس اولین نظریه در این کشورها6/1 درصد تولید ناخالص داخلی و7/3 و3/4 درصد به ترتیب براساس نظرات دوم و سوم است. (59) این تخمینها که از آن محمد انس زرقه است با تخمینهای طاهر و کهف مشابه بود. وی از بررسی خود در مورد سوریه و سودان نتیجه گیری می کند که درآمد زکات می تواند سه درصد تولید ناخالص داخلی باشد. (60) دکتر مقبل ذاکر در پایان نامه دکترای خود (در سال 1993) دریافت که درآمد زکات در عربستان سعودی باید به حدود 4/5802 میلیون ریال سعودی (1546 میلیون دلار) در سال 1986 رسیده باشد که برابر است با73/2 درصد تولید ناخالص داخلی عربستان سعودی در همان سال. (61) وی برخلاف عبدالله طاهر درآمد نفت را مشمول زکات نکرد. یک بررسی توسط وزارت دارایی کویت با کمک برنامه توسعه سازمان ملل متحد برآورد کرد که زکات مناسبی که از شرکتها و مؤسسات تجاری کویتی اخذ شده می باید در سال 93-1992،733 میلیون دلار باشد که با 12 درصد کل درآمد دولت در آن سال مطابق است. (62)

بررسی آماری کاربردی که توسط خانم وفاء محمد احمد درباره اثرهای زکات بر سرمایه گذاری در جمهوری عربی مصر انجام شده است، نشان داد که درآمد زکات در سه سال متوالی چنین بوده است:

سال 1958 برابر2309 میلیون پوند مصری

سال 1986 برابر 2392 میلیون پوند مصری

سال 1987 برابر 2641 میلیون پوند مصری

این برآورد براساس ارقام رسمی ارائه شده توسط بانکها و بخشهای دولتی انجام شد. (63) اگر ما زکات سال 1985 را در این بررسی با درآمد واقعی زکات جمع شده توسط بانک ناصر در همان سال مقایسه کنیم، می بینیم که مقدار جمع آوری زکات توسط این بانک صرفا به 360/1 درصد زکات بالقوه می رسد. چودری (Choudhry) زکات بالقوه در مورد محصولات کشاورزی را فقط در پاکستان در سالهای 89 - 1988، 14/11 میلیارد روپیه پاکستانی می داند. (64) اداره فدرال آمار در پاکستان برآوردی منطقه ای در سال 91 -1990 انجام داد تا به رقم 4/14 میلیارد روپیه به عنوان کل زکاتی که توسط ساکنان پرداخت شده رسید. (65) این رقم پنج برابر بیشتر از کل زکاتی بود که توسط دولت در آن سال جمع شده بود و همین امر نشان می داد که مردم زکات را خارج از کانال رسمی می پرداختند.

اگر ما این پنج کشور که جمع آوری زکات آنها قبلا ذکر شد، بررسی کنیم و آنها را با تولید ناخالص داخلی شان بسنجیم، خواهیم فهمید که جمع آوری واقعی زکات در مقایسه با تخمین بالقوه آن تا چه اندازه در حد پایین قرار دارد:

1- زکات در یمن در سال 1989 برابر است با6/0 درصد تولید ناخالص داخلی

2- زکات در سودان در سال 91 -1990 برابر است با 5/0 درصد تولید ناخالص داخلی

3- زکات در پاکستان در سال 99 -1990 برابر است با26/0 درصد تولید ناخالص داخلی

4- زکات در کویت در سال 1988 برابر است با03/0 درصد تولید ناخالص داخلی

5- زکات در مصر در سال 1988 برابر است با 01/0 درصد تولید ناخالص داخلی

این ارقام نشان می دهد که اگر زکات در این کشورها بر طبق هر یک از سه نظریه ذکر شده توسط کهف (6/1 درصد یا7/3 درصد یا3/4 درصد تولید ناخالص ملی) جمع می شد، درآمد چندین برابر می گردید. دلایل مهم جمع آوری ضعیف زکات در اغلب کشورهای مسلمان عبارتند از:

الف - عدم اجبار قانونی.

ب - محدود کردن جمع آوری به منابع محدود.

ج - عدم شایستگی امور اجرایی جمع آوری زکات.

د - فقدان اعتماد بین موزعین زکات و اداره جمع آوری.

ه- تبلیغات ضعیف درباره اهمیت دینی زکات.

هر چند درآمدهای زکات در تمام کشورهایی که جمع آوری آن را سازماندهی کرده اند بسیار کمتر از منبع بالقوه آن است، آمارها نشان می دهند که افزایش مداومی در درآمد زکات تقریبا در تمام این کشورها وجود داشته است و این نشانه بسیار خوبی است. بعلاوه تعداد کشورهایی که جمع آوری زکات را نهادینه کرده اند در حال افزایش است.

تاثیر زکات

تجربه تاریخ اولیه اسلام ثابت کرد که وقتی زکات به درستی جمع آوری و در بین مستحقان واقعی آن توزیع می شد به کاهش و حذف فقر در آن جامعه منجر می شد. خلیفه عمر بن خطاب به والی خود در یمن، معاذ بن جبل، پس از آن که برای او یک سوم زکات یمن را فرستاده بود چنین تذکر داد: «من تو را به عنوان جمع کننده مالیات نفرستادم بلکه برای این فرستادم تا از ثروتمندان بگیری و به فقرا بدهی.» معاذ پاسخ داد: «من چیزی را برای شما نفرستاده ام جز آن که کسی را پیدا نکرده ام تا آن را از من بگیرد.» در سال دوم معاذ نیمی از زکات یمن و در سال سوم تمام آن را برای خلیفه به مدینه فرستاد و به وی گفت که هیچ شخص فقیری را برای دادن زکات پیدا نکرده است. (66) داستانی مشابه در زمان عمر بن عبدالعزیز نیز گفته شده است. ناقل مشهور حدیث، امام بیهقی، نقل کرده است که عمربن عبدالعزیز مردم را تا حدی ثروتمند کرده بودند که هیچ فقیری پیدا نمی شد تا زکات را بگیرد. (67) این داستان را فرستاده عمر به افریقا (تونس) که زکات را جمع آوری می کرد ولی کسی را پیدا نمی کرد تا آن را به او بدهد، تایید کرد. وی گفت: «من از پول زکات بردگان را می خریدم و پس از آن که قول می دادند به مسلمانان بپیوندند آنها را آزاد می کردم. (68) » این است علت آن که گردآورندگان زکات در گذشته تنها در مورد تهیه غذا برای فقرا کار نمی کردند بلکه فراتر از آن می رفتند، یعنی دیون بدهکاران را پرداخت می کردند، گرچه وی خانه، اثاثیه خانه کنیز و مرکبی داشت; و نیز دختران را با همین پول شوهر می دادند و بردگان را آزاد می کردند. (69)

بنابراین آیا می توان حتی امروزه سازمان زکات را برای از میان بردن فقر در جهان اسلام فعال کرد، همچنان که در گذشته های دور این کار انجام می شده است؟ همان گونه که قبلا ذکر شد، میزان فقر در جهان اسلام یکی از بزرگترین ارقام در کل جهان است. بیش از 40 درصد جمعیت کشورهای مسلمان در فقر زندگی می کنند. امروزه نسبت فقر بیشتر از گذشته است و تنفر از فقر به عنوان پیامد عدم عدالت اقتصادی در جامعه، در حال حاضر بیشتر از گذشته احساس می شود. از طرف دیگر جمع آوری زکات به عنوان ساز و کار مبارزه با فقر در اغلب کشورهای مسلمان مورد غفلت قرار گرفته است. از 52 کشور عضو سازمان کنفرانس اسلامی،13 کشور جمع آوری زکات را سازمان داده اند که در میان آنها فقط شش کشور این کار را با وضع قانون در این باره به انجام رسانیده اند، و حتی یک کشور وجود ندارد که زکات را از تمام منابعی که علمای معاصر مثل شیخ قرضاوی تعیین کرده اند، اخذ کند. در همین حال در بعضی از این کشورها پرداختن زکات به دور از انتقاد نیست، زیرا منجر به این می شود که برخی از فقرا حقوق خود در زکات را نپذیرند. با وجود استثناهای معدود، جای تاسف است که ما در انتقال زکات از کشورهای ثروتمند به کشورهای فقیر موفق نبوده ایم، حال آن که در ایام باشکوه تاریخ اسلام چنین چیزی غالبا اتفاق می افتاد. بنابراین تعجبی ندارد که چرا امروزه سازمان زکات قادر به حل مشکل فقر در کشورهایی که آن را به کار می گیرند نیست. باید به خاطر داشت که اسلام در حذف فقر صرفا به زکات آن طور که قبلا در همین مقاله توضیح داده شد، متکی نیست. به رغم این نقطه ضعف ها، تاثیر زکات در حذف فقر در کشورهایی که جمع آوری زکات را نهادینه کرده اند مهم است. بررسی این وضعیت در سه کشور مسلمان فقیر یعنی پاکستان، سودان و مصر اعتبار این نتیجه را ثابت می کند.

1 - پاکستان

تجربه پاکستان در مورد زکات به خوبی مورد بررسی قرار گرفته است. در میان بررسیهای مهم این موارد را می توان ذکر کرد: یک بررسی که توسط مؤسسه بین المللی اقتصاد اسلامی زیر نظارت دکتر فایز محمد (1992)، مطالعه زمینه ای که توسط اداره فدرال آمار انجام شد (1991) و رساله دکترای نسیم شیرازی (1993). از این بررسیها می توانیم نکات زیر را نتیجه گیری کنیم: جمع آوری زکات بسیار کمتر از زکات بالقوه واقعی است و دلیل آن عمدتا منابع مهمی است که از شمول قانون خارج مانده اند مثل طلا، نقره، حسابهای جاری، چارپایان اهلی، کالاهای تجاری، حقوق و اموال یا حرفه های درآمدزا. مقدار زکاتی که از تمام این موارد جمع شد از7/7 میلیون ریال در سال 3-1992 و 4/7 میلیون ریال در سال 94-1993 بیشتر نشد. (70) قانون زکات هر کسی را که اعلام کند مسلمان سنی مذهب نیست، از پرداخت زکات معاف می کند. چون زکات در اولین روز ماه رمضان هر سال از طرف سازمانهای مالی کسر می شود، هر کسی می تواند به راحتی از پرداخت زکات بگریزد چنانچه پس انداز خود را قبل از آن تاریخ بردارد. زکات محصولات کشاورزی از179 میلیون ریال به کمتر از یک چهارم میلیون ریال در سال 1993 کاهش یافت. بعلاوه تمام آنچه توسط بانک مرکزی جمع می شد نیز به کمیته های ایالتی و محلی زکات در همان سال پرداخت نمی شد. (71)

در زمینه توزیع، مطالعات منطقه ای نشان داد که فقر هنوز هم در پاکستان به رغم بکارگیری نظام زکات از پانزده سال پیش به این سو در طیف وسیعی وجود دارد و این که تعداد زیاد افرادی که از زکات استفاده می کنند با مقدار زکات اخذ شده برابری نمی کند. (72) گزارش جدید بانک جهانی نشان داد که وقوع فقر مصرفی از46 درصد در سال 85/1984 به 34 سال 91-1990 کاهش پیدا کرد. این گزارش پیش بینی می کند که اگر رشد مصرف درآمد خصوصی در حد سه درصد باقی می ماند فقر مصرفی باید به بیشتر از 22 درصد در سال 96/1995 کاهش پیدا می کرد. (73) برخی از اقتصاددانان ارشد، مثل دکتر محبوب الحق که گمان می کرد این درصد بیشتر است با این رقم به مخالفت برخاسته اند. (74) مستمری ماهانه ای که جهت امرار معاش به مستحقان داده می شود برای برآوردن نیازهایشان کافی نیست. تعداد افرادی که از صندوق توانبخشی کمک دریافت می کنند اندکند و مقدار پولی که به آنها داده می شود برای اقدام به یک فعالیت درآمدزا کافی نیست. حدود 15 درصد دریافت کنندگان زکات از نامناسب بودن نحوه پرداخت زکات و عدم درک قوانین اسلامی زکات از سوی تعداد زیادی از کمیته های زکات شکایت کرده اند. (75)

به رغم مشاهدات انتقاد برانگیز در مورد جمع آوری و توزیع زکات، اقدامات نظام زکات در پاکستان قابل ملاحظه است. موفقیت مقطعی این نظام نشان می دهد که چنانچه نقایص آن اصلاح شود ممکن است سرانجام به حذف فقر در کل کشور منجر شود. اقدامات عمده را می توان چنین خلاصه کرد که افزایش جمع آوری زکات بیشتر از افزایش تولید ناخالص داخلی و قیمتهاست. در واقع جمع آوری زکات بین سالهای 1980 تا1989 نزدیک حدود 52 درصد افزایش یافته اگر ما نتایجی را که اداره فدرال آمار به آن رسیده است. بپذیریم (HIES, 1990-91) در نتیجه، پرداخت زکات در آن سال در واقع پنج برابر (یعنی 4/14 میلیون روپیه) بیشتر از کل میزانی است که دولت جمع آوری کرده است. یافته های این بررسی نشان می دهد که بسیاری از مردم آماده پرداخت زکات به عنوان یک وظیفه مذهبی اند اما نه از طریق سازوکار دولتی. این بدین معناست که توزیع رسمی زکات چنان که در گزارشهای اداره مرکزی زکات منعکس شده است تصویر صحیح نقش زکات در جامعه را ترسیم نمی کند. همان بررسی نشان می دهد که مردم روستایی 6/57 درصد از کل زکات را در مقایسه با 4/42 درصد مردم شهری می پردازند. (77) فایز درصد افرادفقیری که زکات را به هر طریقی می گیرند بین 50 تا 60 درصد تخمین می زند. (78) گزارش اداره فدرال آمار (HIES, 1990-91) تصدیق می کند که زکات نصیب فقیرترین افراد می شود، یعنی یک دهم جمعیت بسیار فقیر 94 درصد زکات توزیع شده را دریافت می کنند. (79) حدود 5/1 میلیون نفر که اغلب سرپرست خانواده هستند، هر سال زکات دریافت می کنند. (80) تعداد بیوه ها، کودکان و افراد معلولی که از زکات استفاده می کنند حدود 4/1 میلیون نفرند. آنها 4/6 میلیارد روپیه را در طول سیزده سال گذشته دریافت کرده اند. 60 درصد از کل پول قابل مصرف به افراد نیازمند به کمک اختصاص داده شده است در حالیکه 40 درصد باقیمانده از طریق کمک مؤسسه ای به مصرف رسیده است. (81) خانواده هایی که از کمکهای توان بخشی استفاده می کردند به حدود 28 درصد در سال 93-1992 افزایش یافتند و تعدادشان به 588000 نفر بالغ شد و مقرری در همان سال از 980 روپیه به 3000 روپیه افزایش یافت.مقرری کمکی ماهانه برای 15/1 میلیون خانواده به 992 روپیه در سال 93-1992 افزایش یافت. (82) افزایش در پرداخت پول برای مراقبتهای پزشکی، تعلیم و تربیت، مؤسسات رفاهی اجتماعی و مدارس دینی به 2/12 درصد در سال 93-1992 رسید. حدود 436000 نفر از پولی که در آن سال به 250 میلیون روپیه رسید استفاده کردند. (83) آنچه در باره اقدامات کمیته های زکات ذکر می شود این واقعیت صرف است که داوطلب شدن حدود 250 هزار نفر برای خدمت در این کمیته ها بدو ن هیچ گونه چشمداشت مادی، توانایی زکات را برای تجهیز منابع انسانی نشان می دهد. در پرتو نتایج مذکور در بالا اگر جمع آوری زکات تا بالاترین حد آن یعنی بین دو تا چهار درصد تولید ناخالص داخلی تحقق پیدا کند و تنها هدف از توزیع آن بخش فقیر جامعه به روشی منصفانه و مؤثر باشد احتمال دارد نظام زکات بخوبی بتواند از عهده حذف فقر از جامعه برآید.

گزارش بانک جهانی درباره نقش زکات در پاکستان این نکته را پذیرفته است که افرادی که زکات را می گیرند آسیب پذیرترین گروه جامعه اند و این که 48 درصد از خانواده هایی که در یک چهارم نهایی خانواده های فقیر قرار دارند گیرندگان واقعی زکات هستند که 49 درصد کل هزینه مصرفشان را دریافت کرده اند. بر طبق این گزارش برای رساندن مقرری های کمکی برای کل این گروه مستحقان باید حدود سه میلیارد روپیه بطور سالانه با نرخ سود جدید هزینه می شد. (84)

2 - سودان

تجربه سودان در مورد زکات برخلاف پاکستان سهمی از مطالعات و بررسیهای علمی نداشته است. بنابراین منبع اطلاعات ما گزارشها و انتشارات دیوان الزکاة در سودان است. قانون زکات این نظریه فقهی را می پذیرد که منابع آن را وسعت بخشد به طوری که تمام انواع اموال و درآمد را شامل شود. بجز زکات فطره، تمام زکاتها باید از طریق قانون به دولت پرداخت شود. در عین حال قانون به پرداخت کننده زکات اجازه می دهد تا 20 درصد زکاتش را راسا به مردم پرداخت کند. (85) این امر به احترام رسمی انجام می شد که برخی از افراد ثروتمند عادت داشتند زکات را به خویشاوندان خود یا خانواده های فقیر یا مؤسسات مذهبی، از مدتها قبل از آن که زکات اجباری شود، بپردازند.به رغم شرط منابع متعدد مشمول اخذ زکات و جدیت دولت در جمع آوری زکات، درآمد زکات نیم درصد تولید ناخالص داخلی باقی مانده است. علل این وضعیت احتمالا این است که زکات چارپایان اهلی که یک ثروت قابل ملاحظه در سودان است آن چنان که دیوان الزکاة تخمین زده است فراتر از ده درصد زکات بالقوه در این بخش نرفته است. (86) دامداران بیابانی برخلاف کشاورزان رسم پرداخت زکات نداشته اند. اداره زکات ناآزموده است و با امکانات بسیار محدود فاقد کارمند کافی است گرچه جدیت فراوانی دارد. بعلاوه مشکلاتی عملی درباره ارزیابی برخی از منابع ثروت مثل کالاهای تجاری، درآمدهای بخش خصوصی و غیره وجود دارد. به رغم شرط 20 درصد برای بخشنده ها، افراد بسیاری وجود دارند که ترجیح می دهند زکات خود را خود به مصرف برسانند. با وجود این، آمار زکات نشان داده است که میانگین افزایش زکات در طول چهار سال آخر (یعنی 1415-1400ه) به رقم بالای 135 درصد در سال رسیده است. (87)

اداره زکات در سودان تلاش کرد تا توزیع زکات را برای همه مستحقانی که در قرآن ذکر شده اند به استثنای افرادی که فعلا موجود نیستند مثل بردگان، تعمیم دهد. دیوان این سهم را برای ساختن ادارات خود در نواحی مختلف اختصاص داد. اگر نظری به گزارش سال 1413 هجری به عنوان نمونه ای از روش توزیع بیندازیم، تصویر زیر را به دست خواهیم آورد:

درآمد زکات در سال 1413 ه برابر است با 775/3 میلیارد پوند.

الف - سهم سبیل الله (دعوت به جهاد) و آنهایی که قلبهایشان آماده قبول حق است 622/1 میلیارد پوند.

ب - سهم فقرا و مساکین; 251/1 میلیارد پوند.

ج - سهم بدهکاران و ابن السبیل; 101 میلیون پوند.

د - سهم عاملان زکات، هزینه ساختمان و اداره زکات 110/1 میلیارد پوند.

ما ذکر کردیم که این توزیع، از درآمد حقیقی آن سال فراتر رفت و سهم فقرا 30 درصد است در حالیکه سهم فی سبیل الله (دعوت به جهاد) به 39 درصد رسید. سهم عاملان زکات، ساختمانها و ادارات اجرایی آن نسبتا زیاد است به طوری که به 27 درصد رسید. قابل درک است که جنگ داخلی در جنوب سودان بر توزیع زکات تاثیر گذاشته بود، ولی در همان زمان وضعیت اقتصادی در کشور نیاز به توجه بیشتری به فقرا داشت. هیات معتمدان دیوان الزکوة از فراوانی فقر در کشور آگاه بود و تصمیم گرفت که سهم فقرا 45 درصد درآمد زکات باشد. وزارت دارایی در همان سال تصمیم گرفت سهم فقرا را با پرداخت 800 پوند سودان در هر ماه به پانصد هزار خانواده فراهم آورد. اما نتوانست این برنامه را بیش از یک سال ادامه دهد. دیوان همچنین سعی کرد سرپرستان خانواده را برای کار آماده کند. این وزارتخانه در سال 1413 هجری، 285 میلیون پوند برای ایجاد امکانات کار برای دوازده هزار خانواده فراهم کرد. نظام زکات در سودان تحت اوضاع اقتصادی و سیاسی سختی اجرا می شود. به رغم افزایش بسیار زیاد در درآمد سالانه، تلاش برای از بین بردن فقر به وسیله زکات به سبب وضعیت عمومی موجود در کشور متوقف شده است. اما با توجه به وضعیت اقتصادی کشور و حجم فقر که ممکن است همانند دیگر کشورهای زیرصحرا به بزرگی 47 درصد جمعیت باشد، بسیار بعید است تصور کنیم که زکات به تنهایی می تواند فقر را در سودان ریشه کن کند. برطبق اظهارنظر یک اقتصاددان برجسته سودانی، سیاستهای آزادسازی اقتصادی 95 درصد جمعیت را زیر خط فقر قرار داده است. (88) حتی اگر جمع آوری زکات به چهار درصد تولید ناخالص داخلی برسد و کل درآمد بین فقرا توزیع شود، این امر برای حذف فقر در کشور کافی نیست. به نظر می رسد که از بین بردن فقر در مورد برخی از کشورهای اسلامی نقش فعال عوامل دیگری را می طلبد که قبلا در این مقاله ذکر کردیم و از جمله انتقال مازاد زکات از کشورهای ثروتمند به کشورهای فقیر است.

3 - مصر

تجربه زکات در بانک ناصر نخستین تجربه است، چون در اوایل دهه 1970 آغاز شد. خصوصیت آن جمع آوری داوطلبانه زکات است و نخستین قدم برای تشکیل کمیته زکات معمولا توسط برخی از شهروندان محترمی برداشته می شود که برای کسب وجهه به بانک روی می آورند. بانک به سهم خود هزینه های اجرایی را تقبل می کند و به این کمیته ها اجازه تصمیم گیری در مورد هزینه کردن زکات را به شکل محلی در جایی که جمع آوری می شوند می دهد. درآمد زکات بین سالهای 1972 تا 1991 به 118 میلیون پوند مصری رسید که دوازده میلیون نفر نیازمند از آن استفاده کردند. (89) سازمانهای دیگری نیز وجود دارند که زکات را جمع آوری و توزیع می کنند، مثل الجمعیة الشرعیة، بانک اسلامی فیصل، جمعیة مسجد محمود و بانک بین المللی اسلامی. بانک ناصر به دلیل کمیته های تخصصی اش (حدود 5000 کمیته در سال 1994) و مقدار زکاتی که جمع می کند مهمترین بانک است. درآمد زکات بانک اسلامی فیصل در طی 14 سال (1414-1400 هجری) حدود 2/37 میلیون پوند مصری بود. بانک بین المللی در ظاهر منحصرا زکات مشتریان خود را دریافت می کند. (90) آنهایی که در سال 1993 از جمعیة محمود زکات دریافت کردند، 3000 خانواده، 6800 بیمار، و 50 دانشجوی کور بودند. الجمعیة الشرعیة از 131000 کودک در سال 1994 حمایت کرده، به 476 شخص معلول امداد رساند و به ازدواج 474 دختر کمک کرد. (91)

خدمات بانک ناصر به فقرا شامل آموزش و پرورش، مراقبتهای پزشکی، پرستاری و امکانات لباسشویی می شد. در سال 1986 این بانک چهار بیمارستان و بیست و پنج کلینیک در قاهره به علاوه پانزده کلینیک در استانهای دیگر را اداره می کرد. همچنین 37000 راننده فقیر را طی چند سال به عنوان بخشی از برنامه های توانبخشی تاکسی دار کرد. (92) این بانک با کارهای خیریه اجتماعی نظیر فعالیتهای دعوة نیز ارتباط دارد. گزارش توسعه انسانی سال 1994 شیوع فقر در مصر را6/12 میلیون نفر یعنی 23 درصد کل جمعیت ذکر می کند. (93) با توجه به تولید ناخالص داخلی مصر که به 5/33 میلیارد دلار در سال 1991 می رسید، (94) برای این کشور حذف فقر در خلال چند سال ممکن است در صورتی که زکات بین دو تا سه درصد تولید ناخالص داخلی جمع آوری شود.

نتیجه

این تحقیق نتیجه گیری می کند که بسیاری از کشورهای مسلمان می توانند فقر را در جوامع خود از طریق مؤسسات زکات از بین ببرند در صورتی که جمع آوری آن از طریق قانون مقرر شود، منابع آن گسترش یابد تا تمام ابزار کسب ثروت را شامل شود و فقط برای اعضای نیازمند جامعه هزینه شود. به هر حال امکان دارد این امر از طریق یک برنامه طراحی شده در مدت چندین سال به انجام رسد. گزارش بانک جهانی تخمین زده است که هزینه انتقال همه افراد به بالاتر از خط فقر فقط سه درصد کل مصرف در کشورهای در حال توسعه است و همین هزینه برای خارج کردن افراد از فقر بسیار شدید یک درصد کل مصرف کافی است. (95) ما قبلا ذکر کردیم که نیروی بالقوه کامل زکات ممکن است به طور میانگین به اندازه 3/4 درصد تولید ناخالص داخلی برسد که بیشتر از رقم پیشنهادی گزارش توسعه جهانی است. اما برخی از کشورهای فقیر مسلمان بخصوص در افریقای زیرصحرا قادر به از بین بردن فقر در آینده قابل پیش بینی نخواهند بود، چنانچه فقط به درآمد زکات خود متکی باشند. بدین ترتیب اهمیت همبستگی متقابل میان مسلمانان در سطح جهان با دعوت به انتقال مازاد زکات از کشورهای ثروتمند به کشورهای فقیر آشکار می شود. دکتر فؤاد عمر آزمایشی نظری را به انجام رسانده است و میانگین نیروی بالقوه زکات برای سال 1988 در کشورهای عربستان سعودی (7/2 درصد تولید ناخالص ملی)، کویت (1/2 درصد تولید ناخالص ملی) و امارات متحده عربی (1/2 درصد تولید ناخالص ملی) را حساب کرده است. وی مسلم می داند که مازاد زکات در این سه کشور ثروتمند که احتمال دارد به کشورهای دیگر انتقال یابد حدود 20 درصد درآمد زکات معادل 593 میلیون دلار می باشد. این مازاد برابر است با تمام کمکهایی که توسط کشورهای صنعتی و سازمانهای بین المللی به هفت کشور فقیر مسلمان روی هم رفته پرداخت می شود که عبارتند از: جزایر کومور، جیبوتی، مالدیو، گامبیا، افغانستان، سیرالئون ولبنان. نویسنده این مقاله تاسیس یک سازمان بین المللی برای زکات تحت حمایت OIC را پیشنهاد می کند. این سازمان باید از تمام مؤسسات زکاتی را که در جهان اسلام فعالیت می کنند شامل شود. اولین کنفرانس بین المللی زکات (کویت، آوریل 1984) قبلا تشکیل یک صندوق زکات را تحت حمایت OIC با شرکت تمام کشورهای مسلمان پیشنهاد کرده بود. این سازمان می تواند به کشورهای مسلمانی که مایل به ایجاد یک نظام زکوی هستند کمک کند و از تجارت متقابل در توسعه اجرایی زکات و آموزش کارگران بهره گیرد. از همه مهمتر می تواند در مورد انتقال مازاد زکات از برخی کشورهای ثروتمند مسلمان به کشورهای فقیر همکاری کند. این پیشنهاد بر استقلال مؤسسات زکات از کنترل دولتی تاکید می کند به طوری که بتوانند به کشورهای دیگر اعتماد و اطمینان بدهند و خود را از مسایل سیاسی که در بین کشورهای مسلمان به وجود می آید دور نگه دارند.

نکته آخر برای افراد شکاک این است که آن چه ما در مورد حمایت از زکات می گوییم مسؤولیت حکومت را از انجام دیگر اقدامات اقتصادی و اجتماعی برای از بین بردن فقر، رفع نمی کند. جهان اسلام با توجه به نرخ رشد اقتصادی در این قلمروها و نرخ افزایش جمعیت قادر نخواهد بود بر مشکل فقر در چندین سال آینده غلبه پیدا کند. حداقل نظام زکوی به عنوان یک «شبکه مطمئن اجتماعی » برای تهیه آذوقه به نفع فقرایی که سازوکار بازار آنها را از خود رانده است، مورد نیاز است.

پی نوشت ها و مآخذ

1- بخاری، مسلم و ابن ماجه.

2- بقره: 268.

3- النسائی، المجلد الثامن، ص 262.

4- ابونعیم در الحلیة، البیهقی و الطبرانی.

. 5 - Encyclopaedia Britannica, 1992, p. 936

6- Ibid, p. 936.

7- به نقل از:

N. S. Shirazi, "An Analysis of Pakistan|s Poverty and its Alleviation Through Infaq" , a Ph.D.dissertaion, International Islamic University, Islamabad, 1993, p. 6.

8 - World Development Report 1990:Poverty, Oxford University Press, P.27.

10- به نقل از:

19- Human Development Report 1994, UNDP, 1994, pp. 134.135. d> News (daily), Islamabad, 10.3.1995. d>
P. 138.VoluntaryOrganizations and Social Change, Karachi, RBC, 1985, P.12. d>< 
d 15 - Garth N. jones at the University of Alaska, quoted from S. Hafees, Poverty,  
d>

زکات

نقش زکات در رویارویی با فقر

زکات بر این فلسفه روشن اسلامی مبتنی است که مالک واقعی ثروت خداست و این که مالکیت صرفا به انسانها سپرده شده است تا از آن ثروتی که به دست آورده اند استفاده کنند. قرآن می فرماید:

وانفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه... (حدید/7)

«و از آن مال که به وراثت به شما رسانده است، انفاق کنید.»

اسلام برای افزایش ثروت افراد با توجه به رفاه کل جامعه مقررات خاصی تعیین کرده است. تمام مخلوقات آفریده های خدایند و او روزی دهنده آنان است و این است علت آن که وی به مؤمنان دستور می دهد تا مراقب نیازمندان و فقرا باشند. از این دیدگاه کلی زکات برای از بین بردن فقر واجب شده است. جالب توجه است ذکر کنیم که کشورهای بسیار پیشرفته در غرب تا اولین ربع قرن بیستم در مورد اجرای یک نظام فراگیر امنیت اجتماعی فکری نکرده بودند. «حتی اکنون به نظر می رسد احساس کلی این باشد که این نعمتی است که صرفا کشورهای بسیار ثروتمند می توانند از آن بهره ببرند.» (29) مسلمانان به دلیل ماهیت مذهبی زکات از زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله تا کنون به پرداخت آن ادامه داده اند. در جهان اسلام شش کشور وجود دارد که زکات را بر اساس قانون جمع آوری می کنند: یمن، عربستان سعودی، لیبی، سودان، پاکستان و مالزی، در حالی که هفت کشور دیگر مؤسسات خاصی برای جمع آوری زکات بصورت داوطلبانه ایجاد کرده اند یعنی مصر، اردن، کویت، ایران، بنگلادش، بحرین و عراق. (30) تقریبا در هر کشوری که در آن تعداد زیادی از مسلمانان وجود دارند، برخی مساجد یا سازمانها یا افراد مسؤولیت جمع آوری و توزیع زکات را بر عهده دارند. خصوصیت دیگر زکات آن است که کاملا مشخص شده از چه کسی باید گرفته شود و به چه کسی باید داده شود. دولت وقت نمی تواند هر طور که می خواهد زکات را به مصرف برساند.

از آن جا که مهمترین مورد مصرف زکات فقرا هستند، و خطمشی توصیه شده در مطالعات معاصر مشخص می کند که برای از بین بردن کامل فقر، «هر کشور نیازمند یک شبکه ایمنی اجتماعی مناسب برای جذب افرادی است که از بازار کار اخراج می شوند.» (31) زکات به دلیل ماهیت ثابت و همیشگی خود به حکومت اجازه می دهد تا نوعی راهبرد دراز مدت را در مقابله با فقر بنا نهد. در مصرف زکات، اولویت باید به فقرای همان منطقه ای داده شود که از آنجا زکات جمع آوری شده است. این حکم احساس مطلوبی از همبستگی بین فقرا و ثروتمندان آن ناحیه ایجاد می کند. زکات بر خلاف مالیات، بین افرادی که زکات را می پردازند و آنهایی که آن را جمع آوری و توزیع می کنند اختلاف ایجاد نمی کند و با پایین ترین هزینه جمع آوری می شود. حتی در مورد جمع آوری قانونی آن، اکثر عاملان، کار خود را داوطلبانه انجام می دهند. چون زکات به طور سالانه از سرمایه برداشت می شود باعث تشویق سرمایه گذاری می شود; در غیراین صورت سرمایه بتدریج با کم کردن زکات از بین می رود.

تعریف فقر

فقها تعاریف متفاوتی برای دو گروه اشخاص تهیدست ارائه کرده اند: فقرا و مساکین. این دو کلمه در ابتدای آیه ای از قرآن آمده اند که افراد مستحق دریافت زکات را ذکر می کند:

انما الصدقات للفقراء والمساکین والعاملین علیها والمؤلفة قلوبهم وفی الرقاب والغارمین وفی سبیل الله وابن السبیل فریضة من الله والله علیم حکیم. (توبه /60)

«صدقات برای فقیران است و مسکینان و کارگزاران جمع آوری آن و نیز برای به دست آوردن دل مخالفان و آزاد کردن بندگان و قرضداران و انفاق در راه خدا و مسافران نیازمند، و آن فریضه ای است از جانب خدا و خدا دانا و حکیم است.»

ابویوسف شاگرد ابوحنیفه و ابن القاسم رفیق مالک گفته اند که معنی هر دو یکی است. اکثریت علما گفته اند که آنها دو اصطلاح برای یک طبقه هستند که طبقه نیازمندان است. (32) امام طبری می گوید: «فقیر شخص نیازمندی است که با در خواست کمک از مردم خود را خوار نمی کند و مسکین شخص نیازمندی است که از مردم درخواست کمک می کند.» (33) شیخ قرضاوی کسانی که مستحق زکاتند یعنی فقرا و مساکین را به سه دسته طبقه بندی می کند:

1- کسانی که اموالی ندارند و منبع درآمد نیز ندارند.

2- آنها که اموال کمی دارند و درآمد هم دارند ولی درآمدشان کمتر از نیمی از نیازهایشان است.

3- آنها که کمی مال و ثروت و درآمد دارند که نیم یا بیشتر از نیم نیازهایشان را برآورده می کند ولی تمام نیازهایشان را برآورده نمی کند.

مالکیه و حنبلیه درباره نیازهای فقرا در دوره یک ساله، و شیعه در دوره کل زندگی شخص سخن می گویند. (34)

از گفتار بالا می توان نتیجه گرفت که فقر نسبی است و بر اساس شرایط جوامع، متفاوت است. با این همه، افراد فقیر در سطوح مختلفی وجود دارند، یعنی افرادی که کمی دارایی دارند و آنهایی که هیچ دارایی ندارند. این نتیجه با نتیجه ای که سازمانهای بین المللی به آن رسیده اند متفاوت نیست، اما فقهای مسلمان موارد زیر را جزو نیازهای اشخاص فقیر قرار می دهند: اثاثیه منزل، پوشاک، حیوانی اهلی برای حمل و نقل یک خدمتکار در صورتی که موقعیت اجتماعی اش اقتضا کند، کتاب و...

این بدان معناست که خط فقر در نظر علمای مسلمان بسیار بالاتر از حدی است که توسط بنگاههای بین المللی ارائه شده است.

قوانین زکات که در برخی از کشورهای مسلمان پذیرفته شده است تعاریف ساده و قابل انعطافی را در مورد اشخاص مستحق زکات به عنوان فقرا و مساکین، به کار می برند. قانون زکات در سودان فقرا را به کسانی اطلاق می کند که «غذای یک سال خود را ندارند و سرپرست خانواده ای که درآمد کافی برای اداره خانواده اش ندارد. این قانون همچنین دانشجویان تمام وقتی را که نمی توانند هزینه تحصیل خود را فراهم کنند را شامل می شود.» مساکین را نیز به این صورت تعریف می کند: «نیازمندانی که پول کافی برای غذا به دست نمی آورند، شامل معلولان و افراد ناتوانی که هزینه داروی خود را ندارند و نیز قربانیان حوادث طبیعی.» (35) قانون زکات لیبی مربوط به سال 1971 می گوید: «فقیر، یعنی کسی که نیاز غذایی خود به مدت یک سال را ندارد و مسکین کسی است که مالک هیچ چیز نیست.» (36) قانون پاکستان به دنبال تعریف ظاهری نیست بلکه از جنبه کلی می گوید صندوق زکات باید برای اهداف زیر مورد استفاده قرار گیرد: «کمک به نیازمندان، تهیدستان و فقرا، بویژه کودکان و زنان بی سرپرست، معلولان جسمی و ذهنی که بر اساس قانون شرع برای خرجی زندگی شان و برگشتن به حال اولیه مستحق دریافت زکاتند.» (37) از گزارشهای خانه زکات در کویت روشن است که کمک مالی آنها که به نام فقرا و مساکین داده می شود، به کودکان، زنان بی سرپرست، پیران، بیماران، خانواده زندانیان یا نگهبانان از دست رفته، دانش آموزان فقیر و کسانی که درآمد پایین و کم دارند، می رسد. (38) بانک ناصر در مصر در زمینه توزیع زکات بین فقرا از رویکردی مشابه پیروی می کند.

از نمونه های بالا آشکار می شود که تعریف فقیر و مسکین هیچ مشکل عملی برای توزیع زکات ایجاد نمی کند. از آن جا که زکات توسط مردم ساکن یک محل پرداخت می شود، آنها نسبت به وضعیت مردمی که اطراف آنها زندگی می کنند آگاهند و می توانند نیازهای مهم آنها را بر اساس معیارهای زندگی در آن ناحیه برآورد کنند. قابل درک است که نیازهای جوامعی مثل سودان یا پاکستان با نیازهای جامعه کویت متفاوت خواهد بود. همچنین منطقی به نظر می رسد که بیشترین تاکید باید بر فقیرترین فقرا در هر جامعه ای باشد.

به فقیر چه چیزی باید داد؟

نظر کلی در میان فقها آن است که به فقرا و مساکین باید چیزی داد که بدون محدودیت در اندازه، آنها را راضی کند. این نظر بر هدف شریعت برای حذف فقر و علل گرسنگی و نیاز مبتنی است، چنان که قبلا شرح داده شد. عمر بن خطاب به کارگزاران خود در مورد زکات چنین دستور می دهد: «هنگام توزیع زکات برای فقرا به آنها به اندازه ای بدهید تا راضی شوند، پرداخت زکات به آنها را تکرار کنید، حتی اگر بخواهد یکصد شتر بگیرد.» (39) این است علت آن که برخی فقها می گویند به یک مرد فقیر باید تا اندازه ای که برای بقیه زندگی اش راضی شود، زکات داده شود. امام نووی گفته است: «به فقیر و مسکین باید چیزی داده شود که آنها را از فقر بیرون آورد و به خودکفایی پایدار برساند و این است آنچه شافعی به آن حکم کرده است.» (40) بر اساس گفته نووی «خودکفایی » به معنی غذا، لباس، خانه و تمام چیزهایی است که برای شخص و خانواده اش آن گونه که در شان آنهاست بدون ولخرجی یا خست لازم است. (41) ابن حزم نظری مشابه دارد: «فقرا و مساکین باید غذا، لباس زمستانی و تابستانی، خانه ای که آنها را در مقابل باران، خورشید و نگاههای عابران نگاه دارد، دریافت کنند.» (42)

نظر دیگر را مالکیه و اکثریت حنبلیه داده اند که گفته اند به فقرا و مساکین چیزی را باید داد که برای آنها و خانواده شان برای یک سال کامل کافی باشد، زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله غذای یک سال را برای خانواده اش ذخیره می کرد. (43) من نظریه ابن حزم را در این باره چنین دیدم: «در مورد مقدار زکاتی که به شخص داده می شود اندازه معینی وجود ندارد. می توان به او مقدار بسیار زیاد یا کم داد. قرآن و سنت برای آن حدی قایل نشده اند. (44) »

صرف نظر از آنچه فقها گفته اند، هزینه کردن زکات منحصرا به درآمد واقعی زکات و تعداد حقیقی افراد فقیر جامعه بستگی دارد. این مساله بیش از آن که نظری باشد، عملی است که درآمد حاصل از زکات در اکثر کشورهای اسلامی برای برآوردن نیازهای مهم فقرا در بقیه عمرشان یا حتی به مدت یک سال کافی نیست. کشورهای مسلمانی که زکات را می گیرند رویکردی میانه را که جمع بین دو راه زیر است پذیرفته اند: کمک فوری اما محدود به فقرا و توانبخشی طولانی مدت به فقرا که ایشان را نسبت به مالکیت یک منبع درآمد مداوم توانا گرداند. شورای مرکزی زکات در پاکستان مقرر کرد که نباید بیش از 45 درصد پول زکات موجود در کمیته های محلی به صورت کمک ماهانه به فقرا داده شود ونباید کمتر از 45 درصد بصورت توانبخشی به فقرا داده شود. شوراهای ایالتی باید 40 درصد پول زکات خود را صرف دانشجویان فقیر دانشگاهها، طلاب علوم دینی و مراکز تربیتی کنند. (45) سودان 65 درصد سهم فقرا و مساکین را به صورت کمک فوری به فقرا داده است و 35 درصد بقیه را صرف وسایل تولید کرده (یعنی ماشینهای خیاطی، تعدادی گوسفند، وسایلی برای کار هنری مشابه و غیره) و مالکیت آنها را به فقرا منتقل ساخته است. خانه زکات در کویت و بانک ناصر در مصر عملی مشابه را انجام می دادند. این نمونه ها نشان می دهد که مؤسسات فعلی زکات این نظر را پذیرفته اند که به فقرا باید آن قدر داد تا فقر آنها را به صورت همیشگی از بین ببرد اما موجودی این مؤسسات به آنها اجازه نمی دهد تا این منظور را در مورد هر شخص نیازمندی که توانایی کار ندارد، محقق سازند. برخی از کشورهای ثروتمند مسلمان مثل کویت، امارات و عربستان سعودی بنگاههای خاصی برای توزیع مازاد زکات در برخی از کشورهای فقیر مسلمان در آسیا و افریقا ایجاد کرده اند.

سهم فقرا از زکات

قرآن کریم هزینه کردن زکات را برای هشت گروه از مردم تعیین کرده است. بنابراین سهم تهیدستان، یعنی فقرا و مساکین در بین کل این هشت گروه چیست؟ شیخ قرضاوی پس از ارائه نظریات فقهای متقدم در این باره این طور نتیجه گیری می کند که پول زکات باید به تمام هشت گروه داده شود اگر چنانچه این پول زیاد است و درجه نیاز آنها مثل هم است. لازم نیست سهمهای برابر به گروههای مختلف بدهیم، سهم هر گروه باید بر اساس تعداد و وضعیت نیازشان باشد. (46) امام ابوعبید نظری مشابه این دارد. از آن جا که تساوی این تقسیمها ضروری نیست، بیشترین سهم باید به فقرا داده شود، زیرا روشن است که تاکید قرآن و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله متوجه فقراست. برخی از فقهای متقدم این امر را تشخیص داده اند. ابن شهاب زهری گفته است: «سزاوارترین این خانواده ها برای دریافت زکات بزرگترین آنها در تعداد و نیازمندترین آنهایند.» (47) هدف زکات بر اساس گفته محمد بن حسن شیبانی فقیه مشهور حنفی برآوردن نیازهای فقراست و اگر زکات از عهده این مهم برنیاید، امام باید از منابع دیگر خود برداشت کند، به طوری که بتواند هر شخص فقیر و خانواده اش را قانع کند. (48)

اگر ما به هشت طبقه اشخاص که مستحق صدقه هستند آنچنان که در قرآن ذکر شده است نظری بیندازیم، می بینیم که حداقل پنج طبقه آنها می توانند فقیر قلمداد شوند، چه در واقع و چه به طور موقت که عبارتند از: فقرا، مساکین، بردگان، بدهکاران و در راه ماندگان نیازمند. حالت فقری که در جهان اسلام حاکم است ایجاب می کند که در توزیع زکات اولویت به فقرا داده شود تا این که فقر از جوامع مسلمان زدوده شود. تبعات جدی فقر امروزه برای ما از هر زمان دیگری در گذشته روشنتر است. نگران کننده است بدانیم که اغلب مؤسسات جمع آوری زکات نظریه اولویت دادن به فقرا را می پذیرند. قانون پاکستان 90 درصد پول زکات را به فقرا اختصاص می دهد و دولت حقوق کارمندان شورای مرکزی زکات را از منابع خود می پردازد. (49) قانون زکات سودان نظریه توزیع زکات بین تمام هشت گروه را می پذیرد اما هیات معتمدان (Trustees Board of) پرداخت 45 درصد کل درآمد به فقرا و مساکین را به اضافه دو درصد به بدهکاران و سه درصد به در راه ماندگان مقرر می دارد. (50) بررسیها و گزارشهای نوشته شده در مورد خانه زکات و بانک ناصر نشان می دهد که آنها بیشتر زکات رابین فقرا و کسانی توزیع می کنند که درآمد پایینی دارند. خانه زکات بیش از بیست دفتر خارج از کویت برای کمک به کشورهای مسلمانی که با فقر و بدبیاری مواجه می شوند تاسیس کرده است. در سال 1933 مقدار هزینه ای که توسط خانه زکات در خارج کویت شده است به 5/12 میلیون دلار رسید. (51)

درآمد زکات

درآمد زکات مستقیما با منابعی که زکات از آنها جمع آوری می شود، مرتبط است. فقها در گذشته و حال درتعیین این منابع بین دو نظر اختلاف دارند. برخی دامنه وسیعی از منابع را برمی گزینند و برخی فقط منابع محدودی را مشمول پرداخت زکات می دانند. معتقدان به منابع محدود نظرشان مبتنی بر مثالی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در جمع آوری زکات زده اند حال آن که گروه دیگر نظرشان مبتنی بر موضاعات تصریح شده زکات و معنای کلی متون مذکور در قرآن و سنت است. مدافع نظریه محدود ابن حزم است که آن را منحصر به منابعی می کند که توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله این گونه بیان شده است: طلا، نقره، گندم، جو، خرما، شتر و گوسفند. (52) در سوی دیگر امام ابوحنیفه منابعی را که می توان از آنها زکات برداشت شامل تمام محصولات کشاورزی بعلاوه اسب و جواهر می داند. (53) بسیاری از علمای معاصر مثل ابوزهره، عبدالوهاب خلاف، غزالی، قرضاوی و مصطفی زرقه طرفدار توسعه منابع زکات هستند و معتقدند با گذشت زمان بسیاری از منابع جدید درآمد و تولید ثروت از زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله گسترش یافته اند. شیخ زرقه می گوید که اغلب قوانین جزیی زکات چنان که توسط مکاتب فقهی تعیین شده است، اجتهاد مستقل این مکاتب است که مبتنی بر تفسیر شخصی آنها از متون می باشد. پیشرفتهایی که از زمان آنها در جهان شده است تغییر تفسیری از متون را می طلبد و قوانین مناسبی را بر اساس اجتهاد جدید تدوین می کند (54) . شیخ قرضاوی نظرات متفاوت فقهی را به تفصیل در کتاب ارزشمند خود یعنی زکات بحث کرده است و نتیجه گرفته است که مواردی که قابل اخذ زکات است باید بر اساس نیازهای آن زمان توسعه یابد. وی حوزه گسترده ای از منابعی را ذکر می کند که قابل اخذ زکات هستند: تمام محصولات کشاورزی و دامداری، ثروتهای فلزی و دریایی، املاک درآمدزا مثل ساختمانها و کارخانه ها، دستمزدها و درآمدهای شغلی، سهامها و اوراق قرضه به اضافه منابع دیگر. (55) این نظریه برای نیازهای عصر ما مناسب است و به حذف فقر در جهان اسلام کمک خواهد کرد.

خوشبختانه مؤسسات جدید زکات نظری مشابه با نظر شیخ قرضاوی را پذیرفته اند. قوانین زکات در سودان، پاکستان، یمن و مالزی این نظر را قبول دارند که تمام انواع محصولات و میوه ها قابل اخذ زکات هستند. عربستان سعودی، سودان و کویت درآمدهای حاصل از اموال سرمایه ای را مشمول زکات می دانند و قوانین عربستان، مالزی و سودان زکات بر مزد و شغل را می پذیرند. تنها یمن از شرکتهای عمومی و سازمانهای تجاری زکات می گیرد و قوانین سودان و کویت زکات بر محصولات حیوانی را می پذیرند. قوانین لیبی و سودان فلزات و مواد معدنی را مشمول زکات می داند. (56) قانون پاکستان فعالیتهای سرمایه گذاری، حسابهای پس انداز، اوراق قرضه و سهام در بانکهای خصوصی را مشمول زکات می داند. برخی از مؤسسات زکات مقداری از پول خود را برای درآمد زایی بیشتر، سرمایه گذاری می کنند. این نظر را عمل پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و صحابه وی که اجازه دادند گوسفند زکات دوباره تولیدمثل کند، تایید می کند. (57)

ما در این جا نمونه هایی از درآمد واقعی زکات را در برخی از کشورهای مسلمان ارائه می دهیم. سه مورد اول زکات را از طریق قانون جمع آوری می کنند، حال آن که دو نمونه آخر را داوطلبانه جمع می کنند. سپس درآمد واقعی را با درآمدهای تخمینی چنان که توسط برخی از محققان حساب شده است، مقایسه خواهیم کرد.

1 - یمن

درآمد زکات در سال 74-1973 74/15 میلیون ریال یمن

درآمد زکات در سال 1989 5/499 میلیون ریال یمن

درآمد زکات در سال 1990 5/511 میلیون ریال یمن

× زکات صرفا از تولیدات کشاورزی، حیوانات اهلی، کالاهای تجاری، پول و زکات فطر جمع آوری می شود.

× زکات محصولات بین 50 تا 60 درصد کل درآمد است.

× دلار در سال 1990 برابر 14 ریال بود.

(منبع: م. ی. حسین، «ادارة الزکاة و تطبیقاتها المعاصرة فی الیمن » مقاله ای که به سومین کنفرانس بین المللی زکات در کوالا لامپور ارائه شد.)

2 - پاکستان

درآمد زکات در سالهای 81-1980 25/844 میلیون روپیه پاکستان

درآمد زکات در سالهای 91-531990/2705 میلیون روپیه پاکستان

درآمد زکات در سالهای 93-1992 15/2558 میلیون روپیه پاکستان

× زکات کشاورزی از179 میلیون روپیه در سال 83-1982 تا فقط 2/0 میلیون در سال 94-1993 به دلیل عدم موفقیت در جمع آوری زکات کاهش یافت.

× دلار در سال 1992، 30 روپیه بود.

(The Centrar Zakat Administration, Pakistan, 1994 :.G×

3 - سودان

درآمد زکات در ده سال (1409-1400ه) 238 میلیون پوند سودان

درآمد زکات در سالهای 91-1990 570 میلیون پوند سودان

درآمد زکات در سالهای 93-1992 3375 میلیون پوند سودان

درآمد زکات در سالهای 95-1994 15 میلیارد پوند

× زکات بخش کشاورزی حدود76 درصد کل درآمد است.

× زکات مربوط به چهار پایان در سال 1993،239 میلیون پوند بود ولی فقط به ده درصد مقدار تخمینی آن رسید. افراد پست عادت به پرداخت زکات نداشتند.

× دلار در سال 1990، 20 پوند و در سال 1993، 400 پوند سودان بود.

(منبع: گزارش سالانه 1993، دیوان الزکاة، ملامح و المعالم تجربة الزکاة فی السودان; الانقاذ الوطنی، یک روزنامه دولتی، 13/1/1995.

4 - کویت

درآمد داوطلبانه از زکات در سال 1982 000/645 دینار کویت

درآمد داوطلبانه از زکات در سال 1983 000/966 دینار کویت

درآمد داوطلبانه از زکات در سال 1993 000/032/2 دینار کویت

درآمد داوطلبانه از زکات در سال 1994 000/236/2 دینار کویت

× دولت هر سال چهار میلیون دینار خرج کرد تا صندوق زکات را تحکیم بخشد. اما دولت مثل دیگر کشورهای تولید کننده نفت بر ثروت نفتی زکات مقرر نکرد.

× دینار کویت برابر است با33/3 دلار امریکا

(منبع: العجیل، دراسة لانشطة، الهیئة الزکویة...)

5 - مصر: بانک ناصر

زکات داوطلبانه که در سال 1973 به بانک ناصر داده شد 29300 پوند مصری

زکات داوطلبانه که در سال 1983 به بانک ناصر داده شد 21/4 میلیون پوند مصری

زکات داوطلبانه که در سال 1990 به بانک ناصر داده شد9/21 میلیون پوند مصری

زکات داوطلبانه که در سال 1994 به بانک ناصر داده شد6/46 میلیون پوند مصری

× دلار در سال 1985 برابر 5/1 پوند مصری و در سال 1994 برابر سه پوند مصری بود.

(منبع: اف. رودوان ,(F. Rudwan) تجربة بانک ناصر الاجتماعی; الف. حسن، دور الزکوة فی علاج المشکلات الاسریة فی مصر، چهارمین کنفرانس بین المللی زکات، سنگال مارس 1995.

تمام بررسی ها متفق اند که درآمد واقعی زکات در کشورهای مختلف بسیار کمتر از مبلغی از زکات است که بالقوه بر ثروت آن کشورها بسته می شود. دکتر عبدالله طاهر تخمینی را در مورد درآمد زکات در هیجده حکومت مسلمان (که هشت تای آنها کشورهای تولید کننده نفت هستند) بر اساس آمار سازمان ملل درباره درآمد آن کشورها در سال 1980، ارائه می دهد. وی نتیجه گیری می کند که کشورهای تولید کننده نفت باید زکات را بین 10 تا 14 درصد تولید ناخالص داخلی شان جمع آوری کنند. زکات برای کشورهای غیر تولید کننده نفت باید بین 5/3 تا7 درصد تولید ناخالص داخلی باشد. (58) این تخمینها شامل زکات چارپایان اهلی، پول، اوراق قرضه، طلا و نقره نمی شوند، زیرا نویسنده نتوانسته است اطلاعات مربوط را در مورد آنها به دست آورد. دکتر منذر کهف بررسی مفصلی پیرامون درآمد زکات در هشت کشور زیر انجام داده است: مصر، اندونزی، پاکستان، قطر، عربستان سعودی، سودان، سوریه و ترکیه. وی تصور کرد که جمع آوری زکات بر سه نظر فقهی متفاوت مبتنی است:

(1)- نظریه اکثریت فقها;

(2)- نظریه شیخ قرضاوی;

(3)- نظریه ابن عقیل حنبلی

وی دریافت که درصد زکاتی که تولید ناخالص داخلی هر کشور به آن مربوط است، براساس سه نظریه مذکور چنین است:

جدول بالا نشان می دهد که درصد میانگین درآمد زکات براساس اولین نظریه در این کشورها6/1 درصد تولید ناخالص داخلی و7/3 و3/4 درصد به ترتیب براساس نظرات دوم و سوم است. (59) این تخمینها که از آن محمد انس زرقه است با تخمینهای طاهر و کهف مشابه بود. وی از بررسی خود در مورد سوریه و سودان نتیجه گیری می کند که درآمد زکات می تواند سه درصد تولید ناخالص داخلی باشد. (60) دکتر مقبل ذاکر در پایان نامه دکترای خود (در سال 1993) دریافت که درآمد زکات در عربستان سعودی باید به حدود 4/5802 میلیون ریال سعودی (1546 میلیون دلار) در سال 1986 رسیده باشد که برابر است با73/2 درصد تولید ناخالص داخلی عربستان سعودی در همان سال. (61) وی برخلاف عبدالله طاهر درآمد نفت را مشمول زکات نکرد. یک بررسی توسط وزارت دارایی کویت با کمک برنامه توسعه سازمان ملل متحد برآورد کرد که زکات مناسبی که از شرکتها و مؤسسات تجاری کویتی اخذ شده می باید در سال 93-1992،733 میلیون دلار باشد که با 12 درصد کل درآمد دولت در آن سال مطابق است. (62)

بررسی آماری کاربردی که توسط خانم وفاء محمد احمد درباره اثرهای زکات بر سرمایه گذاری در جمهوری عربی مصر انجام شده است، نشان داد که درآمد زکات در سه سال متوالی چنین بوده است:

سال 1958 برابر2309 میلیون پوند مصری

سال 1986 برابر 2392 میلیون پوند مصری

سال 1987 برابر 2641 میلیون پوند مصری

این برآورد براساس ارقام رسمی ارائه شده توسط بانکها و بخشهای دولتی انجام شد. (63) اگر ما زکات سال 1985 را در این بررسی با درآمد واقعی زکات جمع شده توسط بانک ناصر در همان سال مقایسه کنیم، می بینیم که مقدار جمع آوری زکات توسط این بانک صرفا به 360/1 درصد زکات بالقوه می رسد. چودری (Choudhry) زکات بالقوه در مورد محصولات کشاورزی را فقط در پاکستان در سالهای 89 - 1988، 14/11 میلیارد روپیه پاکستانی می داند. (64) اداره فدرال آمار در پاکستان برآوردی منطقه ای در سال 91 -1990 انجام داد تا به رقم 4/14 میلیارد روپیه به عنوان کل زکاتی که توسط ساکنان پرداخت شده رسید. (65) این رقم پنج برابر بیشتر از کل زکاتی بود که توسط دولت در آن سال جمع شده بود و همین امر نشان می داد که مردم زکات را خارج از کانال رسمی می پرداختند.

اگر ما این پنج کشور که جمع آوری زکات آنها قبلا ذکر شد، بررسی کنیم و آنها را با تولید ناخالص داخلی شان بسنجیم، خواهیم فهمید که جمع آوری واقعی زکات در مقایسه با تخمین بالقوه آن تا چه اندازه در حد پایین قرار دارد:

1- زکات در یمن در سال 1989 برابر است با6/0 درصد تولید ناخالص داخلی

2- زکات در سودان در سال 91 -1990 برابر است با 5/0 درصد تولید ناخالص داخلی

3- زکات در پاکستان در سال 99 -1990 برابر است با26/0 درصد تولید ناخالص داخلی

4- زکات در کویت در سال 1988 برابر است با03/0 درصد تولید ناخالص داخلی

5- زکات در مصر در سال 1988 برابر است با 01/0 درصد تولید ناخالص داخلی

این ارقام نشان می دهد که اگر زکات در این کشورها بر طبق هر یک از سه نظریه ذکر شده توسط کهف (6/1 درصد یا7/3 درصد یا3/4 درصد تولید ناخالص ملی) جمع می شد، درآمد چندین برابر می گردید. دلایل مهم جمع آوری ضعیف زکات در اغلب کشورهای مسلمان عبارتند از:

الف - عدم اجبار قانونی.

ب - محدود کردن جمع آوری به منابع محدود.

ج - عدم شایستگی امور اجرایی جمع آوری زکات.

د - فقدان اعتماد بین موزعین زکات و اداره جمع آوری.

ه- تبلیغات ضعیف درباره اهمیت دینی زکات.

هر چند درآمدهای زکات در تمام کشورهایی که جمع آوری آن را سازماندهی کرده اند بسیار کمتر از منبع بالقوه آن است، آمارها نشان می دهند که افزایش مداومی در درآمد زکات تقریبا در تمام این کشورها وجود داشته است و این نشانه بسیار خوبی است. بعلاوه تعداد کشورهایی که جمع آوری زکات را نهادینه کرده اند در حال افزایش است.

تاثیر زکات

تجربه تاریخ اولیه اسلام ثابت کرد که وقتی زکات به درستی جمع آوری و در بین مستحقان واقعی آن توزیع می شد به کاهش و حذف فقر در آن جامعه منجر می شد. خلیفه عمر بن خطاب به والی خود در یمن، معاذ بن جبل، پس از آن که برای او یک سوم زکات یمن را فرستاده بود چنین تذکر داد: «من تو را به عنوان جمع کننده مالیات نفرستادم بلکه برای این فرستادم تا از ثروتمندان بگیری و به فقرا بدهی.» معاذ پاسخ داد: «من چیزی را برای شما نفرستاده ام جز آن که کسی را پیدا نکرده ام تا آن را از من بگیرد.» در سال دوم معاذ نیمی از زکات یمن و در سال سوم تمام آن را برای خلیفه به مدینه فرستاد و به وی گفت که هیچ شخص فقیری را برای دادن زکات پیدا نکرده است. (66) داستانی مشابه در زمان عمر بن عبدالعزیز نیز گفته شده است. ناقل مشهور حدیث، امام بیهقی، نقل کرده است که عمربن عبدالعزیز مردم را تا حدی ثروتمند کرده بودند که هیچ فقیری پیدا نمی شد تا زکات را بگیرد. (67) این داستان را فرستاده عمر به افریقا (تونس) که زکات را جمع آوری می کرد ولی کسی را پیدا نمی کرد تا آن را به او بدهد، تایید کرد. وی گفت: «من از پول زکات بردگان را می خریدم و پس از آن که قول می دادند به مسلمانان بپیوندند آنها را آزاد می کردم. (68) » این است علت آن که گردآورندگان زکات در گذشته تنها در مورد تهیه غذا برای فقرا کار نمی کردند بلکه فراتر از آن می رفتند، یعنی دیون بدهکاران را پرداخت می کردند، گرچه وی خانه، اثاثیه خانه کنیز و مرکبی داشت; و نیز دختران را با همین پول شوهر می دادند و بردگان را آزاد می کردند. (69)

بنابراین آیا می توان حتی امروزه سازمان زکات را برای از میان بردن فقر در جهان اسلام فعال کرد، همچنان که در گذشته های دور این کار انجام می شده است؟ همان گونه که قبلا ذکر شد، میزان فقر در جهان اسلام یکی از بزرگترین ارقام در کل جهان است. بیش از 40 درصد جمعیت کشورهای مسلمان در فقر زندگی می کنند. امروزه نسبت فقر بیشتر از گذشته است و تنفر از فقر به عنوان پیامد عدم عدالت اقتصادی در جامعه، در حال حاضر بیشتر از گذشته احساس می شود. از طرف دیگر جمع آوری زکات به عنوان ساز و کار مبارزه با فقر در اغلب کشورهای مسلمان مورد غفلت قرار گرفته است. از 52 کشور عضو سازمان کنفرانس اسلامی،13 کشور جمع آوری زکات را سازمان داده اند که در میان آنها فقط شش کشور این کار را با وضع قانون در این باره به انجام رسانیده اند، و حتی یک کشور وجود ندارد که زکات را از تمام منابعی که علمای معاصر مثل شیخ قرضاوی تعیین کرده اند، اخذ کند. در همین حال در بعضی از این کشورها پرداختن زکات به دور از انتقاد نیست، زیرا منجر به این می شود که برخی از فقرا حقوق خود در زکات را نپذیرند. با وجود استثناهای معدود، جای تاسف است که ما در انتقال زکات از کشورهای ثروتمند به کشورهای فقیر موفق نبوده ایم، حال آن که در ایام باشکوه تاریخ اسلام چنین چیزی غالبا اتفاق می افتاد. بنابراین تعجبی ندارد که چرا امروزه سازمان زکات قادر به حل مشکل فقر در کشورهایی که آن را به کار می گیرند نیست. باید به خاطر داشت که اسلام در حذف فقر صرفا به زکات آن طور که قبلا در همین مقاله توضیح داده شد، متکی نیست. به رغم این نقطه ضعف ها، تاثیر زکات در حذف فقر در کشورهایی که جمع آوری زکات را نهادینه کرده اند مهم است. بررسی این وضعیت در سه کشور مسلمان فقیر یعنی پاکستان، سودان و مصر اعتبار این نتیجه را ثابت می کند.

1 - پاکستان

تجربه پاکستان در مورد زکات به خوبی مورد بررسی قرار گرفته است. در میان بررسیهای مهم این موارد را می توان ذکر کرد: یک بررسی که توسط مؤسسه بین المللی اقتصاد اسلامی زیر نظارت دکتر فایز محمد (1992)، مطالعه زمینه ای که توسط اداره فدرال آمار انجام شد (1991) و رساله دکترای نسیم شیرازی (1993). از این بررسیها می توانیم نکات زیر را نتیجه گیری کنیم: جمع آوری زکات بسیار کمتر از زکات بالقوه واقعی است و دلیل آن عمدتا منابع مهمی است که از شمول قانون خارج مانده اند مثل طلا، نقره، حسابهای جاری، چارپایان اهلی، کالاهای تجاری، حقوق و اموال یا حرفه های درآمدزا. مقدار زکاتی که از تمام این موارد جمع شد از7/7 میلیون ریال در سال 3-1992 و 4/7 میلیون ریال در سال 94-1993 بیشتر نشد. (70) قانون زکات هر کسی را که اعلام کند مسلمان سنی مذهب نیست، از پرداخت زکات معاف می کند. چون زکات در اولین روز ماه رمضان هر سال از طرف سازمانهای مالی کسر می شود، هر کسی می تواند به راحتی از پرداخت زکات بگریزد چنانچه پس انداز خود را قبل از آن تاریخ بردارد. زکات محصولات کشاورزی از179 میلیون ریال به کمتر از یک چهارم میلیون ریال در سال 1993 کاهش یافت. بعلاوه تمام آنچه توسط بانک مرکزی جمع می شد نیز به کمیته های ایالتی و محلی زکات در همان سال پرداخت نمی شد. (71)

در زمینه توزیع، مطالعات منطقه ای نشان داد که فقر هنوز هم در پاکستان به رغم بکارگیری نظام زکات از پانزده سال پیش به این سو در طیف وسیعی وجود دارد و این که تعداد زیاد افرادی که از زکات استفاده می کنند با مقدار زکات اخذ شده برابری نمی کند. (72) گزارش جدید بانک جهانی نشان داد که وقوع فقر مصرفی از46 درصد در سال 85/1984 به 34 سال 91-1990 کاهش پیدا کرد. این گزارش پیش بینی می کند که اگر رشد مصرف درآمد خصوصی در حد سه درصد باقی می ماند فقر مصرفی باید به بیشتر از 22 درصد در سال 96/1995 کاهش پیدا می کرد. (73) برخی از اقتصاددانان ارشد، مثل دکتر محبوب الحق که گمان می کرد این درصد بیشتر است با این رقم به مخالفت برخاسته اند. (74) مستمری ماهانه ای که جهت امرار معاش به مستحقان داده می شود برای برآوردن نیازهایشان کافی نیست. تعداد افرادی که از صندوق توانبخشی کمک دریافت می کنند اندکند و مقدار پولی که به آنها داده می شود برای اقدام به یک فعالیت درآمدزا کافی نیست. حدود 15 درصد دریافت کنندگان زکات از نامناسب بودن نحوه پرداخت زکات و عدم درک قوانین اسلامی زکات از سوی تعداد زیادی از کمیته های زکات شکایت کرده اند. (75)

به رغم مشاهدات انتقاد برانگیز در مورد جمع آوری و توزیع زکات، اقدامات نظام زکات در پاکستان قابل ملاحظه است. موفقیت مقطعی این نظام نشان می دهد که چنانچه نقایص آن اصلاح شود ممکن است سرانجام به حذف فقر در کل کشور منجر شود. اقدامات عمده را می توان چنین خلاصه کرد که افزایش جمع آوری زکات بیشتر از افزایش تولید ناخالص داخلی و قیمتهاست. در واقع جمع آوری زکات بین سالهای 1980 تا1989 نزدیک حدود 52 درصد افزایش یافته اگر ما نتایجی را که اداره فدرال آمار به آن رسیده است. بپذیریم (HIES, 1990-91) در نتیجه، پرداخت زکات در آن سال در واقع پنج برابر (یعنی 4/14 میلیون روپیه) بیشتر از کل میزانی است که دولت جمع آوری کرده است. یافته های این بررسی نشان می دهد که بسیاری از مردم آماده پرداخت زکات به عنوان یک وظیفه مذهبی اند اما نه از طریق سازوکار دولتی. این بدین معناست که توزیع رسمی زکات چنان که در گزارشهای اداره مرکزی زکات منعکس شده است تصویر صحیح نقش زکات در جامعه را ترسیم نمی کند. همان بررسی نشان می دهد که مردم روستایی 6/57 درصد از کل زکات را در مقایسه با 4/42 درصد مردم شهری می پردازند. (77) فایز درصد افرادفقیری که زکات را به هر طریقی می گیرند بین 50 تا 60 درصد تخمین می زند. (78) گزارش اداره فدرال آمار (HIES, 1990-91) تصدیق می کند که زکات نصیب فقیرترین افراد می شود، یعنی یک دهم جمعیت بسیار فقیر 94 درصد زکات توزیع شده را دریافت می کنند. (79) حدود 5/1 میلیون نفر که اغلب سرپرست خانواده هستند، هر سال زکات دریافت می کنند. (80) تعداد بیوه ها، کودکان و افراد معلولی که از زکات استفاده می کنند حدود 4/1 میلیون نفرند. آنها 4/6 میلیارد روپیه را در طول سیزده سال گذشته دریافت کرده اند. 60 درصد از کل پول قابل مصرف به افراد نیازمند به کمک اختصاص داده شده است در حالیکه 40 درصد باقیمانده از طریق کمک مؤسسه ای به مصرف رسیده است. (81) خانواده هایی که از کمکهای توان بخشی استفاده می کردند به حدود 28 درصد در سال 93-1992 افزایش یافتند و تعدادشان به 588000 نفر بالغ شد و مقرری در همان سال از 980 روپیه به 3000 روپیه افزایش یافت.مقرری کمکی ماهانه برای 15/1 میلیون خانواده به 992 روپیه در سال 93-1992 افزایش یافت. (82) افزایش در پرداخت پول برای مراقبتهای پزشکی، تعلیم و تربیت، مؤسسات رفاهی اجتماعی و مدارس دینی به 2/12 درصد در سال 93-1992 رسید. حدود 436000 نفر از پولی که در آن سال به 250 میلیون روپیه رسید استفاده کردند. (83) آنچه در باره اقدامات کمیته های زکات ذکر می شود این واقعیت صرف است که داوطلب شدن حدود 250 هزار نفر برای خدمت در این کمیته ها بدو ن هیچ گونه چشمداشت مادی، توانایی زکات را برای تجهیز منابع انسانی نشان می دهد. در پرتو نتایج مذکور در بالا اگر جمع آوری زکات تا بالاترین حد آن یعنی بین دو تا چهار درصد تولید ناخالص داخلی تحقق پیدا کند و تنها هدف از توزیع آن بخش فقیر جامعه به روشی منصفانه و مؤثر باشد احتمال دارد نظام زکات بخوبی بتواند از عهده حذف فقر از جامعه برآید.

گزارش بانک جهانی درباره نقش زکات در پاکستان این نکته را پذیرفته است که افرادی که زکات را می گیرند آسیب پذیرترین گروه جامعه اند و این که 48 درصد از خانواده هایی که در یک چهارم نهایی خانواده های فقیر قرار دارند گیرندگان واقعی زکات هستند که 49 درصد کل هزینه مصرفشان را دریافت کرده اند. بر طبق این گزارش برای رساندن مقرری های کمکی برای کل این گروه مستحقان باید حدود سه میلیارد روپیه بطور سالانه با نرخ سود جدید هزینه می شد. (84)

2 - سودان

تجربه سودان در مورد زکات برخلاف پاکستان سهمی از مطالعات و بررسیهای علمی نداشته است. بنابراین منبع اطلاعات ما گزارشها و انتشارات دیوان الزکاة در سودان است. قانون زکات این نظریه فقهی را می پذیرد که منابع آن را وسعت بخشد به طوری که تمام انواع اموال و درآمد را شامل شود. بجز زکات فطره، تمام زکاتها باید از طریق قانون به دولت پرداخت شود. در عین حال قانون به پرداخت کننده زکات اجازه می دهد تا 20 درصد زکاتش را راسا به مردم پرداخت کند. (85) این امر به احترام رسمی انجام می شد که برخی از افراد ثروتمند عادت داشتند زکات را به خویشاوندان خود یا خانواده های فقیر یا مؤسسات مذهبی، از مدتها قبل از آن که زکات اجباری شود، بپردازند.به رغم شرط منابع متعدد مشمول اخذ زکات و جدیت دولت در جمع آوری زکات، درآمد زکات نیم درصد تولید ناخالص داخلی باقی مانده است. علل این وضعیت احتمالا این است که زکات چارپایان اهلی که یک ثروت قابل ملاحظه در سودان است آن چنان که دیوان الزکاة تخمین زده است فراتر از ده درصد زکات بالقوه در این بخش نرفته است. (86) دامداران بیابانی برخلاف کشاورزان رسم پرداخت زکات نداشته اند. اداره زکات ناآزموده است و با امکانات بسیار محدود فاقد کارمند کافی است گرچه جدیت فراوانی دارد. بعلاوه مشکلاتی عملی درباره ارزیابی برخی از منابع ثروت مثل کالاهای تجاری، درآمدهای بخش خصوصی و غیره وجود دارد. به رغم شرط 20 درصد برای بخشنده ها، افراد بسیاری وجود دارند که ترجیح می دهند زکات خود را خود به مصرف برسانند. با وجود این، آمار زکات نشان داده است که میانگین افزایش زکات در طول چهار سال آخر (یعنی 1415-1400ه) به رقم بالای 135 درصد در سال رسیده است. (87)

اداره زکات در سودان تلاش کرد تا توزیع زکات را برای همه مستحقانی که در قرآن ذکر شده اند به استثنای افرادی که فعلا موجود نیستند مثل بردگان، تعمیم دهد. دیوان این سهم را برای ساختن ادارات خود در نواحی مختلف اختصاص داد. اگر نظری به گزارش سال 1413 هجری به عنوان نمونه ای از روش توزیع بیندازیم، تصویر زیر را به دست خواهیم آورد:

درآمد زکات در سال 1413 ه برابر است با 775/3 میلیارد پوند.

الف - سهم سبیل الله (دعوت به جهاد) و آنهایی که قلبهایشان آماده قبول حق است 622/1 میلیارد پوند.

ب - سهم فقرا و مساکین; 251/1 میلیارد پوند.

ج - سهم بدهکاران و ابن السبیل; 101 میلیون پوند.

د - سهم عاملان زکات، هزینه ساختمان و اداره زکات 110/1 میلیارد پوند.

ما ذکر کردیم که این توزیع، از درآمد حقیقی آن سال فراتر رفت و سهم فقرا 30 درصد است در حالیکه سهم فی سبیل الله (دعوت به جهاد) به 39 درصد رسید. سهم عاملان زکات، ساختمانها و ادارات اجرایی آن نسبتا زیاد است به طوری که به 27 درصد رسید. قابل درک است که جنگ داخلی در جنوب سودان بر توزیع زکات تاثیر گذاشته بود، ولی در همان زمان وضعیت اقتصادی در کشور نیاز به توجه بیشتری به فقرا داشت. هیات معتمدان دیوان الزکوة از فراوانی فقر در کشور آگاه بود و تصمیم گرفت که سهم فقرا 45 درصد درآمد زکات باشد. وزارت دارایی در همان سال تصمیم گرفت سهم فقرا را با پرداخت 800 پوند سودان در هر ماه به پانصد هزار خانواده فراهم آورد. اما نتوانست این برنامه را بیش از یک سال ادامه دهد. دیوان همچنین سعی کرد سرپرستان خانواده را برای کار آماده کند. این وزارتخانه در سال 1413 هجری، 285 میلیون پوند برای ایجاد امکانات کار برای دوازده هزار خانواده فراهم کرد. نظام زکات در سودان تحت اوضاع اقتصادی و سیاسی سختی اجرا می شود. به رغم افزایش بسیار زیاد در درآمد سالانه، تلاش برای از بین بردن فقر به وسیله زکات به سبب وضعیت عمومی موجود در کشور متوقف شده است. اما با توجه به وضعیت اقتصادی کشور و حجم فقر که ممکن است همانند دیگر کشورهای زیرصحرا به بزرگی 47 درصد جمعیت باشد، بسیار بعید است تصور کنیم که زکات به تنهایی می تواند فقر را در سودان ریشه کن کند. برطبق اظهارنظر یک اقتصاددان برجسته سودانی، سیاستهای آزادسازی اقتصادی 95 درصد جمعیت را زیر خط فقر قرار داده است. (88) حتی اگر جمع آوری زکات به چهار درصد تولید ناخالص داخلی برسد و کل درآمد بین فقرا توزیع شود، این امر برای حذف فقر در کشور کافی نیست. به نظر می رسد که از بین بردن فقر در مورد برخی از کشورهای اسلامی نقش فعال عوامل دیگری را می طلبد که قبلا در این مقاله ذکر کردیم و از جمله انتقال مازاد زکات از کشورهای ثروتمند به کشورهای فقیر است.

3 - مصر

تجربه زکات در بانک ناصر نخستین تجربه است، چون در اوایل دهه 1970 آغاز شد. خصوصیت آن جمع آوری داوطلبانه زکات است و نخستین قدم برای تشکیل کمیته زکات معمولا توسط برخی از شهروندان محترمی برداشته می شود که برای کسب وجهه به بانک روی می آورند. بانک به سهم خود هزینه های اجرایی را تقبل می کند و به این کمیته ها اجازه تصمیم گیری در مورد هزینه کردن زکات را به شکل محلی در جایی که جمع آوری می شوند می دهد. درآمد زکات بین سالهای 1972 تا 1991 به 118 میلیون پوند مصری رسید که دوازده میلیون نفر نیازمند از آن استفاده کردند. (89) سازمانهای دیگری نیز وجود دارند که زکات را جمع آوری و توزیع می کنند، مثل الجمعیة الشرعیة، بانک اسلامی فیصل، جمعیة مسجد محمود و بانک بین المللی اسلامی. بانک ناصر به دلیل کمیته های تخصصی اش (حدود 5000 کمیته در سال 1994) و مقدار زکاتی که جمع می کند مهمترین بانک است. درآمد زکات بانک اسلامی فیصل در طی 14 سال (1414-1400 هجری) حدود 2/37 میلیون پوند مصری بود. بانک بین المللی در ظاهر منحصرا زکات مشتریان خود را دریافت می کند. (90) آنهایی که در سال 1993 از جمعیة محمود زکات دریافت کردند، 3000 خانواده، 6800 بیمار، و 50 دانشجوی کور بودند. الجمعیة الشرعیة از 131000 کودک در سال 1994 حمایت کرده، به 476 شخص معلول امداد رساند و به ازدواج 474 دختر کمک کرد. (91)

خدمات بانک ناصر به فقرا شامل آموزش و پرورش، مراقبتهای پزشکی، پرستاری و امکانات لباسشویی می شد. در سال 1986 این بانک چهار بیمارستان و بیست و پنج کلینیک در قاهره به علاوه پانزده کلینیک در استانهای دیگر را اداره می کرد. همچنین 37000 راننده فقیر را طی چند سال به عنوان بخشی از برنامه های توانبخشی تاکسی دار کرد. (92) این بانک با کارهای خیریه اجتماعی نظیر فعالیتهای دعوة نیز ارتباط دارد. گزارش توسعه انسانی سال 1994 شیوع فقر در مصر را6/12 میلیون نفر یعنی 23 درصد کل جمعیت ذکر می کند. (93) با توجه به تولید ناخالص داخلی مصر که به 5/33 میلیارد دلار در سال 1991 می رسید، (94) برای این کشور حذف فقر در خلال چند سال ممکن است در صورتی که زکات بین دو تا سه درصد تولید ناخالص داخلی جمع آوری شود.

نتیجه

این تحقیق نتیجه گیری می کند که بسیاری از کشورهای مسلمان می توانند فقر را در جوامع خود از طریق مؤسسات زکات از بین ببرند در صورتی که جمع آوری آن از طریق قانون مقرر شود، منابع آن گسترش یابد تا تمام ابزار کسب ثروت را شامل شود و فقط برای اعضای نیازمند جامعه هزینه شود. به هر حال امکان دارد این امر از طریق یک برنامه طراحی شده در مدت چندین سال به انجام رسد. گزارش بانک جهانی تخمین زده است که هزینه انتقال همه افراد به بالاتر از خط فقر فقط سه درصد کل مصرف در کشورهای در حال توسعه است و همین هزینه برای خارج کردن افراد از فقر بسیار شدید یک درصد کل مصرف کافی است. (95) ما قبلا ذکر کردیم که نیروی بالقوه کامل زکات ممکن است به طور میانگین به اندازه 3/4 درصد تولید ناخالص داخلی برسد که بیشتر از رقم پیشنهادی گزارش توسعه جهانی است. اما برخی از کشورهای فقیر مسلمان بخصوص در افریقای زیرصحرا قادر به از بین بردن فقر در آینده قابل پیش بینی نخواهند بود، چنانچه فقط به درآمد زکات خود متکی باشند. بدین ترتیب اهمیت همبستگی متقابل میان مسلمانان در سطح جهان با دعوت به انتقال مازاد زکات از کشورهای ثروتمند به کشورهای فقیر آشکار می شود. دکتر فؤاد عمر آزمایشی نظری را به انجام رسانده است و میانگین نیروی بالقوه زکات برای سال 1988 در کشورهای عربستان سعودی (7/2 درصد تولید ناخالص ملی)، کویت (1/2 درصد تولید ناخالص ملی) و امارات متحده عربی (1/2 درصد تولید ناخالص ملی) را حساب کرده است. وی مسلم می داند که مازاد زکات در این سه کشور ثروتمند که احتمال دارد به کشورهای دیگر انتقال یابد حدود 20 درصد درآمد زکات معادل 593 میلیون دلار می باشد. این مازاد برابر است با تمام کمکهایی که توسط کشورهای صنعتی و سازمانهای بین المللی به هفت کشور فقیر مسلمان روی هم رفته پرداخت می شود که عبارتند از: جزایر کومور، جیبوتی، مالدیو، گامبیا، افغانستان، سیرالئون ولبنان. نویسنده این مقاله تاسیس یک سازمان بین المللی برای زکات تحت حمایت OIC را پیشنهاد می کند. این سازمان باید از تمام مؤسسات زکاتی را که در جهان اسلام فعالیت می کنند شامل شود. اولین کنفرانس بین المللی زکات (کویت، آوریل 1984) قبلا تشکیل یک صندوق زکات را تحت حمایت OIC با شرکت تمام کشورهای مسلمان پیشنهاد کرده بود. این سازمان می تواند به کشورهای مسلمانی که مایل به ایجاد یک نظام زکوی هستند کمک کند و از تجارت متقابل در توسعه اجرایی زکات و آموزش کارگران بهره گیرد. از همه مهمتر می تواند در مورد انتقال مازاد زکات از برخی کشورهای ثروتمند مسلمان به کشورهای فقیر همکاری کند. این پیشنهاد بر استقلال مؤسسات زکات از کنترل دولتی تاکید می کند به طوری که بتوانند به کشورهای دیگر اعتماد و اطمینان بدهند و خود را از مسایل سیاسی که در بین کشورهای مسلمان به وجود می آید دور نگه دارند.

نکته آخر برای افراد شکاک این است که آن چه ما در مورد حمایت از زکات می گوییم مسؤولیت حکومت را از انجام دیگر اقدامات اقتصادی و اجتماعی برای از بین بردن فقر، رفع نمی کند. جهان اسلام با توجه به نرخ رشد اقتصادی در این قلمروها و نرخ افزایش جمعیت قادر نخواهد بود بر مشکل فقر در چندین سال آینده غلبه پیدا کند. حداقل نظام زکوی به عنوان یک «شبکه مطمئن اجتماعی » برای تهیه آذوقه به نفع فقرایی که سازوکار بازار آنها را از خود رانده است، مورد نیاز است.

پی نوشت ها و مآخذ

1- بخاری، مسلم و ابن ماجه.

2- بقره: 268.

3- النسائی، المجلد الثامن، ص 262.

4- ابونعیم در الحلیة، البیهقی و الطبرانی.

. 5 - Encyclopaedia Britannica, 1992, p. 936

6- Ibid, p. 936.

7- به نقل از:

N. S. Shirazi, "An Analysis of Pakistan|s Poverty and its Alleviation Through Infaq" , a Ph.D.dissertaion, International Islamic University, Islamabad, 1993, p. 6.

8 - World Development Report 1990:Poverty, Oxford University Press, P.27.

10- به نقل از:

19- Human Development Report 1994, UNDP, 1994, pp. 134.135. d> News (daily), Islamabad, 10.3.1995. d>
P. 138.VoluntaryOrganizations and Social Change, Karachi, RBC, 1985, P.12. d>< 
d 15 - Garth N. jones at the University of Alaska, quoted from S. Hafees, Poverty,  
d>

زکات

نقش زکات در رویارویی با فقر

زکات بر این فلسفه روشن اسلامی مبتنی است که مالک واقعی ثروت خداست و این که مالکیت صرفا به انسانها سپرده شده است تا از آن ثروتی که به دست آورده اند استفاده کنند. قرآن می فرماید:

وانفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه... (حدید/7)

«و از آن مال که به وراثت به شما رسانده است، انفاق کنید.»

اسلام برای افزایش ثروت افراد با توجه به رفاه کل جامعه مقررات خاصی تعیین کرده است. تمام مخلوقات آفریده های خدایند و او روزی دهنده آنان است و این است علت آن که وی به مؤمنان دستور می دهد تا مراقب نیازمندان و فقرا باشند. از این دیدگاه کلی زکات برای از بین بردن فقر واجب شده است. جالب توجه است ذکر کنیم که کشورهای بسیار پیشرفته در غرب تا اولین ربع قرن بیستم در مورد اجرای یک نظام فراگیر امنیت اجتماعی فکری نکرده بودند. «حتی اکنون به نظر می رسد احساس کلی این باشد که این نعمتی است که صرفا کشورهای بسیار ثروتمند می توانند از آن بهره ببرند.» (29) مسلمانان به دلیل ماهیت مذهبی زکات از زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله تا کنون به پرداخت آن ادامه داده اند. در جهان اسلام شش کشور وجود دارد که زکات را بر اساس قانون جمع آوری می کنند: یمن، عربستان سعودی، لیبی، سودان، پاکستان و مالزی، در حالی که هفت کشور دیگر مؤسسات خاصی برای جمع آوری زکات بصورت داوطلبانه ایجاد کرده اند یعنی مصر، اردن، کویت، ایران، بنگلادش، بحرین و عراق. (30) تقریبا در هر کشوری که در آن تعداد زیادی از مسلمانان وجود دارند، برخی مساجد یا سازمانها یا افراد مسؤولیت جمع آوری و توزیع زکات را بر عهده دارند. خصوصیت دیگر زکات آن است که کاملا مشخص شده از چه کسی باید گرفته شود و به چه کسی باید داده شود. دولت وقت نمی تواند هر طور که می خواهد زکات را به مصرف برساند.

از آن جا که مهمترین مورد مصرف زکات فقرا هستند، و خطمشی توصیه شده در مطالعات معاصر مشخص می کند که برای از بین بردن کامل فقر، «هر کشور نیازمند یک شبکه ایمنی اجتماعی مناسب برای جذب افرادی است که از بازار کار اخراج می شوند.» (31) زکات به دلیل ماهیت ثابت و همیشگی خود به حکومت اجازه می دهد تا نوعی راهبرد دراز مدت را در مقابله با فقر بنا نهد. در مصرف زکات، اولویت باید به فقرای همان منطقه ای داده شود که از آنجا زکات جمع آوری شده است. این حکم احساس مطلوبی از همبستگی بین فقرا و ثروتمندان آن ناحیه ایجاد می کند. زکات بر خلاف مالیات، بین افرادی که زکات را می پردازند و آنهایی که آن را جمع آوری و توزیع می کنند اختلاف ایجاد نمی کند و با پایین ترین هزینه جمع آوری می شود. حتی در مورد جمع آوری قانونی آن، اکثر عاملان، کار خود را داوطلبانه انجام می دهند. چون زکات به طور سالانه از سرمایه برداشت می شود باعث تشویق سرمایه گذاری می شود; در غیراین صورت سرمایه بتدریج با کم کردن زکات از بین می رود.

تعریف فقر

فقها تعاریف متفاوتی برای دو گروه اشخاص تهیدست ارائه کرده اند: فقرا و مساکین. این دو کلمه در ابتدای آیه ای از قرآن آمده اند که افراد مستحق دریافت زکات را ذکر می کند:

انما الصدقات للفقراء والمساکین والعاملین علیها والمؤلفة قلوبهم وفی الرقاب والغارمین وفی سبیل الله وابن السبیل فریضة من الله والله علیم حکیم. (توبه /60)

«صدقات برای فقیران است و مسکینان و کارگزاران جمع آوری آن و نیز برای به دست آوردن دل مخالفان و آزاد کردن بندگان و قرضداران و انفاق در راه خدا و مسافران نیازمند، و آن فریضه ای است از جانب خدا و خدا دانا و حکیم است.»

ابویوسف شاگرد ابوحنیفه و ابن القاسم رفیق مالک گفته اند که معنی هر دو یکی است. اکثریت علما گفته اند که آنها دو اصطلاح برای یک طبقه هستند که طبقه نیازمندان است. (32) امام طبری می گوید: «فقیر شخص نیازمندی است که با در خواست کمک از مردم خود را خوار نمی کند و مسکین شخص نیازمندی است که از مردم درخواست کمک می کند.» (33) شیخ قرضاوی کسانی که مستحق زکاتند یعنی فقرا و مساکین را به سه دسته طبقه بندی می کند:

1- کسانی که اموالی ندارند و منبع درآمد نیز ندارند.

2- آنها که اموال کمی دارند و درآمد هم دارند ولی درآمدشان کمتر از نیمی از نیازهایشان است.

3- آنها که کمی مال و ثروت و درآمد دارند که نیم یا بیشتر از نیم نیازهایشان را برآورده می کند ولی تمام نیازهایشان را برآورده نمی کند.

مالکیه و حنبلیه درباره نیازهای فقرا در دوره یک ساله، و شیعه در دوره کل زندگی شخص سخن می گویند. (34)

از گفتار بالا می توان نتیجه گرفت که فقر نسبی است و بر اساس شرایط جوامع، متفاوت است. با این همه، افراد فقیر در سطوح مختلفی وجود دارند، یعنی افرادی که کمی دارایی دارند و آنهایی که هیچ دارایی ندارند. این نتیجه با نتیجه ای که سازمانهای بین المللی به آن رسیده اند متفاوت نیست، اما فقهای مسلمان موارد زیر را جزو نیازهای اشخاص فقیر قرار می دهند: اثاثیه منزل، پوشاک، حیوانی اهلی برای حمل و نقل یک خدمتکار در صورتی که موقعیت اجتماعی اش اقتضا کند، کتاب و...

این بدان معناست که خط فقر در نظر علمای مسلمان بسیار بالاتر از حدی است که توسط بنگاههای بین المللی ارائه شده است.

قوانین زکات که در برخی از کشورهای مسلمان پذیرفته شده است تعاریف ساده و قابل انعطافی را در مورد اشخاص مستحق زکات به عنوان فقرا و مساکین، به کار می برند. قانون زکات در سودان فقرا را به کسانی اطلاق می کند که «غذای یک سال خود را ندارند و سرپرست خانواده ای که درآمد کافی برای اداره خانواده اش ندارد. این قانون همچنین دانشجویان تمام وقتی را که نمی توانند هزینه تحصیل خود را فراهم کنند را شامل می شود.» مساکین را نیز به این صورت تعریف می کند: «نیازمندانی که پول کافی برای غذا به دست نمی آورند، شامل معلولان و افراد ناتوانی که هزینه داروی خود را ندارند و نیز قربانیان حوادث طبیعی.» (35) قانون زکات لیبی مربوط به سال 1971 می گوید: «فقیر، یعنی کسی که نیاز غذایی خود به مدت یک سال را ندارد و مسکین کسی است که مالک هیچ چیز نیست.» (36) قانون پاکستان به دنبال تعریف ظاهری نیست بلکه از جنبه کلی می گوید صندوق زکات باید برای اهداف زیر مورد استفاده قرار گیرد: «کمک به نیازمندان، تهیدستان و فقرا، بویژه کودکان و زنان بی سرپرست، معلولان جسمی و ذهنی که بر اساس قانون شرع برای خرجی زندگی شان و برگشتن به حال اولیه مستحق دریافت زکاتند.» (37) از گزارشهای خانه زکات در کویت روشن است که کمک مالی آنها که به نام فقرا و مساکین داده می شود، به کودکان، زنان بی سرپرست، پیران، بیماران، خانواده زندانیان یا نگهبانان از دست رفته، دانش آموزان فقیر و کسانی که درآمد پایین و کم دارند، می رسد. (38) بانک ناصر در مصر در زمینه توزیع زکات بین فقرا از رویکردی مشابه پیروی می کند.

از نمونه های بالا آشکار می شود که تعریف فقیر و مسکین هیچ مشکل عملی برای توزیع زکات ایجاد نمی کند. از آن جا که زکات توسط مردم ساکن یک محل پرداخت می شود، آنها نسبت به وضعیت مردمی که اطراف آنها زندگی می کنند آگاهند و می توانند نیازهای مهم آنها را بر اساس معیارهای زندگی در آن ناحیه برآورد کنند. قابل درک است که نیازهای جوامعی مثل سودان یا پاکستان با نیازهای جامعه کویت متفاوت خواهد بود. همچنین منطقی به نظر می رسد که بیشترین تاکید باید بر فقیرترین فقرا در هر جامعه ای باشد.

به فقیر چه چیزی باید داد؟

نظر کلی در میان فقها آن است که به فقرا و مساکین باید چیزی داد که بدون محدودیت در اندازه، آنها را راضی کند. این نظر بر هدف شریعت برای حذف فقر و علل گرسنگی و نیاز مبتنی است، چنان که قبلا شرح داده شد. عمر بن خطاب به کارگزاران خود در مورد زکات چنین دستور می دهد: «هنگام توزیع زکات برای فقرا به آنها به اندازه ای بدهید تا راضی شوند، پرداخت زکات به آنها را تکرار کنید، حتی اگر بخواهد یکصد شتر بگیرد.» (39) این است علت آن که برخی فقها می گویند به یک مرد فقیر باید تا اندازه ای که برای بقیه زندگی اش راضی شود، زکات داده شود. امام نووی گفته است: «به فقیر و مسکین باید چیزی داده شود که آنها را از فقر بیرون آورد و به خودکفایی پایدار برساند و این است آنچه شافعی به آن حکم کرده است.» (40) بر اساس گفته نووی «خودکفایی » به معنی غذا، لباس، خانه و تمام چیزهایی است که برای شخص و خانواده اش آن گونه که در شان آنهاست بدون ولخرجی یا خست لازم است. (41) ابن حزم نظری مشابه دارد: «فقرا و مساکین باید غذا، لباس زمستانی و تابستانی، خانه ای که آنها را در مقابل باران، خورشید و نگاههای عابران نگاه دارد، دریافت کنند.» (42)

نظر دیگر را مالکیه و اکثریت حنبلیه داده اند که گفته اند به فقرا و مساکین چیزی را باید داد که برای آنها و خانواده شان برای یک سال کامل کافی باشد، زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله غذای یک سال را برای خانواده اش ذخیره می کرد. (43) من نظریه ابن حزم را در این باره چنین دیدم: «در مورد مقدار زکاتی که به شخص داده می شود اندازه معینی وجود ندارد. می توان به او مقدار بسیار زیاد یا کم داد. قرآن و سنت برای آن حدی قایل نشده اند. (44) »

صرف نظر از آنچه فقها گفته اند، هزینه کردن زکات منحصرا به درآمد واقعی زکات و تعداد حقیقی افراد فقیر جامعه بستگی دارد. این مساله بیش از آن که نظری باشد، عملی است که درآمد حاصل از زکات در اکثر کشورهای اسلامی برای برآوردن نیازهای مهم فقرا در بقیه عمرشان یا حتی به مدت یک سال کافی نیست. کشورهای مسلمانی که زکات را می گیرند رویکردی میانه را که جمع بین دو راه زیر است پذیرفته اند: کمک فوری اما محدود به فقرا و توانبخشی طولانی مدت به فقرا که ایشان را نسبت به مالکیت یک منبع درآمد مداوم توانا گرداند. شورای مرکزی زکات در پاکستان مقرر کرد که نباید بیش از 45 درصد پول زکات موجود در کمیته های محلی به صورت کمک ماهانه به فقرا داده شود ونباید کمتر از 45 درصد بصورت توانبخشی به فقرا داده شود. شوراهای ایالتی باید 40 درصد پول زکات خود را صرف دانشجویان فقیر دانشگاهها، طلاب علوم دینی و مراکز تربیتی کنند. (45) سودان 65 درصد سهم فقرا و مساکین را به صورت کمک فوری به فقرا داده است و 35 درصد بقیه را صرف وسایل تولید کرده (یعنی ماشینهای خیاطی، تعدادی گوسفند، وسایلی برای کار هنری مشابه و غیره) و مالکیت آنها را به فقرا منتقل ساخته است. خانه زکات در کویت و بانک ناصر در مصر عملی مشابه را انجام می دادند. این نمونه ها نشان می دهد که مؤسسات فعلی زکات این نظر را پذیرفته اند که به فقرا باید آن قدر داد تا فقر آنها را به صورت همیشگی از بین ببرد اما موجودی این مؤسسات به آنها اجازه نمی دهد تا این منظور را در مورد هر شخص نیازمندی که توانایی کار ندارد، محقق سازند. برخی از کشورهای ثروتمند مسلمان مثل کویت، امارات و عربستان سعودی بنگاههای خاصی برای توزیع مازاد زکات در برخی از کشورهای فقیر مسلمان در آسیا و افریقا ایجاد کرده اند.

سهم فقرا از زکات

قرآن کریم هزینه کردن زکات را برای هشت گروه از مردم تعیین کرده است. بنابراین سهم تهیدستان، یعنی فقرا و مساکین در بین کل این هشت گروه چیست؟ شیخ قرضاوی پس از ارائه نظریات فقهای متقدم در این باره این طور نتیجه گیری می کند که پول زکات باید به تمام هشت گروه داده شود اگر چنانچه این پول زیاد است و درجه نیاز آنها مثل هم است. لازم نیست سهمهای برابر به گروههای مختلف بدهیم، سهم هر گروه باید بر اساس تعداد و وضعیت نیازشان باشد. (46) امام ابوعبید نظری مشابه این دارد. از آن جا که تساوی این تقسیمها ضروری نیست، بیشترین سهم باید به فقرا داده شود، زیرا روشن است که تاکید قرآن و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله متوجه فقراست. برخی از فقهای متقدم این امر را تشخیص داده اند. ابن شهاب زهری گفته است: «سزاوارترین این خانواده ها برای دریافت زکات بزرگترین آنها در تعداد و نیازمندترین آنهایند.» (47) هدف زکات بر اساس گفته محمد بن حسن شیبانی فقیه مشهور حنفی برآوردن نیازهای فقراست و اگر زکات از عهده این مهم برنیاید، امام باید از منابع دیگر خود برداشت کند، به طوری که بتواند هر شخص فقیر و خانواده اش را قانع کند. (48)

اگر ما به هشت طبقه اشخاص که مستحق صدقه هستند آنچنان که در قرآن ذکر شده است نظری بیندازیم، می بینیم که حداقل پنج طبقه آنها می توانند فقیر قلمداد شوند، چه در واقع و چه به طور موقت که عبارتند از: فقرا، مساکین، بردگان، بدهکاران و در راه ماندگان نیازمند. حالت فقری که در جهان اسلام حاکم است ایجاب می کند که در توزیع زکات اولویت به فقرا داده شود تا این که فقر از جوامع مسلمان زدوده شود. تبعات جدی فقر امروزه برای ما از هر زمان دیگری در گذشته روشنتر است. نگران کننده است بدانیم که اغلب مؤسسات جمع آوری زکات نظریه اولویت دادن به فقرا را می پذیرند. قانون پاکستان 90 درصد پول زکات را به فقرا اختصاص می دهد و دولت حقوق کارمندان شورای مرکزی زکات را از منابع خود می پردازد. (49) قانون زکات سودان نظریه توزیع زکات بین تمام هشت گروه را می پذیرد اما هیات معتمدان (Trustees Board of) پرداخت 45 درصد کل درآمد به فقرا و مساکین را به اضافه دو درصد به بدهکاران و سه درصد به در راه ماندگان مقرر می دارد. (50) بررسیها و گزارشهای نوشته شده در مورد خانه زکات و بانک ناصر نشان می دهد که آنها بیشتر زکات رابین فقرا و کسانی توزیع می کنند که درآمد پایینی دارند. خانه زکات بیش از بیست دفتر خارج از کویت برای کمک به کشورهای مسلمانی که با فقر و بدبیاری مواجه می شوند تاسیس کرده است. در سال 1933 مقدار هزینه ای که توسط خانه زکات در خارج کویت شده است به 5/12 میلیون دلار رسید. (51)

درآمد زکات

درآمد زکات مستقیما با منابعی که زکات از آنها جمع آوری می شود، مرتبط است. فقها در گذشته و حال درتعیین این منابع بین دو نظر اختلاف دارند. برخی دامنه وسیعی از منابع را برمی گزینند و برخی فقط منابع محدودی را مشمول پرداخت زکات می دانند. معتقدان به منابع محدود نظرشان مبتنی بر مثالی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در جمع آوری زکات زده اند حال آن که گروه دیگر نظرشان مبتنی بر موضاعات تصریح شده زکات و معنای کلی متون مذکور در قرآن و سنت است. مدافع نظریه محدود ابن حزم است که آن را منحصر به منابعی می کند که توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله این گونه بیان شده است: طلا، نقره، گندم، جو، خرما، شتر و گوسفند. (52) در سوی دیگر امام ابوحنیفه منابعی را که می توان از آنها زکات برداشت شامل تمام محصولات کشاورزی بعلاوه اسب و جواهر می داند. (53) بسیاری از علمای معاصر مثل ابوزهره، عبدالوهاب خلاف، غزالی، قرضاوی و مصطفی زرقه طرفدار توسعه منابع زکات هستند و معتقدند با گذشت زمان بسیاری از منابع جدید درآمد و تولید ثروت از زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله گسترش یافته اند. شیخ زرقه می گوید که اغلب قوانین جزیی زکات چنان که توسط مکاتب فقهی تعیین شده است، اجتهاد مستقل این مکاتب است که مبتنی بر تفسیر شخصی آنها از متون می باشد. پیشرفتهایی که از زمان آنها در جهان شده است تغییر تفسیری از متون را می طلبد و قوانین مناسبی را بر اساس اجتهاد جدید تدوین می کند (54) . شیخ قرضاوی نظرات متفاوت فقهی را به تفصیل در کتاب ارزشمند خود یعنی زکات بحث کرده است و نتیجه گرفته است که مواردی که قابل اخذ زکات است باید بر اساس نیازهای آن زمان توسعه یابد. وی حوزه گسترده ای از منابعی را ذکر می کند که قابل اخذ زکات هستند: تمام محصولات کشاورزی و دامداری، ثروتهای فلزی و دریایی، املاک درآمدزا مثل ساختمانها و کارخانه ها، دستمزدها و درآمدهای شغلی، سهامها و اوراق قرضه به اضافه منابع دیگر. (55) این نظریه برای نیازهای عصر ما مناسب است و به حذف فقر در جهان اسلام کمک خواهد کرد.

خوشبختانه مؤسسات جدید زکات نظری مشابه با نظر شیخ قرضاوی را پذیرفته اند. قوانین زکات در سودان، پاکستان، یمن و مالزی این نظر را قبول دارند که تمام انواع محصولات و میوه ها قابل اخذ زکات هستند. عربستان سعودی، سودان و کویت درآمدهای حاصل از اموال سرمایه ای را مشمول زکات می دانند و قوانین عربستان، مالزی و سودان زکات بر مزد و شغل را می پذیرند. تنها یمن از شرکتهای عمومی و سازمانهای تجاری زکات می گیرد و قوانین سودان و کویت زکات بر محصولات حیوانی را می پذیرند. قوانین لیبی و سودان فلزات و مواد معدنی را مشمول زکات می داند. (56) قانون پاکستان فعالیتهای سرمایه گذاری، حسابهای پس انداز، اوراق قرضه و سهام در بانکهای خصوصی را مشمول زکات می داند. برخی از مؤسسات زکات مقداری از پول خود را برای درآمد زایی بیشتر، سرمایه گذاری می کنند. این نظر را عمل پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و صحابه وی که اجازه دادند گوسفند زکات دوباره تولیدمثل کند، تایید می کند. (57)

ما در این جا نمونه هایی از درآمد واقعی زکات را در برخی از کشورهای مسلمان ارائه می دهیم. سه مورد اول زکات را از طریق قانون جمع آوری می کنند، حال آن که دو نمونه آخر را داوطلبانه جمع می کنند. سپس درآمد واقعی را با درآمدهای تخمینی چنان که توسط برخی از محققان حساب شده است، مقایسه خواهیم کرد.

1 - یمن

درآمد زکات در سال 74-1973 74/15 میلیون ریال یمن

درآمد زکات در سال 1989 5/499 میلیون ریال یمن

درآمد زکات در سال 1990 5/511 میلیون ریال یمن

× زکات صرفا از تولیدات کشاورزی، حیوانات اهلی، کالاهای تجاری، پول و زکات فطر جمع آوری می شود.

× زکات محصولات بین 50 تا 60 درصد کل درآمد است.

× دلار در سال 1990 برابر 14 ریال بود.

(منبع: م. ی. حسین، «ادارة الزکاة و تطبیقاتها المعاصرة فی الیمن » مقاله ای که به سومین کنفرانس بین المللی زکات در کوالا لامپور ارائه شد.)

2 - پاکستان

درآمد زکات در سالهای 81-1980 25/844 میلیون روپیه پاکستان

درآمد زکات در سالهای 91-531990/2705 میلیون روپیه پاکستان

درآمد زکات در سالهای 93-1992 15/2558 میلیون روپیه پاکستان

× زکات کشاورزی از179 میلیون روپیه در سال 83-1982 تا فقط 2/0 میلیون در سال 94-1993 به دلیل عدم موفقیت در جمع آوری زکات کاهش یافت.

× دلار در سال 1992، 30 روپیه بود.

(The Centrar Zakat Administration, Pakistan, 1994 :.G×

3 - سودان

درآمد زکات در ده سال (1409-1400ه) 238 میلیون پوند سودان

درآمد زکات در سالهای 91-1990 570 میلیون پوند سودان

درآمد زکات در سالهای 93-1992 3375 میلیون پوند سودان

درآمد زکات در سالهای 95-1994 15 میلیارد پوند

× زکات بخش کشاورزی حدود76 درصد کل درآمد است.

× زکات مربوط به چهار پایان در سال 1993،239 میلیون پوند بود ولی فقط به ده درصد مقدار تخمینی آن رسید. افراد پست عادت به پرداخت زکات نداشتند.

× دلار در سال 1990، 20 پوند و در سال 1993، 400 پوند سودان بود.

(منبع: گزارش سالانه 1993، دیوان الزکاة، ملامح و المعالم تجربة الزکاة فی السودان; الانقاذ الوطنی، یک روزنامه دولتی، 13/1/1995.

4 - کویت

درآمد داوطلبانه از زکات در سال 1982 000/645 دینار کویت

درآمد داوطلبانه از زکات در سال 1983 000/966 دینار کویت

درآمد داوطلبانه از زکات در سال 1993 000/032/2 دینار کویت

درآمد داوطلبانه از زکات در سال 1994 000/236/2 دینار کویت

× دولت هر سال چهار میلیون دینار خرج کرد تا صندوق زکات را تحکیم بخشد. اما دولت مثل دیگر کشورهای تولید کننده نفت بر ثروت نفتی زکات مقرر نکرد.

× دینار کویت برابر است با33/3 دلار امریکا

(منبع: العجیل، دراسة لانشطة، الهیئة الزکویة...)

5 - مصر: بانک ناصر

زکات داوطلبانه که در سال 1973 به بانک ناصر داده شد 29300 پوند مصری

زکات داوطلبانه که در سال 1983 به بانک ناصر داده شد 21/4 میلیون پوند مصری

زکات داوطلبانه که در سال 1990 به بانک ناصر داده شد9/21 میلیون پوند مصری

زکات داوطلبانه که در سال 1994 به بانک ناصر داده شد6/46 میلیون پوند مصری

× دلار در سال 1985 برابر 5/1 پوند مصری و در سال 1994 برابر سه پوند مصری بود.

(منبع: اف. رودوان ,(F. Rudwan) تجربة بانک ناصر الاجتماعی; الف. حسن، دور الزکوة فی علاج المشکلات الاسریة فی مصر، چهارمین کنفرانس بین المللی زکات، سنگال مارس 1995.

تمام بررسی ها متفق اند که درآمد واقعی زکات در کشورهای مختلف بسیار کمتر از مبلغی از زکات است که بالقوه بر ثروت آن کشورها بسته می شود. دکتر عبدالله طاهر تخمینی را در مورد درآمد زکات در هیجده حکومت مسلمان (که هشت تای آنها کشورهای تولید کننده نفت هستند) بر اساس آمار سازمان ملل درباره درآمد آن کشورها در سال 1980، ارائه می دهد. وی نتیجه گیری می کند که کشورهای تولید کننده نفت باید زکات را بین 10 تا 14 درصد تولید ناخالص داخلی شان جمع آوری کنند. زکات برای کشورهای غیر تولید کننده نفت باید بین 5/3 تا7 درصد تولید ناخالص داخلی باشد. (58) این تخمینها شامل زکات چارپایان اهلی، پول، اوراق قرضه، طلا و نقره نمی شوند، زیرا نویسنده نتوانسته است اطلاعات مربوط را در مورد آنها به دست آورد. دکتر منذر کهف بررسی مفصلی پیرامون درآمد زکات در هشت کشور زیر انجام داده است: مصر، اندونزی، پاکستان، قطر، عربستان سعودی، سودان، سوریه و ترکیه. وی تصور کرد که جمع آوری زکات بر سه نظر فقهی متفاوت مبتنی است:

(1)- نظریه اکثریت فقها;

(2)- نظریه شیخ قرضاوی;

(3)- نظریه ابن عقیل حنبلی

وی دریافت که درصد زکاتی که تولید ناخالص داخلی هر کشور به آن مربوط است، براساس سه نظریه مذکور چنین است:

جدول بالا نشان می دهد که درصد میانگین درآمد زکات براساس اولین نظریه در این کشورها6/1 درصد تولید ناخالص داخلی و7/3 و3/4 درصد به ترتیب براساس نظرات دوم و سوم است. (59) این تخمینها که از آن محمد انس زرقه است با تخمینهای طاهر و کهف مشابه بود. وی از بررسی خود در مورد سوریه و سودان نتیجه گیری می کند که درآمد زکات می تواند سه درصد تولید ناخالص داخلی باشد. (60) دکتر مقبل ذاکر در پایان نامه دکترای خود (در سال 1993) دریافت که درآمد زکات در عربستان سعودی باید به حدود 4/5802 میلیون ریال سعودی (1546 میلیون دلار) در سال 1986 رسیده باشد که برابر است با73/2 درصد تولید ناخالص داخلی عربستان سعودی در همان سال. (61) وی برخلاف عبدالله طاهر درآمد نفت را مشمول زکات نکرد. یک بررسی توسط وزارت دارایی کویت با کمک برنامه توسعه سازمان ملل متحد برآورد کرد که زکات مناسبی که از شرکتها و مؤسسات تجاری کویتی اخذ شده می باید در سال 93-1992،733 میلیون دلار باشد که با 12 درصد کل درآمد دولت در آن سال مطابق است. (62)

بررسی آماری کاربردی که توسط خانم وفاء محمد احمد درباره اثرهای زکات بر سرمایه گذاری در جمهوری عربی مصر انجام شده است، نشان داد که درآمد زکات در سه سال متوالی چنین بوده است:

سال 1958 برابر2309 میلیون پوند مصری

سال 1986 برابر 2392 میلیون پوند مصری

سال 1987 برابر 2641 میلیون پوند مصری

این برآورد براساس ارقام رسمی ارائه شده توسط بانکها و بخشهای دولتی انجام شد. (63) اگر ما زکات سال 1985 را در این بررسی با درآمد واقعی زکات جمع شده توسط بانک ناصر در همان سال مقایسه کنیم، می بینیم که مقدار جمع آوری زکات توسط این بانک صرفا به 360/1 درصد زکات بالقوه می رسد. چودری (Choudhry) زکات بالقوه در مورد محصولات کشاورزی را فقط در پاکستان در سالهای 89 - 1988، 14/11 میلیارد روپیه پاکستانی می داند. (64) اداره فدرال آمار در پاکستان برآوردی منطقه ای در سال 91 -1990 انجام داد تا به رقم 4/14 میلیارد روپیه به عنوان کل زکاتی که توسط ساکنان پرداخت شده رسید. (65) این رقم پنج برابر بیشتر از کل زکاتی بود که توسط دولت در آن سال جمع شده بود و همین امر نشان می داد که مردم زکات را خارج از کانال رسمی می پرداختند.

اگر ما این پنج کشور که جمع آوری زکات آنها قبلا ذکر شد، بررسی کنیم و آنها را با تولید ناخالص داخلی شان بسنجیم، خواهیم فهمید که جمع آوری واقعی زکات در مقایسه با تخمین بالقوه آن تا چه اندازه در حد پایین قرار دارد:

1- زکات در یمن در سال 1989 برابر است با6/0 درصد تولید ناخالص داخلی

2- زکات در سودان در سال 91 -1990 برابر است با 5/0 درصد تولید ناخالص داخلی

3- زکات در پاکستان در سال 99 -1990 برابر است با26/0 درصد تولید ناخالص داخلی

4- زکات در کویت در سال 1988 برابر است با03/0 درصد تولید ناخالص داخلی

5- زکات در مصر در سال 1988 برابر است با 01/0 درصد تولید ناخالص داخلی

این ارقام نشان می دهد که اگر زکات در این کشورها بر طبق هر یک از سه نظریه ذکر شده توسط کهف (6/1 درصد یا7/3 درصد یا3/4 درصد تولید ناخالص ملی) جمع می شد، درآمد چندین برابر می گردید. دلایل مهم جمع آوری ضعیف زکات در اغلب کشورهای مسلمان عبارتند از:

الف - عدم اجبار قانونی.

ب - محدود کردن جمع آوری به منابع محدود.

ج - عدم شایستگی امور اجرایی جمع آوری زکات.

د - فقدان اعتماد بین موزعین زکات و اداره جمع آوری.

ه- تبلیغات ضعیف درباره اهمیت دینی زکات.

هر چند درآمدهای زکات در تمام کشورهایی که جمع آوری آن را سازماندهی کرده اند بسیار کمتر از منبع بالقوه آن است، آمارها نشان می دهند که افزایش مداومی در درآمد زکات تقریبا در تمام این کشورها وجود داشته است و این نشانه بسیار خوبی است. بعلاوه تعداد کشورهایی که جمع آوری زکات را نهادینه کرده اند در حال افزایش است.

تاثیر زکات

تجربه تاریخ اولیه اسلام ثابت کرد که وقتی زکات به درستی جمع آوری و در بین مستحقان واقعی آن توزیع می شد به کاهش و حذف فقر در آن جامعه منجر می شد. خلیفه عمر بن خطاب به والی خود در یمن، معاذ بن جبل، پس از آن که برای او یک سوم زکات یمن را فرستاده بود چنین تذکر داد: «من تو را به عنوان جمع کننده مالیات نفرستادم بلکه برای این فرستادم تا از ثروتمندان بگیری و به فقرا بدهی.» معاذ پاسخ داد: «من چیزی را برای شما نفرستاده ام جز آن که کسی را پیدا نکرده ام تا آن را از من بگیرد.» در سال دوم معاذ نیمی از زکات یمن و در سال سوم تمام آن را برای خلیفه به مدینه فرستاد و به وی گفت که هیچ شخص فقیری را برای دادن زکات پیدا نکرده است. (66) داستانی مشابه در زمان عمر بن عبدالعزیز نیز گفته شده است. ناقل مشهور حدیث، امام بیهقی، نقل کرده است که عمربن عبدالعزیز مردم را تا حدی ثروتمند کرده بودند که هیچ فقیری پیدا نمی شد تا زکات را بگیرد. (67) این داستان را فرستاده عمر به افریقا (تونس) که زکات را جمع آوری می کرد ولی کسی را پیدا نمی کرد تا آن را به او بدهد، تایید کرد. وی گفت: «من از پول زکات بردگان را می خریدم و پس از آن که قول می دادند به مسلمانان بپیوندند آنها را آزاد می کردم. (68) » این است علت آن که گردآورندگان زکات در گذشته تنها در مورد تهیه غذا برای فقرا کار نمی کردند بلکه فراتر از آن می رفتند، یعنی دیون بدهکاران را پرداخت می کردند، گرچه وی خانه، اثاثیه خانه کنیز و مرکبی داشت; و نیز دختران را با همین پول شوهر می دادند و بردگان را آزاد می کردند. (69)

بنابراین آیا می توان حتی امروزه سازمان زکات را برای از میان بردن فقر در جهان اسلام فعال کرد، همچنان که در گذشته های دور این کار انجام می شده است؟ همان گونه که قبلا ذکر شد، میزان فقر در جهان اسلام یکی از بزرگترین ارقام در کل جهان است. بیش از 40 درصد جمعیت کشورهای مسلمان در فقر زندگی می کنند. امروزه نسبت فقر بیشتر از گذشته است و تنفر از فقر به عنوان پیامد عدم عدالت اقتصادی در جامعه، در حال حاضر بیشتر از گذشته احساس می شود. از طرف دیگر جمع آوری زکات به عنوان ساز و کار مبارزه با فقر در اغلب کشورهای مسلمان مورد غفلت قرار گرفته است. از 52 کشور عضو سازمان کنفرانس اسلامی،13 کشور جمع آوری زکات را سازمان داده اند که در میان آنها فقط شش کشور این کار را با وضع قانون در این باره به انجام رسانیده اند، و حتی یک کشور وجود ندارد که زکات را از تمام منابعی که علمای معاصر مثل شیخ قرضاوی تعیین کرده اند، اخذ کند. در همین حال در بعضی از این کشورها پرداختن زکات به دور از انتقاد نیست، زیرا منجر به این می شود که برخی از فقرا حقوق خود در زکات را نپذیرند. با وجود استثناهای معدود، جای تاسف است که ما در انتقال زکات از کشورهای ثروتمند به کشورهای فقیر موفق نبوده ایم، حال آن که در ایام باشکوه تاریخ اسلام چنین چیزی غالبا اتفاق می افتاد. بنابراین تعجبی ندارد که چرا امروزه سازمان زکات قادر به حل مشکل فقر در کشورهایی که آن را به کار می گیرند نیست. باید به خاطر داشت که اسلام در حذف فقر صرفا به زکات آن طور که قبلا در همین مقاله توضیح داده شد، متکی نیست. به رغم این نقطه ضعف ها، تاثیر زکات در حذف فقر در کشورهایی که جمع آوری زکات را نهادینه کرده اند مهم است. بررسی این وضعیت در سه کشور مسلمان فقیر یعنی پاکستان، سودان و مصر اعتبار این نتیجه را ثابت می کند.

1 - پاکستان

تجربه پاکستان در مورد زکات به خوبی مورد بررسی قرار گرفته است. در میان بررسیهای مهم این موارد را می توان ذکر کرد: یک بررسی که توسط مؤسسه بین المللی اقتصاد اسلامی زیر نظارت دکتر فایز محمد (1992)، مطالعه زمینه ای که توسط اداره فدرال آمار انجام شد (1991) و رساله دکترای نسیم شیرازی (1993). از این بررسیها می توانیم نکات زیر را نتیجه گیری کنیم: جمع آوری زکات بسیار کمتر از زکات بالقوه واقعی است و دلیل آن عمدتا منابع مهمی است که از شمول قانون خارج مانده اند مثل طلا، نقره، حسابهای جاری، چارپایان اهلی، کالاهای تجاری، حقوق و اموال یا حرفه های درآمدزا. مقدار زکاتی که از تمام این موارد جمع شد از7/7 میلیون ریال در سال 3-1992 و 4/7 میلیون ریال در سال 94-1993 بیشتر نشد. (70) قانون زکات هر کسی را که اعلام کند مسلمان سنی مذهب نیست، از پرداخت زکات معاف می کند. چون زکات در اولین روز ماه رمضان هر سال از طرف سازمانهای مالی کسر می شود، هر کسی می تواند به راحتی از پرداخت زکات بگریزد چنانچه پس انداز خود را قبل از آن تاریخ بردارد. زکات محصولات کشاورزی از179 میلیون ریال به کمتر از یک چهارم میلیون ریال در سال 1993 کاهش یافت. بعلاوه تمام آنچه توسط بانک مرکزی جمع می شد نیز به کمیته های ایالتی و محلی زکات در همان سال پرداخت نمی شد. (71)

در زمینه توزیع، مطالعات منطقه ای نشان داد که فقر هنوز هم در پاکستان به رغم بکارگیری نظام زکات از پانزده سال پیش به این سو در طیف وسیعی وجود دارد و این که تعداد زیاد افرادی که از زکات استفاده می کنند با مقدار زکات اخذ شده برابری نمی کند. (72) گزارش جدید بانک جهانی نشان داد که وقوع فقر مصرفی از46 درصد در سال 85/1984 به 34 سال 91-1990 کاهش پیدا کرد. این گزارش پیش بینی می کند که اگر رشد مصرف درآمد خصوصی در حد سه درصد باقی می ماند فقر مصرفی باید به بیشتر از 22 درصد در سال 96/1995 کاهش پیدا می کرد. (73) برخی از اقتصاددانان ارشد، مثل دکتر محبوب الحق که گمان می کرد این درصد بیشتر است با این رقم به مخالفت برخاسته اند. (74) مستمری ماهانه ای که جهت امرار معاش به مستحقان داده می شود برای برآوردن نیازهایشان کافی نیست. تعداد افرادی که از صندوق توانبخشی کمک دریافت می کنند اندکند و مقدار پولی که به آنها داده می شود برای اقدام به یک فعالیت درآمدزا کافی نیست. حدود 15 درصد دریافت کنندگان زکات از نامناسب بودن نحوه پرداخت زکات و عدم درک قوانین اسلامی زکات از سوی تعداد زیادی از کمیته های زکات شکایت کرده اند. (75)

به رغم مشاهدات انتقاد برانگیز در مورد جمع آوری و توزیع زکات، اقدامات نظام زکات در پاکستان قابل ملاحظه است. موفقیت مقطعی این نظام نشان می دهد که چنانچه نقایص آن اصلاح شود ممکن است سرانجام به حذف فقر در کل کشور منجر شود. اقدامات عمده را می توان چنین خلاصه کرد که افزایش جمع آوری زکات بیشتر از افزایش تولید ناخالص داخلی و قیمتهاست. در واقع جمع آوری زکات بین سالهای 1980 تا1989 نزدیک حدود 52 درصد افزایش یافته اگر ما نتایجی را که اداره فدرال آمار به آن رسیده است. بپذیریم (HIES, 1990-91) در نتیجه، پرداخت زکات در آن سال در واقع پنج برابر (یعنی 4/14 میلیون روپیه) بیشتر از کل میزانی است که دولت جمع آوری کرده است. یافته های این بررسی نشان می دهد که بسیاری از مردم آماده پرداخت زکات به عنوان یک وظیفه مذهبی اند اما نه از طریق سازوکار دولتی. این بدین معناست که توزیع رسمی زکات چنان که در گزارشهای اداره مرکزی زکات منعکس شده است تصویر صحیح نقش زکات در جامعه را ترسیم نمی کند. همان بررسی نشان می دهد که مردم روستایی 6/57 درصد از کل زکات را در مقایسه با 4/42 درصد مردم شهری می پردازند. (77) فایز درصد افرادفقیری که زکات را به هر طریقی می گیرند بین 50 تا 60 درصد تخمین می زند. (78) گزارش اداره فدرال آمار (HIES, 1990-91) تصدیق می کند که زکات نصیب فقیرترین افراد می شود، یعنی یک دهم جمعیت بسیار فقیر 94 درصد زکات توزیع شده را دریافت می کنند. (79) حدود 5/1 میلیون نفر که اغلب سرپرست خانواده هستند، هر سال زکات دریافت می کنند. (80) تعداد بیوه ها، کودکان و افراد معلولی که از زکات استفاده می کنند حدود 4/1 میلیون نفرند. آنها 4/6 میلیارد روپیه را در طول سیزده سال گذشته دریافت کرده اند. 60 درصد از کل پول قابل مصرف به افراد نیازمند به کمک اختصاص داده شده است در حالیکه 40 درصد باقیمانده از طریق کمک مؤسسه ای به مصرف رسیده است. (81) خانواده هایی که از کمکهای توان بخشی استفاده می کردند به حدود 28 درصد در سال 93-1992 افزایش یافتند و تعدادشان به 588000 نفر بالغ شد و مقرری در همان سال از 980 روپیه به 3000 روپیه افزایش یافت.مقرری کمکی ماهانه برای 15/1 میلیون خانواده به 992 روپیه در سال 93-1992 افزایش یافت. (82) افزایش در پرداخت پول برای مراقبتهای پزشکی، تعلیم و تربیت، مؤسسات رفاهی اجتماعی و مدارس دینی به 2/12 درصد در سال 93-1992 رسید. حدود 436000 نفر از پولی که در آن سال به 250 میلیون روپیه رسید استفاده کردند. (83) آنچه در باره اقدامات کمیته های زکات ذکر می شود این واقعیت صرف است که داوطلب شدن حدود 250 هزار نفر برای خدمت در این کمیته ها بدو ن هیچ گونه چشمداشت مادی، توانایی زکات را برای تجهیز منابع انسانی نشان می دهد. در پرتو نتایج مذکور در بالا اگر جمع آوری زکات تا بالاترین حد آن یعنی بین دو تا چهار درصد تولید ناخالص داخلی تحقق پیدا کند و تنها هدف از توزیع آن بخش فقیر جامعه به روشی منصفانه و مؤثر باشد احتمال دارد نظام زکات بخوبی بتواند از عهده حذف فقر از جامعه برآید.

گزارش بانک جهانی درباره نقش زکات در پاکستان این نکته را پذیرفته است که افرادی که زکات را می گیرند آسیب پذیرترین گروه جامعه اند و این که 48 درصد از خانواده هایی که در یک چهارم نهایی خانواده های فقیر قرار دارند گیرندگان واقعی زکات هستند که 49 درصد کل هزینه مصرفشان را دریافت کرده اند. بر طبق این گزارش برای رساندن مقرری های کمکی برای کل این گروه مستحقان باید حدود سه میلیارد روپیه بطور سالانه با نرخ سود جدید هزینه می شد. (84)

2 - سودان

تجربه سودان در مورد زکات برخلاف پاکستان سهمی از مطالعات و بررسیهای علمی نداشته است. بنابراین منبع اطلاعات ما گزارشها و انتشارات دیوان الزکاة در سودان است. قانون زکات این نظریه فقهی را می پذیرد که منابع آن را وسعت بخشد به طوری که تمام انواع اموال و درآمد را شامل شود. بجز زکات فطره، تمام زکاتها باید از طریق قانون به دولت پرداخت شود. در عین حال قانون به پرداخت کننده زکات اجازه می دهد تا 20 درصد زکاتش را راسا به مردم پرداخت کند. (85) این امر به احترام رسمی انجام می شد که برخی از افراد ثروتمند عادت داشتند زکات را به خویشاوندان خود یا خانواده های فقیر یا مؤسسات مذهبی، از مدتها قبل از آن که زکات اجباری شود، بپردازند.به رغم شرط منابع متعدد مشمول اخذ زکات و جدیت دولت در جمع آوری زکات، درآمد زکات نیم درصد تولید ناخالص داخلی باقی مانده است. علل این وضعیت احتمالا این است که زکات چارپایان اهلی که یک ثروت قابل ملاحظه در سودان است آن چنان که دیوان الزکاة تخمین زده است فراتر از ده درصد زکات بالقوه در این بخش نرفته است. (86) دامداران بیابانی برخلاف کشاورزان رسم پرداخت زکات نداشته اند. اداره زکات ناآزموده است و با امکانات بسیار محدود فاقد کارمند کافی است گرچه جدیت فراوانی دارد. بعلاوه مشکلاتی عملی درباره ارزیابی برخی از منابع ثروت مثل کالاهای تجاری، درآمدهای بخش خصوصی و غیره وجود دارد. به رغم شرط 20 درصد برای بخشنده ها، افراد بسیاری وجود دارند که ترجیح می دهند زکات خود را خود به مصرف برسانند. با وجود این، آمار زکات نشان داده است که میانگین افزایش زکات در طول چهار سال آخر (یعنی 1415-1400ه) به رقم بالای 135 درصد در سال رسیده است. (87)

اداره زکات در سودان تلاش کرد تا توزیع زکات را برای همه مستحقانی که در قرآن ذکر شده اند به استثنای افرادی که فعلا موجود نیستند مثل بردگان، تعمیم دهد. دیوان این سهم را برای ساختن ادارات خود در نواحی مختلف اختصاص داد. اگر نظری به گزارش سال 1413 هجری به عنوان نمونه ای از روش توزیع بیندازیم، تصویر زیر را به دست خواهیم آورد:

درآمد زکات در سال 1413 ه برابر است با 775/3 میلیارد پوند.

الف - سهم سبیل الله (دعوت به جهاد) و آنهایی که قلبهایشان آماده قبول حق است 622/1 میلیارد پوند.

ب - سهم فقرا و مساکین; 251/1 میلیارد پوند.

ج - سهم بدهکاران و ابن السبیل; 101 میلیون پوند.

د - سهم عاملان زکات، هزینه ساختمان و اداره زکات 110/1 میلیارد پوند.

ما ذکر کردیم که این توزیع، از درآمد حقیقی آن سال فراتر رفت و سهم فقرا 30 درصد است در حالیکه سهم فی سبیل الله (دعوت به جهاد) به 39 درصد رسید. سهم عاملان زکات، ساختمانها و ادارات اجرایی آن نسبتا زیاد است به طوری که به 27 درصد رسید. قابل درک است که جنگ داخلی در جنوب سودان بر توزیع زکات تاثیر گذاشته بود، ولی در همان زمان وضعیت اقتصادی در کشور نیاز به توجه بیشتری به فقرا داشت. هیات معتمدان دیوان الزکوة از فراوانی فقر در کشور آگاه بود و تصمیم گرفت که سهم فقرا 45 درصد درآمد زکات باشد. وزارت دارایی در همان سال تصمیم گرفت سهم فقرا را با پرداخت 800 پوند سودان در هر ماه به پانصد هزار خانواده فراهم آورد. اما نتوانست این برنامه را بیش از یک سال ادامه دهد. دیوان همچنین سعی کرد سرپرستان خانواده را برای کار آماده کند. این وزارتخانه در سال 1413 هجری، 285 میلیون پوند برای ایجاد امکانات کار برای دوازده هزار خانواده فراهم کرد. نظام زکات در سودان تحت اوضاع اقتصادی و سیاسی سختی اجرا می شود. به رغم افزایش بسیار زیاد در درآمد سالانه، تلاش برای از بین بردن فقر به وسیله زکات به سبب وضعیت عمومی موجود در کشور متوقف شده است. اما با توجه به وضعیت اقتصادی کشور و حجم فقر که ممکن است همانند دیگر کشورهای زیرصحرا به بزرگی 47 درصد جمعیت باشد، بسیار بعید است تصور کنیم که زکات به تنهایی می تواند فقر را در سودان ریشه کن کند. برطبق اظهارنظر یک اقتصاددان برجسته سودانی، سیاستهای آزادسازی اقتصادی 95 درصد جمعیت را زیر خط فقر قرار داده است. (88) حتی اگر جمع آوری زکات به چهار درصد تولید ناخالص داخلی برسد و کل درآمد بین فقرا توزیع شود، این امر برای حذف فقر در کشور کافی نیست. به نظر می رسد که از بین بردن فقر در مورد برخی از کشورهای اسلامی نقش فعال عوامل دیگری را می طلبد که قبلا در این مقاله ذکر کردیم و از جمله انتقال مازاد زکات از کشورهای ثروتمند به کشورهای فقیر است.

3 - مصر

تجربه زکات در بانک ناصر نخستین تجربه است، چون در اوایل دهه 1970 آغاز شد. خصوصیت آن جمع آوری داوطلبانه زکات است و نخستین قدم برای تشکیل کمیته زکات معمولا توسط برخی از شهروندان محترمی برداشته می شود که برای کسب وجهه به بانک روی می آورند. بانک به سهم خود هزینه های اجرایی را تقبل می کند و به این کمیته ها اجازه تصمیم گیری در مورد هزینه کردن زکات را به شکل محلی در جایی که جمع آوری می شوند می دهد. درآمد زکات بین سالهای 1972 تا 1991 به 118 میلیون پوند مصری رسید که دوازده میلیون نفر نیازمند از آن استفاده کردند. (89) سازمانهای دیگری نیز وجود دارند که زکات را جمع آوری و توزیع می کنند، مثل الجمعیة الشرعیة، بانک اسلامی فیصل، جمعیة مسجد محمود و بانک بین المللی اسلامی. بانک ناصر به دلیل کمیته های تخصصی اش (حدود 5000 کمیته در سال 1994) و مقدار زکاتی که جمع می کند مهمترین بانک است. درآمد زکات بانک اسلامی فیصل در طی 14 سال (1414-1400 هجری) حدود 2/37 میلیون پوند مصری بود. بانک بین المللی در ظاهر منحصرا زکات مشتریان خود را دریافت می کند. (90) آنهایی که در سال 1993 از جمعیة محمود زکات دریافت کردند، 3000 خانواده، 6800 بیمار، و 50 دانشجوی کور بودند. الجمعیة الشرعیة از 131000 کودک در سال 1994 حمایت کرده، به 476 شخص معلول امداد رساند و به ازدواج 474 دختر کمک کرد. (91)

خدمات بانک ناصر به فقرا شامل آموزش و پرورش، مراقبتهای پزشکی، پرستاری و امکانات لباسشویی می شد. در سال 1986 این بانک چهار بیمارستان و بیست و پنج کلینیک در قاهره به علاوه پانزده کلینیک در استانهای دیگر را اداره می کرد. همچنین 37000 راننده فقیر را طی چند سال به عنوان بخشی از برنامه های توانبخشی تاکسی دار کرد. (92) این بانک با کارهای خیریه اجتماعی نظیر فعالیتهای دعوة نیز ارتباط دارد. گزارش توسعه انسانی سال 1994 شیوع فقر در مصر را6/12 میلیون نفر یعنی 23 درصد کل جمعیت ذکر می کند. (93) با توجه به تولید ناخالص داخلی مصر که به 5/33 میلیارد دلار در سال 1991 می رسید، (94) برای این کشور حذف فقر در خلال چند سال ممکن است در صورتی که زکات بین دو تا سه درصد تولید ناخالص داخلی جمع آوری شود.

نتیجه

این تحقیق نتیجه گیری می کند که بسیاری از کشورهای مسلمان می توانند فقر را در جوامع خود از طریق مؤسسات زکات از بین ببرند در صورتی که جمع آوری آن از طریق قانون مقرر شود، منابع آن گسترش یابد تا تمام ابزار کسب ثروت را شامل شود و فقط برای اعضای نیازمند جامعه هزینه شود. به هر حال امکان دارد این امر از طریق یک برنامه طراحی شده در مدت چندین سال به انجام رسد. گزارش بانک جهانی تخمین زده است که هزینه انتقال همه افراد به بالاتر از خط فقر فقط سه درصد کل مصرف در کشورهای در حال توسعه است و همین هزینه برای خارج کردن افراد از فقر بسیار شدید یک درصد کل مصرف کافی است. (95) ما قبلا ذکر کردیم که نیروی بالقوه کامل زکات ممکن است به طور میانگین به اندازه 3/4 درصد تولید ناخالص داخلی برسد که بیشتر از رقم پیشنهادی گزارش توسعه جهانی است. اما برخی از کشورهای فقیر مسلمان بخصوص در افریقای زیرصحرا قادر به از بین بردن فقر در آینده قابل پیش بینی نخواهند بود، چنانچه فقط به درآمد زکات خود متکی باشند. بدین ترتیب اهمیت همبستگی متقابل میان مسلمانان در سطح جهان با دعوت به انتقال مازاد زکات از کشورهای ثروتمند به کشورهای فقیر آشکار می شود. دکتر فؤاد عمر آزمایشی نظری را به انجام رسانده است و میانگین نیروی بالقوه زکات برای سال 1988 در کشورهای عربستان سعودی (7/2 درصد تولید ناخالص ملی)، کویت (1/2 درصد تولید ناخالص ملی) و امارات متحده عربی (1/2 درصد تولید ناخالص ملی) را حساب کرده است. وی مسلم می داند که مازاد زکات در این سه کشور ثروتمند که احتمال دارد به کشورهای دیگر انتقال یابد حدود 20 درصد درآمد زکات معادل 593 میلیون دلار می باشد. این مازاد برابر است با تمام کمکهایی که توسط کشورهای صنعتی و سازمانهای بین المللی به هفت کشور فقیر مسلمان روی هم رفته پرداخت می شود که عبارتند از: جزایر کومور، جیبوتی، مالدیو، گامبیا، افغانستان، سیرالئون ولبنان. نویسنده این مقاله تاسیس یک سازمان بین المللی برای زکات تحت حمایت OIC را پیشنهاد می کند. این سازمان باید از تمام مؤسسات زکاتی را که در جهان اسلام فعالیت می کنند شامل شود. اولین کنفرانس بین المللی زکات (کویت، آوریل 1984) قبلا تشکیل یک صندوق زکات را تحت حمایت OIC با شرکت تمام کشورهای مسلمان پیشنهاد کرده بود. این سازمان می تواند به کشورهای مسلمانی که مایل به ایجاد یک نظام زکوی هستند کمک کند و از تجارت متقابل در توسعه اجرایی زکات و آموزش کارگران بهره گیرد. از همه مهمتر می تواند در مورد انتقال مازاد زکات از برخی کشورهای ثروتمند مسلمان به کشورهای فقیر همکاری کند. این پیشنهاد بر استقلال مؤسسات زکات از کنترل دولتی تاکید می کند به طوری که بتوانند به کشورهای دیگر اعتماد و اطمینان بدهند و خود را از مسایل سیاسی که در بین کشورهای مسلمان به وجود می آید دور نگه دارند.

نکته آخر برای افراد شکاک این است که آن چه ما در مورد حمایت از زکات می گوییم مسؤولیت حکومت را از انجام دیگر اقدامات اقتصادی و اجتماعی برای از بین بردن فقر، رفع نمی کند. جهان اسلام با توجه به نرخ رشد اقتصادی در این قلمروها و نرخ افزایش جمعیت قادر نخواهد بود بر مشکل فقر در چندین سال آینده غلبه پیدا کند. حداقل نظام زکوی به عنوان یک «شبکه مطمئن اجتماعی » برای تهیه آذوقه به نفع فقرایی که سازوکار بازار آنها را از خود رانده است، مورد نیاز است.

پی نوشت ها و مآخذ

1- بخاری، مسلم و ابن ماجه.

2- بقره: 268.

3- النسائی، المجلد الثامن، ص 262.

4- ابونعیم در الحلیة، البیهقی و الطبرانی.

. 5 - Encyclopaedia Britannica, 1992, p. 936

6- Ibid, p. 936.

7- به نقل از:

N. S. Shirazi, "An Analysis of Pakistan|s Poverty and its Alleviation Through Infaq" , a Ph.D.dissertaion, International Islamic University, Islamabad, 1993, p. 6.

8 - World Development Report 1990:Poverty, Oxford University Press, P.27.

10- به نقل از:

19- Human Development Report 1994, UNDP, 1994, pp. 134.135. d> News (daily), Islamabad, 10.3.1995. d>
P. 138.VoluntaryOrganizations and Social Change, Karachi, RBC, 1985, P.12. d>< 
d 15 - Garth N. jones at the University of Alaska, quoted from S. Hafees, Poverty,  
d>